تیتر, تاریخی
Comments 3

تروریسم چه ربطی به عدالت اجتماعی جهانی دارد؟

usaterror


منبع: WWW.Rubikon.news

تارنگاشت عدالت

تقسیم کار بین‌المللی به این معنی است که برخی از کشورها متخصص برنده شدن و برخی دیگر متخصص بازنده شدن شده‌اند.

زمینه پیدایش تروریسم، جنگ و نابسامانی اجتماعی است که هردو نتیجه جهانی سازی است که غرب دنبال می‌کند. از این رو کشورهائی که دارای بالاترین ضریب ترور هستند، که در عین حال صادرکننده اصلی ترور می باشند، یعنی همه «کشورهای ناکامی» که در اثر حملات تجاوزکارانه غرب به آنها ساختارهای دولتی  آن ویران شده و اقتصاد آنها نابود گردیده است. برای رهائی از تروریسم  ما محتاج همبستگی ملی و جهانی و جوامع اجتماع‌گرا و پایداریم و نه : سرباز بیشتر، پلیس بیشتر، کنترل و حراست بیشتر.
ادواردو گالئانو در کتاب خود شریان‌های باز آمریکای لاتین  ۵۰ سال پیش از این، این سئوال را مطرح کرده بود که تقسیم کار بین‌المللی در واقع کدام است. او در پاسخ نوشت: «تقسیم کار بین‌المللی به این معنی است که برخی از کشورها تخصص خود را روی برنده شدن و برخی دیگر روی بازنده شدن متمرکز کرده‌اند. این به اصطلاح شمال و یا جهان سرمایه‌داری غربی است که خود را روی سوددهی متمرکز نموده‌اند و این کشورهای جنوب هستند که متخصص باختن هستند.

ولی در هردو مورد هیچ نوع ارتباطی را نمی‌توان با امتیازات و یا نقص‌های مادرزادی مشاهده کرد. این نوع تقسیم کار تنها مربوط به وجود قدرت، دقیقتر بگوئیم قدرت نظامی، به جنگ و رویکردهای سرکوب اقتصادی است که به کمک آنها شمال، جنوب را به زانو در میاورد. این دولت آلمان است که دریافته، آلمان از این ساختار جهانی که در حال حاضر وجود دارد بیش از همه سود می‌برد و در نتیجه هرجا که لازم باشد با تمام قوا، حتا با قدرت نظامی به استقرار و برقراری آن کمک خواهد کرد.

در مقابل «یورگن تودن‌هوفر» پس از ۱۰ روز حضور در بین گروه‌های داعشی در مورد تروریسم می‌گوید: « تروریست‌ها ضربات خود را پاسخی به حق به سیاست‌های تجاوزکارانه و استثمار کننده ایالات متحده آمریکا که کشورهای آنان را پمپ‌بنزین‌های آمریکائی محسوب می‌دارد، می‌دانند.»

در زیر می خواهیم به این مسئله بپردازیم:

۱. اساساً تروریسم چیست و آیا ما با رشد آن روبرو هستیم؟

۲. تروریسم از کدام کشورها صادر می‌شود؟

۳. علل آن چیست و کدام بخش از مسئولیت‌های آن را باید غرب بپذیرد؟ چه ارتباطی بین ترور و فقدان عدالت اجتماعی جهانی وجود دارد؟

۴. وضعیت نسل دوم مهاجرین در اروپا چگونه است و آیا محیط مناسبی برای رشد تروریسم وجود دارد؟

۵.چپ‌ها باید چگونه ترور را ارزیابی کنند؟ آیا ترور واقعاً پاسخ مشروعی به استثمار سبعانه پیمان‌های غربی است؟

۱.رشد ترور و جنگ

درحقیقت تروریسم در سطح جهان در حال رشد است. تعریف تروریسم، «تهدید و استفاده واقعی از خشونت غیرقانونی توسط بازیگران غیردولتی، برای احراز اهداف سیاسی، اقتصادی، مذهبی و یا اجتماعی از طریق اعمال ترس، فشار و یا ارعاب» می‌باشد. مشخصات تعیین کننده تروریسم عبارت است از :بازیگران غیردولتی، که خشونت غیرقانونی اعمال می دارند. اگر چنین اعمالی توسط مقامات و مسئولان دولتی صورت گیرد، آنرا «ترور» نمی‌نامند بلکه به آن «جنگ» می‌گویند. هردو شکل، یعنی هم جنگ و هم ترور در شاخص صلح جهانی منظور می گردد. وضعیت صلح جهانی روز به روز در حال بدتر شدن است. تعداد کشته‌شدگان ترور از سال ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۵ از ۸۵۰۰ نفر به ۳۲۷۰۰ نفر رسیده، یعنی تقریباً ۴ برابر شده است. تعداد کشته‌شدگان در اثر جنگ در همین مدت از ۱۹۶۰۰ به ۱۰۱۴۰۰ نفر افزایش یافته یعنی حتا ۵ برابر شده است. در نتیجه از منظر وضعیت صلح جهانی، جنگ‌ نسبت به معضل ترور،  معضل بس بزرگتری را ایجاد کرده است. ولی معضل اصلی را می‌توان در این رابطه درک کرد که: جنگ بیشتر، خواه به نام دمکراسی، حقوق بشر، تجارت آزاد و یا تامین و تضمین ساختارهای جهانی از بالا به پائین، همگی به رشد ترور کمک می‌کند. (در پائین بیشتر به آن خواهیم پرداخت.)

۲. ترور کجا صورت می‌گیرد؟ کدام روند تکاملی را می‌توان شاهد بود؟

از سال‌ها پیش تا امروز ۵ کشور بیشترین تعداد عملیات تروریستی را شاهد بوده‌اند که فقط در سال ۲۰۱۵ در آنها ۷۸ درصد اقدامات تروریستی صورت گرفته است. این کشورها عبارتند از عراق، نیجریه، افغانستان، پاکستان و سوریه. نیمی از این اقدامات را باید به پای «بوکوحرام» (عمدتاً در نیجریه) و داعش (بویژه در خاور میانه و نزدیک) نوشت. غرب تا سال گذشته از این عملیات درامان مانده. در سال ۲۰۱۵ بریتانیا در ردیف ۲۸ از شاخص ترور، یونان در ردیف ۲۹، ایالات متحده در ردیف ۳۶، فرانسه در ردیف ۳۷ و آلمان در ردیف ۵۳ قرار داشت.

در سال‌های اخیر تقریباً هربخش از جهان شاهد رشد اقدامات تروریستی بوده است. تعداد کشورها با بیش از ۵۰۰ قربانی ترور از سال ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۴ از  ۵ کشور به ۱۱ کشور افزایش یافت. تعداد کشورهائی که هیچ اقدام تروریستی در آن رخ نداده بود از ۴۹ کشور (در بین ۱۶۳ کشور که آمار آن در دست است) در سال ۲۰۰۸ به ۳۷ کشور در سال ۲۰۱۶ کاهش یافت.

در ایالات متحده و در اروپا رشد تروریسم بویژه چشم‌گیر بود. نسبت به ۵ سال بین ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۱ در ۵ سال اخیر تعداد قربانیان ترور تقریباً دوبرابر شده است.

۳.تروریسم نتیجه جهانی ساختنی است که غرب دنبال می‌کند

کشورهائی که دارای بالاترین شدت ترور است، در عین حال میهن اغلب پناه‌جویان می‌باشد. علت اصلی ترور و همین‌طور مهاجرت و فرار، جنگ و بدبختی و بی‌نوائی اجتماعی است. سوریه در صدر لیست آوارگان، در شاخص صلح جهانی  دارای رتبه آخر یعنی رتبه ۱۶۳ می‌باشد. در نتیجه سوریه کشوری با بیشترین ویرانی‌های جنگی است. عراق در رتبه ۱۶۱، افغانستان در رتبه ۱۶۰، پاکستان ۱۵۳ و نیجریه در رتبه ۱۴۹ قرار گرفته‌اند.

در کنار جنگ، ترور دارای علت دیگری که با علت اول در رابطه مستقیم است می‌باشد. وجه مشخصه مهمترین کشورهای تروریسم، فقر، گرسنگی و ناامیدی اجتماعی است و اینجاست که ما مستقیماً به پرسش اصلی خود می‌رسیم و آن این‌که تروریسم چه ارتباطی با عدالت اجتماعی جهانی دارد.

سازمان ملل متحد همه ساله شاخص توسعه انسانی را تعیین می‌کند. در این شاخص سازمان ملل کشورها را نسبت به معیارهای امید بزندگی، بهداشت و تندرستی، سطح دانش و درآمد سرانه تنظیم می‌کند. در بین ۱۸۸ ملت افغانستان  در رده ۱۷۱ ، نیجریه ۱۵۲، پاکستان ۱۴۷و سوریه ۱۳۴ قرار گرفته است. کشورهائی که دارای بالاترین سطح ترورند همگی جزو آخرین کشورها از نظر توسعه و پیشرفت محسوب می‌گردند.

یک مسئله جنبی در مورد آینده ترور: از آنجا که جنگ و فقر زمینه مناسبی برای رشد تروریسم را فراهم می‌کند، باید خود را برای پذیرا شدن موج ترور و پناهندگان از افریقا آماده کنیم. در بین ۱۰ کشور با بیشترین وضعیت جنگی، ۵ کشور در افریقا قرار دارد (لیبی، سودان، جمهوری افریقای مرکزی، سومالی و جنوب سودان). و در بین ۴۳ کشور با نازلترین سطح رشد و توسعه انسانی ۳۲ کشور به قاره افریقا تعلق دارد. افریقا امروز میهن تنگدستی و بی‌نوائی اجتماعی و احتمالاً فردا مبدأ ترور و مهاجرت است.

جنگ چگونه ترور ببار می‌آورد

کشورهائی که دارای بالاترین شاخص ترور هستند و در عین‌حال عمده‌ترین صادر کننده آن، همگی به دولت‌های ناکام Failed States تعلق دارند، کشورهائی که به این دلیل با شکست روبرو شده‌ان، زیرا حملات جنگی غرب کلیه ساختارها و دستگاه دولتی  آنها را نابود ساخته و اقتصاد آنها را از بین برده است. ایالات متحده آمریکا از دهه ۸۰ در افغانستان گروههای تروریستی طالبان را پدید آورد و علیه دولت چپ و یاور آن شوروی بکار گرفت. وقتی مجله نوول ابزرواتور پاریسی به مشاور امنیتی کارتر، زبیگنیو برژینسکی انتقاد کرد که این ایالات متحده آمریکا بود که گروه‌های تروریستی اسلامی را تقویت نموده، او پاسخ داد: «در تاریخ جهان چه چیز مهم‌تر است؟ طالبان و یا فروپاشی امپراتوری شوروی؟» ایالات متحده آمریکا به صعود سازمان القاعده کمک کرد زیرا به زعم آمریکا، القاعده سازمان تروریستی آنها بود.

از ۱۱ سپتامبر  به بعد رویکرد «جنگ علیه ترور» تکمیل‌تر شد. عراق نیز مانند افغانستان برخلاف قوانین بین‌المللی مورد حمله قرار گرفت. این بار توسط ایالات متحده و انگلیس که عضو پیمان ناتو بودند و چند کشور «راغب» دیگر. از بین افسران ارتش و مامورین سازمان‌های جاسوسی رژیم نابودشده صدام حسین سازمان تروریستی داعش پدید آمد که بزودی بخش عظیمی از عراق و سوریه را زیر کنترل خود گرفت.

این روند با حمله نظامی ناتو به لیبی ادامه پیدا کرد. قذافی بقتل رسید و ساختارهای دولتی کشور متلاشی گردید. لیبی به پشت جبهه و اردوگاه‌های تعلیماتی شماره ۱ برای داعش و دیگر سازمان‌های تروریستی تبدیل گردید.

طبق همین طرح غرب در سوریه عمل کرد. محقق صلح سوئیسی، «دانیل گانسر»  نویسنده کتاب اکتوئل «جنگ‌های غیرقانونی» این رویکرد را این‌طور جمع‌بندی می‌کند: «مهاجمین یعنی ایالات متحده، بریتانیا، فرانسه، ترکیه، قطر و عربستان سعودی باندهای خشن را تعلیم دادند و آنها را مسلح نمودند و از سال ۲۰۱۱ کوشش می‌کنند رئیس جمهور اسد را سرنگون سازند، که البته تابحال موفق نشده‌اند.»

البته تاکنون آنها قادر نبوده‌اند ولی توانستند باندهای تروریستی را تقویت نموده و نیروبخشند. در جنگ تروریستی سوریه تاکنون بیش از ۵۰۰ هزار نفر جان باخته‌ و قریب ۱۱ میلیون نفر آواره شده‌اند.

پس در مسئله «جنگ علیه ترور»، ترور مطرح نیست زیرا که به همت سیاست‌های کاربردی غربی  این پدیده روز به روز بیشتر تقویت می‌گردد، بلکه مسئله اصلی برسر مبارزه برای دستیابی به منابع خام و سلطه جهانی است. این امر سال‌ها پیش از این توسط دولت آلمان رسماً اعلام شده بود. در «مقررات سیاست‌های دفاعی ۲۰۱۱» آمده بود: «منابع خام آزاد و تضمین تامین مواد خام برای آینده آلمان دارای اهمیت حیاتی است.» برای دسترسی به منابع زیرزمینی و برای تامین امنیت انرژی، آلمان «آماده است برای بنمایش‌گذاردن عزم و اراده ملی از کلیه امکانات، از جمله نیروی نظامی استفاده کند.» آلمان واقعاً این آمادگی را نشان می‌دهد و هم‌اکنون بوندس‌وهر (ارتش آلمان) در ۱۲ ماموریت خارج از کشور درگیر است.

بی‌عدالتی اجتماعی جهانی و یا بهتر بگوئیم: استثمار جنوب توسط سرمایه‌داری استعمارگر، نیروی محرکه اصلی تروریسم می باشد.

«اشتفان له‌سه‌نیش» در کتاب اخیر خود ( طوفان در کنار ما) وضعیت استثمار در جهان را این‌طور تشریح می‌کند: شمال به خرج جنوب زندگی می‌کند. شمال قادر است زیرا برای استثمار جنوب دارای قدرت کافیست.

بی‌عدالتی اجتماعی که توسط سرمایه‌داری ایجاد شده در سطح جهان کاملاً غیرعادلانه است و عمدتاً کشورهای نیم‌کره جنوبی را در بر می‌گیرد. درآمد متوسط در شمال و غرب سه برابر درآمد متوسط در جهان، ۵ برابر درآمد متوسط در بازارهای در حال ظهور و کشورهای در حال رشد و ۱۵ برابر درآمدمتوسط در افریقا و حومه صحرا می‌باشد.

بنابر آمار صندوق بین‌المللی ارز در مقابل ۱۵۲ کشور در حال رشد، ۳۷ اقتصاد پیشرفته قرار گرفته است. این ۳۷ کشور صنعتی ۱۵ درصد جمعیت کره زمین را تشکیل می‌دهد ولی ۳۷ درصد تولید ناخالص جهان و ۶۲ درصد کلیه صادرات را تامین می‌کنند. ۱۵۲ کشور در حال رشد و یا بازارهای در حال ظهور ۸۵ درصد جمعیت کره زمین را تشکیل می‌دهد، ۵۷ درصد تولید ناخالص جهان و ۳۸ درصد صادرات را تامین می‌نماید.

بخش عمده‌ای از ارزش اضافه تولید شده در جنوب به طرق مختلف ربوده می‌شود. سطح دستمزد کار در بخش‌های صنعتی و کشاورزی به سطح فقر و یا حتا پائین‌تر از آن رانده می‌شود. با «قرارداد تجارت آزاد» مثل Economic Partnership Agreements دروازه بازارهای افریقائی برای سرمایه‌ها و کالاهای اروپائی گشوده می‌شود. وعده داده می‌شود که گشایش رادیکال بازار برای واردات اروپائی گویا توسط گشایش دروازه‌های اروپا برای تولیدات افریقای ترازمند خواهد شد ولی طبیعی است که اقتصاد افریقا در بخش‌های صنعتی، تجارتی و کشاورزی قابلیت رقابت با اتحادیه اروپا را ندارد. به برکت این توافق‌نامه افریقا سالانه ۲۰ میلیارد دلار تنها از درآمد صادرات خود از دست می‌دهد.

یکی دیگر از ابزار محدود کننده استفاده از مناطق ماهی‌گیری است که  طبق قرارداد مشخص گردیده است. اتحادیه اروپا با ۱۶ کشور در افریقا، دریای کارائیب و اقیانوس آرام چنین قراردادهائی به امضا رسانده است. کشتی‌های بزرگ اتحادیه اروپا که سالانه با تقریباً یک میلیارد دلار مورد حمایت (سوبسید) قرار می‌گیرند اقتصاد ماهیگیری بومی را نابود می‌کنند.

و وقتی که این نوع عمل کرد تجارت غیر نظامی برای امپریالیسم اقتصادی کافی نباشد، در آن صورت غرب دست به اسلحه می‌برد.

۴.ترور در اروپا ـ مهاجرین: بدنام، فقیر و بدون آینده روشن (البته نه همه ولی اکثر آنها)

سازمان‌های جاسوسی متفق‌القول هستند که هرچه داعش با خلافت خود در عراق و سوریه بیشتر زیر فشار قرار گیرد احتمال این‌که به فعالیت‌های خود در اروپا و آمریکا بیافزاید بیشتر خواهد بود. همین‌طور القاعده نیز اقدامات تروریستی خود در مناطق پربازتاب اروپائی و آمریکائی را شدت خواهد بخشید. رئیس جمهور سابق ایالات متحد اوباما نیز در مصاحبه‌ای با مجله اشپیگل تاکید کرد که اروپا هدف شماره یک خارجی تروریسم خواهد بود.

در واقع هم اکنون در اروپا محیط مستعدی برای تروریسم بوجود آمده است. بیش از ۳۰ هزار خارجی برای حمایت از داعش به سوریه و عراق سفرکردند که هزاران نفر آنان اروپائی بودند. بنابرگزارش سازمان اطلاعات آلمان تا سال ۲۰۱۶ بیش از ۷۸۰ نفر به سوریه و عراق رفته‌اند تا در کنار داعش مبارزه کنند. سازمان اطلاعات آلمان برای سال ۲۰۱۵،  ۱۴۱۲۰ نفر اسلام‌گرای مخالف به ثبت رسانده بود که هواداران رسمی القاعده و داعش در این آمار منظور نشده بود زیرا برای این افراد «اعداد و ارقام مشخصی» در دست نبوده است. این ارقام از «کوشش‌های سلفی‌ها» نتیجه‌گیری شده که تعدادشان طی یک سال از ۷۰۰۰ به ۸۳۵۰ نفر افزایش یافته است.

در حالی که سازمان اطلاعات آلمان به ارائه گسترده برداشت‌های ایدئولوژیکی در مورد اسلام‌گرایان می‌پردازد در گزارش ۳۱۸ صفحه‌ای سالانه خود هیچ اشاره‌ای به علل اجتماعی ترور و خشونت نمی‌نماید. در واقع مناطق مهاجرنشین مثلاً در بلژیک، فرانسه و یا آلمان از نظر اقتصادی و اجتماعی از بطن جامعه رانده شده‌اند. این مناطق فقرزده  و بی‌نوا، زمینه طبیعی و مناسبی را برای مخالفت و نفرت در مقابل غرب و پیدایش همبستگی با مبارزین فعال ضد غربی پدید می‌آورد.

در آمار سخن از ۳،۷ میلیون به اصطلاح مهاجرینی است که از کشورهای سوم (یعنی خارج از اتحادیه اروپا) و عمدتاً خاور میانه و نزدیک آمده‌اند.  تبعیض در مورد آنان  در بخش‌های بسیار تعیین کننده، اشتغال، درآمد و خطر فقر برجسته است. در حالی که نرخ اشتغال در بین مردمی که دارای پیشینه مهاجرت نیستند ۷۶ درصد می‌باشد، همین نرخ در بین مهاجرین از کشورهای خارج از اتحادیه اروپا ۵۶ درصد است. مهاجرینی که دارای کار دائمند معمولاً ۱۰ درصد کمتر از مردم بومی درآمد دارند. خطر سقوط به ورطه فقر در بین آلمانی‌ها ۱۲،۵ در صد ولی در بین مهاجرین ۳۶،۱ درصد یعنی سه برابر می‌باشد.

مهاجرین این تبعیض شدید اجتماعی و اقتصادی را تجربه می‌کنند با این‌که سطح فرهنگی و تخصص حرفه‌ای آنان بالاتر از مردم غیر مهاجر قرار دارد. ۴۷ درصد از افرادی که از کشورهای خارج از اتحادیه اروپا مهاجرت کرده‌اند دارای دیپلم دبیرستان هستند در حالی که آلمانی‌ها تنها ۳۴ درصد تحصیلات متوسطه را به پایان می‌رسانند. نسبت این ارقام در مورد «بالاترین مرحله از تخصص حرفه‌ای» ۳۲ به ۲۱ درصد به نفع مهاجرین است.

هرکس که در مورد مبارزه با علل ترور بویژه در آلمان و اروپا سخن می‌گوید باید اول بطور سیستماتیک تبعیض در مورد مهاجرین را در جامعه و اقتصاد از بین ببرد. در آلمان تقریباً ۵ میلیون مسلمان زندگی می‌کنند که در بین آنها از هرسه نفر یک نفر در خطر سقوط به ورطه فقر است و حقوق شهروندی و انسانی قانونی آنان  روز به روز بیشتر مورد خطر قرار می‌گیرد. اگر این معضل به اصطلاح «پناهجویان» با احساس همبستگی و بطور بشردوستانه حل نشود، تروریسم بازهم بیشتر اشاعه پیدا خواهد کرد. این امر در مورد نظم جهانی نیز صدق می‌کند: هرچه شمال بیشتر به خرج جنوب زندگی کند و هرچه ساختارهای غیرعادلانه بیشتر با ابزار و وسائل نظامی پابرجا نگاه داشته شود، کشش بسوی گروه‌های تروریستی که به عنوان گروه‌های مقاومت علیه امپریالیسم تعبیر می‌شوند، بیشتر خواهد شد. برای تامین امنیت مادی، سیاسی و اجتماعی و زائد و بی اثر کردن ترور، یک جهان همبسته، صلح‌دوست و پایدار لازم است.

۵.تروریسم ـ پاسخی به حق در قبال سیاست‌های غرب؟

ما در بالا ملاحظات «تودن‌هوفر» را نقل کردیم که تروریست‌ها حملات خود را پاسخ محقانه‌ای به سیاست تجاوزکارانه و استثماری غرب می‌دانند. آیا این واکنش‌ها برحق است؟

حقیقت این است که خلق‌های آسیا، افریقا و آمریکای لاتین شبیخون‌های بربرمنشانه غرب را بی مقاومت تحمل نکرده‌اند و این مقاومت اغلب خشونت انقلابی علیه ساختارهای زور امپریالیسم را بدنبال داشته است. مثلاً مائو «مارش طولانی» خود در چین را آغاز کرد، در آمریکای لاتین از جمله پارتیزان‌های حول فیدل کاسترو در کوبا و یا ساندینیستها در نیکاراگوئه فعالیت کردند. در افریقا  سازمان FNL در الجزیره و ANC با ماندلا در جنوب افریقا قابل ذکرند. برای چپ‌های رادیکال مثل «فرانس فانون» و یا «ژان پل سارتر» همیشه روشن بود: علیه سیستم مرگبار استعمار تنها خشونت مقابل می‌تواند کمک کند.

این امر نه تنها برای «جهان سوم» بلکه برای هسته‌های مرکزی سرمایه‌داری نیز صادق بود.

آیا ترور اسلامی با پیش‌شرط های خشونت انقلابی که در تئوری تکامل یافته و تعریف شده، مطابقت دارد؟ به هیچ وجه. هرچند ما در بسیاری از جوامع مسلمان و همین‌طور جوامعی در اروپا و آمریکای شمالی  با «خشونت ساختاری» روبرو هستیم که اغلب اعتراضات سیاسی علیه آن بی‌اثر است ولی استفاده از خشونت متقابل نهایتاً آخرین امکان باقی می‌ماند و آنهم مشروط براین‌که شرایط زیر آماده باشد:

۱.وقتی با اقدامات سیاسی امکان از بین بردن خشونت سرکوبگر وجود نداشته باشد.

۲.وقتی اعمال خشونت شانس پیروزی داشته باشد.

۳.آسیبی به هیچ فردی خارج از دوقطب درگیر  وارد نشود.

ترور اسلامی این اساس را لغو می‌کند. آنها مشخصاً افراد بی‌طرف را هدف قرار می‌دهند تا نمایندگان سیاسی را به انجام واکنش مجبور سازند که این واکنش نیز با خشونت تروریستی پاسخ داده می‌شود و از این طریق چرخه شیطانی خشونت و قتل ادامه می‌یابدبدون این که بتوان به اهداف انساندوستانه دست‌یافت.این نوع تروریسم تهدیدی برای هرفرد است و نمی‌توان به هیچ وجه آن را توجیه نمود.

چپ‌ها بطور قاطع تروریسم را مردود می‌شمارند. آنها خطری که تروریسم برای امنیت داخلی و خارجی پدید می‌آورد را هم می بینند. ولی آنها بطور قاطع علیه کوشش‌های قدرت‌مداران محلی  که از تروریسم بعنوان بهانه‌ای برای تشدید میلیتاریسم، جنگ و تهی کردن دمکراسی استفاده می‌کنند مبارزه می‌کنند. «دخالت‌های نظامی» مکرر به تقویت دائمی گروه‌های تروریستی انجامیده است. با «اقدامات جهت افزایش امنیت در آلمان» قرار است رصدکردن ویدئوئی معابر و اماکن عمومی کامل‌تر گردد و استفاده از اطلاعات بیومتری ـ سیستم‌های تشخیص چهره توسط عکس به پیش برده شود. زیر  لوای مبارزه با تروریسم دمکراسی رفته رفته به خاک سپرده می‌شود.

۱ دیدگاه

  1. سپیده says

    دسامبر 10, 2017
    رفیق سید احمدیان درود بر شما،
    گفته‌های شما از ارزیابی صحیحی برخوردار است. ولی این مقاله در خور توجه و فراگیری بوده و دارای آماری میباشد که بعنوان ارقام بدون در نظر گرفتن تفسیرهای مقاله با دیدی ماتریالیسم دیالکتیکی، حقایقی را گویا میکند که باید مورد توجه قرار گیرد.
    من حقایق نوشته شما را نفی نمیکنم و سعی میکنم که با چند مثال این حقایق را که بیش از یک صد سال تمام است که رفیق ابولقاسم لاهوتی آن‌ها را بشعر بیان کرده است:«تا کارگر شرق اسیر غرب است…؟» وبزرگ راد رهبر کنگو که سخنگوی بارز آفریقای سیاه در مقابل سپیدپوستانی که مسیحی تر از خود مسیح بودند و تحت نام خدا و بهشت و جهنم، شش میلیون آفریقایی را بقتل رسانیدند تا توسط کشتی‌هایی که ده ها هزار برده را در یک سفر به شمال آمریکا حمل میکرد چنین بیان کرد.:
    «زمانیکه سفیدها به آفریقا آمدند، کتاب مقدس (انجیل) را در دست داشتند و ما نان داشتیم؛
    اکنون سفید ها نان دارند و ما کتاب مقدس»
    در این جمله هزاران بار بیشتر از کتاب‌های قطور دوران کنونی مطلب نهفته است.
    من بشما حق می‌دهم زمانیکه از مقاله و گفته‌های «توتن هوفر» انتقاد میکنید.
    زیرا این دانشمندان جوامع سرمایداری و استعماری به سرمایداران خود هشدار میدهند که بزودی انفجاری ناخواسته صورت میپذیرد. بهمین خاطر است که از سرمایداری فقط انتقادی نیم بند در جهت محکم کردن آنند و نه انتقاد آن‌ها برای رهایی ۹۰٪ای های جهان.
    هم‌اکنون رئیس جمهور ایران در پارلمان بودجه ۹۷ را معرفی کرد و در خاتمه اظهار امید واری کرد که در درجه اول بکمک بخش خصوصی، سپس بانکها، … در خاتمه دولت!!، موفق به اجرای قول‌های داده شده خود میشود.
    زهی خیانت زهی دروغ گویی!! همین حرفها را حکومت کشورهای سرمایداری پیشرفته همچون ام.آمریکا، انگلیس، آلمان، فرانسه و ایتالیا… بگوش مردم خود میخوانند. که نتیجه آن و وضعیت اکثریت اهالی اروپا را مقاله بصورت رقیقی بیان کرده است.
    نتیجه‌گیری مقاله در خاتمه فاجعه آمیز برای کارگران و دهقانان و خورده بورژوازی میباشد.
    غافل از آنکه جامعه بدو طبقه تبدیل و روزانه بر تعداد پایینی ها اضافه گشته و از تعداد بالایی ها کم میگردد!؛
    و در پایان جامعه‌ای همانند ام.آمریکا داریم که هالیوود آنرا بکارگردانی و هنرپیشگی «چارلستون هستون» در سال ۱۹۷۳ چگونگی زندگی آمریکاییان را بشکل علمی عملی در آینده (Science-Fiction) بنمایش در آورد.
    نام این فیلم به آلمانی wer das Jahr 2022 erlebt hat به آدرس:
    https://vimeo.com/131520118 هنوز قابل دیدن میباشد.
    این فیلم که از کتاب «غذای سبز Soylent Green – Wikipedia» تهیه شده است، آینده را پس از گذشت ۴۹ سال یعنی ۲ نسل بنمایش در آورده است. هم‌اکنون میتوان در ام.آمریکا شاهد بعضی از صحنه‌های آن بصورت واقعی و قابل لمس بود.

    حال، وضعیت حد اقل ۶۰ درصد اهالی ام.آمریکا را با کارگرانِ کشور اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در ۸۰ سال پیش یعنی ۲۰۱۷ را با زندگی عادی سوسیالیستی۱۹۳۷ مقایسه کنید که در عرض ۱۵ سال توانسته بودند بهشتی بسازند که میلیاردرهای جهانِ کنونی همچون ترامپ ها، حتی خوابش را در ۲۰۱۷هم نمیتوانند ببینند!
    چه از نظر لذت بردن از نعمات مادی در اطراف خود (نه از نظر کمّی بلکه کیفی)*) و احترام- همدردی و «همه برای همه» که انسانهای شوروی از آن برخورداربودند و چه همدردی اکثریت مطلق زحمتکشان و ساکنین جهان با آنان.
    *)- «نه کمّی بلکه کیفی!» یک میلیاردر از نظرکمّی میتوانند صدها سیخ کباب برای ناهار سفارش دهد ولی سلامت گوشتی که پروار گردیده است؟ مواد هورمونی، پنی سیلینی و سمی…؟ را هم باید با این گوشتها تناول نماید.
    در ام.آمریکا حتی اکنون دکتر مهندس های کمی نیستند که در بازنشستگی از غذاهای حیوانات قوطی شده (کنزرو) که بشدت سرطان زا میباشند خود را سیر کنند.
    وضعیت زندگی بیکاران، بی خانه ها و خرده بورژوازی که بکارهای عادی مشغولند در ام.آمریکا معرف همگی میباشد که در هزار سال آینده با نظام سرمایداری طبق تجربه قرن بیستم تا کنون نه تنها بهتر نمیشود بلکه بدتر خواهد شد.

    مقاله در پایان چنین نتیجه‌گیری میکند:
    «… هرچند ما در بسیاری از جوامع مسلمان و همین‌طور جوامعی در اروپا و آمریکای شمالی  با «خشونت ساختاری» روبرو هستیم که اغلب اعتراضات سیاسی علیه آن بی‌اثر است ولی استفاده از خشونت متقابل نهایتاً آخرین امکان باقی می‌ماند و آنهم مشروط براین‌که شرایط زیر آماده باشد:
    ۱.وقتی با اقدامات سیاسی امکان از بین بردن خشونت سرکوبگر وجود نداشته باشد.
    ۲.وقتی اعمال خشونت شانس پیروزی داشته باشد.
    ۳.آسیبی به هیچ فردی خارج از دوقطب درگیر  وارد نشود.»

    اینجاست که روشن میشود مقاله نویس از متخصصین سرمایداران است، شمارا به ورطه هولناک تروریسم سوق میدهد و سه شرط بیهوده را مینامد که هرگزنمیتواند بوجود آید چه رسد باینکه به پیروزی برسد!
    آنهم بخاطردلیل ساده ای که ترور بایستی بدست اکثریت شکننده زحمتکشان آنهم تحت رهبری گردان فرماندهی کارگران که نام آن حزب کمونیست است انجام گیرد. لنین در کتاب «چه باید کرد» خود راه را بما نشان داد و آنرا پیمود و ثمره کارش آن شد که اهداف قابل تصور بشریت را در عرض ۱۵ سال از پایان دوره سرمایداری محدود «نپ ۱۹۲۳» تا زمان شروع جنگ اسپانیا ۱۹۳۸/۱۹۳۹ بدست آورد.
    نویسنده بخاطر اینکه از حزب کمونیست که تنها کلید گشودن تمام مشکلات بشری در مقطع زمانی کنونی میباشد فرار نماید دایما از چپ ها سخن میگوید.
    روحانی هم در زمان احمدی نژاد چپ بوده است یعنی مخالف روال موجود در آنزمان.
    اکنون هم احمدی نژاد چپ است و با بست نشینی مخالفت خود را با روال کنونی اعلام کرده و به سیدعلی هشدار میدهد که دوران آخر زمان رسیده است. ولی عاجز از ارایه راه حل، همچون ترامپ ها، مرکل ها، مکرون ها، ترزامی ها و بخصوص جرمی کوربین های سوسیال دمکراتِ چپ.

    این نویسنده در مورد آلمان هم راه حلی بنظرش نرسیده و عملیات امپریالیستی و استعماری بانکهای آلمانی در آفریقا و آسیا را نادیده گرفته و برچیدن عکس‌های سه بعدی و کنترل جامعه توسط دوربین های مدار بسته مورد آزارش میباشد که جلوی دمکراسی را میگیرند را خواستار است.
    نویسنده از مبارزات کارگری که روزبروز در آلمان حاد تر گشته و خیانت کاران سندیکایی که از طرف سرمایداران برسر سندیکاها گمارده می‌شوند روزبروز بی اثر تر، کم‌رنگ تر و بی بها تر برای سرمایداران میگردد سخنی نمیگوید.
    بازهم نویسنده ازDKP باصطلاح حزب کمونیست خروشچفی آلمان که بصورت سراسری خود را منحل نمودند و چهره واقعی خود را نشان داده و به حزب چپها (سوسیال دموکراتهای چپ ترتسکیستی) پیوستند سخنی برای گفتن ندارد تو گویی آن‌ها را از خود میداند. آری خیانت خروشچفی ها سبب فاجعه های محیط زیستی، هفتاد سال کُشت و کُشتار هم در کشورهای متروپل و هم در کشورهای تحت نفوذ و قبل از همه ۷۰سال جنگ و باز هم جنگ و نسل کشی را سبب شد. زمانه آن رسیده است که جنبش های گروه‌های مختلف اجتماع به این واقعیت‌ها پی برده و پشت طبقه کارگر را تقویت کرده تا از طریق حزب آن شاهد آزادی و برابری اجتماعی و عدالتی که طبقاتی و روی زمینی و نه همچون عدالت الهی که سید علی مبلغ آنست، که در زمان احمدی نژاد نوع بُکش بُکُش های سپاه و ثارالله و بسیجی ها بود و اکنون نئولیبرالهای روحانی ظریف زنگنه با فشار اقتصادی و چپاول کشور و نثاراین چپاول به ام.آمریکا و انگلیسی ها…. بهمان روال احمدی نژادی ادامه میدهد (امروز وزیر خارجه انگلیس استعمار فرتوت پس از گذشت قریب نیم قرن دوباره در تهران مهمان ظریف روحانی بوده و با دست پر به انگلیس باز میگردد /اخبار امروز رسانه‌های ایران). در گذشته بزور سرنیزه و سازمانهای زرد کارگری اسلامی و اکنون با سرنیزه بانکهای خصوصی و بخصوص بخش خصوصی و سرمایداران مالی ادامه مییابد و بی صدا با پنبه سر میبرند.
    نویسنده بامشکلات ما ایرانی‌ها و قدم‌های بلاواسطه ای که باید این مشکلات را حل نماید اصولاً کاری ندارد!
    با وجودیکه بدنبال عدالت میباشد؛
    با وجودیکه از حزب توده سالهای بیست و سی با اطلاع است و مصرانه از مبارزات طبقه کارگر در ایران و دست آورد هایشان سخنی در میان نیست که مبادا توجه مردم به این دوران درخشنده طبقه کارگر ایران که بدست حیدرخان عمواغلی، علی مسیو، فرخی یزدی، تقی ارانی و ۵۳ نفر شاگردانش بوجود آورده شد و تکامل یافت جلب نگردد. این است جان مطلب.

    سیپده

    دوست داشتن

  2. سید احمدیان says

    مدتها بود که مقاله‌ای این چنین فوق طبقاتی که خود را هم «چپ» و عدالت پرست بنامد نخوانده بودم!*)
    تقریباً تمام تعریف‌های مقاله در مورد پدیده تروریسم برای رنگ‌آمیزی نظام سرمایداری استعمارگر، بخصوص نوع شرقی آن میباشد.
    تودن هوفر کسی نیست بجز همان قاضی که از اعضای برجسته حزب کریست دموکرات ها بوده حزبی که نیروهای هیتلری را پس شکست از ارتش سرخ در آلمان غربی و اکنون کل آلمان هفتاد سال است نمایندگی کرده و هنوز هم ارتجاعی ترین حزب در آلمان و حزب حاکم میباشد.
    تودن هوفرقاضی و جلادی که تمام اعضای دستگیر شده «RAF» فراکسیون ارتش سرخ، یا بهتر بگوییم گروه بادمانینهف را بحبس ابد و سرانجام کشتن دستجمعی محکوم کرد، میباشد!
    این شخص باید داعشی ها را از سازندگانش جدا کرده و آب پاکی رویشان بریزد که آری آن‌ها از چپاول کشورشان بتنگ آمده بوده اند!! و آنانرا با چگوارا یکی بداند. با وجودیکه اولی مزدور و خریداری شده با حقوق ماهانه میباشد، دیگری تشخیص میدهد که با شغل پزشگی نمیتواند بانسانها کمکی برساند و باید تفنگ در دست گیرد، تا بتواند به انسان‌ها کمک نماید(در عمل انتقام بگیرد. سردرگمی که در اثر خیانت خرشچفی ها در میان جوانان جهان درگرفت و آمریکا حد اکثر استفاده را از این سردرگمی برد)!
    سراسر مقاله فرار از طبقات و فرار از دیدن کشورهای استعمارگر و کشورهای غارت شده و عقب نگه داشته شده بوده و به گفتن کشورهای شمال و جنوب – کشورهای بازند و کشورهای برنده بسنده کرده است. و شاهد هایی غیر طبقاتی از افراد فوق طبقاتی «دانشمندان استعمارگران» با اخلاقیاتی آسمانی انتخاب کرده است که هزاران کیلوگرم از آن‌ها پشیزی ارزش ندارند.
    لنین بخوبی تروریست ها و راهی را که برادرش رفت وبجرم ترور بدست تزار اعدام شد را تعریفی طبقاتی کرده و آخر خط و نتیجه کار آن‌ها را نشان داده است(تاریخ حزب بلشویک شوروی-استالین).
    ولی این مقاله سعی دارد که تروریسم دولتی را با تروری که چگوارا ترویج میکرد یکی بداند که عملی است که جرج بوش ها، ترامپ ها و اوباماست سبزها میتوانند چنین کاری را مرتکب شوند.
    جنگی که در منطقه میگذرد جنگی ضد استعماری از طرف خلقهای مبارز عرب با پستیبانی ایرانی‌ها و فراگیری روسها از ایرانیان که میتوانند چرا ما نتوانیم حتی اگر بخاطر حفظ و نجات پایگاه های نظامی خود در دریای مدیترانه هم که شده باید به نیروهای ضد استعماری بپیوندد.
    انواع تروریست های آمریکایی از بیش از هشتاد کشور همانند القاعده و داعش و هزاران گروه با نام های مختلف که تا کنون در سوریه، عراق، لبنان، لیبی و ایران عمل میکنند، مستقیماً از امپریالیستها حقوق گرفته تا در تقسیم‌بندی «پیکو ساکسی» قرن بیست و یکم سهمی هم بنام دولت و حکومت شامل حالشان گردد تا بعنوان مباشر و ستون پنجمی استعمارگران در منطقه باقی بمانند. این است آنچه که مقاله از آن فرار کرده است.
    ……………………..
    *) هرچند چپها که خود بخود شامل هر گروه و شخصِ مخالفِ نیروهای مسلط در کشوری را طبق سنت «سمت چپ نشینی مخالفان پادشاه در پارلمان فرانسه» چپ ها مینامیدند هنوز هم چپ میدانند و مخالفانی فوق طبقاتی میباشند و گاهی هم بشدت پسگرا و محافظه کارند.

    دوست داشتن

  3. ابراهیم ورسجی says

    تروریسم زاده نواستعمارگری وحکومت های استبدادی درکشورهای مسلمان می باشد
    پیشترازاشغال افغانستان توسط اتحاد شوروی ،تنها ازجمهوری خواهان ایرلند شمالی به حیث گروه تروریستی یاد کرده می شد وحکومت های مستبد مسلمان وآقایان کهنه ونواستعمارگر شان مخالفان خود را آشوب گرواشرارنامیده سرزنش می کردند. درامریکای لاتین هم ،امریکا مخالفان حکومت های نظامی دست نشانده خود را به ندرت تروریست می نامید. درافریقاهم که مبارزه با استعمار ونژاد پرستی سفید پوستان ازگونه های رودزیای بعدا زیمبابویه شده وافریقای جنوبی ، پسوند تروریست نیافته بود. بنابرآن،باورمن این است که کمک امریکا ازطریق ارتش پاکستان برای جهادی های افغانستان برای بیرون کردن ارتش سرخ وکمک نکردن به آن ها بعد ازعقب نشینی شوروی وفروپاشی حکومت دست نشانده آن درکابل؛نقطه آغازسازمان های تروریستی درکشورهای مسلمان می باشد.افزون برآن،سرکوب بهارعربی که بهارخواهان شعاروخواست حکومت اسلامی نداشتند وتنها دموکراسی،حقوق بشر،اشتغال ورسیدن به حکومت داری خوب وعزت وکرامت انسانی می خواستند؛ توسط مستبدان ونظامی ها،منطقه را به پایگاه تروریسم وحضور نظامی امریکا وروسیه ازافغانستان تا سوریه تبدیل کرد.
    ازاین رو،بهتراست که به حیث شاهد، رخ داد های افغانستان پسا شوروی را شروع پیدایش سازمان های تروریستی بدانم.دراین راستا،درکتاب » جنگ های اشباح» نوشته ستیف کول نویسنده امریکای آمده است که:»میخائیل گورباچوف اخیرین رهبر شوری ازرونالد ریگان خواسته بود که کمک نماید تادرافغانستان پسا شوروی حکومت قابل قبول مردم ساخته شود.درغیرآن،این کشورعرصه رخداد های ناشاد کننده ی خواهد شد! برخلاف، ریگان به اوگفته بود که این کارپاکستان است.»معلوم است که پاکستان با دالرهای امریکا ، پوند انگلیستان وریال های عربستان وسلاح های آن ها تند روی- قبایلی- مذهبی رادرافغانستان فربه کرده بود ومایل بود که حکمتیار فر دست پرورده اش درجای نجیب الله بنشیند! طوریکه دیده شد،حکومت نجیب الله زمین بوس شد وجای اورا استاد ربانی که هم میانه رو بود هم فارسی زبان بود هم مورد تایید پاکستان نبود،گرفت. بنابرآن،اول پاکستان باتجهیزمجدد حکمتیار کابل را ویران کرد ووقتیکه موفق دربیرون کردن استاد ربانی وفرمانده مسعود ازکابل نشد، طالبان والقاعده راساخت ومطابق نوشته های آمده در» جنگ اشباح»، امریکا ازطالبان والقاعده حمایت کرد وبارها طالبان را درامریکا میزبانی کرد.ازآن هم برجسته تر، بی نظیربوتو،نخست وزیرقبلی پاکستان درمصاحبه ی با لوموند فرانسه، درسال 2001، به صراحت گفت که:» طالبان را انگلیس با تایید امریکاساخت وآن ها را عربستان تمویل وپاکستان پرورش نظامی وفرماندهی کرد.»
    همه می دانیم که بعد ازرخ داد یازده سیپتامبر 2001 درامریکا، جورج بوش وتونی بلیر ،بنام جنگ علیه تروریسم، علیه طالبان والقاعده دست ساخت نهاد های زیرفرمان خودشان اقدام کردند. جالب این است که ، درجنگ علیه تروریسم،جورج بوش وتونی بلیر بینی یک طالب ویک عضوالقاعده را خونین نکرده درواقع طالبان ریشو را روانه پاکستان وطالبان دریشی پوش را بنام تکنوکرات حاکم افغانستان ساختند. طوریکه دیده شد،درشعار ازدولت سازی وبازسازی اقتصادی درافغانستان سخن گفتند ودرعمل هیچ کاری برای اداره سازی وبازسازی افغانستان نکردند.افزون برآن، جورج بوش وتونی بلیر قبل ازداره سازی درافغانستان،درآوریل 2003، به اشغال عراق دست زدند وشیعه های طرفداری ایران را حاکم بغداد ساختند.ازاین رو،کمک به جنگ های مذهبی درعراق کردند. ازسوی دیگر، ژنرال پرویزمشرف حاکم نظامی پاکستان ازرفتن امریکا به عراق قبل ازاداره سازی درافغانستان این گونه برداشت کرد که درساختن دولت در افغانستان جدی نیست. بنابرآن،طالبان والقاعده رابازسازی ووارد افغانستان کرد.درعراق هم،نوری مالکی ،نخست وزیرجورج بوشی-
    خامنه ی، چنان توحش علیه عرب های سنی کرد که واکنش آن داعش بود. عربستان هم که ازسلطه طرفدار ایران برعراق عصبانی شده بود،به کمک ارتش پاکستان، القاعده را به عراق انتقال داد. درسوریه هم که معترضان صلحجوی ماه مارس 2011 ، لغو قانون اضطرارباقی مانده ازپدرجنایت اسد را می خواستند نه حکومت اسلامی، بی رحمانه سرکوب شدند.سرکوبیکه میانه روها را تضعیف کرد. معلوم است که تضعیف میانه روها باعث شد تا جای آن ها را تند روان وتروریستان بگیرند وبسیارخوب هم گرفتند. وقتیکه، درماه اکتوبر 2011 ،انگلیستان،فرانسه وامریکا حکومت قذافی را برانداختند،نتیجه این شد که میلیارد ها دالر اسلحه ازآن کشوردراختیار قبایلی آشوبگردرونی وتند روان مذهبی ازصومالی تا چاد وازچاد تانیجریه،ویمن وسوریه و…قرارگرفت.ازاین رو، به صراحت می گویم که نو استعمارگری که تازه نام جهانی سازی گرفته است وحکومت های مستبد،فاسد ونامردمی کمک به گسترش تروریسم درجهان اسلام کرده اند.افزون برآن ،اسلام هراسی درغرب وفربه شدن راست افراطی ومهاجرستیزی آن ها کمک به فربه شدن هرچه بیشترتروریسم درشرق وغرب می کند!

    دوست داشتن

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s