گوناگون, سرتیتر

در بزرگداشت درویشیان

darvishian-5

پس ازسال ها و» سال های ابری» که هم چنان افتاب را در زیر بالهای تاریکش پنهان کرده است خبر آمد که علی اشرف درویشیان( شریف)  کوچ کرد و رفت .

اما او آن بخش از ابری بود که آرام در رنج ومرارت زندان و توهین همراه در تعرضی مداوم و با آمیزه ایی شکوهمند از حرف و عمل خواست باران و آفتاب نهفته ، خفته در حاشیه ی بالهای تاریک ابر را به ما گوشزد می کرد و نوید می داد و امید .

حالا می بینی که عین قصه هایی که» بی بی  می گفت و می آراست و

آدم هاش غیب می شدند و بعد در دل درختی به پاییزی غمگین و زمستانی بی بر و بار آوای بهاری سر می دادند اشرف هم غیبش زد و ناپدید شد ، ناپدید؟

سقراط می گفت و دریدا باز گفتش را به تفسیر نوشته بود :

«نه اهل قلم و قدم خود را به مردگی می زنند و گرنه دوباره در واژه ها و آوا ها و ایماژها ظاهر می شوند تا در ما  به فرم تازه ای زندگی کنند »

داشی» ما هم ازاین دست است غیبش زد که آرزوها و آمال هایش دهان و دست بچه هایی شوند که در خاک و خل » لو آبشوران » جهان را آبی بخواهند و آفتاب، ترانه ی روز و روزگار شان شود.

امید زیستن تازه ای را به قلم و قدم بدمند ، جان وجامعه و جهان به زیور آزادی آراسته باشد.

واهمه و ترس و زور و فقر را با نام «شریف» رهایی ،  بروبند،، بزدایند …

آری داشی برا  «اشی »   اینگونه زیست ، زندگانی را در» سیمینزرینه «ای ( رنگین کمان)  از این دست طلب می کرد.

جانانه برای این خواست تن داد، جنگید، جنگید و تن رهاکرد…»

 

 

 

 

76 سال در واژه و مهر زندکی کرد

در سکوت و اعتراض راه رفت و

کلام آغازید، گفت

شانه  به شانه در عمارت های خاک گرفته ، شانه به شانه ی درهای گل گرفته ، گلین

با بغض و زخم و درد  نوشت

همه روز ها ، همه سالها نوشت

هی ابر بود و ابر و ابری..

واین ابر  همچون میخی در سینه سوخته اش فرو رفته بود

اما به یاد آر که عینهو سیره های لو آبشوران»

ترانه می خواند و آفتاب را مهمانی می داد

نگا ه کن

امروز در تو می خواند

فردا با «بفرینه و ندارد» واو که دروازه های گمشده تاریک ابررا

کنار می زند ،

به هلهله وباران

«شریف آنه » و اشرف خویی آرزوی

روشنایی می کند ،

گندمزار خسته را به سبزه و زمزمزمه دعوت.

آری عزیزم

ببین دست ها را ،   ببین و بیا

دستان تهیدستش

و آن دهان آبی  خوانش را

بیا،  ببین

ای سالهای ابری

هنوز ابریی هنوز، هنوز

 

 

                                                                                     علی آشوری سند یگو