تاریخی, سرتیتر

اعتصاب: نطفه های اوليه قدرت کارگری

اعتصاب: نطفه های اوليه قدرت کارگری

مازیار رازی

به دنبال اعتصاب اخیر کارگران نیشکر هفت تپه آذر ۱۳۹۶، مروری بر مواضع مارکسیستی در باره جایگاه اعتصاب  در جنبش کارگری و  پیوند آن با  مسئله قدرت گیری طبقه کارگر،  اهمیت پیدا می کند.

kargaran-haft-tappeh

maziarrazi_kهر مبارزه ی کارگری ای که فرای هدف های محدود اقتصادی و سياسی برود، حامل شکل ها و نطفه های اوليه «قدرت پرولتری» است. قدرتی که در مقابل «قدرت بورژوايی» قرار گرفته و آنرا مورد سؤال بنيادين قرار می دهد. به قول يکی از وزرای بورژوا اروپايی «هر اعتصاب کارگری نطفه يک انقلاب را در «خود» دارد»!

گرچه، سازماندهی يک اعتصاب محلی با هدف اقتصادی جزئی آغاز  می شود، اما بخشی از قدرت سرمايه داری را زير سؤال می برد. اعتصاب، عملی است که کارگران را رودر رو در مقابل مديريت قرار می دهد. کارگران با اين اقدام به مديريت می گويند که: «هر چه دلش خواست نمی تواند انجام دهد»! همچنين کارگران با اين عمل کل حقوق دولت بورژوازی را در اعمال کنترل در کارخانه، مورد سؤال قرار می دهند. يک اعتصاب بر محور يک سلسله مطالبات جزئی، کل «قوانين» سرمايه داری را نيز بی اعتبار اعلام می کند. قوانينی نظير «آزادی کار» که توسط مبلغان دولت سرمايه داری موعظه می شود، در عمل به قوانين «آزادی استثمار» کارگران توسط سرمايه داران ترجمه می شود. زيرا که به محض وقوع يک اعتصاب ساده، مديريت کارخانه با توسل به نيروی ضربتی دولت سرمايه داری کليه حقوق ابتدايی، از جمله حق رفت و آمد به کارخانه را از کارگران سلب می کند. تنها لحظاتی پس از آغاز يک اعتصاب، کارگران در می يابند که تبليغات «آزادی کار» توسط دولت سرمايه داری قلابی است. کارگران بلافاصله درک می کنند که «قوانين کار» بورژوازی سراپا کذب است. نه تنها حق اعتراض به محيط نامساعد و وضعيت کار از کارگران سلب می شود، که حتی رهبران آنان اخراج، دستگير و شکنجه و اعدام نيز می گردند. پس از هر اعتصابی کارگران بلافاصله مفهوم واقعی «آزادی کار» و «قانون کار» را درک می کنند: «آزادی سرمايه» برای خريد «نيروی کار» در هر وضعيت و شکلی که مورد علاقه و نياز آنان است؛ «قانون سرمايه» که کارگران را مبنی بر معيارهايی، با اعمال زور، مجبور به پذيرش کليه شرط های آنان می کند!

اما در صورت بروز يک اعتصاب گسترده تر، سراسری و عمومی، تضاد بين «کار» و «سرمايه» در شکل عريان تر و واضح تری ظاهر می گردد. برای نمونه چنانچه يک اعتصاب از کارخانه ئی آغاز گشته و به محلات، کارخانه ها و ادارات مجاور گسترش يابد؛ زمانی که اعتصاب کارخانه از يک اعتصاب عادی (دست از کار کشيدن) فراتر رود و کارگران، کارخانه را نه تنها به اشغال خود گيرند، بلکه بطور «فعال» امر مديريت آن را بر عهده گيرند، اعتصاب به نتيجه منطقی و نهايی خود  می رسد و يک سؤال محوری طرح می گردد: چه کسی «ارباب» کارخانه، اقتصاد و دولت است، کارگران يا سرمايه داران؟

کارگران، در عمل در می يابند که خود آنها «ارباب» کارخانه هستند و نه مديران و سرمايه داران. اما، تنها راه تضمين تداوم اين وضعيت، سازماندهی کارگری است. ايجاد «کميته اعتصاب» سنتاً پاسخگوی اين نياز مقطعی کارگران است. «کميته اعتصاب» نقش ايجاد جمع آوری منابع مالی، خوراک و پوشاک و غيره را برای اعتصاب کنندگان بر عهده می گيرد. اما اينها تنها کار «کميته اعتصاب» نيست. اين کميته به کميسيون های متعددی بر اساس نياز مادی، معنوی و سياسی و تشکيلاتی کارگران تقسيم می شود.  ما در اين مقطع شاهد نخستين نطفه های «قدرت کارگری» خواهيم بود. کميسيون های مالی، خوراک، پوشاک، ميليسيای مسلح، اطلاعات، تفريح و حتی «اطلاعات مخفی» به وجود می آيند. چنانچه «اعتصاب»، عمومی گردد، بلافاصله بخش های توليدی، برنامه ريزی اقتصادی، امور خارجی نيز به دنبال کميسيون ها شکل می گيرند. در اينجا کارگران نخستين آزمايش «قدرت» را تجربه می کنند. کميته اعتصاب برای از ميان برداشتن «تقسيم کار» تحميلی جامعه بورژوايی بين «برنامه ريزان» و «مجريان»، به شکل روزانه جلسات عمومی گذاشته تا تمام کارگران و خانواده های آنان در کليه امور تصميم گيری قرار گيرند.

چنين تشکل دمکراتيک و مبارزی نه تنها مطالبات اعتصاب کنندگان را تحقق خواهد بخشيد که نخستين گام را برای رهايی کارگران از اعمال زور و اجحافات مديريت و مسئولان کارخانه، بر خواهد داشت. يعنی نخستين گام در راستای الغاء «از خود بيگانگی» و رهايی از شر «قوانين بازار» و «سرمايه».

زمانی که يک اعتصاب محلی، برای سازماندهی خود، دست به ايجاد کميته اعتصاب دمکراتيکی می زند؛ زمانی که اين قبيل کميته ها نه تنها در يک کارخانه که در يک منطقه به وجود بيايد؛ زمانی که اين کميته ها از طريق هيئت نمايندگی اين نهادها با يکديگر ارتباط برقرار کنند و مرکزيت بيابند؛ در آن صورت ما شاهد تّولد شوراهای کارگری خواهيم بود. اين نطفه اوليه دولت کارگری آتی است.

شورای «پتروگراد» در روسيه به چنين شکلی تولد يافت و رهبری انقلاب اکتبر را بدست گرفت. در ايران نيز در دوره پيشا انقلابی قيام بهمن ۱۳۵۷، سازماندهی شوراها و کميته های اعتصاب به بارزترين نحوی چنين نطفه هايی را به وجود آورد. کارگران و کارکنان صنايع نفت با چنين سازماندهی قادر شدند که شيرهای نفت را بسته و ستون فقرات رژيم شاه را بشکنند. اين اقدام منجر به سرنگونی نهايی رژيم شاه شد.

«آگاهی» و انقلاب پرولتری

گرچه هر اعتصاب گسترده و دراز مدت، حامل نطفه های اوليه قدرت کارگری است، اما برای تحقق نهايی آن، به عوامل ديگری نياز است. زيرا که تفاوت مهمی بين تهاجم بالقوه عليه دولت سرمايه داری و تحقق نهايی تسخير قدرت سياسی توسط کارگران وجود دارد. آنچه اين دو وضعيت را بهم پيوند  می دهد سطح «آگاهی» سياسی درون جنبش کارگری است. بدون يک سلسله تصميم گيری آگاهانه، هيچ اعتصابی به خودی خود رژيم سرمايه داری را تهديد بنيادين نمی کند. هيچ «کميته اعتصاب» ی به شکل خودجوش به يک «شورا» تبديل نمی شود.

يکی از خصوصيات بارز انقلاب های سوسياليستی کارگری نيز در همين امر نهفته است. بر خلاف کليه انقلاب های اجتماعی گذشته که قدرت سياسی به طبقاتی انتقال يافتند که صاحب ثروت جامعه بودند (طبقات دارا)، طبقه کارگر تنها طبقه ئی در تاريخ است که صرفاً پس از قدرت سياسی و رهايی خود به ثروت ملی و مناسبات توليدی دست خواهد يافت. بدون سرنگونی بنيادين دولت بورژوايی، طبقه کارگر قادر به نظارت و کنترل کامل بر امور کارخانه ها نخواهد بود. بدون «سر به نيست» کردن دولت سرمايه داری کنترل بر مناسبات مادی توليدی غيرممکن خواهد بود.

اما، سرنگونی قدرت و دولت بورژوايی نياز به برنامه ريزی و عمل مرکزی سياسی خاص دارد. برای سازماندهی برنامه ی اقتصادی برنامه ريزی شده و اجتماعی شده نياز به اقدامات حساب شده است. بنابراين انقلاب سوسياليستی تنها يک قيام توده ئی خود جوش نيست (البته در هر انقلابی چنين حرکت هايی ضروری است و بدون آنها انقلابی آغاز نمی گردد)، بلکه حرکت مشخص برنامه ريزی شده ئی است که مانند زنجيری بهم پيوند خورده اند. هر گسستی در اين سلسله عمليات، انقلاب را می تواند با فاجعه روبرو کند.

به سخن ديگر، انقلابی که قرار است کارگران «از خود بيگانه شده» را به انسان های «آزاد شده» ئی که سرنوشت خود را در دست خواهند گرفت، تبديل کند؛ بايد توسط پرولتاريای «آگاه» و سازمان يافته صورت پذيرد. البته تنها «آگاهی» نيز کافی نيست، بايد وضعيت عينی نيز در سطح جامعه آماده باشد.

بديهی است که پس از هر اعتلای انقلابی، اعتصاب عمومی و قيام توده ئی، مسئله ی «قدرت دوگانه» در جامعه طرح می گردد: قدرت بورژوايی يا قدرت پرولتری. وضعيت عينی ئی که منجر به اعتلای انقلابی در دوره پيشا انقلابی، در راستای تسخير قدرت توسط پرولتاريای آگاه، می گردد از اين قرار است: بحران عينی و دائمی در روابط توليدی سرمايه داری (کسادی، تورم، بيکاری و هرج و مرج در توليد و غيره)؛ بحران سياسی در درون هيئت حاکم (کشمکش های درونی، بی اعتمادی به رهبريت ، تفرقه، عدم وجود يکپارچگی و وحدت)؛ نارضايتی عمومی مردم (به ويژه در درون قشرهای خرده بورژوا و زحمتکشان)؛ بی اعتمادی طبقه کارگر به سياستمداران بورژوا، اعتماد به نفس طبقه ی کارگر در نتيجه مبارزات ضد رژيمی پيروزمند، پيگير و دراز مدت؛ شکل گيری پيشروی کارگری منسجم و متعهد با اعتماد به نفس کافی.

چنانچه اغلب وضعيت عينی ذکر شده ايجاد گردد، هر چه جرقه ئی در جامعه منجر به انفجار توده ئی می گردد. هر اعتصابی که از مطالبات اقتصادی جزئی آغاز گردد، بلافاصله به «دروازه» طرح مسئله «قدرت دوگانه» می رسد. البته فرا رفتن از اين «دروازه»، بستگی به آمادگی پيشروی کارگری و به ويژه وجود يک «حزب پيشتاز انقلابی» در جامعه دارد. حزبی که پيشاپيش، اعتبار سياسی در درون پيشروی کارگری يافته باشد. در قيام بهمن ۱۳۵۷ زحمتکشان و کارگران ايران از اين دروازه عبور کردند، اما به علت نبود «رهبری» در جنبش کارگری، با استقرار ضد انقلاب سرمايه داری آخوندی، از اين مرز عقب رانده شدند. اعتصابات اخیر (از جمله اعتصاب کارگران نیشکر هفت تپه)، نمايانگر آمادگی وضعيت عينی برای عبور طبقه ی کارگر از اين «دروازه» است. مسئله اصلی بر سر تدارک و سازماندهی انقلاب آتی ايران است.

دولت سرمايه داری نه تنها با ارعاب و اعمال زور نظام سرمايه داری پوسيده را پا بر جا نگه می دارد که همراه با رفرميست های رنگارنگ در درون جنبش کارگری، مبادرت به تعويق انداختن انقلاب اجتماعی می کند. تبليغات ايدئولوژيک اين عده در درون طبقه کارگر و زحمتکشان تأثيرات خود را می گذارد. چنانچه طبقه ی کارگر تحت تأثير ايدئولوژی بورژوايی و خرده بورژوايی و تبليغات سرمايه داری قرار نمی گرفتند، نظام سرمايه داری يک روز هم دوام نمی آورد! حاکميت بورژوائی تنها از طريق زور و تبليغات (رسانه های عمومی، مساجد، مدارس و غيره) نيز اعمال نمی گردد، که از طريق حاکميت بر بازار اقتصادی، اعمال استثمار و «استثمار مضاعف» بر کارگران، بيکار سازی و اخراج و ايجاد وضعيتی که کارگران قادر نباشند به جهان بينی خود دست يابند، صورت می گيرد. بورژوازی عامل اصلی ايجاد «ايدئولوژی کاذب» در جامعه است که اکثر مردم را تحت تأثير قرار می دهد.

در جوامع غربی، نظام سرمايه داری تنها در وضعيت بسيار بحرانی متوسل به اعمال زور متداوم می گردد، وگرنه با تحميل قوانين بازار، به اندازه کافی کارگران و زحمتکشان را ارعاب می کند، تا توان مقاومت را از آنها سلب کند. کارگران (حتی آگاه ترين آنها) نهايتاً می پذيرند که برای کسب «يک لقمه نان» و يا برای «سير کردن شکم خود و خانوده شان» بايستی «نيروی کار» خود را به فروش برسانند و به قوانين بازار تمکين کنند. اين اقدام به عنوان يک امر «طبيعی» قلمداد می شود. تنها در وضعيت بحرانی است که کل نظام سرمايه داری به زير سؤال رفته و قيام های توده ئی در دستور روز قرار می گيرد.

در ايران، طی دو دهه گذشته، وضعيت سياسی همواره بحرانی و دائمی بوده و رژيم با توسل به اعمال زور و اختناق حرکت های توده ئی را سرکوب کرده است. اما همان رژيم می تواند، تحت وضعيت نوينی، زير لوای «اصلاحات»، ارعاب زحمتکشان را به شکل ديگری اعمال کند.

در ايران توده های مردم توهمی به اين رژيم نداشته و ندارند و به اشکال مختلف به مبارزه ادامه داده اند (گرچه مقطعی، محلی و کوتاه مدت). بديهی است که چنانچه مقاومت آنان عليه رژيم، متکی بر يک تشکيلات سياسی، ادامه يابد و خواهان تغييرات بنيادين نظام شوند، کل «نظم» بورژوايی در خطر نابودی قرار خواهد گرفت. کارگران تنها متکی بر نيروی خود و در نتيجه ی مبارزات ضد سرمايه داری، می توانند عليه تبليغات رژيم موضع اعلام کنند. آنها در مبارزه روزمره خود بر محور مطالبات «کنترل کارگری» در کف کارخانه متوجه می شوند که خود «ارباب»  کارخانه اند. در اينجا نطفه ی اوليه قدرت پرولتری شکل گرفته و زمينه برای حکومت کارگری فراهم می شود.

آذر ۱۳۹۶