بین المللی, سرتیتر

در باره تاریخ حزب آزادیخواه اتریش (FPÖ) چگونگی تشکیل و پدرخوانده هایش

nazi_manager_sw

در باره تاریخ حزب آزادی¬خواه اتریش (FPÖ)
چگونگی تشکیل و پدرخوانده¬هایش

این که دمکراسی و فاشیسم تظاهر دو چهره مختلف سلطه نظام جامعه سرمایه¬داری¬اند تعجب¬آور نیست و اگر هم آن¬ها دارای کانالهای ارتباطاتی تنگاتنگی¬ هستند حیرت¬آور نیست، زیرا مرز بین احزاب بورژوا- دمکراتیک و فاشیستی وسیاستمداران آن¬ها اغلب تار و مبهم است. دروغ بزرگ از ابتدا این بود که احزاب دولتی اتریش، زمانی که حزب آزادی¬خواه اتریش (FPÖ) هنوز در جبهه مخالف بود، چنین ادعا می¬کردند که گویا بین آن¬ها < دمکراتهای تر و تمیز> و (FPÖ)، بنا به گفته کهل (Kohl)- یکی ازنمایندگان پارلمان از «حزب مردم اتریش» – ، تضادی صد وهشتاد درجه وجود داشته و یک مرزغیر قابل عبور است. حقیقت این است که آن¬ها از ابتدا پای گهواره این حزب نشسته بودند و با آن به اشکال مختلف همکاری¬ داشته و در واقع سیاستی را پیش می¬بردند که اختلاف اصولی¬ای با سیاست¬های (FPÖ) نداشته و ندارد، واقعیتی که به مقیاس خاصی برای رهبری سوسیال دمکراسی نیز صادق است که می¬توان آن را به راحتی ثابت کرد. از قرار معلوم بیش از 600 هزار عضو ثبت¬شده سازمان «حزب سوسیال ملی کارگری آلمان» (NSDAP) وجود داشته است که به خاطر سهیم بودن در جنایت نازی¬ها، از شرکت در اولین انتخابات – نوامبر 1945- محروم شدند. از آنجایی که این افراد با اعضای خانواده¬شان بخش قابل توجهی از رای¬دهندگان را شامل می¬شدند، خیلی سریع کوشش شد که به «نازی¬های سابق» (Ehemalige) هر چه سریع¬تر حق رای اعطا شود، تا آن¬ها را جذب احزاب خود کنند. برای رسیدن به این هدف نه تنها تعدا زیادی از نازی¬ها که جنایات سنگینی را مرتکب شده¬بودند از مجازات معینی که برای آن¬ها در نظر گرفته شده ¬بود خلاصی یافتند، بلکه برعکس به مقام¬های اداری با حقوق¬های گزافی هم رسیدند که مثال «گروس» (Gross)- رئیس بیمارستانی در وین- یک نمونه از خیل چنین افرادی است. آن¬ها موفق شدند به موقع قبل از انتخابات، با گرفتن اجازه از قدرت¬های اشغالگر(متفقین)، به «نازی¬های سابق» حق رای داده شود، به-طوری¬ که حضور 550 هزار رای دهنده جدید باعث شد رقابت برای کسب آرای نازی¬ها ابعاد ماجراجویانه¬ای به خود بگیرد.
رهبری «حزب سوسیال دمکرات اتریش» (SPÖ) و «حزب مردم اتریش» (ÖVP) ابتدا، بر سر این که چگونه می¬توان نازی¬ها را در نظام دمکراسی پارلمانی ادغام کرد، نظرات مختلفی داشتند.
(ÖVP) حتی¬الامکان خواستار تشکیل حزبی برای نبود، بلکه تمایل داشت که آن¬ها را بخود ملحق کند. برای این کار حزب مردم چهره¬های سرشناس و با نفوذ آن¬ها را در سال 1949 در قصر وکیل مجلس، «مالتا» (Maleta) در «اُبرویس» (Oberweis) در گِموندن (Gmunden) برای مذاکره دعوت کرد.نخست وزیر «حزب مردم» یولیوس راب (Julius Raab) به نازی¬ها پیشنهاد کرد، به جای کاندید شدن در لیستی جداگانه درفهرست «ÖVP» نام¬نویسی کنند و در مقابل قول داد که آنها متناسب با رای¬شان، نماینده در مجلس داشته باشند. از این مذاکرات نتیجه¬ای حاصل نشد، چون افراد شاخص «نازی¬های سابق» هفته¬ها قبل از این نشست، تشکیلات خود را بنام «اتحادیه مستقل¬ها» (Vdu) -Verband der Unabhängigen ایجاد کرده بودند که البته جرأت معرفی خود را به عنوان یک حزب سیاسی نداشتند، ولی طبیعتاً حزبی سیاسی بود. در میان بزرگان نازی که با (ÖVP) گفتگو می¬کردند، اتفاقاً شخصی بنام «تاراس برودیاکوویچ» (Taras Borodajkewycz) بود که به او کرسی استادی در دانشگاه اهدا شده بود، که خیلی زود سخنرانی¬های تندِ ضد یهودی و تبلیغات فاشیستی از این جایگاه آغاز گشت. همین جریان باعث برگزاری تظاهراتی بزرگ علیه فاشیست¬ها و دنبالچه¬های آن¬ها در سال 1965 در وین گردید، که فاشیست¬ها نیز گرد¬همایی متقابلی را سازماندهی کردند و یا بهتر بگوییم به صف ضد فاشیست¬ها حمله کردند، در این تهاجم فاشیستی یکی ازرفقای خیلی نزدیک به حزب مارکسیست – لنینیست، اتریش(MLPÖ) رفیق «ارنست کیرش وگر» (Kirchweger) به سختی مجروح شد که در اثر جراحات وارده درگذشت. هرچند که زمامداران گذشته و امروز اتریش چنین وانمود می¬کنند که گویا بعد ازسال 1945 در اتریش تهاجم خشونت¬آمیز فاشیستی و یا نئوفاشیستی اعمال نگردیده است و یا این که دیگر نمی¬توان از وجود نیروهای فاشیستی و نئو فاشیستی در اتریش صحبت کرد، ولی واقعیت غیر از این است. این فریبکاران شاید بتوانند قتل فاشیستی سال 1965 را بفراموشی بسپارند، ولی در ذهن آگاه ضد فاشیست¬های واقعی نام رفیق «کیرش وِِِگر» همیشه زنده می¬ماند، مسؤولیت ما را بیشتر کرده و به مبارزه¬مان نیرو می¬بخشد.
رهبری حزب سوسیال دمکرات (SPÖ)، با وعده دادنِ حق انتخاب فعال و غیر فعال به دنباله¬روها و عاملین رژیم هیتلری به آن¬ها امید تازه¬ای بخشید. تاکتیک آن¬ها این بود که از الحاق نازیها به (ÖVP) تحت هر شرایطی جلوگیری کنند به این امید که با ایجاد حزب «حزب مردم اتریش» را شدیداً تضعیف کرده و در بین «اُردوی بورژوازی» تفرقه بیاندازند. به همین خاطر «برونو پیترمن»(Bruno Pittermann) دبیر کل حزب سوسیالست اتریش، اواخر سال 1946 پیشنهاد ایجاد یک «حزب چهارم» را داد و موازی با آن «آدولف شِرف» (Adolf Schärf) و اُسکار هِلمر(Oskar Helmer) به متفقین غربی فشار آوردند که با تاسیس حزب «نازی¬های سابق» موافقت نمایند. آن¬ها ابتدا توانستند رضایت وزیر امورخارجه بریتانیا «بوین» (Bevin) را جلب کنند و حزب کارانگلیس هم موفق شد تردید¬های موجود نزد دیگر اعضای متفقین را برطرف کند. بدین طریق « اتحادیه مستقل¬ها »(VdU) توانست در انتخابات مجلس شورای ملی در سال 1949 نزدیک به نیم¬میلیون رای بدست آورد، عددی که با تعداد اجازه یافتگان برای شرکت در انتخابات کاملاً همخوانی داشت. این جریان توانست به یک ضرب 16 کرسی نمایندگی در پارلمان را احراز کند. (Simon Wiesenthal) در کتابش «حق، نه انتقام» (RECHT, nicht RACHE) می¬نویسد .
نشریه فرانکفورتِ روند شاو(Frankfurter Rundschau) در مقاله¬ای درباره رهبری حزبی که چنین حزبی را حیات بخشیده بود، در تاریخ30/1/ 1985 می¬نویسد که < در آنجا 300 سال حکم زندان> کنار هم جمع بودند. تقریباً تمامی کادرهای رهبری « اتحاد یه مستقل ¬ها» از اردوگاه ترسناک «گِلازن باخ» (Glasenbach) در نزدیکی «سالزبورگ» بودند، که نیروهای اشغالگرآمریکایی، نازی-هایِ با جرایم سنگین را جهت در آن¬جا نگهداری می¬کردند که در واقع یک مدرسه حزبی برای آن¬ها بود. درست بعد از خروج نیروهای متفقین ازاتریش < نازی¬های سابق> جرأت یافتند رسماً خود را بعنوان حزب سیاسی معرفی و (FPÖ) نام نهند. این که با این تعویض نام، تغییری در ماهیت سازمان داده نشده بود، می¬توان آنرا در سیاست کلی این حزب و بخصوص در ترکیب رهبری آن دید. ابتدا رهبری را «آنتون رَین تالر»(Anton Reinthaler) – فرمانده¬ای از افراد برگزیده کادر سیاسی – نظامی(SS)- دسته محافظ – «Schutz Staffel» بعهده داشت که متعاقب آن «فریدریش پِِِتر»(Friedrich Peters) یکی از فعالین نازی با داشتن جرایم سنگین جنگی، این سمت را عهده دار شد. هرچند که تحت رهبری « پتر» «FPÖ» به این نتیجه رسیده بود که با دنبال کردن فاشیسم هیتلری به روال سابق خیلی محدود می¬توان زمینه رشد یافت و باید خود را با وضعیت جدید تطبیق داد. متعاقب این تجدید نظر بود که (FPÖ) از یک حزب نازیِ فاشیستی به نئوفاشیستی تکامل پیدا کرد. با وجود این« پتر» همچنان به گذشته (SS) خود افتخار می¬کرد. هفته نامه آلمانی «اشپیگل» (Spiegel) در تاریخ 13/10/ 1975 به نقل از« پِتر» می¬نویسد
رهبری (SPÖ) هم تمامی نیروی خود را به کار برد تا نیاکان (FPÖ)– «اتحادیه مستقل¬ها» را به زندگی قانونی هدایت کند- با استدلال¬های حیرت¬آور از جمله این که بورژوازی را دچارانشعاب کرده و قدرت آن را تضعیف کند- در سال1970 دومین خدمت بزرگ رهبری (SPÖ) به (FPÖ) انجام گرفت که آن را از انزوای کامل بیرون آورد و برای ورود به صحنه سیاسی آرایش داد. دولت «برونو کریسکی»( Bruno Kreisky) که آن زمان در– انتخابات مجلس 1970- اکثریت مطلق را بدست نیاورده ¬بود، برای این که حکومت کند و بلافاصله سقوط نکند، حداقل به همکار ساکتی احتیاج داشت. برای برآورد این هدف، سوسیال دمکراسی به (FPÖ) روی آورد و با آن¬ها دست به یک معامله سودمند دوجانبه زد: «حزب آزادی¬خواه اتریش» قول داد که از سقوط دولت کریسکی جلوگیری کند و در مقابل سوسیال دمکرات¬ها تعهد نمودند که اصلاحات انتخاباتی مناسبی را به نفع (FPÖ) به تصویب مجلس برسانند. در سال 1971 واقعاً این اصلاحات قانونی شد و به (FPÖ) این امکان را داد که بین دو حزب بزرگ نقش شاهین ترازو را بازی کند. رهبری (SPÖ) آن موقع هنوز این جرأت را نداشت که (FPÖ) را که هنوز مورد انزجار بود، مستقیمأ در دولت سهیم کند، ولی غیرمستقیم برای او نقش حزبی دولتی قائل شد. رئیس حزب (FPÖ) «پتر» تقریباً در تمامی سفرهای خارجی برونو کریسکی، او را همراهی می¬کرد. نقطه اوج جلب توجه این دوستی برادرانه در سفری دولتی به لهستان بود که نه تنها« پتر» را همواره در کنار خود داشت بلکه با این «فرمانده سابق کل دسته محافظ نازی¬ها»(SS- Obersturmführer) حتی از اردوگاه آشویتز(Auschwitz) دیدن کرد. در این زمان نازی¬ها «سیمون ویزن تال»(Simon Wiesenthal) در باره فعالیت¬های «پتر» در زمان حاکمیت هیتلر تحقیق می¬کرد و توانست مدارکی را در سال 1975 به مجلس ارایه دهد، حاکی از اینکه پتر نه یک افسر نازی (SS) گمنام بلکه تقریباً دو سال تمام بعنوان فرمانده «تیپ پیاده نظام نازی¬ها» (Infanteriebrigade) فعال بوده و در اُکرائین در سال 1942در طول چهار ماه 387000 انسان را به و < برچسب> دزد، راهزن، یهودی ، کولی و یا باند¬های مشکوک به قتل رسانده است. عکس¬العمل« کریسکی» به این افشاگری¬ها همیشه یکسان بود. او نه تنها با «پتر» نازی که در رأس حزب آزادیخواه اتریش قرار داشت مرزبندی نکرد بلکه او را مورد حمایت قرار داد و با تغییر صورت مسئله « ویزن تال» را به متهم و حتی این سوال را مطرح کرد که این فرد در اتریش به دنبال چیست؟. «کریسکی» در اوائل سال 1976، تحقیقات دادستانی علیه «پتر- حزب آزادیخواه اتریش» را مختومه اعلام کرد.
چند سالی بعد، یعنی در سال 1983 سومین اقدام بزرگ رهبری (SPÖ) جهت ادغام نهائی (FPÖ) در دولت اتریش صورت گرفت. بعد از آنکه (SPÖ) در انتخابات سال 1983 اکثریت آرا را بار دیگر از دست داد، کریسکی تصمیم گرفت کناره¬گیری کند و «سینوواتز» (Sinowatz) به جای او نشست. او دولت ائتلافی¬ای از (SPÖ) و (FPÖ) تشکیل داد که از طرف مجموعه رهبری (SPÖ) مورد حمایت قرار گرفت و بدین ترتیب هدف (FPÖ) را که می¬خواست حزبی دولتی شود برآورده کرد. (FPÖ) در این انتخابات تقریباً 5% آرای واجدین رای را بدست آورد وبا کمک (SPÖ) به سمت¬های – معاونت نخست وزیری، سه وزیر و سه دبیر دولتی، ازجمله وزارت دفاع و دادگستری – دست یافت. سه سال تمام (SPÖ) – (FPÖ) دولتی را اداره می¬کردند که در شورای وزرای آن چهار چهره برجسته حضور داشتند.
حال اتریش دارای دولتی است که تفاوتش با دولت »سینوواتز» در این است که در آن بجای چهار چهار جوان نئونازی نشسته¬اند و نخست وزیر نه از (SPÖ) بلکه از (ÖVP) است که به حق خشم و مقاومت بخش پیشرو مردم اتریش را برانگیخته است. هرچند که رهبری (SPÖ) می¬کوشد بعنوان حزب، چنین وانمود کند که گویا همیشه علیه چنین جریانی مبارزه کرده¬است و حتی رهبر جدید (SPÖ) «گوزن بائِر»(Gusenbauer) به وجود چندتایی از نازی¬های کوچک در تاریخ (SPÖ) اذعان می¬کند، با وجود این اگرغده¬های سیاه – آبی، قهوه¬ای سر بلند می¬کنند و ارتقای مقام می¬یابند، و مردم زحمتکش اتریش را رنج می¬دهد، مسؤولیت اصلی بر عهده رهبری (SPÖ) است.
ازفاشیسم هیتلری تا نئوفاشیسم
حزب هیتلر خود را به بودن محدود نکرد، بلکه حتی و بعضاً معرفی می¬کرد. (FPÖ) هم همین طور رفتار می¬کند و از رسانه¬های بورژوازی می¬خواهد که او را بعنوان بپذیرند. نشریه (Salzburger Nachrichten) بعد ازانتخابات در یک سرتیتر چهار خطی، جهت اطلاع همگان را جار می¬زند، و چنین می¬¬نویسد» بدین ترتیب رهبر جدید کارگران «یورگ هایدر»(Jörg Haider) است.» (SN 5.10.1999) وهایدرهم خود را با کمال میل، وکیل کارکنان و نماینده منافع معرفی می¬کند و مرتب نمایش¬وار بصورت «رابین هود> (Robin Hood) اتریشی ظاهرمی¬شود که جیب پولدارها را خالی می¬کند و غنیمت¬های ربوده شده را سخاوتمندانه بین فقرا تقسیم می¬کند. این نمایش نفرت انگیز و تبلیغات عوام¬فریبانه همراه با آن ما را ملزم می¬کند کمی در باره این دوستدار عجیب و غریب کارگران – و خلق توضیح دهیم.
«یورگ هایدر»(Jörg Haider) در یک خانواده مرفهِ فاشیستِ متعصب بزرگ شد که در ازای خدمت خود به هیتلر و اهداف او شاهانه پاداش گرفت. «پدر یورگ هایدر» در سال 1930 به «ارتش خارجی غیر قانونی اتریش» (SA)- Sturmabteilung«بخش تهاجم» وارد شد و در چندین عمل مسلحانه فاشیست¬های نازی در«اتریش علیا» (Oberösterreich) شرکت داشت. ازآنجایی که در این درگیری¬ها یک ژاندارم به قتل رسیده بود، حکم جلب پدر هایدر بدلیل این قتل زبونانه صادر شد. به همین دلیل او به ایالت «بایرن» (Bayern) در آلمان گریخت و درسال 1938، در پناه ارتش آلمان به اتریش برگشت، جایی که او خیلی سریع پله¬های ترقی را طی کرد. او رهبر دسته جوانان ناحیه «دانوب علیا»(Oberdonau) شد که قبلاً «اتریش علیا» نام داشت و همزمان زنش به رهبری دسته – جوانان زن ارتقا یافت. در سال 1950 پسرشان یورگ هایدر (Jörg Haider) به دنیا آمد و مانند هردوی آنها تربیت فاشیستی شد. خیلی زود بمناسبت¬های مختلف، از جمله سالروز تولد بعنوان سخنوری ماهر جلب توجه نمود، که – عظمت¬طلبی – آلمانی تا مرز افراط¬ گرایی از مشخصات آن بود. در سن 15 سالگی به عضویت (FPÖ) درآمد و به رتبه¬های بالاتری دست یافت: او در سال 1970 رئیس جوانان (FPÖ) ، 1977 معاون استانداری کِرنتن(Kärnten) و در سال 1979 به نمایندگی مجلس از طرف (FPÖ ) انتخاب شد. نقطه اوج ترقی سیاسی و شخصی او سال 1986 بود. هایدر موفق شد با وجود دولت ائتلافی SP- FP برهبری «سینوواتز»، سوار بر خیل هوادارانش زمینه سقوط رئیس آنموقع حزب (FPÖ) «فریدریش پتر» را فراهم کند و در کنگره حزب در اینسبورک (Innsbruck)- سال1986 – توانست با یک عمل کودتا¬گرانه را از قدرت کنار زده و خود جایگزین او شود. فقط شکست دولت ائتلافی SP- FP مانع از آن شد که او همان موقع عضو دولت و یا حتی معاون نخست-وزیر گردد. دست یافتن به قدرت برای (FPÖ) توسط «یورگ هایدر» بهیچ¬وجه بمعنی برداشتن قدمی در جهت ، و یا آنطور که اغلب ادعا می¬شد و یا حتی بریدن از ناف فاشیسم هیتلری نبود، هرچند که مرتب از < نوسازی > صحبت می¬شد و این که بار سنگین گذشته را باید به دور انداخت، برعکس تمامی این¬ها بمعنی نمایان شدن خصائل نوین (FPÖ) شد و اصل مبالغه ¬آمیزتر از گذشته خود را نشان داد. بعنوان مثال نشریه «فرانکفورته آلگماینه»(Frankfurter Allgemeine) درسرمقاله خود به تاریخ 29/1/2000 در توصیف هایدر-(FPÖ) نوشت < کلام هایدر وزنه سنگین¬تری از برنامه حزب داشت>. (FPÖ) برهبری «هایدر» دشمنی با خارجیان و تشنج¬زائی در سیاست خارجی اتریش را به یکی از اهداف بلاواسطه خود تبدیل کرد. اگر تحت رهبری رئیس قبلی (FPÖ)، «پتر» به این قناعت می¬¬شد که ازشرکت آزادانه خود درعملیات (SS) صحبت کند، تحت رهبری «هایدر» یک سری علایق روشن و فراخوان¬های همبستگی بی¬شرمانه¬ای با (SS) های هیتلری، دیده و منتشر می¬شد. حضور چندین¬باره «هایدر» در جلسات دایمی (Kameradschaft 4) اِس اِس های¬ بخش نظامی و تحسین چندین باره از و شخصیت قوی آن¬ها که بدرستی بنام جنایتکاران جنگی قوای هیتلری طبقه بندی شده¬¬بودند¬ ولی طبق گفته «هایدر» ، می¬گفت بدون آن¬ها امروزه در تمامی اروپای غربی خبری از آزادی نبود و غیره.. این اراجیف فاشیستی «هایدر» چنان آشکار است که شمارش جزء به جزء آن¬ها دیگر ضروری نیست.
ولی مهمتراز کودتای موفق سیاسی او، واقعه¬ای است که در سال 1986 اتفاق می¬افتد: عموی بزرگ او « ویلهلم وب هوفر» (Wilhelm Webhofer)، یکی از وابستگان معروف از شاخه¬های دور اقوام هایدر، عضو سازمان کمک به فراریان نازی «اُدسا»(Odessa) بود و دسترسی به دارایی¬های مخفی فاشیست¬های هیتلری، که اغلب از غنائم جنگی، (arisierten) بدست آمده بود، داشت . با کمک این فرد مورد اعتماد و از بزرگان سرنگون شده هیتلری، هایدر ملک بزرگی را در« بِرن تال کرنتن» ( Bärental Kärnten) صاحب شد که ارزش آن در آن موقع 120 تا160 میلیون« شلینگ» تخمین زده می¬شد (واحد پولی اتریش قبل از ورود به اتحادده اروپا) که در حقیقت خیلی بیشتر از اینها ارزش داشت. این ملکی در واقع بود که توسط عموی بزرگ او در سال 1941 از صاحبش، زنی یهودی ایتالیایی¬تبار با قیمتی بسیار نازل عملاً به¬زور گرفته شده بود. برای هایدر و کسانش منشاء این اموال کوچکترین اهمیتی نداشت و حتی تا به امروز موفق شده¬اند، از تمامی کوشش¬ها، جهت استرداد این دارایی¬ها ممانعت بعمل آورند.
بدینسان «هایدر» به یکی از سیاستمداران میلیونر اتریش تبدیل شد. او با این ثروت کلان نه تنها می-توانست هر چیز و هر کسی را بخرد، بلکه مانند شیخ¬های نفتی سوار برماشین لوکس خود به جلو براند تا در مجالس بعنوان حامی بینوایان و فرودستان، چیزی میان رابین هود (Robin Hood) و مدرن نقش خود را بازی کند.
همانطور که در ابتدای این مقاله گفتیم مشکل (FPÖ) به مسئله شخص «هایدر» خلاصه نمی¬شود بلکه فراتر از آن بحث بر سر ماهیت (FPÖ)، بعنوان یک است. با وجود این، نگاهی به شخص «هایدر» که عملاً (FPÖ) را به حزبی تعیین کننده در سیاست دولت تبدیل کرده¬¬است و سرور و آمر آن است، خود گویای حدیث مفصلی درباره ماهیت و خصائل این حزب است.
وین – 3/3/2018

تذکر: این مقاله بخشی از یک مقاله وسیعتر تحت عنوان « مبارزه ¬ای قاطع علیه رژیم سیاه – قهوه ¬ای، آبی – برنامه ای به مراتب استثمارگرانه¬تر و سرکوبگرانه¬تر برای مردم زحمتکش اتریش» از نشریه « پرچم سرخ» (Rote Fahne) شماره 270 دسامبر 2000 ارگان حزب مارکسیست، لنینیست – اتریش برداشت شده¬است. ترجمه این مقاله بمعنی تائید تمامی مواضع آن نیست و می¬توان ارزیابی آنرا در باره روند شکل¬گیری «حزب آزادی¬خواه اتریش» و نئو فاشیستی خواندن کامل آن از زوایای دیگری مورد نقد وبررسی قرار داد که این مهم در نوشته¬های دیگر نشریه «انقلاب پرولتری» مشروحاً انجام گرفته¬است. ولی ازآنجایی که یکی از احزاب تشکیل دهنده دولت جدید اتریش، حزب(FPÖ) است لازم دیدیم، تاریخچه تشکیل این حزب را ترجمه و در اختیار دوستداران مسایل سیاسی اتریش قرار دهیم. این مقاله تا مقطع سال 2000، سال روی کار آمدن دولت اول- ÖVP- FPÖ- را مورد بررسی قرار می¬دهد. که متاسفانه بخش دوم آن چاپ بیرونی نیافت. آنچه که در این مقاله اهمیت دارد چگونگی شکل گیری (FPÖ) از درون «نازیهای سابق» (Ehemalige) با کمک احزاب بورژوازی «حزب سوسیال دمکرات اتریش» و «حزب مردم اتریش » است. و از طرف دیگر مثال بارزی است که ثابت می¬کند دمکراسی و فاشیسم دوچهره مختلف حاکمیت سرمایه¬اند و برای حفظ نظام براحتی می¬توانند به یکدیگر تبدیل شده و پیش¬برنده سیاست¬های سرمایه در شرایط خاص باشند. برای آگاهی خوانندگان این مقاله از وضعیت امروز اتریش و دولت جدید، که ائتلاف دوم (ÖVP) و(FPÖ) است، نوشته دیگری را تحت عنوان «دولت جدید؟ جواب مبارزه طبقاتی است!» ضمیمه این مقاله کرده¬ایم تا روشنایی بر تکامل احزاب بورژوازی و نئوفاشیست¬ها، و فاشیستی شدن دولت در شرایط امروز اتریش را بدست دهیم.

ترجمه و تکثیر< یکی ازفعالین چپ در وین – اتریش >
Kontaktadresse: Iran-Rat, Amerlinghaus, Stiftgasse 8, A-1070 Wien, email:linksaktivist@gmx.at

درج، چاپ ونشر این نوشته با ذکر نام و منبع آن آزاد است!

دولت جدید؟
جواب مبارزه طبقاتی است!
حال دیگر دولت ائتلافی سیاه–آبی روی کار آمده¬است، یا این که فیروزه¬ای–آبی؟ یا اصلاً آبی–آبی؟ فرق نمی¬کند! آنچه که قبل از انتخابات کاملاً قابل رویت بود، حال خودش را به عیان نشان می¬دهد. هر دوی این احزاب همانند هر حزب بورژوائی دیگر، احزاب طبقه سرمایه¬داران بوده و دارای خط و مشی نئولیبرالی هستند. بنابراین برنامه پیشنهادی دولت جدید «حزب مردم اتریش» (ÖVP) و «حزب آزادیخواه اتریش» (FPÖ) در زمینه اجتماعی جوابی تهاجمی به طبقه کارگر است. در این برنامه 12 ساعت کار در روز و 60 ساعت در طول هفته و همین¬طور کوتاه کردن ساعات استراحت کاری طراحی شده¬است، تا از طرفی بتوان با این سخت¬گیری¬ها از کارگران ارزش اضافی بمراتب بیشتری بیرون کشید و از طرف دیگر به تعداد دریافت کنندگان مزد حداقل، که آسان¬ترمی¬شود آن¬ها را زیر فشار قرار داد، افزوده گردد. هم¬چنین با برنامه ریزی قابل انعطاف ساختن ساعات کاری – و قراردادهای جمعی کاری علایق کنسرن-ها را بهتر برآورد نمود و حتی¬الامکان قراردادهای تا کنونی را نا دیده گرفت. از طرف دیگر باید مالیات بر درآمد شرکت¬های سرمایه¬داران کاهش یافته و یا شرکت¬های بی درآمد تماماً از پرداخت مالیات معاف گردند. اما تهاجم اجتماعی علیه کارگران و قشرهای تحتانی جامعه به همین جا خاتمه نمی¬یابد: کورتس و شرکاء (Kurz &Co) – نخست وزیرکنونی – آشکارا اجرای راه حلی همانند هارتس4 (Hartz-4) آلمان را پیشنهاد کرده¬اند، بدین معنا که پول بیکاری و تأمینات اجتماعی را بشکل دادن اشیاء ضروری جایگزین کنند.
خطر قطع کمک¬های ضروری تقریباً 167 هزار انسان را تهدید می¬کند. تعرض به حداقل تأمینات زندگی بدان معنی خواهد بود که دولت بتواند حتی به اندوخته¬های حاصل از کار افراد هم دست اندازی کند، هم¬چنین در زمینه آموزش و فرهنگ، اگر سریعا علیه آن مقاومتی صورت نگیرد.
کاهش بودجه و فشارهای اجتماعی مشخصه این دوره از زمامداری دولت جدید است (بطور نمونه هزینه تحصیلی دانشگاه) – اتخاذ این تدابیر به این خاطر است تا بتوان قول کاهش مالیات¬ سرمایه¬داران کله گنده را هزینه کرد. در مقابل پیشنهاد از طرف جلسه شورای وزرا تنها بخاطر انتخابات ایالتی پیش رو می¬باشد. اصولاً این چه نکبت¬باری است که دولت در دیگر حوزه¬های تأمینات اجتماعی بعنوان مثال در شرکت¬های بیمه درمانی صرفه¬جویی کرده و از مردم به طرق مختلف اخاذی میکند؟ و مابقای درآمد ناچیز آن¬ها هم توسط تورم و بالارفتن قیمت¬ها بلعیده می¬شود؟!
در خارج باید حفظ رژیم مرزی تشدید شده – و همکاری با اتحادیه اروپا(EU) گسترش ¬یابد. در داخل آنچه که می-ماند برخلاف موضع «حزب آزادیخواه اتریش» در دوره¬های قانون¬گذاری قبلی، یک «بسته امنیتی»جدید، اصلاحات و تقویت کارآیی پلیس است که کنترل دولتی را ابعاد جدیدی می¬بخشد. و بدین طریق سیاست ارتجاعی و راسیستی دهه-های گذشته (اغلب با نخست وزیری سوسیال دمکرات¬ها و حال با ریاست جمهوری سبزها) تحت حکومت کورتس-اِشتراخه (Strache) دور جدیدی بخود می¬گیرد. این واقعیت که هم وزارت داخله (پلیس) و هم دفاع، با شاخه¬¬های امنیتی¬شان در دست «حزب آزادی¬خواه اتریش»، نازی¬های قدیم و نئونازی¬های امروزافتاده است، هر انسان مترقی را به فکر وامی¬دارد که مسأله حفظ خود در برابر فاشیسم، از چه اهمیت و فوریت حیاتی¬ای برخوردار است.
طبیعی است که ما خواستار چنین سیر تکاملی در اتریش نیستیم. فاشیزه شدن دولتی و به تاراج رفتن دست آورد¬های اجتماعی چندین دهه است که در این کشور شروع شده است، فرقی نمی¬کند که کدام یک از احزاب بورژوازی در قدرت باشد. این روند تا زمانی که نظام سرمایه¬داری-امپریالیستی واژگون نشده¬است، ادامه خواهد داشت. کمونیست¬های انقلابی اما خواستار سلطه – بعنوان مثال سوسیال دمکرات¬ها نیستند – ما برای قدرت کارگری مبارزه می-کنیم! برای ایجاد یک جامعه سوسیالیستی با هد ف بنای یک جامعه بی طبقه که شرط اساسی آن داشتن یک حزب انقلابی کمونیستی با پایه و نفوذ توده¬ای است. خیزش¬های اخیر مردمی در کشورهای دیگر نیز تظاهر و نتیجه تشدید تضادها و بحرانهای جهانی سیستم سرمایه¬داری–امپریالیستی است. همین امروز هزاران نفر در اتریش نارضایتی خود را نسبت به این دولت نشان دادند. از این مبارزات باید جهت بسیج گسترده توده¬ها سود جست. وین ژانویه 8 201

– نگذارید اعتراضات شما توسط سوسیال دمکرات¬ها و سبزها مصادره شود! برای ایجاد یک جبهه واحد از پایین!
– کارگران! در کارخانجات خود را سازمان¬دهی کنید، کمیته¬های مبارزاتی و اعتصاباتی تشکیل دهید!
(هم¬چنین در دانشگاهها و مدارس)!
– نیروهای کمونیستی را تقویت کنید! رژیم کورتس-اشتراخه را سرنگون کنیم! – پیش بسوی انقلاب پرولتاریایی!
تذکر: این اعلامیه توسط – – ia.rkp تهیه شده¬است
برای کسب اطلاعات بیشتربه سایت این سازمان مراجعه کنید!
prolrevol.wordpress.com ia.rkp2017 @yahoo.com – iarkp.wordpress.com

ترجمه وتکثیر
Kontaktadresse: Iran-Rat, Amerlinghaus, Stiftgasse 8, A-1070 Wien, email:linksaktivist@gmx.at
درج،چاپ ونشر این نوشته با ذکر نام و منبع آن آزاد است