دریافتی, سرتیتر

از تکاوایی به هماوایی – جعفر مرزوقی ( برزین آذرمهر)

از تکاوایی به هماوایی

عاقبت روزی هماوایی

سر بر آرد از تکاوایی

سر کند راه رهایی

سد گسل ،گردان پویایی

بر دَرد بند از زمستان های سرد و ریشه درجان ها

تا جهاند

پا نِهان بیرون

از رگ خشکیده موج خون!

جعفر مرزوقی ( برزین آذرمهر)

۱ دیدگاه

  1. فصلنامه گونه گون says

    گوش باش!
    باز باید دست را با دستهای دیگران پیوست.
    تا غروب کوچه، بازی کرد.
    با کبوترها، پیام از آسمان آورد.
    طاق ایوان را پناه بی پناهی ساخت.
    باز هم لبخند باید شد.
    گرچه شهر از زهر خند دشمنی، تلخ است،
    شهد باید شد،
    گوارا شد
    دوست را باید میان خیل دشمن یافت.
    هم نفس، همراه باید شد.
    با هزاران مشعل از چنگال شب باید رهائی جست.
    محمد زهری – قسمتی از شعر شهر خالی نیست
    پیش کش برزین

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.