سياسی
نوشتن دیدگاه

نویسنده به عنوان مورخ و پیام آور – گئورگ لوکاچ – ظفردخت خواجه پور

نویسنده به عنوان مورخ و پیام آور

 gorki_1200

هانوره دو بالزاک مجموعه ی 88 جلدی رمان ها » کمدی انسانی» را که -تصویری از عصر او بود-  آفرید،  کارل مارکس و انگلس آن را به عنوان منبع، مطالعه کردند. او همچنین آینده را پیش بینی کرد. این امر در مورد نویسنده روسی «ماکسیم گورکی» هم صدق می کند.

– یونگه ولتگئورگ لوکاج 31.03/1./2.April 2018

– ترجمه: ظفردخت خواجه پور

      » تنها وقتی که طبقه های پائین جامعه نظم کهنه را دیگر نخواهند و طبقه های بالائی آن به فرم قدیم نتوانند زندگی کنند، تنها در آن موقع یک انقلاب ممکن است پیروز شود. به بیانی دیگرمی شود این واقعیت را این چنین اظهارکرد: یک انقلاب بدون تمامی اقشارملت(چه استثمار شده ها و چه استثمار کننده ها ) که در گیر بحران اند، غیر ممکن است.» ولادیمیر ایلیج لنین در رادیکالیسم چپ، بیماری کمونیسم                       

مجموعه ی آثار لنین، جلد 31 صفحه ی 71

آثار گورکی تمامی پروسه ی رشد بحران های انقلابی در روسیه را در برمی گیرد، پروسه ای که منجر به (انقلاب) اکتبر بزرگ شد. به این خاطر، گورکی پیش از هرچیز در این راستا، نویسنده ی بزرگ کلاسیک رئالیسم است، زیرا که او این مسئله را همه جانبه مد نظر دارد. او نه تنها رشد جنبش انقلابیون در طبقه کارگر و دهقان را هنرمندانه شکل می دهد، بلکه همزمان وزنه ی تعیین کننده ای برای خلاقیت نقش طبقه سوم (بورژوازی)، خرده بورژوازی روشنفکر قائل است و همه جا نشان می دهد که چگونه و چرا آنها از خیلی وقت پیش از بروز ناگهانی انقلاب، دیگر نمی توانستند به فرم قدیم زندگی کنند، چگونه و چرا اختلافات حل ناشدنی ای که بالاجبار در زندگی طبقه ی بالائی بروز کردند، زمینه سازی تمام شرایط بُرد انقلاب را به پیش بردند.

    خلاقیت گورکی نه تنها همه جانبه است بلکه از عمقی غیر معمول هم برخوردار است. آنچه را که مارکس بنا به گزارش پل لافارگ( نویسنده و فعال سیاسی سوسیالیست فرانسوی، بنیان‌گذار حزب کارگران فرانسه و از اعضای کمون پاریس ) در باره ی بالزاک ((1799-1850 ) گفته است در مورد گورکی هم صدق می کند: بالزاک نه تنها مورخ جامعه ی زمان خودش بوده است بلکه نیز خالق پیشگویانه شخصیت هائیست که تحت سلطه ی لوئیز فیلیپ هنوز حالت نطفه را داشتند که تازه بعد از مرگ او تحت سلطه ی ناپلئون سوم کاملا رشد کردند. از آنجائی که گورکی چنین مورخ بزرگ جامعه ی قبل از انقلاب روسیه بوده است، ویژ گی های مهم آن (جامعه) در حال حرکت را درک میکند – که البته بنیادی تغییر می کنند، از راه جنبش های تکان دهنده بیداری ساز و بنا بر مقتضیات و احتیاجات روز، جامعه ای کهنه با تاثیری نابود کننده به  جامعه ای با  تاثیر پرورش دهنده ی انقلاب بزرگ- که این ها هم در عصر دیکتاتوری پرولتاریا از اهمیت زیادی برخوردارند. هم به خاطر ویژگی های مختلف جنگ و ستیز های مخالفان دیکتاتوری پرولتاریا و هم به عنوان ویژگی های خاص حرکت های باقی مانده های سرمایه داری، (همه اینها) خلاقیت «پیشگویانه» گورکی را ثابت می کنند.                                                                                                                                                                                                              بنا براین گورکی شرایط و آماده سازی بحران تمام ملیت های جامعه ی روسیه را هنرمندانه خلق می کند. به این معنا، در راستای پیوستگی های عمیق تاریخی و اجتماعی در بین شخصیت ها و سرنوشت های فردی که به تفصیل و با ذکر جزئیات بیان می کند، تمام آثار گورکی یک پیوستگی دوره ای سیار بنا می کند که آن «کمدی انسانی پیش از روسیه ی انقلابی است». البته فقط به این معنی. گورکی آثارش را در جریانهای نادر به هم پیوند می زند. آنها جنبه های مختلف، مراحل زمانی و مکانی این روند بزرگ را تجسم می کنند، ولی مردمی که در هر یک از این  بخش ها نقش دارند از همدیگر بی خبرند.

   و نیز این تفاوت به هیچ وجه اتفاقی نیست. یک بخش بسیار اساسی خلاقیت گورکی بر تجسم منطقه ی کشوریِ قدیمی و فقیر روسیه در بربریت متروک و بسته خود، تمرگز می کند. جهانی خارج و حتا غریب با شهر همسایه، که فقط  در افق دوردست  قرار دارد. یک ارتباط بالزاکی تک تک بخش ها از راه دوباره ظهور همان افراد اینجا شاید طنینی اشتباه به این تجسم وارد کند.(….)

 

luckach

 گئورگ لوکاج

تجسم و تشریح تصادفی بودن

مسئله ی اصلی خلاقیت هنرمندانه نویسندگی گورکی این است که مردمی که این چنین زندگی می کنند، دیگر نمی توانند به این نحو به زندگی ادامه دهند. گورکی حرفه اش را به عنوان نویسنده ی گروه نادیده گرفته شده ی محروم پائینی جامعه آغاز کرد ولی در دهه های آخرین قبل از انقلاب، نویسنده ی همه ی طبقات اجتماعی روسیه شد که از نظر مالی وضعیتشان تغییر کرده بود. و در خلق این روند جمعی طبقاتی شدن، در وهله ی نخست این روند را که چگونه یک انسان تبدیل به انسان متعلق به طبقه اش می شود را تجسم می کند.

این پرسش، گورکی را به شدت از ادبیات مدرن و نظریه اشان، این جامعه شناسی غیرعلمی وسطحی متفاوت می سازد. در آنجا انسان و طبقه یک واحد مکانیکی است. طبقاتی بودن انسان در آنجا تقریبا بیولوژیک، به هر حال یک ضرورت ناخوش آیند، «یک سرنوشت» است. نویسنده ها و نظریه پردازان آن انسانها را با مهر ویژگی های طبقاتی آن چنان مشخص می کردند که جلادان در زمان های گذشته جنایتکاران را قبل از ورودشان به «بَن یو». («بَن یو» در فرانسه و ایتالیا از قرن هفده میلادی نام و نشان زندان هائیست که در آنها کار اجباری می بایست انجام گیرد و زندانیان را با مهرآهن آتشین داغ می کردند./یونگه ولت)

تجسم آگاهانه کاملا  مغایر دررابطه با این تعبیر این است که گورکی در معنای ویژگی طبقاتی نتیجه گیری مشخصی می کند. او می گوید: » این غیر قابل شک است که ویژگی طبقاتی یک سازماندهنده ی مهم و تعیین کننده ی روانشناسی است که به کلام انسانی وعمل انسانی، بیشتر یا کمتر آشکار، رنگ خود را می بخشد. انسان با پرورش خانگی و شرایط اجباری حکومتِ سرمایه داران مجبورمی شود که مورچه ی فرمانبر توده ی مورچه ها بشود، در ارتباط با این نقش او با فشار پیآمدها ی خانواده، مدرسه، کلیسا و رؤسا مورد سرزنش قرار گرفته و محکوم می شود، غریزه ی حفظ خود و ایجاد توازن در شرایط سخت این فشار را شدت می بخشد، تا خویش را تحت انقیاد قانون و مسائل روزمره در آورد؛ همه ی این ها درست است. ولی رقابت در بین توده ی مورچه ها چنان قوی است که آشکارا هرج ومرج مردمی در جامعه رشد می کند، غریزه ی حفظ خود و ایجاد توازن در شرایط سخت، انسان را نوکر سرمایه داران می سازد که در یک بحران تکاندهنده، با مشخصه طبقاتی وارد عمل می شود.

   گورکی در این نتیجه گیری تئوریک مختصر کار نویسندگی اش، درک عمیق بی نظیری برای دریافت و فهم پیوستگی درونی دیالکتیکی طبقه وفرد بویژه در جامعه ی سرمایه داری، آن چه مارکسیست ها آن را عنوان «ادبیات علمی» داده اند، نشان می دهد. مارکس خودش در باره ی این رابطه ی طبقه و فرد در جامعه ی سرمایه داری به ترتیب زیر می گوید: » در جریان رشد تاریخی و بخصوص در راستای تقسیم کار و خواست غیر قابل چشم پوشی برابری حقوقی و اجتماعی مناسبات جامعه، بین زندگی تک تک افراد تفاوتی بروز کرد که تا اینجا شخصی است و از آنجا که این پیش آمد تحت شکلی از اجبار کاری و شرایط مرتبط با آن است، تحت یک عنوان رده بندی شده است(….) او بین فرد به صورت شخصی در مقابل فرد -وابسته به طبقه- (طبقاتی)، تفاوت قائل می شود، تصادفی بودن شرایط زندگی برای فرد درست همراه با ظهور طبقه است که این هم خود کالای بورژوازی است. در اینجا رقابت و مبارزه افراد با همدیگر این شکل از تصادفی بودن را تولید و پرورش می دهد. با این تصور در نتیجه افراد تحت حاکمیت سرمایه داری بورژوازی آزادتر ازپیش اند زیرا که شرایط زندگی آنها برایشان تصادفی است. در حقیقت آنها البته کمتر آزادند، زیرا تحت جبرعینی طبقه بندی شده اند.» (کارل مارکس/ فریدریش انگلس: ایدوئولوژی آلمانی. در:کارل مارکس /فریدریش انگلس: آثار، جلد سوم صفحات 75 / 76، یونگه ولت.)

 گورکی این – تصاددفی بودن- را  به این صورت مجسم کند. او روندی پیچیده و متناقض که چگونه -فرد وابسته به یک طبقه-(کلاسن ایندیوی دووم) به وجود می آید؛ چگونه تأثیر متقابل انسان و محیط اجتماعی شخصیت انسان را شکل می دهد؛ چگونه در این روند و پروسه فرم هائی از شخصیت نمایان می شوند، رشد می کنند، ضعیف می شوند، با هم تقاطع دارند، درمقابله با هم قرار می گیرند، همدیگر را دگرگون میکنند تا انسان را تبدیل به -انسان وابسته به یک طبقه- سازند(….)

 gorki_160

انباشت سرمایه اولیه

وظیفه ی بزرگ نویسندگی گورکی این بود که پدیداری طبقات مدرن روسیه -سرمایه داری آسیائی در حال آغاز را، با باقیمانده ی دوره ی برده داریش در مناسبات اقتصادی در حال تحول و توانائی انسان ها برای شناخت آنچه در دوروبرشان می گذرد تجسم کند. رفقای غربی زمان گورکی سرمایه داری آموزش دیده را آماده به عنوان موضوعی برای پرداختن به آن، با طبقات شکل گرفته دارند، که در آنها جایگاه افراد از ابتدا در مقایسه با روسیه یِ در حال دگرگونی خشونت آمیز، خیلی مشخص تر به نظر می رسد.

    گورکی در واقع حقیقت تاریخی، یک دیگ عجوزه ای واقعی قل قل کنان ( یعنی یک جامعه یِ در حال طغیان و دگرگونی را) واقع بینانه تجسم می کند که طبقات جدید جامعه سرمایه داری درآن، در بطن کهنه و فاسد پایگاه های فئودالی ، نیمه فئودالی پخته و آماده می شوند. ولی با آن هم ویژگی (کار/م) گورکی در جهانی که مجسم می کند، ختم نمی شود. پدیداری سرمایه داری جدید در روسیه مقارن است با دوره ی امپریالیستی فساد سرمایه داری؛ دوره ای که در آن شرایط انقلاب مردمی رشد می کند، دوره ای که در روسیه انقلاب پرولتری می بالد.  مناسب با این وضعیت تاریخی جهانی، پروسه ی بوجود آمدن سرمایه داری در روسیه، همزمان جریان از بین رفتن و فاسد شدنش است. بزرگی هنر گورکی ناشی از آن است که این دو لحظه ی پیشرفت را در رابطه با پیوستگی جدائی ناپذیرشان بوسیله ی تجسم هنرمندانه تک تک افراد به ثبت می رساند.(….)

   گورکی شرایط اجتماعی این پیشرفت را به تفصیل مجسم وتشریح می کند. هرج ومرج، وحشیگری و بربریت انباشت سرمایه اولیه در روسیه مدتی کوتاه قبل از دوره ی انقلاب. این اتفاقی نیست که گورکی در هر یک از «کاَفمَنز رمان ها » ( معنی تحت الفظی آن رمان های تاجر، منظور رمان هائی ا ند که به مجسم کردن زندگی چند نسل و ارتقائ طبقاتی افراد می پردازند. /م ) ردیفی از سرگذشت و بیوگرافی است که در آنها گفته می شود که چگونه ثروت به دست آمده است. وهمه ی این سرگذشت ها بیانگر جنایت، دزدی های خشونت آمیز معمول و فشار و سرکیسه کردن و تقلب پولی و مانند این هاست. این تصویر همانند هر تصویری است که بزرگان رئالیست قرن هیجدهم از انباشت سرمایه اولیه در انگلستان به دست داده اند.

   البته در مورد گورکی در تجسم شخصیت ها تکیه اصلی نه بر( فرد) جانی که بر قربانی است. به عنوان یک نویسنده نقطه شروع کار او تشریح هنرمندانه چگونگی انسان های از ریشه و اصل خود جدا شده و محروم و تنزل یافته در جریان این رشد اقتصادی است. و گورکی با تشریح سرنوشت ها ی انسانیِ افراد محروم و نا دیده و تنزل یافته به وجهی تکان دهنده فرم هائی خشن، غیر انسانی و آسیائی تجسم می کند که در آنها پدیداری پرولتاریا و پرولتاریا شدن (یعنی روند مزدبگیر شدن) کشاورزان و صنعتگران خرده پا در جریان رشد اقتصاد سرمایه داری تحقق می یابد.

 ولی برای نویسنده ای با دیدی وسیع و همه جانبه مانند گورکی خود مشخص است که او این از بین رفتن فرم های قدیمی جامعه را از دید تقدیرگرائی و اعتقاد به ضرورتی ناخوشآیند( فاتالیسم ) یا به عبارتی دیگر ناشی از سرنوشت از پیش تعیین شده مجسم نمی کند. تعداد زیادی از سرمایه داران ( رمان های /م) او از این چنین مناسباتی به وضعیت اقتصادی بهتری ارتقاء یافته اند. و گورکی همزمان نشان می دهد که همان طور هم فقط یک ذره انسانیت، وجدان و نزاکت از چنین ارتقائی (در مناسبات اجتماعی) باید جلوگیری کند.(…..)

 

اختلال و فروپاشی فرم های زندگی

این شناخته شده است که رشد سرمایه داری «کلیت  اُبژه ها (موضوعات، اشیاء) را (گئورگ ویلهلم فریدریش هگل: درس سیستم نظرات و عقاید در مورد زیبائی شناسی، قسمت سوم. سومین بخش پاراگراف سی 111. 2.سی.: » حماسه به عنوان کلیتی منسجم از واحدها «/ یونگه ولت)، همانند آنچه را که هگل از شرایط شعر حماسی می نامد، درافزونی حد و اندازه از بین می برد. برای بالزاک واستاندال هنوز باقی مانده ی دوره ی رشد قهرمانانه بورژوازی موجود است، برای تولستوی فرمی از زندگی روستائی پدرسالاری نیمه فئودالی. این نویسندگان بزرگ حالا به همان زیادی که در باره اختلال و فروپاشی فرمهای زندگی که آنها تشریح کرده اند، به همان فراوانی نیز می توانند از بقایای هنوز موجود، شاعرانه استفاده کنند.    

   گورکی از طرفی به تجسم روند جا به جائی و فروپاشی طبقات اجتماعی بسیار پیشرفته تری می پردازد و از طرف دیگر با ادعای بزرگتر و ضربه ای انقلابی تکیه و تأکید بر اختلال و فروپاشی فرم های کهنه ی و زمینه های کنشی قدیمی انسان ها دارد. او با نیروئی تهاجمی انتقادی شدید نشان می دهد که چگونه فرم های کهنه تمام اهمیت حیاتی خود را از دست داده اند، به صورت فرم های توخالی یا پوششی برای کند ذهنی و حیوانیت (مناسبات حیوانی) ترسناک روسیه ی قدیم شده اند.

    هر بحران اجتماعی جابجائی طبقاتی باید( با توجه به نقل قول مارکس در شروع مقاله)  تصادفی بودن زندگی های فردی و بویژه آگاهی و شناخت در مورد این تصادفی و ناگزیری را افزایش دهد. و هر چه قدر این فرم های زندگی تصادفی تر شوند به همان نسبت تجسم و تشریح شاعرانه آنها مشکل تر خواهد شد، و در نتیجه از اهمیتی حماسی مشکل تر می توانند برخوردار شوند. داستایوفسکی این مساله هنری را بسیار عمیق احساس کرده است. در آخر رمانش » جوان خام» او به تفصیل در باره ی ناجوری ادیبانه یک چنین «خانواده ی تصادفی»، آن سان که همان وقت این خانواده در رمانش تشریح شده بود، سخن می گوید.

    بنا براین گورکی به عنوان نویسنده ای خلاق از جوهر فرد گرائی، (اَتُمیسم) خشن زندگی های روسی، از زندگی آنهائی که همان طور که او خود می گوید» فردگرائی باغ وحشی(حیوانی)» از عدم دلگرمی و تسلی خاطر در یکنواختی و بی حرکتی آشکار، آغاز می کند. او اما به عنوان نویسنده ای خلاق، آرامش سنگین در یک سلسله ی بی وقفه از جنبش ها، از خیزش های کوچک، از انفجارهای مأیوسانه، از رونق و تحول و تنزل افتصادی جدا می سازد. او ابرهای پوشنده یِ یکنواختی و بی تفاوتی در لحظات غم انگیز ناآرامی درونی پر از الم و شادی را جدا می کند و در رمان هایش زنجیرهای دراز از چنین صحنه های نا آرامی درونی تکاندهنده می آفریند. او اعتراض های مردم را برعلیه آنچه در اطرافشان می گذرد، برگشت غوطه وری آنها را در یأس و بی تفاوتی ، خلاصه: تباهی شخصیت بیرونی و درونی انسانی به وسیله ی قدرت های جامعه زندگی های روسیه ی قدیمی را تجسم و تشریح می نماید.(…..)

    در آثار گورگی این یکنواختی،هیجان انگیز، این تنهائی، مراوده ومکالمه، این متوسط بودن، شاعرانه، زنده و پرطنین می شود. گورکی سؤال نمی کند که چگونه یک انسان متوسط با خصوصیات ویژه به وجود می آید بلکه چگونه یک انسان به طبقه ی متوسط در می آید؟ در اینجا اهمیت انسانگرائی مبارزه جویانه او در مسائل اصلی و قطعی نویسندگی(تجسم} آشکارا پیداست. گورکی هم چنین مانند همه ی رئالیست های شریف دوره ی سرمایه داری، جداسازی انسان در جریان سرمایه داری را در روسیه ی قدیم به همان گونه که بوده، این  موضوع واقعی را خیلی ترسناک تر از دیگر رئالیست ها تشریح می کند . به عنوان انسان گرای مبارز طرفدار حقوق زحمتکشان(پولتاریست) به این جدائی طبقاتی فقط به عنوان یک ضرورت تاریخی گذرا، یک دوره ی رشد انسانیت و نه به عنوان یک موضوع تمام شده و نه به عنوان سرنوشتی محتوم و فلاکت بار می بیند.

 

«کلیت اُبژه ها» ی نو

به «تضاد» تدوین شده از طرف لنین در سرلوحه این مقاله فکر کنیم. گورکی در اولین نوبل ها و رمان هایش مجسم می کند که چگونه انسان ها دیگر مانند گذشته نمی توانند زندگی کنند. در رمان  » مادر»(1907/ یونگه ولت) او تجسم میکند که چگونه دست کم، پیشتاز جنبش کارگران و کشاورزان دیگر به فرم سابق نمی خواهد زندگی کند. با آن، عنصر های انسانی بنا کننده جهان رمان، یک تغییر اساسی وسخت تجربه می کنند. هوشیاری واعتماد به نفس جای یاس خفه و پنهان را می گیرد. آماده سازی انقلاب و کنش های انقلابی به جای شورش های کور و بی تفاوتی ناجور. این مواد و مصالح انبارشده در رمان «مادر» شیوه و فرمی نو از خلاقیت می آفریند. اگر چه ما اینجا روسیه قدیمی را هم می بینیم با کثافتکاری ها و خشونت ها که هر کدامشان در رابطه با این جنبش ها به اوج خود می رسد زیرا که جنبش انقلابی کارگران و کشاورزان مجازات های سهمگین سبعانه و حیوانی از جانب طرفداران تزاریسم و سیستم فئودالی را موجب می شود. ولی جهت تعیین کننده جنبش که اینجا انسان ها و سرنوشت را رقم می زند کاملا با آن متفاوت است: راهی سهمگین و مشخص را نشان می دهد که در آن طبقه ی کارگر بر سیاهی زندگیش مسلط شده و راهی روشن و انسانی را بنیاد می نهد.(…) و توجه به آن خیلی جالب است که چگونه اینجا از نابودیِ انقلابیِ فرم های کهنه ی زندگی و از بنیانِ انقلابی سازماندهی طبقه ی کارگر یک» کلیت اُبژه ها » ی نو پدید می آید. اعتصاب، تضاهرات اول مه (روز کارگر) ، دادگاه، فرار از زندان، به خاکسپاری انقلابیون و مانند این ها.. تمام این تصاویر پهنای اسرارآمیز جالب و تنوع رمان واقعی را دارند.

 

 توضیح یونگه ولت در حاشیه ی مقاله:

در دفترچه جولای 1937 که از طرف مجله ی آلمانی زبان ادبیات بین الملل در مسکو 1931 تا1945    «کمدی انسانی قبل از روسیه انقلابی » کار نوشتاری توضیح دهنده از فیلسوف و عالم ادبیات مجاری گئورگ لوکاج (1885-1971) منتشر شد که او در آن به خلاقیت نویسندگی ماکسیم گورکی (1868-1936) پرداخته است. ما به مناسبت 150 سالگی او در 28 مارس نسخه ای از جلد منتشر شده مربوط به گئورک لوکاج  بنام» رئالیسم روسی در ادبیات غربی»  (نشر اَوفبَاو ، برلین 1952 )  را خارج ساخته ایم. /یونگه ولت)

     

  

     

 

 

 

 

  

  

 

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s