دریافتی

جادوی نام ها – محمود طوقی

باید از جادوی نام ها سخن بگویم .نام هایی که می درخشند و محیط خودرا روشن می کنند و نام هایی که از ظلمات جهان می آیند و با دیدن آن ها می توانیم بفهمیم که بخش تباه شده و شیطانی روح آدم یعنی چه .

در سال ۱۳۳۱دو نفرکشته شدند:

۱احمد طالقانی

۲عابد اصلی

احمد طالقانی که بود

احمد طالقانی جزءگروه امیر موبور بود . که همراه منصور افشار و محسن مشکین موی ماموریت داشتند تجمع های توده ای ها را بهم بزنند.و از فروش روزنامه های حزبی جلوگیری کنند.

سازمانده اصلی این گروه های فشار مظفر بقایی بود که نماینده مجلس بود و لیدر حزب زحمتکشان هم بود .

در تظاهرات دانش آموزان هوادار حزب توده در ۴ اذر ۱۳۳۱ احمد طالقانی روبروی سفارت ترکیه توسط یک کارگر توده ای کشته شد.

عابد اصلی

عابد نوجوانی هواداران حزب توده بود. کفاش بود . و در ساعات فراغتش روزنامه کانون جوانان دموکرات را می فروخت .

گروه امیر موبور به تلافی قتل احمد طالقانی عابد را به ضرب زنجیر و چاقو به قتل رساندند.

احمد طالقانی کشته شد هم چنان که عابد اصلی کشته شد .آن ها در دو جبهه مخالف هم بودند .

احمد کشته شد در حالی که بدرستی نمی دانست برای چه کشته می شود . اما عابد می دانست کجا ایستاده است و چرا.

گالوست زاخاریان

زاخاریان از تئوریسین های حزب توده بود .همان بود که جزوه معروف «در باره ۲۸ مرداد»را نوشت .

کودتا  شده بود و اونیز چون دیگر توده ای ها دستگیر شده بود .به زندان لشگر زرهی فرستاده شد .زندانی با ۹ سلول انفرادی و ۹ بند عمومی و حمام های مخروبه ای که دیگر حمام نبودند بلکه محل شکنجه بودند .

فرم کارهم روشن بود .روی زندانی آب می ریختند و او را از سر تا به پا به شلاق می بستند .

دستبند قپانی می زدند و از پشت آویزان می کردند .

موی اسب داخل آلت تناسلی مردان می کردند.

وخرس به جان زنان توده ای می انداختند .

زاخاریان یک شب در یکی از همین حمام ها زیر شکنجه کشته شد و پناهی بازجوی او جسد او را درچاه انداخت .

پناهی که بود

پناهی گروهبان بود . از بازجو های رکن ۲ ارتش بود . .بعد ها پناهی نام خودرا تغییر داد و حسینی شد . و با نام دکتر حسینی از شکنجه گران بلند آوازه ساواک شد .

نام واقعی اش محمد علی شعبانی بود ودر سال ۱۳۰۲در گلپایگان بدنیا آمد . تا کلاس چهارم ابتدایی بیشتر درس نخواند.و به ارتش رفت و با درجه گروهبانی در رکن ۲ ارتش مشغول بکار شد .

پس از تاسیس ساواک در سال ۱۳۳۶ به ساواک منتقل شد و در اداره سوم مشغول بکار شد . مدتی مدیر داخلی اوین بود و خود شخصا در بازجویی زندانیان سیاسی شرکت می کرد . در پی بوجود آمدن کمیته مشترک در سال۱۳۵۱ به کمیته مشترک رفت.در شوک الکتریکی و آپولو استاد بود اما تخصص اصلی او زدن کابل به کف پای زندانیان بود .

حسینی هنگام دستگیری در۲۴  اسفند ۵۷ خودکشی کرد .و مدتی بعد در بیمارستان شهربانی مرد.

بد نیست سیاهه سنگدلان آن روزگار را کامل کنیم:استوار ساقی،علی اصغر زمانی،سرهنگ سیاحتگر،سرهنگ زیبایی،لیقوانی،سالاری،و رضا جناب رئيس زندان لشگر ۲ زرهی.

اینان در روزگار سلطنت محمد رضا پهلوی مظاهر پلیدی بودند و ظلمات و سیاهی را در روح وجان آدمیان می کاشتند .

علی امید

مردی کوچک اندام بود .که برخلاف جثه اش روحی بزرگ و نامی بلند آوازه داشت .

کارگر بود . و زندگیش ازسنخ زندگی هایی بود که مارکس از آن بعنوان زندگی پرو مته ای یاد می کرد .

در زمان رضا شاه در سال های ۷۱۳۰۶بهمراه یوسف افتخاری و رحیم همداد اعتصاب بزرگ نفت را رهبری کرد بهمین خاطر دستگیر و زندانی شد .

تاسقوط دیکتاتوری در زندان بود .ودر طول این ۱۴ سال با همان لباسی که به زندان آمده بود با همان لباس هم از زندان بیرون رفت.و در این مدت آنقدر این لباس را وصله کرده بود که دیگر لباس اصلی قابل تشخیص نبود . بهمین خاطر همه او را علی گاندی صدا می کردند . که بود .

بعد از آزادی بهمراه یوسف افتخاری «اتحادیه کارگران جنوب » را سازماندهی کرد .و بعد به شورای متحد کارگران پیوست .که زیر نفوذ حزب توده بود.

امید می پنداشت طبقه کارگر باید در اتحادش حق خود را طلب کند. پس در پی تشکل و سازمان دادن طبقه کارگر بود .بعد از کودتا هنگام خروج از کشور دستگیر شد .

سرهنگ زیبایی شکنجه گر معروف به او می گفتبرای چه می خواستی بروی شوروی .می خواستی بگویی قهرمان کارگران ایران هستی تا از تو مجسمه بسازند

اما امید قهرمان بود . و قهرمان نیازی به ساخته شدن مجسمه اش نداشت . مجسمه قهرمان در یاد ها و خاطره های مردم یک کشور ساخته می شود .

علی امید در زندان شکنجه بسیار شد . در زندان قزل قلعه علی اصغر زمانی که در تباهی بلند آوازه شده بود و سر بازجوی رکن ۲ بود به امید می گفتعلی تو آدمی نیستی که به من اطلاعات بدهی .تو مدال بامبول بازی تبلیغات حزب توده ای ،مثل ژولیوس فوچیک . من می خواهم این مدال را خراب کنم وتو باید تنفرنامه بنویسی»

امید را شکنجه می کردند و بعد از شکنجه او رادر گوشه ای ایستاده نگاه می داشتند و جارویی بر گردنش آویزان می کردند تا آگر خواست بخوابد دسته جارو زیر چانه اش فرو برودو از خواب ایستاده او جلو گیری کنند.

امید ۷۰ سالش بود که از زندان آزادشد. معروف است که می گویند :در شب سال نو یکی از سال های زندانش در زندان قزل قلعه فریاد زده بوداین شانزدهمین سال است که با عشق به سوسیالیسم در زندان بسر می برم»

علی امید بعد از آزادی در حمامی بعنوان کارگر مشغول بکار شد .و در همان جا هم مرد ،تنها و بی چیز .

فروتن،قاسم،سغایی و کشاورز

جادوی نام ها آنی رهایم نمی کند .

بگذار از ماجرای آن سه تن و یک تن سخن بگویم .

احمد قاسمی،دکتر فروتن،سرگردسغایی،و دکتر فریدون کشاورز.

قاسمی و فروتن و کشاورز در فاصله سال های ۲۲۱۳۲۰ به حزب توده پیوستند.و در ردیف رهبران درجه اول حزب در آمدند.

دکتر فریدون کشاورز برادر کریم کشاورز بود از رهبران نامدار حزب کمونیست ایران .و خود نیز جرء سرشناس ترین طبیب های اطفال کشور بود و به نوعی پزشک دربار بود .پیوستن او به حزب برای حزب قدر و منزلتی داشت .

دکتر فروتن کرسی بیولوژی دانشگاه تهران را داشت . و فارغ التحصیل ممتاز از فرانسه بود .

قاسمی در اوج فقر فکری حزب می توانست آثار لنین را به زبان اصلی بخواند و قابلیت های تبلیغی خوبی داشت .

اما منوچهر سغایی نظامی بود .سرگردی که در دادگاه ارتش خدمت می کرد و از اعضا سازمان نظامی بود .

دکتر کشاورز بعد از ترور شاه در بهمن ۱۳۲۷ تحت تعقیب قرار گرفت .غیابی محکوم به اعدام شد و مجبور شد از ایران خارج شود .

فروتن وقاسمی بدنبال اختلاف در رهبری حزب از ایران خارج شدند .و سغایی بدنبال لو رفتن سازمان نظامی حزب از ایران رفت.

و هر ۴ نفر از اعضاء شرکت کننده در پلنوم وسیع و معروف چهارم حزب در مسکو بودند که قرار بود برناکرده های حزب قضاوت کند .

کشاورز در همان پلنوم فهمید افسار شتر کجاست و کنار کشید .به عراق و الجزایر رفت و از حزب اخراج شد .و خود نیز طی نامه ای به حزب نوشت «:شرم دارم جزء رهبری حزب توده باشم»در الجزایر بخاطر رفاقتش با هواری بو مدین کرسی اطفال دانشگاه الجزایر را پذیرفت و همانجا ماند.

قاسمی و فروتن وسغایی در حزب ماندند تا اختلافات چین و شوروی .

رهبری حزب طی پرسشنامه ای از کادر ها و مسئولین استعلام کرد که نظرشان در مورد اختلاف چین و شوروی چیست .

این ۳ تن طرف چینی ها را گرفتند که انقلابی تر بود .

اختلاف چین و شوروی از کنگره بیستم حزب کمونیست شوروی آغاز شد .بهانه،انتقاد خروشچف از کیش شخصیت استالین بود ،که منظورش دیکتاتوری استالین بود .که چینی ها قبول نداشتند . اما این رویه کار بود ،اختلاف اصلی بر سر هژمونی در جنبش کمونیستی بود.

چین شوروی را متهم به رویزیونیسم و تجدید نظر طلبی کرد و جدا شد و بدنبال آن در جنبش کمونیستی شکاف افتاد.

احزاب کشور های تحت سلطه امپریالیسم هم فهمیدند که تز همزیستی مسالمت آمیز روس ها یعنی عدم حمایت از انقلاب .پس عده ای موضع گرفتند . در حزب توده هم همین گونه بود .

روس ها توسط خبر چین های شان در حزب توده از نظرات این ۳ تن آگاه شدندو هنگامی که پلنوم حزب در شوروی برگزار شد با این ۳ تن در فرودگاه برخورد بدی کردند .تمامی وسایل آن ها را بگونه ای باز رسی کردند که تاآن روز سابقه نداشت .و این سیگنالی به رهبری حزب بود که نظر رفقای بالا نسبت به این ۳ تن چیست .

پلنوم دهم حزب بود و محل آن ویلای استالین تعیین شده بود پس همه شرکت کنندگان باید خودرا به مسکو می رساندند و رساندند .در پلنوم اختلاف آشکار شد . رهبری حزب اعلام کرد از آنجایی که این ۳ تن کاری خلاف مقررات حزب انجام نداده اندو تنها بنا به درخواست حزب  در نظر خواهی نظر خود را گفته اندحزب تنها از دادن مسئولیت به آن ها خود داری می کند اما همچنان این ۳ تن عضو حزب خواهند بود .

غلام یحیی دانشیان رهبر فرقه دموکرات که از نظر روس ها بدرستی آگاه بود نپذیرفت و پیشنهاد اخراج داد . رضا روستا رئيس شورای متحد کارگری و رادمنش دبیر اول حزب هم رای به اخراج دادند .

پلنوم اعلام تنفس دا د. در این فاصله کامبخش با کانال های ارتباطی خود درمسکو تماس گرفت . دستور اخراج داده شد .کامبخش در مشورت های قبلی اش به درستی متوجه نظرات روس ها نشده بود و فکر می کرد مسئله را به حزب واگذار کرده اند .اما این گونه نبود .پس او و کیانوری نظر قبلی خود را که ماندن آن ۳ تن در حزب بود پس گرفتند .

ایرج اسکندی مقاومت کرد . مسئله اخراج برایش قابل فهم نبود کاری برخلاف اساسنامه حزب صورت نگرفته بود .به او حالی کردند که اگر نپذیرد در حزب انشعاب خواهد شد و جناح قدرتمند حزب طرف آن هاست رادمنش دبیر اول حزب،روستا رئيس بخش کارگری و غلام یحیی دانشیان رهبر فرقه . پس اسکندری هم تن داد و آن ۳تن اخراج شدند .

مدتی بعد انشعاب بزرگی در بخش اروپایی حزب صورت گرفت و سازمان انقلابی حزب توده با گرایشات چینی بوجود آمد. بنیان گذاران این جریان :کوروش لاشایی ،پرویز نیکخواه ،محسن رضوانی،مهدی خان بابا تهرانی،محمود مقدم و چند تن دیگر بودند .

سازمان انقلابی سعی کرد این ۴ تن را بسوی خود بکشاند . پس تصمیم گرفتند فروتن و قاسمی و سغایی را از آلمان شرقی  به آلمان غربی بیاورند.

فروتن و سغایی با پاسپورت ایرج سمیعی و رهنما ،دو تن از اعضا حزب که به سازمان انقلابی پیوسته بودند از آلمان شرقی خارج شدند . سمیعی و رهنما در مرز دستگیر و زندانی شدند .

قاسمی از حزب سوسیالیست آلمان شرقی تقاضای خروج کرد و حزب موافقت کرد و قاسمی به آن دو تن ملحق شد . دکتر فریدون کشاورز هم از الجزایر آمد و همه به سازمان انقلابی پیوستند .

پیوستن این ۴ تن به سازمان انقلابی فواید و مضراتی داشت . دعوت کنندگان تنها فواید را دیدند ووقتی به مضرات آن رسیدند دبه در آوردند .

فواید آن ،ضربه به موقعیت حزب در سطح جنبش بود و بالا بردن منزلت سازمان انقلابی . با حضور این ۴ تن که از رهبران و مسئولین درجه اول حزب توده بودند نام سازمان که حزب توده انقلابی است مشروعیت می یافت .

اما مضراتی هم داشت . این ۴ تن هرکدام نزدیک به ۲۰ سال سابقه کار سیاسیتشکیلاتی داشتند وبا حضور این افراد آدم هایی مثل  نیکخواه و خانبابا تهرانی و مقدم محلی از اعراب نداشتند.پس بی اخلاقی شروع شد و تصمیم گرفتند آن ها را حذف کنند .

کشاورز در کنگره نخست سازمان انقلابی حذف شد . بهانه این بود که کشاورز از آن جایی که صادقی را می شناخت نه با اسم مستعار عباس که با نام واقعی اش صدا کرده است .بهانه دیگر آن بود که کشاورز پزشک است و سازمان نیاز به کادر حرفه ای دارد . کشاورز پذیرفت دست از طبابت بکشد و تمام وقت در خدمت سازمان باشد .اما نه در آلمان در کشوری دیگر برای سازمان کار کند.اما بهانه آوردند که مرکز سازمان در آلمان است و سازمان نیروهایش رابرای آلمان می خواهد . بهمین سادگی کشاورز حذف شد .

مدتی بعد سازمان در بلژیک کنفرانسی برگزار کرد که در آن مبارزه با رویزیونیسم در دستور کار بود .فروتن و قاسمی و سغایی در مظان اتهام رویزیونیستی قرار گرفتند .

سازمان در خانه ای در پاریس آن ها را بحالت قرنطینه در آورد .و اجازه ندادند با کسی تماس بگیرند . و آن ها را از نظر مالی در مضیقه وحشتناکی قرار دادند . و در آخر در کنفرانسی فوق العاده در بلژیک هر ۳ نفر اخراج شدند .

زندگی آن ۳نفردر بلژیک به سختی و از طریق ترجمه آثار مائو می گذشت .

سغایی بیمار بود و امکان تهیه دارو نداشت در راه سفر به آلمان شرقی ودرمان و دیدن خانواده اش در گذشت .

مدتی بعد قاسمی در گذشت . و فروتن هم که مدتی بود از او جدا شده بود از دنیا رفت .

نیکخواه به ایران آمد و در رابطه با ترور شاه دستگیر شد و ۱۰ سال حبس گرفت و در زندان بروجرد برید و بخدمت رژیم درآمد و در سال ۵۷ بعنوان یک سلطنت طلب اعدام شد .

لاشایی به ایرا ن آمد . دستگیر شد و در زندان به ندامت رسید و به خدمت رژیم در آمد و از گردانندگان حزب رستاخیز شد . وبعدها در غربت بعلت بیماری سرطان درگذشت

وجادوی نام ها  آنی رهایم  نمی کند

«خاموش محتشم

که دل سنگ آب شد