تیتر۱, تاریخی, سرتیتر

علل تنزل ارز کشورهای پیرامون در مقابل ارز متروپل

 

dollar_2018

منبع: دمکراسی مردم
نویسنده: پرابهات پاتنایک

تارنگاشت عدالت

سقوط روپیه
در پایان قرن نوزدهم، اسکار وایلد در نمایشنامه معروف خود «اهمیت ارنست بودن» از سقوط سریع ارزش روپیه هند می‌گوید. دریغا که کمی بیش از یک قرن بعد، روپیه هند هنوز سقوط می‌کند، آخرین سقوط آن همان سرعت زمان اسکار وایلد را داشت. در ١٢ ژوئیه ٢٠١١، نرخ مبادله ۴۴ روپیه در ازای هر دلار آمریکا بود؛ تا پایان ژوئن ٢٠١٣، این به ۶٠ روپیه در ازای یک دلار آمریکا سقوط کرد، یعنی در دو سال ٢۷ درصد کاهش یافت.

دولت این تنزل را به این فاکت نسبت داده است که بن برنانکی، رییس بانک مرکزی ایالات متحده در ٢٢ مه اعلام کرد که سیاست بانک مرکزی ایالات متحده مبنی آسان‌سازی مقداری (quantitative easing)، یعنی سیاست پایین نگه داشتن نرخ بهره بانکی ایالات متحده از طريق تززیق نقدینگی به درون نظام، پایان خواهد یافت. اظهارات برنانکی موجب رفتن پول‌های سوداگر به ایالات متحده شد، زیرا انتظار می‌رود نرخ بهره در آنجا بالا برود، و این موجب کاهش ارزش دیگر ارزها، از آن‌جمله روپیه هند (و حتا طلا) در مقابل دلار آمریکا شده است. بنابراین، دولت ادعا می‌کند که آن‌چه بر سر روپیه آمده است برای ارزهای دیگر نیر اتفاق می‌افتد، در نتیجه دلیل خاصی برای نگرانی وجود ندارد. دیر یا زود «بازارها» آرام خواهند گرفت.

توضیح توجیه‌ناپذیر
این توضیح، اما آشکارا توجیه‌ناپذیر است. این درست است که در پی اعلام برنانکی ارزش دلار در مقابل ارزهای دیگر افزایش یافت؛ اما، همان‌طور که قبلاً ذکر شد، روپیه مدت زمانی است، مدت طولانی قبل از اعلام برنانکی، که در مقابل دلار تنزل کرده است. به علاوه، روپیه نه فقط در مقابل دلار، بلکه در مقابل همه ارزهای عمده تنزل یافته است، که بدین معنی است که اعلام برنانکی گرچه ممکن است یک تأثیر اضافی بر روپیه، و دیگر ارزها داشته است، اما مشکل اساسی که موجب کاهش ارزش روپیه می‌شود چیز دیگری است. این مشکل چیست؟

این مهم است که ابتدا یک فاکت ساختاری بنیادین درک شود. اگر چشم‌انداز نرخ سود بین هند و ایالات متحده یک‌سان باشد، در آن صورت صاحبان ثروت، ثروت‌های خود را از هند به ایالات متحده منتقل می‌کنند، زیرا ایالات متحده پایگاه اصلی سرمایه‌داری است. جایی است که در مقایسه با هند صاحبان ثروت در آن احساس امنیت بیش تری دارند. و حتا اگر هند نرخ سود بیش تری ارایه دهد تا در مواقع عادی مانع چنان تغییری شود، حتا در این صورت مواقعی ممکن است ظهور کند که صاحبان ثروت به طور ناگهانی به اندازه کافی هراس‌زده شوند و پول خود را از هند، و دیگر اقتصادها در پیرامون، به ایالات متحده منتقل کنند.

به عبارت دیگر، یک عدم تقارن اساسی در اقتصاد جهان وجود دارد، بدین صورت که صاحبان ثروت در مرکز جهان سرمایه‌داری هرگز هراس‌زده نمی‌شوند تا پول‌های خود را به پیرامون منتقل کنند، در حالی که صاحبان ثروت در پیرامون در مواقعی هراس‌زده می‌شوند و پول‌های خود را به مرکز منتقل می‌کنند، و نهایتاً، به این دلیل است که مرکز، مرکز و پیرامون، فقط پیرامون است.

این تصادفاً استدلال اساسی علیه باز کردن اقتصادهای پیرامون به روی حرکت آزاد سرمایه را تشکیل می‌دهد: با آن آزادی، حرکت در طول زمان، بدون تردید با نوساناتی، این خواهد بود که پول‌ها از پیرامون خارج شوند. و این بدین معنی است که در یک جهان حرکت آزاد سرمایه، یک گرایش دنیوی برای کاهش نرخ مبادله ارز اقتصادهای پیرامون وجود دارد، که نهایتاً بدین معنی خواهد بود که ثروت پیرامون به دست صاحبان ثروت در مرکز که ارز قوی مرکز را در اختیار دارند، منتقل خواهد شد. توجه داشته باشید که این به طور ناگهانی اتفاق نمی‌افتد؛ اما یک گرایش غیرقابل انکار به سمت این وجود دارد، که خود را هر چند وقت یکبار، اما به حالتی بارز نشان می‌دهد. در پی آن، دوره‌های طولانی پیش می‌آید که ارز پیرامون تنزل نمی‌کند، و همه شروع به فکر می‌کنند که آن عدم‌ تقارن هرگز مشخصه اقتصاد جهانی نبوده است.

به ویژه، در دوره‌های بحران در مرکز جهان سرمایه‌داری، این گرایش وجود دارد که ارز اقتصادهای پیرامونی تنزل باید. این به دو دلیل است: اول، در این دوره‌ها کسری حساب جاری آن‌ها گرایش به افزایش دارد، همان‌طور که در مورد هند اتفاق افتاد، زیرا تقاضا برای کالاهای آن‌ها در اقتصاد جهانی گرایش به تنزل دارد، در حالی که واردات آن‌ها، حداقل تا زمانی که خود در این بحران غرق نشده اند (که دقیقاً به خاطر کاهش ارزش ارز خود در آن غرق خواهند شد) چندان کاهش نمی‌یابد. دوم، سرمایه در دوره‌های رونق در مرکز به این گرایش دارد که از مرکز به پیرامون حرکت کند- زمانی که «شور» سرمایه‌گذاران آن‌ها را وامی‌دارد نه تنها در داخل سرمایه‌گذاری‌های بزرگ بنمایند (که موجب خود رونق است)، بلکه مبالغ هنگفتی از پول‌های خود را به پیرامون می‌فرستند؛ بالعکس، زمانی که این شور تنزل می‌یابد، نه تنها سرمایه‌گذاری داخلی در مرکز لطمه می‌خورد، و موجب بیکاری و رکود می‌شود، بلکه صادرات سرمایه نیز کاهش می‌یابد. «بی‌خطر بازی کردن» شعار می‌شود؛ از پذیرش خطر و طرح‌های ماجراجویانه در سرزمین‌های دور احتراز می‌شود. و سرمایه مالی از سرتاسر جهان به این گرایش دارد در خانه، در مرکز، به ویژه در دژ سرمایه‌داری که در حال حاضر ایالات متحده است، بماند. نتیجتاً گرایش دنیوی برای خروج پول از اقتصادهای پیرامونی خود را به طور نابرابر نشان می‌دهد- به مثابه یک گرایش بارز طی رکود و بحران، که تا حدی طی سال‌های رونق در متروپل، متوازن می‌شود.

اکنون، این‌طور اتفاق افتاد که سال‌های ۹٠ قرن گذشته و سال‌های نخستین قرن حاضر، یعنی دقیقاً دوره‌ای که هند سیاست‌های نئولیبرالی را شروع کرد، به علت یک سری «حباب‌ها»، نخست «حباب دات‌. کام» و سپس «حباب مسکن»، دوره‌های رونق در متروپل‌ها، به ویژه در ایالات متحده بود. درست است که این رونق مانند رونق بعد از جنگ [جهانی دوم] که اغلب به آن به عنوان «عصر طلایی سرمایه‌داری» اشاره می شود، بارز نبود: در واقع، اگر ما کل دوره بعد از جنگ را دو قسمت کنیم، یکی از ١۹۵٠ تا ١۹۷٣ و دیگری از ١۹۸٠ تا ٢٠٠۸، و سال‌های بحرانی اواسط دهه ۷٠ را کنار بگذاریم، خواهیم دید که نرخ رشد تولید ناخالص داخلی برای جهان سرمایه‌داری پیشرفته در دوره دوم به نحو متمایزی کم‌تر از دوره اول بود. اما نکته این است که به هر حال یک رونق، بدون توجه به این‌که به بزرگی رونق اولی بود یا نه، در دهه ۹٠ قرن گذشته و دهه نخست قرن حاضر وجود داشت. به علت شوری که همراه با این رونق بود، حرکت سرمایه ‌مالی به به اصطلاح اقتصادهای در حال‌ظهور جدید پیرامون که برای نخستین بار پس از استعمارزدایی خود را به روی حرکت سرمایه باز می‌کردند، نیز وجود داشت. این یک فشار صعودی بر ارزهای این کشورها وارد می‌کرد، که فقط توسط بانک‌های مرکزی آن‌ها که ذخاير عظیم ارز خارجی را نگه می‌داشت، کنترل می‌شد. مجموع این‌ها این توهم را به وجود آورد که این اقتصادها از نقطه نظر «اعتماد سرمایه‌گذاران» به خوبی مرکز هستند، و این‌که آن‌ها دیگر از جانب سرمایه مالی جهانی‌شده اقتصادهای پیرامونی تلقی نمی‌شوند، این‌که آن‌ها به جلب پول‌ها از مراکز ادامه خواهند داد، و این‌که ارز آن‌ها دیگر تابع هیچ گرایش دنیوی در جهت کاهش ارزش نیست.

و در هند این توهم به ویژه نیرومند بود، زیرا سال‌های رونق در سرمایه‌داری متروپل دقیقاً مصادف با گام نهادن هند در سرمایه‌داری نئولیبرالی بود. اما، بحران در مرکز به تمام این توهمات پایان داد.

دردهای شدید روپیه
بدون تردید در دردهای شدید کنونی روپیه عوامل مختص هند وجود دارند که توضیح می‌دهند چرا روپیه هند حتا بدتر از دیگر ارزهای مشابه آن عمل می‌کند؛ اما این عوامل مختص هند، بر یک ویژگی ساختاری بنیادین اقتصاد جهانی قرار دارند که به عنوان مثال توضیح می‌دهند چرا دلار آمریکا به رغم این‌که ایالات متحده پیوسته یک کسری عظیم حساب جاری دارد، همچنان نیرومند است، اما روپیه هند به علت کسری عظیم حساب جاری سقوط می‌کند.

نمی‌توان اجازه داد ارزش روپیه، مثل امروز، پیوسته کاهش یابد. هر کاهش ارزش روپیه هزینه واردات، به ویژه نفت را افزایش می‌دهد، که تحت رژیم کنونی انتقال خودکار به مصرف کنندگان نهایی، یک بار تورمی بر دوش مردم می‌گذارد. در واقع دولت با بیان این باور که بازارها نهایتاً «تثبيت خواهند شد»، به طور ضمنی این بار را می‌پذیرد. در زبان حرفه‌ای اقتصاددانان، این بار یکی از عوامل «تثبیت کننده» یا «متعادل کننده» است.

برای دیدن این، جهان ساده‌‌ای را در نظر بگیرید که در آن تولیدکنندگان با به کار گرفتن یک قلم جنس وارداتی (نفت)، و کار، و سرمایه یک کالای واحد را تولید می‌کنند. قیمت محصول، آن‌طور که در بازارهای فروشندگی متداول است، عبارت است از یک اضافه بها، علاوه بر مجموع هزینه جاری تولید و هزینه کار در هر واحد محصول. اکنون فرض کنید که هزینه جاری تولید به علت کاهش ارزش پول ١٠ درصد افزایش یابد، در این صورت، با یک اضافه بهای مشخص، اگر دستمزدهای واقعی ثابت بمانند، سطح قیمت نیز ١٠ درصد افزایش خواهد یافت. کاهش ارزش اسمی پول به میزان ١٠ درصد، همراه با افزایش قیمت به میزان ١٠ درصد، بدین معنی خواهد بود که نرخ مبادله واقعی عملاً بدون تغییر مانده است، یعنی اقتصاد در همان جای اول قرار دارد، که در آن همان عواملی که موجب کاهش اولیه در ارزش پول شدند موجب کاهش بیش‌تر ارزش آن خواهند شد؛ و این تا بی‌نهایت ادامه می‌یابد. این فقط به این دلیل است که انتظار نمی‌رود دستمزدهای واقعی ثابت بمانند، این‌که هیچ‌کس ابداً باور ندارد که نوعی «توازن» جدید به دست خوهد آمد که در آن اقتصاد آرام خواهد گرفت.

اکنون،  این تصویر ساده از اقتصاد می‌تواند کمی پیچیده‌تر شود، بدون آن‌که بر نتیحه‌گیری اصلی تأثیر بگذارد: بدین صورت که دولت عملاً برای این‌که کاهش بیش‌تر در ارزش پول اتفاق نیافتد، روی کاهش دستمزد واقعی حساب می‌کند. در مقابل این فرض به خاطر خودش باید مقاومت کرد، زیرا شرایط زندگی زحمتکشان نمی‌تواند گروگان هوا و هوس سرمایه مالی قرار گیرد. به علاوه، این فرض خطرناکی نیز است، زیرا هیچ حد مشخصی برای میزان کاهش استانداردهای زندگی زحمتکشان از این طريق وجود ندارد.

البته دولت احتمالاً، اگر اصلاً حرکت کند، برای مدیریت تراز پرداخت‌ها و رسیدن به نوعی «توازن»، این کاهش درآمد را با یک اقتصاد انقباضی [ریاضتی] بر جمعیت زحمتکش تحمیل خواهد کرد. اما با در نظر گرفتن بزرگی کسری حساب جاری کنونی، و آن نیز به رغم کاهش شدید نرخ رشد تولید ناخالص داخلی و یک رکود واقعی در تولید، میزان انقباض لازم برای مدیریت کسری حساب جاری در چهارچوب رژیم نئولیبرالی (يعنی بدون توسل به کنترل تجارت و سرمایه)، از فرط بزرگی غیرممکن خواهد بود، و مانند چندین کشور اروپایی موجب مقاومت عظیم خواهد شد.

بنابراین، زیر بی‌عملی دولت چیز دیگری نهفته است، این باور که اقتصاد جهانی خود به زودی چرخش خواهد کرد، که بدین معنی است که بحران اساسی که باعث این دردسر برای روپیه شده است، خود ناپدید خواهد شد. این تصور، اما، بی‌پایه است. و بدین علت، اقتصاد هند وارد یک دوره بحران حاد می‌شود. مقاومت مردم در مقابل این بحران، مانند دهه ١۹٣٠ که آن‌ها علیه استعمار به پا خاستند، آغاز‌گر یک فاز جدید در تاریخ هند خواهد بود.

http://pd.cpim.org/2013/0707_pd/07072013_Eco.html