سرمقاله, سرتیتر

بحران ساختاری سده 21 آمریکا- دکتر بِیژن باران

بحران ساختاری سده 21 آمریکا– دکتر بِیژن باران

نرخ رشد ثروت از رشد اقتصاد بیشتر است. پیکتی: سرمایه در سده 21

bank_9ju7

بحران ساختاری در جهان سرمایه داری با آشوب، رخدادهای کتره ای، نوسانات بازار، شکاف عمیق و فراگیر بین shareholder ذی نفعان همراه است. حل این بحران با جنگ، فنآوری نوین، توافقات تجاری چندجانبه می باشد. در سده 21 بحرای ساختاری عمده بقرار زیر است: افزایش ثروت 2برابر درآمدهای مردم می باشد. یعنی طلوع نئولیبرالیسم، توزیع ثروت معکوس، کاهش برنامه های ایمنی و تامین دولتی می باشد. چون آمریکا سلطه سرمایه جهان را دارد؛ لذا بحران آن جهانگیر است.

بحران اقتصادی آمریکا زیربنا را بطور ساختاری، ادواری، موردی فرا می گیرد. لذا پیکتی، اقتصاددان فرانسه در کتاب پرفروش 2014  «سرمایه در سده 21″آن را  «سراشیب بی عدالتی بی پایان» می نامد. یعنی نرخ انباشت سرمایه 2برابر رشد اقتصاد ملی می باشد. ولی ثروت سرمایه غیرمولد بوده؛ به خرید اقلام عتیق، خرید و فروش شرکتها، پارک پول در پناهگاههای فراساحلی می پردازد. رشد اقتصاد گستر ش بازار را در بر دارد.

ثروت نیمی از جمعیت آمریکا مساوی وارن بافت 80، بیل گیتز 89، جف بسوز صاحب امازون با 100 میلیارد دلار در 2017 است. این 3نفر باندازه 160 میلیون نفر ثروت دارند؛ یا یک دهم 1% بالای جامعه باندازه 90% جامعه ثروت دارند. 25 میلیاردر 1 تریلیون دلار ثروت دارند. ری دالیو بنیانگذار بزرگترین صندوق پوششی میلیاردر 26م است.

این قطبی شدن ثروت بی ثباتی به بار خواهد آورد. ثروت خودافزا ست. یعنی دارایی در حساب پسانداز، قیمت خانه، بهای سهام سالانه افزایش می یابد. کار اینجور نیست. در اقتصاد پویا با توان کار یافتن، دستمزد از ثروت کمتر رشد می کند. لذا فاصله ثروتمندان یا 1% ها با توده مردم بیشتر می شود. اکنون نرخ رشد افزایش مزد در هر دهه از نرخ رشد سهام، قرضه، مستغلات کمتر است. این فاصله مال و مزد پیکتی را اسکار خوردا از بانک دارایی فدرال سان فرانسیسکو دقیقتر نشان داد: WP070118

درآمدهای 4گانه نرخ سالانه درآمد سهام، قرضه ملی/ باند، اجاره و قیمت مستغلات، اوراق بهادار Treasury notes اند. از 1870 تا 2015 در 16 اقتصاد برتر جهان نرخ انباشت ثروت بنا به درآمدهای4گانه به نرخ رشد اقتصاد سالانه بنا به GDP 6.28% به 2.87% بود. ج ج 1، ج ج 2، رکود 2008 سقوط درآمدهای 4گانه را ایجاد کردند. نیز بین 1970 و 2015 ارزش دارایی مالی نسبت به ارزش اقتصاد 2برابر شد.

مالیگرایی، کوچ صنعت به آسیا، تمرکز ثروت، طفره از پرداخت مالیاتی در حسابهای فراساحلی، سلطه لایه مالی، نفوذ لابی شرکتها در دولت اکنون بر اقتصاد مسلط می باشند. مالیگرایی سلطه وال ستریت یعنی شگردهای مالی افزایش ثروت بر مین ستریت یعنی کارآفرینی صنعت و خدمات است. مالیگرایی را در نمونه اپل با ذخیره درآمد جهانی در خارج و وام در داخل برای بازخرید سهام عمومی برای افزایش قیمت سهام می توان دید.

برای رفع بحران ساختاری اینها تجویز و اعمال می شوند: رفرم گشایش تجارت، باز شدن به سرمایه مستقیم خارجی، باز بودن اقتصاد، خصوصیگری، مشی سالم پولی و مالی. در سرمایه داری برنامه مرکزی اقتصادی وجود ندارد. شاید چین سرعت رشد را با برنامه مرکزی حزب و کیفیت تولید را در رقابت با غرب بهینه انجام دهد. در آمریکا بدون برنامه مرکزی، کارکرد اقتصادی ماکرو/ کلان از جمعبندی مدیران عامل شرکتها، بیلان مالی، سرشماری صنفی، نشریات حرفه ای، در آمار دولتی تبلور می یابند.

لذا مغزهای اقتصاد این کشور بحران ساختاری اقتصادی آمریکا را نمی توانند حل کامل کرده؛ راهکارها را اجرا کنند. پویش پدیده های اجتماعی درجه ای از احتمالات پیش بینی ناپذیر دارد. دولت فدرال یا ایالتی عواقب بحران را با مقررات یا وامها کاهش می دهند. در سده 21 بحرانهای عمده سیاسی و اقتصادی با پویش سرمایه داری پیدا می شوند.

بحران ادواری ناشی از 2گانه مقررات مالی و سوء استفاده برخی شرکتها می باشد. بحران موردی مانند جهش بهای سوخت، مستغلات، خوراک می باشد. بحران موردی شامل زیستبوم، طب همگانی، تغییرات آب و هوا، طوفان، خشگسالی، گشودن پارکها برای بهره برداری از منابع زیر زمینی می باشد.

آلاینده ها در هوا، رودها، اقیانوسها، جو برای انسان، جانور، گیاه مضر اند. 2جناح حاکمیت نقش 2گانه در توافقات زیستبوم جهانی دارند. حاکمیت اکنون از توافقات محیط 2016 پاریس بیرون آمده؛ ولی برخی ایالاتهای مهم مانند نیویورک، کالیفرنیا، واشنگتن و حزب اقلیت به این توافقنامه وفا دارند. بخشهای مالی طب همگانی اوباما اکنون در کنگره و بوسیله پرزیدنت جدید حذف شده؛ ولی برخی ایالتها مخالف این حذف اند.

پس از ج ج 2 جنگ سرد، فروپاشی اردوگاه، گسترش گلوبالیزاسیون، نضج اتحادیه اروپا، رشد اقتصادی چین و هند، حمله 11سپتامبر به خاک آمریکا، تروریسم جهادیون، اکنون زوال سلطه آمریکا مشهود است. زوال اقتصاد و ارتش نبوده؛ بلکه سلطه سیاسی برای رهبری زمین می باشد. اکنون اتحادیه اروپا، چین، در ابعاد محلی روسیه، ایران، عربستان، ترکیه جای آمریکا را بمرور در صحنه جهانی می گیرند. فرید ذکریا – وپ 291217

در سده 20 بحرانهای سیاسی آمریکا جنبش ضد جنگ، حقوق اقلیتها، هجوم مهاجران، ورود زنان به کار، تقابل با اردوگاه حامی جنبشهای رهایبخش بود. در دهه 1960 آمریکا با لیبرالیسم در رسانه ها، دانشگاهها، نهادهای صنفی قوانین جدید برای معضلات سیاسی وضع کرد. حقوق سیاهان، زنان، کودکان، پیران، جانوران، دگرباشان، محیط، ایمنی کارگران، بیمه بهداشت، مقررات ناظر بر شرکتها، شکستن برخی انحصارات، کمک به فنآوری دیجیتال در سیلیکون ولی، تسهیل فرآورده های تفریحی هولیوود را می توان نام برد. این فاز لیبرال به پیدایش نئولیبرالیسم گردش به راست از دهه 1980 تا کنون انجامید.

بحران پدیده عینی نزدیکی به خطر، سانحه، سقوط تدریجی یا یکهو در امنیت، سیاست، اقتصاد، زیستبوم، مزاج، فرد، گروه، خانواده است که نیاز به تصمیمگیری مهم و مشکل دارد. بحران معنای منفی داشته؛ بحران به نقطه عطف، بی ثبات، تعیین کننده در مرض رو به مرگ یا رو به بهبودی است. بحران با فشار، استرس، ناروشنی تداعی می شود. پیچیدگی سیستم یعنی درهمی عوامل گوناگون، ناشناخته، بیرونی، درونی برای چارهجویی، بیرون رفتن طول زمان رسیدن به ثبات را تعیین می کند.

بحران اگر ترمیم نشود به شکست سیستم انجامیده؛ نتایج ناگور ببار می آورد. روند بحران تقویم مختص خود را دارد. لذا حل بحران باید به سرعت ترمیم توجه کند. بحران را می توان تجزیه به فازهای جزء کرد: ناگهانی، عدم اطمینان، تهدید برای هدف، سلسله رویدادهای مخربتر. بحران در مدیریت، امور منطقه ای، انتظارات مردم نیز بروز می کند.

بحران اجتماعی گاهی به خیزش، ذوب نهاد، اغتشاش، اعتراض، اعتصاب، قیام عمومی، انقلاب، جنگ می انجامد. نمونه: جنگ ایران و عراق، فروپاشی اردوگاه، بهار عربی با سرنگونی چند حاکمیت، بحران مالی 2008 آمریکا با وام 3تریلیون دلار دولت فدرال به نهادهای مالی برای حل، گرمایش زمین در توافق پاریس2016. گاهی بحران دراز مدت بوده؛ حل آن نیاز به تمهیدات، زمان، همکاری 100ها نهاد دارد. عامل خارجی هم مانند تحریم تجاری، بازار کالا، تهدید نظامی بحران ایجاد می کند.

انطباق بحران بر حاکمیت برای یافتن یا توضیح روال تغییر جامعه مفید است. نخبگان از روی قرائن، شواهد، امار آن را پیش بنی می کنند. دولتمردان حاکمیت آن را با مقررات، قوانین، قراردادها ترمیم می کنند. آنها 100ها تحلیل سیاسی نشر کرده؛ ولی در نشریات نرم فارسی تحلیل اقتصادی آمریکا، ایران، خلیج فارس نایاب اند. باید گفت تحلیل اقتصادی نیاز به تخصص علمی دارد. ولی زوال را حاکمیت با ناسازگاری آرمان و منافع نپذیرفته؛ اگر بحران را حل نکند منجر به فروپاشی نظام خواهد شد.

در شوروی، ایران، عراق نظرات در باره بحران رژیم سانسور شدند. شوروی، شاه در انقلاب بهمن 57، صدام در جنگ 2003 پایان محتوم خود را انکار می کردند. پس از سقوط شاه و مبارک اقتصاد افت کرد. لذا طبقه متوسط برای بهبود معیشت براندازی نمی کند. حل بحران به مغزهای کارشناس، خردگرایی، عدم خرافات، مواد ویژه، پول، زمان نیاز دارد. چرا حاکمیت اقتدارگرا در پایان نمی تواند بحران را حل کند؛ برانداخته می شود؟ بحران را روشنفکران با شاخک حساس خود گرفته و تصویر می کنند.

مدیریت بحران با ارزیابی، تخصص، دسترسی به منابع انجام شده؛ سرعت چارهیابی با سرعت پیشروی بحران تنظیم می شود. غالبا با منطق، قانون، تعامل بین ذی نفعان بصورت دستور العمل پدید می آید. مدلسازی، تئوری آشوب با جذبگر آشوبناک، منطق فازی، پایداری  Stabilityلیاپانوف برای کنترل بحران با رایانه کاربرد دارند. آنها علمی بوده؛ برای پیش بینی بکار آیند. رفع بحران با 2وضع پدیده پیش و پس از بحران، آنها ارزیابی می شوند. مقایسه 2پدیده قبل و حال منطق شاعرانه است. علت وضع موجود تابع وضع گذشته است. لذا در بررسی بحران باید علل منجر به بحران واشکافی شوند.

آمریکا جامعه باز دارای رسانه ها و قوه قضاییه مستقل از دولت است. نظرات در باره بحران، زوال، رقبا متکثرند؛ دولتمردان هم نماینده لایه های خاص حوزه انتخاباتی اند. گزارشات پژوهشی، شرح بحرانها، نظرات تکثرگرا، انتقادها نشر می شوند. چاره جویی بحران در سقوط رژیم انجام می شود. چون این سقوط حل بحران نبوده؛ معمولا اقتصاد افت می کند.

چارهجویی در خدمت منافع خاص، کوتاه مدت، دیر می شود. دولتمردان امور سیاسی را در سیاست خارجی، تصویب بودجه، قراردادهای تجاری خلاصه می کنند. سرمایه داری بحرانزا است. پس نمی توان اقتصاد شکوفان ابدی داشت. این را با افول امپریالیسم انگلستان در آغاز سده 20 می توان دید.

هر قانون در مجلس می تواند لغو شده؛ پرزیدنت قانون جدید را توشیح کند. دستکاری قانون به نفع مردم را یک حزب و به نفع شرکتها حزب دیگر می کنند. اجرای قانون هزینه برای دولت داشته که بودجه هر وزارتخانه، اداره، کمیسیون را کنترل می کند. لذا با کاهش بودجه نظارتی ادارات می توان اجرای قانون را خنثی کرد. ولی رسانه ها و نهادهای مدنی این تخریب قانون را پیگیری کرده؛ گاهی به دادگاه می کشانند. سازمان درآمد داخلی IRS با مالیات فدرال برای گرفتن، نظارت، تعقیب خاطیان فعالیت می کند. گاهی هم به شبکه گسترده وب آن هکرها نفوذ کرده؛ ولی فشار اصلی از لایه های ثروتمند با کاهش بودجه، تغییر قوانین مالیات، شگردهای فرار از مالیات است.

محافظه کاران مقررات نظارت بر نهادهای خیریه راست مانند انجمن چایخوری و نهاد معاف از مالیات را کم می کنند. این انجمن با شعار کوچک کردن دولت، در خدمت آوردن الیگارشی ثروت گرا و بیرون راندن محافظه کاران خردگرا در حاکمیت است. این استنتاج بر پایه اسناد، رویدادها، اخبار در روال چند دهه با فشار و کاهش بودجه سازمان فوق می باشد.

در اسناد روشده 2013 آمده که مقامات این سازمان روی امور مالیاتی و راستآزمایی عمیق فرمهای درخواستی انجمن چایخوری، دیگر نهادهای خیریه راست، تمرکز کردند. نهادهای خیریه از 366هزار در 1985 به  1.2 میلیون رسید. آنها و هزاران شبکه اجتماعی دیگر نمی توانند، قانونی نامزد سیاسی انتخاباتی را حمایت کنند. بودجه بخش معافی از 102 میلیون دلار و 889 کارمند در 2011 به 82 میلیون دلار و 642 کارمند در 2016 با افزایش 4برابر درخواستها کاهش یافت. نتیجه خنثی شدن این دفتر در نظارت بر نهادهای خیریه شد. 181217 WP

نهادهای راست مانند اخبار برایتبارت و کانون آزادی و بنیاد هریتیج  و چپ/ لیبرال مانند امریکن پروگرس و اینستیتوت لیبرالز دارای دفترهایی در شهرها، کارکن، بودجه، برنامه آموزشی، کنفرانس، تحلیل، سخنرانی دارند. اتاق فکر، موسسه کاتو و سوروس معاف از مالیات اند. در آمریکا 1815 اتاق فکر و 393 تا در واشنگتن اند که با موقوفات دولتی، بنیادهای انسانگرا، شرکتها، حکام، افراد حمایت مالی می شوند. آنها بر انتخابات اثر می گذارند. با معافیت از مالیات یعنی بخرج مردم اند. در ورقه مالیاتی سالانه کمک مالی بطور قانونی از مالیات معاف است. ثروتمندان سنت کمکهای کلان به امور خیره داشته؛ راستها مانند برادارن کوخ، خانوده مرسر، بنیاد بردلی به امور خادم سرمایه و اجتماعی کمک می کنند. لیبرالها به امور مردم در آمریکا و جهان می پردازند.

نهادهای معاف از مالیات را شورای ملی یا 25هزار عضو زیر ذره بین می برد. در 2010 دیوان عالی کیفری قانون عدم محدودیت بر دخالت ثروتمندان در انتخابات بدلیل آزادی بیان آنها گذراند. لذا ثروتمندان راست با کمکهای میلیونی به نهادهای خیریه راست به مبارزه با برنده انتخابات پرداخته؛ عرصه را برای حزب او تنگ می کنند. با فشار حقوقدانان انمجمنهای چایخوری اداره مالیانی در دادن اجازه به نهادهای راست آسان کرده تا درخواستهای معوق از 33هزار به 205 تا در 2014 رسید. منبع بالا.

در آمریکا کاهش مالیات و افزایش بدهی دولت را جمهوریخواهان هر دهه اعمال می کنند. در دسامبر 2017 قانون کاهش مالیات ثروتمندان در کنگره با 10رای بیشتر، تصویب شده؛ به سنا رفته؛ پرزیدنت توشیح کرد. شرکت های بزرگ به داشتن نقدینه تا 2.3 تریلیون دلار اذعان دارند. مالیات آنها هم زیاد نیست. زیرا آنها اکنون فقط نصف 50 سال گذشته- در اوج تولید آمریکا- مالیات می دهند. دلایل این لایحه را کارشناسان و رسانه ها افشاء کردند. دلیل عمده افزایش ثروت 1% متمولان است.

این قانون در 10 سال بعد بدهی آمریکا را 1.5 تریلیون دلار بیشتر می کند. این کاهش مالیات شرکت از 35% به 21% در خدمت ثروتمندان است نه گسترش شرکتها برای ایجاد شغل. شرکتهای بزرگ این کاهش مالیاتی را برای مصارف زیر بکار می برند که ربطی به ایجاد شغل ندارند: 1- برای بازخرید سهام؛ تا قیمت آنها افزوده شود. این بنفع مدیران ارشد صاحب بلوک بزرگ سهام است. 2-هیچ شرکتی از افزایش مزد حرفی نزند. 3-سود سهام بیشتر می شود. 4-برای خرید شرکتهای کوچکتر. 5- پرداخت بدهیهای شرکت. هیچ یک از این 5 مصرف، بسط شرکت را در داخل آمریکا شامل نمی شود. 241217WP

مدیران اجرایی شرکتها اکنون می گویند: کاهش مالیات را بصورت سود بیشتر سهام به سهامداران خواهند داد. این مدیران با سهام کلان در شرکتها سود بیشتر بجیب می زنند. در جهان75 کشور نرخ مالیات کسب 15% از آمریکا کمتر دارند. در 1967 مالیات از شرکتها 25% درآمد فدرال بود. در 2016 شرکتها کمتر از 10% به خزانه فدرال دادند. معهذا از 1983 مالیات سالانه را 60 شرکت در روند «معکوس inversion » بیرون از آمریکا پرداختند. یک شرکت می تواند دفتر اصلی اش را به کشور/ ایالتی دیگر با مالیات کمتر منتقل کرده؛ مالیات تمام شرکت را «معکوس» در آنجا داده؛ ولی شبکه کسب را در کشور/ ایالت ش نگهدارد.

شرکتهای بزرگ فورچون 500 از کاهش مالیاتی بوسیله حزب جمهوریخواه دفاع می کنند. زیرا ثروت هییت مدیره شرکت را بیشتر می کند. این تاراج درآمد ملی را شرکتها برای مصارف غیرمولد بکار می برند. هر 1بیلیارد دلار سرمایه گذاری در صنعت مخابرات 7هزار شغل می آفریند. ای تی اند تی به هر یک از 200 هزار کارمندش 1000 دلار هدیه سال نو داد. برکشایر هاثوی وارن بافت گفت: کاهش مالیاتی ضروری نیست. اپل سرمایه پارک شده در خارج را به آمریکا نخواهد آورد.  اکسان موبیل بدهی های خود را خواهد داد. مککسون، شوران، والمارت، یونایتد هلث، ورایزون، آمازون، جی ای، فانی می شغل ایجاد نخواهند کرد.

در شرایط کنونی شرکتها با رتبه عالی 3آ می توانند وام 20ساله با سود کمتر از 2% بگیرند؛ درآمدشان در 2016 نسبت به عهد ریگان 2برابر بود. از 10 شرکت بزرگ جهان 8 تا مانند اپل، گوگل، مایکروسافت، 8تا از بزرگترین خرده فروشان مانند والمارت دفتر رسمی در آمریکا دارند. پس چرا باید کاهش مالیاتی و افزایش بدهی دولت تصویب شود؟ در حالیکه با کاهش مالیاتی 1986 از 46% به 35% سرمایه نهی در تولید کاهش یافت. موافقان گویند: شرکتها می توانند در تولید سرمایه گذاری کرده؛ صادرات آمریکا را افزایش دهند. پس مالیات کسبی مانع از حضور آنها در آمریکا نمی شود. همانجا.

در آمریکا نرخ مالیات شرکتها بنا به نرخ معین سازمان همکاری و توسعه اقتصادی OECDمی باشد. شرکتهای ژاپنی 2برابر مالیات دولتی می دهند؛ در آلمان مالیات شرکت برابر آمریکاست. لذا رکود تولید در امریکا ربطی به کاهش مالیاتی ندارد. زیرا در آلمان اقتصاد شکوفان است. تازه با کاهش مالیات شرکتها در آمریکا کشورهای دیگر هم مالیات بر کسب را کاهش می توانند بدهند؛ این کاهش توجه شرکتها را برای سرمایه گذاری جلب می کند. 011217WP

با پیدایش انجمن چایخوری سده 21 ثروتمندان معتدلها را از حزب جمهوریخواه پرانده؛ حزب را به راست تر شدن کشانده؛ حتی اقلیتی ثروتمند در راس جامعه قرار گرفته اند. به راستهای افراطی کمک مالی برای تبلیغ و بردن انتخابات می کند. این حزب با اهرمهای قانونی جریمندرینگ، الکترال کالج، انجمن ملی تفنگ اقلیتی می شود که بر اکثریت دمکرات جامعه غالب می شود.

الیگارشی قانون را دستکاری بنفع خود می کند. هجمه سالیان محافظه گران توان آژانسهای مقررگر/ ریگولیتر را تضعیف کرده اند تا توان آنها در نظارت بر نهادهای خیریه و اجتماعی غیرانتفاعی کاهش یابد. بزرگترین شرکت داروسازی مککسنMcKesson  با 76هزار کارکن و 200 میلیارد دلار درآمد سالانه باندازه اکسون، می باشد.

این شرکت دارو پنجمین شرکت سهامی عام آمریکا در 2014 مورد ظن DEA اداره نظارت دارویی قرار گرفت که میلیونها نسخه دواهای خوابآور، مسکن، اعتیادآور را بیرویه در سراسر کشور پیچید. اداره می خواست 30 انبار داروی آن را بسته، یک میلیارد دلار جریمه کند، اولین جرم جنایی بضد این شرکت با دستبند زدن سراغ مدیران دفتر مرکزی آن در یک برج اداری سان فرانسیسکو بروند. داروهای مسکن اوپیاوید تاکنون 200,000 را بین 2000 تا 2016 کشته اند.

ولی قاضی این مورد در دادگاه پس از 3 سال، شرکت را به 150 میلیون دلار- یعنی 50 میلیون دلار بیشتر از درآمد سالانه مدیر عامل- جریمه کرد. لذا نمی توان شرکتهای بزرگ با بهترین وکلای دفاع را بخاطر کارهای غیرقانونی دادگاهی کرد؛ ولی شرکتهای کوچک خطاکار جریمه می شوند. 171217WP

غیر از ادارات نظارت فدرال، حکومتهای ایالتی هم خاطیان زیستبوم را برای خسارت به دادگاه می کشانند. ایالت نیویورک 5تا از بزرگترین شرکتهای نفتی – اکسون موبیل، شوران، کنونوکو فیلیپز، شل، بی پی- را بخاطر اثر سوء کنونی و آتی بر گرمایش زمین به دادگاه کشاند. آنها متهم اندکه 11% گازهای گرمایش زمین بخاطر فروش نفت در سالیان گذشته تقصیر آنهاست.

هزینه حراست از گرمایش زمین را کالیفرنیا به گردن شرکتهای انداخت. شهرها و بخشها/ کانتیها شرکتهای نفتی را به جرم گرمایش زمین برای خسارت خواهی به د ادگاه برده اند. اکسان موبیل هم کالیفرنیا را به دادگاه بجرم مخدوش کردن روند، توطئه خصوصی/ سیویل، خدشه حقوق مدنی اکسان کشاند. نتیجه این دادگاهها سالها بعد روشن می شود.  110118 WP

گاهی جریمه این تخلفات ناچیز بوده؛ شرکتها جریمه را داده؛ تا به خلافکاری ادامه دهند. دادستانهای فدرال پرونده های جرایم مالی یقه سفیدها، نشت اسرار تجاری درونی، تبانی قیمتگذاری، پخش عمده مخدرات، قتلهای مرموز را با کاربرد مخفیکاری، شنود تلفنی، سمعک تعبیه زیر جلیقه تکمیل می کنند. آنها در گذشته 50 نفر از جمله راج راجاراثان، مدیر بزرگترین صندوق پوششی جهان، را محکوم کردند. در نوامبر 2017 رابرت مولر دادستان ویژه تحقیقات در باره دخالت روسیه در انتخابات آمریکا 3همکار ترامپ را بجرم پولشویی یعنی پاک کردن منبع پول و خلاف دیگر دادگاهی کرد. WP051117

در 2001 قانون اجرایی فساد خارجی FCPAشرکت انران را بجرم کلاهبرداری؛ بعد شرکت مخابرات سوئدی تلیا در هاییتی را به جرم پولشویی به 965 میلیون دلار جریمه کرد. گاهی این شرکتها در غرب هم از مالیات طفره رفته؛ برخی جریمه می شوند. دادگاه اتحادیه اروپا/ صندوق مالی لوکزامبورگ در اکتبر 2017 شرکت آمازون را 300 میلیون یورو بخاطر مالیات معوقه جریمه کرد. اپل هم در ایرلند 15 میلیارد بورو بخاطر مالیات معوقه جریمه شد. یک دوجین شرکت دیگر مانند مکدونالدز، استارباکس، بی پی هم بخاطر مالیات معوقه جریمه شدند.

در آمریکا گاهی نهادهای عامه مانند CMS مدیکیر بیمه سلامتی پیران، FDA اداره فدرال داروها، SEC کمیسیون مبادله اوراق بهادار زیر فشار لابی، رشوه مالی یا منزلتی با رفتن از مدیران شرکت به مقامهای ریاست در دولت، تبلیغات شرکتها- تبه کاری شرکتها را ندید می گیرند. چند نمونه تخلفات در زیر می ایند.

البته رسانه ها با گزارش های تحقیقاتی کار را به افت قیمت سهام و دادگاه می کشانند. شرکتها با لابی، تبلیغ، پول رسانی برای هزینه انتخابات وکلا و سناتورها، قانون را بنفع سرمایه می نویسند. لذا لزومی به فساد و قانون شکنی ندارند. پناهگاه مالیاتی برای اشخاص حقیقی یا حقوقی در فرار از قانون، قواعد و مقررات یک حوزه قضایی به حوزه قضایی دوستانه دیگر امکانات محرمانه فراهم می کند.

فروش جهانی شرکتهای فراملیتی در صندوقهای پس انداز فراساحلی مصون از قوانین مالیاتی آمریکا پارک می شوند. با وجود این پس انداز میلیاردی، در آمریکا با قرض از بانکها با ربح ارزانتر به خرید شرکتهای کوچک و سهام عام خود می پردازند. بازخرید سهام قیمت شان را مصنوعی، نه در رابطه با فروش کالا، بالا می برد. مدیران ارشد با بلوک بزرگ سهام درآمدشان بالا می رود.

تملک اهرمی leveraged buyout خریدن شرطی یک شرکت بوسیله دیگری است. شرکت خریدار پول خود را وام گرفته؛ از پیش شرکت مورد ابتیاع را برای گرفتن وام گرو می گذارد. این نوع تملک سرمایه اسمی شرکت را تصاعدی افزایش داده؛ روی ارزش سهام آن اثر مثبت گذارد. نمونه: شرکت فنآوری دیجیتال اپل عواید خارجی را در بنگاههای مالی فراساحلی ذخیره کرده؛ به مالیگرایی برای افزایش سود سهام نه تولید صنعتی محصول جدید پرداخت. با شگرد مالیگیرایی در آمریکا وام با سود نزدیک صفر برای خرید سهام خود یا تملک اهرمی را بکار می برد.

انتشار اسناد پاناما و اکنون پارادایز ارتباطات مالی در این پناهگاه های مالیاتی را روشن می کند. در دنیا 21 تا 31 تریلیون دلار در 100 پناهگاه مالیاتی مانند بریتانیا، ایرلند، سوییس، جزایر ویرجین، کیمن، امارات، موناکو مصون از مالیات اند. در باره بریتانیا گفته شده: «ما پناهگاه امن پول کثیف شده‌ایم. ما اجازه می‌دهیم پولشویی و مالیات ندادن در ابعاد نجومی اتفاق بیفتد.» http://www.bbc.com/persian/world-41887326   تاریخچه افشاگری‌های مالی

پناهگاه های مالیات فراساحل «بزرگترین نیروی انتقال ثروت و قدرت از فقیر به غنی در طول تاریخ اند.» شرکت موساک فونسکا نماینده حقوقی‌ کسانی بوده که پژوهشگران این «مجرمان» را نامیدند: سلاطین مواد مخدر، اعضای مافیا، کلاهبرداران مالی، قاچاقچیان اسلحه، فرارکنندگان از مالیات، دور زنندگان تحریم، دیکتاتورها. در ۲۰۱۵، مردم به قاره آفریقا کلا وام، کمک مالی و پولی ۱۶۲ میلیارد دلار فرستادند. اما از آنجا در عوض ۲۰۳ میلیارد دلار بطور غیرقانونی و مستقیم به این پناهگاه‌ها منتقل شد.

روزنامه نگاری تحقیقاتی با انتشار اسناد پاناما اطلاعات حجیم تاریخ دار این لانه فساد مالی را افشا کرد. او جایزه پولیتزر ۲۰۱۷ برای این افشاگری را برد. در این پروژه با سرپرستی کنسرسیوم بین المللی روزنامه نگاران از 100 روزنامه نگار از 60 کشور همکاری کردند. http://www.bbc.com/persian/world-41864421

منابع: ‏2018‏/01‏/14 https://www.netflix.com خانه ورق- شبیه سازی سیاست در واشنگتن، سریال تلویزیون- نتفلکس.