گوناگون, سرتیتر

ترامپ در برابر بقیه

 trump_col_56
 
منبع: دمکراسی مردم
نویسنده: پرابهات پاتنایک

تارنگاشت عدالت
خروج دونالد ترامپ از اجلاس گروه ۷، بدون آن‌که ذره‌ای از حمایت‌گرایی عقب بنشیند، نشان‌دهنده چنددستگی در میان کشورهای بزرگ سرمایه‌داری پیرامون استراتژی غلبه بر بحران سرمایه‌داری است. تصمیم ترامپ این است که ایالات متحده، با بزرگ کردن کسری مالی خود، نه فقط برای دادن امتیازات مالیاتی به شرکت‌ها که در هر حال تأثیر کمی بر تحریک تقاضا خواهد داشت، بلکه هم‌چنین برای افزایش هزینه دولت که چنان تأثیری خواهد داشت، و هم‌زمان با آن با حمایت از بازار داخلی، راه خود را برود.

این دو جنبه از استراتژی ترامپ باید با هم حرکت کنند. در واقع، در غیبت حمایت‌گرایی، هر تحریک مالی در اقتصاد ایالات متحده، مانند چیزی که هزینه بزرگ‌تر دولت موجب خواهد شد، از طريق تقاضای بیش‌تر برای واردات کالا از کشورهای دیگر به خارج نَشت خواهد کرد، که در مورد ایالات متحده به ایجاد اشتغال نه در داخل، بلکه در خارج و هم‌چنین به بدهی به آن کشورها منجر خواهد شد. اما یک کسری مالی بزرگ‌تر که با حمایت‌گرایی همراه باشد تضمین می‌کند که در داخل شغل ایجاد شود و در انجام این بر بدهی خارجی افزوده نشود.

ترامپ به دلیل جایگاه ایالات متحده در سرمایه‌داری جهانی می‌تواند این استراتژی را دنبال کند. هر کشور دیگری که این استراتژی بزرگ‌ کردن کسری مالی همراه با حمایت‌گرایی را دنبال کند با از بین رفتن «اعتماد سرمایه‌گذاران» به آن کشور، شاهد خروج سرمایه خواهد بود. اما ایالات متحده در موقعیت دیگری است: ارز آن با وجود این‌که (آن‌طور که در نظام برتون وودز وجود داشت) رسماً از پشتوانه طلا برخوردار نیست، هنوز «به طلایی طلا» است؛ و به دلايل گوناگون خانه سرمایه مالی محسوب می‌شود و مادام که تحریکات نیرومندی وجود نداشته باشد سرمایه مالی از آنجا خارج نمی‌شود.

نتیجتاً، ترامپ از این موقعیت ایالات متحده به مثابه مدیر جهان سرمایه‌داری، و بدون تردید همراه با قدری افزایش در نرخ بهره در ایالات متحده، برای پیشبرد یک استراتژی برای تجدید حیات فقط ایالات متحده، بدون هیچ فکری برای تجدید حیات کل سرمایه‌داری جهانی، استفاده می‌کند.

اشکال این استراتژی ادعای بی‌پایه همیشگی نیست که می‌گوید «حمایت‌گرایی بد است»، «تجارت آزاد خوب است»، یا این‌که این استراتژی «ناسیونالیسم» را که ارتجاعی است در مقابل «انترناسیونالیسم» که مترقی است نمایندگی می‌کند. اشکال این استراتژی این است که حتا برای ایالات متحده کار نخواهد کرد (ولو این‌که در حال‌حاضر ممکن است موفق به نظر برسد)، چه برسد برای کل جهان سرمایه‌داری.

کل این گفتمان «ناسیونالیسم» در برابر «انترناسیونالیسم» نه تنها از نظر تحیلی نادرست است- زیرا این واژه‌ها را بدون توجه به مضمون طبقاتی آن‌ها نمی‌توان تعریف کرد (به عنوان مثال، «ناسیونالیسم» یک مقوله همگن نیست و «ناسیونالیسم» هو شی مین با «ناسیونالیسم» هیتلر کاملاً متفاوت است)؛ بلکه از نظر اخلاقی نیز بی‌اساس است: اگر با دنبال کردن یک استراتژی «ناسیونالیستی» از سوی هر کشور، در مقایسه با وضعیتی که هر کشور بیهوده سعی می‌کند از یک استراتژی «بین‌المللی» پیروی کند، بتوان در همه جا به سطوح بالاتر اشتغال، و همراه آن به سطوح بالاتر هزینه رفاهی دست یافت، در این‌صورت خرده‌گیری از یک چنین استراتژی «ناسیونالیستی» آشکارا غیرقابل دفاع است.

در حال‌حاضر، بسیاری اشاره می‌کنند که به نظر می‌رسد استراتژی ترامپ در ایالات متحده کار می‌کند. نرخ بیکاری رسماً به حدود ۴ درصد کاهش یافته است. گرچه نرخ مشارکت نیروی کار پیوسته کم‌تر از چیزی است که پیش از بحران ۲۰۰۸ بود، در این‌صورت، با فرض عدم تغییر نرخ مشارکت نیروی کار، نرخ بیکاری حدود ۶ درصد خواهد بود که به نظر آن‌ها این نرخ در مقایسه با چند سال پیش پایین‌تر است. در عین‌حال، گرچه ترامپ از کسری مالی برای راضی کردن سرمایه‌داران از طريق کاهش مالیات استفاده کرده است، اما او مقدار زیادی به هزینه اجتماعی اختصاص نداده است. و با این وصف، با وجود این شرایط رونق کذایی، نرخ تورم بسیار پایین و دلار هم‌چنان قوی است.

اجازه بدهید به خاطر بحث فرض کنیم که همه این ادعاها درباره موفقیت استراتژی ترامپ درست است، گرچه یک لحظه تأمل نشان خواهد داد که همه آن‌ها نمی‌توانند در آن واحد درست باشند. به سخن دیگر، هم‌زیستی چهار مشخصه زیر غیرممکن است، مگر فقط به صورت گذرا: نرخ پایین بیکاری، کسری مالی بزرگ، سیاست حمایت‌گرایی، نرخ تورم پایین. سه مشخصه نخست موجب افزایش فشار تقاضا و نتیجتاً بالا رفتن نرخ تورم می‌شوند. اما اجازه بدهید فرض کنیم همه چهار مشخصه ادعایی درست می‌باشند.

اما همه این مشخصه‌ها فقط نتایج دور نخست استراتژی ترامپ هستند. کشورهای دیگر، که از حمایت‌گرایی ترامپ ضربه خورده اند، دست روی دست نخواهند گذاشت و افزایش بیکاری را که استراتژی تک‌روانه ایالات متحده بر آن‌ها تحمیل خواهد کرد، نخواهند پذیرفت. آن‌ها به زودی از طريق افزایش کسری مالی خود همراه با حمایت‌گرایی لازم، انجام اقدامات متقابل را آغاز خواهند کرد. اما در مورد آن‌ها این اقدامات موجب فرار سرمایه مالی خواهد شد، زیرا آن‌ها موقعیت مدیر را که ایالات متحده از آن برخوردار است، ندارند. نتیجتاً، آن‌ها یا باید بر جریان‌های مالی کنترل وضع کنند، یعنی «کنترل‌ سرمایه»، یا نرخ بهره خود را برای تطمیع سرمایه مالی به عدم فرار بالا ببرند.

اما کنترل سرمایه بر ریشه جهانی‌سازی کنونی ضربه خواهد زد. لازم به اشاره است که حتا ترامپ با همه اقدامات حمایت‌گرایانه خود علیه واردات کالاها و خدمات، هیچ محدودیتی بر حرکت آزاد سرمایه مالی قرار نداده است. همین‌طور، دیگر کشورهای سرمایه‌داری از وضع محدودیت بر حرکت سرمایه از مرزهای خود بیزار خواهند بود. بنابراین، آن‌ها برای جلوگیری از خروج سرمایه مالی به افزایش نرخ بهره متوسل خواهند شد.

این افزایش در نرخ بهره تا حدی تلاش‌های آن‌ها را برای گسترش تقاضا در جهت پایین آوردن بیکاری ناشی از حمایت‌گرایی ایالات متحده باطل خواهد کرد؛ و هم‌چنین موجب افزایش مشابهی در نرخ بهره در ایالات متحده خواهد شد. چیزی که در حال‌حاضر به نظر می‌رسد یک «جنگ تجاری» می‌باشد که ترامپ آغاز کرده، و توسط مخالفین آن مورد بحث و تمسخر قرار می‌گیرد، به زودی شکل افزایش‌های رقابتی در نرخ‌های بهره را به خود خواهد گرفت، و افزایش کنونی در نرخ بهره در ایالات متحده نخستین نشانه آن است. و چنین افزایشی هر دست‌آوردی را که افزایش کسری مالی و حمایت‌گرایی در زمنیه اشتغال برای همه کشورهای سرمایه‌داری، از جمله ایالات متحده داشته، باطل خواهد کرد.

چیزی که مقطع کنونی به روشنی نشان می‌دهد این است که بدون جلوگیری از حرکت آزاد سرمایه مالی، که به معنی خلاص شدن از هژمونی سرمایه مالی جهانی‌شده می‌باشد، نمی‌توان بر بحران سرمایه‌داری فايق آمد. استراتژی ترامپ هدف خلاص شدن از این هژمونی را ندارد؛ و مادام که دیگر کشورهای سرمایه‌داری به خلاص شدن از این هژمونی تمایل نداشته باشند، همه آن‌ها در مبارزه رقابتی برای بالا بردن نرخ‌های بهره خود که مجموعاً هیچ بهبودی در وضعهت اقتصادی سرمایه‌داری جهانی به دنبال نخواهد داشت، درگیر خواهند شد.

برای برون‌رفت اقتصاد سرمایه‌داری جهانی از بحران طولانی کنونی فقط دو راه منطقی ممکن وجود دارد. یک راه تحریک مالی هماهنگ توسط همه کشورهای پیشرفته است، از نوعی که کینز و یگ گروه از سندیکالیست‌های آلمانی در جریان رکود بزررگ دهه ۱۹۳۰ پیشنهاد کرده بودند. البته، این با مخالفت شدید سرمایه مالی بین‌المللی، که با همه کنشگری مستقیم دولت که از طريق خود آن نباشد مخالف است، روبه‌رو خواهد شد؛ اما اتحاد در میان ملت-دولت‌های دارای نقش اصلی، که می‌توانند از طریق آن به مثابه یک دولت جهانی عمل کنند، احتمالاً می‌تواند بر این مخالفت فايق آید. اما هیچ‌کس در گروه-۷ حتا درباره این استراتژی صحبت نمی‌کند، که بدین معنی است که این استراتژی در دستور کار  سرمایه‌داری جهانی قرار ندارد. هر تلاش برای دنبال کردن آن، چون باید بر مخالفت سرمایه مالی بین‌المللی فايق آید، امری که سرمایه‌داری قادر به انجام آن نیست، ضرورتاً باید گذار از سرمایه‌داری را به دنیال داشته باشد، یعنی فرا رفتن از سرمایه‌داری در هر روند غلبه بر بحران آن.

راه منطقی دوم این است که کشورهای مشخصی تصمیم بگیرند به تنهایی آن‌را بروند، کاری که ترامپ سعی به انجام آن دارد. اما برای موفقیت این، باید بر سرمایه کنترل وضع شود، زیرا در غیر این‌صورت جلوگیری از خروج سرمایه به مثابه یک پی‌آمد تنها عمل کردن (که ضرورتاً کنشگری مالی را لازم دارد که سرمایه مالی همیشه با آن مخالف است) کشور، و رقبای آن‌را به افزایش رقابتی نرخ‌های بهره سوق خواهد داد، امری که هم به طور فردی برای کشوهای مشخص، و هم به طور جمعی برای جهان سرمایه‌داری به مثابه یک کل، چشم‌انداز تجدید حیات اقتصاد را تخریب خواهد کرد.

بنابراین، موفقیت اقتصادی ظاهری ترامپ در اقتصاد ایالات متحده، اگر اصلاً موفقیتی وجود داشته باشد، چیزی که مورد تردید است، فقط مرحله نخست در این مبارزه رقابتی را نمایندگی می‌کند؛ این موفقیت با واکنش دیگران به حرکت‌های او اجباراً بی‌اثر خواهد شد. چون نه ترامپ و نه رقبای او به وضع محدودیت بر حرکت سرمایه حتا فکر نمی‌کنند، امری که هژمونی سرمایه مالی بین‌المللی را از بین خواهد برد و به همین دلیل نفی می‌شود، بحران ساختاری سرمایه‌داری، برخلاف همه ظواهر، حتماً ادامه خواهد یافت.