نظری, اول, تیتر, سرتیتر

شورش های دی ماه به مثابه ی میراث بورژوازی – بهروز کاشفی

بهروز کاشفی

شورش کورکور مردمی زائده‌ی مقاومت است و درصورتیکه با پرولتاریای رزمنده جایگزین نشود تمام هستی

اجتماعی ایران را نابود خواهد کرد. این شورش مبارزه‌ی طبقاتی نیست، بلکه مبارزه‌ی طبقاتی بدیل این شورش
است، فریاد ضرورت استحاله‌ی این شورش است. تلاش برای تقویت نظری، سیاسی و تشکیلاتی پرولتاریا نه تضعیف مقاومت، بلکه ضرورت منطقی مقاومت است. زمانی گرامشی در دادگاههای موسولینی فریاد زد: ”ما کمونیست‌ها ایتالیا را نجات خواهیم داد در غیر این صورت شما آن را ویران خواهید کرد.“ ما نیز باید شهامت این فریاد را داشته باشیم که بگوییم: ”ما کمونیست‌ها ایران و منطقه را از نبردهای ویرانگر نجات خواهیم داد و شما بورژواها آن را نابود خواهید کرد.“

بقیه متن را لطفا از اینجا دریافت کنید

۱ دیدگاه

  1. محمد says

    «نمی دانند که مسیر مقاومت را نیروهای درون آن می سازند و چپ ها باید با معطوف کردن نگاهشان به این محل نزاع، واقعیت را روایت و تفسیر و معنادهی کنند نه اینکه گوشه ای بنشینند و با خیال پرولتاریایی که جنوب را شمال کشور وصل می کند کیف کنند.»
    «این از هویت طلبی اعصاب خردکن ما چپ هاست که دوست نداریم بفهمیم که کمونیسم „فعلا“ موضوعیت ندارد.خوب است که „در موضوعی“ تحقق پیدا کند و ما هم باید همین کار را بکنیم. اما این „محل تحقق“ عجالتا خارج از مقاومت یک طرح امپریالیستی است.»

    یعنی چپ شد عمله اکره ج.ا.ا؟؟ آفرین بر شمایان

    دوست داشتن

  2. امیر says

    میدانید چرا به اسامی مختلف می نویسید؟ به شما می گویم: چون نمی خواهید مسئولیت مواضع آشفته و اشتباه خود را بپذیرید. 3-4 سال پیش اسد نولیبرال بود، حالا از او دفاع می کنید!! شفیق وحی منزل بود، حالا به او نقد دارید؟ بدون اینکه یک کلمه بگویید چرا تغییر موضع داده اید! بدون اینکه اعلام کنید قبلن اشتباه کرده اید! فکر کرده اید با تیره و تار کردن فضا خیلی زرنگید و بقیه را نابود و خود را تثبیت می کنید؟؟؟ مخاطبانتان ابله نیستند آقای کاشفی!!! در ضمن گرایلو هر که بوده و هر چه کرده، حداقل انقدر شرافت دارد که به بانگ بلند اعلام کند مواضع پیشینش نادرست بوده و توضیح دهد چرا و عواقب حرفهایش را بپذیرد. شما چه طور؟ اقلن با یک اسم مستعار واحد بنویسید تا معلوم شود «سیر تطورتان» در تاریخ چگونه است!! در آن صورت باید مسئولیت کلمه به کلمه حرفهایتان را بپذیرید. برای همین است که طفره می روید.

    دوست داشتن

  3. n.shah-hoseini says

    من توی سایت بهمن شفیق هم که توش یه جر و بحث دیگه راه افتاده کامنت گذاشتم. نه گرا میدم نه هیچ چیز دیگه. خودتون قضاوت کنین که نویسنده های مقاله هایی که لینکشونو پایین این کامنت میزارم غیر از پویان صادقی (نویسنده ی اون چرت و پرت کلیت و تروما) یا غیر از همین کاشفی هستن؟ اینو انگار حتی خود شفیق هم فهمیده. آقا اصلن از تیتر مقاله ها و از طرز نوشتنشون معلومه. همشون دارن ادای نوشته های این و اونو در میارن. خصوصن ادای خود گرایلو رو. خجالتم خوب چیزیه! اون موقع این مقاله هارو واسه سایت شفیق فرستاده بود. اون موقع با شفیق می چرخید و توی این مقاله هاش غیرمستقیم به بحثای گرایلو گیر میداد. الان اسمشو عوض کرده و داره به خود شفیق فحش میده. تقصیر خود شفیق و سایت امید بود که مقاله هاشو گرفت. مشابهت همه این نوشته ها از همون عنوانشون شروع میشه. اسم همشون یه تعداد کلمه کلی بیربط به مقاله ها. خصوصن کلمه (کلیت) توی عنوان همشون هست بدون اینکه ربطی به متن داشته باشه. معلومه از این کلمه خوشش میاد. بعد متن مقاله ها ردیف شدن یه مشت کلمه و یه خروار انشای بیربطن که توی اونا به طرز مسخره ای سعی میکنه وانمود کنه انشای قوی و زیبا و باسوادانه ای داره. البته در یه چیز دیگه هم همه این مقاله ها مثل همن. اونم اینکه اسم نویسنده هاشون فقط یکبار در تاریخ اومده!!! حالا اگه یکی دوست داره هر روز اسمشو عوض کنه اینم ایراد نداره. ولی این یکی دیگه خیلی قالتاقه. اسمشو عوض میکنه تا بعدن راحت به کسایی که باهاشون بوده فحش بده. میگه در گذشته گفته بودیم فلان در گذشته گفته بودیم بهمان! آقا اصلن کسی با اسم نویسنده های این مقاله ها نه در گذشته مقاله ها وجود داشته و نه در آینده شون. این دیگه چه جورشه؟!!!! به یکی از اون گذشته هات آدرس بده ببینیم!! توی کامنت سایت شفیق هم عینن نوشتم: قدیما توی مقاله هاش که توی سایت امید (سایت قبلی شفیق) میذاشت به سوریه و بشار اسد فحش میداد اما الان مدعیه که از قدیم میگفته باید رژیم اسد حفظ بشه!!! آخه چه وقتی کسی به اسم حنانه و صادقی و کاشفی مقاله ای نوشته و توش گفته باید حکومت اسد حفظ بشه؟ هرچی میتونین توی اینترنت بگردین و ببینین پیدا میکنین؟ اتفاقن اون زمان بحثاش با اسمای طاهری و دوستی و احمدی و … علیه اسد بود و حرفش این بود که اسد دیکتاتوره و سرمایه داری نئولیبراله. توی لینک سوم مقاله بقلم محسن احمدی (کلیت، سیاست انضمامی و پدیده کوبانی) خصوصن به پاراگراف آخرش نگاه کنید. این لینک سه تا مقاله رو با هم داره. مقاله احمدی سومیه. (دومی هم به قلم حمید فتوت احتمالن نوشته ی خودشه. از طرز نوشتنش و از همون اداهای بیربط راحت میفهمین). مقاله احمدی یه مقاله تمامن ضد روس و ضد اسده که به کردای سوریه یه خوش بینی هایی هم داره و فکر میکنه اگه از شرق و غرب مستقل بشن می تونن به سوسیالیسم برسن!!! آخه آدمی که میگه » کوبانی (و یا هر جای دیگری در مناطق تحت درگیری) می‌تواند اشاره به سوسیالیسم داشته باشد، لیکن تنها از ره‌گذر قطع رادیکالِ وابستگی، هم از اپوزیسیون داخلی و دولت سرمایه‌داریِ نئولیبرالِ بشار اسد» چطوری ممکنه بگه موضعش حفظ قبلن اسد بوده؟!! چطوری بجز با اسم عوض کردن؟!!! یه بار با دقت این متنا رو نگاه کنین ببینین واقعاً نویسندشون با پویان صادقی و بقیه فرقی دارن؟ این دیگه اوج بی صداقتیه که تا حرف طرف عوض میشه واسه رد گم کردن اسمشو عوض کنه. یه مدت سنگ شفیقو به سینه میزد و به گرایلو فحش میداد، هرچند همون موقع به شکل مسخره ای دوست داشت ادای مقاله های گرایلو دربیاره و بیربط و بی معنی اسم فیلسوفا و کلمه هایی رو که گرایلو ازشون حرف میزدو تکرار کنه. حالا هم که داره با پررویی تو چش خواننده ها نگاه میکنه و به خود شفیق هم می توپه. آقا این دیگه چه جورشه؟!! چند ساله بازی این یارو همینه. کسی بهش هیچی نگفته. الان که صدامون به این طرز کارش درمیاد یکی مثل جواد میاد کامنت میزاره که فلانی حالش خوش نیست و باید بحث سالم کرد و حب و بغض شخصی نداشت. اصلن معلوم نیست حرف حساب این یارو چیه. پرت و پلا میگه. شفیق توی یادداشتش در مورد این کاشفی نوشته «اما شامورتی بازی او در این است که رو به ما با استدلالات گرایلو سخن می گوید و رو به او با استدلالات ما.» والله راست میگه، بالله راست میگه. حرفش اصلن معلوم نیست چیه. هواداراشم همینقدر گیج میزنن. به کامنتای همین آقای محمدرضا در پایین همین کامنتا نگاه کنین. در جواب رضا حرف شفیقو علیه گرایلو میزنه و در جواب اون شخص بی نام حرف گرایلو رو علیه کسی که موضع شفیقو داره. من هرچی به این حرفا نگاه میکنم نمیتونم بفهمم یعنی چی. مثل همه ی حرفایی که قبلن با اسمای دیگه توی همه سایتا زده. توی کامنت قبلیم گفتم، توی سایت شفیقم گفتم بازم میگم، منم هنوز نمیدونم کدومشون دارن درست میگن. به هر دوشون (شفیق و گرایلو) هم شک دارم اما نکاتی هم توی بحثاشون میبینم. بحثای گرایلو هم باید با دقت بررسی بشن نه با شعار. آقا شما هم میخای علیه شفیق یا گرایلو یا هر کس دیگه بنویسی خوب بنویس. اما اصول اولیه نوشتنو رعایت کن دیگه. شرف و شخصیت هم خوب چیزیه. این آقایی که به اسم روانکاو کامنت گذاشته موعظه میکنه که فحش و فضاحت راه فرار از خوابه! نمیدونم این جمله مسخره توی همون روانکاوی که انگار شغلشم هست یعنی چی اما آقا یه ذره با خودت صداقت داشته باش ببین رفتار نویسنده اراجیف متناقضی که به اسم مقاله درمیاد و تو داری ازش هواداری میکنی فضاحت بار تر نیست؟! انگار چپا کلن مریض شدن، بی غیرت شدن، بی خیال هر رفتار زشت و غیراصولی ای توی خودشون شدن! اینم لینکا. خودتون ببینین و قضاوت کنین. به جز اینا هم توی اینترنت از همین آدم با اسمای دیگه میشه پیدا کرد.

    چپ پرو شرق و ضد امپریالیسم موهومی – خلیل دوستی
    http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1456:2015-01-28-14-49-56&Itemid=367
    لینک سایت هفته:
    https://mejalehhafteh.com/2015/01/28/%DA%86%D9%BE-%D9%BE%D8%B1%D9%88-%D8%B4%D8%B1%D9%82-%D9%88-%D8%B6%D8%AF%D9%91%D9%90-%D8%A7%D9%85%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D9%85%D9%88%D9%87%D9%88%D9%85%DB%8C/

    سیاست کلیت، سیاست پرولتاریا – حمید طاهری
    http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1504:2015-04-26-02-27-49&Itemid=367
    لینک در سایت هفته:
    https://mejalehhafteh.com/2015/04/26/%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%da%a9%d9%84%db%8c%d9%91%d8%aa-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d9%be%d8%b1%d9%88%d9%84%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%a7-%d8%ad%d9%85%db%8c%d8%af-%d8%b7%d8%a7%d9%87%d8%b1/

    کلیت، سیاست انضمامی و پدیده کوبانی – محسن احمدی
    http://omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1403:2014-11-06-22-25-02&Itemid=362
    لینک در سایت هفته:
    https://mejalehhafteh.com/2014/10/19/%DA%A9%D9%84%DB%8C%D9%91%D8%AA%D8%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%B6%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D9%88-%D9%BE%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%88%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C/

    دوست داشتن

  4. محمد جواد says

    که اینطور! پس حالا با بهمن شفیق هم مشکل دار شدید! شرم حس مقدسی است. شرم که نادیده گرفته شود فقط وقاحت باقی می ماند. این مقاله یک گام هم از آن شله قلمکار مولفه ی نوین جلوتر نیست مگر همین اعلام فاصله با شفیق، مشتی فحش و فضیحت به مقاومت و همزمان اندکی نزدیکی بیشتر به همین موضع! و همین فحش دادن و نزدیک شدن یکی از متقن ترین دلایل برای اثبات حقانیت روانکاوی است.
    کسانی که تا پیش از „پشت و روی پرده ی امتناع“ هیچ تفاوتی میان آمریکا و آلمان و چین و روسیه از حیث „امپریالیست بودن“ قائل نبودند و در خرابه های خاورمیانه با چراغ قوه به دنبال کمونیست ها برای خواباندن غائله می گشتند حالا از این هیجان زده اند که به استناد نمودارهای نرخ رشد GDP اقتصادهای صدر عالم دستگاه اقتصادبنیاد تحلیلی شان از کار نیفتاده است و آمریکا در حال نزول است و „در نتیجه“ مقاومت دیگر بی معناست. جذابیت فرهنگ و زبان آمریکایی برای مردم این مملکت فعلا می تواند شور و شهوتی ویرانگر برای „مطالبه ی سیاسی“ بدهد و بنابراین فعلا معاصر ماست. کسانی که تا به مسئله ی غامضی برمیخورند بلافاصله آن را به „گفتمان گرایی“ حواله می کنند نمی دانند که مسیر مقاومت را نیروهای درون آن می سازند و چپ ها باید با معطوف کردن نگاهشان به این محل نزاع، واقعیت را روایت و تفسیر و معنادهی کنند نه اینکه گوشه ای بنشینند و با خیال پرولتاریایی که جنوب را شمال کشور وصل می کند کیف کنند.به هر حال هدف شما از دخیل کردن بی واسطه ی فرضیه ی افول آمریکا در تحلیل انضمامی شرایط سیاسی ایران می تواند ایجاد توهم خودآیینی جنبش و حقانیت آن باشد و یا صرفا اعلام فاصله از تحلیل آقای گرایلو.
    کسانی که می گویند باید چیزها را به نام صحیحشان صدا بزنند دقت کنند که هیچ چیز فی نفسه و ذاتا نامی ندارد و این از هویت طلبی اعصاب خردکن ما چپ هاست که دوست نداریم بفهمیم که کمونیسم „فعلا“ موضوعیت ندارد.خوب است که „در موضوعی“ تحقق پیدا کند و ما هم باید همین کار را بکنیم. اما این „محل تحقق“ عجالتا خارج از مقاومت یک طرح امپریالیستی است. متاسفانه ما چپ ها هنوز تا فهم „در موقف نام عام“ فاصله داریم.
    کسی می تواند با مدعای داشتن یک هویت سیاسی خیالبافی کند که با نام خود متن بنویسد. این بسیار فراتر از یک ملاحظه ی امنیتی است. سوژه ی سیاسی با نامش است که قلب هایی را به تپش وامی دارد نه با یک مشت جمله ی بدساخت و بدآهنگ به عنوان تحلیل. این اسم، این هویت، بر خلاف „هرچیزی را باید با نام صحیحش صدا زد“ یک توهم است؛ اما توهمی ضروری برای به تپش وا داشتن قلب ها یا برعکس آرام کردن دلها.همین. ولی ضروری است. و گرنه راحت میشود لغزید از مولفه ی نوین به میراث بورژوازی! تمام تاریخی که از سر گذرانده ایم در نام ما و در متن ماست. وقتی زیرسبیلی این ها را رد کردیم تاریخ مشترکمان را با هرکسی به راحتی انکار و فراموش می کنیم. از این نظر اعلام موضع نویسنده علیه آدمی مثل بهمن شفیق مزورانه است.

    دوست داشتن

    • روانکاو says

      برخی هم تلقی‌شان از سیاست چیزی شبه به هواداران فوتبال است که در زمانی که بازی ها داغ است همیشه بلیط خود را از قبل در جایگاه ویژه رزرو کرده‌اند و سر و صورت خود را به شکل نمادهای فلان تیم در آورده اند تا اگرچه زمانه فرصتی برای بازی به آن‌ها نداده اما به قصد همانندسازی با بازی‌گران به جایگاه آمده و برای تیم محبوبشان نعره‌ برآورند. این مقلق گویی جنابعالی تقلیدی خام‌دستانه‌ و هوادارانه در صورت‌آرایی خود از گرایلو است. چرا خام‌دستانه؟ چون گرایلو واقعا از حقانیت روانکاوی صحبت کرده و می‌تواند صحبت کند اما شما یک هوادار_کامنت نویسی و هرگز نه حرفی در این‌باره زده‌ای نه می‌توانی بزنی. همین بغض و کینه‌ی هوادارانه خود دلیلی بر حقانیت این متن است. آن‌جا که حرفی برای زدن نیست! فحش و فضاحت تنها راه فرار از یک خواب نا آرام است. اما این تنها آغاز راه است زیاد به خودتان فشار نیاورید ممکن است سکته کنید و بازی پایانی را از دست بدهید.

      دوست داشتن

  5. n.shah-hoseini says

    آقا جواد! کدوم بحث سالم داداش من؟! همه دنیا دارن با هم بحث میکنن، ولی یه چیزایی رو هم رعایت میکنن. اینکه نمیشه هر روز یه اسم که نه قبلا اثری ازش بوده نه بعدش اثری ازش هست دربیاد و یه مشت حرف الکی رو از این ور و اون ور بدزده و اسمشو بزاره مقاله و فرداش با یه اسم دیگه به همون مقاله ها آدرس بده به عنوان یه آدم دیگه. بلاخره کسایی که تو بهشون میگی سوژه صادق سیاست نوشتنشون هم باید صادقانه باشه دیگه. یه اصولی باید داشته باشه. با اسم مخفی نوشتن هم اصول داره. دو قرنه کمونیستا با اسم مخفی می نویسن ولی از این بازیا در نمیارن. توی همین سایت صد نفر با اسم مخفی دارن مینویسن. خیلی از حرفاشون از نظر من بدتر از حرفای شماس. چرا اونارو نمیگم؟ من توی کامنتی که سایت حذفش کرده نوشته بودم که از بعضی رفتارای خود گرایلو هم اون زمانا خوشم نمیومد. تند مزاج و متعصب بود. چون موضعش از بقیه بالاتر بود گاهی سنگین برخورد میکرد. الانم خیلی هوادار حرفای الانش نیستم. دوستای خودم تردیدای منو در مورد بحثاش میدونن. به نتیجه ی حرفای الانش هم خیلی شک دارم هرچند میگم باید بازم به حرفاش دقت کرد. اما کار شماها دیگه واقعن مسخرس. فقطم معطوف به گرایلو نیست. چند ساله هر روز با یه اسم جدید توی یه سایت جدید یه چیزی مینویسید و فرداش به صاحب همون سایتم با یه اسم جدید دیگه فحش میدید. آخه این دیگه چه جورشه؟! توی این مقاله به بهمن شفیق فحش میدید. قبلن هم نظرتون در مورد اون بنده خدا همین بود؟ اگه نظرتون عوض شده پس باید گذشته خودتونم نقد کنین. نمیشه که تا به اختلاف خوردین اسمتونو عوض کنین تا اون گذشته رو پاک کنین. من و بعضی از دوستام همه دعواها رو دنبال کردیم و همه چی یادمونه. قبل از شما هم نظر تردیدمونو نسبت به حرفای گرایلو مطرح کردیم. در ضمن من نه قصد نشونی دادن داشتم و نه هیچ چیز دیگه. فقط حرص آدمو با این رفتارتون درمیارین. اگه حرف نادرستی زده شده حواسم نبوده و واقعن از دهنم در رفته. از سایت هفته هم ممنونم اگه چیزی دید که شکل گرا دادن داشت و حذفش کرد. اما آقا جواد آخه مگه اصول فقط توی گرا ندادنه. صداقت مگه فقط توی این موضوعه؟!!

    دوست داشتن

  6. فصلنامه گونه گون says

    دورد بر آقای محمد رضا
    می گوئید: اگر گرایلو سازماندهی کمونیستی را هم قبول داشته باشد… چه حرفا. چون این « جادوگر مریخی نقابدار »! کمونیسم را همانطور می فهمد که گوبلز می فهمید.

    فصلنامه گونه گون

    دوست داشتن

  7. جواد says

    این آقا یا خانم شاه حسینی، حالش خوب نیست.
    اصلا مگر اهمیت دارد که چه کسی چه چیزی را نوشته، مثلا گرایلو به نام خود نمی نوشت و یا سعید آقام علی و عباس فرد و … چه اهمیتی دارد. مهم خود متن و تحلیل و نظرگاه تئوریک و سیاسی نوشته است که باید مورد مداقه قرار گیرد و در شناخت موقعیت و … کمک کند و اگر نقدی در میان بود به سالمترین شکل عرضه شود. حب و لغض های شخصی را نگه داریم برای حیطه های دیگر و تلاش کنیم تا سوژه های صادق عرصه ی سیاست باشیم باشیم. یادمان نمیرود که چه طور نوشته ای با نام مستعار، در فردای دستگیری دانشجویان کمونیست در سال 86، در متنی به اصطلاح تحلیلی، داشنجویان را که هنوز در زندان بودند و متهم، مجرم عملیاتی مسلحانه بازشناخت. جای کراهت این عمل را هیچ چیز نمیگیرد.
    من که نمیتوانم تشخیص دهم که مثلا این نوشته ها را یک نفر نوشته یا چند نفر. بر فرض که اینطور باشد، خود گفتن این موضوع برای سوژه ای که خود را سیاسی می داند، مایه تعجب است. لگام زدن بر زبان برای فرد عادی یک فضیلت است، چه برسد به یک فرد سیاسی.
    از سایت هفته تشکر میکنم که به این فرد، ادب و نزاکت سیاسی را یادآوری کرد. وی بی ادبی خود را در کامنتی ذیل مقاله پویان صادقی نیز نشان داده بود.

    با تشکر از آقا رضا به خاطر بحث سالمشون

    هیچ کس نافی عملیات های ایران و روسیه و … در منطقه نیست و ما هم از آنها دفاع میکنیم و صریحا هم این کار را میکنیم. ولی تحلیل اعتلای مقاومت به سوسیالیسم رو رد میکنیم و آن دو بن «مقاومت‌ـ سرمایه» در ایران را. میخواهیم «چیز» را با نام صحیحش صدا کنیم. غرب عامل اصلی گرفتاریهای منطقه است و این بازشناسی، موضع حفظ اسد به هر وسیله را آژیته میکند. ولی کار آنجا به هم میریزد که بخواهیم از دموکراسی یا مقاومت به سوسیالیسم برسیم.
    موضوع صرفا شرافت و شجاعت این فرد یا آن فرد نیست. موضوع تمهید بستریست تا انکشاف مبارزه طبقاتی را کمک کند. تا بوده کمونیسم به خاطر سرنگونی طلبی به محاق رفته و اکنون نیز خط مقاومتی ها آن را بیشتر به محاق میبرند.
    خط مقاومت برای یکبار هم که شده، اینقدر که صریح در مورد عملیات های منطقه مینویسد، درباره صدها اعتصاب کارگری ای که در ایران رخ داده، قلم نزده و همان موقعیت ساختاری فضای روانی ای برای سوژه مقاومت ایجاد میکند که اصلا به فکر اینها و سازماندهی کارگران و فعالیت کمونیستی نمی افتد. در واقع از ناکجایی وی را بیرون میاورد که این سنت های کمونیستی، امری هزل و هجو جلوه میکند. این موقعیت های ساختاری باورهای ما را دستکاری میکند و سوژه ی جدیدی خلق میکند.
    خط مقاومت، جمهوری اسلامی را صریحا دوبُنی تحلیل کرده و «مقاومت‌ـ‌سرمایه» در آن میبیند و میگوید به لحاظ طبقاتی نمیتوان به آن بی تفاوت بود. اگر با بن مقاومتش در منطقه میشود عملیات ضد امپریالیستی کرد، حتما با همین بن در داخل نیز می‌شود به سمت لغو کار مزدی حرکت کرد. این آن سویه های است که اگر اکنون تلویح میشود، در آینده مصرحتر بیان خواهد شد.
    گرایلو وعلیزاده که حالا اسلحه دست نگرفتند و در شامات مشغول نیستند که. یکی در انگلستان است و دیگری در تهران. بورژوازی مشغول است به قول خودتان، حرف مقاومتی ها این است که بن بورژوازی مشغول نیست، بن مقاومتش مشغول است. دیدید شد تناقض. برای تبیین این قضیه میرود سراغ تحلیل گفتمان و آن هم از نوع فرکلافش نه، از نوع لاکلائو و موف اش و از دایره متد مارکسیستی خارج میشود. آقا رضا این قضیه سر دراز دارد و جوانب مختلف آن در آینده بیشتر منکشف خواهد شد و شما خواهید دید که قضیه صرف دفاع از اسد و عملیاتهای روسیه و ایران نیست که اگر اینطور بود، مشکلی نبود. معیار و سنجه و میزان را لنین دست ما داده: یاری به انکشاف مبارزه طبقاتی.

    دوست داشتن

  8. n.shah-hoseini says

    ضمنا نویسنده همه این مقاله ها که با اسامی کاشفی و صادقی و حنانه و چندتا اسم دیگه دراومدن یه نفره. از طرز نوشتنشم معلومه. قبلا هم با چندتا اسم دیگه از همین کارا کرده. توی هر کدوم این مقاله ها هم به جمله هایی از اون یکی مقاله ها آدرس میده و خودشو اینجوری تحویل میگیره. من این شخصو از وقتی که……
    *********************
    خواننده محترم نظر شما بدست ما رسید با توجه به نشانی هائی که داده اید، اگر حدس شما درست باشد، ممکن است نویسنده مورد نظر شما برای بخشی که ایشان را نمی شناشند ، شناخته شود و اینکار درستی نیست، قطعا این قصد شما هم نیست.
    بهمین دلیل از انتشار متن کامل نظر شما معذوریم
    با تشکر
    مجله هفته

    دوست داشتن

  9. n.shah-hoseini says

    واقعاً طالبان ضد امپریالیستیه؟؟!!! یا دست ساخته امپریالیسم؟ هر چیه با بحث آقا رضا موافقم

    دوست داشتن

  10. اول باید از تمام نویسنده های اخیر در این مجله تشکر کاملی بکنم بخصوص که بحث سالم و خوب را در مورد این اعتراضات اخیر آغاز کرده اند. همه رفقا رفقا بخصوص رفیق مهدی گرایلو عزیز و رفقا عزیز دیگر کاشفی، پویان صادقی ،رفیق خانم صابر و رفیق آقام علی و رفیق حنانه.
    رفقا من نه جوانم و نه مانند شما باسواد و دست بقلم، عمری کارگری کردم و امروز هم بازنشسته تمام زندگی ام خواندن مقالات شما جوانان است که مایه افتخارید. رفقا با کمی سواد (بی تعارف)و ته مانده عقل باید عرض کنم بنظرم اختلافات شما بسیار کمتر از توافقات شماست، اگر بحثها را درست فهمیده باشم که این خودش مشگل بزرگی است چراکه زبان بخش از شما رفقای عزیز کمی بغرنج و فهم پیام شما برای ما که کمی در سواد و متون پیچیده دچار کمبودیم سخت تر هم هست، همه شما متفق القولید که:
    جنبش فعلی خیابان ریشه اش در مطالبات اقتصادی است
    اینبار بخشی از فرودستان هم به جنبش پیوسته اند
    حضور کارگران و فرودستان به خودی خود ماهیت جنبش را تعیین نکرده بلکه این برنامه، سازماندهی و تئوری انقلابی است که با حضور کارگران میتواند نشان دهد که این جنبش کجا خواهد رفت، در ایران فعلی این جنبش (با هدف سرنگونی) بعلت غیبت همین سازماندهی و برنامه انقلابی نمی تواند راه به جائی ببرد بجز جایگزینی رژیم فعلی با یک رژیم ارتجاعی جدید سکولار اما اینبار امپریالیستی، در واقع خیابان فعلا در خدمت بورژوازی پرم غرب،آمریکا و اسرائیل است.
    رفیق گرایلو معتقد است که اگر این جنبش موفق شود رژیم را به نفع آمریکا سرنگون کند آنچه در خاورمیانه بعنوان مقاومت در مقابل سیاستهای خانمان برانداز امپریالیستی از جایگاه های متفاوت از خود مقاومت نشان میدهد(مقاومت، ایران، حزب الله، سوریه بخش از شیعیان عراق، روسیه) دچار ضربه ای جدی و حتی نابودی میشود و نتیجه اش تقسیمان مرزی جدید، جنگهای جدید و نابودی انسانهای بی گناه و تقسیم ایران با جنگ داخلی خواهد بود، رفقای دیگر هم همین نظر را دارند، اما به شفافیت رفیق شجاع ما گرایلو بیان نمی کنند، بعکس گرایلو را متهم میکنند به بورژوازی مقاومت دلبسته است ا
    آنهم بجای پرولتاریا، در اینجا باید بگویم تجربه و تاریخ نشان میدهد مبارزه طبقاتی هم مانند میدان جنگ است، یعنی موفقیت در آن به توازن نیروها و امکانات طرفین ارتباط دارد، اگر طرفدار سیاست «خون بر شمشیر پیروز است» باشیم هم خودمان را گول زده ایم هم مخاطبان را یعنی کارگران و زحمتکشان. اگر درست فهمیده باشم، گرایلو حق دارد، او تاکید میکند این یک انقلاب کارگری نیست، این جنبشی که در خیابان است میتواند بیشتر آسیب بزند و نابود کند تا تغییری مثبت و مترقی و بجلو باشد، نتیجتا با شجاعت تمام و بدون انشا نویسی میگوید که این حرکت را باید نقد و افشا کرد، چون هدف این جنبش با هدف جنبش سبز یکی است و هردو بدنبال ایجاد یک شرایط ارتجاعی امپریالیستی هستند میتوان آنرا در امتداد جنبش سبز خواند، حتی اگر ترکیب تیم اعتراضی تغییر کرده باشد، هدف مشابهات زیادی دارد، باتوجه به اینکه مهم نیست که ترکیب نیروها چگونه است، مهم هدف این حرکت است!
    رفقای دیگر شجاعت گرایلو و نامیدن بچه را به نامش را بجای نشستن میان دو صندلی و یا خط وسط خیابان را بهانه کرده و مورد نقد قرار میدهند و وی را مدافع بورژوازی مقاومت مینامند، البته این باعث نمی شوند که رفقا اقرار کنند بورژوازی مقاومتی هم هست و خدا را شکر مقاومت هم میکند و مانند چپ ایران در رکاب امپریالیسم شمشیر نمی زند، اما نباید اینقدر با شفافیت از دفاع کرد!! آمدیم یک وقت دست از مقاومت برداشت آنوقت چه؟ آلترناتیو آنها در شرایط فعلی چیست؟ تقریبا انشای فواید گوسفند، بجای بورژوازی مقاومت، سازماندهی پرولتاریای ایران را مینشانند، در شرایط فعلی یعنی وقتی اعتراض در وسط خیابان است یعنی هیچ، نه پرولتاریای ایران سازماندهی دارد و نه برنامه عمل انقلابی قابل تشخیص است و نه پرولتاریا واقعا علاقه ای برای شرکت در این مبارزه از خود نشان داده، بخش به اصطلاح پیشروی آن اکثرا در خدمت و استخدام اخلاقی و مادی چپ پرو غرب است و یا خوابهای کوروش آریائی میبیند! خوب بورژوازی مقاومت وجود دارد و درگیر مقابله است، این یکی در وضعیت کارگران مشغول کارند است!! قرار نیست محل کارش را هم بزودی ترک کند! صحبت الان است نه ۵ سال دیگر، الان چه باید کرد؟ کسی مخالف رفتن میان کارگران و سازماندهی انقلابی آنها نیست، این کار اصلی و همیشگی کمونیستهاست، اما شما نمی توانی به میدان جنگ بروی وبه ارتشی که مهیا است ‌و میجنگد بگوئی برو گمشو و بجای آن هیچ چیزی در آن لحظه نداشته باشی، آیا کتمان و دستکاری این حقیقت به نفع امپریالیسم و بورژوازی نیست؟ کتمان اهمیت و جایگاه مقاومت و تبلیغ علیه آن بدون هیچ آلترناتیو جدی یا «سیاست شعار و پروپاگانداست» و یا همکاری غیر مستقیم با امپریالیسم! متاسفانه چپ ایران این سیاست را با چشم انداز همکاری با امپریالیسم روزانه تکرار میکند، نگاه کنید به مقالات با اصطلاح سایتهای چپ مانند آزادی بیان، روشنگری، اخبار روز و یا گزارشگران انگار جناح چپ ناتو آنها را نوشته است و یا در بهترین حالت این چپ معتقد است این آخوندها بروند هرچه بجایشان بیاید بهتر از آنهاست!ته مانده حزب توده و اکثریت.
    من با سازماندهی و برنامه انقلابی با تعاونی سازی و دیگر مطالب مطرح شده احساس نزدیکی میکنم ولی واقعیت منطقه فعلا و در آینده نزدیک با طرح این خواسته ها حل نمی شود.
    اگر جایگزینی واقعی در منطقه برای مقاومت میشناسید ارائه کنید، شعار ندهیم وگرنه به صراحت و صداقت و پاکدامنی مهدی گرایلو دست مریزاد بگوئیم.
    اگر چیزی را اشتباها درک کرده ام قبلا معذرت میخواهم.
    قلم و قدم همه شما پر توان باد.

    مخلص شما رضا

    دوست داشتن

    • محمدرضا says

      اما مقاومت جایگزین واقعی برای پرولتاریای سازماندهی‌شده نیست. گرایلو مشخصاً صحبت از این می‌کند که در ایران انقلاب کمونیستی نیز – چون در شرایطی هستیم که سلطه‌ی امپریالیسم بر منطقه حاکم است – ممتنع است. خب، مشخص است که چنین شخصی باید برنامه‌ی راهبردی‌اش را براساس نظراتش بریزد. اگر به نظر گرایلو بخواهیم پایبند باشیم، باید به‌جای سازماندهی کمونیستی، به حوزه‌های بسیج و سپاه برویم و در آنجا ثبت‌نام کنیم، چون از نظر گرایلو سازماندهی کمونیستی در تقابل با مقاومت است.
      بنابراین حتی اگر گرایلو سازماندهی کمونیستی را هم قبول داشته باشد، آن را فقط تا جایی قبول دارد که بازوی بسیج و سپاه باشد. از این رو، دیگر این سازماندهی سازماندهی کمونیستی نیست، بلکه سازماندهی عقیدتی-سیاسی سپاه و بسیج است.

      دوست داشتن

  11. بعد از اینکه این متن رو خواندید یک سری هم به سخنرانی شجاعانه اسماعیل بخشی نماینده کارگران هفت تپه بزنید، آنجا که به صدیقی گفت آشغال تویی باید به شما بگوید بورژوا خودتانید.
    بروید و ببینید چطور میخواهد مدیریت هفت تپه را بدست بگیرد بروید ببینید در مورد قانون کار چه میگوید.
    شما در بهترین حالت انتی امپریالیست هستید طالبان هم انتی امپریالیست است راستش انتی امپریالیسم بدرد کارگران و به خصوص محرومان و به خصوص گورخوابها نمیخورد، آنتی امپریالیسم بدرد کارگرانی میخورد که حقوقشن چندین درجه زیر صفر نباشد.
    تمام هستی اجتماعی ایران نابود است ما مسکن نداریم درمان نداریم اموزش نداریم. در مورد ویرانی ایران صحبت کنید.

    دوست داشتن

    • محمدرضا says

      noname،
      حالا که سخنرانی اسماعیل بخشی را گوش دادی به مقاله‌ی درخشان رضا رخشان، یکی دیگر از نمایندگان هفت تپه، هم سر بزن.
      اگر می‌خواهی به نابودی هستی اجتماعی پی ببری، سری به اخبارها و مقاله‌های سایت‌های مختلف درباره‌ی وضعیت کشورهای جنگ‌زده‌ی افغانستان، عراق، لیبی، سوریه و از این دست بزن تا متوجه شوی نابودی هستی اجتماعی یعنی چه. در کشورهایی مانند لیبی امپریالیسم به‌قدری کثافت‌کاری کرده است که «مبارزه‌ی طبقاتی» دیگر در آن کشورها معنایی ندارد. اصلاً کارگری وجود ندارد که بخواهد به مبارزه‌ی طبقاتی بپردازد.
      در لیبی هم جنبشی بر بستر دوگانه‌ی احمقانه‌ی استبداد/دموکراسی شکل گرفت. خواست آنها هم سرنگونی قذافی بود. خب، قذافی چندین سال است که سرنگون شده است. کمی هم برایمان از کارگران لیبی بگو تا ببینیم گورخواب دارند یا ندارند، حقوقشون چندین درجه زیر صفر هست یا نیست، مسکن (که قبلاً داشتند) الان دارند یا ندارند، درمان و آموزش دارند یا ندارند. فرض ما این است که لیبی هنوز کارگر دارد نه مشتی مفلوک.
      اگر مجاب نشدی، چندین بار از خودت بپرس که اوضاع کارگران لیببی چه شده، اوضاع کارگران مصر چه شده و…

      دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.