بین المللی, سرتیتر

اتحاد ضدامپریالیستی

khavaremiyaneh_2018_6

منبع: گاردین، نشریه حزب کمونیست استرالیا
نویسنده: جی تاراپل

تارنگاشت عدالت

در همان زمانی که دونالد ترامپ رییس‌جمهور ایالات متحده برای خروج از سوریه برنامه می‌ریخت ادعاهایی در باره استفاده دولت رییس‌جمهور بشار اسد در سوریه از سلاح‌های شیمیایی علیه مردم خودش ظهور کرد، و این بار به ضربات تنبیهی توسط اسرائیل علیه پایگاه نظامی سوریه در حمص منجر شد.

ویرانی در پی حملات هوایی به ساختمان «مرکز مطالعات و پژوهش علمی» در منطقه برزه در شمال دمشق، سوریه
مانند اتهامات پیشین در آوریل سال گذشته و در اوت ۲۰۱۳، دولت سوریه هیچ سود تاکتیکی از استفاده از سلاح‌های شیمیایی نمی‌برد، و به هر صورت سلاح‌های شیمیایی سوریه (که ایالات متحده ادعا می‌کند آن‌را کاملاً نابود کرده است) فقط به مثابه سلاح‌های استراتژیک برای اعمال فشار علیه اسرائیل و سلاح‌های اتمی آن بود، که چندین برابر کشنده‌تر هستند.

مانند اتهامات پیشین (مانند دروغ‌ها درباره سلاح‌های کشتار جمعی در پشت تجاور عراق در سال ۲۰۰۳) از ما می‌خواهند صرفاً بر شواهدی تکیه کنیم که از مناطق تحت کنترل نیروهایی که با دولت می‌جنگند ارايه می‌شود، و اساساً «حرف آن‌ها را بپذیریم»، حتا اگر دلیل خوب داشته باشیم که نیروهای ضداسد نیز ظرفیت‌ تسلیحات شیمیایی دارند.

در فوریه جیمز ماتیس وزیر دفاع ایالات متحده حتا اذعان کرد که آن‌ها «هیچ مدرکی» که نشان دهد دولت سوریه اصلاً از سلاح‌های شیمیایی استفاده کرده باشد، ندارند، پس اگر شاهد مشخصاً غیرقابل باور است چرا باید اتهامات کنونی را پذیرفت؟ نخستین بار که از سازمان ملل خواسته شد به سوریه برود برای تحقیق درباره استفاده از گاز شیمیایی علیه سربازان دولت سوریه بود که در پایان کارلا دِل پونته نماینده سازمان ملل نتیجه گرفت که «فقط مخالفان رژیم از گاز سارین استفاده کرده اند.»
نیروهای صلح همیشه برای آرمان شریف خلع‌سلاح اتمی مبارزه کرده اند. با این وصف، واقعیت این است که این‌گونه آرمان‌ها، مانند منع سلاح‌های مرگبار، به مثابه دست‌آویزی برای خلع کردن کشورهای پسا-استعماری مانند سوریه، عراق، لیبی از سلاح‌های بازدارنده آن‌ها مورد استفاده قرار گرفته، و آن‌ها را در مواجهه با خصومت امپریالیستی عریان قرار داده، و اسرائیل را در طلب «ریختن سیمان» در شالوده رژیم استعماری مهاجرین اروپایی آن که در سرزمین به سرقت رفته فلسطین عربی تشکیل شده بدون چالش قرار داده است.

چیزی که نمی‌توان انکار کرد این است که هدف درگیری که غرب علیه سوریه به راه انداخته و به آن دامن می‌زند سرنگون ساختن دولت سوریه است، و حکومت سوریه با متحدین خود مانند ایران، روسیه، و حزب‌الله در برابر این تلاش‌ها مقاومت می‌کنند. در طول کل درگیری (از ۲۰۱۱‌ تاکنون) هرگز هیچ‌کس که مدعی هواداری از سیاست‌های ترقی‌خواهانه باشد یک بحث قانع‌کننده ارايه نداده که نیروهای خواهان سرنگونی دولت سوریه هیچ نوع پیشرفت مترقی یا دمکراتیک را نمایندگی می‌کنند.

با این وصف، در سال نخست درگیری (۲۰۱۱) مطالبات دمکراتیک از دولت وجود داشت، اما چیزی که رسانه‌ها هرگز به کسی نمی‌گویند این است که دولت به آن مطالبات پاسخ داد، و در عرض یک‌سال قانون اساسی را تغییر داد (در فوریه ۲۰۱۲) و نتیجتاً به «دیکتاتوری» حزب بعث که قانوناً بر نهادهای مجریه و مقننه حاکم بود، پایان داد. دولت سوریه در حالی‌که به سوری‌های خواهان اصلاحات امتیازات مهمی داده، همان‌طور که پیش‌بینی می‌شد با نیروهایی که سعی دارند با زور کشور را اشغال کنند مقابله کرده است.

در چنين شرایطی، اعلامیه مائو در آستانه تجاوز ژاپنی‌ها به چین در سال ۱۹۳۷ دقیق‌ترین قیاس تاریخی را برای درک جنگ سوریه به دست می‌دهد. مائو در راستای اتحاد با دولت کومین‌تانگ چین در زمانی‌که به یک حزب طبقه سرمایه‌دار کمپرادور چین مبدل شده بود، اما با این وجود در دفاع-ازخود ملی علیه ژاپن منفعت داشت، گفت:

«زمانی‌که امپریالیسم یک جنگ تجاوزکارانه را علیه یک چنین کشوری [مانند سوریه یا یمن] به راه می‌اندازد، همه طبقات گوناگون آن به استثنای برخی خائنين، می‌توانند موقتاً در یک جنگ ملی علیه امپریالیسم متحد شوند. در چنین شرایطی، تضاد بین امپریالیسم و کشور مورد نظر به تضاد اصلی مبدل می‌شود، در حالی‌که همه تضادها… در درون کشور موقتاً به جایگاه ثانوی و تابع تنزل می‌یابند.»

پیروزی بزرگ اتحاد شوروی و چین علیه محور فاشیستی، نه تنها خشن‌ترین تلاش استعماری در تاریخ را درهم‌ شکست، بلکه دیگر قدرت‌های استعماری مانند انگلیس، فرانسه و هلند را از رمق انداخت، و به دریای گسترده‌ای از ملت‌های مستقل پسا-استعماری با ابزاری که یک متحد نیرومند در اتحاد شوروی و بلوک سوسیالیستی بزرگ‌تر برای دفاع از استقلال خود در اختیار آن‌ها قرار می‌داد، زندگی بخشید.

در سال ۲۰۰۷، یک ژنرال ارشد پیشین ایالات متحده به نام رمزی کلارک طی سخنرانی که تلویزیون «فورا» منتشر ساخت، مطالبی را برملا کرد. به گفته کلارک، در سال ۱۹۹۱، پس از جنگ اول خلیح پال ولوویتز به او گفت: «اما یک چیز که آموختیم این است که ما می‌توانیم از نیروی نظامی خود در منطقه-در خاورمیانه- استفاده کنیم، و شوروی‌ها مانع ما نخواهند شد. و ما حدود ۵ تا ۱۰ سال داریم تا پیش از آن‌که ابرقدرت بزرگ بعدی به چالش ما بیایید، کلک آن رژیم‌های شوروی قدیم، مانند سوریه، ایران، عراق را بِکَنیم.»

در حالی‌که در دهه ۱۹۹۰ اقتصاد روسیه مورد حمله غارت سرمایه‌داری قرار داشت، روسیه از صحنه جهانی عقب نشست، که مصادف با فروپاشی یوگسلاوی توسط ناتو، و حملات به افغانستان و عراق شد، و زمینه را برای جنگ‌های پنهان نهایی علیه لیبی و سوریه، و جنگ نسل‌کشانه‌ای که عربستان سعودی علیه یمن به راه انداخته و استرالیا با ارسال اسلحه به عربستان سعودی از آن حمایت می‌کند، آماده کرد.

به دیگر سخن، دوره «درگیری درون امپریالیستی» پایان یافت، و نهایتاً به دوره کنونی انجامید، که اغلب به آن به مثابه یک عصر «نواستعماری» اشاره می‌شود، که در آن ایالات متحده در خرابکاری در توسعه کشورهای پسا-استعماری مانند سوریه که تصمیم گرفته اند با دیگر قدرت‌های در حال ظهور روابط متقابلاً سودمند داشته باشند، نقش سرکردگی بازی می‌کند.

اتحاد آنگلو-آمریکایی یک امپراتوری در حال مرگ است، امپراتوری که اکنون به سوریه که از فرمان‌های یک اتحاد غارتگرانه بین ناتو، کشورهای عضو شورای همکاری خلیج- امارات متحده عربی، بحرین، عربستان سعودی، عمان، قطر، کويت و یمن) و اسرائیل، سر باز زده است، می‌تازد. هر تشدید خصومت علیه سوریه تشدید خصومت علیه روسیه اتمی است، و هر حمله هوایی اسرائیل علیه سوریه امکان یک جنگ گسترده‌تر با ایران را افزایش می‌دهد.

http://www.cpa.org.au/guardian/2018/1819/15-anti-imperialist.html