تیتر۱, تاریخی, سرتیتر

  صیهونیسم توطئه کوچ و اسکان یهودیان اروپا در فلسطین ( 4 ) -رضا خسروی 

israel_2017

صیهونیسم

توطئه کوچ و اسکان یهودیان اروپا در فلسطین

( 4 ) 

متن پی دی اف

صیهونیسم توطئه کوچ و اسکان یهودیان اروپا در فلسطین (3) – رضا خسروی  

صیهونیسم – توطئه کوچ و اسکان یهودیان اروپا در فلسطین – قسمت اول

صیهونیسم توطئه کوچ و اسکان یهودیان اروپا در فلسطین ( 2

خلاصه پیش نوشته ها

گفتیم که چطور جدال « عدالت خواهانه »! برای خلع ید کشاورزان منفرد، صنعتگران مستقل، رقابت آزاد میان سرمایه های متعدد، برسر شیوه دوشیدن کارگران خودی، شکل چاپیدن زارعان بومی، در جهان سرمایه داری، انگلستان و فرانسه و آلمان… پایان گرفت. انحصار، مالی و صنعتی و تجاری، رقم خورد. چطور مقدمات ماجراجوئی، برون مرزی، میلیتاریسم، گریز استعماری غرب به سمت شرق، جنگ اول جهانی فراهم شد. چطور دو گروه مدعی، باند انحصاری، تا دندان مسلح، اتحادیه امپریالیستی، در برابر هم قرار گرفتند، با یک هدف واحد استراتژیک: کنترل انحصاری بازار فروش، منابع طبیعی، مواد خام و انرژی… در مناطق غیر خودی، سرزمین دیگران، چاپیدن خلق ها و ملت ها در شرق اروپا، بالکان و آسیای صغیر، خاور نزدیک و میانه… به جان هم افتادند.  

نشان دادیم که لردیسم، با توافق بناپارتیسم و تزاریسم، در چارچوب آرایش جنگ اول جهانی، سیاستی دوپهلو در پیش گرفت. از سوئی، برای ترغیب امرای عرب به جنگ علیه اتحادیه گروه رقیب، به آنان وعده استقلال داد و از طرف دیگر، در نهان، دور از چشم اغیار ( یعنی از راه دیپلماسی سری )، با بناپارتیسم و تزاریسم، مدت ها پیش از درگیری نظامی… برسر چگونگی تقسیم بازار گل و گشاد امپراتوری فرسوده و بیمار عثمانی به توافق رسید. 

معذالک، بعد از ترک مخاصمه، وعده « استقلال » پادشاهی واحد اعراب، با احتساب فلسطین، بد یا خوب، در کنفرانس مقدماتی « پاریس »! مکتوم، بکلی فراموش شد. فلسطین « غیر مسکون »! چون قرار بود که یهودیان اروپا در آن کاشانه ئی ملی برپا نمایند… با توافق قبلی لردیسم و بناپارتیسم، نگران حضور امپریالیسم تازه نفس آمریکا در منطقه خاور نزدیک و میانه، سرنوشت دیگری پیدا کرد، گویا به دلیل موقعیت خاص سرزمین فلسطین در سواحل دریای مدیترانه… بعنوان یک گذرگاه بین المللی، تحت کنترل مشترک انگلستان و فرانسه قرار گرفت. بیخود نبود که غائله « صیهونیسم »! هرچند موقت، خوابید، تا اطلاع ثانوی خاموش شد. 

امپریالیسم آلمان شکست خورد، مبتکر جنگ، از پا درآمد، امپراتوری عثمانی از میان رفت، آرایش نیروهای بین المللی، برای مدتی نا معلوم، به سود انگلستان و فرانسه تغییر کرد، پیشکسوتان، لردیسم و بناپارتیسم، محرمانه، با هم کنار آمدند، بازی را بردند، سهم امپریالیسم آمریکا را بالا کشیدند، مبلغ پر شور صیهونیسم، دم نزد، اصلا خم به ابرو نیاورد، هنوز در شرایطی نبود که اعتراض کند. توطئه کوچ و اسکان یهودیان اروپا در فلسطین موفق نشد…    

پدر خوانده صیهونیسم 

آرایش نظامی  

سخن برسر نوعی اقتصاد جنگی: تولید برای تعرض، ویرانگری، در خدمت اهداف نظامی، میلیتاریسم افسار گسیخته برای مهار نیروی کار، مولد و متفکر، اختناق در سطح ملی و بین المللی، جهت تضمین بازآفرینی نظم مستقر، تکرار دیکتاتوری اولیگارشی مالی، دمکراسی توطئه و حقه بازی، دلالی و کارچاق کنی… از راه زور، برسر چگونگی گردش سرمایه، پول و کالا، خرید برای فروش، کسب سود، سرمایه سازی در دوران انحصارات، پراتیک سرمایه داری در عصر امپریالیسم است. حکایت از خودکامگی پول، استقلال تمام عیار سرمایه در قبال نیازمندی های مصرفی نیروهای مولد، نیازهای مادی و معنوی جامعه، در قبال زیست جمعی انسان ها در دوران معاصر دارد.  

تاریخ رسمی، با تمام عیب و ایرادها، اما و اگرها… گواهی می دهد که چطور خود کامگی پول، اولیگاشی مالی، پدر خوانده صیهونیسم: با ادغام سرمایه های منفرد و فامیلی در دوران رقابت آزاد، تمرکز عمودی ثروت، انباشت دارائی، سکه و اسکناس، طلا و نقره، سپرده های منقول، قدرت خرید، وسیله پرداخت همگانی در دست نهادهای « قابل اعتماد »! خصوصی و دولتی، بانک های خرد و کلان، ادغام سرمایه های مالی و صنعتی و تجاری به سود بانک های بزرگ… در میانه سده نوزدهم میلادی، رقم خورد. گواهی می دهد که چطور سرمایه دار، سرمایه ناطق، بر خوردار از حق مالکیت خصوصی، با دوشیده کارگران، چاپیدن خلق ها و ملت ها، مصادره دارائی و اموال دیگران، چربی زیادی آفرید، انحصار در جهان سرمایه داری، در انگلستان و فرانسه و آلمان و آمریکای شمالی پوست انداخت. اولیگارشی مالی ظهور کرد. امپریالیسم بازی را برد، بر خر مراد سوار شد. 

شواهدی هست مبنی براینکه گریز استعماری غرب، امپریالیسم به سمت بازار گل و گشاد شرق، گرایش صادراتی سرمایه را دنبال می کرد، با اوج تمرکز عمودی ثروت در انگلستان و فرانسه و آلمان، ملازمه داشت. تا اینکه آلمان، مدعی دیر خاسته، پیشکسوتان، انگلستان و فرانسه را، پشت سر گذاشت، محتاج بازار فروش، منابع طبیعی، مواد خام و انرژی… قدری زود تر از لردیسم و بناپارتیسم جنبید، کنترل بازار گل و گشاد عثمانی را بدست آورد، آرایش نیروها در شرق اروپا، در بالکان و آسیای صغیر، خاور نزدیک و میانه… از خلیج فارس تا سواحل دریای مدیترانه در شمال آفریقا را، بکلی عوض کرد، به سود انحصارات خودی تغییر داد. جنگ اول جهانی براه افتاد…   

سرمایه داری، بمثابه یک نظام اقتصادی و اجتماعی منحصر به فرد در بستر مالکیت خصوصی، بدون دوشیدن کارگران برای ایجاد اضافه ارزش، چاپیدن خلق ها و ملت ها، سرکوب و ترور و اختناق، مصادره دارائی و اموال دیگران در شرایط اضطراری، بدون رقابت حذفی میان سرمایه های متعدد، فامیلی یا انحصاری، برسر بازار فروش، منابع طبیعی، مواد خام و انرژی… در سطح ملی و بین المللی، بدون بحران، پولی و مالی و صنعتی و تجاری، بدون سوداگری، دلالی، سفته بازی، معاملات فرضی، تنزیل خوری، ماجراجوئی و جنگ، تجاوز، کشتار جمعیت « زائد »! آدم سوزی برای کاهش هزینه ها، اصلا وجود خارجی ندارد، حرف مفت است.   

میراث امپراتوری عثمانی

غرامت جنگی

با توجه به حوادث یکی دو دهه اخیر – از تهدید و تحریم های اقتصادی ویرانگر گرفته تا اشغال یوگسلاوی و افغانستان و عراق و لیبی… بنظر نمی آید، یک قرن کامل بعد از خاتمه جنگ اول جهانی، برای تقسیم بازار، منابع طبیعی، مواد خام و انرژی… که دعوای متولیان دمکراسی توطئه و حقه بازی، دلالی و کارچاق کنی… برسر میراث سلطان عثمانی در آسیا و آفریقا، خاصه در خاور نزدیک و میانه، پایان گرفته باشد. گواینکه آرایش نیروهای بین المللی تغییر کرده… 

در این ارتباط، هنوز نمی توان حرف آخر را زد. معذالک، از شما چه پنهان که ماجراجوئی، ویرانگری، اشغال نوبتی کشورها، سلاخی خلق ها و ملت ها… حوادث یکی دو دهه اخیر ( شرح فوق )، بیشتر در مناطق مورد بحث ما – چه « تصادفی »! می رساند که هنوز هم، بعد از گذشت سد سال، دعوای دول امپریالیسی غرب، برسر تقسیمات جنگ اول جهانی، برسر میراث امپراتوری عثمانی است. بنظر من، حتی فراخوان تروریستی « نظم نوین جهانی »! طرح اشغالگرانه « خاور میانه بزرگ »! سودای جهانسالاری امپریالیسم آمریکا در این راستاست. 

حال چرا؟ خیلی ساده است. چون جهانسالاری امپریالیسم آمریکا، هنوز جهانسالاری صوری، نوعی سیادت شفاهی، ادعائی… مطلب قدری پیچیده است، ترامپ و شرکاء، سناتورهای لابی نمی فهمند، با عقل و شعور آقای « اتحادیه بین المللی »! نمی خواند. جهانسالاری امپریالیسم آمریکا، در عمل، بدون کنترل انحصاری خاور نزدیک و میانه، منابع طبیعی، مواد خام و انرژی… کنترل ذخائر نفت و گاز، مکشوف و نا مکشوف، یعنی کنترل بیش از %60 مصرف جهان سرمایه داری در حوزه خلیج فارس، بدون تسلط قبلی، سیادت تمام عیار، بر تنگه استراتژیک هرمز در جغرافیای سیاسی ایران، مقدور نیست. شتر در خواب بیند پنبه دانه…   

  

تقیسمات جنگ اول جهانی

چگونگی آرایش نیروهای بین المللی، بدنبال شکست، تسلیم بدون قید و شرط امپریالیسم آلمان، انقراض امپراتوری عثمانی، تکلیف غرامت، هزینه سنگین بازسازی اقتصادی ممالک « پیروز »! چگونگی تقسیم غنائم جنگ، سهم هر یک از دول امپریالیستی، انگلستان و فرانسه و آمریکای شمالی، خاصه سهم لردیسم و بناپارتیسم از میراث گل و گشاد امپراتوری عثمانی در بالکان و آسیای صغیر، خاور نزدیک و میانه… اینها همه به سال 1919 میلادی در کنفرانس مقدماتی پاریس روشن شد. گواینکه ظاهرا، قطعا برای خالی نبودن عریضه، فریب افکار عمومی، تصمیم نهائی در مورد « صلح »! چه حرفا… خاصه در مورد واگذاری موقت سوریه و لبنان به فرانسه و عراق و فلسطین به انگلستان، توسط « جامعه ملل »! اتخاذ گردید. حق با میرزاده عشقی، نویسنده و شاعر نامدار کشور ما بود: 

خیرگی بنگر که در مغرب زمین غوغا به پاست

در اروپا آسیا را لقمه ای پنداشتند     هر یک اندر خوردنش چنگالها برداشتند

شواهدی هست مبنی براینکه علاقه امپریالیسم آمریکا، با وجود تصمیم نهائی « جامعه ملل »! در مورد واگذاری موقت میراث عثمانی در خاور نزدیک و میانه به انگلستان و فرانسه ( شرح فوق )، برای بدست آوردن یک پایگاه بومی در این منطقه کاهش نیافت. برعکس، شاهد مانور سیاسی فرانسه، که در اول سپتامبر سال 1920 میلادی، با « استقلال لبنان بزرگ »! موضوع پیام مارشال آنری گورو، موافقت کرده و با این شگرد، جنبش اعتراضی امرای عرب را ( وعده پادشاهی اعراب )، بیش از پیش، به سمت انگلستان هل داد… بدنبال فرصتی مناسب بود، تا براساس توافق خیلی محرمانه آقای ویلسون، رئیس جمهور وقت آمریکا با لردیسم در مورد « برپائی کاشانه ملی برای یهودیان اروپا در فلسطین »! تلافی کند، با فعال کردن حواریون هرصل، لردیسم را بدام اندازد، انگلستان را وادار نماید که صیهونیسم، استقرار نامزد امپریالیسم آمریکا در منطقه را برسمیت بشناسد… 

   

ناگفته نماند، که حضور مستقیم در منطقه مورد بحث، داشتن یک پایگاه بومی در خاور نزدیک، برای امپریالیسم تازه نفس آمریکا، اهمیت زیادی داشت. خیلی زیاد. با این وجود، آقای « کاخ سفید »! بدلائلی کاملا قابل فهم، مایل نبود، اصلا نمی خواست با رقیبان کهنه کار، آشنا با محیط، درگیری پیدا کند، از اصطکاک احتمالی با لردیسم و بناپارتیسم پرهیز می کرد… 

 رضا خسروی