دریافتی

  تجلی – احمد خزاعی

               dengh2

  ایستاده بر بلندی فریاد

گیسوانش افشان در باد

و پرچمش

پاره ای از کفنی

که گور زادان مرگ اندیش

بر قامت سرو گونه اش دوخته اند

‌تا از همان آغاز

مرگی زود هنگام را

برایش مقدر کنند

او، اما

نیروی نامیرای

آفرینندگی است و بالندگی

در سیاه تابی زمستان، نیز

همچون جوانه ها

در سیر و سلوک بالیدن است

و شکفتن.

قانون گل شکفتن است و

قانون زیبایی،

به رغم تمام حجاب ها،

جلوه کردن.

گور زادان‌ مرگ اندیش، اما

دشمنان زیبائیند

چرا که جهانشان

بر مدار عضو جنسی حیوان می چرخد

و زیبائی

تعالی دهنده است و

رهائی بخش.

    ***

مادر ازلی من،

حوا

که همچنان  جوانه ها را

شیر می دهد

و جوجه ها را

پر برواز.۶

بهشت قلمرو مادر من

حواست.

او منشور بردگی پدر سالارانه را

گردن نمی نهد

و تقدس مالکیت را.

آئین او

آزادگی است و

برخورداری و کامکاری

نه  اسارت و حسرت و نا کامی.

آئین او

سیب و دانش و گندم را

از آن کوشندگان می داند

نه از آن خداوندان برده دار.‌

سفره اش

سفره ای همگانی است

  • که هیچکسن۰را گرسنه باقی نمی گذارد.

 ****

فرهادهای من،

کوشندگان دیار آشنائی،

عشق را در سنگوارگی انسان

چون رویایی شیرین

 جان می بخشند

همگان را،

به رغم خسروان اقتدار منش

عاشق می خواهند

و عشق شان همگانی است.

احمد خزاعی