گوناگون, سرتیتر

اتحاد آری، اما با چه کسانی؟

 mazhabion_marx

منبع: مارکسيسم- لنينيسم امروز (۲١ دسامبر ۲۰۰۶)
نويسنده: زولتان زيگدی
برگردان: ا. آذرنگ

تارنگاشت عدالت

‏در محافل ليبرال و چپ بر سر رويکرد به جنبش‌های مقاومت اسلامی بنيادگرا، يا جنبش‌هایی که رنگ و روی ‏بنيادگرایی دارند، مانند مقاومت عراق، حزب‌الله، حماس و غيره بحثی درگرفته است. موضوع به جايی رسيده ‏است که «وال استريت ژورنال» (١۰ و ١١ دسامبر ۲۰۰۶) يک مقاله طولانی صفحه اول خود را تحت عنوان «درون ‏ائتلاف نامحتمل دشمنان قسم‌خورده آمريکا: جايی که کمونيست‌ها به راديکال‌های اسلامی می‌پيوندند»، به اين ‏بحث اختصاص داده است.

مقاله «وال استريت ژورنال» يادآور می‌شود که از نظر تاريخی، جنبش‌های مارکسيستی و سوسياليستی ‏سکولار و سازمان‌های بنيادگرای اسلامی از ديرباز مخالف هم بوده، اغلب با خشونت با هم مقابله کرده اند. از ‏زمان اضمحلال امپراتوری‌های استعماری، چپ سکولار و گروه‌های مذهبی اسلامی برای آينده دولت‌های تازه ‏استقلال‌يافتۀ خاورميانه، با هم رقابت کرده اند. گروه‌های مذهبی عمدتاً، دانسته يا نادانسته در کنار امپرياليسم ‏قرار گرفته اند. در واقع، طبقات حاکم و سرويس‌های امنيتی غرب، اين گروه‌ها را عليه چپ‌های سکولار تشويق ‏نموده و به آن‌ها کمک کرده اند. همان‌گونه که محافظه‌کاران آمريکا و اروپا، پس از جنگ [جهانی دوم] و طی جنگ ‏سرد از مذهب کاتوليک به عنوان يک سنگر و نيروی مخالف در برابر چپ استفاده کردند؛ همين نيروها، در کنار ‏‏«موساد» اسرائيل، برای مقابله با سکولاريسم مترقی عرب و فارس، بنيادگرايی اسلامی را پرورش داده و ‏تشويق کردند. بنيادگرايی اسلامی، به مثابه يک نيروی تفرقه‌افکن، مبارزه جهانی عليه امپرياليسم را آهسته و ‏متوقف کرده، يا به پس رانده است. کشتار ميليو‌ن‌ها کمونيست و مارکسيست در ايران، اندونزی، افغانستان و ‏عراق به نقش شريرانه و ارتجاعی که بنيادگرايی مذهبی می‌تواند بازی کند، گواهی می‌دهد.

موضع اکثر ليبرال‌ها و بخش مهمی از چپ‌های آمريکا بر بستر اين واقعيات تاريخی قرار گرفته است. آن‌ها ادعا ‏می‌کنند که افزايش نفوذ و قدرت اين گروه‌ها در خاورميانه يک خطر ارتجاعی برای هر جنبش سکولار و مترقی به ‏حساب می‌آيد. بنيادگرايان اسلامی، اگرچه با سکولاریسم آمريکایی مخالفت می‌ورزند، اما با اندیشه دمکراتيک و ‏سوسياليستی هم مقابله می‌کنند. در نتيجه، برخی اوقات ليبرال‌ها و چپ‌ها به نحو خطرناکی به پیوستن به ‏محافظه‌کاران نزدیک می‌شوند و این جنبش‌ها را «فاشيست اسلامی» می‌خوانند.‏

اما اين نيز واقعیت است که سرسخت‌ترين و جانبدارانه‌ترين مبارزات ضدامپرياليستی در خاورميانه از سوی ‏نيروهايی صورت گرفته است که به وسيلۀ گروه‌هايی که اسلام هسته ايدئولوژی آن‌هاست، سازماندهی و رهبری ‏شده اند. در فلسطين، عراق و لبنان، مخالفت با امپرياليسم آمريکا و اسرائيل از طرف اين گروه‌ها صورت گرفته ‏است. با سرکوب چپ سکولار و در نبود پشتيبانی جهانی اردوگاه سوسياليستی، گروه‌های اسلامی، خلأ را پر ‏کرده اند. با ناتوانی چپ در ايفای نقش پيشاهنگ استقلال ملی و نمايندگی توده‌های فقير و زحمتکش، ‏سازمان‌هايی که انتظارش نمی‌رفت برای گرفتن ردای رهبری به حرکت درآمدند. خواه ناشی از فرصت‌طلبی ‏باشد و يا اعتقاد عميق، آن‌ها اکنون مبارزه ضدامپرياليستی را در خاورميانه رهبری می‌کنند.

شايد لازم باشد يادآور شويم که مارکس و انگلس بدون توجه به عقب‌ماندگی «پاشا»‌ها، «سيپوی»ها، ‏‏«تائوتی»‌ها و «فنين»‌های ناسيوناليست که در مقابل امپرياليسم انگليس در هند، چين و ايرلند مقاومت ‏می‌کردند، هميشه در کنار نيروهای ضداستعماری دوران خود ايستادند. هم‌چنین، لنين و شوروی‌ها به طور ‏تغييرناپذيری از جنبش‌های رهايی‌بخش ملی حمايت کردند، حتا اگر [آن جنبش‌ها] سؤال برانگيزترين ايدئولوژی‌ها ‏را داشتند. وظيفۀ انترناسيوناليستی تمام ضدامپرياليست‌ها، در درجه اول اين است که از جنبش‌هايی که در برابر ‏انقياد مقاومت می‌کننند، پشتيبانی کنند. البته، ما ترجيح می‌دهيم که انقلابيون سوسياليست رهبری اين ‏جنبش‌ها را در دست داشته باشند، اما ما اغلب از چنين نعمتی برخوردار نيستيم.

هم‌چنین، ما نبايد زير اتهامات زننده «تروريسم» که به راحتی عليه مقاومت اسلامی به کار برده می‌شود، ‏نوسان کنيم. چنین دفاع پست و رياکارانه‌ای از امپرياليسم در اظهارات مارکس پيرامون شورش‌های هند مورد ‏برخورد تيز و برنده‌ای قرار گرفت:‏
‏«سيپوی‌های شورشی در هند به راستی اعمال و گناه‌های واقعاً انزجارآور، کريه و غيرقابل توصيفی مرتکب ‏شدند- شبیه آنچه که فقط در جنگ‌های شورشی، [جنگ] مليت‌ها، نژادها و بالاتر از همه جنگ‌های مذهبی ‏انتظار آن می‌رود؛ در يک جمله، شبيه آنچه انگليس محترم، زمانی که از سوی وندين‌ها عليه «آبی‌ها»، از طرف ‏چريک‌های اسپانيايی عليه فرانسوی‌های مرتد، از طرف صرب‌ها عليه همسايگان آلمانی و مجار آن‌ها، از طرف ‏کروات‌ها علیه شورشيان ونيسی، از طرف گارد متحرک کاويگناک يا دسامبريست‌های ناپلئون عليه پسران و ‏دختران پرولتاريای فرانسه به کار گرفته شد، آن‏‎ ‎را می‌ستود. با وجود بدنام بودنش، آن رفتار سيپوی‌ها تنها ‏واکنشی است، در شکل متمرکز، به رفتار خود انگليس در هند نه فقط در جريان تأسيس امپراتوری شرقی آن، ‏بلکه حتا در جريان ده سال آخر حکومت از مدت‌ها پیش تثبيت‌شدۀ آن. برای توصيف آن حکومت، کافی است گفته ‏شود که شکنجه یک نهاد ارگانيک سياست مالی آن بود. در تاريخ بشر چيزی به نام کيفر وجود دارد؛ و يک ‏قاعده کيفر تاريخی اين است که ابزار آن نه به وسيلۀ قربانی، بلکه از سوی خود مهاجم آبدیده می‌شود. ‏‏(«شورش هند»، در نيويورک ديلی تريبيون، ١۶ سپتامبر ١٨۵٧)‏

مارکس به روشنی ديد که در يک نبرد نابرابر با اشغالگران استعماری و یا امپراتوری، که از تجهیزات بهتری ‏برخوردارند، ملّيون چاره‌ای ندارند جز آن‌که با ابزار نوميدانه و اغلب سبعانه واکنش نشان دهند. اين یادآور نقل‌قول ‏معروف از فيلم «نبرد الجزاير» است. پس از دستگيری و بازجويی از «بن مهدی» رهبر مقاومت، خبرنگاری از او ‏می‌پرسد که وی چگونه بمب‌گذاری در ميان غيرنظاميان فرانسوی را توجيه می‌کند. او پاسخ می‌دهد: «آيا اين‌که ‏شما بمب‌های ناپالم‌تان را بر سر روستاهای بی‌دفاع ما می‌ريزيد، کم‌تر بزدلانه است؟» او ادامه می‌دهد: ‏‏«بگذارید که ما بمب‌های شما را داشته باشيم و شما هم می‌توانید سبدهای زنان ما را داشته باشيد [از سبد ‏زنان برای پنهان کردن بمب استفاده می‌شد].» برای غربی‌های حساس نسبت به «حقوق بشر»، بسيار سهل ‏است که خشونت مقاومت‌کنندگان را محکوم کنند، در حالی که ارتش‌های ملی آن‌ها تسليحات پيچيده را عليه ‏بی‌گناهان بدون دفاع به کار می‌گيرند.

شوخی تلخ اين است که بسياری از چپ‌های آمريکا به جنايات گذشته بنيادگرايان اسلامی عليه سکولاريسم ‏اشاره می‌کنند (گويی هيچ‌يک از بنيادگرايی‌های مذهبی ديگر، سابقه آلوده‌ای ندارند)، و هم‌زمان خواهان اتحاد با ‏نيروهای سياسی آمريکا- که دست‌های آن‌ها به همان اندازه يا بيش‌تر به خون آلوده است- می‌شوند. اگر تنها ‏از جنگ جهانی دوم به اين طرف را در نظر بگيريم، رهبران حزب دمکرات هر اقدام علنی يا مخفی تجاوز ‏امپرياليستی دولت ما را يا آغاز کرده و يا به آن تن داده اند. مطمئناً، محکوم کردن‌های خود-منزه‌انگارانه اتحاد با ‏مقاومت اسلامی، در برابر ائتلاف سياسی تاکتيکی با کسانی که حامی تجاوز عليه کوبا، جمهوری دمکراتيک ‏خلق کره، ايران، و غيره بوده اند، بخار می‌شود. آيا آن‌ها از ياد برده اند که يک دولت دمکرات، موجب مرگ صدها ‏هزار کمونيست ويتنامی شد؟

اين ما را به لُبّ مطلب می‌رساند: چپ چه هنگام و چگونه اتحاد را می‌پذيرد و می‌پروراند؟ بنا کردن اتحاد با ‏نيروهای خوش‌خيم و مورد احترامی که کم‌ترين خطری برای وضع موجود در برندارند، آسان و بدون درد است. ‏حمايت از يک حزب اپوزيسيون بورژوايی که وعده می‌دهد شايد از سياست‌های بدون ملاحظه و عميقاً جانبدار ‏سرمايه بزرگ گام کوچکی به عقب بردارد، چيز زيادی را به خطر نمی‌اندازد. اما، اين فريب ظاهر را خوردن است، ‏اگر چپ‌ها تصور کنند که می‌توان با هم‌دستی با نيروهايی که بر پایه نتايج انتخاباتی متکی بر پول تعيين می‌کنند ‏چه کسی بهتر می‌تواند حساب‌های امپرياليستی را اداره کند، با آن‌ها هم‌سنگر شد. اين اتحاد عجيبی است، ‏در واقع، يک اتحاد تسليم‌طلبانه.‏

ایجاد اتحاد با نيروهای دارای اهداف متضاد و اغلب سردرگم، اما راديکال بسيار دشوارتر و مخاطره‌آميزتر است. ‏پذيرش اين خطرات يعنی پذيرش امکان تحول انقلابی. ترس از اين مخاطرات حاصل انجماد، عدم انعطاف، و، بله، ‏اپورتونيسم است. انقلابات کبير قرن بيستم، جملگی حاصل ائتلاف‌ها و اتحادهای غيرمحتمل، نه با نيروهای ‏ارتجاع و سکون، بلکه با جنبش‌هايی بود که حاضر بودند با دارندگان امتياز و استثمارگران مقابله نمايند. و ‏انقلاب‌های در حال ظهور قرن بيست و يکم در آمريکای لاتين، نيروهای متناقض و متضادی را متحد کرده است: ‏ملّيون، ضدامپرياليست‌ها، دمکرات‌ها، خلق‌های بومی، سوسياليست‌ها، فعالين مذهبی، خرده بورژوازی، و ‏فقرای مستأصل. در حالی‌که تفاوت‌های حل‌نشدۀ بسياری وجود دارد، روند ادامه می‌يابد.

«مارکسيسم-لنينيسم امروز» در اوايل اشغال عراق از جانب آمريکا مقاومت را ضدامپرياليستیارزيابی کرد، ‏پيش از آن‌که اکثريت چپ اين قضاوت را بپذيرد. هم‌زمان، ما با دقت از رمانتيسم انقلابی احتزار کرديم. ما ‏مقاومت را پيرامون يک هدف، و شايد فقط يک هدف، متحد ديديم: پايان دادن به اشغال. و ما از صميم قلب از ‏آن‌ها برای رسیدن به آن هدف حمايت کرديم. از سوی ديگر، ما از اين‌که مقاومت نتوانسته است يک چشم‌انداز ‏روشن و واحد برای آينده عراق ترسیم کند، نگرانیم. شايد چنین چیزی وجود داشته باشد و ما از آن بی‌خبر ‏هستيم. شايد برنامه‌ای وجود نداشته باشد، زيرا مقاومت به خاطر دلايل امنيتی، در واحدهای خودمختار ‏سازماندهی شده است. اما ما اميدوار بوديم که چند سال گذشته نشانه‌های بيش‌تری از يک برنامه مشترک ‏برای عراق بعد از اشغال را همراه می‌داشت.

هم‌زمان، ما تشخیص دادیم که حدود دو سال پيش، همان واحدهای عمليات مخفی آمريکايی که در گواتمالا ‏جوخه‌های مرگ را تشکيل دادند، اکنون در عراق فعاليت می‌کنند. ما انتظار داشتيم که جهت ايجاد ترور و رعب ‏سياسی و عدم اعتماد قومی، ترور گسترده بر پا شود. اين تاکتيک‌ها، در حالی که از سوی رسانه‌ها ناديده  ‏گرفته می‌شوند، علت بيش‌تر هرج‌ومرج و عدم ثباتی است که دولت آمريکا فريبکارانه پيرامون آن‌ها سروصدا به ‏راه می‌اندازد.

یه هر حال، اين مردم عراق هستند که تصميم می‌گيرند که پس از پايان يافتن اشغال، به کجا خواهند رفت. ما ‏اطمينان داريم، تا اشغالگران و دست‌نشاندگان آن‌ها از عراق خارج نشوند، چيز ارزشمندی در آنجا اتفاق نخواهد ‏افتاد. هنگامی که انگليسی‌ها، فرانسوی‌ها، بلژيکی‌ها يا پرتغالی‌ها هم از هند، کنيا، الجزاير، کنگو، يا آنگولا ‏بيرون رانده می‌شدند، رسانه‌های امپرياليستی پيش‌بينی هرج‌ومرج می‌کردند. کسانی که بر ثبات پیش از پايان ‏يافتن اشغال اصرار می‌ورزند، تضادهای سياسی عراق را حفظ کرده و حل آن را به تعويق می‌اندازند.

ما در حالی‌که حمايت انتقادی خود را از مقاومت عراق اعلام می‌کنيم، نظر متفاوتی نسبت به حزب‌الله لبنان ‏داريم. همان‌طور که «وال استريت ژورنال» به درستی به آن اشاره می‌کند، اين سازمان اسلامی به اتحاد تازه-‏تأسیس، اما ظاهراً عميق با حزب کمونيست لبنان ارج می‌نهد. خصومت‌های کهنه به کنار گذاشته شده اند و ‏رهبری حزب و رهبری حزب‌الله، پيرامون موضوعات مورد علاقه دو طرف، گفت‌وگو می‌کنند. دوازده رزمنده حزب در ‏حين نبرد در کنار رفقای حزب‌اللهی خود در جريان دفع تجاوز تابستان [گذشته] اسرائيل به لبنان، کشته شدند. ‏مايليم فکر کنيم که نفوذ کمونيست‌های لبنان در پختگی نظامی و سياسی فزاينده حزب‌الله، نقشی داشته ‏است. رسانه‌های بورژوازی تأييد می‌کنند که حزب‌الله از عدم فرقه‌گرايی، وحدت ملی و عدالت اقتصادی برای ‏توده‌های زحمتکش حمايت می‌کند. خالد حداده، دبيرکل حزب کمونيست لبنان، اذعان دارد که تاکنون پيرامون «يک پروژه در مقابل الگوی نوليبرالی» چندين گفت‌وگو با نصرالله، رهبر حزب‌الله داشته است. با اين وجود، ‏کمونيست‌ها بر هويت خود تأکيد می‌کنند: «چه‌گوارا سمبل ماست، مثل عيسی مسيح يا محمد.»

ما حزب کمونيست لبنان را به خاطر تلاش جسورانه برای برقراری يک اتحاد مخاطره‌انگیز، ولی با توانی ‏رهايی‌بخش که ممکن است سياست‌های خاورميانه را از نو شکل دهد، می‌ستاييم. آن‌ها اطمينان دارند که ‏تاريک‌انديشی مذهبی هيچ‌گاه قادر نخواهد بود وفاداری توده‌ها را برای مدت زمان طولانی حفظ ‏کند. اما احساسات عميق مذهبی، نهايتاً مردم را به راه عدالت اجتماعی رهنمون می‌شود. همکاری ‏آن‌ها با حزب‌الله به نظر می‌رسد به اين روند شتاب بخشيده باشد.

ما بر اين باوريم که اتحاد چپ نیز بايد از چنان اعتمادی به زحمتکشان سرچشمه بگيرد. بنابراين، اتحاد با گردهم ‏آوردن پيشروترين کارگران برای توافق پيرامون برنامه‌ای که بتواند از مباحث عادی فرا رفته و آنچه که ممکن است ‏را نشان دهد، آغاز می‌شود. البته، اين برداشت به قدمت انترناسيونال اول است، اما به نظر می‌رسد بسياری در ‏چپ آن را فراموش کرده اند.‏

————————————–
توضيح مترجم:‏
‏«سيپوی» در زبان انگليسی، «سيپايی» در زبان پرتغالی، و «سيپ‌آهی» در زبان‌های هندی و اردو، از ريشه ‏فارسی «سپاهی» است. «سپاه» به پياده‌نظام ارتش استعماری انگليس در هند گفته می‌شد که عمدتاً از ‏بوميان هندی تشکيل می‌شد. شورش اين سپاهيان و عمليات نظامی آن‌ها عليه استعمارگران موضوع ‏نوشته‌های متعدد مارکس و انگلس قرار گرفت.

 

برای مبارزات ضداستعماری «سيپوی»ها نگاه کنيد به:‏

http://www.marxists.org/archive/marx/works/1857/afghanistan/index.htm
http://www.marxists.org/archive/marx/works/1857/letters/57_10_29.htm
http://www.marxists.org/archive/marx/works/1857/afghanistan/review.htm
http://www.marxists.org/archive/marx/works/1857/india/index.htm

برای نظرات مارکس و انگلس در باره مبارزات ضداستعماری «پاشا»‌ها نگاه کنید به:‏

http://www.marxists.org/archive/marx/works/1855/armies-europe/ch03.htm
http://www.marxists.org/archive/marx/works/1854/03/28.htm
http://www.marxists.org/archive/marx/works/1853/palmerston/ch04.htm
http://www.marxists.org/archive/marx/works/1890/russian-tsardom/index.htm

 

پيرامون مبارزات استقلال‌طلبانه ايرلندی‌ها عليه استعمار انگليس نگاه کنيد به:‏

http://www.marxists.org/archive/marx/works/subject/ireland/index.htm

نقل‌قول فوق‌الذکر مارکس از «شورش هند»:‏

http://www.marxists.org/archive/marx/works/1857/09/17.htm

پيرامون اين نظر مارکس که «شکنجه يک نهاد ارگانيک سياست مالی» را تشکيل می‌دهد، نگاه کنيد به مقاله ‏‏«تحقيق پيرامون شکنجه در هند»:‏

http://www.marxists.org/archive/marx/works/1857/09/17.htm