تیتر, تاریخی, سرتیتر
نوشتن دیدگاه

حقایق ما و حقایق آنها، کارنامه «جهان متمدن» در گسترش دمکراسی و حقوق بشر

fake-1909821_1280col

 امیر حسین پازوکی

آمریکا و اتحادیه اروپا در کینه ورزی و دشمنی با جنبش های مردمی سابقه طولانی و رسوائی دارد. در ۳۰ سال گذشته اما دروغپراکنی و قلب واقعیتها ی سیستماتیک به این کینه ورزی افزوده شده است.

نگاهی سطحی به گذشته نه چندان دور به کارنامه اروپای «متمدن و مدافع حقوق بشر» نشاندهنده نقش فریبکارانه و رذالت بار این دارودسته خون آشام است، برای مستدل کردن ادعاهایمان خوانندگان را رجوع میدهیم به حمله نظامی ناتو به یوگسلاوی و نقش ویرانگر اتحادیه و بویژه دولت وقت آلمان متشکل از حزب سوسیال دمکرات آلمان (اس پی دی) و حزب سبزها که افتخارش نگهبانی از محیط زیست و صلح جوئی یا پاسفیسم بود، حزبی که رهبری یوشکا فیشر وزیر خارجه وقت آلمان نه تنها از حمله ناتو حمایت و در آن مستقیما شرکت کرد، بلکه در دروغسازی و وارونه نمائی حسابی جدید را باز کرد که تا امروز با دروغسازی های آمریکا رقابت میکند. حزب سبزها ثابت کرد که نه صلح طلب است و نه مدافع محیط زیست، چه رویدادی بدتر از جنگ افروزی میتواند محیط زیست و حقوق انسانی را به ویرانی بکشاند؟

این دروغپراکنی ها و همداستانی با سیاستهای تجاوزکارانه ناتو خود را در افغانستان، عراق، لیبی، سوریه و ونزوئلا تکرار کرد، در مورد تمامی کشورهای فوق تقریبا تمامی اخبار و گزارشات وارونه و غیر واقعی به مخاطبان منتقل شده و در سیاستگزاران در کشورهای امپریالیستی غربی موفق شدند، امپراطوری های خود را مجهز به سلاح رسانه ای امپریالیستی کنند، که تقریبا تمامی رسانه های «معتبر» را مانند گاردین، بی بی سی، اشپیگل، ال پاییز، نیویورک تایمز، واشنگتن پست، سی ان ان و تمامی خبرگزاری های معروف مانند، فرانس پرس، ٱسوشیتد پرس، رویترز و … را شامل میشود.

راهکار بلند مدت کشورهای غربی قطع کردن ریشه خبررسانی استوار بر واقعیت ها، ژورنالیسم انتقادی و پایه گزاری ژورنالیسم دستوری و ساختگی با سناریوهای نیم بند انتقادی از پیش ساخته برای حقیقی نشاندادن دروغپردازی هایشان بود.

رسانه های منتقد به مرور استحاله و از خبرنگاران منتقد و گرایشات مخالف پاکسازی شدند و دانش آموختگان خبرنگاری به کارگزاران سیستم غالب تبدیل شدند که یا خود را مستقیما متعهد به سیستم احساس میکنند ونه متعد به خبررسانی واقعی و یا به دلقکهای دربار حکومتها تبدیل میشوند که تنها راه طی کردن نردبان ترقی شغلی را در دروغسازی و مجیزگوئی دستگاه های حاکم میبینند.

این وضعیت در ده سال گذشته منجر بی اعتمادی گسترده ای در افکار عمومی جوامع به ادعای خودشان «دمکرات» نسبت به گزارش رسانی رسمی گشت، رو آوری بخش وسیعی از مردم به شبکه های اجتماعی مانند فیسبوک و تویتر برای دریافت اخبار ظاهرا «واقعی» و رویگردانی از رسانه ها ی رسمی و «معتبر» توجه غرب را به شبکه های اجتماعی و کنترل آنها جلب کرد، اینترنت در کنار انتشار عقاید مختلف و متضاد، ظرفی برای شناسائی افراد و عقاید و آرایشان نیز میباشد و خود میتواند به محیط مناسبی برای انتشار افراطی گری و نژادپرستی نیز تبدیل شود، برای تعزیه گردانان سیاست کلان غرب بهره جوئی از این نقاط ضعف برای شناسائی و بریدن صداهای منتقد واقعی و جدی است، به این ترتیب انتخابی و فیلترکردن صداهای مخالف به بهانه «دروغپراکنی»، یهودی ستیزی (در حقیقت مخالفت با اسرائیل و نه یهودی ستیزی، این زرنگی و شامرتی بازی است که هرگونه انتقاد به اسرائیل و صهیونیسم در رسانه های غالب به یهودی ستیزی تغییر نتم می یابد و انتقاد را همسنگ کرده همه منتقدین را راست افراطی و نئو نازی مغرفی میکنند)، افراط گرائی مدتهاست اشکال دقیقتری بخود گرفته است.

در این میان اروپا و آمریکا به مخاطبان خود این تصور واهی را منتقل میکنند که حامی آزادی بیان و آزادی های مدنی اند و یا تلاش میکنند خود را در این میان بی طرف نشان میدهند در حالیکه آنان عملا مادر این نارسائی و بنیانگذاران دروغسازی اند.

متهم کردن مخالفان به افسانه سرائی و بهم بافتن مطالب غیر واقعی، نیز یکی دیگر از کارزارهای رسانه ای غرب است، مثلا آن دسته از منتقدان که به ادعاهای رسانه های آنان شک کنند بلافاصله به افسانه سازی و قصه پردازی بیمارگونه متهم میشوند و مهر بی اطلاعی و یا روانپریشی می‌خورند، در حالیکه دروغهای خود آنان مانند، سلاح های کشتار جمعی صدام، تجاوزهای دستجمعی قذافی به زنان، بمباران غیر نظامیان توسط ارتش لیبی، پرتاب بمب‌های بشکه ای توسط دولت سوریه، بمبارانهای شیمیائی بشار اسد، پرتاب موشکهای ایرانی بالستیک توسط حوثی های یمن، قتل عام های یوگسلاوی، ترورهای بریگادهای سرخ در ایتالیا، بمبگذاری در جشنهای اکتبر مونیخ، کشتن اولاف پالمه، پاتریس لومومبا، ترورهای رهبران مخالف در آفریقا و کودتا ها (مصدق، ٱلنده، چاوز…)، تجاوزات نظامی به دیکر کشورها همه را در خدمت گسترش «دمکراسی, آزادی بیان، دفاع از حقوق زنان، همجنسگرایان و عدالت» میدانند و هرکس خلافش را مستند کند دروغگو و خیالباف است و یا دلبسته پروپاگانداست.

دادن اسکار به کلاه سفیدها، دارو دسته ساخته و پرداخته خودشان و حامی مستقیم تروریستهای القاعده در سوریه و اهدای جایزه «حقوق بشری» زاخاروف به اپوزیسیون فاشیستی ونزوئلا که مسئول کشتن و زنده سوزاندن حداقل ۱۷۰ نفر از هواداران دولت مردمی مادورو است و عامل اصلی احتکار و خرابکاری اقتصادی در کشور به شمار میرود و دست دراز شده ای امپریالیسم آمریکا و ارتجاع آمریکای لاتین در ونزوئلاست و با روی آوری به خشونت بی حد ومرزش با پرتاب کوکتل مولوتوف و تیراندازی و تقلب در انتخابات و راه اندازی فساد سیستماتیک بدنبال رژیم چنج در این کشور است از دیگر شاهکار جدیدشان میباشد و در راستای گسترش دمکراسی و وجدان خبرنگاری صورت میگیرد.

فریبکاری غرب را میتوان در سیاستهای روزمره اش مشاهده کرد، به مخالفان دست راستی و فاشیست دولت ونزوئلا با این همه جنایت به بهانه سرکوب آنها توسط دولت ونزوئلا جایزه حقوق بشری میدهد در حالیکه نیروهای انتظامی و دولت ونزوئلا قربانیان واقعی خشونت هستند.

روی سرکوب خشونتبار و غیر انسانی مخالفان نشست جی ۲۰ در هامبورگ آلمان اسم دفاع از دمکراسی مینهد و به تظاهر کنندگان برچسب «تروریست‌های چپ» میزند گناه تمامی اتفاقات هامبورگ را به گردن مخالفان می اندازد، از آنها دیو میسازد و پلیس و نیروهای انتظامی میشوند فرشته، اخبار کشتار و گرسنگی و بیماری های اپیدمی مردم یمن یا کلا سانسور میشود یا فاعل آن مجهول می‌ماند، مثال دردناک تر دیگری بزنیم در رسانه های رسمی چپ و راست از جنگ یمن و یا بمباران یمن سخن به میان می آید ولی اشاره ای به تجاوز و بمباران این کشور توسط عربستان سلاحهای آمریکائی و اروپائی نمی شود و یا حالت دیگری از خبر رسانی مدرن برای فریب افکار عمومی را ببینیم، از کشتار بیواری واگیر وبا و نابودی سیستم درمانی یمن سخن به میان می آید ولی نامی از عوامل این مصیبت نمی آورد، اما در تحلیل های سیاسی با علاقه وافر جنگ یمن را جنگ بین ایران و عربستان جلوه می‌دهند، چپ ها هم با علاقه و ملاقه استفراغ غرب را نجویده می‌بلعند و آروغ راه سومی میزنند، کسی هم از آنها نمیپرسد کجاست سند دخالت ایران در یمن؟ آیا بوباران های میکروبی عربستان علت شیوع بیماری وبا نیست؟ آیا ایران بمب فسفری، میکروبی و خوشه ای بر سر مردم یمن می ریزد؟ آیا عربستان سازنده این سلاح هاست؟ چه کسی این سلاح ها را با وجود سابقه عربستان در اختیار این کشور قرار میدهد؟ نقش رهبران «دمکرات» و دمکراسی های شارلی ابدوئی که در خیابانهای پاریس دست در دست نتانیاهو به رفتار فرزندان غیر قابل کنترل تروریستشان اعتراض میکردند در جنگ یمن چیست؟

از صبح تا شب از دخالت روسیه در انتخابات آمریکا، همکاری ترامپ و دامادش و اعوان و انصارش با روسیه برای تقلب در انتخابات در انتخابات سراسر مسخره و جعلی ریاست جمهوری آمریکا سخنپراکنی میکنند و کسی نمی پرسد کجاست سند و مدارکتان؟

اگر تقلب و دخالت روسیه در انتخابات اینقدر مشخص است چرا مدارکتان را منتشر نمی کنید؟ رسانه های منتقد را یکی یکی سلب مجوز میکنند به بهانه دخالت در انتخاباتی که کمترین سندی برایش منتشر نکرده اند!!

بشار اسد را متهم به شیمیائی کردن مردمش میکنند و سندشان ادعاهای القاعده و داعش و کلاه سفیدهاست و فیلم های ساختگی استودیو های قطری! اما اعتراف نخست وزیر سابق قطر را که تائید میکند که همه اش کار ما و عربستان بود را منتشر هم نمی کنند.

فیلم و عکس ساختگی از زندانیان و شکنجه شدگانی توسط دولت سوریه را منتشر میکنند که بخشا از کشورهای دیگر است و تحقیق و بررسی در مورد آنها را لازم نمی بینند فقط تیتر میزنند سند جنایت بشار اسد، تصاویر نجات عمران کودک سوری را بعنوان سند جنایت اسد منتشر میکنند و مصاحبه پدر عمران و خود عمران را که تروریستها را عامل حمله و کلاه سفیدها را عامل اصلی صحنه سازی معرفی میکنند اصلا منتشر نمی کنند، چپ ها همه این کثافات را میبلعند و با آروغ راه سومی پس میدهند.

رقه و موصل را با خاک یکسان میکنند و مردمش را با نوکری کردها و جنگنده های ائتلاف بین المللی بی هیچ رحم و مروتی به قتل میرسانند اسمش را آزادی رقه مینهند، مردم کرد جان به لب رسیده از فساد و رشوه خواری مافیای طالبانی / بارزانی به خیابانها ریخته اند و حقشان را می‌خواهند، صدایشان به هیچ کجا نمی رسد، سکوت کامل رسانه ای!

روزانه ده ها فلسطینی، عراقی و سوری و … با بمب گذاری تروریستهای مورد حمایت عربستان و اروپا و آمریکا دود میشوند و به هوا میروند، گاهی گداری خبری نا روشن منتشر میشود نه میگویند تروریستها وهابی و سلفی بودند و نه قربانیان هویتی دارند، اما کافی یک مست و یا روانی وهابی با ماشین چند نفر را در لندن و پاریس و ملبورن زیر بگیرد یکماه رسانه ها فحش و خبر نثار هرچه کله سیاه و مسلمان و غیر خودی میکنند و گزارشات لحظه به لحظه همه را زمین‌گیر میکند، فیسبوک و کاربرانشان پرچم فرانسه و استرالیا و آلمان هوا میکند و کاربران «چپ و راست» در لیسیدن ماتحت اروپا و آمریکا باهم رقابتی نفسگیر میکنند، و کسی هم بروی خودش نمی آورد که همین آمریکا و اروپا هستند که با تجاوز و اشغال و کشتار باعث چنین وضعیتی در جهان شده اند، بر عکس همه بدنبال روان شناسی مسلمانان و شیطان سازی از دیکتاتورهای منطقهای و انداختن تمامی گناهان بر گردن اسلام ومسلمانانند، تازه باید خدا را شاکر بود که آمریکا در افغانستان و لیبی و عراق و سوریه و یمن دخالت کرد و مانع بقدرت رسیدن تروریستهای خودش شد!!

چپ ها همه این کثافات را میبلعند و با آروغ راه سومی پس میدهند.

زمانی مجاهدین افغان مرکب از گروه های افراط گرای اسلامی علیه ارتش سرخ میجنگیدند، علیرغم جنایاتشان مبارزان آزادی لقب میگرفتند و با پول اسلحه از آنان حمایت میشد و وقتی همین افراد با اهداف غرب زاویه پیدا میکنند تروریست و مرتجعند، کردهای پ ک ک در ترکیه تروریستند و در سوریه انقلابی و متحد آمریکا، با یک چرخش قلم القاعده و تروریست‌های آدمخور اسلامی رنگارنگ در سوریه تبدیل به مبارزان رهایبخش میشوند و از حمایت مادی و نظامی بی پایان بهره مند میشوند.

داعش در لیبی با وزیر امور خارجه آمریکا عکس سلفی میگیرد و آمریکا و اروپا پس از نابودی کامل تمام دستاوردهای سرهنگ فقید قذافی کشور را دو دستی به داعش تقدیم میکند تا ترور را از آنجا به تمام آفریقا صادر کند و خواب استقلال این قاره تعبیر نشود، البته اسم تمام این جنایات که موجب ویرانی کامل عراق ، سوریه، افغانستان و لیبی شد، حملات پیشگیرانه برای گسترش دمکراسی و حقوق بشر است.

در کاتالونیا و ایرلند ، اسکاتلند، بلژیک و باسک جدائی حرام است و در هر نقطه دیگر خاورمیانه و بالکان حلال تر از آب زمزم! به شرطی که مهندسی اش را آمریکای عزیز کرده باشد.

کوزوو و بوسنی و کراواتی و مقدونیه و… یک شبه اختراع و ایجاد و محو میشوند ولی وقتی روسیه کریمه را که اصلا اساسش روسی است به اصلش بر می گرداند همه جامعه جهانی شان را ردیف میکنند که چه نشسته اید پوتین جهان را خورد.

نان شب مردم یونان را به بهانه بهره وام به چپاول میبرند، بیمارستانهایشان را تعطیل، بازنشستگان را بی خانمان، مدارس و دانشگاه ها و بنادر را میفروشند، حکومت «چپگرای» گوشبری را بر سر کار میاورند که مردمش را به بردگی بفروشد، اسمش را کمک اقتصادی اتحادیه اروپا مینهند و تمامی منابع مال کشور را به تاراج میبرند تا جیب بانکهای جیب بر آلمانیُ فرانسوی و  دیگر کشورهای ثروتمند اروپائی را پر کنند!

۸۷۲ نفر در تاریخ ۴۰ ساله جمهوری دمکراتیک آلمان هنگام فرار کشته یا غرق شده اند، این مطلب را در هر رسانه غربی می توان هر روز خواند، هر روز صدها انسان در مرزهای اروپا در حال غرق شدن هستند، زیرا اروپا سیاستش بر اساس دشوار سازی ورود پناهجویان قرار داده و آگاهانه برای مرگ هزاران نفر در هر سال حساب باز کرده، مردن چند نفر در ۴۰ سال (هرسال ۲۲ نفر) جنایتی است که هر روز باید تکرار کرد ولی کشتن سالانه هزاران نفر در مرزهای دریائی و زمینی اروپا آنهم آگاهانه و با برنامه ریزی قبلی و با تصویب پارلمان های دمکراتیک و نمایندگان مردم در لا بلای اخبار گم و گور میشود، جلوی بچه بگذارید قهر میکند! اینها که آدم نیستند.

از حملات شیمیائی ساختگی و  رسوا و بی آبرو در سوریه و انگلستان صرف نظر میکنیم که مایه ننگ و خجالت است.

اینها بخش کوچکی از هنرهای اروپا و آمریکای متمدن است، خزعبلاتی که به اسم گزارشات خبری واقعی و حقیقی از سوی رسانه های رسمی به مخاطبان منتقل میشود، اما خالی از این حقایق است، نام این را گذاشته اند آزادی مطبوعات در کشورهای مترقی.


یک نگاه کوچک به پرونده جنایات جهان امپریالیستی غرب یعنی آنچه خود آنرا«جامعه جهانی» میخواند بی فایده نیست لازم به تذکر است این آمار کامل نیست و در بیشتر این جنایات و دخالتهای نظامی و کودتا ها متحدین آمریکا یعنی کشورهای »دمکرات و مترقی« اروپا و آمریکای شمالی و استرالیا یا مستقیما یا غیر مستقیم همکاری میکرده اند:

۱- ۱۹۱۸) روسیه انقلاب حزب بلشویک روسیه در سال ۱۹۱۷ با مخالفت آشکار دولت «وودرو ویلسون»، رئیس جمهور وقت آمریکا روبرو شد. در سال ۱۹۱۸، نیروهای متحدین از جمله آمریکا به روسیه لشکرکشی نظامی کردند.

۲ – ۱۹۴۹) یونان در سال ۱۹۴۹ آمریکا با فتنه‌انگیزی در یونان جنگ داخلی این کشور را به راه انداخت که ۱۵۴ هزار نفر کشته، ۴۰ هزار نفر بازداشت و زندانی و ۶ هزار نفر به موجب احکام نظامی صادره توسط دادگاه نظامی یونان اعدام شدند.

«ماکویگ»، سفیر وقت آمریکا در آتن اعتراف کرد که تمام اقدامات تأدیبی و تکنیکی اتخاذ شده و به اجرا گذاشته شده توسط حکومت نظامی یونان طی سال‌های ۱۹۴۹ – ۱۹۴۷ توسط نظارت مستقیم و برنامه‌ریزی دقیق کاخ سفید صورت گرفته بود.

۳- ۱۹۴۹) سوریه در ۳ مارس ۱۹۴۹ آژانس اطلاعات و جاسوسی آمریکا (سیا) کوتایی نظامی را در سوریه و به فرماندهی «حسنی الزعیم» به اجرا می‌گذارد که برنامه این انقلاب تماماً و کاملاً در سفارت آمریکا در دمشق ریخته شده بود.

در ۱۴ آگوست ۱۹۴۹ شماری از افسران سوریه به دستور سفارت آمریکا در دمشق و در حالی‌که توسط این سفارت هدایت می‌شدند، اقدام به محاصره خانه «حسنی الزعیم» کردند که خود کودتای آمریکا را رهبری کرده بود، و پس از اینکه الزعیم حاضر نشد به دستورات آن‌ها تن دهد، او را به قتل رساندند.

۴- ۱۹۵۰) در سال ۱۹۵۰، امریکا در برافروختن جنگ کره و دخالت در جنگ هند و چین شرکت داشت که تا سال ۱۹۵۳ نیز ادامه داشت.

۵- ۱۹۵۲) کوبا در ۱۰ مارس ۱۹۵۲ آمریکا اقدام به حمایت از ژنرال «باتیستا» کرده و او را به کودتا در کوبا تشویق کردند و پس از اینکه باتیستا قدرت را در کشور به دست گرفت، دیکتاتوری وابسته به آمریکای خود را در این کشور به اجرا گذاشت.

۶- ۱۹۵۳) ایران در ۱۹ آگوست ۱۹۵۳ سازمان سیا کودتایی را علیه دولت «مصدق» به راه می‌اندازد که به کودتای «۲۵ مرداد» در ایران معروف است. طراح و برنامه‌ریز این کودتای آمریکایی کسی نبود جز «کیم روزولت»، نوه «تئودور روزولت» که طی سال‌های ۱۹۰۱ تا ۱۹۰۹ میلادی ریاست جمهوری آمریکا را برعهده داشت.

 ۷- ۱۹۵۴) گواتمالا سازمان سیا از براندازی دولت گواتمالا که با رأی مردم انتخاب شده بود حمایت کرد. «جاکوبو آربنز» رئیس جمهور گواتمالا، با رأی مردمی به منصب قدرت نشسته بود. سازمان سیا در چند عملیات پنهانی که علیه وی و دولتش انجام داد، موفق به سرنگونی دولت وی نشد اما ناگهان ارتش کشورش علیه او برگشت و او به سادگی از قدرت کنار زده شد.

بعد از آنکه حکومت جدید زمین‌های متعلق به شرکت آمریکایی را ملی اعلام کرد، سیا اقدام به هدایت حمله مخالفان در تبعدید کرد؛ بمب افکن ها در نیکاراگوئه مستقر شدند. در ۲۷ ژوئن ۱۹۵۴ پس از اینکه جنگنده بمب افکن‌های نیروی هوایی آمریکا اقدام به بمباران پایتخت گواتمالا و مناطق اطراف آن به واسطه جنکنده‌های «ب – ۲۶» می‌کنند،‌ کودتایی نظامی را در این کشور انجام می‌دهند. سفیر آمریکا فهرست چندین نفر از افرادی که طبق سیاست‌های آمریکا می‌بایست اعدام می‌شدند را تهیه کرد و سرانجام با حمایت مستقیم ریگان، آرمز به عنوان رئیس جمهور گواتمالا منصوب شد. این امر منجر به شکل گیری جنگ داخلی در این کشور شد که نزدیک به ۲۰۰ هزار کشته در پی داشته است.

۸- ۱۹۵۸) لائوس بین سال‌های ۱۹۵۸ تا ۱۹۶۰ سیا حداقل مهندسی و طراحی سه کودتا را برای دور نگه داشتن گروه‌های چپ گرا از قدرت را بر عهده داشت. سیا حامی رهبر دست راستی و سرکرده باند مواد مخدر در لائوس ژنرال «فومی نوساوان» بود. نوساوان دلال مواد مخدر میان برمه، لائوس و ویتنام بود و آمریکا نیز از انحصار انتقال مواد مخدر توسط این شخص حمایت می‌کرد. در سال ۱۹۶۲ سیا با گرد آوری ۳۰ هزار نفر از شبه نظامیان تحت فرمان خود در تایلند، کره، ویتنام و فلیپین علیه گروه‌های چپ در لائوس وارد نبرد شد که درنهایت پس از آشکار شدن ضعف آمریکا در مقابل لائوسی‌هایی چپ گرا، این کشوراقدام به تخلیه دو میلیون تن بمب بر سر مردم بی گناه لائوس کرد.

۹- ۱۹۵۸ ) لبنان در ۱۶ جولای ۱۹۵۸ لبنان عملاً به واسطه ناوگان ششم نیروی دریایی آمریکا به اشغال نظامی این کشور در می‌آید

۱۰- ۱۹۵۹) کوبا سازمان سیا با اقدامات آیزنهاور و کندی تبعیدی‌ها و پناهندگان ضدکمونیست کوبایی را آموزش داد و تلاش کرد دولت فیدل کاسترو را سرنگون کند. بزرگ‌ترین و پیچیده‌ترین این تلاش‌ها عملیاتی بود که در سطح کاخ سفید انجام و به «عملیات خلیج خوک‌ها» مشهور شد.

۱۳ ۱۹۶۰ کنگو در سال ۱۹۶۰ هنگامی که پاتریس لومومبا که با مبارزات ضد استعماری‌اش راه را برای استقلال کنگو از بلژیک فراهم کرده بود، برای حل پاره‌ای از بحران‌های داخلی از شوروی طلب کمک نظامی کرد باعث شد دولت آیزنهاور و آمریکا عصبانی شوند. رئیس وقت سازمان سیا در آن زمان هشدار داد کنگو نیز در تلاش است تا به حکومتی کمونیستی تبدیل شود و باید دست به کار شد تا از پدید آمدن کوبایی دیگر جلوگیری شود. آیزنهاور به سازمان سیا اجازه داد تا با ریختن سم در غذا یا خمیردندان وی او را ترور کند. سازمان سیا نتوانست او را ترور کند اما استعمارگر سابق کنگو یعنی بلژیک را یاری داد تا لومومبا را عزل و او را مجبور به فرار کند.

۱۱ ۱۹۶۰) ترکیه

۱۲ ۱۹۶۰) اکوادر

۱۳- ۱۹۶۱) ویتنام جنوبی

۱۴- ۱۹۶۳) جمهوری دومینیکن سازمان سیا از براندازی «رافائل تروخیو»، دیکتاتور جمهوری دومینیکن حمایت می‌کرد و سرانجام وی را کشت.

۱۵- ۱۹۶۳) کنگو امریکا بطور غیر مستقیم و با همکاری سربازان بلژیکی در امور کنگو مداخله کرد و با کمک عوامل داخلی چون (موسی چومبه)، رئیس جمهور کنگو (پاتریس لومومبا) را به قتل رسانده و دولت کنگو را سرنگون کردند.

۱۶- ۱۹۶۳) عراق در فوریه سال ۱۹۶۰، آمریکا کودتایی علیه دولت عراق طراحی کرد که «عبدالکریم قاسم» رئیس جمهور آن بود و دو سال قبل پادشاهی غرب‌گرای عراق را سرنگون کرده بود، طراحی کرد. دولت عراق از گسترش نفوذ حزب کمونیسم عراقی در زمان ریاست جمهوری وی نگران بود. خارج شدن عبدالکریم قاسم از پیمان «سنتو» و خرید اسلحه از شوروی اقداماتی بود که آمریکا و سیا را به براندازی حکومت وی ترغیب کرد. این کودتا سرانجام در سال ۱۹۶۳ موفق شد.

۱۷- ۱۹۶۳) ویتنام جنوبی

۱۸- ۱۹۶۴) برزیل آمریکا رئیس جمهور برزیل، «گولارت» که با رأی مردم روی کار آمده بود را در مارس ۱۹۶۴ سرنگون کرد. در ۱۹۶۴ ژانرال «کاستلو برانسو» توانست با کمک و حمایت ایالات متحده آمریکا کودتایی را بر پا کند که در نتیجه آن بیست سال حکومت ظالمانه بر این کشور حاکم شد.

۱۹- ۱۹۶۴) بولیوی

۲۰- ۱۹۶۵) اندونزی در این سال سازمان اطلاعات و جاسوسی آمریکا – سیا کودتایی نظامی به رهبری «سوهارتو» علیه «سوکارنو»، رئیس جمهور وقت اندونزی تدارک دیده و به اجرا می‌گذارد؛ سوکارنو اندونزی را ابتدا از چنگ ژاپنی‌ها و سپس هلندی‌ها رهانیده و آزاد کرده بود. به دنبال اجرای این کودتای بیش از یک میلیون شهروند اندونزیایی قربانی شدند. نقش آمریکا در کودتای ۱۹۶۵ ژنرال «سوهارتو» در اندونزی در ابتدا مخفی ماند، علی‌رغم این‌که سوهارتو هم تقریباً به اندازه مردم عراق از مردم اندونزی کشت. بعد از پایان ماجرا بود که مقامات آمریکا برای شریک شدن در افتخار این کودتا نقش خود را در کمپین قتل‌عام سوهارتو آشکار کردند.

۲۱- ۱۹۶۵) زئیر پاتریس لومومبا رهبر جنبش ملی این کشور که نبرد مردم این کشور را برای دستیابی به استقلال را رهبری کرد، در سال ۱۹۶۰ اولین نخست وزیر منتخب مردم این کشور شد. اما او طی کودتای آمریکایی «جوزف موبوتو» از قدرت خلع شد. موبوتو با انحلال انتخابات در سال ۱۹۶۵ خود را به عنوان رئیس جمهور زئیر اعلام کرد و برای مدت ۳۰ سال دیکتاتور مآبانه در این کشور حمکرانی کرد.

۲۲- ۱۹۶۷) یونان در ۲۱ آوریل سال ۱۹۶۷، دولت مردمی یونان که عده‌ای گمان داشتد راه سوسیالیسم را پیش گرفته بود، سرنگون شد. بعضی شواهد به نقش داشتن آمریکا در این کودتا گواهی می‌دهند؛ با این وجود، عده‌ای نقش آمریکا را انکار می‌کنند. نخست وزیر لیبرال یونان «گئورگیس پانادورئه» در کودتای آمریکایی سال ۱۹۶۷ از حکومت ساقط شد. پس از او فرزندش به عنوان اولین رئیس جمهور سوسیالیست یونان در ۱۹۸۱ به مسند قدرت تکیه زد.

۲۳- ۱۹۶۹ ) غنا در دهه ۱۹۵۰ تا ۱۹۶۰ چهره ضد امپریالیستی به نام «کوام نکرومه» که در دوران استعمار بریتانیا نخست وزیر بود با کسب استقلال از انگلیس به عنوان رئیس جمهور غنا برگزیده شد. او در سال ۱۹۶۵ کتاب «استعمارنو: آخرین مرحله از امپریالیسم» را نوشت و در سال ۱۹۶۹ طی یک کودتای آمریکایی سرنگون شد. هر چند دولت آمریکا دخالت در این کودتا رانفی می‌کند اما بعدها یکی از جراید انگلیس افشا کرد که ۴۰ نفر از افسران سیا به توزیع اسلحه و حمایت از مخالفان مخفی نکرومه کردند که درنهایت نیز با موفقیت این عملیات دولت آمریکا از آن‌ها تقدیر کرد.

۲۴- ۱۹۷۰ ) کامبوج زمانی که نیکسون دستور به بمباران پنهانی و غیر قانونی کامبوج در سال ۱۹۶۹ داد، هواپیماهای این کشور به گونه ای عمل کردند که هیچ ردپایی از جنایت‌های آمریکا در این کشور باقی نماند. طی این عملیات‌ها نیم میلیون نفر از مردم کامبوج بر اثر پرتاب موشک‌هایی که عدد آن‌ها بیش از تعداد بمب‌های فروریخته شده بر سر مردم آلمان و ژاپن در جنگ جهانی دوم بود کشته شدند. زمانی که «کومر راگ» در سال ۱۹۷۳ قدرت را به دست گرفت و حداقل دو میلیون نفر از مردم خود را کشت، در نهایت توسط ارتش ویتنام مجبور به ترک کشور شد. اما ایالات متحده از طریق سفارت خویش در بانکوک به حمایت‌های همه جانبه از راگ و سربازانش کرد.

۲۵- ۱۹۷۱) ترکیه

۲۶- ۱۹۷۱ ) بولیوی در سال ۱۹۷۱، امریکا از کودتای بولیوی حمایت و آنرا رهبری کرد.

۲۷- ۱۹۷۳)  شیلی دولت کندی تیمی متشکل از ۱۰۰ مأمور سیا و وزارت خارجه را به شیلی فرستاد تا در انتخابات سال ۱۹۶۴ نتیجه را عوض کند. کمپین «ترس سرخ» با تصاویر تیرباران افراد و تانک‌های شوروی برای ترساندن زنان، تولید برنامه‌های رادیویی توسط سیا، پخش اخبار ساختگی، و موارد مشابه همه در همین راستا بود، و در نهایت «ادواردو فری» با رأی اکثریت زنان انتخابات ۱۹۶۴ را از آلنده برد. اما علی‌رغم همه کمپین‌های آمریکا، آلنده در سال ۱۹۷۰ علی‌رغم تحریم‌های اقتصادی و کمپین بی‌ثبات‌سازی آمریکا دوباره در انتخابات پیروز شد. دفتر زندگی آلنده در نهایت به دست ارتش ژنرال «پینوشه» با حمایت سیا و ارتش آمریکا بسته شد. در ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ سازمان اطلاعات و جاسوسی آمریکا کودتایی علیه «سالوادور آلنده»، رئیس جمهور وقت شیلی به اجرا می‌گذارد که در نتیجه آن نه تنها آلنده کشته می‌شود که این کودتا اعدام ۳۰ هزار نفر و بازداشت و زندانی شدن ۱۰۰ هزار نفر را در شیلی به دنبال دارد. در ۸ سپتامبر ۱۹۷۴ «ویلیام کولب»، مدیر وقت سازمان اطلاعات و جاسوسی امریکا – سیا از نقش اساسی این سازمان جاسوسی جهت از پیش‌رو برداشتن سالوادور آلنده، رئیس جمهور وقت شیلی پرده برداشت و یادآوری کرد که دولت نیکسون طی سال‌های ۱۹۷۰ تا ۱۹۷۳ بیش از ۸ میلیون دلار را به فعالیت‌های سازمان سیا در شیلی اختصاص داده بود تا موانعی برسر راه دولت آلنده و فعالیتش در این کشور ایجاد کند.

۲۸- ۱۹۷۳ ) اروگوئه امریکا با اجرای کودتای نظامی در اروگوئه، دولت این کشور را سرنگون کرد.

۲۹- ۱۹۷۶)  آرژانتین دولت دموکراتیک آرژانیتین با کودتای نظامی سازمان سیا در ۲۴ مارس ۱۹۷۶ سرنگون شد. بر اساس اسناد طبقه بندی نشده آمریکا در سال ۲۰۰۳، در اکتبر سال ۱۹۷۶ بین وزرای خارجه آمریکا و آرژانتین یعنی «هنری کسینجر» و «گوزیتی» بلافاصله پس از اینکه دولت نظامی و کودتا در این کشور به قدرت رسید گفتگوهای صورت گرفته است. در این سخنان به صراحت کسینجر از دولت کودتا حمایت کرده و بر جنگ نا عادلانه ای که در آن ۳۰ هزار نفر که اکثر آن‌ها جوان بوده‌اند کشته شده و ۴۰۰ کودک نیز به سرقت رفتند صحه گذاشته است.

۳۰- ۱۹۷۷) پاکستان

۳۱- ۱۹۸۰) ترکیه پاول هنز، از مدیران ارشد سازمان سیا به انجام کودتایی در ترکیه در سال ۱۹۸۰ اعتراف کرد.

۳۲- ۱۹۸۰)  کره جنوبی در سال ۱۹۸۰، امریکا در کره جنوبی کودتای نظامی کرد.

۳۳- ۱۹۸۱) جزایر سیسیل در ۲۶ نوامبر ۱۹۸۱ سازمان اطلاعات و جاسوسی آمریکا – سیا با مشارکت سازمان اطلاعات و جاسوسی آمریکا آفریقای جنوبی (DONC) که توسط سیا حمایت مالی می‌شود، مزدوران خود را در قالب تیم راگبی راهی جزایر سیشیل می‌کند و این تیم در آنجا مأموریت داشت دست به کودتای نظامی بزند.

۳۴- ۱۹۸۲) چاد در ۷ ژوئن ۱۹۸۲ دولت آمریکا موفق می‌شود، دست نشانده خود «حسین حبری» را پس از هزینه کردن بیش از ۱۰ میلیارد دلار و دست زدن به قتل‌عام‌ها و کشتارهای گسترده در چاد به قدرت برساند.

۳۳ ۱۹۸۳ گرنادا در ۲۵ اکتبر ۱۹۸۳ نظامیان آمریکایی به کشور «گرانادا» حمله کردند که کوچک‌ترین کشور جهان به شمار می‌آید. نظامیان آمریکایی با وحشی‌گری تمام به این کشور کوچک حمله و ساکنان آن را که به دفاع از کشورشان برخاسته بودند، قتل عام کردند. دستاویز آمریکا برای این حمله و این همه قتل و کشتار در معرض خظر قرار گرفتن دانشجویان آمریکایی مقیم این کشور بود. این کشور در آن زمان درگیرانقلاب مردمی بود. علت این حمله جلوگیری از قدرت یافتن حکومت طرفدار شوروی و کوبا در گرانادا بود.

۳۵- ۱۹۸۴ ) گینه

۳۶- ۱۹۸۷)  بورکینافاسو

۳۷- ۱۹۸۹ ) پاناما در ۲۰ سپتامبر ۱۹۸۹ نظامیان آمریکایی کشور پاناما را به دستور «جرج بوش»، رئیس جمهور وقت آمریکا به اشغال خود در آوردند تا ژنرال «مانوئل نوریگا»، رهبر وقت پاناما را بازداشت و در آمریکا محاکمه کنند. در این اشغال، بیش از دو هزار نفر کشته شدند.

۳۸ -۱۹۸۹ ) پاراگوئه

۳۹- ۱۹۹۰ ) فیلیپین جت‌های آمریکایی پوشش هوایی به سود حکومت در برابر کودتاتشکیل دادند

دولت آمریکا نقش مهمی در وارد آوردن فشار بر «فردیناند ماکروس»، رئیس جمهور وقت فیلیپین برای کناره‌گیری از قدرت داشت؛ دولت آمریکا پیش از این برای دهه‌ها از فردیناند مارکوس حمایت کرده بود.

۴۰ – ۱۹۹۱ ) نیکاراگوئه سازمان سیا بین سالهای ۱۹۸۱ تا ۱۹۹۰ قصد براندازی دولت «ساندینیستا» در نیکاراگوئه را داشت.

۴۱- ۱۹۹۰ ) السالوادور جنگ داخلی که در دهه ۱۹۸۰ در این کشور به وقوع پیوست، قیام مردمی علیه حکومتی بود که با نهایت سنگدلی و قساوت علیه مردم ظلم می‌کرد. در این جنگ داخلی نزدیک به ۷۰ هزار نفر از مردم السالوادور کشته وهزاران نفر نیز ناپدید شدند. کمیته حقیقت یاب سازمان ملل پس از جنگ تشکیل شد و به این نتیجه رسید که ۹۵٪ از کشته شدگان توسط دولت و تنها ۵٪ توسط شبه نظامیان کشته شده‌اند. نیروهای نظامی دولت که مسئول این کشتار بودند به طور کامل از سوی سیا تأسیس، آموزش و مجهز و هدایت شدند.

۴۲ – ۱۹۹۱)  هائیتی بیش از ۲۰۰ سال بعد از شورش بردگان که منجر به شکل گیری ملت هائیتی شد و بر نظامیان ناپلئون غلبه کردند مردم زجر کشیده این کشور درنهایت توانستند در یک انتخابات یک حکومت دموکراتیک واقعی را تحت رهبری «جین برتراند آرستید» در سال ۱۹۹۱ بر سر کار بیاورند. اما حکومت آرستید تنها پس از ۸ ماه دوام، در یک کودتای نظامی مورد حمایت آمریکا سرنگون شد. هر چند دوباره آرستید با حمایت مردمی توانست در سال ۲۰۰۰ دوباره بر سر کار بیاید. اما کودتای سال ۲۰۰۴ که با اردوکشی و ایجاد خشونت هائیتی را به بی ثباتی کشاند، باعث شد تا بهانه برای آمریکا برای خارج کردن آرستید از قدرت ایجاد شود.

۴۳- ۱۹۹۴ ) هائیتی اعمال محاصره علیه حکومت نظامی؛ سه سال بعد از کودتا سربازان رئیس جمهور آریستید را دوباره به دفترش بازگرداندند.

۴۴ – ۱۹۹۵ ) کامبوج دولت ریگان در پی به کارگیری «دکترین ریگان» برای کمک به جنبش‌های مقاومت ضد شوروی دست به حمایت از جبهه آزادی ملی خلق در کشور کامبوج زد و سرانجام در سال ۱۹۹۵ رژیم کمونیستی کامبوج را از قدرت ساقط کرد.

۴۵- ۱۹۹۶)  اوگاندا

۴۶- ۱۹۹۷) کلمبیا در سال ۱۹۹۷ «دیاگو موریلو- بجارانو» و همدستانش پس از دخالت نظامی آمریکا برای سرنگونی «پابلو اسکوبر» بر روی کار آمد. اگر چه بهانه آمریکا برای دخالت نظامی علیه اسکوبر مبارزه علیه مواد مخدر بود اما در عوض این کشور از گروهی در کلمبیا حمایت کرد که طی ده سال بعد مسئول ۷۵٪ از قتل‌های وحشیانه مردم کلمبیا بود.

۴۷- ۱۹۹۹) پاکستان در سال ۱۹۹۹، در جریان کودتای نظامی «پرویز مشرف» در پاکستان، حمایت‌ها و نقش آمریکا در حذف تحریم اقتصادی علیه پاکستان کاملاً محسوس بود.

۴۸- ۲۰۰۲ ) ونزوئلا در آوریل ۲۰۰۲ کابینه بوش انجام کودتا را در ونزوئلا بر علیه (هوگو چاوز) رئیس جمهور این کشور صادر کرد. بعد از ۲ ماه اعتصابات سراسری مردم در طرفداری از هوگو چاوز و محکوم شدن کودتا از طرف ۱۹ کشور امریکای لاتین، کودتا با شکست مواجه شد و چاوز به قدرت بازگشت. امریکا عقب نشینی کرد، ولی به کمک‌های مالی خود به مخالفان چاوز به رهبری (پدرو کارمونا) یکی از کارتل های نفتی، ادامه داد. و خواستار رفراندم برای تائید و یا نفی چاوز شد. (این رفراندم در ۱۵ اوت ۲۰۰۴ برگزار شد و ۵۸٪ مردم دوباره چاوز را تائید کردند.

۴۹- ۲۰۰۳)  گرجستان در نوامبر ۲۰۰۳، امریکا با حمایت خود، (انقلاب نارنجی) را در گرجستان به پیروزی رساند و دولت «شواردنادزه» را سرنگون کرد و از «ساکاشویلی» حمایت کرد.

۵۰- ۲۰۰۴ ) هائیتی

۵۱ – ۲۰۰۵ ) اوکراین واشنگتن در اوکراین هم از زمان استقلال این کشور در سال ۱۹۹۱ برای حکومت احزاب و کاندیداهای طرفدار غرب تلاش کرد و نقطه اوج آن «انقلاب نارنجی» سال ۲۰۰۴ بود.

۵۲ـ ۲۰۰۵) ازبکستان در می ۲۰۰۵، ایالات متحده در ادامه پروسه مداخلات آشکار خود، ناآرامی‌هایی را در ایالت (اندیجان) ازبکستان ایجاد کرد تا دولت این کشور را نیز همانند نمونه‌های قبلی سرنگون کند، اما با برخورد نظامی شدید دولت با ناآرامی‌ها و کشته شدن بیش از هزار نفر از مردم بیگناه، امریکا در این براندازی ناموفق شد.

۵۳- ۲۰۰۵) قرقیزستان در مارس ۲۰۰۵ و در ادامه انقلاب اوکراین، آمریکا در قرقیزستان نیز انقلاب رنگین ایجاد کرد و دولت این کشور را نیز سرنگون کرد.

۵۴- ۲۰۰۹) هندوراس کودتای سال ۲۰۰۹ در هندوراس جدای از ابعاد سیاسی آن تلفات جانی فراوانی را به این کشور وارد کرد که طی آن بسیاری از مخالفان سیاسی، روزنامه نگاران و فعالین اتحادیه‌ها جان خودرا از دست دادند. در زمان وقوع کودتا دولت آمریکا هر گونه دخالت خود را انکار کرد. اما طی اسنادی که در ویکی لیکس افشا شد سفارت آمریکا در هندوراس، دلال اصلی انتقال قدرت دراین کشور بود که مدیریت شرایط پس از کودتا وتشکیل دولتی که منافع آمریکایی‌ها را محقق کند بر عهده داشته است.

۵۵- ۲۰۱۳ ) مصر دو سال بعد از انقلاب سال ۲۰۱۱ مصر و روی کار آمدن دولت مردمی «محمد مرسی» رژیم صهیونیستی و آمریکا که می دیدند با روی کار آمدن عضوی از اعضای اخوان المسلمین منافع شان در منطقه با خطر رو به رو شده است ، از ارتش مصر برای انجام کودتای نظامی حمایت کردند. آمریکا البته در ابتدای امر به نظر می رسید که مخالف این کودتا باشد اما بهبود روابط غرب با مصر بعد از این کودتا و به رسمیت شناختن دولت جدید توسط آمریکا نشان داد این کودتا نیز آمریکایی بوده است .

۵۶ – ۲۰۱۴ ) اوکراین دولت‌های «ویکتور یوشچنکو» و «یولیا تیموشنکو» هم با حمایت غرب به سرنوشت دولت‌های دیگر تحت حمایت غرب گرفتار و به فساد کشیده شدند و «ویکتور یانوکوویچ» نخست‌وزیر سابق این کشور در سال ۲۰۱۰ به ریاست‌جمهوری انتخاب شد. آمریکا دوباره از تاکتیک‌های سنتی خود استفاده کرد و کودتای سال ۲۰۱۴ را رقم زد.

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.