گوناگون, سرتیتر

لبخند

به شکفتن می نشانیمان
چنین که انکار می کنی طناب دار را
در آخرین بدرود.

پروازی دیگرست این
در استوای تپیدن؛
بهاری برخاسته از نطعی خونین.

لبخندت آکنده از کهکشان است
و دستهای در بندت
پیش کش کننده جهانی
که به بند نمی توان کشید.
و بدین سان
ما را با دریا پیوند می زنی
با باد و با باران بند ناپذیر.

به رغم گور خوابیمان،
باز می یابیم خود را
زنده و شاداب، آزاد و سرفراز
شلنگ انداز به جهانی نو،
و به گور می سپاریم
مقدسان اهریمنی را.

احمد خزاعی