سياسی

جهان در آتش و چپ غربی غرق در وراجی

نوشتۀ آندره ویچک
مرکز پژوهشهای جهانی سازی، 15 فوریه 2018

Par Andre Vltchek
Mondialisation.ca, 15 février 2018

Andre Vltchekشرم آور و براستی خسته کننده است، گرچه به هیچ روی موضوع تازه ای هم نیست : در روزگار ما به هم ریختگی تمام عیاری میان روشنفکران بی شماری در غرب «پیش رو» و «نیمه چپ» رواج دارد.
این موضوع را می توانیم به بزدلی، خود پسندی باد کرده، نبود نظم و انضباط و فقر فکری نسبت دهیم، ولی این همۀ داستان نیست.
امروز کاملاً روشن است که چپ غربی به شکل آشکار و بی هیچ تردیدی باخته است. چپ غربی کمابیش هیچ قدرتی ندارد، شهامت مبارزه یا خطر کردن را از دست داده، و در اروپا، آمریکای شمالی، استرالیا یا در زلاند جدید روی هیچگونه پشتیبانی سیاسی نمی تواند حساب کند. «توده ها»، آنچه در زبان زدها «توده های تحت ستم» می نامند اخیراً به پوپولیستهای نیمه فاشیست، عوام فریب، بی شرم، اوباش طرفدار شرکتهای بزرگ رأی دادند و آنان را برگزیدند.
«نظریات خدشه ناپذیر و حتمی مارکسیست» زیر چشمان ما به تمامی از هم فرو ریخت، دست کم در غرب.

abstanhalter1

آنچه امروز روی می دهد تا حدود زیادی کاملاً طبیعی ست. زیرا چپ اروپائی با روی آوردن به نرمش، در بی انضباطی، احتیاط کاری، خود محور بینی و ترجیح مصلحت گرائی به نظریات آرمانی از سالهای 1980 خیانت کرد. خیلی با شتاب واژگان ایدئولوژیک رهبران لیبرال را به کار بست، به همین گونه مفاهیم و نظریات حقوق بشری، اصول دموکراتیک و آنچه که از دیدگاه سیاسی پسندیده بود. بر این پایه، چپ غربی از سرشت انقلابی و آرمانی خود دست کشید، و به شکل بنیادی از هر گونه کنش انقلابی چشم پوشی کرد، و افزون بر این عنصر مرکزی چپ واقعی یعنی انترناسیونالیسم را نیز ترک گفت.
چپ [غربی] در حال حاضر به سطح سندیکای محلی تنزل کرده است : « برای بهترین شرایط کار و بهداشت در خانۀ خودمان مبارزه کنیم، و همۀ غارت نئو استعماری جهان به جهنم که کل خدمات اجتماعی ما را باید بپردازند. چرا باید اعتراض کنیم در حالی که خوب می خوریم و از تعطیلات دراز مدت استفاده می کنیم ؟»
چپی های غرب صادقانه تاریخ جهانی را نخوانده اند و به ویژه از نقشی که اروپا و آمریکای شمالی در آن بازی کرده اند بی اطلاعند و یا نسبت به آن بی اعتنا باقی مانده اند. بسیاری از اندیشمندان غربی به اصطلاح « ترقی خواه » به شکل بنیادی شیوۀ بیان امپریالیسم را به کار بستند و از رویدادهای تاریخی مهم و متنوع برداشتهای انتقاجویانه ای عرضه کردند و بر این پایه خود آنان نیز به «ضد کمونیست» تبدیل شدند. از این پس، کمابیش همه چیز از دست رفت و به زباله دانی سپرده شد.
پرچم های انقلابی را، دست کم به شکل استعاری، به آتش کشیدند. شعارهای خوب دیرینه نیز بفراموشی سپرده شد. سپس، بجای تظاهرات و راه پیمائی های جدی و خشن و رویاروئی علیه قدرت حاکم که نمایندۀ رژیم است، کاناپه های بیش از پیش راحت به جایگاه میلیونها پیکر شل و شیت تبدیل شد و سازشکارانه جلوی تلویزیون با [فن آوری پیدائی بالا] لم دادند.

abstanhalter1

اکنون، مبارزۀ خیلی ابلهانه ای برای کیک شکلاتی به راه می اندازند که اندازۀ آ« بیش از پیش کوچک می شود. ترورتسکیستها و مائوئیستهای نظریه پرداز یکدیگر را پاره می کنند. البته لنینیستها و بسیاری دیگر نیز هستند.
داستان ازاین نیز خیلی فراتر می رود : این روزها در غرب بیشتر «ترقی خواهان» رویکردشان «انتخاب مسئله» است و از کلان نگری از صمیم قلب رویگردانی می کنند. این موضع گیری بیش از پیش رواج دارد و بطور کلی می گویند : « من فلسفۀ خودم را دارم. به هیچ ایدئولوژی دیگری نیازمند نیستم.».
هیچ انقلابی به این شکل پیروز نشده است. ولی مسئله این است که در غرب هیچ آرزوئی برای انقلاب واقعی وجود ندارد. بطور کلی تعلق به چپ به یک ایست خلاصه می شود، با یک حساب در انجمن های انترنتی و یک عکس. چنین وضعیتی به هیچ وجه جدی نیست.
البته، آنارشیستهای سندیکالیست با نگاه عاقل اندر سفیه و نظریات نیکو که از نگاه بیشتر توده های ستم دیده در جاهائی مانند آسیا و آفریقا عملاً مردودند و به تمسخر گرفته می شوند.
در این مدت گذشته، در این جهان حقیر دیگر هیچکس برای من قابل تشخیص نیست. پی گیرشان نیستم، و خیلی به ندرت در بحث های نظریه پرداختی شرکت می کنم.
می نویسم، و فقط از دو سکوی انتشاراتی در زبانهای مختلف برای تماس با جهانیان استفاده می کنم. ولی این جهان حقیر و کوچک من را زیر نظر دارد، و آنچه را که می بیند نمی پسندد.

abstanhalter1

پس از انتشار کمابیش 300 مقاله در یکی از قدرتمندترین رسانه های غربی (نام نمی برم ولی خوانندگانی که نوشته های من را پی گیری کرده اند احتمالاً می دانند از چه نشریه ای حرف می زنم) در کوران 7 یا 8 سال گذشته، در پایان 2017 عملاً من را حذف کردند. دلیل واقعی این رویداد را هرگز نخواهم دانست، ولی به احتمال خیلی قوی به دلیل اعتقادم با تمایلات «خیلی چپ» و به دلیل گفتمانی بوده که آشکارا ضد غربی ست. آری البته، در واقع یک نشان آشکار وجود دارد : سر دبیران دوست نداشتند که من برای «رسانه ای که از سوی دولت روسیه تأمین ملی می شود» بنویسم، که به سهم خود با سایتهای به اصطلاح افراطگرای آمریکائی مناسباتی دارد.
از دیدگاه رسانۀ ضد کمونیستی «ما مسائلی را مطرح می کنیم» که به غرب مربوط می شود، هر رسانه ای که از سوی «دولت پشتیبانی» شده باشد یا « زیر کنترل دولت » باشد، بد است، خیلی بد !
حتا اگر چنین امری به کشورهائی تعلق داشته باشد که قهرمانانه علیه امپریالیسم غرب می جنگند و بر آنند تا سیارۀ ما را نجات دهند. یا شاید به شکل ویژه ای بد باشد اگر به این کشوها تعلق داشته باشد. این موضوع به ارگان ها و نشریات چینی، روسی، ونزوئلائی، کوبائی یا ایرانی نیز مربوط می شود. کوتاه سخن این است که، این موضوع به همۀ رسانه های جهان که برای جلوگیری از طرح امپریالیست غرب مبارزه می کنند مربوط می شود و به همین شکل مطرح خواهد بود، رسانه هائی که با نیرو و تصمیم خدشه ناپذیر مبارزه می کنند، و اخیراً با پیروزیهای چشم گیر.
بجای آنکه برای تعریف جهان، فرمانبردارانه منتظر راست غربی و یا چپ غربی باشند، چینی ها، روس ها، آمریکای لاتین ها و خاورمیانه ای ها ناگهان شهامت آن را باز یافته اند که رویدادهای سیارۀ ما را باز تعریف کنند. با خود غربی ها مصاحبه می کنند، و آینه ای را به این هیولاهائی که جوامع اروپائی و آمریکای شمالی به آن تبدیل شده اند نشان می دهند.
و بجای آنکه فقط غربی ها حق حرف زدن داشته باشند، آفریقائی ها، آسیائی ها، روس ها، عرب ها و آمریکائی لاتین ها جلوی دوربین فیلمبرداری حاضر می شوند.
بجای این «اشراف زاده» [شاهزاده] « ببینید ما در جهان چه می کنیم»، قربانیان واقعی، ولی هم پای آنان انقلابی های واقعی گفتگو های شورانگیزی را هدایت می کنند.
بجای استادی که در لندن دربارۀ این پرسش که آیا چین براستی کمونیست هست یا نیست بحث و جدل براه می اندازد، امروز چینی ها خودشان در این باره حرف می زنند و نشان می دهند که کشورشان چگونه کشوری ست، چه هست و چه نیست.
در این چشم انداز است که می بینیم چپ غربی چنین چیزی را دوست ندارد. روشن است که این نوبرانه ها را نمی پسندد.
چپ غربی «رسانه هائی را که از سوی دولت پشتیبانی می شوند دوست ندارد»، وقتی دیگران حرف می زنند باز هم چنین کاری را دوست ندارد. مسئله شاید عمیقتر از این باشد : بنظر می رسد که براستی افرادی را که واقعاً مبارزه می کنند و پیروز می شوند دوست ندارد، در نتیجه شاید او چپی را که براستی در قدرت است دوست ندارد !
زیرا چپ غربی بیشتر به غرب تعلق دارد تا به چپ. زیرا در عمق ماجرا، چپ غربی شیفتۀ استثناء گرائی غرب است و با چنین بینشی احساس راحتی می کند. به این علت که با وجود سده های دهشتناک غارت استعماری و امپریالیستی جهان بدست اروپا و آمریکای شمالی، [چپ غربی] براستی در پندارهایش نمی گنجد که چنین جنایاتی ریشه در فرهنگ و شیوۀ فکری غربی داشته است.
و به این علت که در پایان سخن، [چپ غربی] براستی فکر نمی کند که ملت های غیر غربی و رسانه ها و اندیشمندانشان قادر به تعریف و تشریح صحیح جهان باشند و یا حتا بتوانند کشور خودشان را به درستی تعریف کنند. در نتیجه خیلی به سادگی نمی توانیم به غیر غربی ها اعتماد کنیم. تنها روشنفکران غربی هستند که وارث حقوق تصمیم گیری اکید روی پرسشهائی به اهمیت چین است که آیا کمونیست هست یا نیست، و یا این که آیا روسیه در ریاست جمهوری پوتین یک کشور مترقی هست یا نیست، که آیا ایران سوسیالیست است یا دین سالار خشن، و یا دولت اسد «قانونی» ست، رهبران کرۀ شمالی آیا دیوانه هستند و یا آیا رئیس جمهور مادورا در ونزوئلا « خیلی از حد عبور کرده است ».

abstanhalter1

در حالی که سرانجام جهانی که در کوران سده ها بربریت استعماری به سکوت واداشته شده بود خود را برای رویاروئی علیه تجاوز اجتناب ناپذیر غرب آماده می کند، و در حالی که مردم آسیا، روسیه، آمریکای لاتین، آفریقا و خاورمیانه راه خودشان را پیدا کرده اند و دولت در این کشورها پلتفرم گفتگوها را ممکن ساخته است، چپ غربی فریاد می کشد، با لحن نارسیسیتی و اخلاق گرایانه به سینه اش می کوبد، و به شکل بنیادی آنانی را که دست به مبارزه زده اند ناسزا می گوید. ولی آنان سربلند راه خودشان را در پیش گرفته اند و جهان بهتری را می سازند و البته حکومت می کنند !
در چندین کشور آمریکای جنوبی، اخیراً چپ شکست خورد زیرا به روشنی زیر نفوذ «ایدئولوژیک» (یا بطور مشخص تر «ضد ایدئولوژی») انقلابی های دروغین غرب بود، انقلابی های باطل شده، ضعیف و خیلی محتاط. آمریکای جنوبی ها نباید مرتکب چنین اشتباهی می شدند، و امیدوار باشیم که در آینده این اشتباه را تکرار نکنند.
با وجود این، هیچ کشور انقلابی نمی تواند به تکامل کامل و مهارت بی عیب و نقص دسترسی یابد. فیدل کاسترو می گوید که انقلاب بستر گلهای رُز نیست. دفاع از کشور در مقابل تهاجم بیگانگانی که با خشونت تمام عیار عمل می کنند کار ساده ای نیست : کثیف و خونبار است.
چپ غربی، ضعیف و با پوست نرم و نازک، از دولتهای انقلابی که از خارج از جغرافیای غرب واقع شده اند می خواهد که «ناب» و «با دستکش مخملی» رفتار کنند، علت این است که در نبود اندیشه به سر می برد ( و یا این که به هیچ وجه احساس نگرانی نمی کند)، و نمی داند که حکومت کردن در کشوری با میلیونها مرد و زن و کودک که پس از غارت بدست برده داران اروپائی و آمریکای شمالی به زندگی در منجلاب مطلق مجبور شده اند یعنی چه.
یک اشتباه ساده از سوی این دولتها، یک نشان ضعف برای بر باد رفتن و ویران شدن کشورشان بسنده خواهد بود : مانند عراق، افغانستان، مانند روسیه در دوران التسین، یا چین در « سدۀ تحقیر ».

abstanhalter1

«حساسیت شدید بیمارناک» نزد چپ غربی در واقع یک لایۀ بیرونی چیزی بیشتری نیست، و واقعیت ندارد.
نمونه : سردبیران مجلۀ یاد شده در بالا که بی هیچ دلیل موجهی از انتشار نوشته های من امتناع کرده اند، هرگز توجهی به وضعیت و امنیت من نشان نداده اند. فکر می کنم اگر در یکی از مناطق جنگ زده که من پوشش داده ام کشته می شدم، به سختی از آن یاد می کردند، و خیلی به سادگی فقط نوشته هائی که امضای من را بر خود داشت بدستشان نمی رسید. با این وصف، روشن است که همه جایگزین پذیرند. پشتیبانی فراسوی شرافت انسانی شان بود، و درخواست دائمی پشتیبانی مالی از خوانندگان هرگز در شئوناتشان نمی گنجید.
رسانه ها «به پشتیبانی دولت» در کشورهای انقلابی با آدمهایشان به چنین شیوه ای رفتار می کنند. دست کم برخی از آنها چنین اقداماتی را انجام می دهند.

abstanhalter1

و جر و بحث ادامه دارد. هیچ سودی در یادآوری جزئیات نمی بینم، زیرا به وقت خیلی زیادی نیازمند است و از سوی دیگر هیچ اهمیت خاصی نیز ندارد.
در این مدت، بیش از پیش احساس خیلی خوبی دارم که برای رسانه های نوینی می نویسم که با افتخار در سراسر جهان و به دور از غرب فعالیت دارند. دوست دارم وقتی رفقای من نیرو می گیرند و پیروز می شوند. می خواهم که آنان حکومت کنند و بخوبی حکومت کنند. و آرزویم این است که کشورهایشان پا برجا باقی بماند.
به همین سادگی ست !
برای من خیلی افتخار آمیز است که فیلمهایم را در «تله سور» (TeleSur) و المیادین نشان می دهم، و یا وقتی در New Eastern Outlook (انستیتو پژوهش های شرقی آکادمی علوم روسیه)، China Daily (چاینا دیلی)، Countercurrents ، و راشا تودی می نویسم. دوست دارم دائماً در PresseTV (پرس تی وی) حضور داشته باشم.
احساس می کنم که هر واژه ای که در رسانه ها می نویسم و به زبان می آورم از سوی دوستان و رفقایم خوانده و شنیده می شود، برای مبارزاتمان و برای جهانی بهتر.
و اجازه دهید تکرار کنم که : می خواهم دوستان و رفقایم پیروز و موفق شوند، و البته حکومت کنند !
چپ های غربی نیز می توانند همچنان به جر و بحث بی هوده ادامه دهند و همدیگر را پاره پاره کنند :
« چه کسی چی گفت ؟ چه کسی براستی چپ است و چه کسی چپ نیست ؟ چه کسی مارکسیست ناب است و چه کسی سوسیال دموکرات است ؟ »
بی گمان توضیحات بالا منطبق با همۀ رسانه های چپ غربی نیست، هنوز چند سردبیر عالی در غرب وجود دارند. ولی وضعیت عمومی در اروپا و آمریکای شمالی پوکیده شده است.
چپ های انقلابی و انترناسیونالیست که در کشورهای مستقل مبارزه و حکومت می کنند وقتی برای بحث و جدل های آنچنانی ندارند. ما مسکو، پکن، کاراکاس، هاوانا، لاپاز، دمشق و بسیاری از شهرهای با شکوه را پشت سرمان داریم که باید از آنها دفاع کنیم.
مسائل نظریه پردازانه را بعداً بررسی خواهیم کرد، خیلی بعد، پس از بدست آوردن پیروزی، پس از بدست آوردن صلح و عدالت راستین، هنگامی که همۀ ما روی سیارۀ خودمان بتوانیم براستی خودمان باشیم، خودمان و به شکلی که خودمان را تعریف می کنیم !

Andre Vltchek
آندره ویچک فیلسوف، رمان نویس، تهیه کننده و روزنامه نگار تجسسی ست. او مناطق جنگی را در دوازده کشور پوشش خبری داده است. سه کتاب از آخرینهایش «انقلاب بزرگ سوسیالیست اکتبر»، رمان انقلابی « آورورا » و پر فروش ترین پروندۀ تاریخی «درنگ هائی دربارۀ دروغ های امپراتوری».

abstanhalter1

لینک متن اصلی :

https ://www.mondialisation.ca/le-monde-brule-pendant-que-la-gauche-occidentale-se-chamaille/5623246

ترجمۀ حمید محوی

گاهنامۀ هنر و مبارزه/پاریس/19 فوریه 2018

۱ دیدگاه

  1. ناصری says

    واقعا مقاله عالی است بی نظیر است، سربلند باشید آقای محوی با این انتخاب و ترجمه سربلند، باشید سایت هفته و نویسندگانش شرف چپ ایران باز هم متشکرم

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.