بین المللی, سرتیتر

سوریه – حزب الله کابوس امپریالیسم

 

نوشتۀ برونو گیگ

مرکز پژوهش جهانی سازی، 26 دسامبر 2017

دربارۀ برونو گیگ : مقام عالی رتبۀ دولت فرانسه، مقاله نویس و سیاست شناس، استاد Bruno Guigueفلسفه در دبیرستان و استاد یار روابط بین المللی در دانشگاه رئونیون. او نویسندۀ 5 کتاب است «منشأ جنگ اسرائیل و عرب، ندامت پنهان غرب، هارماتان 2002»، «آیا باید لنین را سوزاند ؟»، «دلایل برده داری» از جمله این کتابهاست و سدها مقاله.

برونو گیگ بخشدار شهر سنت، در سال 2008 به دلیل نوشتن جمله ای که به «نباید گفت ها تعلق دارد» یعنی افشای «ارتش اسرائیل کودکان فلسطینی را به قتل می رساند» توسط میشل آلیو ماری وزیر کشور فرانسه از مقام خود بر کنار شد.

 

hezalah2

کارل فون کلاوزویتس می گفت : «جنگ با خون به اختلاف منافع پایان می دهد». خلاف پندارهای کلیشه ای و رایج که در اذهان عمومی جا افتاده، ایالات متحدۀ آمریکا و هم پیمانانش برای به چنگ آوردن هیدروکربن های سوریه به این کشور حمله نکردند. طرح گاز قطر شاید توضیحی باشد برای سنگر گیری این کشور در کنار شورشیان، ولی چنین تعبیری از این رویداد برای اینکه بتواند روشنگر بر پا کردن آتش جنگی به این وسعت باشد کافی نخواهد بود. افزون بر این، خشونت ویرانگری که نزد پدرخواندگان این جنگ مرگبار می بینیم نیز به انگیزۀ دفاع از «حقوق بشر» بستگی نداشته است. با وجود این، فقط اذهان ساده باور بودند که بی گمان زیر بی سابقه ترین تبلیغ های سیل آسا به چنین افسانۀ پوچی باور کردند (1).

انگیزۀ راستین این جنگ نیابتی نه اقتصادی ست و نه ایدئولوژیک. با برپاکردن ساز و برگ بسیار بزرگ و گسترده، امپریالیسم هدف دیگری را پی گیری می کند که خیلی بلندپروازانه تر است : به این معنا که می خواست یک تهدید راهبردی را خنثی کند. واشنگتن با ویران کردن سوریه بر آن بود تا یگانه دولت عربی را از میان بردارد که در برابر اسرائیل ایستاده بوده و از پایداری مسلحانه در رویاروئی با تاخت و تازهای صهیونیستها پشتیبانی می کرد. با وارد آوردن ضربۀ مرگبار به سوریه می بایستی نه فقط به کار حزب الله بلکه با فروپاشی دولت سوریه نیز به کار دولتی «ناشایست» و هم پیمان «رژیم ملاها» و روسیۀ ولادیمیر پوتین پایان می داد.

واپسین گواه چنین طرحی در زمینۀ جغرافیای سیاسی را می توانیم با افشاگری ویکیلیکس دریابیم، که در پیوند با پیغام پست الکترونیک 30 نوامبر 2015 از سوی وزیر امور خارجۀ پیشین ایالات متحدۀ آمریکا هیلاری کلینتون می باشد : «هیلاری کلینتون می نویسد که بهترین راه برای کمک به اسرائیل در ادارۀ توانائی فزایندۀ هسته ای ایران، یاری رساندن به مردم سوریه در سرنگونی رژیم بشار اسد است». در صورت پیروزی طرح «دگرگونی رژیم» با میانجیگری ترس افکنان شبه ارتشی محور تهران-دمشق-بیروت از حلقۀ مرکزی خود ناکام خواهد ماند. بر این پایه، حزب الله از پشتیبانی سوریه بی بهره خواهد ماند و ایران نیز به حاشیۀ خاور میانه که از این پس به مدار غرب بازگردانده شده واپس نشانده خواهد شد.

بدبختانه برای واشنگتن و سر سپردگانش این عملیات گسترده با شکست روبرو شد. با وجود هزاران مزدور لوبوتومی شدۀ وهابی و صرف میلیاردها دلار از سوی رژیمهای سلطنتی خلیج (فارس)، گروه تکفیریست روی دیوار پولادین ارتش ملی سوریه به پشتیبانی هم پیمانان روسی، لبنانی، عراقی و ایرانی  در هم شکست. حتا اگر این دیوار پولادین توانائی ویرانگر آمریکا را خنثی نکرده باشد، با وجود این، سیاست «هرج و مرج سازنده» را متوقف کرد، یعنی همان راهکاری که واشنگتن برای تحریک انفجار در خاورمیانه تدارک دیده بود تا دولتهای مستقل را قطع عضو کند.

سال 2017 در سالنامه ها به مانند یک شکست تازۀ برای امپریالیسم بر جا خواهد ماند. جنگی که به سوریه تحمیل شد از این رو بود تا  تحقیر شدگی اسرائیل در ژوئیه-اوت 2006 را تلافی کند و بر این پایه یکی از مهره های اصلی پایداری عرب را از میان بردارد. هدف از چنین جنگی جلوگیری از کابوس دهشتناکی بود به نام نیروی عرب پیروزمند که توانست ارتش نیرومند صهیونیست را از یک کشور کوچکی که تصور می کرد به راحتی می تواند آن را به چنگ آورد بیرون راند. چنین برداشتی با همۀ اهمیتی که می تواند برای درک مفهوم جنگ سوریه داشته باشد ولی در رسانه ها کمتر از آن یاد شده است. جنگ های جاری در خاور میانه خیلی دور از آنکه بتوانند جدا از یکدیگر باشند در پیوند تنگاتنگ با یکدیگرند. بحران منطقه ای ابعاد بی شماری دارد، ولی بحران همان یکتا بحران است.

لبنان به چه روزگاری گرفتار می شد اگر گروه های افراطی شرق کشور را تسخیر می کردند ؟ ارتش لبنان به حزب الله پیوست و آنان را بیرون راند. با حذف آشیانۀ عقرب ها در دو سوی مرز، محور پایداری نقش خود را در جایگاه پشتیبان لبنان بخوبی انجام داد و حتا آنانی که مداخلۀ حزب الله در سوریه را سرزنش می کردند امروز مجبورند چنین واقعیتی را بپذیرند. نگرانی همیشگی اسرائیل، حزب الله با پرداخت بهای خون از جنگ سوریه آزمون گرانبهائی را پشت سر گذاشت. امپریالیسم می خواست حزب الله را از هم پیمان خود ناکام بگذارد. ولی تلاشهایشان بی هوده بود. کابوسی که خواب آسودۀ صهیونیستها را آشفته می کند، آن است که اردوی پایداری در جنگ علیه القاعده با پیروزی سربلند کند، پشتیبان اقلیت ها باشد، حزب الله نیرومند تر از همیشه و ستایش شده بیش از هرگز.

اتفاقی نیست که ارتش اسرائیل در کوران ماه های گذشته شمار تجاوزاتش را در خاک سوریه افزایش داده است. چندین نفر از کارگزاران صهیونیست گفته اند : جنگ آینده دوباره اسرائیل را در برابر حزب الله قرار خواهد داد، و بی گمان در این جنگ خشونت بی سابقه ای  به کار بسته خواهد شد. ولی بین وعده و بجا آوردن آن فاصله ای هست (جوجه ها را آخر پائیز می شمرند)، و متجاوز باید از جنگ پیشین درسهائی آموخته باشد. در 12 ژوئیۀ 2006، به بهانۀ ربودن دو سرباز اسرائیلی در مرز لبنان، اسرائیل لشکر کشی شگفت انگیزی برای تسخیر لبنان براه انداخت، و هدفش «حذف حزب الله» بود. با وجود این، نتیجۀ عملیات برای اشغالگران انباشته از رویدادهای پیشبینی ناپذیر بود.

در کوران جنگی که 33 روز به درازا کشید، نبود تعادل بین نیروها بسیار چشمگیر بود. اسرائیل نیروی عظیمی در اختیار دارد که کمابیش در صحنۀ عملیات خاور نزدیک شکست ناپذیر است، و افزون بر این، از انتقال فن آوری نیرومندترین پشتیبانش یعنی ایالات متحدۀ آمریکا نیز برخوردار می باشد. ارتش پیادۀ مکانیزه، توپخانۀ سنگین، خودروهای زرهی، نیروی هوائی، نیروی دریائی و پهپاد رزمی به لبنان حمله کردند. در رویاروئی با این پیکرۀ رزمی گسیل شده متشکل از 40000 سرباز و 450 خودروی زرهی سنگین، حزب الله، حزب اقلیت لبنانی که فقط از شبه ارتشی های بی باک تشکیل شده، بی آنکه هیچ جنگ افزار سنگینی در اختیار داشته باشند صف آرائی کرده بودند.

قدرتهای غربی با نفرتی که از این سازمان دارند برای توجیه خطری که از سوی این سازمان تهدید می کند، نمایشنامه نویسی بسیار تماشائی پیرامون راکت اندازی روی اسرائیل به راه انداختند. از دیدگاه روانشناختی، این گونه تبلیغات برای هر دو طرف فرصت مناسبی فراهم می سازد : از یک سو به حزب الله اجازه می دهد که اسرائیل را به مبارزه فراخواند و از سوی دیگر به اسرائیل نیز اجازه می دهد که کمدی تجاوزکار تجاوز شده را بازی کند. ولی این تبلیغات به ویژه نسبت ناهماهنگ خسارات وارد آمده در دو جبهه را پنهان می کند. در حالی که بیش از هزار نفر لبنانی زیر بمبهای اسرائیلی پرپر شدند، رسانه ها نورافکنهایشان را روی ده نفر غیر نظامی اسرائیلی که در اثر پرتاب راکت حزب الله کشته شده بودند متمرکز کردند.

صهیونیستها با خود شیفتگی در توان نیروهایشان پل ها، کارخانه ها، بندرها، فرودگاه ها را بمباران کردند، و پس از تبدیل بیروت جنوبی به تل ویرانه، ساز و برگ مخرب بی سابقه ای را علیه این کشور بسیج کردند. ولی برتری نیروی هوائی پیروزی را پیشبینی نمی کند. حزب الله به سهم خود کارتهای برنده ای در اختیار داشت : جایگاه خیلی محکم در درون جامعۀ شیعه، همبستگی درونی و ارزش مبارزانش، پشتیبانی طیف گسترده ای از مردم لبنان. با پیوستن لبنانی ها به حزب الله، افزون بر این حملۀ اسرائیل باید تأثیر و کارائی نیروی نظامی را نشان می داد.

شب پیش از جنگ هنوز مبهم بود، این پندار که حزب الله سنگری ست در رویاروئی با اسرائیل به روشنی نیرو و ساز و برگ جنگی را تحمیل می کرد : اگر حزب الله فرو می ریخت، لبنان دیگر وجود نخواهد داشت و به بانتوستان نوینی برای اسرائیل (سرزمین مردم اسرائیل) تبدیل می شد. بهانۀ ساده، ربودن دو سرباز اسرائیلی در 12 ژوئیۀ فرصتی مناسبی به رهبران اسرائیلی داد که مدتها در پی آن بودند، جنگی تازه که باید از آن بهره برداری کنند. هنگامی که پایداری لبنان به زانو درآید، لبنان می توانست به جایگاه کشور حائل تبدیل شود، بی آنکه دارای حاکمیت راستین، همبستگی ملی و نیروی ارتشی باشد.

 زیرا اسرائیل در مرز شمالی خود تاب هیچ دولتی بجز یک دولت عروسکی را ندارد. اسرائیل در سال 1968 ناوگان هوائی مسافربری لبنان را از بین برد، خاک این کشور را در سال 1978 اشغال کرد و در سال 1982 علیه بیروت لشکر کشی ویرانگری را راه اندازی کرد. پیوسته در کوران ده ها سال به این کشور حمله کرد و خاکش را اشغال نمود، لبنانی ها فقط در سال 2000 خروج نیروهای اسرائیلی از جنوب کشورشان را دیدند. این پیروزی درنگ آمیز را مدیون حزب الله هستند که در کوران بیست سال پی در پی اشغالگران را آزار داد و 900 سرباز اسرائیلی را کشت و سرانجام آنان را مجبور به واپس نشینی یک سویه کرد. با چنین پیشینه ای، حملۀ خشونت بار اسرائیل در 12 ژوئیۀ 2006 را می توانیم به مانند یک تصفیه حساب تاریخی بدانیم.

رهبران اسرائیل در نقش ماتامور (کاپیتان در کمدیا دلارته، رجز خوان پوشالی که از جنگ آوریهائی که نکرده است می گوید) قول دادند به محور پایداری لبنان پند بزرگی بدهند. روئین تن به گفتۀ کار شناسان، با وجود این، 52 خود روی زرهی ارتش اسرائیل به آبکش تبدیل شد. 170 سرباز اسرائیلی کشته و 800 نفر زخمی شدند. بیش از 1500 لبنانی در بمباران صهیونیستها کشته شدند، و حزب الله نیز شمار تلفات خود را تا 200 مبارز اعلام کرد.

مبارزان حزب الله با راکت انداز های ضد تانکشان نیروهای اسرائیلی را مجبور به واپس نشینی کردند. پندار ناپذیر به بلندای حقیقتی سخت برای ستایشگران اسرائیل تا باور کنند : نیرومندترین ارتش خاورمیانه در برابر شبه ارتشیان یک حزب سیاسی لبنان واپس نشست.

در پسا فردای جنگ، حزب الله پیوسته سر پا ایستاده و گنجایش رزمی آن نیز هنوز تهدید کننده است. با پایداری که در برابر اشغالگران از خود نشان داد، حزب الله از جایگاه بی مانندی در جهان عرب برخودار شد و شکاف مصنوعی شیعه و سنی را به تحولی نوین فراخواند. اسرائیل با خواستی که برای تنبیه در سر داشت، در واقع خودش را تنبیه کرد. سربازان اسرائیلی حتا توان تسخیر یک مشت دهکدۀ مرزی را نداشتند و عملیات نظام بارزی که انجام داد اردوی هوائی ویرانگر بود. اسرائیل می خواست حزب الله را از بین ببرد ولی همۀ کاری که از عهده اش برآمد کشتار شهروندان ساده بود. شکست خورده، ارتش اسرائیل دمبش را روی کولش گذاشت و به مرزهای خودش بازگشت.

یادمان این پیروزی عرب که 1 علیه 10 رویداد، هنوز پیوسته خواب رهبران اسرائیلی و غربی را آشفته می کند. این یکی از دلایل اصلی پا فشاری شان علیه سوریه است، و تجاوز به دمشق در سال 2011 در آغاز  به انگیزۀ جبران شکست اسرائیل در سال 2006 صورت گرفت. ولی رویدادها آن راهی را نپیمود که کارشناسان برجستۀ راهبردی چشم امید بدان دوخته بودند. با گریز ارتش پیادۀ وهابی در سوریه، نقشه از هم پاشید، و شکست در پی شکست دیگر. در سال 2006 اسرائیل از حزب الله که از سوی سوریه پشتیبانی می شد شکست خورد. و در سال 2017 امپریالیستها در برابر سوریه به پشتیبانی حزب الله (و دیگران) ناکار شدند. تلاش های ناامیدانه برای در هم شکستن این همبستگی مثل شیشه روی پایداری مردمان برادر، سوریه و لبنان در هم شکسته شد.

پاورقی مترجم :

1) برای آشنائی بیشتر با نظریات برونو گیگ دربارۀ «حقوق بشر» می توانید دست کم به سه مقالۀ دیگر از همین نویسنده که بفارسی نیز ترجمه شده نگاه کنید : «نیرنگ حقوقک بشر»، «چرا آزادی بیان قصۀ شاه پریان است» و «چرا مداخله ارتجاعی ست»

لینک متن اصلی :

 https://www.mondialisation.ca/syrie-hezbollah-cauchemar-de-limperialisme/5621854

ترجمۀ حمید محوی

گاهنامۀ هنر و مبارزه/پاریس/ 5 ژانویه 2018