گوناگون, سرتیتر

آید که از نو… – جعفر مرزوقی(برزین آذرمهر)

آید که از نو…

barzin_azar_2018_ak 

آید که از نو ،آرش  باغ بهاران

 در جنگِ ناگاهانه با دیو زمستان

بگشاده از زنجیر تن، دست

جان کرده در تیر

زه بر کشیده تیررا

آن سوی سرما های گل فرسا فرستد!

*

جعفر مرزوقی(برزین آذرمهر)

۱ دیدگاه

  1. گاهنامه هنر و مبارزه says

    با درود به شاعر ارجمند. بی گمان «آرش کمانگیر» برای ما که در متن فرهنگ ایرانی رشد کرده ایم جذبۀ خاصی دارد، ولی وقتی از اسطوره فاصله می گیریم پا به عرصۀ شناخت می گذاریم، و به پیامد های آن می اندیشیم، از اسطوره عبور می کنیم… من نمی دانم شما چگونه به این نتیجه رسیده اید که «باید» آرش را «نماد طبقۀ کارگر» تصور کنیم. در این صورت چنین تصوری را می توانیم به مثابه تصور شخصی بدانیم. در اینصورت می توانم ادعای شاعر را معتبر بدانم. دست کم به نام نماد شخصی. ولی نه به شکل نماد رایج و همه شمول. البته پرومته در متن فرهنگ غربی نماد کار و احتمالاً می تواند نماد طبقۀ کارگر باشد.
    دربارۀ «جان کرده در تیر» که با مفاهیم شهادت و فداکاری که عمیقاً مفاهیم مذهبی را حمل می کند، و از سوی دیگر به شکل گسترده از سوی طبقۀ حاکم مورد سوء استفاده قرار می گیرد. من خیلی با کاربران انترنتی و حتا رفقای کمونیست، جنبش سبز، با شعار «هزینۀ کم» بحث کرده ام و شور بختانه نتوانستم مخاطبان خودم را متقاعد کنم که چنین بینشی [شهادت] نه فقط به دلیل مذهبی بودنش بلکه به این دلیل که قربانی انسانی را در صف مقدم مبارزه [بخوانید در صف مقدم شناخت و کار (موضوع مورد نظر شما) و خلاقیت قرار می دهد. و وقتی «شهادت» تبدیل شد به یگانه نشان برای ارزش انسانی و هویت اجتماعی او، در این صورت پایان تمدن را باید اعلام کنیم، مانند حمله های انتحاری مسلمانان داعشی. نتیجه عقب نشینی شناخت و کار و خلاقیت است زیرا «شهادت» آخرین حرف را می زند.
    مسئله ای را که شما از روزمرۀ جهانی کنونی یاد کرده اید، در واقع نفی راهکار صفر کشته نیست. نخست باید ببینیم که این جوامعی که هدف امپریالیسم قرار گرفته اند، چنین راهکاری را برگزیده اند یا نه ؟ افزون بر این راهکار صفر کشته به هیچ وجه ضمانت سد در سد ندارد، ولی تلاش برای زندگی ست. ما نمی توانیم از طبقۀ کارگر بخواهیم که اگر می خواهی به حق و حقوت بررسی و یا اینکه قدرست سیاسی را به دست بگیری، برو برایش بمیر، جانت را در کمان کن… در مبارزات اجتماعی، در جنگ برای دفاع میهن خیلی امکان دارد که افرادی در اثر حادثه و یا هر عامل دیگری از بین بروند و یا زخمی شوند…ولی ما پایه و اساس کار مبارزاتی را باید به شهادت و فداکاری اتکا دهیم. مبارزۀ اجتماعی نیز مثل دفاع از میهن یک کار اجتماعی ست و حتا در برخی شرایط مساعد فرد مبارز حقوق می گیرد و جامعه برای او بودجه در نظر می گیرد.
    وقتی شما شناخت و کار و خلاقیت را جایگزین «شهادت» کردید، وقتی جان آدمیزاد در جامعه اهمیت پیدا کرد، آنگاه امکان پیشرفت خواهید داشت. در کنار پدافند هوائی، دفاع غیر عامل را هم گسترش می دهید، و وقتی مردم در تهدید بمب اتمی آمریکا و اروپا قرار گرفتند برایشان در عمق 500 یا 600 متری زمین پناه گاه خواهید ساخت. چند سال پیش از ولایت فقیه در پاسخ به تهدیدات آمریکا در یک تظاهرات خیابانی گروهی از جوانان داوطلب انتحاری را در لباسهای واقعاً مشئز کننده که هیچ شباهتی به استاندارهای سرباز پیاده نظام در سدۀ 21 نداشت را به نمایش گذاشت. شما اگر اندمی دقت کنید می بینید که این به اصطلاح انقلابی ها خارج از کشور خیلی بیشتر برای اعتصاب غذا در زندان تبلیغات به راه انداختند تا وقتی که ده ها نفر در تظاهرات اخیر کشته شدند.
    این موضوع برای ما خیلی باید اهمیت داشته باشد، در جامعۀ «شهادت زدۀ» ما فاجعه به حدی ست که حتا مقامات عالی رژیم حاکم نیز حقانیت اعتراض های مردم و جوانان را پذیرفته اند ولی چنین امری مانع ازاین نبوده که با خیال راحت بیش از 40 نفر را در تظاهرات به قتل نرساند (دقیقاً نمی دانم چه تعدادی کشته شده اند).
    ما نباید «جان کرده در تیر» را بپذیریم زیرا پیامد های اجتماعی و فرهنگی خیل کارگرانی ست که در محل کار در اثر نبود موازین و امکانات امنیتی می میرند… شما می توانید به آرش خودتان بگوئید » رفیق آرش ما تو نیاز داریم، تیرت را پرتاب کن ولی جانت سلامت. با سپاس از توجه شما و همگی.

    دوست داشتن

  2. گاهنامه هنر و مبارزه says

    خب من برای «نو» و «جنگ علیه دیو زمستان» امتیاز قائل می شوم، ولی با «جان کرده در تیر» نمی توانم موافق باشم چون که با شهادت مخالفم و طرفدار راهکار صفر کشته هستم. ترجیح بر مهارت فنی و نیرو ست. چون که جان آرش با تیر رها شده، در نتیجه ستارۀ وسطی را کلیک می کنم. به این معنا که در دوران کنونی آرش را بی اعتبار می دانم. بی گمان خیلی ها با من مخالفت خواهند کرد. اگر قرار بر این باشد که جان آرش با تیر رها شود و او شهید شود، تمدن در ایران متوقف خواهد شد. دقیقاً مانند دین اسلام موجب توقف تمدن و گسترش انسانی در ایران شد. آرش به هیچ وجه الگوی مناسبی نیست. خیلی با شکوه جلوه می کند، ولی ارزشهائی که با خود حمل می کند (فداکاری و شهادت در جایگاه آخرین امید) برای تمدن و تمدن سازی زیان بار است.

    حمید محوی

    دوست داشتن

  3. گاهنامۀ هنر و مبارزه / حمید محوی says

    خب من برای «نو» و «جنگ علیه دیو زمستان» امتیاز قائل می شوم، ولی با «جان کرده در تیر» نمی توانم موافق باشم چون که با شهادت مخالفم و طرفدار راهکار صفر کشته هستم. ترجیح بر مهارت فنی و نیرو ست. چون که جان آرش با تیر رها شده، در نتیجه ستارۀ وسطی را کلیک می کنم. به این معنا که در دوران کنونی آرش را بی اعتبار می دانم. بی گمان خیلی ها با من مخالفت خواهند کرد. باکی نیست. ولی اگر قرار بر این باشد که جان آرش با تیر رها شود و او شهید شود، تمدن در ایران متوقف خواهد شد. دقیقاً مانند دین اسلام که موجب توقف تمدن و گسترش انسانی در ایران شد. آرش به هیچ وجه الگوی مناسبی نیست. خیلی با شکوه جلوه می کند، ولی ارزشهائی که با خود حمل می کند (فداکاری و شهادت در جایگاه آخرین امید) برای تمدن و تمدن سازی زیان بار است.

    دوست داشتن

    • با درود وسپاس از این که وقت گذاشته ونظرتان را در باره این نوشته ابراز داشته اید.

      1- آرش را در این عصر نه بمثابه یک فرد بلکه بایدنماد یک طبقه تصور کرد.یعنی طبقه ی گارگر
      2- جان کرده در تیر معادل فدا کاری و از خوگذشتگی است که بدون آن با توجه به امکانات نابرابر نیروها در دو جبهه دارای تضاد های آشتی ناپذیر ، حل تضادها با هدف نفی طبقه استثمار،امکان پذیر نیست.
      3- انتخاب راهکار صفر کشته اگر چه مورد تایید همه ی انسان های مترقی و بشر دوست است، ولی متاسفانه انتخاب آن بدست آنان نیست.شیوه کشت و کشتار به شکل افراط آمیزی از سوی نیروهای امپریالیستی و ارتجاعی جهانی و منطقه ای، به اشکال گوناگون تحمیل می شود.
      کافی است شمار کشته شدگان هر روزه ی ناشی از این امر را ، در مراکز بحران منطقه ای درنظر بگیریم.
      بدون اتخاذ یک استراتژی دفاعی منسجم در دفع حملات همه جانبه و وحشیانه دشمنان بشریت، چه در سطح ملی و چه در سطح بین الملی، پیشرفتی نصیب نیروهای مترقی نخواهد شد.

      دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.