مراسم و یادبودها

جنبش کنونی، ماهیت آن و بدیل انقلابی!

 

 

بار دیگر شهرهای ایران شاهد  خیزش­های مردمی است که رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی را به چالش گرفته­اند، وخواهان خلاصی از وضعیت نکبت بار موجودند. نزدیک به چهل سال حاکمیت استبدادی و پایمال کردن هرگونه حقوق سیاسی وصنفی توده­ها، زندان ،شکنجه و اعدام فعالین کارگری و دیگرکنشگران اجتماعی، وضعیت معیشتی رقت­بار، گرانی روزافزون، مشکل مسکن و بیکاری، کارتون خوابی و فقر و فلاکت توده­ای، تخریب و آلودگی  محیط زیست و تاثیر مهلک آن  بر طبیعت و موجودات زنده، بالاخره اختلاس و دزدی نجومی بوروکرات­ها و تکنوکرات­های حاکم  از اموال مردم، تبعیض جنسی علیه زنان و تحمیل نظام پدرسالاری به آنها، سرکوب ملیت­های ساکن ایران، سیمای جامعه خفقان زده ایران است. این اعتراضات که بر زمینه رشد تضاد آشتی ناپذیرجامعه یعنی کار وسرمایه به عرصه سیاسی روان شده­، مردم را به حرکت درآورده وبه خیابانها کشانده است.  شورشی که  از هفتم دی ماه 1396 در بسیاری ازشهرهای ایران آغاز شده­است در واقع ادامه چالشی است که بین توده­های تحت ستم واستثمار از فردای روی­کار آمدن رژیم جمهوری اسلامی و متعاقب آن سرکوب جنبش انقلابی وقتل عام کمونیست­ها، نیروهای مبارز و انسانهای مترقی و آزادیخواه که نقطه اوج آن قتل عام زندانیان سیاسی سال 1367 (1989) بود از یکطرف و نزاعهای درونی رژیم جهت یکدست کردن حاکمیت از طرف دیگر تا به امروز ادامه دارد. جناحهای درون حاکمیت اگرچه در رویکرد با جنبش­های مردمی ـ کارگری و سرکوب آن از وحدت نسبی برخورداراند، ولی بنا به ماهیت سیاسی و چگونگی شکل گیریشان نمی­توانند ثبات و هم­آهنگی لازم را در قدرت سیاسی دارا باشند. باید توجه داشت که باند­های درونی رژیم فاقد شفافیت بوده و ائتلاف آنها سیال، متغییر و تا مرز حذف ونابودی فیزیکی یکدیگر به پیش رفته است ـ حذف بازرگان و یزدی، اعدام قطب­زاده و سپس به حاشیه راندن رفسنجانی، خاتمی واحمدی نژاد ودیگر مهره­های رژیم حاکی از چگونگی سیر این درگیری­های درونی است.  نمونه دیگری ازاین تکانهای توده­ای حول جنبش دانشجوئی 18  تیر 1378(1999) وپیوستن مردم به آن بود که  مدت یک هفته در اغلب شهر­های ایران ادامه داشت، در اینجا هم مجموعه حاکمیت – ولی فقیه خامنه­ای، رئیس جمهور خاتمی ورئیس مجلس خبرگان رفسنجانی، اتحاد خود را جهت سرکوب مردم به نمایش گذاشتند. در ادامه این روند ما حول انتخابات ریاست جمهوری سال 1388(2009)  شاهد  سرریز شدن «جنبش اصلاح طلبی دولتی سبز» از درون نزاعهای درونی حاکمیت، اینبارخامنه­ای – احمدی­نژاد و موسوی – کروبی هستیم  که در زیر شعار»رای من کو» ویا «رای مرا پس دهید»  به خیابانها کشیده می­شود و مردم را در بر می­گیرد، که با سرکوب متحد حاکمیت روبرو می­گردد. حال با شورش  دی­ماه 1396 ـ دسامبر2017 ـ روبرو هستیم که از تظاهراتی درمشهد آغاز و به شهر­های دیگر ایران گسترش یافته است که بنا بگفته مقامات رژیم تا کنون31 نفر کشته و صدها نفر زخمی و 3700 نفر بازداشت شده­اند. در اینجا هم نزاعهای درونی حاکمیت، و نیروهای پیرامونی آن، سه مثلث خامنه­ای- لاریجانی، روحانی و احمدی­نژاد بطور چشمگیری قابل مشاهده است. آنچه که نقطه اشتراک تمامی این جنبش­هاست، نبود یک  تشکیلات  و برنامه انقلابی برای هدایت این خیزش­ها و گشودن راهی برای ایجاد یک بدیل انقلابی است. برای درک ماهیت این شورش­های خیابانی و افت و خیز­ها و سرکوب آنها بعد از مدتی کوتاه و استحاله آنها در تضاد­های درون رژیم، نقد دو فاکتور اصلی یعنی تبیین ماهیت حاکمیت سیاسی در ایران و اساس قدرت آن و نیز مضمون و خصلت این اعتراضات که در نهایت سرنوشت آنها را تعیین می­کند، از اهمیت بالائی برخوردار است. در خاتمه کوتاه به تمایلات ارتجاعی درون خیزش­های جاری و تظاهرات حول وحوش آن از جمله در خارج برخورد خواهیم کرد.

1– تبیین ماهیت حاکمیت سیاسی در ایران

اول اینکه حاکمیت سیاسی در ایران برخلاف درک­های غیرطبقاتی رایج، حاصل <استبداد مذهبی> ویا قدرت <ولایت فقیه ـ خمینی و یا خامنه­ای> نبوده ونیست که بتوان با  کنار زدن مذهب از حاکمیت و یا «طرد ولایت فقیه»  حداقل  به دمکراسی  بورژوازی دست یافت. نگاهی گذرا به تاریخ موجودیت این رژیم و بخصوص چگونگی سرکارآمدنش نشان می­دهد که این رژیم حاصل حمله ضد انقلاب امپریالیستی به انقلاب مردم  و موقعیت انقلابی سالهای 57 -56 و جنبش عظیم توده­ای آن دوران بود که وظیفه داشت جنبش مردمی- کارگری را کنترل و تشکل­های سیاسی و صنفی  برخاسته از قیام را سرکوب کرده وبا حذف قهری نیروهای مترقی وانقلابی، نظام سرمایه­داری وابسته را در شکل نوینی، یعنی با ایدئولوژی اسلامی بازسازی نماید. ولی حاکمیت سیاسی که درنشست سران قدرت­های امپریالیستی در گوادلوپ ، فوریه 1979 معماری شد، یکدست نبود واز همان ابتدای شکل­گیریش بدلیل وابستگی­اش، مجموعه­ای از تضادهای درونی امپریالیست­ها را با خود حمل می­کرد، که بدنبال داشتن سهم بیشتری از استثمارنیروی کار ارزان  وغارت منابع طبیعی وزیرزمینی جامعه بودند. بنابراین حاکمیت سیاسی جمهوری اسلامی در ایران حافظ نظم نومستعمراتی ارثیه رژیم پهلوی، وجزئی اندام وار از سرمایه داری جهانی است وعملکرد آن همچنان تابعی از قانونمندی­های حرکت سرمایه و تقسیم کاربین­المللی بوده و در تمامی سطوح تولیدی متاثر از نیاز سرمایه یعنی کسب سود وارزش اضافی است. بنابراین قدرت سیاسی  دولت در ایران انعکاس قدرت امپریالیسم جهانی ودر خدمت بسط نفوذ آن بوده و می­باشد و بکارگیری قهرضد انقلابی علیه جنبش­های مردمی ازعناصر ذاتی این نظام است. بهمین دلیل ساختارهای سیاسی وایدئولوژیک آن در روبنا، عمیقاً پلیسی و امنیتی بوده که شرط لازم برای حفظ کارکرد این زیربنای اقتصادی است. بهمین دلیل رژیم جمهوری اسلامی و دولت روحانی، همانند دولت­های قبلی به تحکمات ارگانهای مالی امپریالیستی، بانک جهانی وصندوق بین­المللی پول تن داده وبرنامه اقتصادی نئولیبرال – امپریالیستی را در تمامی سطوح به پیش می­برد.

بر خلاف آنهائی که می­کوشند تضادهای موجود درون حاکمیت را به نزاع­  چهره­های شاخص رژیم تقلیل داده و اعتراضات مردمی را بدنبالچه این ویا آن جناح به اصطلاح اصول­گرا و یا اصلاح طلب رژیم  تبدیل و مردم را به انتخاب سراب میان بد وبدتر وادار نمایند – نمونه بارز آن آقای عباس عبدی، فعال سیاسی امنیتی است که معترضان را اشغالگر می­نامد  و از دولت خواستار سرکوب جنبش­های اخیر می­شود -. واقعیت این است که  درگیری­ها درونی رژیم بیان منافع سیاسی لایه­های مختلف یک طبقه اجتماعی، یعنی سرمایه­داری وابسته ایران بوده که همواره جنبه وحدت آن  یعنی حفظ نظام وسرکوب مردم جهت غالب آنرا تشکیل داده و می­دهد. بنابراین  تبیین هرگونه تغییر وتحولی در جامعه از جمله فراز و نشیب این نارضایتی­های خیابانی  بدون برخورد به تضاد اصلی نظام موجود، یعنی  تضاد بین خلق و سلطه امپریالیسم که رژیم­های شاه و جمهوری اسلامی تبلور مادی آنند، تبدیل به یک چیز پوچ و مهمل می­گردد و مسئله سلطه امپریالیسم و در این ارتباط حاکمیت سیاسی را باید بطور ارگانیک و بمثابه زمینه هرگونه تحلیل و تبیین و نه یک عامل خارجی که بهرحال نقشی دارد در نظر گرفت، هر چند که روبنای سیاسی و سازماندهی ایدئولوژیک ـ اسلامی دولت هم نقش  موثری در بروز این خیزش­های اجتماعی داراست.

2 – مضمون وخصلت جنبش­های اخیر –  ابتدا باید گفت، نا­آرامی­های اجتماعی و شورش­های مردمی در جوامع تحت سلطه امپریالیسم، جدا ازماهیت وجهت حرکت آن، همواره این خصلت را داشته است که بذر شوق و ذوق را در زمین بکری که فاقد فضای تنفس و هوای آزاد است بپاشاند و جوانه­های مقاومت و پایداری­ را علیه ستم واستثمار آبیاری کند. ولی از طرف دیگر تجربه نشان داده­است، شورش­های که در زیر فشارتضادهای عینی نظام­های نو مستعمراتی، همانند ایران سرباز می­کنند گذشته از اینکه تا چه اندازه درون مایه انقلابی داشته و یا تجلی تضادهای درونی امپریالیستی­اند، بدلیل نبود برنامه ، دورنما و نقشه راه سیاسی انقلابی، یا بعداز مدتی درگیری وناتوانی درپیوند با اقشار و طبقات محروم و تحت استثمار و ستم ، بخصوص مولدین اصلی جامعه یعنی کارگران و زحمتکشان، دامنه آنها درکشاکش با نیروهای سرکوب حاکمیت  کاهش یافته وبه ساحل می­نشینند و یا در تنگنای نزاعهای درونی حاکمیت محصور و  بنفع این ویا آن جناح حاکمیت مصادره می­گردند. این خیزش­های مردمی که مختصات آن خودانگیختگی سراسری و فراگیر بودن  آنها است، اگرهم بتوانند افراد کلیدی  چنین رژیمهای ارتجاعی را از صحنه سیاسی بیرون کنند، و به پیروزی نسبی هم نایل آیند، نمونه آن برچیدن بساط سلطنت در قیام شکوهمند بهمن سال 1357 ویا فرار بن علی در تونس و بر کناری مبارک درمصر در بهار عربی ودیگر مزدوران آمریکا در خاورمیانه و نزدیک وشمال آفریقا و دهها نمونه دیگر… ، بدلیل خصلت خودبخودی آنها و نداشتن معرفت سوسیالیستی و یک نیروی رهبری کننده انقلابی که در پیوند با مبارزات توده­­ها رشد و قوام یافته باشد، بسرعت سرکوب شده و بدیل­های نواستعماری دیگری توسط امپریالیسم و ایادیش در شکل وشمایل نوین با اتکاء به بخش­های دیگر بورژوازی وابسته  نوسازی شده و به این کشورها تحمیل می­شوند.

این شورش­ها تا آنجائی که  سران ارتجاع را نشانه گرفته اند و نابودی دستگاههای زور و ستم­ را فریاد می­زنند و خواهان کار، نان مسکن و زندگی انسانی­اند برحق­اند. ولی ازطرف دیگر باید دانست، اگر تظاهرات علیه گرانی وبیکاری و دیگر مظالم اجتماعی به شعارهای سیاسی تبدیل و رهبران رژیم را مورد حمله قرار می­دهند و خواهان نابودی آنها می­شوند، هنوز بمعنای وجود یک جنبش آگاه و با برنامه انقلابی نیست وحتی توهمات زیادی را نسبت به نظام حاکم درون خود حمل می­کند که می­توان آنرا دربعضی شعار­ها و حضور بخشهای ازنیروهای حاکمیت و دیگر آلترناتیو­های امپریالیستی در آن دید، بهمین دلیل این خیزش­های مردمی آسیب­پذیر بوده و در زیر سرکوب قهر­آمیز رژیم فرو می­نشینند.

بنا بر تمامی واقعیات عینی، تحولات اساسی که در شرایط کنونی پیشاروی جامعه ایران قرار دارد، در ماهیت خود، یک تحول بورژوا ـ دمکراتیک بمعنای پاکسازی طویله اوژیاسی است  که در جریان استقرار و سلطه امپریالیسم شکل گرفته و به جامعه تحمیل شده­است، بنابراین شرط انکشاف آزاد و برآورد خواست­های دمکراتیک توده­های مردم، آزادی بیان و عقیده، حق تجمع و تشکل و اعتصاب، برچیدن تبعیض جنسی علیه زنان و قوانین پدرسالاری، وممنوعیت کارکودکان و اعدام، جدائی دین ازدولت و آموزش و پرورش، رفع هرگونه ستم ملی و مذهبی و مبارزه با هرگونه عظمت­طلبی ملی وغیره… در گرو برچیدن موانع و قید و بند­های امپریالیستی است که چند سالی بعد از انقلاب مشروطه به اینطرف به جامعه ایران تحمیل شده­است. این عصیان­های توده­ای انرژی کلانی را در خود دارند ولی متاسفانه فاقد برنامه انقلابی و دورنمای روشنی هستند و درون کشاکش جناحهای حاکم ودیگر بخش­های بورژوازی وحامیان امپریالیستی­شان محدود وزندانی­اند. وطبعاً با چنین مضمون وسمتگیری نمی­توانند به افق راهبردی این مرحله انقلاب یعنی نفی تمامیت رژیم جمهوری اسلامی و گسل از مناسبات کهنه وبرقراری حاکمیت دمکراتیک ـ انقلابی به رهبری طبقه کارگر نایل آیند.

بهمین دلیل قدرت­های امپریالیستی دراغلب موارد توانسته­اند درصورت همه گیر شدن بحرانهای اجتماعی وسیاسی و زمین­گیر شدن رژیم­های وابسته وارد میدان شده و باکمک مزدوران داخلی­شان و یا مداخله نظامی مستقیم تحت پرچم» دفاع از آزادی ودمکراسی» و «برقراری نظم» بر این جنبش­ها سوار شده و آنها را بسوی اهداف نواستعماری خویش سوق ­دهند. بنابراین وظیفه نیروهای کمونیستی و پیشروان کارگری است که با ایجاد یک بدیل انقلابی که از درون عمل مستقیم سیاسی، حول افشاءگری همه جانبه از حاکمیت امپریالیستی و در پیوند با توده­ها بویژه طبقه­کارگر رشد وقوام یافته­ و به نیروئی دخالتگر و جدی در صحنه سیاسی تبدیل شده­ است بدیلی  انقلابی  را در برابر مردم بگشایند. تنها در چنین مسیری است که می­توان شور، هیجان و رادیکالیسم  موجود را با آگاهی وشعور انقلابی توام کرد و با انسجام جنبش­های پراکنده و هدایت آنها بسوی دشمن اصلی یعنی دولت سرمایه­داری وابسته و فتح گام بگام جامعه مدنی و سیاسی، راه­گشای آزادی و رهائی و سوسیالیسم شد. حضور جنبش­های اجتماعی گسترده کارگران و دهقانان درعرصه­های تولیدی شهر و روستا  و نیز کارکنان اجتماعی، معلمان،  پرستاران و دیگر اقشار زحمتکش جامعه که برای کسب حقوق صنفی و سیاسی­شان مبارزه کرده و می­کنند و در طول این سالها حضور اجتماعی چشمگیری هم داشته­اند، در واقع آن بستر عینی است که قادر است در صورت تلفیق آگاهی سوسیالیستی که حاملین آن نیروهای کمونیست و پیشروان کارگری­اند،  سلطه سرمایه را نابود و جامعه­ای نوین مبتنی بر آزادی وعدالت اقتصادی و رفع هرگونه ستم طبقاتی، جنسیتی، ملیتی ومذهبی و نژادی را بنا نماید.

در خاتمه با حرکت از موضع کمونیسم انقلابی لازم مید­انیم موضع خود را نسبت به تمایلات ارتجاعی در این شورش­ها ، بخصوص در تظاهرات پشتیبانی در خارج ـ از جمله شهر وین اعلام نمائیم. به اعتقاد ما تبلیغ شعارهای محافل سلطنت طلب که خواستار برقراری مجدد دیکتاتوری شاهنشاهی­اند و «احضار روح رضا شاه» را به کمک می­طلبند، بیان توطئه­های امپریالیستی بخصوص آمریکا و در تباین کامل با منافع تودها بوده و توجیه سرکوب، استثمار و جنایات حاکمیت پنجاه ساله این خاندان مزدور و ایادی آن علیه مردم ایران است. ما هم­چنین  مرزبندی خود را با شعارهای عظمت­طلبانه ونژاد پرستانه­ای مانند، «ما ایرانی هستیم عرب پرست نیستیم» » نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران» ویا «سوریه را رها کن فکری به حال ما کن» و غیره… که هدف آن پراکندن سموم نفرت ملی و خارجی ستیزی و توهین به دیگر ملیت­ها وخلقهای در بند از جمله خلق فلسطین است را اعلام و چنین رویکردی را  شدیداً محکوم می­کنیم .       وین 13 ژانویه 2018    

  

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی!

زنده باد آزادی!

زنده باد سوسیالیسم!

آزادی بدون قید وشرط تمامی زندانیان سیاسی!

 

<یکی ازفعالین چپ در وین – اتریش >

                          Kontaktadresse: Iran-Rat, Amerlinghaus, Stiftgasse 8, 1070 Wien    

email:linksaktivist@gmx.at