دریافتی, سرتیتر

سخنی با نیروهای انقلابی و کارگران پیشرو و مبارز ایران

  

یکی از درس های مهمی که می باید از شکست انقلاب 57 آموخت این است که ما باید دو اصل را همیشه در نظر داشته باشیم: یکی داشتن برنامه و هدف نهایی است که نیازمند داشتن سازماندهی تشکیلاتی پیش از انقلاب می باشد. دیگری توانایی گرفتن قدرت و حفظ آن پس از پیروزی انقلاب، یعنی قدرت ارائه رهبری مورد اعتماد اکثریت مردم که با تشکیل دولت دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا میسر است.

در شرایطی که مبارزات اجتماعی آغاز می گردد و می تواند به شروع یک انقلاب و سرنگونی رژیم و نظام سرمایه داری منجر شود، نیروهای انقلابی و پیشروی کارگری قبل از هر چیز می باید سازماندهی تشکیلاتی داشته و بتواند با برنامه مشخص و مطالبات متناسب با روز بخش های کلیدی کارگری و اقشار مختلف تحت ستم را در این مبارزات هدایت کرده و آنان را در برداشتن قدم های محکم بعدی و مقابله با حمله ارگان های سرکوب رژیم آماده نمایند. این آمادگی نه تنها در زمینه ی مطالبات کارگران و اقشار تحت ستم است، بلکه در توان مبارزه ی مسلحانه با ارگان های سرکوب هم می باشد. لذا ضروری است که در مقطع قیام و برای پیروزی انقلاب کاملاً آمادگی داشت و مبارزه ای محاسبه شده را با رژیم آغاز نمود، زیرا که کلیه ی رژیم های سرمایه داری در تمام کشورهای جهان، طی تجربیات خود در مبارزه علیه طبقه ی کارگر، آموخته اند که اولین اصل در سرکوب قیام های مردمی محاسبه ی همه جانبه و آماده کردن هر چه بهتر خود برای هرگونه شرایط انقلابی است. البته این بدان معنا نیست که پس الزاماً حکومت وقت موفق می شود. البته که نه! زیرا در این صورت، هیچ انقلابی در تاریخ نمی توانست به ثمر برسد. حکومت وقت اما با داشتن آمادگی های قبلی مثل داشتن انواع ارگان های سرکوب و حمایت شدن توسط سرمایه داری جهانی، مبارزات انقلابی کارگران و توده های زحمتکش را با سرکوب آن ها به عقب می اندازد. برای جلوگیری هر چه بهتر از سرکوب ارگان های سرکوب حکومتی و جلوگیری بهتر از دادن کشته و مجروح و دستگیری نیروهای انقلابی در خیابان ها طبیعتاً داشتن برنامه، بهترین روش مبارزه با حکومت وقت خواهد بود.

شعارها یکی از ابزار مبارزه ی انقلابی است. شعار نه تنها مطالبات انقلابی را دامن زده و هشداری به رسیدن زمان سرنگونی کل دولت وقت است، بلکه شعارهای اساسی و محوری تعیین کننده جهت گیری این انقلاب و ماهیت دولت انقلابی بعدی را برای همه روشن می کند.

در تظاهرات خیابانی چند روز گذشته در ایران، شعارهای اساسی مردم حول «نان، کار، مسکن، آزادی، برابری و…» دور زده که جملگی اساسی و حیاتی برای مردم ایران در شرایط کنونی است و هیچ کس شکی بر آن ندارد. اما ماهیت این مطالبات دموکراتیک است. به این معنا که این ها مطالبات دموکراتیکی هستند که دولت های سرمایه داری بورژوایی می باید تا کنون در سطح جهان پیاده می کردند، زیرا در دموکراسی بورژوایی (یا در دموکراسی سرمایه داری) از سه قرن گذشته که طبقه ی کارگر در سطح جهانی به مبارزه بلند شده، این مطالبات را از طبقه ی سرمایه دار گرفته است. اما متأسفانه ملاحظه می کنیم که امروز این حقوق دموکراتیک نه تنها در ایران بلکه در تمام کشورهای جهان قدم به قدم به زیر پا گذاشته می شود.

به زیر پا گذاشتن حقوق دموکراتیک طبقه ی تحت ستم به وسیله ی قدرت های حاکم ناشی از نیاز سرمایه داران به ایجاد شرایطی است که در آن بتوان هر چه بیش تر از منافع و حقوق مادی مردم تحت ستم کم کرده و به جیب سرمایه داران ریخت. این هدف در میان تمام دولت های سرمایه داری کشورهای جهان هدفی مشترک است و در هر کشوری بنا بر شرایط سیاسی-اجتماعی آن، روش و میزان حمله به منافع طبقه ی تحت ستم تعیین می گردد.

در ایران سرمایه داری جهانی دریافت که قدرت انقلابی طبقه ی کارگر و مردم تحت ستم ایران بیش تر و قوی تر از آن است که با دادن حقوق دموکراتیک بیش تر (نسبت به زمان شاه) بتوان جلوی رشدش را گرفت. سرمایه داران جهانی، بانک جهانی و صندوق بین المللی پول که دست خود را از آستین دولت سرمایه داری آمریکا بیرون آورد، به درستی تشخیص داد که ایران اگر مهلت بیابد به انقلابی مانند «انقلاب اکتبر» در روسیه دست خواهد یافت که می تواند جهانی را به دنبال خود بکشد. لذا با عَلَم کردن و روی کار آوردن خمینی و انجام رفراندم «جمهوری اسلامی آری یا نه»، سرمایه داری جهانی بهترین راه مبارزه را با سر کار آوردن دارودسته ی خمینی و رنگ و لعاب اسلامی تشخیص داد تا به وسیله ی آن بتواند مرحله به مرحله این جامعه را به قهقرا کشیده و امکان انجام انقلاب سوسیالیستی ای مانند «انقلاب اکتبر 1917» را به طور کلی نابود کند.

خلاصه اینکه آنچه ما طی سی و نه سال در ایران به عنوان دیکتاتوری و سرکوب، دستگیری و اعدام و زیرپا گذاشتن مطالبات دموکراتیک (آزادی های فردی) تجربه کرده ایم به منظور ایجاد جو رعب و وحشت بوده تا سرمایه داران داخلی و جهانی بتوانند همواره ثروت جامعه را که متعلق به اکثریت جامعه یعنی طبقه تحت ستم هست، راحت تر و بدون مبارزه و مقاومت از طرف توده مردم، به جیب زده و به غارت ببرند. لذا در کنار این دیکتاتور و سرکوب ما شاهد ثروتمندتر شدن دارودسته جمهوری اسلامی و سرمایه داران وابسته به آن ها بوده ایم، در حالی که ملت تحت ستم ایران بر اثر فقر و بیکاری کارتن خواب و قبرخواب شده و احساس می کنند که توسط کل نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی از هستی ساقط شده اند و جوانان کشور هیچ آینده ای را در جلوی خود نمی بینند.

در نتیجه استفاده از ارزش های اخلاقی قرون وسطی جمهوری اسلامی ایران برای سرکوب و خفقان تنها ابزاری کاری در طی این سی و نه سال بوده است. ابزاری برای غارت ثروت و اموال عمومی مردم و ثروتمندتر کردن قشر حاکم. دقیقاً سیاستی که در سایر کشورهای جهان نیز در طی همین مدت به روش های مختلف دیگر پیاده شده است.

آنچه که اهمیت دارد این است در این مقطع بخش قابل ملاحظه ای از مردم تحت ستم ایران متوجه شده اند که برای ایجاد تغییر باید نه تنها روحانی برود، بلکه خامنه ای هم باید برود؛ یعنی جمهوری اسلامی باید برود. آنچه که متأسفانه در این شعارها روشن نیست، این است که وقتی این رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی برود، آیا نظام سرمایه داری باید برود؟ یا نه، یک حکومت سرمایه داری جدید دیگری که معقول تر باشد به روی کار بیاید؟ در غیر این صورت به جای آن، چه می خواهند که جایگزین شود؟ و این یک سئوال اساسی و تعیین کننده است. در غیر این صورت، سلطنت رفت، جمهوری آخوندی آمد، جمهوری آخوندی هم می رود و جمهوری کراواتی می آید و در آخر هم هیچ چیزی به نفع طبقه تحت ستم تغییر نمی کند. به عبارت دیگر، به عقیده ی ما هر حکومت سرمایه داری دیگری با هر پسوندی و پیشوندی که جایگزین جمهوری اسلامی شود باعث شکست این انقلاب خواهد شد و تاریخ(انقلاب 57) دوباره تکرار می گردد.

هیچ چیز هم نمی تواند تغییر بکند، مگر این ساختار سرمایه داری جامعه تغییر کند. ساختار سرمایه داری جامعه، ماشینی است که بلافاصله بدیل دیگر را به جامعه تحویل می دهد بدون اینکه در اصل مسأله تغییری ایجاد کند. اصل مسأله هم مبارزه بین طبقه تحت ستم با طبقه ستمگر است بر سر منافع اجتماعی خود. لذا برای اینکه تغییری اساسی ایجاد شود باید این ماشین را در هم کوبید و ماشینی را به کار انداخت که بدیل هایی را که ارائه می دهد به نفع اکثریت جامعه یعنی طبقه تحت ستم باشد.

از اینرو، شعارهایی که داده می شود می تواند محوری و در آینده هم تعیین کننده باشند.

ما در اینجا به اساسی ترین شعار که تعیین کننده ی جهتی است که جامعه بعد از انقلاب کشیده می شود می پردازیم و آن شعار «آزادی» است. شعار «آزادی» ابعاد بسیار گوناگون و تعیین کننده ای را در سیاست جامعه بازی می کند. شعار «آزادی» از شعار «حق تعیین سرنوشت» گرفته تا «آزادی بیان، تجمع، …» و حتی آزادی فردی (مانند نوع پوشش و حقوق برابر زن و مرد) را در برمی گیرد. برای مردمی که می روند تا با انقلاب، ماشین سرمایه داری را نابود نموده و سیستمی نو پیاده نمایند، شناخت صحیح و علمی از ماهیت و نقش هر شعاری بسیار مهم است. در این مقطع، به ویژه برای کشوری مانند ایران با شرایط سیاسی-اجتماعی حال حاضر، شعار اساسی در زمینه ی آزادی به شعار محوری «آزادی بیان» ختم می شود.

با رعایت حقیقی این اصل، هیچ کس به خاطر عقایدش [چه انقلابی و چه ضدانقلابی] هرگز مورد بازخواست و بازداشت قرار نمی گیرد و هر کس با هرگونه عقایدی تحت پوشش این اصل خواهد بود.

شعار آزادی بیان، یعنی در سیستم نو، دولت انقلابی و منتخب مردم خواهان ایجاد جوی است که در آن با وجود حق آزادی بیان تمام جناح های موجود (و این شامل جناح های ارتجاعی باقی مانده از رژیم پیشین، اصلاح طلبان، سازشکاران، میانه روها، فرصت طلبان و…هم می شود) و نه فقط انقلابیون حق بیان عقاید و خواسته های خود را دارند. زیرا تنها در چنین شرایطی است که همه می توانند نظرات و استدلالات خود را ارائه داده و کل جامعه هم می تواند بدون سانسور با تمام این عقاید و استدلالات آشنا شده و خود (یعنی اکثریت قریب به اتفاق جامعه) انتخاب کند که چه راهی را می خواهند ادامه دهند. این بزرگ ترین و مؤثرین ابزار بر طرف کردن هر گونه اختلاف نظر سیاسی در اجتماع بوده و روند تعیین تکلیف نیز دموکراتیک ترین و آزادترین روش خواهد بود. در وجود این «حق آزادی بیان» است که کلیه ی اختلافات ملی از تعیین حق سرنوشت گرفته تا کلیه ی اختلافات طبقاتی مانند ادامه ی سیستم سرمایه داری آری یا نه و نیز کلیه ی نیازهای دموکراتیک که در بالا آورده شد، حتی حق آزادی های فردی و برابری حقوق زن و مرد می تواند با روشی دموکراتیک به بحث گذاشته شده و سپس خواسته ی اکثریت به اجرا در آید. پس اصل «حق آزادی بیان» در واقع ریشه برقراری تمام آزادی ها و حقوق دموکراتیک دیگر است. با چنین آزادی بیانی است که می توان به حقیقت مسائل دست یافت. در غیر این صورت محل برای برچسب زدن به یکدیگر به ویژه به وسیله ی بوروکرات ها فراهم و حق آزادی بیان به تدریج زیرپا گذاشته شده و تنها ضدانقلاب از آن به ضرر کارگران و زحمتکشان بهره برداری خواهد نمود. در این حالت، ضدانقلاب واقعی کسی است که به عناوین مختلف آزادی بیان دیگران را سلب می کند.

در نتیجه، برای نیروهای انقلابی و پیشروی کارگری ضروری است که این مفهوم را کاملاً درک کرده و در برنامه خود معنا و مفهوم «حق آزادی بیان» را به روشنی مشخص کرده و بعد از پیروزی انقلاب در پیاده کردن آن به عنوان یک اصل، مصمم و صادق باشند. زیرا تنها در این صورت است که حقانیت تمام مطالباتشان در جامعه جا افتاده و مورد پشتیبانی اکثریت اقشار تحت ستم قرار می گیرد و در آخر اکثریت جامعه به آن ها رأی مثبت می دهد و خود نیز مجری اصلی آن می شود. در این راستا نباید از بحث ها و تحلیل های دشمنان ترسید، زیرا که انقلاب توان پاسخگویی به آن ها را دارد. با اجازه ی بیان به دشمنان انقلاب، مردم ستمدیده بیش تر و بهتر و عمیق تر به ماهیت پلید آنان پی می برند و در نتیجه پایه های انقلاب همواره محکم تر و محکم تر می شود و دغلکارانی مانند خمینی، رضا پهلوی، جریانات اصلاح طلب و سازشکار بورژوایی و نیز گروه هایی که خود را انقلابی رنگ می کنند ولی در پشت پرده به سازش با بی بی سی و اسرائیل پرداخته و از اینکه ترامپ رئیس جمهور آمریکا از انقلاب دفاع می کند، از هول حلیم در دیگ می افتند، دیگر پرده ای ندارند که در پشت آن پنهان شوند و لذا ماهیت اصلی خود را بروز می دهند و خود را با دست خود از توده های انقلابی ستمدیده دور کرده و نابود می کنند. حق آزادی بیان یکی از اصول انقلابی است که می تواند پایه های رشد سیستم انقلابی نو را محکم تر کند، زیرا پایه های این سیستم در میان اکثریت جامعه جا افتاده است.

با توجه به بحث بالا یک نکته ی دیگر هم وجود دارد که توجه به آن خود اصلی مهم و مکمل اصل حق آزادی بیان است و آن مسلح باقی ماندن توده های ستمدیده بعد از انقلاب می باشد.

همان طوری که در بالا گفتیم در زمان قیام و در دوران انقلاب نیروی های انقلابی و کارگران پیشرو که می خواهند پیشاهنگ این مبارزات باشند باید دارای یک برنامه انقلابی باشند. یکی از اصول این برنامه مسلح کردن مردم مبارز و انقلابی در سطح خیابان ها برای دفاع از خود در برابر حملات نیروهای ضربت رژیم است. در واقع در زمان انقلاب بر خلاف نظر برخی که اخیراً ابراز عقیده کرده اند، قهر انقلابی ناشی از حملات وحشیانه حکومت وقت است. مردم تحت ستمی که برای دفاع از زندگی خود و برای لقمه نانی به خیابان ها می ریزند، به دنبال خشونت نیستند، بلکه به دنبال راه حل یافتن برای سیر کردن شکم خود و فرزندان و اطرافیانشان هستند. اما رژیم که طبیعتاً حاضر به تن دادن به مطالبات مردم نیست، برای سرکوب این مردم دست به سلاح می برد و آن ها را می کشد و یا زخمی می کند و یا بعد از دستگیری به شکنجه و اعدام آن ها اقدام می کند. پس این رژیم است که خشونت را ابزار دفاعی خود می بیند. در چنین شرایطی امری طبیعی است که مردم نیز به دنبال دفاع از خود باشند و جلوی هرگونه آسیب به خود را بگیرند. البته در نهایت وقتی انقلاب پیروز می شود، تمام ابزار دفاعی رژیم شکست خورده به دست مردمی می افتد که انقلاب کردند.

در این مقطع باید به خاطر داشت که به صِرف اینکه انقلاب انجام شده و رژیم سرمایه داری سرنگون گشته، تمام خطرات برچیده نشده است. دشمن در این مقطع به هر وسیله ای برای ضربه زدن و شکست دادن انقلاب روی می آورد، به ویژه که همپالکی های طبقاتی اش در سطح جهانی نیز از او دفاع می کنند. پس بعد از انقلاب باید از چند جهت هوشیار بود که ما به دو مورد آن در اینجا اشاره می کنیم: یکی آگاه و روش بودن که بعد از انقلاب چه طبقه ای باید حاکم شود؟ طبقه ای در گذشته تحت ستم بوده و انقلاب کرده و یا شکل نویی از طبقه سرمایه دار که به دنبال فرصت برای بازگشت است (مثل رضا پهلوی که این روزها خیلی گرد و خاک کرده است) و یا نیروهای خائن به توده مردم تحت ستم که در لباس انقلابی می خواهند سوار انقلاب شده و منافع سرمایه داری خود را حفظ کنند (مثل خمینی در گذشته و مجاهدین امروز).

در زمان انقلاب 57، وقتی آخرین عناصر رژیم شاه رفت و سلطنت سقوط کرد، مرحله ای ایجاد شد که در آن یک خلاء سیاسی فراهم آمد. در این زمان هیچ یک از سازمان های به اصطلاح انقلابی ما به این فکر نیافتاد که باید قدرت را گرفت. آن ها در خواب «انقلاب دومرحله ای» خود به دنبال رهبری می گشتند که نماینده «بورژوازی ملی» باشد و بیاید رهبری انقلاب را به دست گیرد. امپریالیزم نیز از فرصت استفاده کرده و خمینی را به عنوان بورژوازی ملی تحویل انقلاب داد. بحث اینجا بر سر این نیست که این سیاست از کجا ناشی شده و چرا غلط بود، زیرا این بحث در این مقاله نمی گنجد. اما آنچه که در این مقاله می گنجد این است که این است عاقبت بورژوازی ملی! پس در انقلابی که در پیش است دیگر باید به فکر برچیدن نظام کهن و برقراری نظامی بود که رهبری آن به دست نیروهای انقلابی انتخاب شده و مورد اعتماد طبقه ستمدیده باشد و از میان این طبقه برخاسته باشد تا بتواند با دادن قدرت به اقشار ستمدیده جامعه در چارچوب شوراها، این مردم را در صحنه ی جامعه فعال و حاضر در صحنه نگهداشته و وظایف انقلابی را به دست خود این مردم از طریق شوراها پیاده کند. به عبارت دیگر، برخلاف دیدگاه های خیلی از آنانی که خود را انقلابی می دانند، این رهبری به دنبال کسب قدرت مطلق نیست، بلکه قدرت خود را در حضور توده مردم ستمدیده در صحنه اجتماع می بیند و باور دارد که باید کلیه ی مطالبات این مردم در عمل به دست خودشان به اجرا در آید و نه به دست یک فرد یا یک عده که خود را قیم مردم می دانند، حتی اگر بهترین عقاید انقلابی را هم داشته باشند. بهترین عقاید انقلابی آن ها تنها می تواند درون شوراهای مربوطه به پیشنهاد گذاشته شود و بقیه کارها باید به دست شوراها به انجام برسد.

یکی از کارهایی که این رهبری انقلابی می تواند بکند، این است که امکانات وسیعی را ایجاد نماید تا «حق آزادی بیان» که شعار انقلاب بود، در عمل پیاده شود و شوراها را به دامن زدن به بحث های مختلف تشویق کند و زمینه را برای همه نظرات به یکسان باز نگهدارد و با هوشیاری از هرگونه سانسوری جلوگیری نماید تا همان طوری که در بالا آمد، همه بتوانند در جوی آزاد ماهیت خود و خواسته هایشان را برای کل جامعه روشن کنند.

اصل مهم دیگری که در بالا ذکر شد، یعنی مسلح بودن توده های ستمدیده ای که انقلاب کرده نیز از وظایف این رهبری است. به عبارت دیگر، پس از پیروزی انقلاب باید تمام کارگران و زحمتکشان و کلیه ی اقشار تحت ستمی که انقلاب کرده و اکنون می خواهند قدرت را به دست خود بگیرند، همواره مسلح و در صحنه باقی بمانند و این وظیفه ی خطیر این رهبری است. رهبری انقلابی، تنها رهبری است که نمی خواهد قدرت نظامی منحصر به خودش باشد، بلکه درک می کند که رهبری هم مثل بقیه همیشه امکان اشتباه کردن را دارد و اگر از طرف توده مسلح انقلابی پشتیبانی شود، دشمن هرگز نمی تواند او را شکست دهد. پس اتکاء این رهبر به میزان اسلحه اش نیست، بلکه اتکاء به میزان پشتیبانی توده ی انقلابی است.

مسلح بودن کارگران و اقشار ستمدیده در دوره بحث ها با آزادی بیان به صورت کامل و دموکراتیک و بدون سانسور، امری حیاتی برای انقلاب است، زیرا دشمنان شکست خورده در بحث به این آسانی ها عقب نخواهند نشست و به دنبال یافتن حلقه های ضعیف در انقلاب می باشند تا از طریق آنان انقلاب را به شکست بکشند. از اینرو، مسلح باقی ماندن طبقه ی ستمدیده بعد از انقلاب، می تواند در مقابل هر حرکت دشمن و به ویژه هر نوع کودتایی مقاومت کرده و مانع شکست انقلاب بشود. پس اصل مسلح باقی ماندن توده های ستمدیده بعد از انقلاب یکی از ابزار موفقیت انقلاب در مرحله برقراری آزادی بیان واقعی است.

برای ختم کلام در این جا یکی از خطابیه های مارکس را در کمیته مرکزی به اتحادیه کمونیست ها می آوریم. باشد که ستمدیدگان و گرسنگان ایران در تمام مبارزات خود علیه رژیم سرمایه داری ایران پیروز باشند.

به عقیده ما کسی که از سیستم سرمایه داری آگاهانه یا ناآگاهانه دفاع می کند، در واقع از جنگ، جنایت، ترور، غارت، حکم اعدام، آزادی بیان وعقیده و… دفاع می کند، زیرا این ها جملگی از ابزار ستم طبقه ی سرمایه دار حاکم بر جامعه می باشد.

بخشی از گرایش سوسیالیزم انقلابی

6 ژانویه 2018

16 دی 1396