دریافتی, سرتیتر

ديدگاه ها: چه رابطه ای بین تجمع اعتراضی مردم در کازرون و فلسطین هست؟ – احمد پوری

demonstranten_col

احمد پوری

چه رابطه ای بین تجمع اعتراضی مردم در کازرون و فلسطین هست؟
به این سئوال در دو حالت افراطی می توان جواب داد.
یک: هیچ رابطه ای وجود ندارد
دو: رابطه ناگستنی بین این دو هست و ماهیت هر دو یکی است!
برای جلوگیری از طولانی شدن این یادداشت نگاهی اجمالی به مهمترین منطق گروه موافقان و مخالفان خواهیم داشت.

یک: هیچ رابطه ای وجود ندارد
Ahmad_Pouri_Kاین بخش از هموطنان ما نمی خواهند درباره جنایات جاری در غزه یا جاهای دیگر چیزی بشنوند. آنها براین باور هستند که نباید به مسائل مشابه در جاهای دیگر پرداخت و توجه تمرکز توده ها را از مسائل داخلی به مسائل خارجی منحرف کرد. برخی از افراد این گروه از این مرز هم فراتر رفته آشکار و نهان القا می کنند که محکوم کردن جنایات کشورهای امپریالیستی در فلسطین یا هر جای دیگر به معنی موافقت با جنایات جمهوری اسلامی در ایران است! مبارز واقعی باید هر نوع رابطه ای را بین جنایات حاکم در ایران و سایر نقاط جهان را انکار و قطع کند و فقط در محدوده ایران با جنایتکاران مبارزه کند!
در ضمن بخشی دیگر از این گروه بخاطر شدت جنایات و فشار و خفقان جمهوری اسلامی و اضطرار فرار از این وضعیت به مسائل بگونه ای سیاه و سفید و بشدت کوتاه مدت نگاه می کند و ریشه مشکلات را بویژه در درازمدت و در پیوند با مسائل استراتژیک نمی بیند.

مهمترین دلیل طرفداران این نظریه این استکه اگر کسی اکنون مسئله فلسطین و اسرائیل را مطرح کند حتما می خواهد ملاهای جنایتکار حاکم بر ایران را از زیر ضربه خارج کند.

این منطق ضمن آنکه درست است همه واقعیت را بازتاب نمی کند.
بخش درست آن، این استکه منافع عده ای در تداوم نظام جمهوری اسلامی با تمامی پیامدهای جنایتکارانه آن رژیم است. پرواضح است که این عده به هر طریقی می کوشند افکار توده ها را از جنایات جمهوری اسلامی به جاهای دیگر منحرف کنند. شایسته است با توضیح دقیق این رابطه آنها را افشا و رسوا کرد تا نتوانند به عمر جنایتکاران بیفزایند… با مشروعیت زدایی از این افراد و نظام جمهوری اسلامی، می توان ایدئولوگهای طبقه حاکم را خلع سلاح کرد، عمر نظام جنایتکار و بحران آفرین را کوتاهتر کرد…

یک تناقض آشکار در گفتار و عمل
تقریبا تمامی هواداران نظام سلطنتی در شعارهای خود برای نشان دادن اوج خلاقیت فکری و انسانی در ادبیات ایران با غرور بی نظیری به این شعر سعدی متوسل می شوند.

بنی آدم اعضای یکدیگرند *** که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار *** دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی *** نشاید که نامت نهند آدمی

این گروه بطور مطلق نمی خواهند لحظه ای به همبستگی انسانی و عدالت در خارج از ایران فکر کنند! و آگاهانه گوش های خود را بنام دفاع از مردم ایران برای شنیدن حقیقت در سایر نقاط جهان حتی در کشورهای خاورمیانه بسته اند! ادعا می کنند عدالت فقط در محدوده ایران مهم است! کوچکترین ابراز همدردی با قربانیان امریکا و اسرائیل و عربستان سعودی ندارند! بنوعی به تبعیت از دونالد ترامپ که مدعی اجرای شعار «اول امریکا» ست، اینها هم فقط شعار «اول ایران» را در هر فرصتی حتی با تحقیر خلق های دیگر و توجیه سرکوب آنها بیان می کنند! … شعار امریکا اول، آلمان اول، ایران اول… جهان را نه به صلح، بلکه فقط به فاشیسم منتهی خواهد کرد!… هیتلر هم تمامی چیزهای خوب را فقط برای آلمانیها می خواست!… ترامپ هم در مسیر هیتلر به پیش می رود تا با باج گیری علنی امریکا را اول کند!… شعار ایران اول مطمئنن به ضرر مطلق ایرانیان تمام خواهد شد… زیرا با رسمیت یافتن رقابت در قانون جنگل کشورهای ضعیفی مثل ایران هیچگونه شانس پیروزی ندارند!…
رعایت عدالت و آزادی اندیشه بیان هرگز نمی تواند به یک منطقه جغرافیایی محدود شود! چنین افرادی کوچکترین کاری نه به عدالت دارند و نه به آزادی ملل ستمدیده و تحت سرکوب… آنها آگاهانه یا ناآگاهانه بدنبال ارباب جدیدی هستند!…

مهمترین منطق گروه دوم این استکه:
بی عدالتی، فاشیسم، دیکتاتوری، تحقیر و استثمار توده ها در تمام نظامهای غارتگر ریشه مشترک و یکسان دارد و مبارزه اصولی مبارزه با ریشه هاست نه نمود و شکل.
از نظر این گروه، کسانی که علیه نوع خاصی از دیکتاتورها مبارزه می کنند در حالت اکستریم و انتزاعی دو گروه هستند.
یک: انسانهای صادقی که فقدان آگاهی و اطلاعات دارند… مشکل این عده در یک دیالوگ و تبادل اطلاعات علمی در فضای آزاد و سالم، براحتی حل می شود زیرا با رفع کمبود اطلاعات آن کاستی برطرف خواهد شد و انسانهای صادق نفعی در انکار حقیقت ندارند…
دو: انسانهایی هستند که آگاهانه با دیکتاتور مشخصی مشکل دارند نه با نظام دیکتاتوری!
این گروه سعی می کنند با سوءاستفاده از احساسات و برخوردهای پوپولیستی، تمام تمرکز را روی یک مورد مشخص از دیکتاتوری متمرکز کنند. خطری که در کمین این برخوردها وجود دارد بازگشت دیکتاتوری در لباس و شکل دیگر و اغلب بسیار خطرناکتر می باشد. در این میان هستند افراد سرسپرده ای که آگاهانه به این توهمات و افراطی گری و یکسو نگری دامن می زنند تا دیکتاتور مطلوب خود را به مثابه رهبران معصوم و قهرمان بقدرت برسانند! در نهایت تاسف تعداد افرادیکه به دام این منطق می افتند روز بروز بیشتر می شود و آشکارا از جنایتکارانی مثل ترامپ و نتانیاهو و محمد بن سلمان به مثابه ناجی مردم ایران دفاع می کنند!…

یک تجربه تاریخی، حمایت از بنیادگرایی اسلامی در مقابل نیروهای مترقی و سوسیالیست
برای ایرانیانی که بشدت ضد اسلام و جمهوری اسلامی هستند یادآوری این نکته بسیارمهم است: امریکا از بدو تاسیس اسرائیل بکمک دولت اسرائیل تمامی آلترناتیوهای سکولار و مترقی و سوسیالیستی در کشورهای عربی را با حمایت آشکار و نهان از بنیادگرایی اسلامی نابود کردند! آخرین نمونه آن نابودی و تضعیف «جبهه مردمی برای آزادی فلسطین» به رهبری دکتر جرج حبش مارکسیست و سازمان «فتح» ( جنبش آزادی بخش میهنی فلسطین) به رهبری یاسر عرفات ملی گرا با گرایشات سوسیالیستی … و تقویت حمس و بنیادگرایی اسلامی در برابر آنها بود!… مبارزه علیه جنبش های مترقی سوسیالیستی مشروعیت امریکا و امپریالیسم را در تمام جهان نابود می کرد… آنها اول جنبش های مترقی و سوسیالیستی را با حمایت از نیروهای داخلی اسلامی و بنیادگرا تضعیف و نابود کردند… اکنون تنها جنبش های بنیادگرای اسلامی را در مقابل خود دارند! جنگیدن با نیروهای بنیادگرای اسلامی پرواضح است به تجاوزگری و جنایات امربکا و متحدانش مشروعیت می دهد!…
در تمام دوران جنگ سرد تئوری امریکا حمایت از جنبشهای بنیایدگرای اسلامی در مقابل سوسیالیسم بود… تئوری معروف کمر بند سبز محصول این دوران بود که امریکا می خواست کمربندی از کشورهای اسلامی را در اطراف شوروی آنزمان ایجاد کند و به همین دلیل از اسلام سیاسی و بنیادگرایی اسلامی در همه جا از جمله در پاکستان و افغانستان حمایت کردند و در ایران خمینی را سرکار آوردند!… کسانیکه نمی خواهند به ریشه ها بروند دوباره آلت دست همین قدرتهای خارجی و ترامپ ها می شوند و مملکت را برای چندین دهه به نابودی می کشانند!… ملاحظه می فرمائید که جمهوری اسلامی و خمینی هرگز بدون کمک دولت امریکا و متحدانش نمی توانست بقدرت برسد! تصمیم رهبران امریکا و انگلیس و فرانسه و آلمان در کنفرانس گوادلوپ مهمترین سند در این زمینه هست!…

راه حل چیست؟
راه حل درست از نظر من این استکه در عین مبارزه علیه دیکتاتور مشخص با حمایت از مبارزات بحق خلق های دیگر در هر نقطه ای از جهان، و یادگیری از تجربیات آنها بتوانیم آگاهی توده ها را از انواع اشکال و ریشه های دیکتاتوری ارتقا دهیم، تا از چاله به چاه نیفتیم…
یک تجربه بینهایت مهم تاریخی این است که در قیام 1357 میلیونها ایرانی می گفتند » بگذار این بی همه چیز… برود، هر کسی بیاید خاک پایش را می بوسیم!»
آن بی همه چیز رفت ولی بجایش یک روحانی معصوم آمد، آنقدر معصوم که مردم عکسش را در کره ماه دیدند… خاک پا که سهل است در پوپولیسم جاری و حاکم، مردم تف او را تبرک کرده بودند!…
با گذشت روزگار، اعمال واقعی این روحانی از زیر لباسهای مقدس و متبرک بیرون زد و مردم متوجه شدند که در زیر آن لباس ها و سمبل های مذهبی و معطر چه جویهای خون و چرک و کثافتی نهفته بود!…
این کلاه گشاد دقیقا به این دلیل سر مردم ایران رفت که مبارزه مردم ایران را از مبارزه با دیکتاتوری به مبارزه با یک دیکتاتور مشخص در لباس تاج و تخت تنزل دادند و امریکا توانست با تعویض مهره ها دیکتاتوری بغایت جنایتکارتر و خون ریزتر را در لباس مقدس الهی و مذهبی وارد ایران کند!… اکنون بعد از گذشت 40 سال، دقیقا همان کار را در جهت معکوس می خواهند انجام دهند. آنها دوباره می خواهند بجای عبا و عمامه، همان تاج و تختی را برگردانند که با آنهمه خفت و تحقیر بیرون کرده بودند! علت تداوم این دور باطل در گرو تداوم نادانی و نا آگاهی حاکم برجامعه و قدرت رسانه های امپریالیستی، در مغزشویی از توده ها نهفته است!
اکنون تمامی سازمانهایی که از امریکا و عربستان سعودی و اسرائیل پول می گیرند و یا در سازمانهای جاسوسی و «اموزشی» و غیره آموزشهای لازم را می بینند… تنها یک هدف دارند آنها می خواهند مبارزه مردم ایران را در یک دیکتاتور مشخص خلاصه کنند، تا انواع و اقسام دیکتاتورهای مزدوری را که در آب نمک خوابانده اند در شرایط مناسب روانه میدان کنند!

کنفرانس گوادلوپ آنزمان و اکنون
آنزمان ما در دانشگاه تهران یا میدان انقلاب حتی یک کلمه در باره کنفرانس گوادالوپ نشنیده بودیم. نمی دانستیم اگر رهبران امریکا و انگلیس و فرانسه و آلمان در کنفرانسی خصوصی بگویند «شاه باید برود» معنی واقعی و پیامدهای آن چیست و چه تاثیری بر مبارزات جاری توده ها و آینده ایران خواهد داشت!… چهل سال بعد از داد و ستد رهبران کشورهای امپریالیستی در کنفرانس گوادلوپ و ارتباطات آشکار و نهان با گروهی از رهبران مبارزات توده ها، بویژه با خمینی و اطرافیانش باید ابعاد تاثیرات اینگونه جلسات را بروشنی ذرک کنیم… اکنون دوباره مشاهده می کنیم که رهبران چهار کشور فوق بطور مرتب در جلسات مختلف در باره آینده ایران تبادل افکار و بده بستان می کنند! باید با هوشیاری تمام مراقب گوادلوپ های جدید باشیم!… در نهایت تاسف تحت تاثیر رسانه ها و گروه های کارگزار این کشورها، خیلی ها در جوی بغایت احساساتی و بشدت قطبی شده می گویند ما گوش های خود را بسته ایم و حتی یک کلمه در باره مسائل دیگر نمی خواهیم بشنویم!…
ملت ایران دوباره از همان سوراخی گزیده می شود که چهل سال پیش اتفاق افتاد!…

چرا از دامن زدن به این بحث ها می ترسیم یا کوتاهی می کنیم؟
در این مورد باید با به گسترده ترین نحو ممکن در فضایی سالم و آزاد به دیالوگ، تبادل افکار و مناظره بین گروه های مختلف دامن بزنیم تا سایه روشن ها و سوهای تاریک هر نظریه ای بقدر کافی روشن شود… بحث و مناظره آگاهی بخش فارغ از فشارهای مرئی و نامرئی، چه در اینترنت و چه در سالن های بحث می تواند ابزار مفیدی برای ارتقاء آگاهی توده ها از خطرات نامرئی باشد…
براین باورم که در شرایط موجود وفاداری به دو اصل بنیادی زیر بهترین راه حل ممکن برای ایرانیان است. یک: نه به جمهوری اسلامی با هر جناح و دسته. دو: نه به هرگونه وابستگی به کشورهای دیگر و جنگ افروزی!
برخی از افرادی که فقط اصل اول یعنی «نه به جمهوری اسلامی» را قبول دارند، می گویند پرواضح است که نباید وابسته به بیگانگان باشیم!… دو سئوال در مورد این افراد مطرح است.
یک: این افراد تمایز خود را با نئوفاشیتهای اروپایی و امریکایی جنگ طلب و امثال ترامپ و جان بولتن و جان مکین و … چگونه روشن می کنند، در حالیکه هر دو دقیقا یک هدف دارند و به یک شعار وفادارند؟
دو: کسانیکه ریگی به کفش ندارند چرا از بیان استقلال عمل و اندیشه خود شرم دارند؟!
بر دکان هر زرنما خندان شده است
زانکه سنگ امتحان گم شده است!

همرنگی با جماعت و پیامدهایش
همرنگ شدن با موج سیاسی جاری در کوتاه مدت کوچکترین هزینه ای ندارد که هیچ برای افراد پوپولیست و فرصت طلب بسیار سودآور هم هست!… در نهایت تاسف در شرایط کنونی ایران اکثریت مطلق مردم که به حق از جمهوری اسلامی متنفر هستند تنها یک نوع مشخص دیکتاتوری را می بینند نه انواع دیگر و پنهانش را که در کمین نشسته است!…
یادمان باشد، زمانیکه جاده حقیقت و اکثریت از هم جدا می شود بدنبال حقیقت برویم حتی اگر تنها بمانیم!
» مردمی که سیاستمداران فاسد، دغلبازها، دزدها و خیانتکارها را انتخاب می کنند، قربانی نیستند، بلکه شریک جرمند» جرج اورول
زمانیکه گالیله برخلاف تمامی کتابهای مقدس الهی می گفت زمین دور خورشید می چرخد نه برعکس، او یک نفر بود ولی حقیقت را دریافته بود! امروز تقریبا تمامی ساکنان کره زمین قدردان و مدیون او هستند که آگاهی را به ارمغان آورد و با برافروختن شمعی در مقابل خرافات و تاریکی بیشترین کمک را به رهایی بشریت کرد! خیلی وقتها راه حل مشکلات اجتماعی یا علمی با یک نگاه قابل درک نیست، رفتن به ریشه ها کار هر فردی نیست… بقول مارکس اگر قرار بود نمود با ماهیت یکی شود تمامی علوم زاید می شدند!

دیده ای خواهم که باشد شه شناس
تا شناسد شاه را در هر لباس ( مولوی )
منظور از شناختن شاه در هر لباس، در این یادداشت به معنی شناختن نظام دیکتاتوری و جنایکارانه است که در لباس عبا و عمامه یا تاج و تخت یا انواع جمهوری پنهان شده و به آسانی دیده نمی شود، ولی بقدرت آگاهی باید قابل شناخت باشند!… ایران و جهان امروز ما نیازمند گالیله هاست که حهت دفاع از حقیقت راه خود از امت اسلامی و گله پرستندگان رهبران مختلف جدا کنند!…

ایران در آستانه فروپاشی است و نظام در حل مشکلات بنیادی جامعه ناتوان است.
رژیمی که از حل معقول مشکلات جاری و مسائل و مطالبات هویتی استانی و شهرستانی عاجز است و هر اعتراض و تجمع مسالمت آمیز را با گلوله پاسخ می دهد، توده ها را بزور بسوی قیام قهرآمیز و مسلحانه می راند! همه عصاهای معجزه گر رژیم به ضد خود تبدیل شده اند. اسلام دیگر نه تنها نقطه وحدت و هویت ایرانی نیست بلکه به مهمترین عامل فرار از دین و حکومت تبدیل شده است… نظام بحران آفرین در بحرانهای بی شمار غرق می شود. بحران اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، دینی، ملی، بین المللی، بیکاری، جوانان، …
هیچ نوع اصلاحاتی در این نظام ممکن نیست و در صورت اجرا به سرنگونی سریع تر نظام منتهی خواهد شد… آنها چاره ای ندارند جز اینکه هر روز بیشتر به خرافات و بنیادگرایی دینی و سرکوب بی رحمانه پناه برند، راه حلی که تابحال کاخ ولایت فقیه و جمهوری اسلامی را بر دریایی از خون بی گناهان استوار کرده بود… غافل از اینکه مردم ایران از نقطه عطف تاریخی رده شده اند و این نسخه دیگر تاثیر ندارد و درست برعکس آنزمان سرنگونی نظام را شتاب خواهد داد… به همین دلیل در شرایط مشخص کنونی که ریشه های و ستونهای کاخ استبداد ولایت فقیه فرو می ریزد، استقلال اندیشه و عمل اپوزیسیون به مهمترین اصل برای رهایی مردم ایران تبدیل می شود! هیچ مزدوری نمی تواند با سلاح و پول و ارتش و ابزار اربابانش بقدرت برسد و یک شبه تغییر ماهیت داده، بجای اربانش به توده ها خدمت کند!… از منافع قربانیان نظام حاکم با هوشیاری دفاع کنیم…

پناه بردن رهبران جمهوری اسلامی به آخرین سنگریهای خرافاتی
رهبران جمهوری اسلامی علاوه کاربرد سرکوب بی رحمانه و اعدامهایی که از ترس و استیصال ناشی می شود، چاره ای ندارند جز اینکه به آخرین قطره های ظرفیت تحمیق توده ها توسط دین و خرافات پناه برند و به ریسمان اقتصاد مقاومتی الهی آویزان شوند… در ایران همه علوم را به علوم غربی و الهی تقسیم می کنند! یادتان هست زمانی که به کمک فیلسوفانی مانند سروش انقلاب فرهنگی براه انداختند برای تصفیه ایدئولوژیک دانشجویان و اساتید، دانشگاه ها را بستند و دانشمندان ایرانی گروه گروه ایران را ترک می کردند، خمینی آن پیرمرد «مقدس» و محبوب توده های میلیونی، گفت: ما این علم غربی را لازم نداریم! بگذار بروند!… در حالیکه علم نوع غربی و شرقی و یا اسلامی و غیر اسلامی ندارد و همواه جهانی است!… در غیر اینصورت علم نامیده نمی شود! علوم ریاضی و پزشکی و جامعه شناسی و… تنها در سرزمین کفار صادق نیستند! دقیقا همان قوانین در سرزمین اسلام و یهودی و مسیحی و بودا و کمونیست و بی دین هم صادق است!… به همین دلیل ملاها وقتی که مریض می شوند بجای دخیل بستن بر امامزاده ها و چاه جمکران به بیمارستانها و دکترهای ولایت کفر دخیل می بندند!…
اکنون بعد از چهل سال تحمیل هزینه های بیکران به ملت ایران مردم آن پیرمرد مقدس و متبرک را جرثومه کثافات و خرافات و فساد می نامند!… بهوش باشیم تا باردیگر تاریخ تکرار نشود!…
در مقابل پرستندگان انواع دیکتاتوری و تاریکی مشعل های روشنی بخش خود را برافروزیم تا روزی خورشید آگاهی، خرافات و سیاهی حاکم برجهان را بنور خود محو کند…
به امید آنروز…
امیدوارم با برخورد مسئولانه و منطقی دوستان ارجمند این بحث ها را به موقع به پیش بریم، قبل از آنکه دیر شود…

در ستایش دیالکتیک
***
امروز، بیداد، با گام های مطمئن راه می رود.
سرکوبگران، خود را برای ده هزار سال آماده می کنند.
خشونت اطمینان می دهد: تا هست، چنین خواهد بود!
هیچ صدائی جز صدای چیرگان به گوش نمی رسد.
و استثمار با صدای بلند از بازارها جار می زند: من تازه آغاز می کنم!
اما بسیاری از سرکوب شدگان می گویند:
آنچه ما می خواهیم، هرگز شدنی نیست.
*
ای که هنوز زنده ای، مگو : هرگز!
ایقانی بر یقین نیست.
آنچه چنین است، چنین نمی ماند.
وقتی حاکمان سخن گفته باشند
محکومان به سخن در خواهند آمد.
چه کسی جرأت دارد بگوید : هرگز؟
دوام ستمگری به گردن کیست؟ به گردن ماست.
نابودی اش به دست کیست؟ به دست ماست.
ای زمین خورده، برخیز!
ای زندگی باخته، بستیز!
کسی را که جایگاه اش را شناخته باشد چگونه می توان از رفتن باز داشت؟
پس مغلوبانِ امروز، فاتحان فردایند.
و » هرگز» می شود: همین امروز!
__________
برتولت برشت، ترجمه شهاب برهان

ای زمین خورده، برخیز! ای زندگی باخته، بستیز!

با احترام،
احمد پوری (هلند) 18 – 05 – 2018

***************************
در تقویت جنبش های مسقل مردم ایران جهت آگاهی بیشتر می توانید به یادداشتهای زیر مراجعه کنید.
پیروزی جنبش گرسنگان به کدام فاکتورها وابسته است؟
https://www.facebook.com/ahmed.pouri/posts/1940861392599753

دو شعاری که بر تارک جنبشها و مبارزات 39 ساله مردم ایران، علیه کلیت نظام جمهوری اسلامی تا ابد خواهد درخشید. (بخش اول)
https://www.facebook.com/ahmed.pouri/posts/1958834284135797

تا کی ملت ایران بین بد و بدتر در نوسان خواهد ماند؟
آیا تنها حق انتخاب ایرانیان یکی از دو گزینه، جهل و جنایت خواهد بود؟
https://www.facebook.com/ahmed.pouri/posts/1931588256860400

لغو یک طرفه توافق بین المللی برجام توسط ترامپ و عکس العمل ایرانیان ( بخش اول )
ایرانیان به موضوع برجام و احتمال جنگ امریکا و اسرائیل و عربستان سعودی با ایران چگونه برخورد کردند؟
https://www.facebook.com/ahmed.pouri/posts/2074518985900659

Del.icio.us Technorati Furl Digg Google Netvouz Add to Balatarin Send to Frinds by Y! Messenger Share/Save/Bookmark