سرتیتر

درگذشت لنین، رهبر پرولتاریای جهان

lenin_revou_01_02_03_04

فرشید شکری

نود و چهار سال پیش، در بیست و یکم ژانویه ی سال 1924 میلادی، قلب بزرگترین انسان انقلابی قرن بیستم، و آموزگار پرولتاریای جهان، « ولادیمیر ایلیچ اولیانوف » معروف به لنین از طپش باز ایستاد. درگذشت این رهبر با درایت، متفکر بزرگ و نظریه پرداز بلند مرتبه ی طبقه ی کارگر، کمونیست ها و مارکسیست های انقلابی دنیا را اندوهگین کرد. « ولادیمیر ایلیچ لنین » در تاریخ دهم آوریل سال 1870 در سیمبیرسک، به دنیا آمد. گفته می شود، او سومین فرزند از شش فرزند خانواده ایی متمکن و دارا بود. در آن هنگام روسیه ی تزاری از لحاظ اقتصادی به سمت تحولاتی ( توسعه اقتصادی نامتوازن و مرکب ) گام برمی داشت. علاوه بر این، در صحن سیاسی روسیه جنبش نارودنایا ولیا (یا اراده ی خلق) پدیدار شده بود. یک جنبش کاملاً ایده آلیستی – انقلابی که می خواست تزاریسم را با تروریسم فردی سرنگون کند. سال 1881 اعضای این جنبش بالاخره موفق به کشتن تزار الکساندر دوم شدند. برادر بزرگ لنین بنام « الکساندر » به جنبش نارودنایا ولیا ملحق شد، و سپس بعلت مشارکت در ترور تزار الکساندر سوم در ماه مه سال 1887 به همراه چهار نفر دیگر دستگیر، و اعدام گردید. لنین در آن زمان فقط هفده سال داشت. لنین در اواخر همان سال وارد دانشگاهی در رشته ی حقوق شد، ولیکن بعدها به دلیل پیوستن به یک برآمد دانشجویی از محل تحصیل اش اخراج گردید. اخراج از دانشگاه مسیر و راه زندگی لنین را تغییر داد. وی در همین گیر و دار تصمیم گرفت تا وارد محفلی مارکسیستی در کازان شود.

لنین در سال 1891، بدنبال مطالعات منظم و فشرده ی آثار مارکس و انگلس به مارکسیستی تمام عیار مبدل گردید و از آن تاریخ به بعد همه ی زندگی اش را به جنبش کارگری و راه اندازی انقلاب کارگری اختصاص داد. لنین در همان دوران جوانی به سازمان مارکسیستی روسیه یا گروه رهایی کار، سمپاتی نشان داد. وقتی لنین سیزده سال بیشتر نداشت، این تشکل به سال 1883 میلادی توسط پلخانف در ژنو بنیانگذاری شده بود. ستیز بر علیه نارودنیک ها، رویزیونیسم برنشتاینی، و نیز مارکسیسم قانونی، در دستور کار این جریان قرار داشت. در آن مقطع که مصادف با دوران نوجوانی و جوانی لنین بود، حاملان عقاید و دیدگاه های انقلابی مارکسیسم به پیکار نظری و فکری علیه گرایشاتی همچون نارودنیک ها که سپستر به سوسیال روولوسیونرها بدل شدند، می پرداختند.

ناردونیک ها ضرورت توسعه ی مناسبات و شیوه ی تولید سرمایه داری در روسیه را قبول نداشتند و در عوض کمون روستایی را بنیان سوسیالیسم می شناساندند. مضاف بر اینها، ترور را روش مؤثری جهت از میان بردن اختناق و سرکوب قلمداد می کردند. در مخالفت با چنین آرایی، مارکسیست ها به مبارزه ی طبقاتی برای سرنگون ساختن استبداد تزاری، و نیز مهیا شدن شروط انقلاب سوسیالیستی اعتقاد داشتند. گرایش دیگری هم تحت عنوان «مارکسیسم قانونی» به رهبری اشترووه در میدان بود که تحلیل اقتصادی مارکس از سرمایه داری را می پذیرفت، با این وجود از نتایج انقلابی اش پا پس می کشید.
لنین به محض پیوستن به سازمان مارکسیستی روسیه، یکچنین مبارزه ایی را در پیش گرفت.

وی تا سال 1895 میلادی در درون مرزهای روسیه با همه ی توان و قدرت خود به ایجاد اتحادیه برای مبارزه و رهایی طبقه ی کارگر، همت گماشت که در فاصله ی این فعالیت ها دستگیر، و با سپری کردن یک سال زندان برای سه سال پی در پی به منطقه ی سیبری تبعید شد. وقتی لنین دوران تبعید را طی میکرد، در سال 1898 میلادی حزب کارگران سوسیال دموکرات روسیه در مینسک تشکیل شد. در این هنگامه و همزمان با تأسیس آن حزب، گرایش رویزیونیستی _ اپورتونیستی کائوتسکی و ادوارد برنشتاین، سوسیال دموکرات آلمانی، درون انترناسیونال دوم پدید آمد. برنشتاین درصدد بود تا در مارکسیسم تجدید نظر کند و ابراز میداشت که، تئوری های مارکسیسم کهنه اند و بایستی با وضعیت جدید تطبیق یابند. اگر افکار و ایده های برنشتاین با شکست مواجه شد، معهذا اینبار گرایش رویزیونیستی زیر لوای اکونومیسم در روسیه ظهور یافت. اکونومیست ها می گفتند، سیاست امر طبقه کارگر نیست و جنبش سوسیال دموکرات ها میباید صرفاً بر خواسته های اقتصادی و روزمره ی کارگران پا فشاری کند. نتیجه ی عملی این نگاه و رویکرد میدان کشمکش سیاسی برای بورژوازی نو ظهور روسیه در جدال با نظام سیاسی- اقتصادی وقت را خالی میگذاشت، و طبقه ی کارگر را به دنباله روی از بورژواها ناگزیر میساخت.

لنین با حرارت و شوق وصف ناپذیری مبارزه علیه اکونومیسم را به پیش برد، و در سال 1902 میلادی کتاب با ارزش « چه باید کرد؟ » را به رشته ی تحریر در آورد. لنین در این اثر، مبارزه علیه آراء اکونومیست ها، لزوم انتقال آگاهی طبقاتی بوسیله ی روشنفکران مارکسیست بدرون طبقه ی کارگر، و ضرورت ساختن حزبی انقلابی را به قلم کشید. این کتاب در خدمت نسل کاملی از فعالین حزبی قرار گرفت. لنین در همین کتاب چه باید کرد تأکید فراوانی بر تئوری کرده است. او در آنجا می گوید: «بدون تئوری انقلابی هیچ جنبش انقلابی ای نمی تواند وجود داشته باشد.»

سال 1903 میلادی کنگره ی دوم حزب سوسیال دموکرات کارگران روسیه برگزار گردید. بنا به اسناد تاریخی این کنگره در عمل کنگره ی بنیانگذار حزب بود، و نوشتن برنامه ی آن به لنین واگذار شد. کروپسکایا رفیق و همرزم لنین در مورد آن کنگره اینگونه توضیح می دهد: «مسئله این بود که آیا کشور باید حزب کارگری متحد و قدرتمندی داشته باشد که کارگران تمام ملیت هایی را که در خاک روسیه زندگی می کنند محکم گرد خود می آورد یا باید چندین حزب کارگری داشته باشیم که هر کدام بر اساس ملیت تشکیل شده اند. قضیه، دستیابی به همبستگی بین المللی درون کشور بود. هیئت سردبیری ایسکرا خواهان استحکام بین المللی طبقه ی کارگر بود…»

در روزهای پایانی کنگره، جدایی و انشقاق بین بلشویک ها (اکثریت) به رهبری لنین، و منشویک ها (اقلیت) به رهبری مارتوف شکل گرفت! در آن موقع پلخانف به جانبداری از مارتوف برخاست. یکسال بعد در سال 1904 میلادی تفاوت سیاسی و نظری به طرز قابل توجهی میان بلشویسم و منشویسم شکل گرفت و در زمان انقلاب بورژوا – دموکراتیک سال 1905 میلادی خطوط اختلافات اشان بیش از پیش آشکار شدند.

در آن زمان، بزعم منشویک های رفرمیست و طرفدار همکاری و همدستی با بورژوازی لیبرال، شرایط انقلاب سوسیالیستی در روسیه فراهم نبود، لذا وظیفه ی طبقه ی کارگر را پیروی کردن از بورژوازی به عنوان رهبر انقلاب بورژوا – دموکراتیک می دانستند. برعکسِ تحلیل و باور منشویک ها، از نظر لنین و بلشویک ها، بورژوازی لیبرال روسیه رابطه ایی پیوسته با نظام سیاسی – اقتصادی حاکم داشت و نقشی غیر از نقش ضد انقلاب نمی توانست ایفاء کند. لنین قاطعانه می گفت، تنها نیروی قادر به رهبری کردن انقلاب، ائتلاف و اتحاد بین پرولتاریا و دهقان های فقیر است. عاقبت الامر، کشتار روز نهم ژانویه در سن پترزبورگ، انقلاب 1905 در روسیه را کلید زد. رخداد و اتفاقات آن سال عملکردهای ضد انقلابی بورژوازی لیبرال را بر همگان عیان ساخت، و بر نقش انقلابی طبقه ی کارگر روسیه صحه گذاشت. کارگران در مسیر انقلاب به صورت خود انگیخته به برپا داشتن ارگان های خود در قالب سوویت ها یا شوراهای نمایندگان کارگران پرداختند که نخستین نطفه ی قدرت کارگری در روسیه محسوب میگشت. جنبش در طی دوازده ماه گسترش یافت. از تومار نویسی گرفته تا اعتصاب عمومی، و شورش. با این احوال، پس از عدم موفقیت خیزش مسکو در ماه دسامبر، دولت دوباره با درندگی زایدالوصفی قدرت خود را اعمال کرد. معذلک لنین انقلاب سال 1905 میلادی را تمرین و ممارست دانست و آنرا ستود. بی تردید، بدون این تجربه، انقلاب اکتبر سال 1917 میلادی هیچگاه تحقق نمی یافت.

لنین از سال 1905 میلادی به بعد سعی وافری به خرج داد تا بلشویک ها را از کج روی و بیراهه رفتن دور نگهدارد. وی به لحاظ نظری و تئوریک با گرایشات انحرافی درافتاد. دفاع همه جانبه ی لنین از ماتریالیسم دیالکتیک در کتاب بسیار گرانبهاء وی یعنی ماتریالیسم و امپریوکریتیسیسم مشاهده میشود. این جدال ها و مبارزاتِ لنین تا مقطع جنگ جهانی اول (1914) همچنان تداوم یافت. با شروع آن جنگ، لنین برخلاف رهبران بین الملل دوم، قاطعانه موضع انترناسیونالیسم سوسیالیستی و ضد جنگ را اتخاذ نمود. لنین در دوره ی تبعید در سوئیس، جنگ جهانی را جنگ امپریالیستی و ارتجاعی نامید. وی رو به کارگران آگاه و پیشرو بر این مهم تأکید کرد که، دول امپریالیستی برای چپاول جهان، تصرف بازارها، و توسعه ی نفوذ خود در اطراف و اکناف دنیا جنگ می کنند. لنین به طبقه ی کارگر فراخوان داد تا جنگ امپریالیستی را به جنگ داخلی بدل کند، سرمایه داری را واژگون سازد و سوسیالیسم را به پیروزی برساند. لنین تحلیل اش را با دعوتی دلیرانه جهت برپایی انترناسیونال سوم توأم ساخت.
لنین این انسان اندیشمند و فهیم نیک می دانست هر جنگی احتمالاً بتواند یک موقعیت انقلابی ایجاد کند، و چنین نیز شد. در روسیه زمینه ی لازم برای سازماندهی انقلاب کارگری مادیت یافت و همانگونه تاریخ نشان می دهد، در فوریه سال 1917 میلادی کارگران پتروگراد در روز جهانی زن اعتصاب کردند و با شعارهایی از قبیل مرگ بر جنگ، مرگ بر تزاریسم، و نان می خواهیم به خیابان ها سرازیر شدند. اعتراضات و اعتصابات کارگری، و توده های ستمکش روسیه استمرار یافتند. تا شروع ماه سپتامبر بلشویک ها هم اکثریت را در شوراهای پتروگراد و مسکو کسب کردند. نهایتاً روز بیست و پنجم اکتبر انقلاب به پیروزی رسید.

پیروزی انقلاب کارگری در روسیه وضعیت سیاسی جهان را دگرگون نمود. طبقه ی کارگر یک بخش از جهان _ بعد از کمون پاریس _ برای یک بار دیگر در تاریخ، حکومت خود یعنی حکومت کارگری را بر قرار کرد. رل برجسته ی لنین در تحقق یافتن انقلاب کارگری سال 1917 روسیه، و رهبری آن انقلاب، بر کسی پوشیده نیست. او با دانایی و درک بالای خود قادر گردید تا نیروهای اجتماعی را در راستای به ثمر رسانیدن انقلاب با یکدیگر همگام سازد. لنین در طول سال های 1917 میلادی تا هنگام مرگ در 1924 میلادی با همه ی وجودش از انقلاب کارگری روسیه و دستاوردهای آن دفاع کرد، و همچنین به سازماندهی انقلاب کارگری در جهان اندیشید. پرداختن به سیاست بین المللی، کوشش برای ختم غایله ی جنگ داخلی و شکست ضد انقلاب ( نبرد با بورژوازی داخلی که تحت الحمایه ی بورژوازی بین المللی بود) ، تلاش برای ساختن انترناسیونال کمونیستی و غیره، تنها گوشه ایی از فعالیت های خستگی ناپذیر وی بودند.

و اما، تأثیر تفکر و پراتیک لنین در جایگاه تئوریسین و معلم پرولتاریای جهان در به کمال رسیدن مارکسیسم بسی ارزنده است. لنین عمر پربار خود را مصروف متصل کردن و جوش زدن آموزش مارکسیسم با جنبش کارگری کرد. مقابله با نظریه پردازان و رهبران رویزیونیست و اپورتونیست احزاب کارگری در اکثر کشورهای اروپایی که می خواستند «روح انقلابی مارکسیسم» به دست فراموشی سپرده شود یا دست کم آنرا ایزوله کنند، بخش مهمی از زحمات این رهبر توده های کارگر بود. لنین که در عصر جدید یعنی در دوران امپریالیسم می زیست، مطابق با این وضعیت نوین به مارکسیسم غنا بخشید و آنرا به مرحله ی بالاتری ارتقاء داد. چنین توانگری سازی ای در مارکسیسم، در نظریه ها و تئوری های گوناگون بخش های با اهمیت مارکسیسم (اقتصاد، سوسیالیسم علمی و فلسفه ) کاملاً به چشم میخورد. لنین ماتریالیسم دیالکتیک را بسیار غنی و ثروتمند ساخت و تنها کسی بود که ماتریالیسم پراتیک مارکس را بهتر از دیگران درک کرد. لنین در طول مبارزات تئوریک و نظری اش با بهره برداری از دانش و آموخته های علمی خود توانست از ماتریالیسم در برابر ایده آلیسم دفاع کند، و «تئوری شناخت» و «قوانین و مقولات دیالکتیک» را پر بنیه تر کرد. نقش لنین در تکامل ماتریالیسم تاریخی، بی نهایت قابل تأمل است. لنین توانست با تشخیص بالا و تیز هوشی، تئوری «انقلاب سوسیالیستی» را پراتیک کند.
این تئوری نه فقط در تحولات روسیه ی انقلاب کارگری سال 1917 میلادی مؤثر واقع شد، بلکه تئوری انقلاب سوسیالیستی بیش از یک قرن است که الهام بخش و چراغ راهنمای کارگران آگاه، احزاب کمونیستی و احزاب کارگری در مبارزه علیه بورژوازی و طبقات حاکم است.

لنین بیش و بهتر از هر مارکسیستی در زمانه ی خود به عمق « تئوری مارکسی دولت » پی برد. لنین از مارکس این را فرا گرفت: « بین جامعه ی سرمایه ‌داری و كمونیستی دورانی وجود دارد كه دوران تبدیل انقلابی اولی به دومی است. مطابق با این دوران یک دوران گذار سیاسی نیز وجود دارد و دولت این دوران چیزی نمی تواند باشد جز دیكتاتوری انقلابی پرولتاریا » . كارل ماركس : « انتقاد از برنامه ی گوتا » (آوریل – اوایل مه 1875)

لنین در میان رویدادهای تاریخی کشورش یکی از مهمترین آثار تئوریک خود، «دولت و انقلاب»، را به رشته ی تحریر درآورد و در این اثر موضع خود در مورد تفاوت بین رفرمیسم و انقلاب را روشن ساخت. سایر تألیفات با ارزش و درخشنده ی لنین از جمله درباره ی اعتصاب، چرا سوسیال دموکرات ها بایستی اعلام جنگی منصفانه و بی رحمانه علیه سوسیالیست روولوسیونرها بدهند، وظایف جوانان انقلابی، از نارودنیسم تا مارکسیسم، دو تاکتیک سوسیال دموکراسی در انقلاب دموکراتیک، چه باید کرد، آنارشیسم و سوسیالیسم، دموکراسی کارگری و دموکراسی بورژوایی، شیوه ی برخورد با احزاب بورژوایی، مرحله ی کنونی در انقلاب دموکراتیک، سه منبع و سه جزء مارکسیسم، حق ملل در تعيين سرنوشت خويش، انقلاب پرولتری و کائوتسکی مرتد، بيماری کودکی چپ روی در کمونيسم، و چندین و چند اثر مهم دیگر، همگی گنجینه ایی گرانبهاء برای کارگران آگاه، کمونیست ها و مارکسیست های انقلابی اند.

بگذار کلیه دشمنان طبقه کارگر در سراسر دنیا بدانند: لنین همچون کارل مارکس و فردریک انگلس شایستگی اش را در مقام یک متفکر و تئوریسینِ عالیقدرِ جنبش کمونیستی، یک مارکسیست انقلابی و پرشور، یک مبارز کم نظیر راه رهایی طبقه ی کارگر، و یک رهبر بزرگ همه ی ما کارگران جهان، به اثبات رسانید.