نظری, سرتیتر

مفهوم مدیریت  و کنترل کارگری

kargari_mhafteh39_sw

تقدیم به کارگران مبارز نیشکر هفت تپه
مفهوم مدیریت  و کنترل کارگری

مازیار رازی

در حاشیه اعتصاب کارگران نیشکر هفت تپه آذر و دی ماه ۱۳۹۶ و اظهارات اخیر سخنگوی کارگران ، اسماعیل بخشی، توضیحاتی می دهد مبنی بر اینکه چنانچه مدیران مطالبات کارگران را اجرا نکنند کارگران کارخانه را از مدیران پس می گیرند و مدیریت خود را اعمال می کنند. لذا ضروری است که تبادل نظری با کارگران پیشتاز در مورد مفهوم مدیریت و کنترل  کارگری صورت گیرد. از اینرو به نکات محوری  این مبحث اشاراتی کوتاه می شود.

البته قدمت این بحث به دو دهه پیش بر می گردد. در آن دوره مقاله ای تحت عنوان «شوراها و توهم کنترل کارگری» توسط سعيد رهنما در «کارمزد» (جلد سوم) در ايران انتشار يافت. مقاله ظاهراً به منظور توضيح مفهوم کنترل کارگری در اين نشريه منتشر شده بود. نويسنده پس از يک برخورد تاريخی به ظهور شوراها در ايران، به تعريف مفهوم «کنترل کارگری» پرداخت. به اعتقاد وی «شوراهای کار با نقش کنترل کارگری به مفهوم مطلق آن، يعنی کنترل توليد، مديريت وتوزيع، به تنهايی توسط کارگران هرگز و در هيج جا عملی نشده است. آن چه…اتفاق افتاده، اشکال و درجات مختلف دموکراسی صنعتی و مشارکت کارگری بوده است…می توان ادعا کرد که دموکراسی صنعتی تنها شيوه عملی و مقبولی است که در آن، طبقه ی کارگر حداقل در مقطع کنونی از تحول جامعه ی بشری، می تواند از حقوق خود دفاع کند…» (ص ۵۲). او در همانجا ادامه می دهد که «در مرحله بالاتر يعنی مرحله ی «مشاوره»، مديريت با کارگران در اتخاذ تصميمات مشاوره می کند…وبالاخره در بالاترين سطح مشارکت يعنی «خودگردانی» کارگران در سطوح مختلف امور را به عهده می گيرند….اين خودگردانی در واقع چيزی جز کنترل کارگری نيست.» (ص ص ۵۳-۵۴).

به سخن ديگر مسئله کنترل کارگری که قرار است کسب قدرت کارگری برای تشکيل حکومت کارگری را زمينه ريزی کند، به زعم نویسنده چنين خلاصه می شود که از آنجايی که هيچ کجا کنترل کارگری اعمال نشده پس کارگران بايد به خدمت بورژوازی در آمده و دست «دوستی» به سوی مديران دراز کرده و متحداً با آنها  در سطوح عالی تر به «مشارکت» و سپس «خودگردانی» که همانا «کنترل کارگری»است نايل آيند!. البته چنانچه اين سخنان از سوی سخنگويان دست دوم و سوم سرمايه داران و يا خادمان آنها در درون اتحاديه های کارگری زرد اروپايی، به زبان آورده می شد تعجبی نداشت، اما اين سخنان «نخبگان» کارگری ايران آن دوره بود که در نشريه ای با نام «کار مزد» انتشار یافت! بديهی است که اينگونه عقايد در نظريات اصلاح طلبانه و مماشات جويانه با بورژوازی ريشه دارد. برای توضيح اين مطالب  در سایه تحولات اخیر در ایران، به ویژه اعتصاب کارگران نیشکر هفت تپه که مدیریت کارخانه را زیر سؤال بردند، بايد به ريشه اين استدلال ها و مفهوم واقعی «کنترل کارگری» و «مديريت کارگری»  نزد کارگران پيشرو، اشاره شود.

ريشه نظری «مديرت»، يا «مشاورت» و «خودگردانی» کارگری همراه با مديران و نظارت دولت بورژوايی، در يکی از حيله های قديمی سرمايه داران برای کنترل بر امور کارگری است. نه تنها دولت های سرمايه داری غربی و آمريکای شمالی چنين سياست هایی را سال هاست طرح و در مواردی به اجرا گذاشته اند، که حتی رژيم جمهوری اسلامی نيز  با اين نظر همسويی نشان داده است. برای نمونه،‌ دو دهه پيش مهندس رزازی، مدير عامل شرکت نورد و توليد فولادی قطعات فولاد در سمينار دومين سالگرد طرح بسيج صنعتی اعلام کرد: «از امسال به موازات طرح بسيج صنعتی، طرح ديگری به نام نظام کنترل کيفيت جامع به اجرا در آمده که در واقع مکمل طرح قبلی است. تکيه اين طرح بر سازماندهی کارکنان در گروه های مشخص می باشد که در واقع هر يک از اين گروه ها در قسمت های مختلف کارخانه نقش مديريت را ايفا می کنند…مديريت به اساس همفکری و مشارکت کارکنان در مسايل مربوط به توليد، پيشرفته ترين نظام مديريتی در دنيای امروز است. ..». تشابه نظريات يکی از مدافعان نظام سرمايه داری (رزازی) و يکی به اصطلاح مدافع نظام کارگری (رهنما) قابل توجه است!

طرح مشارکت کارگری توسط نمايندگان سرمايه داری و خادمان آنها در جنبش کارگری مطلب نوينی نيست. اينگونه طرح ها در هيچ قسمت جهان به نفع کارگران نبوده و تنها زنجيرهای اسارات آنها را تقويت کرده است. کافی است به عملکرد اين قبيل طرح ها در نظام جمهوری اسلامی نظر افکنده شود. پس از  بیش از دو دهه از طرح مشارکت و مديريت کارگری، نه تنها سهمی از توليد نصيب کارگران نشده که حتی حقوق های عقب افتاده نيز به آنها داده نمی شود. اين چه مشارکت و مديريتی است که کارگران حتی موفق به دريافت دستمزد ناچيز خود  در ازای کار مشقت بار نمی شوند؟ طبعاً چنين سياستی در کشوری نظير ايران آزمايش خود را پس داده است. اما در کشورهايی که در آنها دمکراسی بورژوايی حاکم است چه؟

بحث پيرامون اين موضوع در ميان رفرميست های اروپايی و مارکسيست های انقلابی بيش از يک قرن است که در جريان است. برای نمونه در دهه بيست در بحبوحه اشغال کارخانه ها در ايتاليا توسط کارگران، طرح لايحه پيشنهادی «مشارکت کارگران در مديريت» کارخانه توسط يکی از نمايندگان پارلمان (جيوليتی) ارائه داده شد. اين طرح مورد استقبال بسياری از رفرميست های درون جنبش کارگری نيز قرار گرفت. هدف اصلی طرح لايحه مسدود کردن مبارزات کارگری برای کسب قدرت سياسی بود. در مقابل اين نظريات رفرميستی، آنتونيو گرامشی در اين مقطع در جبهه موضع مارکسيزم انقلابی قرار گرفته و نوشت:

«برای کمونيست ها برخورد به مسئله کنترل همچون برخورد به مهم ترين مسئله عصر کنونی است. يعنی برخورد به مسئله اعمال قدرت کارگری بر وسايل توليد و در نتيجه دستيابی به قدرت دولتی. از چنين ديدگاهی، طرح لايحه، تصويب آن و به اجرا در آمدنش در چارچوب دولت بورژوايی، مسائلی ثانونی هستند. تنها دليل وجود و منشاء قدرت کارگری در درون طبقه کارگر است، در توانايی سياسی اين طبقه، در قدرت عملی که اين طبقه در اختيار دارد به مثابه عامل تعيين کننده و غيرقابل تغيير در توليد و به عنوان نيروی سازمانده سياسی و نظامی.»(۱)

همچنين بحث های مشابه ای در سال ۱۹۳۹ در مورد «نظار ت کارگری» بر صنايع ملی شده در مکزيک در جريان بودکه در اين دوره نيز حزب استالينيستی مکزيک مواضع رفرميستی اتخاذ کرده بود و مارکسيست های انقلابی در مقابل مواضع فرصت طلبانه و فرقه گرايانه موجود در جنبش کارگری موضع اعلام کردند.(۲) موارد بسياری نيز در تاريخ جنبش کارگری مشاهده شده که همواره رفرميست های درون جنبش کارگری، تحت لوای «مشارکت» کارگری خواهان مماشات با بورژوازی شده اند. امر مسلم اينست که در هيچ موردی اين قبيل «مشارکت» ها به نفع کارگران تمام نشده و همواره آنها را ضعيف تر از پيش کرده است. چرا؟

علت آن ساده است. تاريخ بارها نشان داده است که طبقه کارگر برای تحقق خواست های ريشه ایش نياز به قدرت سياسی دارد. رشد نيروهای مولده و شکوفايی اقتصادی و حل تکاليف دمکراتيک و سوسياليستی در جامعه تنها می تواند با براندازی ريشه ای نظام بورژوايی (که مسدود کننده رشد نيروهای مولده است) تحقق يابد. طبيعی است که طبقه کارگر نمی تواند همراه با طبقه ای که خواهان استثمار، سرکوب و ارعاب آن باشد همزيستی مسالمت آميز داشته باشد. هرگونه همزيستی و آشتی (موقت و دائمی)، به نفع قدرت حاکم تمام می شود و امر به قدرت رسيدن طبقه کارگر را به تعويق می اندازد.

اما، تدارک برای اين قدرت سياسی يک روزه و بلافاصله پس از براندازی طبقه سرمايه دار بدست نمی آيد. طبقه کارگر برای اعمال قدرت سياسی، نياز به تجربه کافی و لازم در امور مديريت (کارگری) دارد. در نظام سرمايه داری تمام ابزار توليدی و مراکز اداری و نظارت و کنترل از طبقه کارگر سلب شده و به دست نمايندگان سرمايه داری سپرده شده است. مسئله بر سر آنست که چگونه می توان،  در درون نظام سرمايه داری و پس از آن، اين تدارکات اوليه و ضروری را برای کسب تجربه کافی بدست آورد؟

پاسخ رفرميست ها به اين مسئله روشن است: «مشارکت» و «خودگردانی» يا کنترل بورژوايی! پاسخ کارگران پيشرو، اما، «کنترل کارگری» است!

اما پيش از پرداختن به توضيح مفهوم «کنترل کارگری» در دوره پيشاسرنگونی نظام سرمايه داری، می بايست به مفهوم کلاسيک آن  پرداخت. مارکسيست های انقلابی بر اين باورند که بلافاصله پس از براندازی نظام سرمايه داری توسط قدرت کارگری، جامعه وارد يک فاز انتقال از سرمايه داری به سوسياليسم می گردد که به قول کارل مارکس(۳) وجه توليد غيرکاپيتاليستی در جامعه حاکم شده اما وجه توزيع کماکان بورژوايی باقی می ماند، زيرا انقلاب سوسياليستی از بطن جامعه سرمايه داری متولد شده و بسياری از ناهنجاريهايی بورژوايی، تا رشد کيفی نيروهای مولده در سطح جهانی، برای دوره ای باقی خواهد ماند. همچنين صاحبان قدرت نوين، طبقه کارگر، از آنجايی که آمادگی اعمال مديريت کارگری نداشته کماکان برخی از مناسبات جامعه بورژوايی را بلاجبار بايستی حفظ کند. نبايد تصور شود که روز پس از انقلاب کارگری می توان با جايگزينی مديران «بورژوا» با مديران «کارگر» در کارخانه ها تمام مسايل حل می گردد. کارگران برای اعمال مديريت کارگری بايستی تجربه و آمادگی قبلی داشته باشند. در جامعه بورژوايی، کارگرانی که بيش از ۱۰ ساعت در روز ( به اضافه اياب وذهاب) کار کرده و هيچ امکان سازماندهی امور توليدی را نداشته، نمی توانند به صرف سازماندهی انقلاب بلافاصله تمام امور را به صورت حرفه ای خود بدست گيرند. از اينرو نياز به دوره ای است که کارگران به اعمال مديريت و کاردانی آشنايی پيدا کنند. در اين مورد نيز نياز به يک دوره انتقالی است. اما در اين دوره انتقالی کنترل توليد و توزيع بايد در دست خود کارگران باشد. اين عمل، «کنترل کارگری» نام گرفته است. حکومت کارگری در بسياری از ادارات و کارخانه ها و مؤسسات از همان مديران و افرادِ با تجربه ای که پيش از انقلاب کارخانه ها را می چرخاندند، استفاده خواهد کرد، اما تحت «کنترل کارگری». کارگران در اين دوره وقت تنفس يافته تا در تمام سطوح کار اداری و مديريت آشنايی پيدا کرده و پس از آن تمام  امور را بدست خود گيرند، بدون اينکه لطمات اقتصادی جبران ناپذير، به علت عدم آمادگی اداره امور، به طبقه کارگر و جامعه نوين سوسياليستی، تحميل گردد.(۴)

اما در جامعه سرمايه داری چه؟ (مثلا وضعیت کارگران نیشکر هفت تپه در دی ۱۳۹۶)همان مفهوم از «کنترل کارگری» و همان مضمون می تواند در جامعه سرمايه داری نيز طرح گردد. کارگران از طريق اعمال يک سلسله مطالبات انتقالی (مطالباتی که توسط دولت سرمايه داری قابل تحقق نبوده و منجر به تشديد رودررويی کارگران و دولت سرمايه داری می گردد) در عمل تجربه کنترل کارگری کرده و خود را برای حکومت آتی خود آماده می کنند. به سخن ديگر، طبقه کارگر برای تدارک اعمال مديريت کارگری، پس از سرنگونی نظام سرمايه داری، ضروری است که  سازماندهی توليد و توزيع را در درون نظام سرمايه داری نيز تجربه کند. برای اين امر، آنها بايستی در وهله نخست اعتماد به نفس لازم را کسب کنند. آنها بايستی سازماندهی راه اندازی چرخ های اصلی صنايع را بدست گرفته و به خود و سايرين در عمل نشان دهند که صاحبان اصلی ابزار توليد، خود آنها هستند.

نخستين گام در اين راه نيز اعمال کنترل و نظارت مستقيم (و بدون دخالت آقا بالا سر) بر توليد در سطح هر کارخانه و کارگاه هست. تجربه حاصله از يک اعتصاب و يا يک اشغال کارخانه و گرفتن امور اداری و توليد بر دست خود، زمينه اوليه کنترل کارگری را فراهم می آورد.

در جامعه سرمايه داری، از آنجايی که کنترل اکثر امور جامعه در دست طبقه حاکم و دولت و مديران آنست، کسب تجربه کنترل کارگری تنها می تواند مستقل از تمامی نهادهای وابسته (و افراد و احزاب وابسته) به دولت صورت گيرد. هر دخالت و يا حضور سياسی و تشکيلاتی عوامل، نهادها و احزاب، اين روند را مسدود خواهد کرد. زمانی که تصميم اينکه چه کالاهايی بايستی توليد شوند؛  چه نوع کارخانه ای تأسيس گردد؛ چه تعداد کارگر استخدام گردد؛ بهای توليدات چقدر باشد؛  شرايط فروش چگونه باشد؛ دستمزدها و ساعات کار و حقوق مديران و يا تصميم پيرامون امکانات رفاهی، جريمه، پاداش، اخراج و ترفيع رتبه و غيره چقدر باشد و همه و همه برعهده سرمايه داران و مديران انتصابی آنها باشد، هيچگاه کارگران تجربه عملی برای اداره امور خود را نخواهند يافت. دخالت های برخی از کارگران در «مديريت» و طرح های «خودگردانی» و «مشارکت» نه تنها هيچ تغييری در موقعيت کارگران نمی دهد که امر تجربه کنترل کارگری را به تعويق انداخته و آنها را به اسرای مديران مبدل می کند.

البته سرمايه داران از اين موقعيت ويژه و قدرت مطلق خود برای پيشبرد مقاصد خود، يعنی کسب سود بيشتر، استفاده می کنند. از اينروست که کوچکترين اقدام کارگران مانند کم کاری، کُند کاری و يا يک اعتصاب، کل منافع هيئت حاکم را به مخاطره می اندازد.

کارگران پيشرو در تقابل با اين شيوه ها، محققاً خواهان نظارت و کنترل مستقيم بر کليه امور توليدی؛ در جريان قرار گرفتن اسرار معاملاتی سرمايه داران؛ کسب اطلاع در باره دخل و خرج کارخانه؛ اطلاعات در امور وام گيری کارخانه ها از بانک ها داخلی و خارجی؛ ميزان دستمزها و حقوق مديران؛ سود و زيان کارخانه؛ علت اخراج يا ارتقاء کارگران و غيره هستند. سرمايه داران، مديران و کارفرمايان موظفند که تمام اطلاعات مربوط به کارخانه را در اختيار کارگران قرار دهند- اما چنين نمی کنند. از اينرو مبارزه برای اين مطالبات ابتدايی نياز به سازماندهی مستقل دارد. ايجاد تشکلی که از طريق مبارزه در صدد کسب اين حقوق پايه ای برآيد. و توسط شيوه هايی نظير اشغال کارخانه ها و بدست گرفتن کنترل بر توليد و توزيع تمام تزويرهای سرمايه داران مبنی ضرردهی کارخانه و توجيه اخراج ها و غيره را برملا کند. اين تشکل چيزی به جز تشکل مستقل کارگری نمی تواند باشد و همچنين مبارزه حول هر يک از اين مطالبات انتقالی مبارزه ای برای کسب تجربه کنترل کارگری می تواند باشد.

عمل مستقيم کارگری برای بدست گرفتن کنترل، زنگ خطری است برای کل نظام سرمايه داری و خادمان آن در جنبش کارگری. بيهوده نيست که امروز تمام اين نهادها بر عليه ايجاد تشکل های مستقل دشمن ورزی می کنند.  کينه ورزی گرایش های اصلاح طلب نسبت به مبارزات مستقل کارگری و کارگران پيشرو به اين علت است. آنها نيک می دانند که با رشد و گسترش تشکل های مستقل جاه و مقام و آتيه آنها در درون نظام سرمايه داری نيز به خطر می افتد.

در مقابل عملکرد مخرب و اشاعه نظريات اصلاح طلبان، کارگران پيشرو برای تداوم مبارزات خود در راستای کسب اعتماد به نفس و تجربه کنترل کارگری و ايجاد تشکل مستقل کارگری، بايستی از اين نمايندگان قلابی و رفرميست و مماشات طلب کارگری فاصله گرفته و آنها را در هر جا و مکانی در انظار کارگران در سطح کارخانه ها افشا کرده و اجازه ندهند که اين ويروس ها به درون پيشتاز کارگری نفوذ کنند.

تجربه آذر  و دی ۱۳۹۶ کارگران نیشکر هفت تپه به درستی شیوه مبارزه برای احقاق مطالبات کارگران را نشان داد. این تجربه را باید گسترش داد و خود و کارگران را برای تدارک اعتصاب عمومی آماده کرد. تدارک برای اعتصاب عمومی نیاز به حزب پیشتاز کارگری دارد که  در وضعیت کنونی به یکی از نکات استراتژیک پیشتازان کارگری و روشنفکر کارگران مبدل شده است.

۳۰ دی ۱۳۹۶

مازیار رازی

@MarxistEnghelabi

militaant.com

زیر نویس:

۱- نظم نوين ۱۰ فوريه ۱۹۲۱، منتخب آثار سياسی گرامشی  ۱۹۲۱-۱۹۲۶ انتشارات Lawrence & Wishart .

۲- رجوع شود متن انگليسی آثار لئون تروتسکی ۱۹۳۸-۱۳۹۹ انتشارت Pathfinder Press.

۳- کارل مارکس، نقدی بر برنامه گوتا

۴- رجوع شودبه دوره نخستين انقلاب سوسياليستی و تشکيل اولين حکومت شورايی در تاريخ، يعنی انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ روسيه، کتاب ای اچ کار.