تیتر۱, تاریخی, سرتیتر

آقای فتوره چی «با حلوا حلوا گفتن دهن کارگر شیرین نمیشه – رضارخشان

reza_rakhshan_7tapeh

آقای فتوره چی، با حلوا حلوا گفتن دهن کارگر شیرین نمیشه
من در بیست وچهار ساعت اخیر ،در فضای مجازی دو مطلب از اقای نادر فتوره چی دیدم.علارغم اینکه در فضای مجازی و بر روی سایتها ازین دست مطالب فراوان است لذا خواستم که با نقد دو مطلب ایشان ،جواب بقیه را داده باشم. چون به زندگی طبقه کارگر مربوط می شود و درین رابطه سکوت جایز نیست.که به ترتیب بدان خواهم پرداخت.مطلب اول ایشان، با عنوان «نامه ای به کارگر معترض شرکت نیشکر هفته» بود.در ابتدا ضمن تعریف وتمجید فراوان از رفیق اسماعیل بخشی، که معتقدم این کلمات رنگین وزیبا،هندوانه هایی بود بزرگ و درشت در حد هندوانه های آرژانتینی ،که در ادامه چرائیش را خواهم گفت.نوشته بودید،بی تردید سخنرانی دلیرانه شما که ازین حیث مرا یاد خطابه های هملت می اندازد برگ دیگریست از اسناد ومدارک انکار ناپذیری خواهد بود که در تاریخ نانوشته رنج به عنوان گواه بلاغت ورنجدیدگان ثبت وضبط خواهد شد.و در جای دیگری ،فرمودید این است آن عبور جادویی و باشکوه از خشم به خنده،از لکنت به بلاغت ،از کودکی به گشودن تاریخ.
راستش این کلمات قشنگ وپر طمطراق منو به دوران نوجوانیم یعنی به زمان جنگ و سرودهای حماسی و انقلابی آهنگران کشانید.سرودهایی که آنچنان شور می آفرید که جوانان ،گروه گروه به میدان جنگ می شتافتند و از رفتن بر روی مین هم ابایی نداشتند. راستش جنس کلمات شما از همان جنس است. شور کاذب می آفریند و آنها را بسمت میدان مینی که در جلوی راهشان وجود دارد، می کشانید.می دانید چرا من یکی توی این سالها هیچ وقت به تعریف وتشویق ازاحزاب چپ عموما خرده بورژوازی تا جریانات بورژوازی پرو غرب خارج نشین، دل خوش نبوده ام؟ و حرف خودم را زده ام؟ و با اصطلاح عوام، گوشت تلخ بودم؟.بیشتر از همه فحش خورده ام .می دانید چرا؟باید از لابلای کلمات دهن پر کن شما و خیلی از جماعت رژیم چینچ ،یعنی گروههای راست و چپ بدنبالش گشت. این همه تعریف و تمجید از حرفهای این رفیق ما صورت گرفت اما دریغ از یک نفر که نپرسید الان بخشی کجاست؟زندان است؟ اخراج است؟ویا تعلیق از کار؟تابلوست که سرنوشت این کارگر برای کسی اهمیتی ندارد. برای آنها،مهم استفاده ابزاری بود که باید صورت می گرفت.خوراک رسانه ای خوبی بود .می دانید الان ممکنست خانواده اش تحت چه فشار روحی روانی قرار گرفته باشند؟می دانید این کارگر ممکنست به چه مصائبی دچار شود؟ البته که مهم نیست.هیچ وقت هم مهم نبوده است.مهم استفاده ابزاری ماست.
آقای فتوره چی یک سؤال از شما دارم. سهم ما را در عبور از خشم به خنده که معلوم کردید اینست که ما باید دلیرانه بجنگیم. اما سهم شما در این عبور چیست؟ شما کجا را اشغال خواهید کرد؟ یا این که قرار است ما بجنگیم که شما بتوانید با شناسنامه در انتخابات آزاد شرکت کنید؟ آقای فتوره چی ما را به کدام انتخابات آزاد دعوت می کنید؟ مگر انتخاب بین هیلاری کلینتون و ترامپ انتخاب بین بد و بدتر نیست؟ انتخاب بین سارکوزی و ماکرون انتخاب خوبی است؟ نقش شما در این عبور چه خواهد بود؟ سهم شما چیست؟ خشم مال ما و خنده مال شما؟
این همان سیاستی است که همیشه می گویم. این دیگر رسم شده است که جریانات سیاسی به طبقه کارگر به عنوان پیاده نظام خود می نگرند.بگذار اگر قرار باشد خونی ریخته شود از آن این جماعت پابرهنه ی بینوا باشد.این همان تحقیریست که در پوشش تعریف و تمجید از سوی همه (چه در اپوزیسیون و چه در حاکمیت جمهوری اسلامی)نسبت به طبقه کارگر و زحمتکشان جامعه اعمال میشود.همچنان که این جماعت با اصطلاح اصلاح طلب و میانه رو از خاتمی گرفته تا روحانی،ماشاالله ازین افاضات واعمال تحقیر امیز نسبت به زحمتکشان جامعه کم نمی گذارند.هنوز از پرداخت توهین آمیز 26600 تومان تحت نام سهام عدالت مدت زمان زیادی نگذشته است.ما این تحقیر را همه روزه و همه جا می بینیم.در مورد مطلب دوم شما که مطلبی بود بنام «خطاب به آقا زاده های غیر سیاسی» که بدرستی از فساد ورانت وحیف ومیل اموال مردم سخن رانده بودید که من موافق همگی این صحبتها هستم.خیلی ازین اقازاده ها مانند زالو به اقتصاد ایران چسبیده اند وخون انرا می مکند و لذت می برند ودر نهایت مردم می مانند وسفره خالی.تا اینجای کار همه صحبتهای شما درست.اما من با جملات آخر مطلب شما کار دارم.نوشته بودید»اما به شما نوید می دهیم که این دوران به سررسیده است و این روزها آخرین فرصت شماست». من نمیتوانم در مورد آخرین روزهای شماست، نظر بدهم. کمااینکه اینها اکثرا دارای سرمایه در خارج کشور هستند و در هر شرایطی اوضاع وفق مراد است.اما فرض بگیریم جمهوری اسلامی سرنگون شد.خب بعد چه میشود؟آیا بعد از آن قرار است بر روی سر کارگران دسته گل بیاندازند؟بعد از نابودی بلوک شرق،تمامی تغییرات سیاسی در روبنای سرمایه داری شکل می گیرد و هر تغییری لزوما بمعنای بهبودی شرایط زندگی زحمتکشان جامعه نیست.همین حالا وضعیت زحمتکشان در اروپای شرقی و روسیه را ببینید.کجا آنچنان تغییر محسوسی در زندگی کارگران رخداده است؟خیلیها هنوز افسوس گذشته را می خورند.حالا ما نمی خواهیم به تبعات فاجعه آمیز جریانات مربوط به بهار عربی بپردازیم.شعور طبقاتیم می گوید که تجمع عده ای در کف خیابان لزوما به تغییر سیستم منجر نمیشود حتا ممکنست به تشدید انسداد سیاسی در کشور بیانجامد. اتفاقی که بعد از شکست جنبش سبز افتاد . برعکس برخی که زود جوگیر میشوند و از خود رهنمودهای گاها خنده داری ،در می کنندو یا مانند 0همین خود شما که تا همین پارسال خواستار حل شکاف هولناک طبقاتی موجود ،آنهم از رئیس دولتی که مسبب این مصیبت بود،شده بودید. همان آقای رفسنجانی که موجب پیدایش پدیده اقازادگی و اشرافیت حاکم بود.
اما من به مطالبات کارگری ام فکر می کنم. ،درک طبقاتی من می گوید ،با توجه به پراکندگی ،عدم سازمان یافتگی و ضعفی که در طبقه کارگر ایران وجود دارد، ساده لوحی است که در صورت تغییر سیستم و تفوق جریانات بورژوازی پرو غرب خارج نشین در فردای ایران،حق بیشتری به زحمتکشان جامعه ایران تعلق گیرد.فهم طبقاتی من می گوید، سرمایه داری برای محض رضا خدا چیزی به کارگر نمی دهد مگر اینکه کارگر درصدی از موازنه قدرت برخوردار باشد. موازنه قدرت کارگر، سازمان یافتگی اوست.بنظر من بدون خواست مطالبات طبقاتی وتبدیل ان به یک خواست سیاسی برای طبقه کارگر در ایران ،در هر صورتی ،در همچنان بهمان پاشنه سابق می چرخد.با حلوا حلوا گفتن هم سفره کارگر رنگین نمیشود.این اقایان بدنبال گوشت دم توپ هستند تا با شهید سازی وپروپاگاند رسانه ای به هدف خود برسند بدون آنکه نفعی به حال کارگر زحمتکش داشته باشد.و در آخر کلام روبه همه کارگران هم طبقه ایم می گویم که مواظب باشند که با اینگونه تمجیدهای شعاری صدمن یک غازدست به اعمالی نزنند که برای خود وطبقه اشان به درد ورنج بیشتری بیانجامد. سرمایه داری و جریانات مرتبط دلسوز مانیستند.کارگران باید خود پیگیر مطالباتشان باشند.
با آرزوی اعتلا وسربلندی کارگر در ایران

رضارخشان
از سندیکای هفت تپه
5/11/1396