سياسی, سرتیتر

بازخوانی یک پرونده:  مسعود بطحائي – محمود طوقی

grouhe_felestin

محمود طوقی

بازخوانی یک پرونده:  مسعود بطحائي

در آمد

آدمی از سرنوشت خود بی خبر است. وگرنه مسعود بطحائی فرزند احمد متولد ۱۳۲۰ تهران به شماره شناسنامه۱۹۹۲ ساکن چهار راه عباسی خیابان جعفری کوچه کاشانی پلاک ۲۲۰ کجا و مرز شلمچه کجا ،آن هم در هشتم دی ماه ۱۳۴۸ .

یک ویزیتورداروئي چه به رفتن به فلسطین برای دیدن دوره چریکی،تا از مرز عراق یکراست سر دربیاورد در کمیته مشترک ضد خرابکاری و اورا بسپارند دست موجودی نیمه انسان نیمه حیوان بنام رسولی .

وآنوقت در دادگاه در کنار شکرالله پاک نژاد بایستد و حرف هایی بزند که نباید بزند و تا بخودش بیاید ببیند ابد گرفته است و دفاعیاتش دعای شب بچه های دانشجو شده است .و کم کم در زندان برازجان با خودش حساب و کتاب کند که ابد در مفهوم عصب و عاطفه یعنی چه .و ببیند راه را اشتباه آمده است و او کجا و زندان ابد کجا .۱

بعد فکر کند که باید راهی برای رهایی بیابد و برود زیر هشت و بزند زیر گوش پاسبان زندان و همینطور بزند وبخورد  تا از اوین سر در بیاورد و ثابتی ، مقام امنیتی و مرد ابرو کمانی از او بپرسد : چه مرگته . واو بگوید توان تحمل کشیدن حبس را ندارد و می خواهد برود سر وقت کار و زندگی اش .۲

و ثابتی به او بگوید: تو انقدر معروفی که نمی شود ترا بسادگی آزاد کرد .اما باید راهی پیدا کنیم  تا با فرار دادنت تو بتوانی خودت را به جرج حبش نزدیک کنی.۳

اما هنوز از بازی روزگار غافل است . وفکر می کند می تواند با شیطان هم کاسه شود و از یاد می برد که نیچه گفت :«،هان ای کسانی که درمرداب می نگرید .هشدار ،هشدار مرداب هم در شما می نگرد ».

و تا بخودش بیاید ببیند شده است خبرچین ساواک با ماهی ۷۰۰ تومان .‍و آنقدر این سکو آن سکو کنند که او برسد بسال۵۶.-.

وهنوز نفهمد ، وقتی حقیقت آزاد نیست ،آزادی حقیقت ندارد .

و یک روز در سر قرار آن که می خواست ناجی او باشد ببیند رسولی دارد از بدی روزگار می نالد( ۴)،و تا بخودش بیاید ببیند رژیمی که در کمیته مشترکش آدمکشانش پوست از گرده روزگار می کندند سقوط کرده است . و خبر دار می شود،آقای رسولی سر بازجوی ساواک دستگیر شده است .و عن قریب است که اورا برای نجات خود خرج کند .پس تنها راه  را در معرفی خود به ستاد فدایی می بیند تا با اعتراف به تمامی کرده هایش بار گناه را زمین بگذارد و اگر شانس بیاورد بار و بندیلش را بردارد  و زندگی سراسر نکبتش را در زیر آسمانی دیگر به پایان برد .

آدمی از سرنوشت خود همه چیز را می داند و نمی داند.

گزارش کار

مسعود بطحائي در سال۱۳۴۸ بهمراه عده ای دیگر که بعد ها به گروه فلسطین معروف شدند در حال رفتن به فلسطین بود که در مرز عراق دستگیر شد . به دادگاه رفت و به حبس ابد محکوم شد . در سال۱۳۵۱ برید و به خدمت ساواک در امد و تا سال ۱۳۵۶ با ساواک همکاری می کرد و در سال۱۳۵۶ آزاد شد و همکاری خود را باساواک ادامه داد. با سقوط حکومت شاه فرمانده عملیات ستاد مرکزی سازمان چریک های فدائی خلق در ستاد چریک ها در خیابان میکده شد.۵ . در همین زمان فردی بنام رسولی بازجوی ساواک دستگیر شد. نگران شد .با دوستی توده ای که با کیانوری دبیرکل حزب رابطه ای نزدیک داشت مشورت کرد و داستان خود را باز گفت . کیانوری به او توصیه کرد قبل از دستگیر خود به ستاد فدایی مراجعه کند و همه چیز را اعتراف کند .۶

بطحائي در ۱۲۱صفحه در ستاد سازمان چریک ها داوطلبانه همه چیز را می گوید بطحائي به این اعترافات خود افشاگری می گوید تا معلوم شود او داوطلبانه دارد حرف می زند .که در واقع چنین نیز هم هست .

اما قبل از ان که روی این اعترافات کمی خم بشویم باید نگاهی داشته باشیم به آغاز و انجام گروه فلسطین.

گروه فلسطین

نکاتی پیرامون گروه:

گروه فلسطین بمعنای دقیق کلمه گروه نبود.۷ که از وحدت ارگانیک و مرامی چند محفل بوجود امده باشند.

این گروه شامل چند محفل روشنفکری بود :

-محفل برآمده از دانشجویان جبهه ملی دوم-مثل شکرالله پاک نژاد—

-محفل دانشجویان تبریز—مثل محمد رضا شالگونی،سلطان زاده و انزابی…-

-محفل مطالعاتی-مثل احمد صبوری که معروف بود به احمد مائو،سلامت رنجبر،نواب بوشهری،محمد معزی—

بیشتر دانشجو بودند.و بدون آن که خود مطلع باشند از طریق رضوان جعفری و مسعود بطحایی به هم وصل شده بودند.۸

و روی دو محور باهم اتفاق نظر داشتند باور به مارکسیسم و مبارزه مسلحانه .۹

اینان به تفکرات چینی و مبارزه مسلحانه بر پایه الگوی چینی باور داشتند.و برای ورود به فاز عملی تصمیم گرفتند برای آشنایی با فنون رزم به فلسطین بروند به همین خاطر به گروه فلسطین معروف شدند.

چگونگی دستگیری

اولین گروه سه نفره توسط قاچاقچی که حسین ریاحی پیدا کرده بود به سلامت  از مرز گذشت:عباس صابری و رضوان جعفری و حسین ریاحی.

حسین ریاحی در دزفول معلم بود از طریق یکی از شا گردانش بنام اکبر فیضی راهی به عراق یافت و از اوخواست برای اطمینان از سلامت راه خود به عراق برود . اکبر دستگیر شد و در زیر شکنجه داستان عبور را برای ساواک تعریف کرد . ساواک از او خواست ریاحی را از سلامت راه خبر کند.

حسین که خبر سلامت راه را شنید از طریق بهروز ستوده رابط گروه در تهران یک تیم ۱۱ نفره را برای عبور راهی جنوب کرد . قرار بر این بود که هر نفر که رد شد پیام رمز سلامت را بفرستند . پیامی نیامد و همه بی توجه به این هشدار وارد تور ساواک شدند.

درآخر حسین ریاحی متوجه دام ساواک شد و بهم راه علیرضا رضایی و بهروز ستوده به عراق رفت.

۱۱ نفر

در مرز شلمچه ۱۱ نفر دستگیر شدند

-مسعود بطحایی

-محمد رضا شالگونی

-هدایت سلطان زاده

-ناصر رحیم خانی

-ابراهیم انزابی

-بهرام شالگونی

-داود صلح دوست

احمد صبوری

-سلامت رنجبر

محمد معزی

-شکرالله پاک نژاد

احمد صبوری معروف به احمد مائو از سوی گروه به عراق رفت ودر بازگشت دستگیر شد.و جزئ این دستگیر شدگان نبود.

عده ای موفق شدند خودرا به عراق برسانند و برنامه پارسی رادیو عراق را دست بکیرند

 در میان ۱۰۰ نفری که دستگیر شدند شکرالله پاک نژاد و حسین ریاحی و ناصر کاخساز و مسعود بطحایی از معروفیت بیشتری برخوردارند .وبه رهبران گروه فلسطین معروف شدند

۱۰ روز گروه در خرمشهر بازجویی شدند و بعد به تهران منتقل شدند.

شیوه بازجویی

دستگیر شدگان به زندان اوین منتقل شدند. که زندانی امنیتی و ناشناخته بود. شیوه بازجویی به سبک و سیاق قبل بود . خواباندن زندانی به شکم و زدن شلاق به زندانی بود .همان تکنیکی که فرمانداری نظامی تیمور بختیار در سال۱۳۳۳ بعد از کودتا روی سازمان افسران حزب توده اعمال کرده بود .

اشکال زدن شلاق بروی پشت ان بود که دیر خوب می شد و امکان زدن زیاد شلاق نبود و دوم ان که امکان خطا در زدن و کشتن زندانی هم بود .

محمود نیک داودی درزیر همین ضربات به غافله بزرگ شهداپیوست و ناصر کاخساز یک چشمش را از دست داد.۱۰

بعد ها اسرائيل شیوه کابل به کف پارا به شاگردان ادمکش خود یاد داد. که مزایای فراوانی داشت.

محاکمه

در مجموع نزدیک به ۱۰۰نفر دستگیر شدند:

۱-شکرالله پاک نژاد،۲- ناصر کاخساز،۳-مسعود بطحائي،۴-احمد صبوری،۵-عبدالله کابلی۶-،ناصررحیم خانی۷-،محمد رضا شالگونی۸-،هدایت الله سلطانزاده،۹-ابراهیم انزابی۱۰-،سلامت رنجبر،۱۱-امیر محمد معزز،۱۲-عبد الله نواب بو شهری۱۳-،هاشم سگوند،۱۴-فرشید جمالی۱۵-ناصر جعفری۱۶-فرهاد اشرفی۱۷-داود ابراهیمی ۱۸-رضا معتمدی۱۹-محسن طیبی شبستری۲۰-منوجهر برهمن۲۱-ایرج عتیقی۲۲-فرهمند رکنی۲۳-حسین سجادیه۲۴-غلامرضا زمانیان۲۵-نعمت الله فرهبد۲۶-اکبرمجابی۲۷-پرویز ابراهیمی۲۸-روزبه گلی۲۹-عبدالله خالقی مقدم۳۰-حسن لطف آبادی۳۱-مهدی سامع۳۲-منوچهر رادمنش۳۳-ابراهیم حاجتی۳۴-عزت الله لطیفیان۳۵-ایرج محمدی۳۶-مصطفی کلیائی۳۶-فریدون خاوند۳۷-ابراهیم نوشیروان پور۳۸-علی رپد گرمی۳۹-امیر فطانت۴۰-سیامک راستی ۴۱-فرج الله آقا زاده۴۲-رحیم عراقی۴۳- مسعود مخملی۴۴-بهروز آصفی۴۵-کتابچی۴۶-محمد علی الهی پناه۴۷-عباس حسینیان۴۸-حسن مکارمی ۴۹-عظیم گلچین ۵۰-عبد الله سعیدی۵۱-بهرام شالگونی۵۲-داودصلح دوست ۵۳-عبدالله فرزام

 در شمار دستگیر شدگان بودند  که بیشتر آن ها به سربازخانه ها اعزام شدند و بقیه در دودسته ۱۸ نفره و ۱۱ نفره محاکمه شدند. وحبس های سنگین گرفتند.

شکرالله پاک نژاد در دادگاه خوش درخشید. و دفاعیه او توسط یوسف الیائي رفیق کرامت به بیرون از زندان برده شد بدست میهن قریشی همسر جزنی رسد و توسط یکی از دوستانش به فرانسه برده شد . و ژان پل سارتر در مجله عصر جدید آنرا چاپ کرد . پاک نژاد در حکم نخست اعدام گرفت و بعلت فشار مجامع جهانی حکمش به ابد تغییر یافت .(۱۲)مسعود بطحایی هم ابد گرفت.

خود افشاگری مسعود بطحائی(۱۳)

کلیدی ترین مسئله ای که بطحائی باید توضیح بدهد علت همکاری او با ساواک است .نخست ببینیم او خود چه می گوید.

بطحایی علت همکاریش را ؛

-شرایط خاص

-خصوصیات وخصلت ها و نهاد های فکری می داند۱۴

بطحایی به نکات مهمی اشاره می کند ولی ذات اپورتونیستی اش به او اجازه نمی دهد حقیقت را برای درس آموزی به صراحت بگوید.

یک سئوال:چرا بطحایی خودرا به ستاد فدایی معرفی کرد.

آیا آنطور که خود می گوید پی فرصت بوده است تا در مقابل جنبش زانو بزند . خودرا افشاکند و عذر بخواهد . تا او را ببخشند . هرگز.

بطحایی پس از پیروزی انقلاب فرمانده عملیات ستاد مرکزی سازمان چریک ها شد. بطحایی شایعه دستگیری رسولی سر بازجوی کمیته و رابط خود با ثابتی را شنید و باور کرد . با این که در ستاد فدایی رفت و آمد هایی هم داشت به بخش دستگیر شدگان دسترسی نداشت . و اگر رسولی نامی دستگیر شده بود رسولی بازجو نبود . رسولی —نام اصلی اش رضا عطار پور بود—-از ایران گریخت و به فرانسه رفت.

بطحایی که از این خبر وحشت کرده بود با دوست خود که حالا یکی از مسئولین حزب توده بود مشورت کرد . و او جریان را با کیانوری در میا ن گذاشت و به پیشنهاد او خودرا به ستاد فدایی معرفی کرد.۱۵ و دروغ بافت و نقش خودرا کمرنگ کرد.

اما بخش اطلاعات چریک ها در گزارش کاری که باقی است او را خائن دانست.۱۶

خصوصیات وخصلت ها و نهاد های فکری

بطحایی به ثابتی می گوید : من سیاسی نبودم . پاک نژاد مرا ترغیب کرد تا آن دفاعیه را بنویسم و قهرمان شوم.من طاقت زندان ابد را ندارم . می خواهم ازاد بشوم و به خانه ام بروم.۱۷و ثابتی به او می گوید : تو حالاآدم معروفی هستی و ما نمی توانیم ترا آزاد کنیم.۱۸

در نوبت های بعد ثابتی به او می گوید : تو آنقدر مهم هستی که نمی خواهیم از تو بعنوان یک خبر چین استفاده کنیم . آدم های مهم کارهای مهم باید بکنند . تو یکی از ده نفری هستی که برای ده هدف مهم انتخاب شده ای . تو باید یکی از معاونین جرج حبش بشوی.۲۰

مرحله تکاندن

ساواک در ارزیابی هایش  اگر به این نتیجه می رسید که زندانی آماده بریدن است . برای تمام کردن کار اورا وارد فاز تکاندن می کرد.

تکاندن بچه معنابود

میوه که می رسد بر سر شاخسار درختان است . باغبان پر تجربه می داند چه زمانی باید درخت تکانده شود تا میوه های رسیده بزمین بریزند.پس در فرصت مناسب چند نفر درخت را می گیرند و تکان سختی می دهند.

کار برد این شیوه

ساواک درمورد دودسته این شیوه را بکار می برد

۱-وقتی حدس می زد زندانی حرف نگفته ای دارد . پس مدتی او را رها می کرد تا بمرحله دادگاه می رسید . ناغافل اورا صدا می کرد و زیر کتک شدیدی می گرفت تا زندانی فکر کند کسی دستگیر شده است و اطلاعاتی بدست ساواک افتاده است . اگر رو دست می خورد . کتک خوردن های اصلی و بازجویی دوباره اغاز می شد و گرنه پرونده بسته می شد و زندانی به دادگاه می رفت.

۲-دسته دوم ساواک روی یک فرد کلید می کرد که پتانسل بریدن دارد. پس ببهانه ای اورا زیر بازجویی می کشید و کتک مفصلی به او می زد و در حالی که له شده بود دریچه ای بسوی او باز می کرد ؛ همکاری . میوه رسیده به دامن ساواک می افتاد.ایامسعود بطحائی جزئ این دسته بود.؟

یک روایت دیگر

بطحایی برای دوست توده ایش بریدن خودرا این گونه روایت می کند.

در زندان برازجان بودم که دیدم تحمل کشیدن حبس را ندارم. پس کاررا با نگهبانان زندان آن قدر به درگیری کشاندم تا مرا به تهران تبعید کردند . در تهران با همین رویه جلو رفتم تا مرا بردند پیش ثابتی.ثابتی پرسید: چه مرگته که این قدر شلوغ می کنی.گفتم :این کار هارا کردم تا مرا بیارند پیش شما . دیگر طاقت زندان کشیدن ندارم . می خواهم مرا آزاد کنید تا بروم پیش خانواده ام .۲۱

اما بطحایی در اعترافاتش در ستاد چریک ها داستان را از نیمه شروع می کند.

او را از زندان برازجان به قزل قلعه اورده اند در انجا با یک ساواکی سرشاخ می شود . بعد او را به اوین می برند در انجا او را شکنجه می کنند و رسولی به او می گوید : از بالا گفته اند آنقدر بزنید یا بمیرد یا همکاری کند.و او می گوید :چرا از اول نگفتید.۲۲

بطحایی از مهر ۵۱ به خدمت ساواک درآمد. و ثابتی به او گفت شما ده نفرید که برای ده هدف مهم در نظر گرفته شده اید. قرار بود بطحایی از زندان توسط ساواک فراری داده شود و خودش را برساند به جورج حبش.

تصور غلط:شیفت بسوی سقوط

بطحایی فکر می کند می تواند ساواک را فریب دهد. مقداری اطلاعات سوخته . کمی راست و دروغ و در نهایت آزادی.

اما ساواک نسبت به بریده ها دو رویکرد داشت:

۱-رساندن تواب به مرز باز گشت ناپذیری

۲-استفاده حد اکثری از بریده ها

بطحایی در نخستین روز همکاریش جریان هواپیما ربایی— هواپیمایی توسط برادر ناصر رحیم خانی و دو تن از رفقایش ربوده و به عراق برده شد—- و فرار از زندان قصر در سال۴۹-۵۰ و چگونگی بیرون بردن دفاعیه خود و پاکنژاد و نامه اش را به مهدی سامع می گوید   تمام اطلاعات خودرا می دهداما  عضدی،بازجوی ساواک  به او می گوید اینها را ما خود می دانستیم باید برای جبران خیانت های گذشته ات کارهای دیگری بکنی. ۲۳

سقوط تا بینهایت

هر بریده ای فکر می کند تا جایی  می رود و اجازه نمی دهد اورا بمرز سرخش نزدیک کنند . اما غافل است که رسیدن و گذشتن از مرز سرخ گام بگام است . و گریزی از ان نیست . اشتباه از آن جایی اغاز می شود که فرد می پندارد اگر وارد لجن شده است آنقدر خودرا به کثافت اغشته نمی کند که امکان تطهیر آن نباشد . اما نمی داند که آن سوی این بازی کسانی هستند که اورا کامل در لجن فرو خواهند کرد.

مرز سرخ

مرز سرخ ادمی کجاست ؟

هر کس برای خود مرز سرخی دارد.مرزی که اگر از آن عبور کند. دیگر نمی تواند روی دوپای خود بایستد ودر آینه بخود نگاه کند.اما نکته مهم در بازی ندامت آنجاست که چون اعتیاد بتدریج روح و روان آدمی آلوده می شود و در یک پروسه توجیه و تبیین گام به گام به مرز گذشتن از معیار های انسان بودن آدمی نزدیک و نزدیکتر می شود. واز آن می گذرد.

آنانی که بر پای رفقای خود شلاق زدند . و بصورت رفقای خود سیلی زدند. ودر جوخه ها حاضر شدند و تیر خلاص رفقای خودرا زدند .در مخیله شان هرگز نمی گنجید از مرز های انسان بودن تا این حد عبور کنند.

اما آدمی موجودی است توجیه گر . برای هر عملی می تواند توجیهی تئوریک ببافد و پیدا کند.می تواند خودرا تا ابد بفریبد.و چشم بر حقیقت ببندد.

جنم آدم ها در شرایط نا بهنجار خودرا نشان می دهد. ضعف و جبن و ذبونی بمیدان می آید.و اگر جلو آن گرفته نشود از مرز های بسیاری می تواند عبور کند.و حدی بر آن متصور نیست.

انسان در فاصله شیطان و فرشته جایی بسیار برای فرو مایه گی و هنر نمایی دارد.

دو پیشنهاد

بطحایی برای اثبات بریدگی خود پیشنهاد مصاحبه می دهد۲۳.اما ساواک نمی پذیرد و از او چند کاررا می خواهد:

-دادن قرار بچه هایی که در حال آزادی ووصل به سازمان های چریکی اند.

-وصل بچه های غیر چریک به سازمانی که ساواک درست می کند.

-فرستادن جعفری از بچه های گروه فلسطین به عراق برای کشاندن بازماندگان گروه فلسطین به داخل ایران و تحویل آنها به ساواک.۲۴

چماق و هویج

رسولی در اوین از بطحایی می خواهد که کسانی را که در مرز بریدن هستند معرفی کند . تا با شکنجه آن ها  را وادار به مصاحبه یا همکاری کنند.

بطحایی به عضدی می گوید :اگر او همکاری کرد بخاطر شکنجه نبود . از قبل شکسته شده بود . و شکنجه در او یک حالت لج بازی برای مقاومت ایجاد کرد و توصیه می کند روش تحبیب را در پیش بگیرند که کارایی بیشتری دارد.۲۳

یک عامل و یک کاتالیزور

-بطحایی به نکته مهمی اشاره می کند . شکستن قبل از شکنجه.

و ساواک روی شکنجه اصرار دارد. که در واقع بعنوان کاتالیزور عمل می کند.

شکنجه جسم یک فرد را در وحله نخست هدف قرار می دهد واز این کانال وارد روحش می شود.اما بشرطی موفق می شود که روح او را درهم بشکند که زمینه مستعدبیابد. باید پیشاپیش ترک های ی ایجاد شده باشد که شلاق انها را بیک گسل تبدیل کند.

ساواک سه طرح برای بطحایی داشت:

۱-فرار با مقدار زیادی پول و پیوستن به جرج حبش .

طرحی که نخست در ذهن ثابتی بود.

۲-فرار از بیمارستان و درست کردن تشکیلاتی در دست ساواک مثل سیروس نهاوندی

۳-نفوذ در تشکیلات زندان و لو دادن کسانی که قصد وصل مجددبه چریک ها را دارند.

۴-خبر چینی در زندان

بطحایی تلاش کرد جا پای سیروس نهاوندی بگذارد اما بدلایلی که برما معلوم نیست ساواک منصرف شد و از بطحایی خواست درتشکیلات زندان نفوذ کند و خط رابط بین زندان و چریک ها در بیرون را کشف کند .بطحایی مدعی است می توانست ولی نکرد.

قضاوت در این مورد نیاز مند اطلاعات بیشتری است . اگر بخواهیم از جاده انصاف خارج نشویم.باید دید در پرونده ساواک چه گزارشاتی وجود دارد.

اما در یک چیز نمی توان شک کرد .ساواک با او بازی کرد از او استفاده کرد و او را در زندان نگه داشت.

بطحایی در اعترافاتش تاریخ ازادی خودرا ۱۸ بهمن ذکر می کند که ممکن است منظورش سال۵۵ باشد . اما عبدالله شهبازی ازادی او را در سال ۵۶ ذکر می کند .

اوج فاجعه این جاست که زمان ازادی او با شکرالله پاک نژاد چیزی حدود یک سال است.

بطحایی زندان را کشید و داغ ننگ و بد نامی خیانت را بر روح و روان خود گذاشت . با چه بهایی؟ یک سال آزادی زودتر و ماهی هفت صد تومان حقوق از ساواک.

چهره های درخشان

در این دوران اگر ضعف و زبونی هست .مقاومت و دلاوری هم هست. اگر افتادن و شکستن هست. برخاستن و مقاومت هم هست . اگر فرومایگی هست. دلاوری و جوانمردی هم هست .

در این دوران انسان شرافتمند با تمامی کرامت هایش در برابر رذالت های طبقه حاکم قد علم می کند . ودر اسارت حماسه ها می آفریند . بطحایی به دو مورد اشاره می کند:

-سعید کلانتری

-سیاوش شافعی

رسولی به بطحایی می گوید: سیاوش با بیرون ارتباط دارد و تمام مسائل اش رانگفته است . گفته اند آن قدر بزنید تا بمیرد.این  شدت غیظ و غضب ساواک نشان از مقاومت و پایمردی این چهره ها دارد.

با بطحایی باید چه می کردند

دستگیری بطحایی و یا معرفی داوطلبانه اش ربطی به نوع  برخورد با او نداشت . او باید در یک دادگاه با حضور وکیل و هیئت منصفه و شاکیان حقیقی و حقوقی محاکمه می شد و اما این کار به چند دلیل ممکن نبود:

۱- حکومت با شاکیان به مهر نبود

۲- اسناد ساواک در اختیارجنبش نبود

۳- امکان تشکیل دادگاه نبود

در آن روزگار دو نظر بود؛

-در این که این آدم به جنبش انقلابی و رفقایش خیانت کرده است شکی نیست .و باید محاکمه و مجازات شود . و از آن جایی که از طریق حکومت ممکن نیست ما خود باید راسا اقدام کنیم. تا سنت خیانت پاسخ انقلابی اش رابگیرد و خائنین بدانند چه سرنوشتی در انتظار آنهاست. اما کیانوری از طریق افسران واسطه شد و به چریک ها گفت ما هنوز از زیر بار چند نفری که کشته ایم خلاص نشده ایم .شما مرتکب اشتباه ما نشوید.۲۵

– نظر دوم بر آن بود که تشکیل دادگاه انقلابی و محکومیت او چند مشکل دارد .نخست مشکل قانونی دارد . و حکومت با همین بهانه می تواند با ما برخورد کند.دوم آن که اگر خیانت او در حد اعدام نبود ما چگونه می توانیم او را در زندانی که در اختیار ما نیست قرار بدهیم.پس اورا به حکومت باید تحویل بدهیم . ویا در سطح جنبش افشا کنیم.

پس تنها راه ممکن تشکیل دادگاه در سطح جنبش بود . و با واکاوی کرده های بطحایی بعنوان یک فرد ،نقبی زده می شد به جریان خیانت بطور عام و حکم ومحکومیت وا گذار می شد به افکار عمومی در سطح جنبش.

بهرو بطحایی به حکومت سپرده شد و او بعد از مدتی آزاد و راهی فرانسه شد.

جمع بندی کنیم

اگر ما  همین ۱۲۱ صفحه «خود افشاگری»  بطحایی را ملاک بررسی قرار دهیم و بپذیریم که او دارد راست می گوید.ما با آدم شکسته ای رو بروییم که بخاطر رهایی از زندان می پذیرد به رفقایش پشت کند . با ساواک همکاری کند و آزاد شود.و در آزادی هم نه جرئت گریختن دارد و نه جرئت نه گفتن به ساواک.پس تا روزهای پایانی حکومت با ساواک رابطه دارد و اطلاعات نه چندان مهمی به ساواک می دهد و حقوق می گیرد.)در زندان ماهی ۷۰۰ تومان و در بیرون ماهی ۱۰۰۰ تومان)۲۶

او مدعی است می توانسته به جنبش ضربه بزند . نزده است. می توانسته در گروه ها نفوذ کند نکرده است.و مدام ساواک را سر دو اند ه است و یا اطلاعات کم اهمیت داده است.

اما مدام با خودش مسئله داشته است و می خواسته خودش را افشا کند.۲۷

درس ها و عبرت ها

۱-مهم نیست بطحایی تا چه حد در گفتارش صمیمیت دارد.مهم آن است که با خیانت نمی شود کنار آمد . می توان تا مدتی توجیه کرد و بخود و دیگران دروغ گفت .می توان خیانت را تئوریزه کرد و در پشت تحلیل های غلط جا خوش کرد .اما دست قدرتمند حقیقت روزی گریبانت را خواهد گرفت.و ترا مقابل آینه وجدانت قرار خواهد داد.اگر تا آن روز برایت وجدانی باقی مانده باشد.

۲-همه قهرمان نیستند . قرار هم نیست باشند.اما هرآدمی باید برای خود مرز سرخی داشته باشد. مهم عقب و جلویی این مرز نیست . مهم داشتن این مرز است .

در زیر فشار هر آدمی پاسخ خودش را می دهد. نمی توان یک نسخه برای همه نوشت . هرآدمی همان هست که هست . هستی هر آدم را کد های ژنتیکش می سازد، بعد خانواده اش ،بعد کوچه و محله اش، بعد رفیق و مدرسه اش، بعد طبقه و اقتصادش ، بعد تاریخ و مذهبش ،بعد سنت مبارزاتی و حزبی و اگاهی و بصیرتش.

همه این ها جمع می شود و از آدمی چیزی می سازد که هست.این یک سوی قضیه هست .

سوی دیگر آن نیرویی است که می خواهد قهرمان را به نا قهرمان تبدیل کند . و ابزار و وسائلی دارد،ترس و درد.

ترس و درد در طبیعت انسانی است .  میزان تحمل آنرا هستی فردی هرآدم می سازد.و این امری منحصر بفرد است.هیچ کس را نمی توان با دیگری مقایسه کرد.هیچ کس را نمی توان مذمت کرد که چرا کلانتری و یا سیاوش شافعی نیست.همان طور که نمی توان کسی را مذمت کرد که چرا شاگرد اول کلاس نیست.

اما از تمامی آدم ها جدا از تمامی تفاوت هایشان یک انتظار را می توان داشت :نگذشتن از مرز های انسان بودن.

کسی را نمی توان مذمت کرد که چرا زیر فشار اطلاعاتش را داده است .میزان تحملش بار او را در جنبش تعیین می کند.

اما برای نگذشتن از مرز های انسان بودن در همه این تحمل هست و باید باشد . و اگر نبود و گذشت کسی او را نمی بخشد.

کسی  از بطحایی نمی پرسد اطلاعاتش را به تمامی به ساواک داده است یا نه .کسی از او نمی پرسد در دادگاه چه گفته است . اینها همه بجای خود مهم است .اما همیشه از حداقل ها شروع می کنیم تا به حداکثر ها برسیم.

۳-می توان اطلاعات را داد.اطلاعات سوخته و نسوخته البته یکی نیست.باید دید تا کجا جا برای نگفتن باقی است . این یک امر فردی است.حتی آدمی مثل بطحایی که از ساواک حقوق می گیرد .همه اطلاعاتش را نمی دهد، ساواک آینه جادو نداردکه جام جهان نما باشد. و از همه چیز مطلع شود.

می توان تصمیم گرفت از فعالیت کنار کشید.و اعلام کرد ادامه راه در توانم نیست .همه این ها شدنی و پذیرفتنی است . اما خیانت نه . این از جنس دیگری ست.

۳-بطحایی در دادگاه خوش درخشید و دفاعیه اوبهمراه دفاعیه پاک نژاد به بیرون رفت و تاثیر گذار بود . اما در دوران زندان کم آورد و راه خیانت را در پیش گرفت .چرا؟

پرویز نیکخواه هم سرنوشتی چنین داشت . در دادگاه خوب بود .اما در دوران تحمل حبس کم آورد و راه خیانت در پیش گرفت.

عده ای تصور می کنند امر مبارزه مثل دو سرعت است . باید به سرعت دوید و قهرمان شد.اما زندگی بما می گوید :نه .مبارزه دو ماراتن است . و آنهایی به خط پایان می رسند . که آرام و متین می دوند و انرژی خودرا ذخیره می کنند برای دور پایانی.قهرمان در دور پایان قهرمان می شود .

۴-بطحایی در صحبت هایش به ثابتی می گوید من سیاسی نبودم . پاک نژاد مرا ترغیب کرد .در این گزاره رگه های درستی هست هر چند بطحایی با مردرندی انرا بیان می کند.

هسته درست این حرف در این است که کسانی که به مبارزه روی می آورند آن هم در کشور های پیرامونی که خشونت بیداد می کنداز چند دسته بیرون نیستند:

– عده ای به اشتباه داخل جریان بر می خورند. این کاره نیستند . پتانسیل لازم را ندارند.انگیزه های شان بیشتر ماجراجویانه و شهرت طلبانه است.و در اولین ضربه مثل قایق قراضه ای فرو می پاشند.

-عده ای دیگر انگیزه اندکی دارند . اما به تصادف در جایی قرار می گیرند که این انگیزه جزیی پاسخگو نیست.

-عده ای دیگر بوی کباب می شنوند اما نمی دانند ممکن است نقره داغ شوند.

-عده ای دیگر ارزیابی شان از خودشان غلط است . در جایی می ایستند که توان تبعات آن را ندارند.

اجتناب پذیر یا اجتناب ناپذیر

بخشی از این پروسه اجتناب ناپذیر است..اختناق و شکستن سد اختناق نیرو های زیادی را آزاد می کند. که جایگاه معینی ندارند .باید جامعه به آرامش برسد تا سانتریفیوژ اجتماعی هر کس را به سر جای خودش قرار دهد.

در احزاب استخواندار و در جوامع دموکراتیک رهبران حزبی فرصت دارند که نیروها را در جای مناسب خود سازماندهی کنند. این وظیفه احزاب است که با ارزیابی صحیح از نیرو ها آنها یی را که به اشتباه آمده اند در تشکیلات جنبی سازماندهی کنند.

اما در یک جامعه در حال گذار، ازآنارشی به دیکتاتوری شدنی نیست.

بهای آزادی

بطحائي روز آزادی خودرا ۱۸ آذر ذکر می کنند اما روشن نمی کند ۵۵ یا۵۶. عبدالله شهبازی که به اسناددسترسی دارد سال آزادی بطحائي را ۵۶  می داند . نکته مهم اما روز و سال آزادی او نیست . احساس او از این آزادی است . اگر بپذیریم که در بیان این احساس صداقت دارد ، که بنظر می رسد چنین است:

          شاگردی که می خواست بهترین باشد بعد از گذشت چهار سال در دریای تباهی غوطه می خورد و دست و پا می زند.برای زندانی شیرین ترین لحظه زندگیش زمان آزادی است . اما بشرط آن که این آزادی به بهای شرافت و آرمانش نباشد.۲۸

انصاف در داوری

بطحائی مدعی است او هم قادر بود و هم امکانش را داشت که قزل قلعه را ستاد عملیاتی خود کندو دیگران را به قتلگاه بفرستداما این کار را نکرده است و هم بندی هایش را به شهادت می طلبد .

چه خوب است که اصغر ایزدی ، مهدی سامع و محمد رضا شالگونی و دیگران در این مورد شهادت دهندتاحقی از بطحائی ضایع نشود و قضاوت تاریخ در مورد او منصفانه باشد.

——————————————————————————————————————————

منابع:

-فصل نامه تاریخ :شماره۵۵-۵۶

راه کارگر:-شالگونی-محمد رضا-۸ تیر۹۴-زندان اوین

خبر ان لاین-عبدالله شهبازی -مصاحبه: ان ده نفر— ۱۳۹۶

ویکی پدیا:گروه فلسطین

هم نشین بهار-یادی از کرامت الله دانشیان

۱-عبدالله شهبازی-خبر آن لاین-۸۹/۳/۲۴-داستان آن ده نفر

۲-عبدالله شهبازی-همان

۳-اعترافات مسعود بطحائی-فصل نامه تاریخ شماره ۵۶-۵۵-از آن جاکه او مصر بود این خود افشاگری است نه اعترافات .و از لحاظ حقوقی این برایش مهم بود ،برای آنکه حقی از او ضایع نشود .در کد کذاری از خود افشاگری استفاده می کنم.

۴-مسعود بطحائي-خود افشاکری-همان

۵- عبدالله شهبازی-همان

۶-عبدالله شهبازی -خبرآن لاین۸۹/۳/۵

۷- محمد رضا شالگونی-سایت زمانه-۹۴/۴/۵

۸-محمد رضا شالگونی -همان

۹-ویکی پدیا

۱۰-محمد رضا شالگونی-همان

۱۱-هم نشین بهار-غبار زدایی از آینه ها-دفاعیات شکرالله پاک نژاد

۱۲-هم نشین بهار-همان

۱۳-فصل نامه تاریخ -شماره ۵۶-۵۵

۱۴-فصل نامه تاریخ-همان

۱۵-عبدالله شهبازی-همان

۱۶-فصل نامه تاریخ-همان

۱۷-عبدالله شهبازی -همان

۱۸-عبدالله شهبازی-همان

۱۹-عبدالله شهبازی-همان

۲۰- عبدالله شهبازی-همان

۲۱-عبدالله شهبازی-همان

۲۲-مسعود بطحائی-خود افشاگری-همان

۲۳- مسعود بطحائی-همان

۲۴- مسعود بطحائی-همان

۲۵- مسعود بطحائی-همان

۲۶- عبدالله شهبازی-همان

۲۷ مسعود بطحائي-همان

۲۸- مسعود بطحائي -همان

۲۹-مسعود بطحائی -همان

۱ دیدگاه

  1. گاهنامه هنر و مبارزه says

    من انسانها را قضاوت نمی کنم، همین اندازه می دانم که انسانها موجودات پیچیده ای هستند، شرایط زیستی می تواند آنها را قویاً تحت تأثیر قرار دهد. نیروهای ویژۀ انگلستان که به اسارت مرزبانان ایران افتاده بودند بخودشان ادرار کرده بودند… ولی نمی توانیم بگوئیم که اینهائی که بخودشان شاشیده اند سربازان خوبی نبوده اند و یا نیستند. در فیلم پاپیون می بینیم که پاپیون برای زنده ماندن از سوسک تغذیه می کند، در فیلم بیماری همه گیر (استفن کینگ)یک زندانی فراموش شده برای زنده ماندن یک موش مرده را برای روز مبادا ذخیره می کند، و سپس بدست مأمور ابلیس و قبول همکاری با او آزاد می شود و از این پس موش مرده دیگر برای او کابوسی بیش نیست و اکنون می تواند همبرگر نوش جان کند.
    ولی با گذشت از گزارش حاضر می توانیم روی یک نکتۀ مهم و استراتژیک به نویسنده تبریک بگوئیم، محمود طوقی از «مرز سرخ» حرف می زند، یعنی نقطه ای که فراتر از آن انسانیت دیگر وجود ندارد. این «مرز سرخ» یا شکاف، پله، فاصله… در بحث دربارۀ پدیدۀ تخیلی زامبی جای درنگ بسیار دارد. گوئی در پسا و پیشا جوهر انسانی آستانه ای وجود دارد.
    در تنها جلسۀ حقوق بشری که من در پاریس به عنوان تماشاچی در دانشگاه پاریس 8 در آن شرکت داشتم، عبدالکریم لاهیجی می گفت : «مهم این است که آدم زنده بماند» یعنی همین که ما زنده هستیم امر مهمی ست. کافی ست. حالا اگر با شما مثل حیوان رفتار کردند دیگر به حوزۀ فعالیتهای حرفه ایهائی مثل لاهیجی های حقوق بشری ارتباطی نخواهد داشت.ولی این [زنده ماندن] نیزبجای خود می تواند در جایگاه شاخص مطرح باشد. ولی ما وقتی از انسان حرف می زنیم خلاف تصورات این نوع تروریستهای فرهنگی و اجتماعی که بسیاری از به اصطلاح پناهندگان سیاسی مدیون او هستند، (در این متن می بینیم که برخی از دژخیمان ساواک در فروپاشی رژیم پهلوی به فرانسه گریختند و حتماً به پناهندۀ سیاسی تبدیل شدند… آیا دولت فرانسه و امپریالیستها از چنین عواملی سوء استفاده ها دیگر نکرده اند و نمی کنند ؟) پس وقتی از انسان حرف می زنیم از یک مرز، یک آستانه حرف می زنیم که در عین حال ضامن کلیتی به نام انسان است. مرز خیلی حساسی ست. و من فکر می کنم که ما دائماً باید این مرز را بررسی و دیدبانی کنیم. ما کجای این مرز واقع شده ایم ؟

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.