مراسم و یادبودها

اول ماه مه: روز اتحاد انقلابی کارگران برای برانداختن سرمایه داری در سراسر جهان!

اول ماه مه:
روز اتحاد انقلابی کارگران برای برانداختن سرمایه داری در سراسر جهان!

اول ماه مه (١١ اردیبهشت)، روزی است که ترس در دل سرمایه داران و امید در دل کارگران می افکند! صد و سی و دو سال پیش در چنین روزی ١٣٠٠٠ کارخانه و کارگاه با صدها هزار کارگر در سراسر آمریکا برای برقراری روز کاری ٨ ساعته دست به اعتصاب عمومی زدند. البته مبارزه برای کاهش ساعات کار روزانه و برقراری ٨ ساعت کار در روز از مدت ها پیش آغاز شده بود. «اتحادیۀ ملی [سراسری] کار آمریکا» که از به هم پیوستن ده ها اتحادیۀ محلی به وجود آمده بود در ماه اوت سال ١٨٦٦ در قطعنامه ای چنین اعلام کرد: «ضرورت نخست و بزرگ کنونی به منظور آزاد کردن این کشور از بردگی سرمایه داری عبارت است از گذراندن یک قانون که طبق آن روزانۀ عادی کار در تمام ایالت های آمریکا ٨ ساعت باشد. ما تصمیم داریم همۀ توان خود را برای دستیابی به این هدف شکوهمند به کار گیریم.» «اتحادیۀ ملی [سراسری] کار آمریکا» با «شورای عمومی اتحادیۀ بین المللی کارگران» (یعنی انترناسیونال اول) در لندن ارتباط نزدیک داشت. انترناسیونال اول نیز در سپتامبر همان سال، حداکثر ساعات کار روزانه را ٨ ساعت اعلام کرد. مبارزه برای برقراری روزانۀ کار هشت ساعته در سال های بعد نیز توسط این اتحادیه ادامه یافت و در برخی مؤسسات دولتی برقرار گردید. اما در اکثریت عظیم کارخانه ها، کارگاه ها، مزارع، معادن و غیره ساعات کار روزانه بسیار بیش از هشت ساعت بود.
در سال ١٨٦٩ یک تشکل بزرگ دیگر به نام «شهسواران کار» Knights of Labor در شهرهای مختلف آمریکا شکل گرفت و به سرعت رشد کرد. این تشکل، هم کارگران فنی و ماهر و هم کارگران سادۀ رشته های مختلف را سازماندهی می کرد. آنها بویژه در میان کارگران راه آهن فعال بودند و جنبش های اعتصابی مهمی را در سال ١٨٨٥ رهبری کردند. کاهش ساعات کار روزانه به ٨ ساعت یکی از خواست های این تشکل بود. در سال های نخست دهۀ ١٨٨٠ این سازمان گسترش زیادی یافت به طوری که در اوج فعالیت هایش در سال ١٨٨٦- ١٨٨٥ تقریبا ٢٠ درصد کارگران آمریکا عضو این تشکل بودند (حدود ٧٠٠ هزار نفر).
در ٧ اکتبر سال ١٨٨٤ «فدراسیون انحادیه های حرفه ای و کارگری ایالات متحده و کانادا» در قطعنامه ای از همۀ اتحادیه ها خواست که در حوزۀ فعالیت خود از اول مه ١٨٨٦ روز کار ٨ ساعته را به اجرا در آورند. در گردهمائی مجمع عمومی این فدراسیون در سال ١٨٨٥ این خواست مورد تأیید مجدد قرار گرفت و اتحادیه های جدیدی از آن حمایت کردند. در سال های ١٨٨٥ و ماه های نخست ١٨٨٦ جنبش کارگری آمریکا و بویژه مبارزه برای برقراری روزانۀ کار ٨ ساعته از رونق و اعتلای ویژه ای برخوردار بود. هزاران کارگر در شهرهای شیکاکو، نیویورک، واشینگتن، بالتیمور، میل وکی، دترویت، سین سیناتی، سنت لوئی، پیتسبورگ و غیره به راه پیمائی و اعتصاب روی آوردند.
رویدادهای مه ١٨٨٦ در شهر شیکاگو
شهر شیکاگو در آن زمان یکی از مهم ترین مراکز جنبش برای برقراری روزانۀ کار هشت ساعته بود و کارگران انقلابی و رادیکال در آن نقش ویژه ای داشتند. از ٢٣ آوریل تا ٥ مه ١٨٨٦، ١٩ تظاهرات در سراسر شهر رخ داد. خلاصۀ رویدادهای مه ١٨٨٦ چنین بود:
اول مه – فعالان اتحادیه ها، سوسیالیست ها، آنارشیست ها و کارگران عادی در راه پیمائی برای برقراری ٨ ساعت کار در روز شرکت داشتند. ٣٥٠٠٠ کارگر اعتصاب کردند. در روزهای سوم و چهارم مه ده ها هزار نفر دیگر به تظاهرات پیوستند.
سوم مه – تظاهراتی در کارخانۀ ماشین کشاورزی مک کورمیک به خشونت کشیده شد و پلیس به روی تظاهر کنندگان آتش گشود و چند کارگر را کشت.
چهارم مه – روزنامه های سوسیالیستی خواهان برگزاری یک گردهمائی در هی مارکت Haymarket (میدانی در شیکاگو) در اعتراض به خشونت پلیس شدند. در نزدیکی پایان گردهمائی نیروهای پلیس به سمت گردهمائی رفتند و فرمانده آنها دستور پراکنده شدن جمعیت را داد. فرد ناشناسی بمب به سوی نیروهای پلیس پرتاب کرد که در اثر آن یک پلیس کشته و تعدادی زخمی شدند. پلیس به سوی جمعیت تیراندازی کرد. ٦٠ پلیس زخمی و ٨ پلیس کشته شدند (برخی احتمالا در اثر تیراندازی خود افراد پلیس، بویژه به خاطر اینکه هوا تاریک بود) و تعداد نا معلومی از جمعیتی که برای گردهمائی آمده بودند کشته و زخمی شدند. دستگیری های زیادی در سراسر شهر صورت گرفت.
١٧ مه – هشت تن به اتهام رهبری شورش و خشونت دستگیر شدند: آگوست اسپایز، آلبرت پارسونز، ساموئل فیلدن، مایکا شاوب، آدلف فیشر، جورج انگل، لوئی لینگ و اسکار نیب.
در ١٨ اوت ١٨٨٦ دادگاه که هم در آن زمان و هم بعدها استقلال و بی طرفی اش زیر سؤال قرار گرفت، هفت تن را به اعدام و اسکار نیب را به ١٥ سال زندان با اعمال شاقه محکوم کرد. در ١١ دسامبر ١٨٨٧ آگوست اسپایز، آلبرت پارسونز، آدلف فیشر و جورج انگل به دار کشیده شدند. لوئی لینگ یک روز پیش از اعدام خودکشی کرد. احکام فیلدن و شاوب به زندان تبدیل شد.
درس ها و پیام های اول ماه مه
هرچند سرمایه داران و دولت آمریکا توانستند جنبش بزرگ کارگران این کشور در مه ١٨٨٦را به خاک و خون بکشند و جوی از ارعاب و ضدیت با کارگر، بویژه کارگران مهاجر را در آن کشور به وجود آورند (چون شمار قابل توجهی از فعالان و رهبران آن جنبش از کارگران مهاجر بودند)، اما جنبش برای کاهش ساعات کار از مبان نرفت و در آمریکا و به سرعت در کشورهای دیگر ادامه و گسترش یافت.
درسال ١٨٨٩، نخستین کنگرۀ اتحادیۀ بین المللی کارگران (انترنسیونال دوم)، اول ماه مه را همچون روزی تعیین کرد که در آن کارگران همۀ کشورها با تشکل در احزاب سیاسی خود و اتحادیه های خود آن را روز مبارزه برای دستیابی به یک خواست سیاسی مهم که همان روزانۀ کار ٨ ساعته بود اعلام کنند. از آن هنگام تا کنون همۀ کارگران جهان این روز را ازآن خود می دانند. بدین سان یکی از پیام ها و درس های جنبش اول ماه مه ١٨٨٦ از طریق انترناسیونال دوم به شمار زیادی از احزاب و اتحادیه های کارگری انتقال یافت.
اما درس ها و پیام های اول ماه مه در ٨ ساعت کار روزانه خلاصه نمی شود. برخی از مهم ترین درس های دیگر اول ماه مه چنین اند:
– ضرورت استقلال طبقاتی پرولتاریا که به شکل استقلال سیاسی و سازمانی این طبقه از تمام احزاب و گرایش های غیر پرولتری مشخص می شود.
– ضرورت اتحاد و همبستگی همۀ کارگران نقاط مختلف یک سرزمین و اتحاد بین المللی کارگران.
– ضرورت پیوند میان خواست های فوری و اهداف دراز مدت (مثلا پیوند مبارزه با روزانۀ کار ٨ ساعته با مبارزه برای رهائی از بردگی سرمایه داری که در قطعنامه اوت ١٨٦٦ «اتحادیۀ ملی کار» امریکا آمده بود)
– ضرورت پیوند مبارزۀ اقتصادی و مبارزۀ سیاسی طبقۀ کارگر؛ ضرورت عمل مستقل سیاسی پرولتاریا.
– ضرورت پیوند و هماهنگی مبارزۀ اعتصابی با تظاهرات و راه پیمائی های کارگران.
– ضرورت تداوم مبارزه و داشتن دید دراز مدت (دیدیم که جنبش برای کاهش ساعات کار روزانه و برقراری روز کار ٨ ساعته دست کم از دو دهه پیش از جنبش ماه مه وجود داشت و سال ها پس از سرکوب خونین این جنبش نیز ادامه یافت و تنها در آغاز سدۀ بیستم بود که در آمریکا حداکثر ٨ ساعت کار روزانه رسمیت یافت). حداکثر هشت ساعت کار روزانه و پنج روز کار در هفته هنوز در شمار زیادی از کشورهای جهان – از جمله در ایران – برقرار نشده است.
– مبارزات طبقۀ کارگر برای رهائی از یوغ سرمایه داری با مبارزه به ضد جنگ های ارتجاعی، غارتگرانه و نژادپرستانه و تلاش برای صلح عادلانه پیوند ارگانیک دارد. جنبش ماه مه نیز در بسیاری از کشورها و دوره های مختلف با مبارزه به ضد جنک های ارتجاعی و تلاش برای صلح همراه بوده است
– ….
کارگران اروپا، آسیا، آمریکای لاتین، افریقا و اقیانوسیه در جنبش ها و انقلابات گونگون خود طی صد و سی گذشته که ابعاد بسیاری از آنها از جنبش ماه مه ١٨٨٦ آمریکا به مراتب بزرگتر و وسیع تر بود نشان دادند که این درس ها و پیام ها را که متعلق به پرولتاریای جهانی است دریافت کرده و خود دستاوردهای بزرگ دیگری بر این درس ها و پیام ها افزوده اند.
وضعیت کنونی جهان و ایران در مه ٢٠١٨
وضعیت سرمایه داری در جهان و در ایران با وضعیت سرمایه داری در آمریکای اواخر سدۀ نوزدهم تفاوت های زیادی دارد. هرچند نه خواست ها و منافع بنیادی بورژوازی که همانا استثمار هرچه بیشتر ارزش اضافی تولید شده توسط پرولتاریاست و نه منافع و خواست های بنیادی طبقۀ کارگر که با برانداختن سرمایه داری، کار مزدی و محو طبقات از جامعه همراه است تعییر ماهوی نکرده اند، اما برای روشن کردن راه مبارزه باید شرایط ویژۀ هر دوره را شناخت.
نظام سرمایه داری کنونی برخلاف سرمایه داری اواخر سدۀ نوزدهم که هنوز می توانست در برخی مناطق و برخی موضوعات (و غالبا به رغم میل خود) چند گامی در جهت پیشرفت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه بردارد، اکنون هیچ نشان مثبتی در حرکت سرمایه داران و تحول سرمایه که با منافع اکثریت مردم همسوئی داشته باشد به چشم نمی خورد. افزون بر آن، این نظام وضعیت اقتصادی و سیاسی خطرناک و فاجعه باری برای کارگران و دیگر توده های زحمتکش در سراسر جهان به وجود آورده است. «راه حل اقتصادی» طبقۀ سرمایه دار و دولت های سرمایه داری عبارت است از تشدید باز هم بیشتر استثمار کارگران و ستم بر آنان برای افزایش ارزش اضافی حاصل از کارِ کارگران، بازپس گرفتن دستاوردهای اجتماعی و اقتصادی طبقۀ کارگر، تعطیل کردن یک رشته بنگاه ها و مؤسساتی که سودآوری شان را «کافی» نمی دانند، تخریب منابع طبیعی و محیط زیست و کار انسان ها، افزایش روز افزون هزینه های نظامی و تسلیحاتی، اعطای تسهیلات مالی و معافیت های مالیاتی برای سرمایه داران و دیگر صاحبان ثروت، افزایش مالیات بر توده های کارگر و زحمتکش و غیره.
«راه حل سیاسی» طبقۀ سرمایه دار و دولت های سرمایه داری تلاش برای تثبیت و تداوم سلطۀ سیاسی استثمارگران، به اطاعت درآوردن کارگران و دیگر زحمتکشان، سرکوب و یا منحرف کردن جنبش های آنان و تفرقه افکندن در میان کارگران و تشکل های کارگری است. تشدید این روند در کشورهائی مانند انگلستان، فرانسه، آلمان، آمریکا، کشورهای اروپای شرقی و مرکزی و غیره بخوبی قابل مشاهده است. یک روند دیگر فراهم ساختن شرایط سیاسی و اجتماعی برای رشد احزاب و دار و دسته های ناسیونالیستی، فاشیستی و نژادپرست است که به طور مستقیم یا غیر مستقیم در قدرت سیاسی حاکم این کشورها شریکند و یا همچون نیروی ذخیره ای برای آینده نگهداری می شوند. بورژوازی همین سیاست را در عرصۀ بین المللی و جهانی نیز به عمل درمی آورد: قدرت های امپریالیستی با بهره گیری از تجاوز نظامی، سرکوب جنبش های آزادی خواهانه و استقلال طلبانه، با استفاده از اهرم های مالی، پولی و دیپلوماتیک، با حمایت از دولت های مرتجع و تجاوز کار منطقه ای یا دار و دسته های جنایتکار و تروریستی، با به کارگیری نهادهای بین المللی و در صورت عدم امکان از طریق اقدام های یک جانبه و غیره زمینه را برای تحکییم سلطه و پیشبرد منافع غارتگرانۀ این یا آن بلوک، تقسیم منطقۀ نفوذ یا تغییر معادلات قدرت میان آنها فراهم می کنند. قدرت های سرمایه داری متوسط و محلی نیز همچون شریک کهتر و یا مهره و ابزار قدرت های بزگ در مناقشات بین آنها وارد منازعه می شوند و یا بر اساس منافع پایگاه اجتماعی خود با استفاده از یک رشته فرصت های بین المللی برای گسترش نفوذ سیاسی، نظامی و اقتصادی منطقه ای خود تلاش می ورزند. مجموع این مناقشات موجب گسترش ارتجاع، اختناق و نظامی گری و جنگ در جهان گشته و موانع بزرگی برای تکامل جنبش کارگری در کشورهای گوناگون به وجود آورده است. یک روند شاخص اوضاع کنونی تشدید تضادهای درون بورژوازی در سطح جهانی است که می تواند به صورت درگیری میان قدرت های بزرگ امپریالیستی جلوه کند. درگیری هائی که می توانند به جنگ های نیابتی ویرانگر و یا جنگ های بزرگ منطقه ای یا حتی جهانی تبدیل شوند و یا به جنگ های محلی قدرت های بزرگ با قدرت های متوسط و یا جنگ بین خود این قدرت های متوسط منجر گردند.
نظام سرمایه داری ایران در زمینۀ اقتصاد و سیاست همین روندها و الگوهائی را که در بالا ذکر شدند به کار می بندد با این تفاوت که به خاطر شرایط ویژۀ ایران، هم در عرصۀ اقتصادی و هم در عرصۀ سیاسی، فشار وارد بر کارگران و زحمتکشان در ایران از فشار و ستمی که بر هم طبقه ای های ما در کشورهای پیشرفتۀ سرمایه داری وارد می شود به مراتب بیشتر و شدید تر است.
سرمایه داری ایران بدتر از سرمایه داری کشورهای پیشرفته و حتی بدتر از سرمایه داری بسیاری از کشورهای متوسط سرمایه داری است و ناتوانی خود را در خروج از بحران سرمایه داری، که ابعاد جهانی و داخلی دارد هر روز به روشنی نشان می دهد. سرمایه داری ایران به آشکاری تمام ناتوانی این شیوۀ تولید را در رشد نیروهای مولد و در نتیجه افزایش تولید و رشد اقتصادی نمایان می سازد. بیکاری شدید و مزمن و از جمله بیکاری میلیون ها جوان با تحصیلات دانشگاهی، تعطیلی مؤسسات تولیدی، ناتوانی در بهره برداری از منابع، تخریب منابع و مهم تر از همه تخریب نیروی انسانی همگی ناشی از فرسودگی و گندیدگی روابط سرمایه داری از جمله در ایران اند. تورم بالا و شتابان همراه با وضعیت شبه رکود، بی تباتی نظام بانکی، کسری بودجه و غیره نیز برخی از علائم این نظام نکبت بار و متولیان مرتجع آن هستند.
در عرصۀ اجتماعی این روابط با اخراج کارگران و انبوه تر کردن لشکر ٦ میلیونی بیکاران، سرپیچی کارفرمایان از جمله کارفرمایان دولتی از حقوق و مزایای صدها هزار کارگر، افزایش سوانح و حوادث مرگبار کار و نبود تدبیرها و مقررات ایمنی و بهداشتی لازم در محیط کار به ویژه در رشته هائی مانند ساختمان، معادن، مؤسسات پتروشیمی، کارخانه های ذوب و استخراج فلز، تولید و انتقال و توزیع برق و نیز در تولید خانگی و در کارگاه های کوچک، تبعیض جنسی و فشار مضاعف بر کارگران زن، کار کودکان زیر ۱٦ سال، تبعیض ملی و مذهبی و غیره و غیره تنها گوشه ای از ستم و استثماری است که بر کارگران ایران وارد می شود. افزون بر اینها کارگران در ایران از حق ایجاد تشکل های مستقل و حقیقی خود محروم اند و شمار زیادی از کارگران به خاطر دفاع از این حق و یا دفاع از دیگر حقوق و خواسته های کارگری و یا به «اتهام» شرکت در اعتصاب و تظاهرات در زندانند و شمار زیادی در دادگاه ها به زندان و تحمل شلاق و اخراج محکوم می شوند. حتی در مواردی هم که دادگاه کارگران را از به اصطلاح «جرائمی» که به آنها نسبت داده شده تبرئه کرده است، کارفرما به تصمیم خود و برخلاف مقررات حاکم آنها را اخراج می کند.
ستم و استثمار بورژوازی حاکم علاوه بر کارگران، تودۀ وسیع دهقانان و نیز بر تهی دستان و حاشیه نشینان میلیونی شهرها را نیز به ستوه آورده است. تظاهرات اخیر دهقاتان نشانه ای از این نارضایتی است.
هرچند فساد، اختلاس، سوء استفاده از قدرت سیاسی، تبعیض، حقه بازی برای دزدی اموال مردم بویژه از طریق مناسبات و شبکه های مالی و غیره در تمام جوامع سرمایه داری وجود دارد اما در ایران این پدیده ها به جزء جدائی ناپذیر سرمایه داری حاکم و نظام و روش حکومتی تبدیل شده است.
سیاست خارجی رژیم مکمل سیاست داخلی آن است. تلاش سردمداران حکومت ایران برای گسترش نفوذ ارتجاعی خود در منطقه، رقابت و همکاری با دیگر قدرت های سلطه طلب جهانی و منطقه ای، صرف هزینه های نظامی سنگین و تلفات انسانی برای گسترش سیاست نظامی گری و شووینیستی بورژوازی بوروکراتیک – نظامی – مذهبی حاکم بر ایران، باری سنگین و کمرشکن برای کارگران و توده های زحمتکش است که سالهاست ادامه دارد. سیاست خارجی رژیم به گسترش و سلطۀ ارتجاع و اختناق در ایران و در منطقه دامن می زند و خطرهای سهمگینی برای وضعیت کنونی و آیندۀ ایران دارد.
جنبش اعتراضی دی ماه گذشته
جنبش وسیع جوانان، بیکاران، تهی دستان و حاشیه نشینان شهری، دانشجویان و دانش آموزان و غیره در حدود صد شهر کوچک و بزرگ ایران در دی ماه گذشته واکنشی خودجوش به اوضاع اقتصادی و سیاسی فاجعه بار کنونی ایران بود. کارگران با این جنبش همدردی و از آن تا حدودی پشتیبانی کردند. اما این جنبش به دو دلیل مهم نتوانست با جنبش کارگران شاغل در کارخانه ها، معادن، کارگاه ها، مؤسسات حمل و نقل و ارتباطات، معلمان، پرستاران، بهیاران و بهورزان و دیگر کارکنان مزدی بیمارستان ها، کارکنان زحمتکش ادارات وغیره پیوند محکم و متقابلی برقرار سازد. علت آن از یک سو خودجوش بودن این جنبش یعنی نبود یا کمبود سازماندهی آگانه و جهت دار آن به سوی طبقۀ کارگر بود و از سوی دیگر نبود یا کمبود تشکل های انقلابی طبقۀ کارگر و کم توجهی به ضرورت مبارزۀ سیاسی پرولتاریا و حمایت این طبقه از مطالبات دموکراتیک توده های وسیع مردم بود.
دیدیم که یکی از پیام ها و درس های بسیار مهم اول ماه مه، عمل مستقل سیاسی پرولتاریا و یا به عبارت دیگر مبارزۀ سیاسی پرولتاریا برای فراهم کردن شرایط رهائی عام این طبقه و تمام بشریت از یوغ سرمایه، استثمار و نطام طبقاتی است. ما در بیانیۀ « پیش به سوی ارتقای جنبش اعتراضی مردم و خیزش انقلابی طبقۀ کارگر و زحمتکشان ایران» که در ١٢ دیماه ١٣٩٦ منتشر شد گفتیم: «جنبش اعتراضی خودجوش کنونی از یک سو محصول افزایش فقر، تورم بالا، بیکاریِ انبوه و عدم اطمینان به آینده است و از سوی دیگر پاسخی است به تداوم سرکوب، تبعیض های جنسی، مذهبی، ملی و قومی، دزدی ها و اختلاس های سردمداران دولتی یعنی مقامات روحانی، نظامی، امنیتی، انتظامی و اداری حاکم و در یک کلام اعتراض به اختناق، فساد و تبعیض های حاکم بر کشور. تظاهرکنندگان همچنین با سیاست خارجی رژیم بویژه دخالت نظامی او در سوریه، لبنان، فلسطین وغیره مخالف و خواهان کاهش هزینه های نظامی در جهت حل مشکلات اقتصادی توده های مردم اند. یک ویژگی مهم این جنبش گسترش آن در همۀ شهرهای بزرگ کشور و بسیاری از شهرهای متوسط و کوچک است. در وضعیت حاضر تهی دستان شهری، دانشجویان و دانش آموزان، معلمان و گروه هائی از کارگران بیکار در این جنبش فعال هستند اما شاهد حضور وسیع کارگران بخش های تولیدی و خدماتی در این اعتراضات نیستیم.»
ما در آنجا از ضرورت مبارزۀ سیاسی طبقۀ کارگر، از ترکیب خواست های اقتضادی و سیاسی کارگران و از خواست های فوری و درازمدت سخن گفتیم و برخی از خواست های فوری را چنین برشمردیم:
«آزادی بی درنگ و بی قید و شرط زندانیان سیاسی و عقیدتی، آزادی تمام دستگیرشدگان تظاهرات ها، معرفی تمام آمران و عاملان سرکوب و تیراندازی به سوی تظاهر کنندگان، آزادی ایجاد تشکل های مستقل کارگری و فعالیت آنها، تعیین مزد حداقل بر اساس هزینه زندگی متوسط خانوار ‌شهری طبق آمار بودجه خانوار بانک مرکری و افزایش َسالیانه چنین مزدی به تناسب تورم و رشد متوسط بارآوری کار، ایجاد یک صندوق دولتی برای پرداخت فوری مزدهای عقب افتادۀ کارگران، حل معضلات بازنشستگان در زمینۀ مستمری (دست کم معادل مزد حداقل کارگران شاغل)، بیمۀ اجتماعی کامل، تأمین مسکن و حق نظارت نمایندگان منتخب بازنشستگان بر صندوق های بازنشستگی و شرکت در ادارۀ آنها، خروج نیروهای سرکوبگر اعم از پاسدار، بسیجی، انتظامی، امنیتی و لباس شخصی ها از دانشگاه ها، کارخانه ها و دیگر محل های کار و فعالیت و انحلال گشت ارشاد، خواست های مبرمی اند که باید راهنمای جنبش اعتراضی باشند.
این خواست ها باید توأم با خواست برابری کامل حقوق اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی زنان با مردان، لغو تمام قوانین ارتجاعی ضد زن، آزادی عقیده و بیان، آزادی اطلاع رسانی، حق اعتراض، لغو سانسور، حق اعتصاب، تظاهرات و گردهمائی، جدائی دین از دولت و آموزش عمومی، حذف کمک های دولتی به تمام مؤسسات مذهبی، رفع ستم ملی، برابری حقوق همۀ ملت های ساکن ایران و حق آنها در تعیین سرنوشت خود، مطرح شوند. در زمینۀ سیاست عمومی و سیاست خارجی رژیم، باید اصل حکومت دینی، نظامی گری، شووینیسم و تلاش های دخالت گرانه و هژمونی طلبانۀ رژیم در منطقه با صراحت و دقت نقد و افشا شوند و مبارزۀ پیگیر با آنها صورت گیرد.»
در همان جا به روشنی خاطرنشان کردیم:
«منافع اساسی طبقۀ کارگر و آزادی این طبقه و تمام زحمتکشان از استثمار، با حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی تضاد آشتی ناپذیر دارند. هیچ یک از جناح ها و دسته های وابسته به رژیم، اصلاح طلبان درون و برون حکومت و یا اپوزیسیون های رنگارنگ بورژوائی نه قادر به تأمین منافع و حقوق کارگران اند و نه چنین تمایلی دارند. حتی تحقق کامل خواست های اقتصادی و سیاسی مبرمی که در بالا مطرح شدند نیز برای آزادی کامل طبقۀ کارگر کافی نیستند هرچند به آن یاری می رسانند و برای تکامل مبارزۀ طبقاتی احتناب ناپذیرند. از این رو کارگران ضمن مبارزۀ پیگیر برای دموکراسی و حقوق سیاسی و اجتماعی همۀ مردم، نباید از مبارزۀ اساسی خود با نظام سرمایه داری در ایران و جهان، الغای کارِ مزدی و طبقات، ذره ای منحرف شوند. رسیدن به اهداف طبقۀ کارگر و توده های زحمتکش و استقرار دموکراسی واقعی در ایران تنها با سرنگونی انقلابی رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی و استقرار قدرت سیاسی کارگران و زحمتکشان امکان پذیرند.»
شاید اگر از تمام آنچه در بالا در مورد درس ها و پیام های اول ماه مه در طول تاریخ صد و سی و دو ساله اش و از تحلیل وضعیت سرمایه داری در جهان و ایران و از جنبش کارگری و توده ای ایران گفتیم چند جمله را برجسته تر کنیم از روح انقلابی ماه مه در شرایط کنونی ایران دور نشده باشیم:
ضرورت مبارزۀ سیاسی پرولتاریا؛ ضرورت ترکیب مبارزات اقتصادی و سیاسی و ضرورت ایجاد سازمان های سیاسی درخور این مبارزات یعنی حزب سیاسی انقلابی طبقۀ کارگر و سندیکاهای مستقل کارگری در سطح کارخانه ها و دیگر مراکز کار (مستقل از کارفرما، دولت، احزاب سیاسی و نهادهای مذهبی)

پیروز باد اول ماه مه روز اتحاد و مبارزۀ مشترک کارگران جهان به ضد نظام سرمایه داری!
سرنگون باد رژیم ضدکارگری و ضد دموکراتیک جمهوری اسلامی!
زنده باد آزادی!
زنده باد سوسیالیسم!
کارگران انقلابی متحد ایران
٧ اردیبهشت ١٣٩٧

.