تاریخی, سرتیتر

”انقلاب فرهنگی ١٣۵٩ از زبان بانیان و مسوولان جمهوری اسلامی – فریبا مرزبان

فریبا مرزبان:”انقلاب فرهنگی ١٣۵٩ از زبان بانیان و مسوولان جمهوری اسلامی (بخش نُخست)“

 

صادق زیباکلام: ”فکر می کردم دارم خدمت می کنم.“

پیش گفتار: در ۱۶ آذر سال ۱۳۷۷ انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تربیت مدرس، به مناسبت بزرگداشت روز دانشجو، جلسه سخنرانی و پرسش و پاسخی را با حضور آقایان مرتضی نبوی و صادق زیباکلام برگزار کرد. سخن از هر دری به میان رفته تا بحث به بسته شدن دانشگاه ها و «انقلاب فرهنگی ۱۳۵۹» کشیده می شود. در آن جا بوده ست که دکتر زیباکلام یکی از بانیان انقلاب فرهنگی در حضور چند صد دانشجو و استاد، صریح و شفاف اعلام داشته اند: ”من نسبت به نقشی که در جریان انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاه ها داشته ام از خداوند طلب مغفرت می کنم و از هر کسی که در نتیجه بسته شدن دانشگاها ضرر و زیانی متوجهش شده است، حلالیت می طلبم و می خواهم که مرا ببخشد“. سپس اضافه کرده اند: “فقط این را بگویم که خداوند از درون من آگاه است که فکر می کردم دارم خدمت می کنم و آن کار را برای خیر و صلاح انقلاب و مملکت کردم و مطلقا انگیزه های شخصی و فردی نداشتم”. بعد ها بود که به بی حاصل بودن آن حرکت و ضرر و زیانش برای ”ممکلت“ پی بردم. (۱) و (۲)

جنبش دانشجویی ایران در دهسال پیش از انقلاب فرهنگی ۵۹ نقش پراهمیتی را در سیاسی کردن جو حاکم بر جامعه، ارتقاء آگاهی و دعوت توده های مردم به عرصه مبارزه سیاسی و اقتصادی ایفاء کرده اند. مبارزات دانشجویی در سیر تکاملی خود هرچه بیشتر با مبارزات تود ها گره خورده و از محوطه دانشگاها پای به بیرون نهاده ست. روحیه انقلابی و مبارزه جویانه، شهامت و شجاعتی که دانشجویان در این دوره از خود نشان دادند، گام های استواری ست که آنان در کار آگاهگرانه، در سازماندهی و اعتلای جنبش به جلو برداشتند.

جنبش دانشجویی در پیوند با مبارزات توده ای هر روز گام های بلندتر و موثرتری بر می داشت؛ با مبارزات ضدامپریالیستی و ضداستعماری آغاز و با حمایت دانشجویان انقلابی از زحمتکشان و حضور آنان در کنار دیگر طبقات اجتماعی خارج از حکومت (جنبش اجتماعی)، بیانگر این واقعیت انکار ناپذیر ست. هرچه مبارزات توده ها گسترش می یافت آتش مبارزات دانشجویی فروزان تر می شد و چون دانشگاها بستر رشد و آگاهی طبقاتی نیز بودند، برای چند دهه، نمود مبارزات مردم را به شکل بارزتر و برجسته تری در دانشگاها می دیدیم. جنبش دانشجویی با بروز نُخستین نشانه ها، موقعیت را با هوشیاری انقلابی خود درک کرده و خود را برای سازماندهی بیشتر آماده می کرد.

برای دانشجویان، اساتید، روشنفکران و برخی از هم میهنان که بر اوضاع سیاسی کشور نظر دوخته بودند محرز بود که پس از تاسیس حکومت اسلامی در ایران و مستقر شدن عناصر حزب اللهی در ارگان ها، وزارتخانه ها و مراکز دارای قدرت سیاسی- مالی و نفوذ در دستگاه دولتی؛ تهاجم به فرهنگ، سنت و آموزش در جامعه از بدیهیات بود و با نگاهی به روند چگونگی حوادث و بررسی شواهد و مدارک، بنظر می رسد، امری بودست اجتناب ناپذیر! (۳)

آیت الله خمینی در سخنرانی هایی از ریاست جمهوری خواستند و مسئولیت را به ایشان سپردند تا مراکز عالی را پاک سازی کنند و روشنفکران را از دور خارج نمایند. فرمان های او از درگیری و رویارویی خونین میان دانشگاهیان و حوزه های علمیه و جامعه روحانیت حکایت می کرد. در حقیقت ناتوانی حکومت و مسوولان جمهوری اسلامی در مقابله با جامعه روشنفکری و دانشگاهیان منجر به خونریزی گریز ناپذیری شده بود. (۴)

دانشگاهای ایران یکسال بعد از بهمن ۵۷ بود که بار دیگر شاهد مبارزه و مقاومت دلاورانه جوانان آگاه و مبارز میهنمان شد و بار دیگر سرکوبگران خلق با صدور فرمان کشتار و سخنرانی های مکرر آیت الله خمینی صحن دانشگاه را آغشته به خون جوانانی کردند که لحظه ای در راه آگاه کردن توده ها به منافع خویش برای رهایی از قید ستم و بهره کشی آرامش نداشتند. دهها تن کشته، هزاران تن زخمی، و صدها زندانی حاصل حملاتی ست که شورای انقلاب در راس آن بوده ست و مسوولیت کشتارها بعهده آقای ابولحسن بنی صدر ست که رئیس جمهور بوده و همزمان سخنگوی شورای انقلاب بودند. (۵)

نوحکومتیان برای به تصرف درآوردن دانشگاهها توطئه ها و برنامه های فراوانی را آزمایش کردند. زمانی ”انجمن های اسلامی دانشجویان“ مامور تصرف دانشگاهها شدند و زمانی دیگر لیبرالها کوشیدند عوامفریبانه، ضمن باز گذاشتن دانشگاهها به منظور تربیت ”متخصص“ برای بازسازی نظام سرمایه داری.

در مقابله با برنامه های سرکوبگرانه رژیم نُخستین اعتراض رسمی دانشجویان در ۱۳۵۸ در اورمیه (رضاییه) انجام گرفت و توسط روابط عمومی دانشگاه خبر به بیرون رسیده بود. به نقل از یکی از روزنامه ها تحصن دانشجویان و اعضای هیئت علمی و اداری دانشگاه صرفن بخاطر تامین بیمارستان دانشکده پزشکی بوده ست. و هتل ارومیه محل تجمع و تحصن دانشجویان بود. (۶)

خبر دیگر حمله عده ای از عوامل چماق دار به دانشگاه تهران ست و در پی آن شکایت دکتر محمد ملکی رئیس دانشگاه تهران از حمله کنندگان به دادسرا بوده ست. دکتر ملکی در شکایت خود می نویسد: با توجه به اینکه این گروه یک باند هستند و افراد غریبی نیستند لذا اگر بخواهند قضیه را دست کم بگیرند و ماستمالی کنند، ادامه کار برای من غیرممکن می شود محیط دانشگاه را ناامن و مخدوش می سازند. پرونده مهاجمین به دانشگاه باید به دادگاه انقلاب فرستاده شود. که در هفته گذشته به دانشگاه حمله کرده و موجبات ناامنی را فراهم ساخته بودند. من اگر عضو دولت بودم ماهها پیش استعفا می کردم و چنانچه این افراد مهاجم آزاد شوند استعفا می دهم. (۷)

حمله به حریم دانشگاه و نقض حقوق دانشجویان به اشکال مختلف صورت می گرفت و بی شک مسئولان امر تدارک دهندگان این نمونه رفتارها بودند. و موقعیت ها به گونه ای ترتیب داده می شد که عوامل ناامنی خود را موظف به پاسخگویی در مقابل هیچ مقام حقوقی نمی دیدند. و با حمایت از سوی پشتیبانان خود زندگی تعدادی از دانشجویان را گرفتند.

سعید عقیقی دانشجوی دانشگاه رازی ”عضو پیشگام“ در بهمن ماه ربوده شد و در اسفند ۵۸ جسد او را که وحشیانه شکنجه شده بود در تپه های سراب نیلوفر یافتند. (۸)

عباسعلی تقی پور دانشجوی سال اول شیمی دانشگاه رازی ”عضو پیشگام“- اهل کنگاور پس از یک هفته ربوده شدن جنازه اش در اطراف طاق بستان پیدا شد. (۹)

کمال کیانفر سال اول فنی رشته مکانیک دانشگاه تبریز، ”عضو پیشگام“ ۲۳ اردی بهشت مورد تعقیب و شلیک پاسداران قرار گرفت. (۱۰)

در اسفند ۱۳۵۸ آقای میرسلیم سرپرست وقت وزارت کشور با ارسال بخشنامه ای به دانشگاها و مدارس عالی کشور، دستور جلوگیری از فعالیت های سیاسی گروهای دانشجویی در دانشگاها را می دهد. اما سردمداران حزب جمهوری اسلامی که در پی به تصرف درآوردن دانشگاها و به بند کشیدن دانشجویان بودند، با پیام خمینی و آمریکایی خواندن دانشگاها نقشه یورش به دانشگاها تحت پوشش عوامفریبانه ”انقلاب فرهنگی“ طرح ریزی شد. گرچه جزئیات این طرح ضد مردمی توسط دانشجویان فاش گردید لیکن بعد از یک سری زمینه سازیها و سخنرانیها توسط سران حزب جمهوری اسلامی حمله به دانشگاها در سراسر کشور آغاز شد و دانشگاها را به خاک و خون کشیدند. چماق بدستان حاملین انقلاب فرهنگی که از سوی کمیته ها حمایت می شدند، قصد تصرف دانشگاها را داشتند و طبیعی بود که دانشجویان از موضع خود عقب ننشینند.

خمینی در پیام نوروزی ۱۳۵۹ که سیزده گانه بود انقلاب اساسی در تمام دانشگاها، تصفیه ی اساتیدی که در ارتباط با شرق یا غرب بودند و تبدیل دانشگاها به محیط علم برای تدریس علوم اسلامی را از وظایف رئیس جمهور، دولت، شورای انقلاب و قوای انتظامی دانست. او گفت: ”اگر تربیت اصولی در دانشگاها داشتیم هرگز طبقه روشنفکر دانشگاهی نداشتیم، اکثر ضربات مهلکی که به این اجتماع خورده است از دست اکثر همین گروه روشنفکران دانشگاه رفته یی ست که همیشه خود را بزرگ می دیدند و می بینند“….(۱۱)

پس از ایرادات خمینی ”تهاجم فرهنگی تحت نام انقلاب فرهنگی“ و ”تغییر نظام آموزشی“ طرح و در اول اردی بهشت سال ۵۹ در سراسر ایران به اجرا گذاشته شد. در این روز که نقطه عطفی در مقاومت و مبارزه دانشجویان چپ علیه رژیم جمهوری اسلامی بشمار می رود به آشکارترین شکل نشان داده شده که رژیم نه تنها دارای هیچ گونه پایگاهی در میان اکثریت دانشجویان نبود بلکه در راه پیشبرد سیاست های ضددموکراتیک خود با مقاومت همه جانبه دانشجویان نیز مواجه شده بود. تهاجم به مراکز آموزش عالی توسط امامان جمعه که تهییج کننده حزب اللهی ها و چماق داران بودند صورت می گرفت. برای مورد حمله قرار گرفتن دانشگاها کافی بود یکی از خطیبان جمعه سخنی بر علیه دانشجویان و دانشگاها می گفتند. مروری بر حوادث دانشگاهای کشور این امر را آشکار می سازد و صدالبته طرح ”انقلاب فرهنگی“ به خودی خود پیش نرفت مجریان و تئوریسین هایی داشت؛ شناخته ترینشان در آن روز و امروز ”صادق زیباکلام“ و ”عبدالکریم سروش“ و ”میر حسین موسوی“ و ”هاشمی رفسنجانی“، ”جنتی“، امامان جمعه و ”عباس عبدی“، ”حشمت الله طبرزدی“، ”اکبر گنجی“، ”سعید حجاریان“ و” شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی“ بودند.

نامبردگان که عناصر اصلی پیشبرد طرح تعطیلی و به خاک و خون کشیدن دانشگاها به هر قیمت بودند، با تکرار بازی ”کی بود کی بود من نبودم“ سعی دارند از نقش مخرب خود در این حرکت ضدمردمی بکاهند اما لکه ننگ خون های ریخته شده دانشجویان (با گرایش چپ) در صحن دانشگاها بر پیشانی مسببان وقایع نوشته شده و به پای جمهوری نکبت اسلامی ست.

نویسنده در جستار ”سرکوب دانشجویان“ درکتاب «تاریخ زنده»(۱۲) و همچنین در جستار ”تهاجم فرهنگی تحت عنوان انقلاب فرهنگی ۱۳۵۹“ (۱۳) به حوادث تعدادی از دانشگاهای کشور پرداخته بودم؛ براساس ضرورت های موجود اکنون به چگونگی تصرف دانشگاه جندی شاپور اهواز توسط حزب اللهی ها می پردازم (۱۴)

واقعه اینگونه شروع شده بود: آیت الله جنتی امام جمعه اهواز و از فقهای شورای نگهبان طی اعلامیه ای در تاریخ ۲ اردی بهشت ماه ۱۳۵۹ اعلام می کند که مراکز دانشجویی و دانشگاهها تخلیه شده و مردم را به برگزاری نماز در دانشگاه دعوت می کند. در حالی که او می دانست هنوز دانشجویان در دانشگاه هستند. جنتی عده ای را با خود به محوطه دانشگاه می برد که شامل عده ای از مردم بی خبر می شد که واقعن فکر می کردند دانشگاه تخلیه شده ست، برای نماز به آنجا آمده و هم شامل چند صد نفر اوباش مسلح که با آمادگی کامل به دانشگاه آمده بودند.

پس از تحریکات و حرف های جنتی گروهی یورش می آورند و دانشجویان را زیر باران سنگ می گیرند که با مقاومت دانشجویان روبرو می شوند. پاسداران که از قبل آماده بودند بر روی صفوف دانشجویان بی سلاح شلیک می کنند. دانشگاه را با انواع خودرو محاصره کرده و در صبح همان روز در بیمارستان شماره یک شهر اهواز بمب کار گذاشته بودند. پس از شروع تیراندازی دستگاه تبلیغاتی رژیم ”رادیو اهواز“ نیز دست به تهییج وسیع مردم می زند و از مردم کمک می خواهد. رادیو اعلام می کند که دانشجویان با ”تیربار“ به جان نمازگذاران افتاده اند. در این روز عده ای را وحشیانه با چوب و میله های آهنی تا جایی که تعدادی از دانشجویان غرق در خون به حال اغماء می افتند. دانشجویی را با زنجیر بروی زمین می کشیدند و جبرائیل هاشمی ”عضو پیشگام“ در اثر جراحات وارده در بیمارستان جان باخت. (۱۵) بر اساس گزارش ها در همان زمان کلت را به شقیقه دختری گذاشته و شلیک می کنند، دستگیری همراه با حرکات وحشیانه صورت می گیرد. دستگیرشدگان را با کتک و فحاشی به زندان می برند. در چندین مورد حمله و تجاوز به دختران انجام می گیرد و جسد ۳ دختر را از رودخانه کارون بیرون می آورند. بیش از ۷۰۰ نفر زندانی و چند صد نفر زخمی و دهها کشته نتیجه انقلاب فرهنگی ست که به راه انداختند. (۱۶) اکثر کشته شدگان دانش آموز- دانشجو و از روشنفکران که به یاری دانشجویان شتافته بودند که یا در اثر شلیک گلوله یا قمه و چاقو جان باخته اند. جنایت کاران بعضی از آنها را خود بخاک سپرده اند و در مورد بقیه هم اصلن صحبتی نمی کنند. بیش از ۳۰ نفر شلاق خورده اند در ناحیه کمر.

روز پنج شنبه ۴ اردی بهشت جنایت هولناک دیگری در تالار شهرداری اتفاق افتاد. (۱۷) درگیری میان سپاه سرکوبگر و زندانیان رخ می دهد که ۸ زندانی کشته می شوند و ۳۶ زخمی. در طول چند روز درگیری در مجموع ۳۴ نفر کشته و اعدام می شوند. از رادیو اهواز اعلام می شود مهناز معتمدی که “عضو پیشگام” بود در اثر شورش زندانیان کشته شد و دانشجویان را مسبب و عامل کشتار معرفی می کند.

مسعود دانیالی دیپلمه بیکار، اهواز “عضو پیشگام”.

دکتر اسماعیل نریمیسا پزشک درمانگاه حصیر آباد اهواز، “عضو پیشگام”.

مسعود ربیعی دانشجوی فوق لیسانس علوم تربیتی، “عضو پیشگام”.

غلام حسین صالحی دانشجوی علوم کامپیوتر، “عضو پیشگام”.

اسداله خرمی دانشجوی دانشگاه علوم تربیتی، “عضو پیشگام”.

احمد موذن، فارغ التحصیل دانشگاه اهواز هوادار “پیکار”. (۱۸)

صادق زیباکلام با تلاشی مذبوحانه می نویسد: در ایران خاستگاه انقلاب فرهنگی، جریان روشنفکری اسلامی بود! یعنی دانشجوهای عضو انجمن های اسلامی، دکتر سروش، دکتر علی شریعتمداری، بنده، آقای شمس آل احمد و دیگران اصلن ربطی به حکومت نداشتیم و باید در تاریخ ثبت شود که هر کار درست یا نادرستی که به نظام اسلامی نسبت داده شود، انصافن انقلاب فرهنگی را نمی توان به حکومت منسوب کرد. ما هیچکداممان حکومتی نبودیم. حکومت در آن زمان، شورای انقلاب بود و دولت موقت و حزب جمهوری اسلامی و امام و اینها کاری به انقلاب فرهنگی نداشتند.

صادق زیباکلام در پاراگراف پیشین به صراحت اعتراف می کند در مملکت بلبشو (خر تو خر) بوده و انقلاب فرهنگی معنا و مفهومی نداشته ست و عامیانه برداشت می شود که سردمداران نظام خودشان را سرِکار گذاشته بوده اند با طرح شعار «انقلاب فرهنگی». و از عمل آنان چنین نتیجه گرفته می شود که دچار موهومات فکری، مذهبی و سیاسی بوده اند. زیباکلام با اعتراف به “خر تو خر” بودن نظام اسلامی مسئولان حکومتی را تبرئه می کند و از میزان مشارکت آنان در پیشبرد جنایاتی می کاهد که فوقن به یک نمونه از آنها پرداخته شد. فقط به حوادث ۴ روز در اهواز پرداخته شد.

زیباکلام در تلاش است تا ضرر و زیان های برآمده از انقلاب فرهنگی را کم رنگ نموده و کم اهمیت جلوه دهد و از همین روست که کمترین اشاره ای به سخنان و حکم قاطع رهبر جمهوری اسلامی ندارد. در حالیکه مرکز اسناد انقلاب اسلامی می نویسد: در سالروز اعلام انقلاب فرهنگی در ایران که از سال ۱۳۵۹ به فرمان حضرت امام خمینی (ره) و با هدف اسلامی سازی دانشگاه ها آغاز شد، روندی است که در راستای فرموده ایشان به عنوان یک حرکت دامنه دار همچنان ادامه دارد.

خمینی در بند ۱۱ پیام نوروزی ۵۹ بر ضرورت ایجاد انقلاب اساسی در دانشگاه‌های سراسر کشور، تصفیه اساتید مرتبط با شرق و غرب و تبدیل دانشگاه به محیطی سالم برای تدوین علوم عالی اسلامی تأکید کردند.

پس از پیام و پشتیبانی خمینی بود که هاشمی رفسنجانی مجوز گرفت برای برهم ریختن اوضاع دانشگاهها. سخنان شورانگیزی در دانشگاه تبریز برای اهل چماق کرد و در پی آن چماق ها را بر سر و پیکر دانشگاهیان فرود آوردند. اطلاعات می نویسد: آقای هاشمی رفسنجانی – عضو شورای انقلاب و عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی – در روز ۲۶ فروردین ۱۳۵۹ در تالار اجتماعات دانشکده ی پزشکی تبریز سخنرانی کرد که با سؤالات دانشجویان و پاسخ ایشان، اجتماع دانشجویان به تشنج کشیده شد. سپس بر اثر اعتراض گروه های مخالف، جلسه شکلی آشفته به خود گرفت و آقای هاشمی رفسنجانی بدون شرکت در جلسه ی سخنرانی بعدی، دانشگاه تبریز را ترک کرد. در پی این واقعه، دانشجویان مسلمان پیرو خط امام در تبریز، ضمن بیرون کردن مسئولان و کارکنان ساختمان مرکزی، آن جا را به تصرف خود در آورده و اعلام کردند تا تکمیل انقلاب فرهنگی و پاک سازی در سطوح دانشجویی و هیأت علمی و کارمندان، مرکز مذکور را ترک نمی کنند. و هاشمی رفسنجانی گفتند: “از طریق حضور تعدادی بچه مسلمان در تهران میتوان جلو شلوغی دانشگاه را گرفت از خشونت نمی ترسیم. امروز شروع شود بهتر از سه ماه دیگر است. (۱۸)

سخنان جنتی و تحریکات او در اردی بهشت ماه ۱۳۵۹ را در اهواز نادیده می گیرد که بدنبال آن تحریکات چگونه و چه فجیع با دانشجویان برخورد کردند و چه بر سر دانشجویان دختر که نیاوردند!

در همین روز شورای انقلاب دستور تخلیه ی دانشگاه ها را صادر کرد و دکتر حسن حبیبی سخنگوی این شورا و وزیر فرهنگ و آموزش عالی وقت بیانیه ی شورای انقلاب را پیرامون حوادث دانشگاه ها اعلام کرد و تأکید نمود: «چون سرعت مورد نظر در اجرای تصمیمات اعلامیه ۱۳۵۹/۱/۲۹ وجود نداشته است، بر امر تخلیه ی هر چه سریع تر دانشگاه ها اقدام می شود. در غیر این صورت شورا و شخص رئیس جمهور برای آماده کردن فوری تمهیدات لازم برای اجرای تصمیمات شورا به دانشگاه خواهند آمد.» (۱۹)

زیباکلام در ادامه می گوید:” اصل این ماجرا از دی و بهمن ۵۸ شروع شد؛ ما به دنبال سراب بودیم. چیزی به نام علوم سیاسی اسلامی وجود ندارد و به همان میزان که چیزی به نام علوم تربیتی اسلامی وجود ندارد، چیزی به اسم جامعه شناسی اسلامی هم وجود ندارد، با همین قاطعیتی که من می گویم“. (۲۰)

با وجودی که صادق زیباکلام به سراب انقلاب فرهنگی اشاره دارد اما از باخت انجمن های اسلامی در انتخابات دانشگاها و برپایی شوراهای دانشجویی که از عوامل اساسی حذف قدرت انجمن های اسلامی بوده اند سخن نمی گوید و بر مقدمات حمله به دانشجویان و به حوادث پیشین ( یک سال پیش) و عملکرد دانشجویان پیرو خط امام در دانشگاها از سال ۵۸ تا ۵۹ که برای مسلط شدن مراکز دانشگاهی بوده ست چندان که باید توجه نشان نمی دهد. دانشجویان خط امام با همراهی کمیته ها در اردی بهشت به دانشگاها یورش بردند و جوی خون جاری ساختند و پس از تصرف یکی بعد از دیگری در خرداد ماه مراکز آموزش عالی را تعطیل و سپس تصفیه کردند.

در گفتگویی که محمود فرجامی در زمستان سال ۸۱، با صادق زیباکلام درباره انقلاب فرهنگی دارد؛ ایشان تاکید بر نقش خود و عبدالکریم سروش می کند در تهیه و نگارش مقالاتی در ضرورت انقلاب فرهنگی. و از وظایف شورا و ستاد گزینش دانشجو و استاد و تعیین محتوی آموزشی در سطح مراکز آموزش عالی را بر می شمرد. از دیگر سوی دکتر سروش مدعی ست که در وقایع خونبار دانشگاه دست نداشته بلکه عضوی از هیئت ستاد انقلاب فرهنگی بوده که وظیفه اش بازگشایی دانشگاهها بوده ست. “کی بود کی بود من نبودم”. تکرار بازی های کثیف سیاسی نه کمکی ست بر روشن شدن ضررهای ناشی از اعمال نابخردانه نو حکومتیان بر سرنوشت مردم ایران و نه کمکی ست بر دست یافتن به عمق و ابعاد جنایات رخ در اردی بهشت ۱۳۵۹.

مهم نیست که صادق زیباکلام یا عبدالکریم سروش کدام اعلامیه و مقاله را نوشته اند؛ و پای حکم تصفیه کدامیک از اساتید را امضاء کرده اند، که امروز به جان یکدیگر افتاده اند! آنچه از اهمیت بسزا برخوردارست مشارکت آقایان در مردم کُشی بوده ست؛ مشارکت، در اقداماتی که منجر به خونریزی، اعدام و تعطیلی عالی ترین مراکز دانش، علوم اجتماعی، ادبیات، هنر و فرهنگ حدودن به مدت ۳ سال بوده ست. عبدالکریم سروش و زیبا کلام یا میرحسین موسوی و هاشمی رفسنجانی و سران حزب جمهوری اسلامی … اینها هر کدام بار بخشی از این جنایت را بر دوش کشیدند و عامل بوده اند. هر یک از افرادی که در نابودسازی فرهنگ و دانش و گرفتن جان دانشجویان و حامیان آنها مشارکت داشته اند، مقصر هستند و پاسخگو!!

در جریان کشتار دانشجویان و قتل های سیاسی در ایران انگشت اتهام به سمت پیروان خط امام و حزب جمهوری اسلامی نشانه رفته ست و اینان به جز بلند کردن انگشت اتهام به سوی دیگران و تلاش برای به فراموشی سپردن وقایع رخ داده در جمهوری نکبت اسلامی کاری دیگر تا به امروز انجام نداده اند.

زیباکلام تا سال ۱۳۸۰ که مجموعه ای از نامه ها، سخنرانی ها، مصاحبه ها و مقالاتش در باره انقلاب و تعامل آن با دانشگاه را در کتابی به نام (دانشگاه و انقلاب) به چاپ رساند بر سر همین عقیده ماند. در همین کتاب است که او علاوه بر سخنرانی در دانشگاه تربیت مدرس، مصاحبه دیگری از خود با هفته نامه پیام هامون، با عنوان ”انقلاب فرهنگی عملا هیچ دستاوردی نداشت“ را به چاپ رساند. دکتر صادق زیبا کلام، در هنگام انجام این گفتگو باز هم همان عقیده را داشته و معتقد ست ”تعطیلی دانشگاه ها کار اشتباهی بود. هست و خواهد بود.“ (۲۱)

هر چند که پذیرفتن اشتباه پسندیده و پوزش خواهی محتاج شهامتی بزرگ است، اما آیا از جفای بدان بزرگی در حق دانشگاه و دانشگاهیان بدین سادگی می توان گذشت؟

هر چند که پذیرفتن اشتباه پسندیده و پوزش خواهی محتاج شهامتی بزرگ است، اما آیا از جفای بدان بزرگی در حق دانشگاه و دانشگاهیان بدین سادگی می توان گذشت؟

نکته مهم دیگری که دیده می شود و نمی توان ندید؛ ادعاها و سخنان آقای «زیباکلام» است. در نامه ها و مقالاتش اضهار می کند واقعه انقلاب فرهنگی و سرکوب خونین دانشجویان و تعطیلی دانشگاه ها اقدامی اشتباه بوده است و نظام را تبریه می کند با این حال دخالت خود را انکار نمی کند و می گوید: اشتباه کرده است و در انقلاب فرهنگی چیزی مفید نبوده است. اما در گفت و گویی مطبوعاتی بتاریخ ۱۶ اردی بهشت ۱۳۹۷ به بیان اندیشه های واقعی و ضد انسانی خود می پردازد. زیبا کلام دیدگاه خود را می گوید و با شدت و باور قلبی بر انجام آن ها پافشاری دارد. گفت و گوی ۱۶ اردی بهشت تایید سخنان پیشین وی است که در چهار سال پیش ایراد کرده است. اخیرن دیدگاهای پیشین خود را تکرار کرده و دفاع کامل از حکومت جمهوری اسلامی و رهبر آن می کند؛ همچنین منتقدان و معترضان و دانشجویان و کارگران و … را به کشتار و سرکوب با سلاح گرم تهدید می کند. فایل صوتی حاضر بخش کوتاهی از آخرین گفت و گوی وی است در ادامه …

https://soundcloud.com/maryam-dehkordi/uloxxharfypy?utm_source=soundcloud&utm_campaign=share&utm_medium=facebook

ظاهرن توبه گرگ مرگ است.

ادامه دارد.

در بخش دوم به بررسی دیدگاه یکی دیگر از بانیان انقلاب فرهنگی دکتر «عبدالکریم سروش» و در بخش سوم دیدگاهای مهندس «میرحسین موسوی» نخست وزیر پیشین خواهم پرداخت.

اردی بهشت ۱۳۹۷ خورشیدی

لندن

پی نویس و تحقیق:

۱تاکیدها از نویسنده ست.

۲همشهری آنلاینفرهنگ و تاریخ

۳حوزه های علمیه و حزب جمهوری اسلامی

۴شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی

۵آقای بنی صدر و همفکرانش مدعی هستند که ایشان با تعطیلی دانشگاها مخالف بوده و در نتایج خونبار انقلاب فرهنگی نقشی نداشته ست و البته صحیح ست ایشان دانشگاه را محل کسب علوم می دانسته اند ولی فراموششان شده بر اساس فرامین خمینی مبنی بر اسلامی کردن مراکز آموزش عالی، شورای انقلاب و آقای بنی صدر که یکی از آنان بوده ست، مسئول درگیری ها و راه افتادن جوی خون در دانشگاها بوده اند و مشکلات بعد از انقلاب فرهنگی به پای آنان ست و باقی ادعایی مفت و کاذب اند.

۶خبرگزاری پارس، سه شنبه هشتم آبان به نقل از یکی از روزنامه ها توضیح می دهد.

۷روزنامه انقلاب اسلامی چهارشنبه ۹ آبان.

۸نشریه «کار» ارگان سراسری سازمان چریک های فدایی خلق ایران، شماره ۵۴

۹نشریه «کار» شماره ۵۵

۱۰نشریه «کار» شماره ۵۹

۱۱روزنامه کیهان ششم فروردین ۱۳۵۹

۱۲– “تاریخ زندهجلد اول بقلم نویسنده، صفحات ۲۱۲، ۲۱۳، ۲۱۴، ۲۱۵

۱۳-” تهاجم فرهنگی تحت عنوان انقلاب فرهنگی ۱۳۵۹ گزارشی مفصل از حوادث انقلاب فرهنگی بقلم نویسنده

۱۴اولین دانشگاه ایران

۱۵گزارش نقل از نشریه «کار» شماره ۵۷

۱۶نشریه کار، ارگان سازمان چریک های فدایی خلق ایران، شماره ۵۷

۱۷یکی از اماکن که زندانیان را به آنجا می برند و حبس می کنند.

۱۸اطلاعات ۲۷ فروردین ۱۳۵۹

۱۹نشریه «کار» ، شماره ۱۱۰

۲۰بامداد، ۳۱ فروردین ۱۳۵۹، ص ۳

۲۱کتاب دانشگاه و انقلاب و گفتگوی محمود فرجادی با زیباکلام، همشهری آن لاین

بدانند اقدام به چنین رفتارهای خشن و خونباری می تواند برای خدمت به جامعه و مردم باشد؟ آیا تهاجم به اساتید محترم و تصفیه آنها از مراکز آموزش عالی و ریختن خون دانشجویان، حافظ انقلاب ضد سلطنتی بود؟

ببینید، پیش فرض سوال شما خطاست. درست است که من، سروش، آل احمد، شریعمتداری و دیگران در حکومت نبودیم اما نباید فراموش کنید که پیاده نظام انقلاب فرهنگی دانشجویان بودند. اصلا دچار این توهم نشوید که رفتند و سرباز آوردند! نه خیر، خود دانشجویان این کار را کردند و اصل این ماجرا از دی و بهمن ۵۸شروع شد. آن بولدوزی که آمد دانشگاه را بست، جنبش دانشجویی بود و آن زمان دانشجویان در کجا که نبودند؟ در سپاه، در دادگاه های انقلاب و در شورای انقلاب، همه جا دانشجویان بودند.

سال دانشگاه بسته می شد و لطمه به منافع ملی ما باید وارد می شد تا امثال مهندس زیبا کلام آن موقع می فهمید که چیزی به عنوان علوم انسانی اسلامی وجود ندارد!

 دیگر جراید رسمی کشور گزارش می دهند: در حدود ساعت 2 بعدازظهر 15 نفر ضمن دادن شعار در محوطه دانشگاه راهپیمایی می کردند. همین گروه در حمله به دانشکده فنی اعلامیه ها و اطلاعیه ها و پوستر ها و روزنامه های دیواری را پاره کردند و به یکی از دانشجویان مرتضی مدنی باکارد حمله می کنند که از ناحیه پا مجروح می شود. مرتضی مدنی که مضروب شده بود گفت: سرنخ این عوامل، امپریالیسم و ارتجاع و سرمایه داری داخلی می باشد و آن چیزی که مهم است تجاوز به حریم دانشگاه است و مهاجمین باید به اشد مجازات برسند. روزنامه انقلاب سلامی 9 آبان

گفتگو با صادق زیبا کلام درباره انقلاب فرهنگی

صادق زیبا کلام از موافقان و تئوریسین های طرح انقلاب فرهنگی در مقاله » دانشگاه، مبارزه سیاسی یا کسب صلاحیت علمی» می نویسد: پس از اندکی از بازگشایی دانشگاه ها با آن سابقه مبارزاتی که درون دانشگاهها و مدارس عالی می بود آنان و دانشجویان غیرمذهبی عمدتاً بعداز انقلاب مایل به بسته شدن دانشگاهها بودند، برای رفتن به بیرون و مدارس و بزعم آنان «کار سیاسی» و ایدئولوژیک و دانشجویان پیرو خط امام بالاخص دانشجویان صنعتی شریف و پلیتکنیک در چندماه اول انقلاب جریانهای سیاسی غیرمذهبی اساساً مایل به بستن دانشگاهها بودند. امروزه بشدت مخالف بسته شدن دانشگاهها هستند ولو برای انلاب فرهنگی. در حالیکه جریان های غیرمذهبی عمدتاً تیغ تیز حمله شان بسمت دولت می باشد و هریک در رد دیگری و انحرافات گروه دیگر بشدت مشغولند.

 

گفتگوی سروش و بی بی سی بعد از سی سال http://www.youtube.com/watch?v=FZ3glapeQv0

صادق زیبا کلام در گفتگو با رادیو زمانه در دفاع از میرحسین موسوی و پاسخ به دکتر عبدالکریم سروش یکی دیگر از مسببین تعطیلی و خون ریزی در دانشگاها.  ولی نکته‌ی خیلی ساده‌تر از تمام این‌ها، یک سوال از آقای دکتر سروش است که ما فرض بگیریم شما هیچ نقشی در تصفیه‌ها نداشتید، فرض می‌گیریم شما هیچ نقشی در انقلاب فرهنگی نداشتید که مطلقاً چنین نیست. اما حتی با قبول چنین فرضی، آیا شما مطلع نبودید؟ آیا شما اطلاع نداشتید که صدها تن از اساتید کشور اخراج شده‌اند و دانشجویان با کمیته‌های انضباطی و غیره مشکل پیدا کرده‌اند؟ آیا شما نمی‌دانستید این اتفاقات دارد می‌افتد یا نه.

که آقای دکتر سروش به عنوان نماینده مرحوم امام، عضو آن ستاد بود و یکی از افراد و چهره‌های شاخص و برجسته ستاد انقلاب فرهنگی بود.

عنوان عضو شورای انقلاب و به عنوان عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی به وسیله جناح چپ جمهوری اسلامی که از پشتیبانی دانشجویان پیرو خط امام مثل آقایان عبدی، اصغرزاده و دیگران برخوردار بود، ستاد انقلاب فرهنگی سیاست تصفیه عظیم و پاکسازی را بر عهده گرفت.

زیدآبادی دبیرکل ادوار تحکیم وحدت که از حامیان کروبی ست: انجمن‌ها در زمان شکل‌گیری‌شان به هر حال تابع و حامی دولت بودند. که در آن مقطع حامی دولت آقای میرحسین موسوی بودند. و بیشتر حکم چشم و گوش دولت را در دانشگاه‌ها داشتند و دانشگاه‌ها را کنترل می‌کردند که مبادا دانشجویی مثلاً از نظر از مصاحبه دکتر سروش در مورد «انقلاب فرهنگی » و «ستاد انقلاب فرهنگی» می آورم: دکتر سروش در مصاحبه ای که در این مورد دارد می گوید:
««انقلاب فرهنگي» چيزي بود و «ستاد و انقلاب فرهنگي» چيزي ديگر؟ و آيا هنوز معلوم نشده است كه عبدالكريم سروش و حبيبي و باهنر و… در ستاد انقلاب فرهنگي نقش داشته‌اند نه در انقلاب فرهنگي؟ و آيا هنوز جا نيفتاده است كه انقلاب فرهنگي براي بستن دانشگاه‌ها بود و ستاد فرهنگي براي باز كردن آن‌ها، به نحوي پيراسته‌تر و اسلامي‌تر؟»

صادق زیبا کلام در مصاحبه ای با لوح در سال 1378 گفته اند: «اينجا من براي ثبت در تاريخ بايد بگويم كه شوراي انقلاب به هيچ‌وجه دستورالعملي نداده بود كه استادان را اخراج كنيد. حتي ستاد انقلاب فرهنگي هم چنين دستوري نداده بود. اين به دست خود مسؤولان دانشگاه‌ها و دانشكده‌ها بود كه چه جوري ببرند و بدوزند.»
دکتر سروش می گویند » ستاد انقلاب فرهنگي نه كميته‌اي براي پاكسازي داشت نه آئين‌نامه‌اي براي آن نوشته بود و نه دستورالعملي درين خصوص به دانشگاه‌ها داده بود»
آقای دکتر ملکی هم در این مورد در مصاحبه با مجله لوح در سال 1378 می گویند: «شوراي انقلاب به دانشگاه بخشنامه كرد استاداني كه مقام‌هاي كليدي حكومت شاه بوده‌اند حق تدريس در دانشگاه ندارند. ليستي تهيه كرديم و حدود صد اسم به دفتر نخست‌وزير فرستاديم، كساني كه اگر هم مي‌آمدند دانشجويان قبولشان نمي‌كردند و تشنج درست مي‌شد.»
دکتر سروش در ادامه مصاحبه می گویند که » انجام وظيفه كردن در آن روزهاي پرتلاطم و بي‌قرار، چون شنا كردن در استخر شيره بود: كند و دشوار و چسبناك و شيرين. و وقتي دانستم كه در به پاشنه ديگر مي‌چرخد، برون آمدم و گرد هيچ منصب و مكسب دیوانی دیگر نگشتم : منبع: http://www.drsoroush.com/Persian.htm

ستاد انقلاب فرهنگی دارای یک کمیته گزینش استاد بود تا کار تصفیه هایی را که در 1358 شوراهای دانشگاهی، که در برخی دانشگاهها مانند دانشگاه تهران به شورای تزکیه معروف بودند، تصحیح و تکمیل کنند. اما این کمیته نیز به جهت یافتن افراد «متعهد» و رهیافتی که به نوعی انکیزیسیون انقلابی بود به بررسی پییشینه متقاضیان و استادان مورد نظر پرداخت که موجب روند بررسی آن قدر کند و آهسته گردد که تا سال 1362 تنها توانست 400 استاد را تایید کند و این رقم در مقابل از دست دادن حدود 1/3 از اعضای هیات علمی کل دانشگاهها از زمان انقلاب تا باز شدن دانشگاهها عملا ناچیز بود.
آقاي موسوي شما كه همه افتخارتان پيروي از امام است، چرا؟ شما كه خود منصوب امام بوديد و به فرمان او بر صدر جلسات مي نشستيد، چرا خبر درست و دقيقي از آن نميدهيد؟ آيا فردا هم اگر به كرسي رياست جمهوري بنشينيد، همينطور «حق دانستن » مردم را محترم مي شماريد؟
گفته ايد شما در انقلاب فرهنگي نقشي نداشتيد، كه اينطور؛ ولي صورت مذاكرات شوراي انقلاب چيز ديگر مي گويد: اعضاي شورا به شدت از وضع ناآرام دانشگاهها ناراضي بودند. » مهندس ميرحسين موسوي تنها كسي بود كه «از ضرورت انقلاب فرهنگي از طريق حضور تودهها در دانشگاه سخن گفت » و چنين بود كه دانشجويان اينجا و آنجا ستادهايي تشكيل دادند و مشغول «انقلاب فرهنگي » شدند؛ يا به تعبير ميهمان مودب شما: «تقليد مضحك شناعت و سخافت. » (درتهران: شكوريراد، شمقدري و محمود احمدي نژاد و هاشمي ثمره در شيراز: فلان و فلان…)
اين در انقلاب فرهنگي. اما در ستاد انقلاب فرهنگي چطور؟ آيا آنجا هم بي نقش بوديد؟ «قربان تمكينت شوم. ميبين وسربالا مكن»

آن‌ها دیدگاه‌های انحرافی در حوزه سیاسی عقیدتی داشته باشند.

« فداییان خلق» سیمهای بلندگوها را قطع کردند. از شب گذشته گروههای مخالف اسلام و ضد اسلام سیمهای بلندگوها را قطع کرده بودند و به همین دلیل سخنرانی رئیس جمهور به تاخیر افتاد و رئیس جمهور در آغاز سخنرانی خود گفت، کسانی که خود را فدایی شما می دانند سیمهای بلندگو را دیشب قطع کرده اند و شما را در رنج و ناراحتی قرار داده اند. و مردم شعارهای بسیاری در زمینه تغییر نظام فرهنگی و تبدیل آن به نظام اسلامی بود و شعارهایی از قبیل » دانشگاه اسلامی ایجاد باید گردد» توطئه فدایی خنثی باید گردد » مرگ بر فدایی چریک آمریکایی » و … بود.

انقلاب اسلامی دوم اردیبهشت 1359 «ما ضرب و شتم دانشجویان را محکوم می کنیم» در رابطه با حوادث چند روز اخیر دانشگاها شورای سرپرستی دانشگاه تهران اطلاعیه ای صادر کرد و در آن از آقای رئیس جمهور و شورای انقلاب خواستند که 1- از غیر دانشگاهیان بخواهند که محیط دانشگا ها و موسسات آموزش عالی را ترک گویند و جلساتی مشورتی با مدیران دانشگا ها ترتیب دهند 2- اجازه دهند تقویم دانشگاه و مدت تدریس و امتحانات به شکل معمول خود باشد و تعطیل دانشگاه را پیش از موعد مقرر بخواهند و اگر ضرورتی در میان است با دانشگاهیان در میان گذارند زیرا از حکومتی که اعتقاد به سیاست باز و مشورت با مردم دارد انتظار می رود دانشگاه را نهادی مردمی تلقی کنند. شورای سرپرستان دانشکده های دانشگاه تهران

خمینی گفت: من آن چیزی را که شورای انقلاب و رئیس جمهور راجع به تصفیه دانشگاه گفته اند پشتیبانی می کنم. اعلام پشتیبانی خمینی. منبع بالا. و خطاب به دعوت انجمن های اسلامی دانشگا ها هزاران تن از طبقات مختلف مردم و هزاران تن از دانش آموزان و دانشجویان بعداز ظهر دیروز انجام گرفت گفت عزیزان من، ما از حصر اقتصادی نمی ترسیم. ما از دخالت نظامی نمی ترسیم. آن چیزی که ما را می ترساند، وابستگی فرهنگی است. ما از دانشگاه استعماری می ترسیم که آنطور جوان های ما را تربیت کنند که خدمت به کمونیست کنند.

پس از صدور بخشنامه شورای انقلاب مبنی بر تعطیلی دفاتر دانشجوئی، با تحویل دفاتر خود عرصه مبارزه و مقاومت علیه تهاجم به دانشگاها را خالی کرد و انجمن دانشجویان مسلمان به جای تقویت صفوف نیروهای انقلابی، دنباله رو تاکتیک جناح دیگر حاکمیت شد. () مجاهدین خلق

مقاومت دانشجویان برای حفظ دستاوردهای دمکراتیک و دفاع از دانشگاهی مردمی، آزاد و شورایی اقدامی درست و درخور توجه و تایید بود. این وظیفه دانشجویان مبارز بود که در مقابل یورش رژیم به دستاوردهای بهمن 57 و رسوا کردن سیاست های ضدمردمی رژیم دست به مقاومت و افشاگری زدند. مقاومت دانشجویان به گونه ایی نبود که بهر قیمت درگیری را گسترش دهند.

آیت الله بهشتی تاکید کرد: اما اینکه تحت تاثیر این فشارها بدون رعایت معیارهای انقلاب فرهنگی کاری در جهت بازگشایی دانشگاهها صورت بگیرد، این صورت نخواهد گرفت و ملت ما در برابر این تلاش مذبوحانه ایستادهاند. ( روزنامه جمهوری اسلامی. سوم اردیبهشت) همین مضمون از زبان سیدعلی خامنه ای، مشکینی، دکتر شریعتمداری و چند انجمن و سازمان وابسته به حزب جمهوری اسلامی قاطعانه تایید می شود. سردمداران حزب دانشگاه را از بمب خوشه ای خطزناکتر می دانند و تمایلی به بازگشایی دانشگاهها ندارند.

در نطق افتتاحیه سمینار » بررسی بحران دانشگاهها و مدارس عالی» که از جانب «دفتر هماهنگی» برگزار شد، بنی صدر رئیس جمهور نشانی های دانشگاه مورد علاقه اش را می دهد: دانشگاهی که » دانش» و » گاه» است، یعنی » محل دانش است» … اگر دانشگاه دفاتر احزاب و گروههای سیاسی شد، دیگر دانشگاه نیست. انقلاب اسلامی 14/ 2/ 60

پیرامون توطئه تعطیلی دانشگاهها و علل عدم بازگشایی آن به

بدون تردید دلایل طراحی سیاست سرکوب جنبش انقلابی دانشجویی ایران را نمی توان و نباید تنها در ابعاد دانشگاها و مدارس عالی و مسایل مربوط به آن جستجو نمود. رشد و گسترش مبارزات ضد امپریالیستی و پس زمینه ی آن عمق و وسعتی که مبارزه طبقاتی در جامعه ما دارد در طراحی این سیاست نقش درجه اول داشته ست. در عین حال سیاست تثبیت قدرت رئیس جمهور و تلاش های مذبوحانه ای که حزب جمهوری اسلامی برای جلوگیری از رشد می کند برای درک چگونگی تهاجم به دانشگاها و سرکوب جنبش دانشجویی از بیشترین اهمیت برخوردار ست.

بدیهی ست که فعالیت های گسترده سیاسی دانشجویان جایی برای مانور و فریب کاری های حکومت باقی نمی گذاشت و دانشجویان بطور مشخص عناصر ائدیولوؤیک و فرهنگی معینی را اشاعه می دهد که با نگرش های واپس گرایانه جمهوری اسلامی در تضاد و اصطکاک دائمی ست نقش تاریخی خود را در پیشبرد مبارزات درک کرده و بر آن پافشاری نمودند.

اعلامیه عدم شرکت دانشجویان و هواداران سازمان تاریخ 3 اردیبهشت 1359

فالانژیست های لبنانی در تاریخ 18/ 2/ 1360 با دست زدن به یکسری انفجارات در دانشگاه بیروت (کتابخانه دانشگاه ادبیات دفتر آموزش دانشکده علوم) و پاره ای از مدارس در منطقه غربی بیروت مخالفت خود را با بازگشایی این سنگرهای دانش و آزادی اعلام داشتند. اقدامات بی شباهت به جنایت هایی نیست که حاکمیت ارتجاعی برای تعطیل نگاه داشتند دانشگاها در میهن انجام می داد. و در میان دانشجویان و مردمی که خواستار بازگشایی دانشگاها هستند نارنجک منفجر می کنند و مسئولیت آن را به عهده مردم می اندازد. در لبنان نیز نیروهای فالانژ (راست گرایان) مدافع سرمایه داری از گشایش دانشگاها وحشت دارند زیرا که این مراکز از آنجا که عمدتا در بر گیرنده آگاهترین اقشار اجتماعی ست بی شک بعنوان سنگری علیه موجودیت آنها عمل خواهد کرد. (110)

سعید عقیقی- ابوالقاسم رشوند سرداری- یوسف کشی زاده- طهمورث تقدیری (امیر) جمیل یخچالی- عبدالله فیض الله بیگی- رضا سیدالشهدائی- محمود جنتی- داود امیراحمدی- سعید میرشکاری- سعید جوان مولایی- غلامرضا جلالی- بهروز آخوندی- بهروز بهروزنیا- عمر صالحی- رشید آهنگری- اسماعیل علی پناه- علی خلیفی- جلیل خواری نسب- قربان شفیعی- جلیل ارازی-  نامبردی سرفراز- بهرام آقا آتابای- غفور عادل- عطا خانجانی ( 51)

انقلاب اسلامی 4 مرداد 1359

حسن اشکوری در مصاحبه ای نقل می کند هنوز از چند و چون این تصفیه ها و پاکسازی در مراکز آموزشی اطلاع دقیقی ندارم کم و بیش از مسئولان شنیده ام که برای پاک بودن محیط حساس آموزش و پرورش و نفی اندیشه های ماتریالیستی و زدودن تبلیغات ضددینی و کوتاه کردن دست عناصر چپ و انحرافی و ایجاد زمینه ی مناسب برای تبلیغ و آموزش مسائل اسلامی. آموزش متوسطه، ابتدایی و دانشگاه هیچ تردیدی نیست که باید بر اساس اسلام اداره شود باید با توطئه ها و ترور افکار و کارشکنی ها و موانع که بوسیله ضدانقلاب یا مخالفان رژیم جمهوری اسلامی بوجود آمده و می آید، با شدت و قاطعیت مبارزه کرد تا حاکمیت سیاسی انقلاب مستقر گردد تا دشمنان ضد دینی از صحنه خارج شوند.  انقلاب اسلامی 4 مرداد 1359

صادق زیبا کلام از موافقان و تئوریسین های طرح انقلاب فرهنگی در مقاله » دانشگاه، مبارزه سیاسی یا کسب صلاحیت علمی» می نویسد: پس از اندکی از بازگشایی دانشگاه ها با آن سابقه مبارزاتی که درون دانشگاهها و مدارس عالی می بود آنان و دانشجویان غیرمذهبی عمدتاً بعداز انقلاب مایل به بسته شدن دانشگاهها بودند، برای رفتن به بیرون و مدارس و بزعم آنان «کار سیاسی» و ایدئولوژیک و دانشجویان پیرو خط امام بالاخص دانشجویان صنعتی شریف و پلیتکنیک در چندماه اول انقلاب جریانهای سیاسی غیرمذهبی اساساً مایل به بستن دانشگاهها بودند. امروزه بشدت مخالف بسته شدن دانشگاهها هستند ولو برای انلاب فرهنگی. در حالیکه جریان های غیرمذهبی عمدتاً تیغ تیز حمله شان بسمت دولت می باشد و هریک در رد دیگری و انحرافات گروه دیگر بشدت مشغولند.

در مصاحبه ای که با شورای سرپرستی زندانها از سوی زندانها از سوی کیهان صورت گرفته و در تاریخ د17 اردی بهشت 1360 بچاپ رسیده از طرح اختصاص 200 میلیون بودجه برای زندانهاست که از این پول حدود 50 میلیون تومان یعنی از آن تنها صرف گسترش و ایجاد زندانهای جدیدی می شود. و بهمین میزان نیز صرف استخدان مراقبین تربیتی و انتظامی می گردد. در این مصاحبه گفته می شود که احداث 9 زندان جدید در بودجه سال 60 منظور شده و 18 دستگاه زندان هم آماده بهره برداری ست! با این حساب رژیم جمهوری اسلامی نه تنها زندانهای رژیم گذشته را بکار گرفته و 18 زندان نیمه تمام آن رژیم را نیز تمام کرده و اماده بهره برداری نمود و بلکه 9 زندانی را در طرح آتی خود دارد. مسئولین زندانها گرچه سعی می کنند چنین وانمود کنند که افزایش زندانها برای بهبود شرایط زندانها صورت گرفته.

جمهوری اسلامی سوم اردی بهشت 1360- بهشتی در پاسخ به شعار بازگشایی دانشگاهها به جمهوری اسلامی گفت: و اما اینکه تحت تاثیر این فشارها، بدون رعایت معیارهای انقلاب فرهنگی کاری در جهت بازگشایی دانشگاه صورت گیرد، این صورت نخواهد گرفت و ملت ما در برابر این تلاشهای مذبوحانه ایستاده اند.

او تا سال ۱۳۸۰که مجموعه ای از نامه ها، سخنرانی ها، مصاحبه ها و مقالاتش در باره انقلاب و تعامل آن با دانشگاه را در کتابی به نام (دانشگاه و انقلاب) به چاپ رساند، بر سر همین عقیده ماند. در همین کتاب بود که او علاوه بر سخنرانی سه سال پیش اش در دانشگاه تربیت مدرس، مصاحبه دیگری از خود با هفته نامه پیام هامون، با عنوان “انقلاب فرهنگی عملا هیچ دستاوردی نداشت” را به چاپ رساند. دکتر صادق زیبا کلام، در هنگام انجام این گفتگو باز هم همان عقیده را داشت و معتقد ست “تعطیلی دانشگاه ها کار اشتباهی بود. هست و خواهد بود”.
هر چند که قبول اشتباه پسندیده و پوزش طلبی محتاج شهامتی بزرگ است، اما آیا از جفای بدان بزرگی در حق دانشگاه و دانشگاهیان بدین سادگی می توان گذشت؟

خمینی در پیام نوروزی خود به ضرورت بازگشایی دانشگاهها در سال جاری اشاره می کند و بنی صدر در پیامی به مناسبت 12 فروردین 1360 خواستار فعال شدن دانشگاهها شده بود. اما آشکار ست دانشگاهی که آنان طالب آنند با دانشگاهی که نیروهای مترقی مدافع منافع زحمتکشان می خواستد تفاوت بنیادی داشت. چه خمینی و چه حزب جمهوری اسلامی شعار مکتبی کردن دانشگاهها را سر دادند.