دریافتی
نوشتن دیدگاه

محمدباقر امامی :پوینده راه نو – محمود طوقی

محمدباقر امامی :پوینده راه نو

سید محمد باقر امامی که بود

نامش محمد باقر و تخلصش نورو بود که بمعنای پوینده راه نوبود و اورا «آقا نورو» صدا می کردند .در سال ۱۲۸۰ در خانواده ای روحانی در تهران بدنیا آمد .

پدرش زین العابدین امام جمعه تهران و داماد ناصرالدین شاه بود. ۷۰ ساله بود که با مادر ۱۴ ساله امامی ازدواج کرد .

امامی ۲ ساله بود که پدرش مرد و سرپرستی او به عمویش امام جمعه تهران سپرده شد .

از آنجا که دربار قاجار تحت نفوذ روسها بود چون بقیه بچه های اشراف در مدرسه روس ها شروع به تحصیل کرد .

معلم او در مدرسه یک بلشویک بود بنام اوربلیان که پایه های مارکسیسم را به امامی آموزاند .

.دیپلم که گرفت انقلاب اکتبر شد و مدرسه روس ها بسته شد و امامی به دارالفنون رفت و ادبیات را نزد ملک الشعرای بهار خواند

در همین دوره با پروین اعتصامی آشنا شدو ذوق شاعری در او شکفت و اشعاری چنددر قالب مثنوی و غزل و آواز سرود که بعد ها توسط پلیس به عنوان« اشعار گمراه کننده: سوزانیده شد .۱

کمیته خون

در همین دوران با کمیته خون که هسته اصلی اش سوسیال دموکرات های آذر بایجان شمالی بودند.آشنا شد و

از سوی این کمیته امامی مامور شد تا با رهبران کمونیسم در شمال ارتباط برقرار کند .

دستگیری امامی

در سال ۱۳۰۶ حسین  آقا معروف به حسین ترور پدر ناتنی امامی راکشت .حسین آقا از بازماندگان کمیته خون بود .حسین آقا بعنوان قاتل و امامی بعنوان محرک قتل دستگیرشد.

امامی به سه سال زندان محکوم شد وپلیس در جستوجوی خانه او کلیه اشعار و نوشته های او را پیدا کرد و تحت عنوان «اشعار گمراه کننده»سوزاند.

سفربه مسکو

امامی به توصیه کمیته خون برای تحصیل ادبیات و فلسفه از طزیق انزلی به مسکو رفت و در مسکو از طریق یک رابط به بنام سید علی با نام مستعار «والدیا»به باکو رفت و با سرگئی ارژونیکیدزه انقلابی معروف ملاقات کرد .سرگئی از او خواست برای کمک به سوسیالیسم به خدمت «گ.پ. ائو » در آید . و امامی بعد از مدتی پذیرفت.

بازگشت به ایران

امامی به ایران بازگشت و وارد شبکه جاسوسی شوروی شد .به اداره پلیس رفت و در مدت کوتاهی پست گرفت .و توانست سرپرست کار پردازی بانک ایران و انگلیس را به همکاری جلب کند .و از طریق او جاسوس های انگلیسی را که از طریق این بانک مقرری می گرفتند شناسایی کند و در طول مدت ۱۰ سال اطلاعات مهمی به روس ها داد .۲

تصور روس ها بر این بود که بزودی بین آنها بعنوان مهد سوسیالیسم و انگلیس بعنوان پدر خوانده امپریالیسم جنگی در خواهد گرفت . پس باید خودرا برای آن روز آماده کنند .

دستگیری شبکه ایرانیان

در مورد لو رفتن شبکه جاسوسی روس ها که بنام باقر ایرانیان به شبکه ایرانیان معروف شد دو روایت است :

۱-باقر ایرانیان یکی از مسولین این شبکه مقرری کارمندان خودرا نمی داد بهمین خاطر ایرانیان توسط یکی از همین عناصر به پلیس معرفی شد .

۲-اقابکف مسئول شبکه های جاسوسی روس ها در ایران به غرب پناهنده شد و اطلاعاتش را به انگلیس فروخت و بدنبال آن امامی و باقر ایرانیان و کاسپار ملکیان و محمد علی میرزا خاقانی (رئيس رمز نخست وزیری)و عده ای دیگر دستگیر شدند . این روایت به حقیقت ماجرا نزدیک تر است

از آنجا که جاسوسی بر علیه کشور خودی نبود متهمین نخست حکم های سبکی گرفتند .اما انگلیس فشارآورد و دولت مجبور شد ۴ نفر را اعدام کند . امامی نیز اعدام گرفت اما با اعمال نفوذ خانواده اش به ۱۵ سال حبس محکوم شد .

زندان قصر

در زندان قصر امامی با اعضا دستگیر شده حزب کمونیست ایران آشنا شد . رابطه او با پیشه وری که در زمان دستگیری لیدر حزب بود از همان آغاز صمیمانه بود و این دوستی بعد ها ادامه پیدا کرد و در جریان به قدرت رسیدن فرقه دموکرات پیشه وری به او پیشنهاد کرد به فرقه به پیوندد . که امامی نپذیرفت .

در زندان امامی به پیشه وری فن نگارش مقاله های انتقادی و رمان نویسی را یاد می داد .و احتمالا پیشه وری او را با فعالیت های حزب کمونیست و کار در میان کارگران آشنا می کرد .

آزادی

امامی تا سقوط دیکتاتوری رضا شاه در زندان بود .جنگ جهانی دوم و خطای محاسبه  دیکتاتور باعث نجات مردم ایران شد و بقول سید یعقوب انوار از نمایندگان مجلس همان دوره «الخیر و فی ماوقع».

امامی همراه با اعضاء قدیمی حزب کمونیست و گروه ۵۳ نفر از زندان آزاد شد .

امامی و حزب توده

در ۷ مهر ۱۳۲۰ حزب توده از وحدت ۴ محفل بوجود آمد:

-بازماندگان ۵۳ نفر

-بازمان گان حزب کمونیست ایران

-سندیکالیست های قدیمی

-ملیون

اما امامی به حزب نه پیوست . و علت داشت :

-نخست آن که موسسین حزب تلاش داشتند با دعوت از افراد خوشنام  چهره ای ملی به حزب بدهند و امامی در کارنامه اش اتهام جاسوسی داشت بهمین خاطر از او دعوت نکردند.

-گفته می شود سلیمان میرزا بعداً از امامی خواست به حزب ملحق شود اما امامی نپذیرفت و گفت:«یک کمونیست حق ندارد وارد یک حزب غیر کمونیست شود .۳

مختار کیا که از سال۴۶-۳۳ از نزدیکان امامی بودنظر امامی را در مورد حزب توده این گونه بیان می کند:«

حزب توده یک حزب خرده بورژازی است .تشکیل شده است از تمام طبقات متضادو مختلف المنافع و اصلا حزب نیست ،بلکه باند و گروه است حزب باید از عناصر روشنفکر طبقه کارگر تشکیل شودو پایه حزب کمونیست را محکم پی ریزی کندتا بتواندانقلاب سوسیالیستی را رهبری کرده و آن را به کمونیسم برساند»۴

تشکیل حزب کمونیست تنها نظر امامی نبود .با آزاد شدن آرداشس آوانسیان و سلام الله جاوید امامی با آن ها وارد مذاکره شد  تا حزب کمونیست را تشکیل بدهند .اردشیر آوانسیان با امامی هم نظر بود .

اما در آن روزگار دو مانع بر سر تشکیل حزب کمونیست بود :۵

-ممنوع بودن فعالیت کمونیستی طبق قانون مصوبه ۱۳۱۰

-ممکن نبودن سفر به مسکو و گرفتن مجوز از کمینترن.تشکیل حزب کمونیست باید با اجازه کمینترن صورت می گرفت.

اردشیر با رفقای بالا تماس گرفت و فهمید سیاست فعلی مسکو تشکیل احزاب فراگیر و دموکرات بر علیه فاشیسم است .و از تشکیل حزب کمونیست عقب نشینی کرد .

سینمای شاهرود

امامی برای نزدیک شدن با کارگران چاپخانه بعنوان آگاه ترین و متشکل ترین بخش کارگری به فکر تاسیس یک چاپخانه افتاد.با کنسول شوروی  جهت خرید دستگاه چاپ وارد مذاکره شد. اما در مذاکره معلوم شد دستگاه چاپ جزء کالا های ممنوع الورود است .پس به توصیه کنسول شوروی به همراه رضا روستا از رهبران کارگری حزب توده سینمایی در شهرستان شاهرود دائر کرد و نام آن را گذاشت «رام»که اول نام روستا و خود او بود .

حضور در شاهرود به او این فرصت را داد که جلسات سخنرانی دائر کندو رفته رفته این جلسات حالت هفتگی بخود گرفت. در این دوران امامی با گذشته خود به تمامی فاصله گرفته بود و براین باور بود که با تربیت کادر های حزبی ،حزب کمونیست را بر مبنای اصول تصویب شده در کنگره دوم کمینترن در ست کند .

پیدایش کروژوک ها

کروژوک در زبان روسی به نام محفل است و کروژوک ها (محافل)در تاریخ سوسیال دموکراسی روسیه مرحله قبل از تشکیل حزب سوسیال دموکرات  روسیه بود .

امامی با گرته برداری از تاریخ حزب کمونیست روسیه به این نتیجه رسید با دایر کردن محافلی مارکسیسم را به کارگران آموزش دهد.و این محافل در پروسه رشد خود به حزب برسند کاری که در روسیه شده بود .

پس تصمیم گرفت به شیوه کوتف،مدرسه حزبی برای ملل شرق، کتابچه هایی تدوین کند .

امامی از اردشیر آوانسیان کمک خواست اما او نپذیرفت و علت داشت .

اردشیر در آغاز با تشکیل حزب توده مخالف بود و معتقد بود باید حزب کمونیست تشکیل شود . وقتی دید نشدنی است .تصمیم گرفت با برپایی کروژوک هایی کمونیستی در دل حزب توده ،حزب را به تدریج کمونیست کند .۶اما رفقای بالا فهمیدند و گوش او را گرفتند و به او حالی کردند تا از خط تعیین شده خارج نشود .

امامی خود دست بکار شد ،دانستن زبان روسی به او کمک می کرد تا با کمک گرفتن از منابع روسی و دائره المعارف روس جزوه هایی برای آموزش سامان دهد .

امامی نخست در کنار حزب کلاس هایی برای آموزش کارگران دایر کرد .

گسست کامل از حزب توده

حزب در ابتدا به امامی اجازه داد در کنار حزب کلاس های آموزشی خودرا دائر کند و از آنجایی که شعار تشکیل حزب کمونیست او با آنچه در پس ذهن امثال آوانسیان یکی بود حضور او تحمل می شد .

اما پس از کنگره نخست حزب در سال۱۳۲۳و اعلام مارکسیسم -لنینیسم به عنوان ایدئولوژی حزب ،دیگر جایی برای حضور امامی در کنار حزب نبود .

امامی دو راه بیشتر نداشت:

-یا باید کلاس ها را تعطیل می کرد و به حزب می پیوست.

-یابه کار خود ادامه می داد و این بمعنای آن بود که حزب توده حزب طبقه کارگر نیست . وبا حزب سر شاخ می شد

آخرین حلقه اتصال امامی با حزب ،سینمای شاهرود بود که سینما به علت جو مذهبی شهر ور شکست شد .اموال سینما را حزب از آن خود کرد وچیزی به امامی نداد .و امامی مجبور شد کلاس هایش را به خانه منتقل کند .

کنگره پل رومی

محافل امامی رفته رفته گسترش یافتند و به رشت  وتبریز و انزلی و قزوین رسیدند. امامی در یکی از همین سرکشی هایش  از آستارا به تبریز رفت که در دست حکومت خودمختار پیشه وری بود .

پیشه وری به امامی پیشنهاد کرد به فرقه به پیونددو پست وزارت بگیرد ،اما امامی نپذیرفت . و از اوخواست اجازه دهد کروژوک ها در منطقه او فعالیت کنند .پیشه وری نپذیرفت و فعالیت کروژوک ها را تضعیف فرقه به حساب آورد .اما غلام یحیی دانشیان نظر دیگری داشت و فعالیت کروژوک هارا عامل تقویت فرقه و حکومت ملی  آذربایجان می دانست . پس با کمک دانشیان کروژوک ها در تبریز گسترش پیدا کردند و در سرکوب فرقه دموکرات هواداران امامی مقاومت کردند و ۴ افسر از اعضا ء کروژوک ها به شهادت رسیدند .

رشد کمی و کیفی در سازمان و تشکیلات ،کروژوک ها را بمرحله کنگره رساند . در سال ۱۳۲۵ درمنطقه پل رومی شمیران با تدارک قبلی ۵۲ نماینده در کنگره شرکت کردند .

برنامه و اساسنامه مورد بررسی قرار گرفت و تصویب شد .هدف سازمان تشکیل حزب کمونیست اعلام شد اما بر سر چگونگی تشکیل آن دو نظر بود :

۱-امامی معتقد بود که باید حزبی لنینی بر مبنای شرایط بیست گانه تصویب شده درکنگره دوم  کمینترن تشکیل شود :دوسوم کارگر و یک سوم روشنفکر

۲-مجتبی کمر ه ای می گفت:نباید عضویت در حزب را خصلت طبقاتی و کارگری داد و این نسبت ها را نباید در نظر گرفت .

کنگره پس از ۲ روز و یک شب به کار خود پایان دادو با تصویب نظام نامه و اساسنامه کمیته مرکزی انتخاب شد :

باقر امامی:دبیر

اسد مارلانی:دستیار دبیر-سنگ تراش

بهرامی-معلم

احمد بسطامی-کارگر

ناشناخته ماند

و کمیته های زیر تشکیل شد:

-کمیسیون مالی

-کمیسیون نشریه

-کمیسیون پژوهش

مسئولین کمیسیون مالی و نشریه از اعضای کمیته مرکزی بودند اما کمیسیون پژوهش افراد زیر بودند:

-آوانس مرادیان-کارگر

-هادی کسمایی-کارگر

-پیرزاده-کارگر

آلبرت سهرابیان-کارگر

کار کمیسیون پژوهش جلب اعضاء جدیدو بررسی عضویت و بررسی مشکلات فعالین سازمان بود .

تلاش حزب توده برای متلاشی کردن گروه

رشد کمی و کیفی گروه برای حزب توده قابل تحمل نبود وعبدالصمد کامبخش فرد شماره یک حزب کروژوک ها را جریانی « پرووکاتور در جنبش کارگری می دانست که قصد دارند در حزب رخنه کنند و ازاحساسات انقلابی کار گران سوء استفاده کنند.آنها حزب را جریانی اعتدالی می دانند که نمی تواند رهبری جنبش انقلابی را به دست بگیرد »۷

کمی بعد روزنامه مردم در یک حمله به کروژوک ها امامی را جاسوس امپریالیسم دانست که دست به یک توطئه ای خائنانه زده و آن توطئه این است که می گوید«:حزب توده خیانت می کند . به راست می رود . مبارزه طبقاتی را به طور کامل انجام نمی دهد و باید حزب کمونیست را تشکیل داد.و در نهایت افراد این جریان برخی عامل و برخی فریب خوردگان یک بنگاه پروو کاسیون در خارج حزب اند که ماهیت پلیسی و امپریالیستی دارند».۸

ضربه نخست

حزب توانست محمد پروین مکانیک را بطرف خود بکشاند .پروین با اسد مارلانی که منشی گروه بوددوستی قدیمی داشت اورا متقاعد کرد که از کروژوک ها جدا شود و هم چنین توانست اسد را متقاعد کند که اسناد گروه را برای مطالعه به او بدهد . پروین کلیه اسناد را به حزب داد و حرب توانست ضربه سختی به گروه بزند

مرد منصف اول

امامی در جواب لجن پراکنی های حزب توده کتاب مرد منصف اول را نوشت که به سیاق دوستان مردم کیانند لنین بود .

ضربه دوم

حزب از آنجا که نگران آن بود در انتخابات کارگری کروژوک ها تعدادی از نمایندگان خودرا وارد رهبری اتحادیه کنند و از سوی دیگر مسئله فرستادن نمایندگان کارگری ایران به جلسه جهانی فدراسیون جهانی اتحادیه های کارگری و دفتر بیت المللی کار مطرح بود پس در صدد متلاشی کردن کامل کروژوک ها بر آمد .

نامه ای به حزب کمونیست شوروی نوشت و از دست کروژوک ها شکایت کرد. نامه در نشریه ترود ارگان کارگران نفت باکو منتشر شد و از رادیو باکو و مسکو خوانده شد  .این نامه به قلم رضا روستا بود در حالی که روستا در زندان بود.

حزب به این بسنده نکرد و با ترجمه مغرضانه مقاله ای. بلوف اعلام کرد که امامی جاسوس و پرووکاتور و سازمان کروژوک ها لانه جاسوسی است .

حزب با سوء استفاده از موقعیت حزب کمونیست شوروی کارزار تبلیغاتی گسترده ای برعلیه کروژوک ها ایجاد کرد که در نهایت منجر به فرو پاشی آن شد .

سنت های بد

نفوذ در سازمان های رقیب و سرقت اسناد درون سازمانی وپیراهن عثمان کردن آن اسنادهمه چیز هست الااخلاق  کارگری. این گونه مبارزه خالی از هرگونه شرافتی است .در سال ۵۸ نیز این کار زشت و غیر کارگری با سرقت اسناد پلنوم نخست چریک ها وانتشار آن توسط آن حزب بلا اشکال تکرار شد.

سنت مرگبار دیگر دخالت شوروی به عنوان یک پارامتر در مبارزه ایدئولوژیک بود .در انشعاب ملکی حزب توده از همین شیوه سود جست و ملکی مجبور شد حزب سوسیالیست های ایران را که درست کرده بود منحل کند .

کتاب های آموزشی کروژوک ها

آموزش کادر ها بر۳ کتاب استوار بود:

۱-کتاب آموزشی

۲-مرد منصف اول

۳-مرد منصف دوم

کتاب اموزشی خود شامل پنج دوره بود :

-پیدایش انواع

-اتوپی ها

-فلاسفه گوناگون

-فلسفه مارکسیستی:سه منبع و سه جزء لنین و ترجمه اساسنامه حزب بلشویک

تاریخ پیدایش اتحادیه ها ،چارتیست ها،ریکاردو ،مالتوس و آدام اسمیت

مرد منصف اول به سبک دوستان مردم کیانند لنین نوشته شد و پاسخی بود به حزب توده ،که امامی را جاسوس و عامل امپریالیسم می دانست.

مرد منصف دوم در واقع چه باید کرد کمونیست های ایران بود . در این کتاب پروسه رشدصنایع  و شکل گیری طبقه کارگربررسی شده بود و ضمن تحلیل شرایط وظیفه عاجل کمونیست های ایران را تشکیل حزب کمونیست اعلام کرده بود .

سازمان شورا ها

پس از متلاشی شد کروژوک ها افراد زیر سازمان شورا ها را بوجود آوردند::

-مهندس حسن پیروزی

-حجت الهی

-علی اکبر متین دژ

-حسن پیروز جو

-آوانس مرادیان

آلبرت و خاچاطور سهرابیان

پس از تشکیل سازمان و تصویب اساسنامه و برنامه اقدامات زیر در دستور کار قرار گرفت:

-بررسی شکست کروژوک ها

-باز سازی نیرو ها

-جلب افراد جدید

بر نامه اموزشی کروژوک ها کنار گذاشته شد و برنامه جدیدی به نام الفبای کمونیستی یا الفبای دویست گانه تالیف شد . مبنای این برنامه کتاب دیالکتیک از یک نویسنده روس بود .۹

مخفی شدن گروه

در ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ ناصر فخر آرایی به شاه تیر اندازی کرد. شاه جان بدر برد و فخرآیی کشته شد و حمله به احزاب آغاز شد.

گروه خانه ای در میدان اعدام تهیه کرد و کادر ها به آن خانه منتقل شدند.

نشریه به پیش

گروه در ارزیابی هایش وظیفه خودرا بردن آگاهی به میان توده ها اعلام کرده بود . پس انتشار نشریه در صدر برنامه بود. اما چاپ نشریه با دو مشکل روبرو بود:

-گرفتن امتیاز مستلزم داشتن مدرک لیسانس بود

-نشریه نیاز مند پول بود

پس امامی اندیشید با نوشتن کتابی تحقیقی مدرکی هم ردیف لیسانس تهیه کند .به همین خاطر کتاب «مولانا-هگل شرق» را نوشت .اما کتاب هنگامی منتشر شد که قانون مطبوعات تغییر کرد و شرط لیسانس بر داشته شد .

مشکل پول هم با کمک اعضاء حل شد .

نشریه به پیش با امتیاز باقر امامی و هیئت تحریریه ؛حسن پیروز جو،علی اکبرمتین دژو حسن پیروزی منتشر شد .

شماره ۳ نشریه مصادف بود با سالگرد انقلاب اکتبر ،پس نشریه به رنگ سرخ و با شعار های آتشین در تجلیل از انقلاب اکتبر به چاپ رسید و این در زمانی بود که رهبران حزب توده دستگیر شده بودند و دفاتر حزبی مورد هجوم حکومت نظامی بود .

این کار نشان دهنده عدم درک از شرایط و نوعی چپ روی تلقی می شد . نشریه توقیف شد و مدتی بعد خانه امن گروه مورد هجوم قرار گرفت و در دیماه ۱۳۲۸ امامی و بیشتر کادر ها دستگیر شدند .

باز ماندگان گروه؛سهرابیان ،جواد نوروز نیا،روبن مرادیان،و هونان عاشقی در صدد احیاء گروه بر آمدند.

تلاش شد با رهبری در داخل زندان تماس بر قرار کنند . آلبرت سهرابیان در حین رد و بدل کردن نامه با برادرش خاچاطور دستگیر شد .

یک فرصت تاریخی

دستگیر شدگان در دادگاهی علنی محاکمه شدند. «شرایط با ارزش و فرصت گرانبهایی برای طرح نظرات سازمان در سطح علنی فراهم شده بود ». آنها می توانستند با دفاع از اعتقادات خود لجن پراکنی و اپورتونیسم حزب توده را بر علیه کروژوک ها افشا کنند .

«این شیوه دفاع و افشاگری می توانست نفوذ گسترده ای در میان مردم داشته باشد »اما امامی به یک«دفاع شل وول »اکتفا کرد ».

گروه در بازجویی هایش منکر یک گروه کمونیستی شده بود و تنها چاپ و پخش نشریه را به گردن گرفته بوداما با یافتن برنامه و اساسنامه و برنامه اموزشی برای پلیس هیچ گونه شکی باقی نبودکه این افراد وابسته به یک گروه کمونیستی اند.

برخوردی زشت و سنتی غلط

محکومین برای تحمل حبس به بند  شماره دو قصر که زندانیان سیاسی درآنجا بودند منتقل شدند اما توده ای ها از وردود آن ها ممانعت کردندو اجازه ندادند داخل بند شوند و تهدید کردند که اگر این افراد را به بند دیگری نبرند اعتصاب غذا می کنند .

پیش از این در زندان موقت شهربانی بین متین دژ و یکی از اعضاء حزب به نام ژرژ آسوری در گیری فیزیکی ایجاد شده بود .. بعد ها نیز این حرکت غلط تکرار شد .و سقفی را که حق هر زندانی با هر عقیده و مرامی بود از بعضی از کسان گرفته شد .

جدایی ۲ نفر از گروه

زندانیان به بند عادی فرستاده شدند و این توهین به آنان بود که بعلت اندیشه زندانی شده بودند .پس دست به اعتصاب غذا زدند. این اعتصاب ۱۹ روز طول کشید و با فشار خانواده ها آن ها را به بند ۴ بردندکه قبلا محل نگهداری زندانیان سیاسی بود .

در زندان امامی مخالف در گیری با پلیس بود این برخورد از سوی جوان تر ها که روحیه رادیکالتری داشتند«روش آرام و سازشکارانه»تلقی می شد .به همین خاطر متین دژ و پیروزجو از گروه جدا شدند .پیروز جو به توده ای ها پیوست و به بند ۲ قصر منتقل شد و متین دژ در سال ۱۳۳۰ به حزب پیوست ودر ۹ اسفند ۳۱ در درگیری خیابان توسط پلیس کشته شد .

خط اصولی در زندان

زندگی در زندان همیشه از مسائل حل ناشده مبارزه بوده است .طبیعت زندگی در زندان نا خوداکاه زندانی را به طرف رادیکالیسم می کشاندو فشار زندانبان هر چه بیشتر می شود این رادیکالیسم پر رنگ تر می شود .و هر حرکتی جز این رنگ راست روی به خود می گیرد .در مقابل رادیکالیسم زندان یک روحیه راست روی هم وجود دارد .

اما بین این چپ روی وآن راست روی یک شیوه اصولی هم وجود دارد .که از سوی چپ به راست روی و از سوی دید راست به بلا تکلیفی متهم می شود .

خط اصولی در پی برخورد مدام با زندانبان نیست بلکه در پی گذراندن دوران محکومیت است با کمترین آسیب روحی و جسمی و در عین حال حفظ روحیه سرزندگی برای دوران های بعد .این کشمکش بین چپ و راست و خط اصولی قدمتی تاریخی دارد .

نخستین بار بین زندانیان حزب کمونیست در زندان رضا شاه صورت گرفت . اردشیرآوانسیان لیدر رادیکالیسم زندان بود و با پیشه وری لیدر حزب کمونیست مشکل برخورد با زندانبان را داشت . پیشه وری به شهادت اسناد منتشرشده  در بازجویی هایش منکر عضویت در حزب کمونیست شده بود و فعالیت های خودرا تا تصویب قانون ضد کمونیستی ۱۳۱۰ قبول کرده بود و بقیه را منکرشده بود .طبیعتا با این پرونده ترجیح می داد کمترین برخورد را با پلیس داشته  باشد اما اردشیر این مسئله را فهم نمی کرد و به پیشه وری بعنوان فردی سازشکار فشار می آورد تا این که پیشه وری روزی به وسط بند آمد وفریاد زد:« کاری نکنید که صندوق را باز کنم و همه پنبه ها را بیرو ن بریزم»که ضرب المثلی ترکی بود و بمعنای گفتن تمامی دانسته ها بود. همین رادیکالسیم است که بقول خلیل ملکی ارانی را به کشتن داد .۱۰

امامی در همین دوران حبس الفبای کمونیسم را می نویسد و سهرابیان آن را به ارمنی ترجمه می کند تا از یورش پلیس در سلول گردی ها در امان بماند.

تشکیل سازمان یکا

با آزاد شدن امامی تلاش برای تشکیل سازمانی جدیدآغاز شد.

هسته های کمونیستی ایران (یکا)حاصل این تلاش است .اما اشکال کار در مصادف شدن این تلاش با شرایط بعد از کودتا بود جنبش در حال عقب نشینی بود و تلاش ها با موفقیت کمی همراه بود .

گروه تلاش کرد تماس خودرا با کارگران چاپخانه ها،اتوبوسرانی،و راه آهن برقرار کند .موفقیت در مجموع بد نبود .

در نخستین جشن اول ماه مه مراسمی با حضور ۶۰-۵۰ کارگر برگزار شد .

تعلیق فعالیت

درفاصله  سال های ۳۶-۳۳ فشار ساواک  زیاد و زیادتر می شد و امکان شناخته شدن و دستگیری کادر ها بود پس گروه موقتا فعالیت های خودرا بحالت تعلیق در آورد .

وحدت با گروه کدسک

در فاصله سال های ۳۸-۳۷جمعی از ناراضیان حزب توده گروهی را درست کردند به نام:گروه کارگران،دهقانان،سربازان و کارمندان»که مخفف آن کدسک بود .

رهبران این گروه با امامی در ارتباط بودند و خواهان نزدیکی با یکا شدند.مسئله وحدت در یکا مطرح شد و به علت اشتراک در نظرات پایه وحدت تصویب شد و کمیسیونی برای پیشبرد امر وحدت شکل گرفت:سهرابیان ،آوانس مرادیان و ستار زاده.

حمید ستار زاده از فعالین سابق حزب توده بود که چند باری زندانی شده بود .

پروسه وحدت تا سال ۱۳۴۱ ادامه یافت .

با تشکیل کنفرانس وحدت مسئله وحدت درحال انجام بود که امامی دست به کار نا منتظره ای  زد .

قبل از کنفرانس امامی برعلیه ستار زاده حرف هایی زد و اورا فردی« خود خواه و خود بزرگ بین» دانست که حضورش در مرکزیت سازمان زیان بار است.که البته در سال های بعد نظر امامی تائيدشد.

انتخابات برگزار شد و ستار زاده رأی نیاورد.و او با حالت اعتراض جلسه را ترک کرد .

گروه گاما

ستارزاده پروسه وحدت را توطئه می دانست . پس در پائیز ۱۳۴۱ انشعاب کرد و حدود ۲۰ در صد از کادر ها را با خود برد و گروه گاما رادرست کرد .

خودکشی امامی

در سال۴۵ بسطامی از مرکزیت سابق کروژوک ها دستگیر و آزاد شد بهمین خاطر رابطه او با تشکیلات قطع شد . و ارتباط با او به سهرابیان سپرده شد . در همین زمان خاچاطور سهرابیان از گروه کناره گرفت.و اسناد گروه که در نزد او بود به سیرانوش سهرابیان سپرده شد .

مدتی بعد گروه تصمیم گرفت برای آن که اسناد بدست پلیس نیفتد بخشی از آن راازبین ببرد .در این دوران امامی مسئول مالی گروه بود .و در آخرین تراز نامه مالی حدود۳۷۰۰۰ تومان پول پیش او بود و رفته رفته پول به ۶۰۰۰۰ تومان رسید .

در این زمان گروه تصمیم گرفت بخشی از کادر هارا حرفه ای کند تا تمام وقت دراختیار گروه باشند .تا این زمان تنها فرد حرفه ای گروه ،امامی بود که با کمک مادرش زندگی می کرد .امامی با این کار مخالف بود و می گفت «:این همان راهی است که احزاب کمونیست اروپایی رفتند و سرانجام به طبقه کارگر خیانت کردند». اما گروه براین نظر بود که با راه انداختن کار انتفاعی می تواند عده ای از کادر هارا حرفه ای کند و گروه فعال شود .امامی در دادن پول دفع الوقت می کرد تا این که در اوایل بهار ۱۳۴۶ خبر خودکشی او به گروه رسید.

داستان چه بود

امامی دلباخته دختری به نام ویولت بود .پس از آزادی درسال۳۲خانواده ویولت با ازدواج آن ها موافقت کردند به شرط آنکه امامی دست از فعالیت های سیاسی بکشد .و با خانه ای که مادرش در اختیار او می گذاشت زندگی کنند.

امامی پسر امام جمعه تهران بود. و امام جمعه داماد ناصرالدین شاه بود .بهمین خاطر برادران و خواهران ناتنی اش در حکومت موقعیت های خوبی داشتند .ضیاء السلطنه خواهر ناتنی اش همسر دکتر مصدق بود و برادر زاده او دکتر امامی نماینده مجلس و امام جمعه تهران بود پس اگر اراده می کرد می توانست به موقعیت خوبی از نظر کاری و مالی برسد .

اما امامی به پدر ویولت گفته بود«:حال که برای من انتخاب میان عشق و آرمانم مطرح است من عشق ام را فدای آرمانم می کتم »

ویولت ازدواج کرد و بعداز مدتی با یک بچه از همسرش جدا شد .کودک دچار سانحه شد و برای درمان نیاز فوری و مبرم به پول بود پس به امامی مراجعه کرد.

امامی به پشتوانه زمینی که مادرش به او داده بود پول گروه را به ویولت داد و سعی کرد با فروش زمین پول را به صندوق گروه باز گرداند .اما موفق نشد .و در یک بحران روحی رگ های خود رابرید و به زندگی خود پایان داد.

امامی قبل از مرگش با خون خود بر دیوار اتاقش نوشت:«

هرچه بیشتر سگ دو می زنم کمتر به هدفم نزدیک می شوم

خسته شده ام و دیگر نمی خواهم زنده بمانم

اتحاد شوروی راه انحراف را درپیش گرفته است و به پرولتاریای جهان خیانت می کند

مرگ من به هیچ کس مربوط نیست»

نامه ای هم به کمیته مرکزی یکا نوشت که  در نشست اضطراری توسط آوانس مرادیان خوانده شد .امامی در این نامه خطاب به کمیته مرکزی می گوید :«من تصمیم گرفته ام کنار کشیده و کار نکنم… به رفقایی که می خواهند با کار انتفاعی بنیه سازمان را تقویت کنند و به اتکا آن کادر هایی تربیت وحزب کمونیست اصیل و انقلابی را درست کنند شاد باش می گویم ….امانتی را که شما به من سپردید نتوانستم حفظ کنم و می خواهم بمیرم»

امامی هنگام مرگ ۶۴ سال داشت واو را در خیابان سیروس در مقبره خانوادگیش معروف به سر قبر آقا دفن کردند.

ارثیه امامی

زمانی که امامی در زندان بود نواب صفوی رهبر پر آوازه فدائیان اسلام هم در زندان بود در زندان نامه ای به امامی نوشت :

«پسر عم عزیزم

با یارانت همانند جدم برای آزادی از بند استبداد به مبارزه برخاسته ای

ولی افسوس .چرا از راه کفر والحاد

بهتر آن نیست که به حکم قرآن مجید در یک صف واحد برعلیه مستکبران قیام کرده جنگیده و غالب شویم »

و امامی در جواب اونوشت «:

پسر عم عزیزم

ما به مبارزه بر ضد استبداد و بدبختی جامعه برخاسته ایم برای عدالت اجتماعی و توزیع عادلانه ثمرات تولید یعنی نان،فرهنگ،کار ،مسکن،برای آزادی قلم،برای تامین اجتماعی و برای آزادی زنان از بند اسارت و بطور کلی ریشه کن کردن استثمار انسان از انسان مبارزه می کنیم »

این آرمانی است که امامی برای آن نزدیک به چهار دهه مبارزه کرده بود .اگر در ابتدا به بیراهه رفته بود و بجای بردن آگاهی به میان طبقه کارگر وارد شبکه جاسوسی روس ها شده بود بر او حرجی نیست . یک جوان بی تجربه و عاشق سوسیالیسم مجاب یک انقلابی بلند آوازه به نام سر گئي ارژنیکیدزه می شود .دیدیم که پیران کهنسال فریب این مغلطه را خوردند که جاسوسی خیانت نیست بلکه عین خدمت به سوسیالیسم است

امامی بعد از آزادی از زندان از اشتباهاتش درس گرفت و از شوروی فاصله گرفت و نشان دا د که از این پس برای خود استقلال رأ ی قائل است  و این یکی از نقاط تمایز او با دیگر رهبران حزب توده وحتی اردشیر آوانسیان بود.

اردشیر چون امامی با تشکیل حزب توده مخالف بود و معتقد بود باید حزب کمونیست تشکیل شود اما وقتی رفقای بالا به او گفتند صلاح کار در همین است اردشیر پذیرفت اما امامی تن نداد .

امامی می اندیشیدمشکل جنبش کمونیستی نبود کادر های تئوریک است . کادر هایی که پایه در طبقه کارگر داشته باشند به همین خاطر مصر بود که حزب باید دوسوم کارگری و یک سوم روشنفکری باشد .

تا این جا انتقادی به امامی وارد نیست .انتقاد به منتزع کردن این کادر سازی از پروسه فعالیت انقلابی است . به همین خاطر روحیه رزمندگی در گروه نبود این عنصری بود که گروه کم داشت و جزنی به درستی به آن اشاره می کند.

امامی در زندگی شخصی اش ،برخلاف آنچه منتقدینش مدعی اند نقطه منفی نداشت .اگر اشراف زاده بود که بود و این نقطه منفی برای او نبود که مثبت هم بود با عشق به رهایی طبقه کارگر درتنگدستی زندگی کرد . در روزی که مرد ۱۲ ریال بیشتر در جیبش نبود .و این پول تنها اندوخته او بعد از ۶۴ سال زندگی بود .

او با پول خود کادر حرفه ای جنبش کارگری بود و تمامی آن چه که از مادرش می گرفت به گروه می داد و اگر در پایان عمر پولی از صندوق گروه بر داشت برای عیاشی اش نبود آن گونه که منتقدینش می گویند . او عشقش را با آرمانش تاخت زد .و اگر پولی به عشق گم شده اش داد برای نجات جان کودک او بود که اگر روزگار به مراد بود می توانست فرزند امامی باشد . در چنین موقعیتی هر انسان شریفی آن می کند که امامی کرد ضمن آن که اومصمم بود پول را برگرداند و بر هم می گرداند و تمامی این کارها از امامی چیزی کم نمی کندکه اضافه هم می کند.

امامی اگر خودکشی کرد از شرافتش بود .عوامل بسیاری در این تصمیم دخیل بود .تنها مسئله مالی نبود که بلاخره او با فروش زمینش جبران می کرد .امامی همانطوری که قبل از مرگش نوشته بود به پوچی رسیده بود حاصل چهل سال مبارزه اش برای آگاه سازی طبقه کارگر چیز دندان گیری نبود . او از« سگ دو زدن های بیهوده به پایان راه رسیده بود »

           

    

ابسوردیسم سیاسی امامی

خودکشی امامی از همان آغاز به درستی فهم نشد .و داستان را با رسوایی اخلاقی و مالی به پایان رساندند .کیانوری ترس از محاکمه را علت خودکشی می داند .که این گونه نبود .مسئله مالی دیر یا زود حل می شد. اگر کار به محاکمه هم می کشید چیزی که کیانوری احتمال آن رامی داد. کمک مالی به کودکی که مرگ و زندگیش به این پول وابسته بود و امامی خودش را اخلاقا  بدهکار مادر این کودک می دید امری نبود که گروه نفهمد ضمن آن که امامی پشتوانه مالی این بدهی به گروه را داشت و در تلاش بود این پول را بر گرداند. گروه بیش از این ها به امامی بدهکار بود . پس مسئله چیز دیگری بود .

کافی بود که گروه به دقت آنچه را که امامی بعمد با خون خود بر دیوار اتاقش بود می خواندند. او خسته شده بود . ازچه؟از سگ دو زدن هایی که او را به هدفش نزدیک نمی کرد .هدف او چه بود ؟تشکیل یک حزب کارگری.

مسئله مالی کاتالیزور این ابسوردیسم بود .امامی بعنوان نظریه پرداز هسته های سرخ کارگری به بن بست این راه رسیده بود و باید گروه این پیام روشن امامی را فهم می کرد و دست به یک خانه تکانی سیاسی و تشکیلاتی می زد . که نزد و همان راهی را رفت که امامی بن بست آن را پیشاپیش دیده بود .

حاصل کار امامی برای خودش در آن روز بحرانی چه بود .قتل نا پدری،۱۰ سال جاسوسی برای سوسیالیسمی که امروز دیگر سوسیالیسم نبود و سه دهه کار بی وقفه همراه زندان  و بد نامی و اتهام همکاری با پلیس  برای ساختن یک حزب کارگری .و سرجمع تمامی اینها چند محفل بی ارتباط با بافت سیاسی وفعال جامعه بود.

امامی این ها را دیده بود اما دیگر این توان را در خود نمی دید که راهی نو را باز کند . امامی دیگر« آقا نوروی» دهه بیست نبود .

فراخوان مرکزیت یکا

گروه از آن جایی که حدس می زد پلیس ممکن است به بهانه مرگ امامی به آنها ضربه ای بزند کلیه فعالیت های خودرا تعطیل کرد .

اما بعد از گذشت چند ماهی وکم شدن حساسیت ها نسبت به مرگ امامی با فراخوان مرکزیت نشستی برگزار شد و تصمیمات زیر گرفته شد:

-بررسی گذشته سازمان و تدوین برنامه برای آینده

-انتقاد از خودبه خاطر اجازه دادن به سیطره کیش شخصیت بر گروه

-احیای مرکزیت دموکراتیک و ابتکارات فردی

-جلب افراد و پیش برد برنامه آموزشی

-بررسی علت ناموفق بودن نفوذ در کارخانه های بزرگ

-ایجاد فعالیت انتفاعی برای آزاد سازی کادر ها و ایجاد کادر حرفه ای

-اانتقاد از امنیت زدگی در سازمان که یکی از دلایل گسترش نیافتن سازمان بوده است

-رفتن بسوی همگرایی با دیگر گروه ها

تشکیل ساکا

مرگ امامی منشعبین گاما را به یکا نزدیک کرد .باز نگری گذشته سازمان به این نزدیکی کمک کرد .پس  بحث وحدت در دستور کار قرار گرفت.و پس از مباحث درونی وحدت تصویب شد .

حسن اروین ،آوانس مرادیان و هونان عاشقی از یکا و دکتر حسن فشارکی و حمید ستار زاده از گامادر کمیسیون وحدت شرکت کردند.

پس از چند جلسه پیش نویس برنامه و اساسنامه جدید تدوین شدو مرکزیت جدید شکل گرفت.:

حسن اروین،هونان عاشقی ،آوانس مرادیان،حسن فشارکی ،حمید ستارزاده به مرکزیت راه یافتند. و نام سازمان انقلابی کارگران ایران تصویب شد .

همچنین حسن اروین مسئول نشریه ،آوانس مرادیان مسئول کمیسیون تحقیق و آن سه نفر دیگربه عنوان مسئول شاخه ها بر گزیده شدند .

در سال۴۸ در شکل سازمان تغییراتی بوجود آمد:

-بخش شهرستان:عراویان

-بخش نشریه:اروین و ستار زاده

-بخش تشکیلات:ستارزاده

-بخش مالی:هونان عاشقی

-بخش فعالین تهران:آلبرت سهرابیان

گروه پس از مدتی توانست در مشهد و اصفهان و اراک و تبریز و قزوین و کاشان و شهر کرد و بجنورد هوادارانی پیدا کند .در کارخانه ذوب آهن اصفهان ،ماشین سازی اراک ،راه آهن ،کارخانه برق تهران،چاپخانه کیهان و اطلاعات و چند کارخانه کوچک و بزرگ در تهران و شهرستان ها نفوذ کند .

نشریه داخلی  منتشر می شد و با گروه های فلسطین ،پروسه و فدایی ارتباطاتی برقرار شده بود .

کادر سازی از کارگران براساس همان جزوات قبلی بود.

سازمان تشکیلات هرمی بود شامل:

-مرگزیت

-اعضا:آثار کلاسیک  مطالعه می ردند

-استاژها:الفبای دوم را آموزش می دیدند

-مبتدی ها:الفبای اول را یاد می گرفتند

کمیسیون ها:

زنان

مالی

نشریه

شهرستان ها

اعضا ضمن عضویت در کمیسون ها مسئول حوزه های ۵ نفره مبتدی ها و استاژ ها هم بودند.

نام اعضا مستعار بود و امکان شناسایی افراد کم بود .۱۲

اثرمبارزه مسلحانه بر گروه

نسیم پیروزی مبارزه مسلحانه در جای جای جهان به سوی ایران شروع به وزیدن کرد و نسل جوان در برابر سرکوب ساواک وبی عملی چپ سنتی به مبارزه مسلحانه روی آورد .گروه ساکا نیز چون بخش های دیگر جامعه تحت تاثیر مبارزه مسلحانه قرار گرفت

انشعاب در شاخه اصفهان

در این زمان سازمان به سه جناح تقسیم شده بود :۱۳

-معتقدین به خط جاری

معتقدین به مبارزه مسلحانه

معتقدین به خط چینی-مائویسم

هادی پاکزاد و عبدالله مهری و اکبر طباطبایی و بهروز صنعی از بی عملی ساکا انتقاد کردند و مشی مبارزه مسلحانه رابر گزیدند تشکیلات اصفهان دست به مصادره بانک زد و در جریان این عملیات محمود نوابخش ،احمد معینی عراقی ،اصغر فتاحی دستگیر شدند. هادی پاک زاد ناظر عملیات و مسئول شاخه اصفهان متواری شد .

آن ها در ابتدا حمله به بانک را مشکل مالی اعلام کردند اما بعداز مدتی هویت آنها آشکار شد و تشکیلات اصفهان زیر ضرب رفت .هادی پاکزاد توبیخ شد و بحران گروه را دو شقه کرد :

-ستارزاده معتقد به انحلال گروه بود تا خطر رفع شود

-جناح دیگر این نظر رااپورتونیستی اعلام کرد ولی انحلال صوری را پذیرفت

ستار زاده از گروه جدا شد ومرکزیت جدید شکل گرفت:حسن اروین،هونان عاشقی،حسن فشارکی،آلبرت سهرابیان.

حق عضویت اعضا برگردانده شد .و مغازه قنادی گروه فروخته شد .

شروع دستگیری ها

در مورد دستگیری ها چند روایت هست :

۱-در جریان دستگیری گروه فلسطین احمد صبوری معروف به احمدمائودر بازجویی هایش می گوید :مارکسیسم را نزد حمید ستار زاده آموخته است. ساواک فریدون ستارزاده را که با صبوری آشنا بود دستگیر می کندو حمید ستار زاده در ازای آزادی پسرش از در معامله با ساواک بر می آید

۲-روایت دوم از پرونده خوانی ساواک است که گویا ۲ نفر از شاخه مشهدکه قصد تماس با گروه سیاهکل را داشتند دستگیر می شوندو از جیب عباس فیض نام حسین مهدی پور از اعضا ساکا بیرون می آید . مهدی پور ستار زاده را لو می دهد و باقی ماجرا .

۳-در فروردین ۴۹ فریدون ستار زاده فرزندحمید ستار زاده لیدر سازمان بمدت ۲ ماه گم شد .پدرش می گفت به بندر عباس رفته است . اما این گونه نبود در ارتباط با یک محفل دانشجویی دستگیر شده بود او دانشجوی فیزیک دانشگاه تهران بود .

مدتی بعد سر وکله اش پیدا شد و برگه هایی را به کمیسیون می دهد که شبیه فرم های استخدام کارمندان دولت بود . و از مسئولین کمیسیون ها می خواهد همه را پر کنند و به رهبری بدهند. . شک و شبهه ای که نسبت به غیبت او بود بیشتر می شود، یکی از اعضا بنام ساقب اعتراض می کند.بعضی اما گردن می نهند.و اسامی داده شده تمامی توسط حمید ستار زاه به ساواک داده می شود .۱۴

در مجموع ۱۳۰ نفر دستگیر می شوند .آن هایی که در مصادره بانک بودند و یا درحال تماس با چریک ها بودند از ۱۰ سال تا ابد حبس گرفتندو بقیه۶ ماه تا۶سال.

ستارزاده و پسرش آزاد شدند. بهروز صنعی، اهل خراسان، دانشجوی کشاورزی دانشکده کرج به بندر عباس تبعید شد و بخاطر فرار محمدعلی پرتوی   و حسین خوشنویس  و بهروز حقی در زیر شکنجه به شهادت رسید.۱۵

جزنی و تاریخ سی ساله

در مورد موضع گیری جزنی در تاریخ سی ساله حرف و حدیث ها فراوان است اما برای آن که بدانیم راستی ها و ناراستی ها کدامند نخست نگاه می کنیم به معترضین به تاریخ سی ساله:

۱-پیمان وهاب زاده

وهاب زاده در مقاله اش در مورد کروژوک ها ذیل شبه تاریخ نگاری در مورد ساکا چنین می نویسد« :

:کتاب جزنی در بر گیرنده ادعا های بی پایه و تحریف های بسیار است

پس او امامی را مامور پلیس می نامد

لذا ساکا و گروه های پیشینه آن را متهم می کند که بوسیله پلیس اداره می شدند .به ادعای جزنی امامی پس از آزادی از زندان با پلیس مرتبط بود.

طبعا به اعضا ی دیگر گروه نیز همگون کسانی که ساده لوحانه آلت دست واقع شده اند نگریسته می شد.

با همین منطق گناهکار پنداری به سبب رابطه کنشگران چندی را نیز متهم به همکاری با پلیس می کند

جزنی امامی را مامور پلیس خوانده و ادعا می کند که یکا و کدسک را او ایجاد کرده و وحدت آنان ساختگی بوده است

بدین ترتیب جزنی می خواهد ثابت کند که همه شبکه های غیر مسلحانه در فرجام یا به خدمت پلیس در می آیند یا آلت دست پلیس می شوند»۱۵

۲-آلبرت سهرابیان

سهرابیان در کتاب خاطراتش چنین می نویسد:

به گفته اردین طرف مشورت جزنی عبدالله مهری بوده است که فردی کم اطلاع بوده است

به گفته اردین:جزنی برای اثبات صحت مشی مسلحانه ومردود دانستن به اصطلاح مشی سیاسی کاری ما نیازی به تحقیق از ما ندااشته است زیرا در هر صورت او باید به بطلان خط مشی ما می رسید.۱۶

۳- همنشین بهار:

در خاطراتش در مورد گروه ساکا چنین می نویسد:

متاسفانه زنده یاد جزنی در مورد ساکا و پیدایش کروزوک ها دقیق ننوشته است

امامی برخلاف تبلیغات رادیو مسکو و جزنی مبارز معتقدی بود . عامل دشمن نبود.۱۷

۴-رضاپایا

متاسفانه جنبش فدایی از همان ابتدا در مقابل این نوع فعالیت میان کارگران و سازماندهی آنان موضعی سخت نادرست اتخاذکرد . حتی به نوعی تاریخ تشکیل ساکا را جعل و تحریف کرد

جزنی در کتاب تاریخ سی ساله حتی تلاش می کند که چنین وانمود سازد که ساکا و گروه های پیش از آن بوسیله پلیس اداره می شدند .۱۸

پژوهش کنیم و ببیینم جزنی در تاریخ سی ساله چه می گوید:

«از کروژوک تا ساکا

باقر امامی فرزند یک خانواده اشرافی بود که توسط معلم خود با افکار سوسیالیستی آشنا شد

به اتهام جاسوسی باز داشت شد

طی مدت زندان از یک فرد متهم به جاسوسی موضع خودرا به یک فرد سیاسی تغییر داد

تا مقارن تشکیل کنگره اول حزب درسال ۲۳ امامی در ضرورت آموزش مارکسیسم و اعلام ایدئولوژی طبقه کارگر بعنوان ایدئولوژی حزب تاکید داشت

حزب توده کروژوک ها را محکوم کرد ومحافل شوروی امامی را مرتد اعلام کردند

کروژوک ها به فعالیت های تئوریک پرداختند و از ایفای نقش سیاسی در جامعه باز ماندند

امامی در سال۳۱ آزاد شد و یکا را بوجود آورد

الفبای مارکسیسم امامی برداشتی مسخ شده و ناقص از مارکسیسم -لنینیست بود

افرادی را که امامی تعلیم می داد بزودی خصلت های مبارزه جویانه را از دست می دادند

پلیس از همان نخست از وجود یکا اطلاع داشت

این خیمه شب بازی زیر نظر پلیس انجام می گرفت(وحدت کدسک با یکا و انشعاب گاما)

محیط مسموم کننده این روابط بتدریج از آنها عناصری حراف با برداشت های بیگانه با روح مارکسیسم -لنینیزم و حتی با تئوری های اصیل مارکسیسم بوجود می آورد .

امامی در حالی که فرتوت شده بود و خصوصیات اخلاقی زشتی از خود نشان می داد .و در حالی که در یک رشته روابط گروهی ،محفلی و پلیسی گیر کرده بود در اوایل سال ۴۶ خودکشی کرد .

افراد ساده و بی تجربه مثل همیشه بهترین پوشش برای پنهان کردن قبح مقاصد اشخاص مزوری بودند که خود اعتقادی به مبارزه نداشتندو گروه را وسیله ای برای ارضای جاه طلبی های خود قرار داده بودند

ساکا مانند تشکیلات تهران اطلاعات افراد خودرا از جریان های سیاسی مخفی جمع می کرد و توسط عوامل پلیس که در آنها نفوذ کرده بود در اختیار پلیس قرار می داد.چند تن از اعضا موثر ساکا که باز داشت شده و آزاد شده بودند ، میدانستند که پلیس از زیر وروی فعالیت اطلاع دارد

اکثریت قاطع ساکا در مراحل بازجویی و دادگاه تسلیم شدندو بخصوص مسئولان و افراد موثر و قدیمی ساکا بطور کامل تسلیم پلیس شدند.

جناح مبارزی که از ساکا جدا شد زندان های سنگین گرفتند

حمید ستار زاده که نقش دبیری ساکا راداشت  درهمان روزهای نخست مثل عده ای از اعضا ساده آزاد شدند .۱۹

جمع بندی کنیم:

می بینیم که در تمامی این ۴ صفحه ای که جزنی در تاریخ سی ساله به گروه امامی اختصاص داده است صحبتی از مامور پلیس بودن و یا عامل دشمن بود امامی نیست .اگر در چند جا صحبت از نفوذ یا زیر نظر بودن می شود تفاوت بسیار دارد با پلیس بودن یا عامل بودن .

گله آلبرت سهرابیان و ارودین از سنخ دیگری است و قابل بررسی است .باید دید که چرا جزنی منبع بررسی هایش را عبدالله مهری گرفته است و نا راستی های کار کجاست و اما در بررسی خط به خط با خاطرات آلبرت سهرابیان ما به نکته مهمی بر نمی خوریم .

اشکال جزنی

اشکالی که در نقد جزنی دیده می شود این است که از رفتار زشت امامی حرف می زند اما مصداقی را بازگو نمی کند . اگر منظور جزنی دادن پول برای درمان پسر ویولت باشد تنها انتقادی که به او وارد است این است که باید گروه را در برداشتن پول از صندوق سازمان مطلع  می کرد . نکته دوم ؛ جزنی از قدرت طلبی رهبران ساکا حرف می زند ،ما نمی توانیم  در این نقد همراه و همرأی باجرنی باشیم .

دو حوزه

برای بررسی هر جریان اجتماعی لازم است آن جریان در دو حوزه بررسی شود:

۱-حوزه آرمان ها

۲-حوزه عملکرد ها

در صداقت این آدم ها نمی توان شک و شبهه ای داشت د رحوزه آرمانخواهی اینان افرادی آرمانخواه بودند .آرمان همه این افراد جامعه ای عاری از ستم طبقاتی بود  نقد ما در حوزه عملکرد ها نباید تسری پیداکند به حوزه آرمان ها، همان کاری که آن حزب بلااشکال می کرد و مرز ها را درهم می ریخت .

پویان و ساکا

آلبرت سهرابیان در خاطراتش درنقد پویان چنین می نویسد«:

پویان درجزوه رد تئوری بقا تاکید می کرد که روشنفکران انقلابی قادر به داشتن هیچگونه رابطه استوار و مستقیم با توده نیستنددر واقع این جزوه فعالیت های ساکا را مورد نقد قرار می دهدکه بعنوان نیروی کارگری آلتر ناتیوی مقابل جنبش قرار می داد…

برخلاف نظر پویان و جنبش فدایی گستردگی ساکا نشان داد که ایجاد شبکه های سرخ کارگری با وجود حکومت پلیسی کاملا ممکن بود

و گسترش هسته های ساکا در طول سال ها فعالیت و این واقعیت که ۱۳۰ نفر در ارتباط با آن ها محاکمه شدند گواهی بر خلق شیوه های دیگر را عرضه می کرد» .۲۰

قبل از آن که کمی خم بشویم روی راستی و ناراستی های این گزاره ها ببینیم پویان خود چه می گوید :

ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقا

این جزوه در بهار ۴۹ نوشته شدو دیگر فرصت مناسبی برای اصلاح و گسترش آن پیش نیامداما کامل شده تلقی نشدو حک و اصلاح آن به آینده واگذار شد .

شرایط حاکم

بعد از کودتای ۲۸ مرداد وحشت و اختناق بر سراسر کشور سایه  انداخته است  .پلیس در نبرد های خود برای کشف شبکه های زیر زمینی مبارزین بسیج شده است و از آنجا که پیشاهنگ به خاطر خفقان و فقدان شرایط دموکراتیک با توده رابطه ندارد امنیتی برای اومتصور نیست .

چه باید کرد

پیشاهنگ برای آن که رشد کند و سازمان سیاسی طبقه کارگر را به وجود آورد باید طلسم خود را بشکند و با توده رابطه ای مستقیم پیدا کند .

چگونه؟

رژیم برای سد کردن این رابطه اقدامات زیر دست زده است:

۱- کنترل مراکز کارگری و دهقانی

۲-کنترل رفت و آمد به روستا توسط موسسات نظامی و غیر نظامی

۳-موظف کردن روستائیان به گزارش دادن ورود عناصر غیر دولتی به روستا

۴-حضور شعبه ای از ساواک در هر کارخانه برای استخدام و کار

۵- حضور تبلیغی در مراکز فرعی کارگری مثل قهوه خانه ها

دو مطلق

آن سوی این اقدامات تن دادن طبقه کارگر به وضع موجود به دلایل عدیده که آن ها را می توان در دو علت اصلی خلاصه کرد :

۱-مطلق دانستن نیروی دشمن

۲-مطلق دانستن نا توانایی خود برای رهایی

پس بازتاب این ناتوانی خودرا به شکل بی علاقه گی به مباحث سیاسی نشان می دهد.

چه باید کرد ؟

برای کشاندن طبقه کارگر به فعالیت سیاسی باید دو مطلق را از جلوی پای طبقه بر داشت و راه این برداشتن از طریق قدرت انقلابی پیشاهنگ است .این قدرت بین پیشاهنگ و طبقه ابتدا رابطه معنوی و بعد رابطه سازمانی ایجاد می کند .

چگونگی رابطه معنوی و سازمانی با طبقه کارگر

وحشت و خفقان باعث می شود که پرولتاریا به فرهنگ رژیم حاکم تن بدهد و این معلول، عاملی می شود که پرولتاریا را از مبارزه انقلابی دور کند .

پس برای رهایی پرولتاریا از فرهنگ مسلط و پایان بخشیدن به از خود بیگانگی اش نسبت به فرهنگ طبقاتی خود و مجهز شدن به سلاح ایدئولوژیک برای مبارزه لازم است که تصور اورا از ناتوانی مطلق اش در نابودی دشمن درهم شکنیم .اعمال قدرت پیشاهنگ جدا از اآن که خود سرشت تبلیغی دارد با تبلیغ سیاسی پیشاهنگ در مقیاس وسیع پرولتاریا را به وجود نیرویی که متعلق به اوست آگاه می سازد .

بیگانگی از پیشاهنگ جای خودرا  به حمایتی درونی می دهد . او از پیشاهنگ دور است اما دیگر با او بیگانه نیست .او به پیشاهنگ فکر می کندچون آینده خودرا با او عجین می بیند . در اینجا اعمال قدرت انقلابی پیشاهنگ نقشی دو گانه ایفا می کند:

-از سویی خودآگاهی را به طبقه باز می گرداند

  • -واز سویی دیگرآنان را وا می دارد تا برای تثبیت پیروزی خویش نقشی فعال ایفا کنند .
  • این راه با حمایت منفعل آغاز و به حمایت فعال ادامه می یابد. آرزوی پیروزی برای پیشاهنگ دیر یا زود به داشتن نقشی مستقیم در مبارزه تبدیل می شود.
  • با غلبه به آن وحشت و طرد آن فرهنگ راه را برای رابطه سازمانی با پرولتاریا گشوده می شود .
  • وحدت گروه های پیشاهنگ
  • گروه های پیشاهنگ هم در پروسه نبرد با دشمن راهی جز نزدیک شدن به یکدیگر برای بقا ندارند اما این نزدیکی و حتی الحاق به معنای وحدت نیست (نوعی وحدت جبهه ای است)
  • در پروسه مبارزه توده به مبارزه روی می آورد و نیروی خودرا دراختیار پیشاهنگ قرار می دهد . در این مرحله برای تثبیت رهبری پرولتاریا وحدت سازمانی عناصر مارکسیست ضرورت می یابد .
  • پیشاهنگ نیروی خودرا از طبقه می گیرد و طبقه با تکیه بر سازمان سیاسی خویش تضمین لازم را برای ثمر بخشی مبارزه اش به دست می آورد و حزب پا به عرصه حیات می گذارد .
  • مرز بندی با اپورتونیسم.
  • خط و مرز پیشاهنگ  واقعی با جریانات اپورتونیستی رشد یابندگی آن است .جریانی که می گوید:تعرض نکنیم تا باقی بمانیم . مایل است مبارزه را درحدی نگه دارد که دشمن قادر به کنترل آن نباشد .تجمع عناصر در حد انگشتان دست . و بعد مطالعه متون مارکسیستی و تاریخی با رعایت پنهان کاری و چند تماس منفعل و پراکنده با توده و زندگی به روال عادی .
  • این جریان می خواهد در نهایت به تئوری انقلابی و تشکیل حزب کمونیست نائل آید . اما چگونه؟
  • در یک لحظه مناسب گروه هایی که از هجوم پلیس در امان مانده اند حزب طبقه کارگر را تشکیل می دهند با کدام تئوری؟تئوری که حاصل مطالعات این گرو ه  هاست .
  • در این تئوری جبر تاریخی از طزیق یک رشته عوامل غیر قابل تبیین تشکیل حزب را عملی می سازد . ودر «شرایطی مطلوب»
  • حزب مبارزه را بر توده ها تحمیل می کند .
  • «لحظه مناسب»و «شرایط مناسب»در این تئوری مفاهیمی متافیزیکی اند. به کار گرفته می شوند تا با واقعیت رابطه برقرار شود . اما بی شک این رابطه واقعی و ارگانیک نیست. و این نیز بسیار طبیعی  است .تئوری که از واقعیت عینی اخذ نشده باشد طبعا نمی تواند با واقعیت عینی رابطه ای درست برقرار کند .این تئوری با فرمول ساده همه مشکلات را حل می کند :

    مطالعه+حداقل تشکیلات+لحظه مناسب=حزب

حزب +شرایط مطلوب=انقلاب

اما این تئوری یک نکته کلیدی را به فراموشی می سپارد؛«لحظه مناسب»و «شرایط مطلوب»تنها و تنها زمانی واقعیت خواهند یافت که پیشاهنگ به ضرورت های تاریخی در هر لحظه مبارزه پاسخی مناسب بدهد.

به این ترتیب تشکلی که در آغاز هدف خودرا کوشش برای تشکیل حزب طبقه کارگر قرار داده بودبا در پیش گرفتن این تز به افق این هدف نزدیک می شود و در عمل برای حفظ خود هدف را قربانی می کند؛تسلیم طلبی به انحلال طلبی خاتمه می یابد . به هر روی این خط مشی در پراتیک مبارزه به بن بست می رسد و ۲ راه برای خروج در پیش پای دارد:

-از طریق اتخاذ یک موضع فعال و انقلابی  در قابل دشمن خودرا نجات دهد

-راه ارتداد و سازش در پیش گیرد

برای پلیس هر کانونی به هر شدت از فعالیت اگر سلطه او را نپذیرد یک کانون خطر است . و دیر یا زود مورد هجوم قرار خواهد گرفت.

هیچ چیز برای دشمن خوشحال کننده تر از یک مخالف بی آزار نیست . هیچ مرگی بیش از در سنگر ماندن و شلیک نکردن زودرس نیست .

یک بهانه دیگر :اصل پنهان کاری

طرف داران تز بقا بهانه ای دیگر برای تز خود دارند و می گویند:که نه تنها تعرض نمی کنیم بلکه خودرا از چشم دشمن هم پنهان می کنیم . پس وقتی دشمن مارا نشناسد ضربه نیز نخواهد زد .

یک سئوال

وقتی پرسیده می شود تضمین پنهان کاری صد در صد چیست ؟می گویند:شناسایی کامل عناصری که به همکاری دعوت می شوندو کوشش مدام در راه تربیت تشکیلاتی آنان .

در درستی این حرف شکی نیست . شرط لازم پایداری یک سازمان مخفی همین شناسایی کامل و تربیت لازم است ،اما کافی نیست .کافی نبودن آن به خاطر اشتباه پذیری ما است .تنها عمل است که کمک می کند به تصحیح خطا ناپذیری ما .

این حوزه خطا ها و کسانی را که ما با ان ها ارتباط می گیریم شامل می شود ما با عناصر و محافلی برخورد می کنیم که عملا        بر حفظ خود ودیگران بی توجه اند .

آنجا که ما اشتباه می کنیم چشمان هوشیار پلیس می بیند . ولی مسئله این است که خطر در سطح فرد توقف نمی کند.

از فرد شروع می کند و به کل سازمان می رسد . باید چاره ای اندیشید که چگونه چتر دفاعی بر فراز سازمان بگشاییم . که اشتباه فرد کل سازمان را متلاشی نکند

اصل پنهان کاری به عنوان یک شیوه دفاعی منفعل تا زمانی که با اعمال قدرت انقلابی همراه نباشد یک شیوه نامطمئن باقی خواهد ماند . مگر ان که این اصل (شرط لازم)با قدرت آتش (شرط کافی) عجین شود .

واگر چنین است که به راستی چنین است شرط بقا ؛پنهان کاری توام با قدرت انقلابی است پس باید شعار تعرض نکنیم تا باقی بمانیم جای خودرا به شعار دیگری دهد «برای این که باقی بمانیم مجبوریم تعرض کنیم »۲۱

ساکا در نظر خود و دیگران

ا-توسط خود

-انتقاد از خودبه خاطر اجازه دادن به سیطره کیش شخصیت بر گروه

-احیای مرکزیت دموکراتیک و ابتکارات فردی

-بررسی علت ناموفق بودن نفوذ در کارخانه های بزرگ

-ایجاد فعالیت انتفاعی برای آزاد سازی کادر ها و ایجاد کادر حرفه ای

-انتقاد از امنیت زدگی در سازمان که یکی از دلایل گسترش نیافتن سازمان بوده است

-رفتن بسوی همگرایی با دیگر گروه ها۲۲

۲- حزب کمونیست

برخی برداشت های شان از تز ها و نظریات لنین در مقاله چه باید کرد سطحی بوده و بطور کلی گروهشان در زمینه نظری و عملی آغشته به اکونومیسم و آماتوریسم بود

-اصرار آن ها بر لزوم در صد معینی از کارگران وحفظ تناسب میان کارگران و روشنفکران عملا برداشتی اکونومیستی بودکه خصلت کارگری حزب را به شمار کارگران متشکل در آن حزب تقلیل می داد.و نه خط و عملکرد آن حزب برای انقلاب.

-این جریان توجهی به کار در میان زنان، دهقانان و ملل تحت ستم نداشت

-بی توجهی به کار درمیان کارگران صنایع بزرگ

-محدود ماندن در چارچوب فعالیت های اتحادیه ای

-در گیر نکردن کارگران در مبارزات سیاسی

-ندادن دید همه جانبه به کارگران در شناخت لایه های مختلف جامعه

-آماتوریسم در مسائل سازمانی و علنی گرایی و کم بها دادن به اشکال پیچیده دشمن  در ضربه زدن به سازمان های کمونیستی

-بی توجهی به نقش قهر انقلابی در کشور های تحت سلطه

     -عدم تطبیق خلاق چه باید کرد منجر به  شکل گیر محافل صرفا مطالعاتی می شد که درصورت گسترش سه اتفاق می افتاد:

-ضربه می خورد

-در حاشیه بحث های اجتماعی قرار می گرفت

-جناح رادیکال آن جذب گروه های دیگر می شد

ودر نهایت فرو می پاشید

  • -آنان نتوانستند در اعتصابات نقشی مهم ایفا کنند
  • -نتوانستند گسست های انقلابی را درک کنند.۲۳

۳-هادی پاکزاد

-غلطیدن در مبارزه درون گروهی و برون گروهی

-فدا کردن اصل برای فروع

-عدم توانایی برای همکاری با دیگر گروه ها

-عدم توانایی در بر خورد با عوامل خارجی۲۴

حکمت ها و عبرت ها

دو واقعه مهم:

۱- خودکشی امامی

۲- خیانت ستار زاده

این که کار امامی یک تجربه منحصر به فرد از ساماندهی کارگری بود ه است. و این که باید از طریق کادر سازی کارگری حزب کارگری را پی ریخت.حرف بغایت درستی بوده است .امافرجام نهایی کارآن نشد که امامی فکر می کرد .و فرجام نهایی کار از اعتبار کارهای نو امامی چیزی کم نمی کند .

دو واقعه مهم اتفاق افتاد که از سوی سمپات های این جریان نادیده گرفته شد و علت دارد.

اما قبل از آن که خم بشویم روی این دو واقعه مهم باید بیک گزاره پاسخ دهم که این جا و آن جا تکرار می شود که کروژوک ها بدیل جنبش مبارزه مسلحانه بو د و این که پویان می گوید:امکان تماس با محافل کارگری نیست حرف درستی نیست دلیل ان هم کروژوک ها .

سه دهه کار در محافل کارگری و حاصلش ۱۳۰ کارگر و روشنفکر بیشتر به شوخی شبیه است تا یک راهی که باید به جد روی آن فکر کرد .تشکیلاتی که کلیدش دست یک آدم از جنس و جنم ستارزاده باشد و به سبک و سیاق کار گزینی اداره ثبت و احوال  پرسشنامه پر کند تا این پرسشنامه را یک راست بگذار کف دست ساواک  همه چیز هست الا یک سازمان رزمنده کارگری .

ما باید از کروژوک ها چیز های زیادی یاد بگیریم اما این ها چیزی نیست که آموزنده باشد .

خودکشی امامی بن بست راه بود و خیانت ستار زاده اوج آماتوریسم تشکیلاتی بود .هسته های سرخ کارگری بمعنای حضور فیزیکی کارگر نیست .باید روح استواری و رزمندگی کارگری در آن باشد .

تشکیلات زمان صلح در روزگاری که پلنگان دیلمان و طبرستان در حال دبه گذاری در دل کوه ها و جنگل ها هستند بچه کار می آمد.؟

   

تئوری بقا

از دیر باز این بحث اساسی بوده است که آنقدر تند نرویم که حضور خود را ناممکن کنیم.   این گزاره گزاره درستی است .امااندیشه راست از این گزاره درست همیشه بر داشت غلطی داشته است .

کتاب پروسه تحکیم دیکتاتوری را نباید از آخر خواند، همان کاری که در طول سالیان اندیشه راست کرده است .و سعی کرده است سرکوب را با چپ روی گروه ها توجیه کند .داستان سرکوب، داستان پروسه تحکیم دیکتاتوری است نه چپ روی گروه ها . شعار های تند و زود هنگام بهانه این سرکوب است نه علت آن . درآن گذشته های دورهم دیدیم که رژیم شاه در تکامل این پروسه نتوانست گروه ملکی راتاب بیاورد و بساط آن ها را بر چید . همین کار هم با گروه ساکا صورت گرفت .

آلبرت در خاطراتش سرکوب را مربوط به مبارزه مسلحانه می داند. که این گونه نبود .

بقا از مهم ترین بحث های یک مبارزه سیاسی است اما باید پیشاپیش به دو سئوال پاسخ داد :

-بقا درخدمت چه هدفی:

-بقا بچه قیمتی

چاه ملکی و امامی

ملکی در همان چاهی افتاد که امامی افتاد . یک تماس نیم بند با پلیس برای فریب دادن پلیس و خریدن فرصت برای کار های اساسی و یا بقول امامی یک ضد حمله اطلاعاتی برای گرفتن اطلاعات از پلیس و گرفتن تضمین برای بقا .

این نگاه بیشتر ساده لوحانه بود تا دیدگاهی درست . در عمل هم دیدیدم که شدنی نبود و زیان بیشتری برای جنبش داشت و نفعش قابل برابری با زیانش نبود . سرنوشت ملکی که جلوی روی ماست . و دیدیم که چگونه اورا به جبهه ملی دوم راه ندادند  با این اتهام که او پلیس است .که براستی این گونه نبود .

———————————————————————————————————————————

۱-آلبرت سهرابیان-خاطرات

۲-مطالعات اوراسیای مرکزی دوره ۱۰-شماره۲-۱۳۹۶عملیات جاسوسی در ایران بر اساس خاطرات آقابکف

در پائیز ۱۳۰۹شبکه جاسوسی شوروی در ایران کشف شد و این بخاط فرار آقابکف از مسئولان گ پ او بود

آقا بکف که بود

آقا بکف از آهالی ترکستان بود که در آسای مرکزی ماموریت مهم مبارزه با باسماچیان راب ر عهده داشت و توانست با از بینبردن انور پاشا به مبارزات انها خاتمه بدهد . ترفیع گرفت و به افغانستان رفت .

گئورکی سرگئيویچ آرو تینوف با نام مستعا آقا بکف در ۱۸۹۵ در خانواده ای ارمنی در عشق آباد بدنیا آمد. در ۲۲ سالگی همزمان با نقلاب اکتبر به ارتش سرخ پیوست .در سال ۱۹۲۰ به چکا منتقل شد .(سازمان امنیت)در سال۱۹۲۱ به مسکو رفت و در چکا به سمت کار شناس زبان فارسی منصوب شد .در سال ۱۹۲۲ به بخارا رفت برای مبارزه با باسماچیان

در همین زمانن چکا منحل و گ.پ ئو بوجود امد

بعد از ماموریت افغانستان در سال۱۹۲۶-۱۳۰۴ با عنوان بازرس کل هیئت تجاری اتحاد شوروی در ایران مامور خدمت در ایران شد .. بعد برای سرو سامان دادن به تشکیلات جاسوسی شوروی به مشهد رفت .

شبکه جاسوسی روس ها برای کنترل تحرکات انگلیسی هابود . که فکر می کردند بزودی با انگلیس ها در گیر جنگ می شوند

مدتی بعد رئیس کل گ .پ .ئو در ایران شد

بعد به ترکیه فرستاده شد د رترکیه با معلم انگلیس خود الیزابت.   رابطه عاشقانه پیدا کرد و به اروپا پناهنده شد. در اروپا وارد معامله با سرویس های اطلاعاتی شد .انتشار خاطرات آقا بکف پلیس ایران را هشیار کرد و دستگیری ها شروع شود.و ۴۰۰ نفر دستگیر شدند که یکی از آنها کریم امامی و دیگری باقرایرانیان بود.

چکا :کمیسیون فوق العاده در سال۱۹۱۷ نخستین سازمان امنیت شوروی بودو فلیکس درژینسکی کمونیست لهستانی رئیس آن بود.

در سال ۱۹۲۲ به او .پ .گ. ائو تبدیل شد:فرماندهی سیاسی مشترک حکومتی زیر نظر شورای کمیسارهای خلق اتحاد شوروی سوسیالیستی تا سال ۱۹۳۴.

ک .ج پ. در سال ۱۹۵۴ درست شد.

۳محمد حسین خسرو پناه-سید محمد باقر امامی و کروژوک های ماکسیستی او

۴- پیمان وهاب زاده-محمد صفوی:ساکا؛سازمان انقلابی خود سامانده کارگران ایران-اخبار روز۱۳۹۳/۲/۹

۵- ایرج اسکندری -خاطرات

۶- آرداشس آوانسیات-خاطرات

۷-—عبدالصمد کامبخش؛نظری به جنبش کارگری در ایران

۸-روزنامه مردم شماره ۱۰۰ سال۱۳۲۶

۹-هادی پاکزاد -نگاهی گذرا در باره ساکا-اخبار روز -۱۱

۱- خلیل ملکی -خاطرات

۱۱-محمد حسین خسرو پناه-همان کتاب

۱۲-هادی پاکزاد-همان

۱۳-هادی پاکزاد-همان

۱۴-هادی پاکزاد -همان

۱۵-کتاب لحظاتی از زندگی صفر خان قهرمانی

۱۶- پیمان وهاب زاده -همان

۱۷- آلبرت سهرابیان-خاطرات

۱۸- هم نشین بهار-خاطرات خانه زنده گان

۱۹- رضا پایا-دهمین سالمرگ آلبرت-اخبلر روز ۱۶ شهریور ۹۳

۲۰- بیژن جزنی -تاریخ سی ساله

۲۱-آلبرت سهرابیان-خاطرات

۲۲- امیر پرویز پویان -مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقا

۲۳- هادی پاکزاد-همان

۲۴-حزب کمونیست .م ل. م .-روزنامه حقیقت-شماره ۱۸ سال ۸۳

۲۵-هادی پاکزاد-همان

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s