سرمقاله, سرتیتر

آلمان: خم شدن زیر فشار ترامپ

merkel_trump940
 
منبع: گاردین، نشریه حزب کمونیست استرالیا
نویسنده: ویکتور گروسمن
تارنگاشت عدالت
تانیاهو این را تلافی حملات نظامی یک روز پیش ایران علیه مواضع اسرائیل در بلندی‌های جولان نامید.

برخی ناظران اشاره کردند که اسرائیل در ماه‌های اخیر به کرّات به سوریه موشک پرتاب کرده است و این‌که حقوق بین‌الملل و تصمیم‌های سازمان ملل بلندی‌های جولان را گرچه از سال ۱۹۶۷ در اشغال اسرائیل است، بخشی از سوریه می‌دانند.

اما علی‌رغم همه این‌ها، نتانیاهو اخطار داد: «تکرار می‌کنم: هر کس به ما ضربه بزند، ما هفت برابر آن ضربه خواهیم زد. و هر کس تدارک ضربه زدن به ما را ببیند، ما پیشاپیش به آن‌ها ضربه خواهیم زد. این کاری است که کرده ایم، و این کاری است که به آن ادامه خواهیم داد.»

خطر درگیری مستقیم بین دو قدرت بزرگ در سوریه تشدید شده است. هر دو، هزاران سلاح اتمی را کنترل می‌کنند. هیکو ویمن، کارشناس خاورمیانه در «گروه بحران بین‌المللی» در بروکسل گفت: «ما به لبه پرتگاه نزدیک‌تر می‌شویم.»

با محکم ماندن گره عشق ترامپ-نتانیاهو، هر دو در پی فرصت برای بلند کردن پرچم جنگ بوده، برای حفظ قدرت بسیار متزلزل خود به وحدت میهنی متوسل می‌شوند.

و اکنون تیرانذازی‌ها در غزه- و تحریک انتقال سفارت به بیت‌المقدس. فکر من ناخواسته به هیروشیما برمی‌گردد.

آلمان به کجا می‌رود؟
آلمان، محور اصلی یک اتحادیۀ اروپایی متزلزل اما هنوز بسیار مهم، چطور؟ آلمان می‌تواند نقش تعیین‌کننده‌ای در این بندبازی ایفاء کند. آلمان از بدو تشکیل خود در سال ۱۹۴۵ همیشه یک شریک-بعضی روزها یک خدمتکار- وفادار منافع سرمایه بزرگ ایالات متحده بوده است؛ تجارت عظیم درهم‌آمیخته با سرمایه‌گذاری و مشارکت نظامی هرگز زیر سؤال نرفته است.

خودروسازان بزرگ آلمانی خود را در ایلات متحده، با خوشحالی بسیار در ایالات جنوبی بدون مداخله سندیکاها، مستقر کردند؛ شرکت جنایتکار جنگی «ب. آ. اس. اف» (BASF) به پخش مواد شیمیایی در امتداد سواحل ایالات متحده در خلیح مکزیک ادامه می‌دهد، «آلدی» (Aldi) و «لیدل» (Lidl) رقابت خود را به ایالات متحده برده اند و در عین‌حال «آمازون» در آلمان، با همان انرژی که «مک دونالد» و «برگرکینگ» طی سال‌ها به خرج داده اند، مغازه‌ها را ورشکست و کارگران را استثمار می‌کند. بانک آلمان، مانند همیشه در دو سوی آتلانتیک مشغول است. با این وصف، چسب فرا-آتلانتیک بسیار محکم، و تجارت ایالات متحده یک چماق بسیار بزرگ است.

منافع قدرتمند از «پیوندهای فرا-آتلانتیک» ماندگار حمایت می‌کند، و «اورزولا فن در لاين» به کارزار خود برای برآورده ساختن خواست‌های ایالات متحده-ناتو برای هزینه نظامی فزاینده ادامه می‌دهد.

ارتش آلمان هرگز برای او به اندازه کافی مدرن نیست، قدرت آتش آن در داخل آلمان، اروپا (در مرزهای روسیه) و در خارج از مالی تا نیجر تا افغانستان و سوریه هرگز برای چیزی که او «مسؤولیت» آلمان به مثابه یک قدرت جهانی می‌نامد، کافی نیست.

در پشت درخواست‌های او برای تانک‌ها، هواپیماها یا پهپادها مشت‌های حریص و آهنین ریتیون و لاکهید، راین‌متال و تیسن-کروپ به طور نه چندان پنهانی قرار دارند.

سوریه و عراق عمدتاً ویران شده اند اما دشت‌ها، کوهستان‌ها و شهرهای ایران پس از نقض توافق با ایران و پس از آن‌که شلدون ادلسون- کازینودار میلیاردر و یک قدرت پشت سر هم ترامپ و هم نتانیاهو طی سال‌ها با توافق با ايران مخالفت کرد، وسوسه‌انگیزتر از هر زمان دیگری می‌درخشند.

او در اکتبر ۲۰۱۳ گفت: «ما می‌خواهیم درباره چه مذاکره کنیم؟» و بمباران اتمی بیابان ایران را توصیه کرد: «شما سپس می‌گویید «ببینید! بمب بعدی در وسط تهران خواهد بود… یعنی، ما جدی هستیم. می‌خواهید از صفحه روزگار پاک شوید؟ بفرمایید و یک موضع سخت اتخاذ کنید و به برنامه اتمی خود ادامه دهید.»

اما در آلمان نیروهای دیگری از نو در ایران سرمایه‌گذاری کرده اند و در حسرت عادی‌سازی بازرگانی با روسیه هستند. هواپیماهای ایرباس برای خطوط هوایی تهران، مواد شیمیایی، ماشین‌آلات، میوه و سبزیجات برای روسیه- همه نوع محصولات در آنجا فروخته می‌شد، تا این‌که ایالات متحده دستور تحریم داد و رود را به قطره کاهش داد.

آیا همه جنگ تعرفه‌ای ترامپ، مطالبات او برای  تجدید تسلیحات ناتو، خروج او از توافق اقلیمی و خروج او از قرارداد با ایران، به تسلیم یا مقاومت اروپایی خواهد انجامید؟

علايم ناهمسان بسیار- از جمله انتقادات تعجب‌برانگیز هر چند وقت یک بار مرکل از سیاست ترامپ- به یک کشمکش در آسمان‌خراش‌های فرانکفورت، مونیخ و هامبورگ-جایی که سیاست‌ها اتخاذ می‌شوند- اشاره دارد.

مایک پومپئو، وزیر امور خارجه جدید ترامپ بسیار روشن هشدار داد: «رژیم تحریم‌هایی اکه اکنون وجود دارد درباره الزامات بسیار روشن است.»

محاصره اقتصادی
ریچارد گرنل، سفیر جدید راست‌گرای ایالات متحده در برلین، دیپلماسی را فراموش کرد و در توئیتر تهدید کرد: «شرکت‌های آلمانی فعال در ایران باید فوراً عملیات خود را متوقف کنند.» همان پیچ‌های محاصره اقتصادی که دهه‌ها علیه هر کس که با کوبا تجارت کند به کار گرفته شده می‌تواند بسیار دردآور باشد.

اما رهبران اروپای غربی ابتدا از تصمیم ترامپ برای لغو معامله اتمی انتقاد کردند و قول دادند به سمت خود در توافق پایبند بمانند. علی‌رغم همه حرف‌ها درباره پیوندهای ادعایی ترامپ با ولادیمیر پوتین، تحریم‌ها و خصومت ایالات متحده نسبت به روسیه و ایران شانس زیادی برای فايق آمدن دارد.

فرانک-والتر اشتاین‌مایر، یک وزیر امور خارجه آلمان، که بارقه‌های جدیدی از امید برای اطاعت یک‌جانبه کم‌تر را ارايه نموده بود، به طبقه بالا به شغل عمدتاً تشریفاتی ریاست جمهوری پرتاب شد. زیگمار گابریل، جانشین او نیز، پس از آن‌که با تردید در جهت دتانت حرکت کرد، نه به طبقه بالا، بلکه کلاً به بیرون پرتاب شد!

هایکو ماس، وزیر جدید امور خارجه که یک سوسیال دمکرات است، تاکنون گرایش به حرکت به سمت راست را حتا بیش‌تر از بالا و پایین رفتن‌های آنگلا مرکل به نمايش گذاشته است. سفر او به مسکو، که فقط پس از سوار شدن او بر هر واگن موجود ضدروسیه صورت گرفت، همان‌طور که انتظار می‌رفت ناموفق بود.

اما اگر همه امضا‌کنندگان با هم نمانند، قرارداد ایران، علی‌رغم پی‌آمدهای ممکن، از دست رفته است. و ترزا می هم‌اکنون به سمت غرب می‌‌خزد.

مقاومت هیچ‌گاه یک نقطه قوی حزب سوسیال دمکرات نبوده است، اما با سقوط ارقام نظرسنجی‌ها به سطح بی‌سابقه پایین ۱۸ درصد، اعضای آن ناآرامند.

کشمکش درونی
سیمونه لانگه (Simone Lange)، شهردار نه چندان معروف شهر شمالی فلنزبورگ، که در جمهوری دمکراتیک آلمان بزرگ شده، یک موضع در چپ صاحب‌منصبان حزبی اتخاذ کرد. برخورد با او شبیه برخورد حزب دمکرات ایالات متحده با برنی ساندرز بود.

اما حزب سوسیال دمکرات تنها حزبی نبود که با کشمکش درونی مواجه بود. «حزب چپ»، پیش از کنگره آن در لایپزیگ، به ویژه بین هواداران یکی از رهبران مشترک حزب یعنی کاتیا کیپینگ و سارا واگن‌کنشت رهبر مشترک فراکسیون «حزب چپ» در بوندستاگ، دو تکه شده بود.

موضوعات بسیاری در میان است. لفاظی ضدآوارگان ابزار اصلی «آلترناتیو برای آلمان» و متحدین فاشیست آن، و هم‌چنین برخی‌ها در احزاب به اصطلاح اتحاد مسیحی آنگلا مرکل، به ویژه در باواریا می‌باشد. این کشور را به طرز خطرناکی به راست چرخانده است.

واگن‌کنشت معمولاً بیش‌تر چپ، به طرز غیرمترقبه‌ای گفت که آلمان نباید مردم خارجی بيش‌تری را بپذیرد، بیش‌تر از آن‌‌چه دولت مرکزی، بدون قرار دادن بار بر دوش شهرک‌ها و شهرها به هزینه زحمتکشان محلی، حاضر به کمک کردن است. او هم‌چنین اخراج کسانی را که ثابت شده بزهکارند، پذیرفت.

هم‌چنین پیشنهاد سارا و همسر او اسکار لافونتن برای یک جنبش وسیع، شبیه جنبش ژان-لوک ملنشون در فرانسه برای موقف کردن موج فاشیسم، مورد بحث است.

مخالفین این ایده، درست یا غلط، ظنین هستند که این تلاشی است برای دور زدن و نتیجتاً تضعیف «حزب چپ» با یک رقیب بالقوه. اما حزب، که در نظر‌سنحی‌ها در سطح ۱۰-۹ درصد مانده، تاکنون به رأی‌دهندگان سرخورده يا دلواپس و غیر رأی‌دهندگانی که به «آلترناتیو برای آلمان» به مثابه تنها حزب «ضددستگاه» نگاه می‌کنند، توجه نکرده است.

آیا یک جنبش جدید، متشکل از هواداران «حزب چپ» با شورشیان حزب سوسیال دمکرات و «سبز‌های» متمايل به راست می‌تواند جریان را تغییر دهد؟ ما در جریان کنگره لایپزیک بیش‌تر مطلع خواهیم شد. اختلاف اصلی در درون «حزب چپ» بین کسانی است که به مثابه اعضای دولت‌های ایالتی برای بهتر کردن زندگی شهروندان تلاش می‌کنند و کسانی که بیش‌تر در سمت چپ قرار دارند و نظام اجتماعی سرمایه‌داری را رد می‌کنند.

این رد به معنی مخالفت با رهبری همه دیگر احزاب، بدون مصالحه درباره موضوعات عمده مانند اعزام ارتش آلمان به خارج از مرزهای کشور است. آیا این خودزنی، کهنه و دگماتیک است، یا برای این‌که «حزب چپ» به اصل خود وفادار بماند، ضروری است؟

کدام راه بهتر می‌تواند به دو وظیفه اصلی نبرد با خطر فاشیسم رشدیابنده و مخالفت با هر حرکت به سوی جنگ در سوریه، ایران، اوکرائین و جاهای دیگر تحقق بخشد؟

کنگره لایپزیگ در اوايل ژوئن ممکن است یک کنگره توفانی و حیاتی باشد.

برگرفته از مورنینگ استار