بولتن, سرتیتر
نوشتن دیدگاه

کنترل کارگری یا تصرف شورائی ضد سرمایه داری؟

شیرازه اقتصاد سرمایه داری ایران زیر فشار موج بحران و تحریمهای کوبنده اقتصادی در حال فروپاشی است. روندی که از سالها پیش جریان داشته است. مستمرا تعمیق و تشدید شده است و حداقل در حال حاضر چشم اندازی برای توقف آن مشهود نیست. همه امید بورژوازی و دولت اسلامی سرمایه آن بود که با انعقاد «برجام» تحریم ها لغو گردد. داد و ستد میان سرمایه داری ایران و بازار جهانی روال عادی پیدا کند. هزینه تشکیل سرمایه ثابت کاهش و نرخ سودها افزایش یابد، سیل سرمایه های خارجی با تکنولوژی های فوق مدرن و بارآوری کار بالا به سوی بازار انباشت داخلی سرازیر شود. بحران اقتصادی دیرپا مهار و دور جدیدی از رونق آغاز گردد. کشتی این رؤیاها اکنون به گل نشسته است. زیادت خواهی ها و توسعه طلبی های روزافزون جمهوری اسلامی در منطقه و جهان، بلوک بندی های سرکش رقبا و دولت های متخاصم بین المللی، به ویژه منطقه ای را بیش از پیش تشدید کرده است. برجام در معرض ابطال است. موج تحریم های ویرانگر تازه در راه است. تشدید فزاینده تر و غرش افزون تر بحران حتمی است. همه اینها در شرائطی رخ می دهد که کوه بیکاری و بیکارسازی، فقر و فلاکت، کارتن خوابی و آوارگی، محرومیت از ابتدائی ترین امکانات دارو و درمان و آموزش یا سایر مصیبت های معیشتی، تبعیضات بشرستیزانه جنسی، کار کشنده کودکان، آلودگی های مرگ زای زیست محیطی، خفقان، سلب تمامی آزادی های سیاسی، قتل عام همه حقوق اجتماعی و رفاهی، کل طبقه کارگر ایران، به ویژه لایه های فقیرتر و ضعیتف تر را از هستی ساقط کرده است. تمامی این فشارها که از دیرباز وجود داشته است، در سال های اخیر روند تشدید پیموده است و هر روز در قیاس با روز پیش دامنه، عمق و شدت بیشتری به خود می گیرد.
به موازات توسعه مستمر ابعاد تعرض سرمایه و تهاجم دولت سرمایه داری به زندگی توده های کارگر در عرصه های مختلف زندگی اجتماعی، دامنه مبارزات و مقاومت های کارگران نیز به گونه ای چشمگیر و فاحش رو به گسترش رفته است. شمار اعتصابات کارگری که تا سال پیش، در حساس ترین تندپیچ ها از شمار انگشتان دو دست در هفته کمتر بود، در اسفند 96 از مرز 30 اعتصاب در هفته فراتر رفت. نسبت افزایش اشکال دیگر اعتراض از جمله راهپیمائی، تظاهرات خیابانی و راه بندان ها نیز بسیار چشمگیر بوده است. منحنی پیکار توده های کارگر در این مدت فقط در عرصه های خاص معیشتی روند صعود نداشته است. در همه حوزه های دیگر از جمله کارزار ضد حجاب اجباری و آپارتاید جنسی، ضد آلوده سازی و تخریب فاجعه بار محیط زندگی بشر توسط سرمایه، ضد قتل عام آزادی ها و حقوق اولیه انسانی نیز شاهد این گسترش و سیر صعودی بوده ایم. طغیان خشم توده های کارگر در بیش از 96 شهر بزرگ و کوچک کشور در ماه دی سال پیش را می توان نقطه معینی در فراز و فرود منحنی رو به اوج این مبارزات به حساب آورد. کل این وضعیت، از فروپاشی چرخه اقتصاد گرفته تا بن بست هلاکتبار زیادت خواهی های منطقه ای و جهانی رژیم اسلامی سرمایه، تا قطب بندی های مخوف میلیتاریستی متخاصم در حوزه خلیج و خاورمیانه و باز هم از همه تعیین کننده تر چشم انداز شورش های طوفانی توده های کارگر، طیف وسیعی از بورژوازی را سراسیمه و آشفته به چاره جوئی واداشته است. این طیف که از جبهه ملی، نهضت آزادی، ملی مذهبی ها، همتایان منفرد داخل یا خارج کشوری آنها، سلطنت طلبان، اکثریتی ها، توده ای ها شروع و به اصلاح طلبان ناراضی بیرون و درون ساختار قدرت سرمایه ختم می شود، با بیشرمی زایدالوصفی در تدارک آلترناتیو آفرینی برای رفع همه مخاطرات از سر نظام بردگی مزدی و حاکمیت طبقه خود می باشند. اینان که اگر نه همه، اما علی العموم در استقرار و ماندگارسازی رژیم اسلامی نقش اساسی داشته اند و برخی از آنها سلسله جنبانان اصلی تحمیل کلیه بربریت ها، کشتارها، فقر و فلاکتها، آوارگی ها و سیه روزی های مولود سرمایه بر طبقه کارگر هستند اینک در منتهای وقاحت و پلیدی، از همدردی با توده های عاصی می گویند!! بیرق نقد شرکا یا رقبا افراشته و با توسل به تمامی فریبکاری ها می کوشند تا سوار موج خشم و قهر توده کارگر گردند. ارتجاع بورژوازی در تدارک اجرای این نقشه است و این در شرایطی است که جنبش کارگری وضعی بغایت سردرگم، متشتت، بی سر و سامان و آشفته دارد. این جنبش با خیزش دیماه به صورت بالفعل و حی و حاضر، ظرفیتی بسیار عظیم را برای جنگ علیه سرمایه و دولت سرمایه داری از خود به نمایش نهاد، اما میان ابراز این ظرفیت تا فاز ارتقاء آن به یک جنبش نیرومند سراسری سرمایه ستیز و سرنوشت ساز فاصله ای بسیار سترگ، مالامال از پیچ و خم و دشواریها وجود دارد. فاصله ای که طی آن یک رخداد عظیم تاریخی است. اگر رادیکال و ضد سرمایه داری اتفاق افتد نه فقط طبقه کارگر ایران که جنبش جهانی پرولتاریا را با یک چشم انداز نوین رهایی رو به رو خواهد ساخت و اگر جز این شود، اگر توده های کارگر مثل همه دوره های پیش شکست خورند، به منجلاب رفرمیسم غلطند، پشت سر این یا آن بخش ارتجاع بورژوازی صف بندند، اسب تروای اپوزیسونهای بشرستیز طبقه سرمایه دار شوند، بدون شک به کام طوفان وحشت و دهشت خواهند افتاد. شکستی سهمگین تر از شکست های پیشین در کارنامه خود ثبت خواهند کرد. موضوع تا به این حد مهم است و با توجه به همین اهمیت است که گفتگو در باره بنمایه راه حلها و راهکارهای پیش روی مبارزه روز کارگران بسیار حیاتی می گردد. همه شواهد بانگ می زنند که توده های طبقه ما در ماههای آتی بر وسعت اعتراضات خود خواهند افزود. شمار اعتصابات بیشتر می شود. خشم و قهر و عصیان علیه فقر و فلاکت و گرسنگی گسترده تر می گردد. کارگران دست به کار یافتن راهکارها و چاره گری های تازه برای پیشبرد مبارزات اجتناب ناپذیر خود خواهند شد. به اعتصاب و تظاهرات و راه بندان بسنده نخواهند کرد. برای مقابله با صاحبان سرمایه و دولت سرمایه داری آماده کارزارهای تازه می شوند. در این راستا راهکارهائی از نوع کنترل کارگری، تصرف شورائی سرمایه ستیز مراکز کار و تولید یا نوع این ها دستور تلاش جاری توده کارگر و رویکردهای مختلف درون جنبش کارگری خواهد گردید. همه اینها در راه است و از همین امروز شاهد بروز طلایه های آن هستیم. موضوع بحث حاضر ما نیز نگاهی به یکی از همین راهکارها یا راه حل پردازی هایی است که در ادبیات محافل کارگری یا احزاب، به «کنترل کارگری» موسوم است و در همین هفته ها و روزهای اخیر بر سر زبان بوده است.
راه حل « کنترل کارگری» پیشینه ای بسیار طولانی دارد. از سال های قبل از وقوع انقلاب فوریه 1917 روسیه تا امروز جنبش کارگری بسیاری از کشورها در شرایط متفاوت و دوره های مختلف این راهکار را پیش کشیده و زیر نام آن کارهای انجام داده اند. از آنچه زمانی توسط دولت های سرمایه داری با بیرق و آوازه واهی «سوسیالیستی» در ممالکی مانند چکسلواکی و یوگسلاوی سابق یا مجارستان و کوبا صورت گرفته است به کلی چشم می پوشیم، به این دلیل که تکلیف آن ها برای همگان روشن است. به مواردی اشاره می کنیم که توده های کارگر، نقش آفرینان واقعی ماجرا بوده اند و عظیم ترین سهم ها، ابتکارات و خلاقیت ها را در پروسه تکوین و تحقق این رویداد ایفا نموده اند. پیش از هر توضیحی یادآوری و تأکید کنیم که بحث ما در اینجا بر مجرد رخدادهای دارای نام و نشان و بیرق کنترل کارگری یا مهار قدرت صاحبان کارگاهها، توسط کارگران به نفع خویش نیست. دامنه بحث را فراتر می گیریم و همه شکل های مختلف راه اندازی کارخانه های تعطیل و بحران زده به وسیله اجتماعات کارگری با نام های متفاوت را نیز مشمول گفتگوی خود می سازیم. جنبش گسترده و بسیار پرعظمت «کنترل کارگری» توسط کمیته های کارخانه در سراسر شهر «پطروگراد»، و برخی نواحی دیگر روسیه، در آستانه قیام فوریه و سپس فاصله میان فوریه و اکتبر، قدیمی ترین و در همان حال درخشنده ترین برگ را در کارنامه این شکل میدان داری و ابتکار توده های کارگر دنیا ثبت کرده است. از آن تاریخ به بعد در تلاطم بحران های اقتصادی و اجتماعی کشورها یا در آستانه سقوط این و آن دولت سرمایه داری، این نوع خیزش و جهتگیری از سوی کارگران آلمان، اسپانیا، ایتالیا و در دهه های اخیر در جوامعی مانند ایران روزهای قیام بهمن. آرژانتین شروع قرن جاری، برزیل، مکزیک، برخی کشورهای دیگر امریکای لاتین و حتی در یونان و فرانسه و آلمان رخ داده است. این خیزش ها و میدان داری ها به لحاظ وسعت، دامنه تأثیر، ابعاد خروش و عمق و شدت سرمایه ستیزی توده های کارگر، به هیچ وجه قابل قیاس با هم نبوده اند. بسیار مضحک است اگر مثلا بخواهیم جنبش نیرومند کنترل کارگری پطروگراد را با اقدامات گسیخته و چه بسا استیصال آمیز کارگران یک بنگاه صنعتی برخی جوامع اروپای غربی سالهای اخیر یا حتی با اقدامات کارگران ایران پس از قیام بهمن مقایسه کنیم، با همه این ها کل این خیزش ها در چند مؤلفه اساسی با هم اشتراک داشته اند. مؤلفه هایی که بسیار مهم هستند و به اجمال عبارتند از:
1. هیچ کدام این جنبش ها از جمله پرشکوه ترین و عظیم ترین آنها یا همان خیزش تشکیل کمیته های کارخانه و کنترل کارگری توده های کارگر پطروگراد در انقلاب فوریه، لحظه، مقطع یا حلقه ای از یک جنبش کارگری دارای حداقل استخوان بندی رادیکال ضد کار مزدی و دارای دورنمای الغاء بردگی مزدی نبوده اند. همه این اقدامات و ابتکارات از سرمایه ستیزی خودجوش و اولیه کارگران مالامال بوده است اما هیچکدام به صورت برهه و برشی ارگانیک از پویه پیکار طبقاتی استثمار شوندگان کارگر، با چشم انداز گسترش سراسری صف آرائی متحد ضد سرمایه داری یا راه اندازی و پیشبرد یک مبارزه سراسری علیه موجودیت سرمایه داری شیپور شروع سر نداده و راه تحقق نپیمودند.
2. همه این خیزش ها یا شکست خورده و در مقابل تعرض دولت بورژوازی از پای در آمده اند و یا ابزار تسویه حساب میان رویکردهای مختلف درون طبقه سرمایه دار شده اند. در این زمینه هیچ احتیاجی به بررسی سرنوشت شکل های محدود و کم تأثیر این رخدادها و به طور مثال آنچه کارگران یونان در همین چند سال پیش یا بسیار عظیم تر از آن، توده های کارگر ایران در سالهای 57 و 58 انجام دادند، نمی باشد. به عالی ترین نمونه آن، به جنبش پرشکوه کنترل کارگری طبقه کارگر روسیه در فاصله میان فوریه و اکتبر و پس از آن نگاه کنیم. برپایی کمیته های کارخانه و پیکار علیه شدت استثمار و بربریت صاحبان کارخانه ها از ماههای نخست سال 1917 در شهرهای مختلف کشور شروع به رشد و گسترش نمود. جنگ با سرعت سرسام آور ویرانی می آفرید. سرمایه داران سوای قربانی ساختن میلیون، میلیون کارگران در جبهه های جنگ، ابعاد تشدید استثمار و فشار بر زندگی توده کارگر را نیز لحظه به لحظه بالا می بردند. جنبش کارگری همه جا به سوی طغیان می رفت. در دل این وضعیت کارگران شروع به برپایی کمیته های کارخانه، اعمال قدرت علیه صاحبان سرمایه و محدود ساختن دامنه توحش آنها در عرصه تعیین دستمزدها، ساعات کار و سایر امور مربوط به شرایط کار، زندگی و استثمار خود نمودند. هر چه زمان می گذشت جنبش کارگری توفنده تر و میدانداری کارگران در پهنه تشکیل کمیته های کارخانه و اعمال کنترل کارگری وسیع تر می گردید. با وقوع انقلاب فوریه و ادامه سرکش اعتراضات کارگری، دولت موقت مجبور به قبول «قانونی» موجودیت کمیته های کارگری شد، مقبولیتی که دامنه اثرگذاری کارگران در امور جاری فابریکها را محدود می ساخت و به همین خاطر موج مخالفت وسیع ترین بخش طبقه کارگر را در پی داشت. قصد بازگوئی ماجرا را نداریم. فقط به این بسنده کنیم که چند گام این طرف تر بلشویکها در پویه جدال خود با منشویکها و گرایشات راست تر سوسیال دموکراسی، همه تلاش خود را برای تبدیل کمیته ها و کل رویکرد « کنترل کارگری» به اهرمهای مؤثر قدرت به کار گرفتند. کمیته ها مثل کل جنبش جاری روز کارگران روسیه عملا نیروی پیاده نظام ارتش یکی از دو رویکرد درون سوسیال دموکراسی سرمایه سالار روس شد. اکثریتی به بلشویسم و محافل همراه آنها پیوستند و قدرت آنها ساز و کار استقرار سرمایه داری دولتی موسوم به «سوسیالیسم» شد!! و اقلیتی پشت سر منشویک ها، اس ار ها و جریانات مشابه به صف گردیدند. سرنوشت رادیکال ترین جنبش پرچمدار کنترل کارگری در کارخانه ها و فاقد هر نوع استخوان بندی، جهتگیری، تدارک و دورنمای ارتقاء به جنبش سراسری سازمان یافته شورایی لغو کار مزدی این شد.
3. راه حل کنترل کارگری در تمامی پیشینه طولانی خود، در همه جا و همه دوره ها صرفا به عنوان یک ساز و کار برای حل مشکلات عاجل و روزمره کارگران و به طور مثال چالش بیکاری و بیکارسازی یا مقابله با فشار فرساینده سرمایه داران بر سطح مزدها و معیشت موجود مطرح گردیده است. واقعیتی که فاجعه ناک ترین و مرگبارترین پاشنه آشیل این جهتگیری است و همه رویکردهای رفرمیستی اعم از راست یا چپ، بنا به ماهیت سرمایه سالار خود، عین همین پاشنه آشیل مهلک را برگ زرین و افتخارآمیز نظریه پردازیها، راه حل جوئیها و چاره گریهای خود می بینند!!!
یک شاخص بارز رفرمیسم و تازه جنس میلیتانت رژیم ستیز آن، این است که اصرار دارد تا میان مبارزه روز کارگران بر سر خواست های عاجل و پروسه پیکار طبقاتی ضد سرمایه داری طبقه کارگر دیوار چین کشد، از منظر کل احزاب لنینی، جدال برای افزایش مزد، بهبود شرایط کار، رفاه اجتماعی، کسب آزادی های سیاسی یا علیه تبعیضات جنایتکارانه جنسی و آلوده سازی محیط زیست توسط بورژوازی، هیچ تداخل، همگنی یا همپیوندی با جنبش کارگران علیه بنیاد وجود سرمایه داری ندارد!!! اولی ها صنفی و دموکراتیک و بورژوائی هستند و کارگران باید برای پیشبرد آنها اتحادیه یا سازمان های آویزان به حزب سازند، دومی باید تحت رهبری بلامنازع حزب انقلابیون کمونیست و با هدف پرتاب این حزب به عرش قدرت صورت گیرد. رفرمیسم، کنترل کارگری را هم ساز و کاری در همین راستا می بیند، خیزشی یا تقلایی صنفی که هیچ ربطی به مبارزه ضد سرمایه داری ندارد و خاصیت آن صرفا به صف شدن کارگران پشت سر حزب منجی پرولتاریا است.
بحث هیچ نوع نامگذاری مکتبی و عنوان پردازی مرامی در میان نیست. ماحصل کلام در اینجا آنست که کمپین موسوم به «کنترل کارگری» در پیشینه و تاریخ واقعی خود همواره و همه جا شکل یک راهکار رفرمیستی و سرمایه محور یافته است. سوء تعبیر نشود، خیزش خودپوی توده های کارگر علیه سرمایه و با هدف اعمال قدرت برای مهار استثمار و تعرضات سرمایه داران بوده است اما به رفرمیسم آویخته است و در نسخه پیچی های رفرمیستی مدفون گردیده است. آنچه امروز توسط عده ای از فعالین کارگری زیر این نام در جامعه ما مطرح می گردد نیز دقیقا همین است و نماد بسیار بارز رفرمیسم است. گمراهه ای در مقابل تصرف شورائی و سرمایه ستیز مراکز کار توسط توده کارگر به عنوان حلقه و فقط حلقه و لحظه ای از پویه پیکار سراسری ضد سرمایه داری طبقه کارگر است. چندی پیش، در کشت و صنعت هفت تپه بر دامنه پیکار چندین ساله توده های کارگر یک فعال سندیکالیست اعلام داشت که اگر سرمایه داران به خواست روز کارگران تمکین نکنند خودشان اداره امور شرکت را بر عهده خواهند گرفت. همه کارها را رتق و فتق خواهند نمود و دستمزد توده کارگر را هم پرداخت خواهند کرد. آنچه این دوست مبارز کارگر می گفت تا جائی که تمایل به اعمال قدرت کارگری را ابراز می دارد بسیار ارزنده است، اما اگر منظور آن باشد که چند کارگر به نمایندگی از سوی قاطبه کارگران بر صندلی مدیران کنونی بنشینند، امور شرکت را به جای سرمایه داران رتق و فتق کنند و در این میان مزدهای معوقه همزنجیران را هم پرداخت نمایند، گمراه کننده، رفرمیسم و فاقد هر نوع جهتگیری ضد سرمایه داری است. گفته های این دوست در شبکه های اجتماعی انعکاس یافت و بلافاصله دوست کارگر دیگری ( خسرو غلامی) در باره این حرف ها شروع به داوری و اظهار نظر نمود. ماحصل بحث دوست اخیر آن بود که باید سنجید و تحقیق کرد که آیا کارگران در حال حاضر توان انجام کنترل کارگری را دارند؟ جالب اینجاست که دوست نخست به طور خاص از «کنترل کارگری»، صحبت نمی نمود، او اساس حرفش آن بود که برای رهایی از وضع رقت بار موجود، خودشان یعنی عده ای کارگر زمام امور شرکت را به دست می گیرند. تولید را اداره می کنند و مزد کارگران را هم می پردازند. به بیان دیگر، خودشان وظایف کارفرمایان و صاحبان روز سرمایه را به دوش می کشند، استثمار خویش توسط سرمایه را تداوم می بخشند و در عین حال مزد محقر سلاخی شده خویش را هم برداشت می کنند. دوست اول این را می گفت و دوست دوم با اعلام صریح و عریان اینکه چنین کاری کنترل کارگری است و برای پیش کشیدن کنترل کارگری باید سنجیده عمل نمود، به طرح شک و تردیدهای خویش در مورد ظرفیت روز کارگران برای انجام این کار می پردازد. عین گفته دوست دوم این است.
« ….. این فعال کارگری نیشکر هفت تپه با این سخنان کوتاه مبحث “کنترل کارگری” را بار دیگر در حنبش کارگری مطرح کرد. اما اینکه آیا کارگران هفت تپه و یا هر مرکز تولیدی بحران زده در شرایط کنونی ایران، امکان اجرایی کردن “اداره کردن” مرکز تولیدی بحران زده را داشته باشند، نیاز به بررسی جامعی از طرف فعالین کارگری دارد و بحث دیگری می طلبد. اما در اینجا همین قدر باید گفت که کنترل کارگری، نقطه مقابل مدیریت سرمایه داری است و جنبشی جدا نشدنی از زندگی و مبارزه کارگران در سراسر جهان است. در کنترل کارگری بیش ترین میزان ممکن از سود بدست آمده در اختیارکارگران شاغل در مرکز تولید قرارمی گیرد.»
موضوع از همه لحاظ عریان است. به زعم این فعال کارگری اگر عده ای از کارگران بتوانند به جای سرمایه دار تمامی امور مربوط به استثمار خود توسط سرمایه را برنامه ریزی و محقق سازند ایده کنترل کارگری جامه عمل پوشیده است. اگر بتوانند چنین کنند ارزنده است و باید بکنند، همه تردیدها در اینجا تلنبار است که معلوم نیست کارگران از عهده ایفای این نقش بر آیند!! ادامه مستقیم و ارگانیک این راه حل پردازی ها یا چاره گری های دلسوزانه نیز طبیعتا چیزی نخواهد بود سوای آنکه اگر کارگران آمادگی این نوع کنترل کارگری را ندارند، دست به کار تلاش برای کسب آن گردند. دوست ما می گوید که « کنترل کارگری نقطه مقابل مدیریت سرمایه داری است … در کنترل کارگری بیشترین میزان ممکن از سود به دست آمده در اختیار کارگران شاغل در مرکز تولید قرار می گیرد»!!! اینکه او تا چه حد فکر کرده اند و این نکات را بر قلم می رانند نمی دانیم، اما بسیار روشن است که:
1. ایشان نفس کنار گذاشتن کارفرما از اداره مؤسسه و جایگزینی او با چند نماینده کارگری را برچیدن طومار مدیریت سرمایه داری تلقی می کند!! به تعبیر دیگر برنامه ریزی رابطه خرید و فروش نیروی کار توسط کارگران را الغاء مدیریت سرمایه داری می پندارد!!!
2. این دوست بر این باور است که اوضاع روز جامعه ایران و آنچه در هفت تپه یا جاهای دیگر اتفاق افتاده است فقط ایده « کنترل کارگری» ( و نه هیچ راه حل دیگر – پرانتز از ماست) را بر سر زبان ها می آورد!!! بسیار جالب است که ایشان از یک سوی تأکید دارد که اصلا اهل تعیین تکلیف برای توده کارگر نیست اما دقیقا در ادامه همین عبارت اعلام می دارد که حوادث جاری ایده کنترل کارگری را احیاء می کند. همان کنترل کارگری که برای وی مقدس است، هر چند که حتی بنا بر استنباط، و باور خودش، رابطه سرمایه را حراست می کند، استثمار کارگران را دوام می بخشد و البته بر پایه برآورد ویژه وی کفه کار لازم را به زیان کار اضافی هم سنگین می سازد!!! اقدامی که در بهترین حالت شبیه تلاش اخیر کارگران در کمباین سازی آذربایجان است. تلاشی استیصال آمیز برای ادامه اشتغال یا گرفتن مزدهای معوقه فقط در واحدهایی که سرمایه داران آن ها خودشان هم خواستار برچیدن مؤسسه و انتقال سرمایه های خویش به حوزه های پرسودتر هستند. اقدامی که فاقد هر میزان بار سرمایه ستیزی یا هر مقدار چشم انداز و جهت گیری رادیکال ضد سرمایه داری است. آنچه ظاهرا برای ایشان ناصواب محسوب می شود پیش کشیدن راهکار و راه چاره ای است که به نوعی و در سطحی، تصرف شورایی مراکز کار و تولید توسط کارگران به عنوان لحظه، دقیقه و حلقه ای از پروسه پیکار سراسری توده های کارگر علیه سرمایه و همراه، همگن و همپیوند با سازمانیابی سراسری شورایی ضد بردگی مزدی باشد. پرسش بسیار صریح و شفاف ما از دوستان، به ویژه از دوست گوینده این حرفها و البته همه فعالین کارگری هم رویکرد وی آنست که اگر این، رفرمیسم نیست پس چیست؟ اگر منظورتان از آنچه می گوئید اقدام تعرضی کارگران علیه سرمایه است. برای این کار قدرت لازم است قدرتی که توسط شوراهای ضد سرمایه داری به عنوان سنگ بنا و حلقه های پیوسته جنبش نیرومند شورائی سرمایه ستیز سراسری طبقه کارگر می تواند اعمال گردد. چیزی که شما از پیش کشیدن آن دوری می جوئید. در غیر این صورت نوعی اقدام استیصال آمیز را توصیه می کنید که فقط در این یا آن بنگاه ورشکسته سرمایه داری امکان پذیر است، هیچ سمت و سوی ضدیت با سرمایه و تلاش برای صف آرائی مستقل طبقاتی کارگران علیه سرمایه داری را منعکس نمی کند و هیچ سرانجامی سوای شکست هم در انتظارش نیست. واقعیت آنست که این دوستان اسیر تناقض بافی های عمیق رفرمیستی هستند. حرف ما با آنها این است که جنبش کارگری جهانی در هولناکترین و فاجعه بارترین وضعیت تاریخی خود قرار دارد. این جنبش هیچ گاه تا این سطح زمینگیر، فرومانده، مستأصل و تسلیم نبوده است و رفرمیسم راست و چپ در تحمیل این وضعیت بر توده های کارگر دنیا نقشی بسیار تعیین کننده و فاجعه ساز داشته است. بیائید بساط این راه حل آفرینی های رفرمیستی را جمع کنیم. توده های کارگر هفت تپه، همه کارگران ایران و کل طبقه کارگر جهانی برای برون رفت از این شرایط رعب انگیز رقت بار چاره ای ندارند سوای اینکه شورائی، سراسری و سرمایه ستیز، متحد و متشکل گردند. یک قدرت سازمان یافته شورائی ضد سرمایه داری شوند. با این قدرت و با هر میزان سازمانیابی و به صف نمودن شورایی این قدرت، کارخانه ها و تمامی مراکز کار را از دست صاحبان سرمایه و دولت سرمایه داری خارج سازند. تصرف شورایی این مراکز را لحظه ای و برهه ای و حلقه ای از جنگ طبقاتی خود علیه موجودیت سرمایه داری بینند. ما از این دوستان می خواهیم که به جای آشفتگی در مقابل انتقادهای رادیکال با این نقدها همدل و همراه گردند. بحث را تمام کنیم. ما از هر نوع تعرض توده کارگر علیه سرمایه، هر مقابله کارگران با سرمایه داران، هر اعتصاب، اجتماع اعتراضی، راهبندان، راهپیمائی، هر جدال همزنجیران حتی نازل ترین و محدودترین شکل این جدال علیه شدت استثمار و طغیان بربریت های سرمایه داری با بند، بند وجود خویش دفاع می کنیم اما همزمان، همگن و هم نهاد با این کار می کوشیم تا هر اعتصاب و اعتراض و ستیز کارگران حلقه ای و سنگری از زنجیره پیکار سراسری و طبقاتی آنها علیه اساس موجودیت سرمایه داری گردد.
فعالین جنبش لغو کار مزدی
فروردین 1397

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s