تیتر, سياسی, سرتیتر

معمای « جنون ترامپ »! – رضا خسروی

trump2017dexd

متن در فرمات پی دی اف

معمای « جنون ترامپ »!  

سخن برسر یک گرایش « ناب و مرغوب »! دلاری – تروریستی بسود اولیگارشی مالی است. رویکردی آلوده و مسموم، وال استریتی، با اسم رمز « دمکراسی »! که بعد از ورشکستگی اقتصادی، رسوائی سیاسی و حقوقی میراث خواران استعمار کهن جوانه زد، بدنبال شکست نظامی هیتلر و شرکاء، تسلیم بدون قید و شرط اروپای نازی در جنگ دوم جهانی گل کرد، بالا گرفت – بنام « طرح مارشال »! راهی بازار شد، بر سر زبان ها افتاد… در آستانه انتقال مرکز ثقل توطئه های بین المللی از اروپای غربی به آمریکای شمالی رقم خورد. آلمان هیتلری، در برابر دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا از پا درآمد، لردیسم و بناپارتیسم، فرسوده، درهم و پریشان، ویران و نیمه جان، با کلی بدهی… دچار پس رفت شدند، اروپا محوری از اعتبار افتاد، دنیای « آزاد »! محتاج دلار برای جبران مافات، بازسازی اقتصادی، سرکردگی امپریالیسم آمریکا را برسمیت شناخت. فواره چو بالا رود سرنگون شود…     

در این ارتباط، مداحان بیشرم نظم مستقر، دلاری – وال استریتی، خایه مالان اولیگارشی مالی، مار می کشند، کشک خود را می سابند. ابن الوقت ها، تئوری فروشان دوره گرد، چپ و راست و میانه، بعضی کارکشته و خرفت، شماری نوخاسته و ابله… بخاطر مسائل « پیش پا افتاده »!؟ جوش نمی زنند. با گروههای ممتاز، مالکان و اربابان و سرمایه داران، خلع ید کنندگان قدیمی و جدید، کلنجار نمی روند، مدیوین « علیجنابان »! کاری با چگونگی ظهور و سقوط نازیسم… بروز جنگ دوم جهانی ندارند، سابقه ننگین امپریالیسم آمریکا و شرکاء را در پرده ابهام قرار می دهند. کوسه بفکر ریشه… 

ایدآلیسم سوداگر، مدعی دیالکتیت وارونه و منسوخ هگل: شاهد عدم تحرک سرمایه مولد، اقتصاد دلاری، بحران های پولی و مالی و صنعتی و تجاری، ورشکستگی شرکت سهامی وال استریت، سقوط بانک های بزرگ، تعطیل واحدهای تولیدی و بازرگانی و خدماتی، اداری و امدادی و آموزشی، پس رفت جبران ناپذیر اشتغال، بیکاری انبوه، کاهش مستمر مزد، ارزش کار، قدرت خرید همگانی، افزایش سرسام آور قیمت ها، فقر و تنگدستی و خانه بدوشی مردم، نفرین شده ها… در دوران معاصر، انگار نه انگار، سخت نمی گیرد، با نشخوار ادعای غلط انداز مرشد فقید در مورد نوعی « خرد مطلق »! اصل تغییر پذیری کائنات، ساختارها و سامانه ها… براثر مبارزه اضداد، نیروهای متقابل در مشخص، قانون عام تکامل را من درآوردی، تبدل مادی و تاریخی را بزیر سئوال می برد، در مورد حقایق جاری، رویدادهای تاریخی موهوم بخورد افکار عمومی می دهد. اهلی نظم مستقر، طرز تلقی محافل « خوبان »! وانمود می کند که سرمایه داری، رژیم کارمزدی، تافته ای جدا بافته، دمکراسی توطئه و حقه بازی، دلالی و کارچاق کنی… خانه آخرت بنی بشر است. حدیث مفصل بخوان از این مجمل…   

جهانسالاری آقای « کاخ سفید »! مثل مقولات مشابه از این دست، تابع قوانین کور اقتصادی، الزامات عاجل سرمایه تنزیلی در دوران معاصر است. حکایت از تمرکز منابع مالی، اعتبارات ارزی، امکانات فنی و اطلاعاتی… در یک جغرافیای معلوم سیاسی، اشاعه سوداگری پول، دلار بدون پشتوانه، تنزیل خوری، تعهدات شفاهی، با سپرده های جعلی، حساب های بادکنکی، سفارشات حدس و گمانی، معاملات فرضی، کلاهبرداری، دیپلماسی سری، سازش های محرمانه برای غارت و چپاول، تقسیم بازار، مناطق نفوذ، گوش بری، پرداخت های زیر میزی… در سطح ملی و بین المللی دارد.     

خود فریبی همان مردم فریبی است. با این حساب، تردید ندارم که داد و قال « متمدن ها »! متولیان دمکراسی توطئه و حقه بازی، دلالی و کارچاق کنی… در مورد چگونگی عروج آقای ترامپ در انتخابات اخیر آمریکا ریاکارانه است. شگردی برای فریب افکار عمومی در سطح ملی و بین المللی، توجیه وضع موجود ( شرح فوق )، برای نپرداختن به مسائل کلیدی… قرائن نشان می هد که ترامپ، همین طور که هست… گویا « دیوانه، حتی احمق »! با تمام اما و اگرها، عیب و ایرادها، نظم مستقر، جهان سرمایه داری در اوضاع و احوال جاری را نمایندگی می کند. 

   

از پریدنهای رنگ و از طپیدنهای دل        عاشق بیچاره هر جا هست رسوا می شود

معمای « جنون ترامپ »! سرمایه ناطق، می رساند که بازآفرینی نظم مستقر تق و لق، اولیگارشی مالی، بکلی مختل شده، منافع فوری و استراتژیک آمریکا را تامین نمی کند، پا در هواست. مگر اینکه میلیتاریسم کور و احمقانه و افسار گسیخته امپریالیسم آمریکا و شرکاء در یکی دو دهه اخیر: تحریک و تهدید و تحریم، لشگرکشی، تجاوز، اشغال نوبتی کشورهای « مزاحم »! سرکوب خلق ها، اختناق ملت ها… فقط یک دعوای زرگری، صدور تروریسم « اسلامی »! اشاعه ستیز « مذهبی »! جنگ های قیامتی، سلاخی های نیابتی… اینها همه هیچ ربطی با اقتصاد دلاری – وال استریتی متداول، تقسیم کار جنائی و شیوه راهزنی مرسوم در دوران معاصر نداشته باشد!؟  

دلائل و شواهدی هست ( نمونه های فوق گواهند ) مبنی براینکه سرمایه، کار مرده و متراکم، مثل سابق نمی گردد، با نیروی زنده کار، طبقه مولد و متفکر در دوران معاصر، جوش نمی خورد، هماهنگ نمی شود. نمی تواند اشتغال ایجاد کند، استمرار تولید و مبادله، شرط لازم برای ارزش افزائی، سرمایه سازی را تضمین نماید – اصلا از ریل تاریخی خارج شده، قانون نمی شناسد، فرمان نمی برد، حساب پس نمی دهد، سامان نمی گیرد… به هیچ صراطی مستقیم نیست. سرمایه داری، در قله تکامل، گیر کرده، ناف انداخته، در جا می زند، با تمام مولفه های ساختاری خود در تناقضی آشکار قرار گرفته، بیل گیتیسم و گوگلیسم و آمازونیسم… در یک کلام، امپراتوری پول، بیقواره و کور، فاقد عقل و شعور، بقول مارکس، نوعی ثروت « عام »! دارائی « محض »! تکرار نمی شود. و تمام مساله هم اینجاست. 

 رضا خسروی