دریافتی
نوشتن دیدگاه

«بذری که برای کاشتن است برای خمیر شدن نیست»

فریبا مرزبان:

«بذری که برای کاشتن است برای خمیر شدن نیست»

در سال جاری زندانیان سیاسی و فعالان کارگری دربند یکی پس از دیگری در اعتراض به فشارها و بی عدالتی های موجود در سیستم قضایی کشور و در اجرایی نشدن بندهایی از قانون اساسی و رسیدگی نکردن مسوولان به امور داخلی زندان ها، دست به اعتصاب غذا زده اند. در برابر تبعیض و بی عدالتی فعالان کارگری و دانشجویی و وکلای مدافع آن ها که هم چون موکلانشان در حبس بسر می برند؛ راه دیگری به جز اقدام به اعتصاب غذا برای خود نیافته اند. در روزهای اخیر فضای مجازی اینترنت و بنگاه های خبرپراکنی از اعتصاب غذای زندانیان سیاسی در بند زنان می گویند و سعی دارند صدای آن ها را به گوش مسوولان دولتی و سازمان های حقوق بشری برسانند. واقعیتی ست انکار ناپذیر که در زندان های جمهوری اسلامی حقوق زندانیان به رسمیت نمی شناسد و حداقل هایی را که سازمان زندان های کشور برای عموم زندانیان مقرر کرده؛ از سوی کادر مستقر در زندان ها رعایت نمی شود و با نقض کردن قوانین داخلی، برای زندانیان مشکلاتی ایجاد می کنند. با این تعریف در زندان های کشور نه قانونی هست و نه مجری قانون.

اعتصاب غذا در زندان یا «مبارزه منفی و ضربه به خود» همواره ابزاری بوده است تا بخشی از زندانیان ناراضی از شرایطی که در آن قرار گرفته اند؛ به عنوان اهرمی موثر بکار گیرند. در ایران زندانیان برای رسیدن به ابتدایی ترین خواست هاشان اعلام به اعتصاب غذا می کنند. اما این که آیا مسوولان زندان ها تن به خواست زندانیان بدهند یا نه، را می شود در میان سخنان سخنگویان قضایی و امور داخلی زندان ها پیدا کرد. واکنش کادر سرکوبگر مستقر در زندان ها هرچه باشد، مقاومت شکل گرفته اعتصابیون را برای خود تهدید تلقی می کنند.

زندان دو جبهه دارد یک جبهه آن را زندانیان تشکیل می دهند که به جرایم واهی در حبس بسر می برند. و در جبهه دیگر، مسوولان قضایی (قدرت سرکوب گر) با توسل به مجموع باورهای اسلامی رایج قرار دارند (ابزارها و قوانین سرکوب به اجرا درآمده در زندان ها)، در رویارویی با مورد تهدید گرفتن از سوی زندانیان بی دفاع.

زندان در هر دوره ای متفاوت با دیگر دورهاست؛ و از آمار بالای بازداشت شدگان، اعدامیان و ناپدید شدگان سیاسی، هم چنین توجه به حدود تلفات در زیر شکنجه، می توان کمی دست یافت به چگونگی شرایط زندان و آگاه شد از فجایعی که در مدت زمانی معین رخ داده است. زندان های کنونی قابل مقایسه با زندان های ایران در دهه شصت خورشیدی نیستند. به جز مشت و لگد و شلاق زدن زندانیان که در همه دوران ها بکار گرفته می شوند؛ اساسن زندان ها شباهتی از نظر کیفی و کمی با یکدیگر ندارند. زندان های مختلف دارای ظرفیت مختلف هستند؛ برای نمونه زندان بدنام «اوین» زندان پروسه تکمیل پرونده قضایی است و زندان دایم نیست. در حالی که زندان گوهردشت زندان دایم است و متهمان که دادگاهی شده و حدود محکومیتشان روشن ست؛ در آن جا نگاهداری می شوند.

یکی از مشخصه های تفاوت موقعیت سیاسی دهه شصتی ها، تجربه حضور در انقلاب ۵۷ بود که پشتوانه شهامت درافتادن با رژیم جهل و جنایت می بود. خیل عظیم زندانیان سیاسی دهه شصت نزد تیم دادستانی جمهوری اسلامی «سرنگونی طلب» شناخته شده اند و قوه قضاییه آن ها را وابسته به گروهک های «الحادی و منافق» معرفی می کرد. پس از فرمان مرگبار رهبر جمهوری اسلامی «آیت ا… خمینی» که گفت: «بگیرید و بکشیدشان.» دادگاهای چند دقیقه ای فعال شدند و دانش آموزان و دانش جویان را دسته دسته روانه بندها و زندان های کشور کردند. اعدام های بی مانند سال های شصت، شصت و دو خورشیدی و قتل عام تابستان خونین ۶۷ همگی در دهه شصت صورت گرفته اند؛ با این وجود موارد کمتری دیده شده که زندانیان دست به اعتصاب غذا زده باشند. جز چند مورد که این نویسنده تجربه کرده و به شرح چگونگی آنها می پردازم؛ روشن نیست، آیا موارد دیگری اعتصاب غذا دیده شده است یا خیر؟

سال ۱۳۶۴ خورشیدی بود؛ در انفرادی های زندان گوهردشت در حبس و در تنبیه بودم. در اعتراض به شرایط نامطلوب و غیرانسانی زندان، دست به اعتصاب غذا زدم. و سرانجام زندان پذیرفت و بر روی ویلچر (صندلی چرخ دار) مرا به سالن ملاقات به دیدار مادرم بردند؛ پس از ۱۸ ماه ممنوع الملاقات بودن، آن هم برای چند دقیقه و ….

موفقیت بدست آمده ماندگار نبود؛ چندی نپایید که شرایط از دوران پیش از اعتصاب غذا بدتر و به مراتب سخت و کشنده تر شده بود؛ در شهریور مهر همان سال، بلایی بر سر من آوردند که در طول تحمل ۴ سال بند تنبیهی، شرایطی مشابه آن را تجربه نکرده بودم و هیچ کس، هیچ زندانی دیگر در هیچ زمان و در هیچ کجا تجربه نکرده است!

در اثر مقاومت ما دختران و زنان و تلاش ها و پشتیبانی خانوادهای مان، قوه قضاییه عقب نشینی کرد و هیاتی جهت اصلاحات به زندان های کشور آمدند. سال ۶۵ بود، از تنبیه بیرون آمده و در بند عمومی بودم؛ نخستین زندانی بند تنبیهی زنان و آخرین بودم که از شر تنبیهات و فشارها خلاص می شدم. در دوران جدیدی از زندان بسر می بردم؛ شرایط جدید ایجاب می کرد به جمع بندی آنچه گذشته بود بپردازم. هم چنین برای رهایی از مشکلات جسمی و بیمار بودن به بازسازی و تقویت قوای جسمانی ام نیاز داشتم؛ دوستانم شبانه روز از من مراقبت می کردند و کمکم بودند. نگاهم نسبت به اعتصاب غذا و اعلام ضربه به خود تغییر کرده بودم و از خود هنوز هم می پرسم: آیا پذیرفتن آن همه مسوولیت لازم می بود؟! متاسف بودم چرا آن هنگام که دست به اعتصاب غذا می زدم و … کسی نبود تا به من نکاتی را یادآوری کند و بگوید: به دفعات در زیر شکنجه بیهوش شده و برخاسته ای؛ روزها و شب هایی را از سر گذرانده ای که هیچ زندانی دیگری تجربه نکرده! اینک چرا می خواهی خودت را از پای در آوری؟ تحمل کن تا این روزها هم بگذرد. در آن روزهای طاقت فرسا با ما چه ها کردند؛ برای کسی متصور نیست!

تنها زندانی که اقدام به اعتصاب غذا کرده بود من بودم و کسی نبود تا بگویند: این کار را نکن تو از خطرها گذشته ای؛ راحت خودت را از بین نبر! «افسوس فانوس روشن معرفتی نبود به هدایت دیدن من.» در میان انبوه زندانیانی بودم که غالبن بازداشت شده سال ۶۴ به بعد بودند و زندان را آن گونه که ما بازداشتیان سال ۵۹-۶۰ دیده بودیم نمی دیدند و تجربه نمی کردند.

نخستین اعتصاب غذایی زندان بودم اما آخرین نبودم. در سال ۱۳۶۵ خورشیدی مدتی پس از ورود اصلاحات در زندان توسط نمایندگان قوه قضاییه که تحت مسوولیت آیت الله « حسین علی منتظری» جانشین خمینی بودند؛ به زندان اوین منتقل شدم. در بند ۲۰۹ با یکی از زندانیان مجاهد هم سلول بودم که در زندان قزلحصار تحت فشارهای زیادی قرار گرفته بود و پس از پایان یافتن و پایان دادن به دوران ریاست حاج داود به اوین منتقل شده بود. وی پس از ورود به اوین اعلام اعتصاب غذا کرده بود. آشنایی ما به سال های پیش از انفرادی ها به قزل باز می گشت و در راهمان احتراماتی برای یکدیگر قایل بودیم. هنگامی که به او می نگریستم در چهره اش نمایان شده می خواندم بر سر او چه آورده بودند؛ که به عکس العمل افتاده بود. بازمانده زندان حاج «داود رحمانی» که قیامت را در زندان برپا داشته بود. از او پرسیدم با از سرگذراندن و تجربه اتفاقات سال های پیش، اکنون چه خواسته ای دارد؟ و او گفت: بطور مشخص هیچی! معترضم به این که در زندانم. در پاسخ به او نگاهی کردم و چیزی نگفتم. ۳-۴ روز بعد خودش اعتصابش را شکست. و همان گونه که پیشتر بر ایجاد رفرم در زندان اشاره کردم پس از چندی وی را به شهرشان به زندانی در شمال کشور منتقل کردند.

زندان اوین سال ۱۳۶۵، در بند عمومی طبقه بالا اتاق شش (اتاق کمونیست ها) بودم. بند متشکل از زندانیان مختلف مجاهد- کمونیست، تواب و سرموضعی ها بود. «منصوره قنبرپور» هم به آنجا منتقل شده بود. نامبرده اکنون ساکن سوید هستند و به اتهام هواداری از اقلیت در زندان به سر می برد. برای این که به سلول انفرادی منتقل شود دست به اعتصاب غذا زد و تصمیم خود را به دفتر بند اعلام کرده بود. آشنایی ما به زندان گوهردشت باز می گشت؛ چه مدت در سلول های انفرادی مجاور سلول من بود نمی دانم؟ پس از پایان یافتن موج بلند و گسترده انفرادی ها، آخرین زندانی تنبیهی بودم که به بند یک فرعی انتقال داده شدم؛ در آنجا بود که وی را از نزدیک می دیدم و برای مدتی هم بند بودیم.

پس از آگاه شدن در باره تصمیمی که گرفته بود؛ چند بار با وی گفتگو کردم و خواستم به خودش ضربه نزند. او می دانست که در سال پیش اعتصاب غذا کرده بودم در پاسخ گفت: چرا خودت اعتصاب غذا کرده بودی؟ گفتم: اووووووووووو، یک موقعی این کار را کردم. اعتصاب من برای این بود که از انفرادی بیرون بیایم نه برای رفتن به انفرادی. در ادامه گفتم: همه اعتراضات ما برای تغییر در شرایط زندان به جهت بهبودی ست نه بر عکس. به اضافه این که زندان به من رودست زد در ابتدا به خواست هایم توجه کردند اما، کمی بعد، چه پوستی از سرم کندند، خودت که بودی و می دیدی! او توجه نمی کرد.

غذای روزانه ام را می خوردم به دور از چشم او. مشکلاتم کم نبودند در اثر شکنجه هایی که در زندان تحمل کرده بودم بیمار شده و ۱۸ کیلو وزن کم کرده بودم؛ و جیره غذایی در روند بهبود قوای جسمانی ام کمکی بود. با همه این احوال رنج می بردم از دیدن او که به غذا لب نمی زد؛ بخاطر او به هواخوری نمی رفتم. به اتفاق چند تن از هم بندی هایم که ارتباطم با آنها تنگاتنگ بود؛ در باره او گفتگو و کارش را تحلیل می کردیم. در بند آشنایی جز من نداشت. دوستانم پیشنهاد می دادند که از او بخواهم اعتصاب را بشکند و من که مراقب او بودم و سعی خودم را کرده بودم؛ سرانجام گفتم: دخالت نمی کنم، هرچیز را که باید می گفتم به او گفته ام تا بداند. ناامیدست؛ به عکس العمل افتاده و هیچ منطقی پشت کارش نیست.

از این اتفاق متوجه شده بودم در بند عمومی مسوولیت هر زندانی سنگین تر و هر حرکتی ممکن است الگویی نامناسب بشود برای زندانیان جوان و بی تجربه همراه با خطرات و لطماتی جبران ناپذیر. در شکل کلی، انتظار می رفت او که سال ها اختلاف سن با من (جوان خالص) داشت؛ بهره مند از اندوخته روزگار و تسلط درخور رویارویی با مسایل جدی زندان باشد. تصور می کردم متوجه موقعیت سیاسی و خطرزای بند باشد که این گونه نبود؛ نه در زندان و نه در محیط خارج از زندان.

منصوره می توانست از فرصت دست داده استفاده کند؛ هر چه بود بند عمومی با هر درجه از کیفیت پایین و انبوه زندانی به مراتب مناسب تر از سلول های ۲۰۹ و انفرادی های گوهردشت بود. به تندرستی اش اهمیت نداد؛ به موقعیت خودش توجه نکرد؛ مسوولان زندان هم از خدا خواسته بودند و بهانه جویی می کردند. در روز دهم اعتصاب غذا که ناتوان بود و تا بیهوشی فاصله ای نداشت یکی از زندانبان ها آمد و وی را از بند برد و دیگر او را ندیدیم و نمی دانم به کجا منتقل شد؟ تا دهه ها بعد.

با دیدن ویدیویی متوجه شده ام؛ وی از شاهدان «ایران تریبنال» بوده است و شهادت نامه اش را نه از مبارزات خودش بلکه از مبارزات و تجارب من تنظیم کرده؛ متاسفانه، ادعاهای وی کپی برداری (نقل) شده از ص ۹۳ کتاب «تاریخ زنده» بقلم این نویسنده است. پس از انتشار کتاب توسط یکی دیگر از هم بندیانم یک نسخه برایش فرستاده بودم! با این کار سپاس گذاری کرد از زحماتی که برایش کشیده بودم و از این که یک کپی از کتاب را به او داده بودم.

اینک به زندانیان عزیز صرف نظر از باورهای سیاسی شان “توصیه” می کنم؛ دست به اعتصاب غذا نزنند. انتظار می رود “گذشته چراغ راه آینده” باشد. از جمهوری اسلامی انتظاری بیش از این نیست؛ زندانیان عزیز به جانشان بیندیشند؛ جامعه مسوولیت سنگینی بر دوش آن ها داوطلبانه نهاده است. در جامعه هستند کسانی که مبارزات آن ها را قدر می گذارند؛ پس زندانیان هم مبارزاتشان را قدر بگذارید. زندانیان سیاسی نماد مبارزاتی یک جامعه هستند؛ که البته در رویارویی با اتفاقات و رویدادهای تلخ و خطرناک درون زندان، هرچه هوشیارانه تر برخورد کنند بهتر می توانند جان خود را تا دست یافتن به خواست های شان که همانا آزادی و برچیدن بساط زندان و شکنجه است؛ حفظ کنند! و نکته دیگر آن که با توجه به چگونگی دفاعیاتشان در مراحل بازپرسی، سطح کیفی زندان- مقاومت را بالا می برند. تحلیل مشخص از شرایط مشخص جامعه ایجاب به توجه می کند؛ در صورتی که جمهوری اسلامی نمی تواند به زندانیان سیاسی کنونی اتهام برانداز یا مسلحانه جنگیدن وارد کند؛ چرا زندانیان می خواهند، خود را از پای درآورند و حکومت را از این بابت خوشحال کنند؟

دیدن از دست رفتن زندانیان مرا وا می دارد با محکوم کردن اعمال و رفتارهای قوه قضاییه از حقوق اعتصابیون دفاع کنم و همواره همین بوده است «تا ظلم هست مبارزه هم هست»؛ اما «نه مبارزه منفی و نه ضربه به خود». زنده بودن و تندرست ماندن اعتصابیون و دیگر زندانیان سیاسی برای جامعه با اهمیت است در حالی که جمهوری نکبت اسلامی خواهان نابودی منتقدان و مخالفان حکومت است.

از تجربیات مبارزاتی دیگران درس باید گرفت؛ زندانیان برای رسیدن به حقوق صنفی و بهره مند شدن از حقوق یکسان با سایر بازداشت شدگان، در برابر قانون، هم زمان با هم، بایستی حرکت اعتراضی را از شخص به گروه برسانند. در چنین شکلی اعلام اعتصاب غذا موثر واقع خواهد شد؛ و “پیشنهاد” می دهم چنانچه زندانیان مصمم به اعتصاب غذا هستند، اعلام «اعتصاب سراسری زندانیان» بکنند؛ همه زندانیان در بندهای زندان. نه چند تن. در این صورت زندانیان موفق می شوند بر جمعیت زندانیان اعتصابی ابیفزایند و اعتصابات گروهی بشود؛ تا به خواست هاشان رسیدگی شود. و هم چنین نگرانی جامعه از بابت شرایط پس از اعتصاب غذای آنها کمتر می شود تا این که تک تک اعلام اعتصاب غذا کنند.

اکنون برای شناخت بیشتر از پدیده زندان و زندانی در جمهوری اسلامی و پیوند مقاومت گروهی و تکی در همه حال ضرورت دارد نمونه ای دیگر از وقایع زندان را بازگویم؛ در بند تنبیهی زندان قزلحصار بودم؛ مسوولان زندان به بهانه های دروغین و تهمت و ناسزا ما را از بند خارج می کردند و ۳ شب،-سه شب در واحد «سینه خیز» می بردند. یا این که رو به دیوار می ایستادیم و مشت و لگد، کابل و چوب می خوردیم. در مواقعی این چنین که اعتراض و دفاع جمعی ما را در پی می داشت؛ پشت یکدیگر بودیم و از این بابت نگرانی نبود. در شکل کلی پذیرفته بودیم که در زندان هستیم و ترجیح می دادیم در تنبیه بمانیم تا به بندهای بخور و بخواب ها منتقل شویم. و گاهن تنبیهات در بالا بردن روحیه بخشی از زندانیان موثر بود. ۳۰۰- ۳۵۰ زندانی بودیم که بدون دلیل تنبیه می شدیم در کنار همدیگر، و زندان مانده بود با ما چه بکند؟ اما اگر جای ۳۰۰ تن را ۱۵- ۱۶ زندانی می گرفت نگران کننده بود. بویژه که حتمن آن ۱۵ تن از میان زیبارویان و دختران خوشگل و سرکش بند می بودند. روشن کنم در چنین شرایطی تنبیهات نگران کننده هستند؛ خواه تصمیم ما باشد خواه اراده زندان. تا زمانی که ۳۰۰ تن کنار یکدیگر بودیم نگرانی کم بود؛ و ما همه روزه آماده بودیم و شکنجه ها را دوام می آوردیم و اعتراض خودمان را می کردیم. اما این که نیمه شب با لیست انتخابی وارد بند بشوند و گروه کوچکی را با خود ببرند؛ هر اندازه که آماده می بودیم؛ نگرانی و دل واپسی در درون مان رخنه می کرد.

در زمانی که کشور بختک زده ایران، آتش گلوله سینه فرزندانش را می شکافد؛ یا در زندان و زیر شکنجه کشته می شوند؛ آنچه اهمیت توجه و نگاه پیدا می کند؛ بکار گیری تجارب و رهنمودهای موجود ست. وگرنه هریک از عزیزان زندانی همه چیز را تجربه بکنند؛ حتی مسایل و موقعیت هایی که شاید پس از پریودی معین به استفاده شان نرسد؛ میزان آسیب پذیری زندانیان بالا می رود. این «بذر برای کاشتن است نه برای خمیر کردن!» نبایستی از خاطر برد که جامعه به زنده بودن فرزندانش نیاز دارد به جای پیکر بی جان آنها.

روی سخنم با زندانیان سیاسی پیشین است؛ روی سخنم با جان بدربردگان ست؛ جمع بندی تاکتیک و وقایع رخ داده ضروری اند و تا هنگام که هر فعال سیاسی همت به بررسی مواضع و تاکتیک های پیشین خود نکند به بلوغ سیاسی نخواهد رسید. مردم به دنبال دریافت خاطرات و آگاه شدن از امور داخلی زندان ها هستند برای پیش برد اهداف خودشان. در حالی که فعالان سیاسی بایستی به پدیده زندان جدی بیاندیشند. دیده می شود که بخشی از زندانیان پیشین در زمینه برپا داشتن مراسم های گرامی داشت قتل عام و کشتار در زندان ها فعالند. برپایی مراسم ختم و یادبود ضروری هستند اما از مشکلات و تنگناهای سیاسی موجود در ایران نمی کاهند.

سخن آخر، مسوولیت زندانیان سیاسی پیشین است که به چنین مواردی بپردازند به عنوان راه کار و از همین راه انتقال تجربه بکنند. اعلام مواضع صریح کنند در مورد ضربه به خود یا مبارزه منفی! واکنش نشان دهند به پیامدها و خطرات احتمالی اعتصاب غذای زندانیان که جان این عزیزان را تهدید می کند. در کنار انتشار اخبار مربوط به زندانها اقدامی جدی صورت گیرد با آگاهی و مشارکت دیگر زندانیان. رد کردن ضربه به خود از اهم مسایل مربوط به زندان ست و زمان آن رسیده «زندانیان سیاسی پیشین» در باره توسل به اعتصاب غذا به عنوان راه حل، موضع گیری صریح کنند.

لندن

آپریل ۲۰۱۸

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s