دریافتی
نوشتن دیدگاه

نقدی بر رفراندوم ارتجاعی کردستان عراق

نوشته بیژن پویا

13 / 7 / 1396

رقراندم کردستان عراق در روز 25 سپتامبر  2017 ، علیرغم مخالفت ، خلق های عراق ، دولت مرکزی عراق ، بسیاری از احراب سیاسی داخل کردستان عراق ، و علیرغم مخالفت های منطقه ای و بین المللی از یک طرف ، و تنها با حمایت رسمی و آشکار اسرائیل از طرف دیگر ، برگزار شد .. در این رفراندم ، بیش از 90 % توده های کرد شرکت کردند و و متوهمانه به « استقلال کردستان » رای دادند ..

این رویداد ، چیزی نیست که بشود بی تفاوت از کنار آن گذشت  .. وظیفه هر کمونیست و هر نیروی آزادیخواه است که موضع خودرا در مقابل این رویداد بسیار حساس و مهم صریحا و بوضوح بیان کند ..

این رویداد ، رویدادی است که یک بار دیگر ، چپ ها و کمونیست های ایران را در برابر بزنگاهی تاریخی ، که تاثیر آن بر کل منطقه و بویژه بر ایران غیر قابل انکار است ، به چالش کشید و میزان شناخت و هوشمندی آنها را به محک آزمایش نهاد  .. در واکنش به این رفراندوم ، بخش قابل توجهی از چپ های ایران ، همچنان بر طبل کلیشه ای از سخنان لنین کوبیدند و همچنان در بدر بدنبال کد هایی از لنین هستند تا به هر ترتیبی شده ، درستی این رفراندوم را توجیه نمایند ..

حال ببینیم لنین و رفیق مائو تسه دون  با مسئله حق تعیین سرنوشت خلق ها بدست خود ، چگونه برخورد کرده اند ؟

آری ، این درست است که لنین ، حق تعیین سرنوشت خلق ها بدست خود را برسمیت شناخته است ، و اینهم درست است که نه تنها لنین ، بلکه همه کمونیست های ایران و جهان ، این حق را به رسمیت می شناسند ..

اما این امر ، کل مسئله نیست و اینکه بیائیم و صرفا به استناد اینکه لنین چنین حقی را برسمیت شناخته است ، پس حکم صادر کنیم که گویا هر خلق در هر زمان و تحت هر شرایط تاریخی که مایل باشد ، می تواند تصمیم به استقلال و جدایی بگیرد و به آن عمل کند و به رسمیت شناختن آنهم باید گردن نهاد ..

آنچه که در اینجا بسیار مهم است اینست که لنین ، حق تعیین سرنوشت ملل بدست خویش را ، در درجه اول بصورت انتزاعی مطرح کرده است .. یعنی آنکه هر خلق در سطح جهان بطور کلی و انتزاعی ، این حق را دارا است که سرنوشت خودش را خودش در دست بگیرد ..

تا اینجا ، هیچ مشکلی و جدلی در بحث نیست ..

آنچه که جای جدل و کشمکش دارد اینست که تحت چه شرایط مشخص تاریخی ، این حق انتزاعی ، دست یافتنی است ؟

از اینگونه سحنان انتزاعی ، که توسط آموزگاران بزرگ پرولتاریا بر زبان آورده شده است ، در آثار تئوریک آنان ، فراوان دیده شده است که ذکر همه آنان در اینجا ، نه نیازی است و نه امکان دارد ونه در حوصله این مقاله است ..

لازم به یاد آوری است که سخنی که لنین در باب حق تعیین سرنوشت ملل بزبان آورده است و بر آن تاکید فراوان کرده است ، از یک طرف سخنی است علمی و مارکسیستی که بصورت انتزاعی بیان شده است ، و از طرف دیگر این سخن را جهت تحقق و عملی کردن مطابق با شرایط مشخص روسیه شوروی در دوران آغاز جمهوری جوان شوروی برزبان آورده است ..

لنین داهیانه تشخیص می دهد که فقط با اتحاد همه خلق ها است که می توان در برابر قدرت های امپریالیستی گوناگون غرب و شرق برای خفه کردن نخستین کشور سوسیالیستی جهان ایستادگی کرد .. برای لنین ، مسئله نجات جمهوری تازه متولد شده شوروی ، الویت درجه یک داشته است .. انقلاب اکتبر سوسیالیستی روسیه ، الهام بخش تمام خلق ها و ملل پیرامونی روسیه بود و بجز فنلاند ، همگی آنها با بلشویک های روسیه متحد گشتند و بلشویک ها برهبری لنین قادر گشتند 14 قدرت امریالیستی مهاجم را شکست دهند .. ناگفته نماند که جنبش کارگری و کمونیستی در فنلاند هم ، در نتیجه خیانت « چپ گرا » ها و مداخلات آلمانها و بورژوازی مرتجع کشور های بالتیک سرکوب شد و راه حل فنلاند موجب گردید که سال های بعد ، فنلاند بصورت پایگاه نازی ها در جنگ جهانی دوم برای حمله به خاک شوروی در آید و این امر تلخ ، ناشی از ضعف بلشویک ها بود که البته دیگر هرگز تکرار نگردید ..

جمهوری های دیگری هم بوده اند که که خواهان استقلال و جدایی بودند ..

آیا لنین ، با چشمان بسته و بدون چون چرا با استقلال این جمهوری ها موافقت کرده است ؟

نه .. موافقت نکرده است ..

لنین هرگز ازاستقلال جمهوری های داشناک ها در ارمنستان ، مرتجعین مساواتیست  ، و اس ار های مرتجع گرجستان ، در فاصله 1920 – 1918 دفاع نکرد ، زیرا این مرتجعین همان هایی بودند که 26 کمیسر را در قفقاز به قتل رساندند .. رفیق استپان شاهونیان و 26 کمیسر قفقاز توسط خیانت همین احزاب ناسیونال شوینیست قبل از استقلال قتل عام شدند ..

در شوروی ، کمونیست ها هرگز تسلیم توطئه « رادای » اوکراین نشدند و آنرا سرکوب کردند ..

همچنین کمونیست های قفقاز همراه با گارد سرخ ، « مساواتیست ها « و « داشناک ها » ی مزدور امپریالیسم در قفقاز را سرکوب کردند ..

آیا ناسیونال شوینیست های کرد تاریخچه واقعی این جدایی ها را می دانند ؟

نه .. نمی دانند ..

شاید هم کسانی در بین آنها باشد که بدانند .. ولی مغرضانه به اینگونه استقلال های ارتجاعی استناد می کنند ..

حال به سراغ چین توده ای میرویم و ببینیم در آنجا چه گذشته است ؟

در تبت ، یک مزدور وابسته به رژیم ارتجاعی هندوستان و امپریالیسم امریکا بنام دالایی لاما ، سال های سال است که از زمان تاسیس جمهوری توده ای چین ، مدعی استقلال تبت از چین توده ای است و بار ها شورش ها و تحریکاتی تجزیه طلبانه برای جدایی از کشور چین داشته است ..

آیا رفیق مائو تسه دون و یا جانشینان او ، با چشمان بسته با استقلال آنها موافقت کردند ؟

نه .. هرگز موافقت نکردند ..

رفیق مائوتسه دون و سایر رفقای کمونیست چین کاملا حق داشتند که بدون اعتنا به زراد خانه تبلیغاتی امپریالیست ها به حمایت از دالایی لاما ، تجزیه طلبان تبت را قاطعانه سرکوب کنند ..

اگر رفیق مائو تسه دون و یا رفقای جانشینش چنین رفتار قاطعانه ای با تجزیه طلبان تبت نمی کردند ، حالا یک تایوان ضد انقلابی دیگر و حتی بد تر از آن ، با حمایت کامل امپریالیسم امریکا علیه خلق چین در تبت حاکم بود ..

البته ناگفته نماند که رفقای کمونیست چین هرگز مانند سران رژیم جهل و جنایت جمهوری اسلامی نبودند که برای جلوگیری از جدایی کردستان از ایران ، فقط و فقط به اسلحه متوسل شوند .. کمونیست های چین ، به موازات سرکوب انقلابی تجزیه طلبان تبت ، گروه های وسیعی از ترکیبات گوناگون توده های چینی را به خاک تبت انتقال دادند تا زمینه عینی منطقه تبت ، کثرت گرا و دمکراتیک گردد  ، و علاوه براین  با برنامه ریزی و مدیریت قابل تحسینی ، شاخص های اقتصادی و اجتماعی تبت را شدیدا ارتقا بخشیدند .. به این ترتیب بود که کمونیست های چین موفق شدند که صدای تجزیه طلبانه وابسته به امپریالیسم امریکا را به میزان وسیعی خاموش سازند ، گرچه هنوز هم امپریالیست های یانکی ، دالایی لاما را همچنان در آستین خود می پرورانند تا در یک روز واهی از او بهره برداری کنند ..

رفقای چینی ، مشابه همین روش را در مورد ترکستان شرقی ، که در آنجا هم شورش های تجزیه طلبانه پان اسلامیستی رخ می دهد ، بکار بردند و این روش همچنان ادامه دارد ..

بالاخره انقلاب رنگی جدایی خواهان در هنگ کنک پیش آمد که بدون شباهت به انقلاب رنگی اوکراین هم نبود .. اما رهبران چین توده ای ، با درایت تمام ، مانع تحقق نقشه امپریالیست ها شدند ..

پس می بینیم که نه کمونیست های شوروی و نه کمونیست های چین ، علیرغم اعتقاد راسخ به حق ملل در تعیین سرنوشت خویش ، هرگز بی حساب و کتاب ، تسلیم استقلال های ارتجاعی و امپریالیستی نگشتند و آنها را با درایت سیاسی و در صورت لزوم با قهر نظامی سرکوب کردند ..

 

حال ببینیم خلق کردستان عراق ، برای تحقق خواست ها و اهداف ملی و دمکراتیک خود چه وظایفی دارد ؟

اگر رهبری خلق کرد کردستان عراق واقعا به دنبال آزادی و عدالت اجتماعی است ، می تواند در چهاچوب یک عراق مستقل از امپریالیسم ، دمکراتیک ، مبتنی بر برابری حقوق همه اقلیت های قومی و ملی و در اتحاد با سایر خلق های عراق و خلق های منطقه ، مبارزه کند .. اما افسوس که واقعیت ، چیز دیگری است .. این مسعود بارزانی ، فئودال مرتجعی که خودش را با حمایت کامل امپریالیسم و صهیونیسم ، در راس توده های متوهم کردستان عراق جا زده و عنوان « قهرمان ملی » و « پرچم دار استقلال کردستان » را به یدک کشیده است ، شکل دیگری از شیخ خون آشام خمینی است که خودش را در سال 1357  با حمایت کامل امپریالیسم و صهیونیسم در راس توده های متوهم ایران بعنوان « رهبر انقلاب » و « امام زمان » جا زد و بسیاری هم اورا در « کره ماه » رویت کردند ..

واقعیت اینست که تجربه داعش که توطئه ای امپریالیستی برای تحقق « طرح خاور میانه بزرگ » بود با شکست مواجه شده است و امپریالیسم و صهیونیسم به توطئه دیگری که همانا طرح رفراندوم ارتجاعی کردستان عراق است برای تکه تکه کردن خاورمیانه و از جمله سکوی جدیدی برای تجزیه ایران متوسل شده اند .. ازین ببعد ، گروه های تروریستی مزدوری مانند حزب دمکرات کردستان ایران به رهبری هجری ، و گروه پژواک به رهبری عبداله مهتدی ، در کردستان « مستقل » عراق توسط امپریالیست ها و صهیونیست ها ، علیه ایران پرورش بیشتر از گذشته خواهند یافت و ازین ببعد ماموریت های هجری و مهتدی وارد فصل جدیدی خواهد شد .. دیر یا زود موتور اتحاد خائنانه امریکا – اسرائیل – بارزانی علیه خلق های منطقه و بویژه خلق ایران بکار خواهد افتاد ..

بخش کثیری از بقایای پیرو جزنی – احمد زاده ، بخشی از آواکیانیست ها ، بخشی از آجیتیست ها ، و بخشی از گونزالیست ها ، که همگی آنها شبانه روز به حکمتیست ها فحش می دادند ، اکنون با حکمتیست ها بر سر مسئله رفراندوم کردستان عراق همصدا و همسو شده اند و مدام سخنان انتزاعی لنین را مبنی بر حق تعیین سرنوشت ملل بدست خویش را برای رفراندوم کردستان عراق کلیشه پردازی می کنند .. متاسفانه کار بجایی رسیده است که سفسطه بازی های تجزیه طلبانه این چپ های پریشان حال ایران در مورد رفراندوم کردستان عراق ، به سفسطه بازی های « استقلال تمام خلق های ایران » و نهایتا تجزیه کل ایران هم کشیده شده است .. به این ترتیب « چپ » های پریشان حال ایران قدم در راهی گذاشته اند که برنارد لوئیس ، استاد دانشگاه تل آویو سال هاست شبانه روز در این مسیر وحشتناک یعنی روی تئوری تجزیه ایران تلاش می کند ..

آیا طرح برنارد لوئیس هم که فعلا در قالب رفراندوم کردستان عراق خودش را نشان داده است مانند طرح داعش شکست خواهد خورد ؟

در صورت شکست این طرح ، هزینه های جانی و مادی شکست این طرح چقدر است ؟

معلوم نیست .. اما دو چیز روشن است :

1 – توطئه رفراندوم کردستان عراق ، توطئه ای پیچیده تر از توطئه داعش است و بنا براین مقابله با آن هم پیچیده خواهد بود

2 – اگر بنا باشد چنین طرحی برای تجزیه ایران پیاده شود و دنبال گردد ، امپریالیست ها ، صهیونیست ها ، و مزدوران محلی و منطقه ای آنها باید از روی تک تک اجساد مردم ایران عبور کنند ..

کمونیست ها و نیرو های دمکراتیک ایران و منطقه باید تمام گروهبندی های حکمتیستی ، « کمونیستی » ، و گروه های تروریستی که دستانشان آلوده به شبکه های مالی صهیونیستها و امپریالیستها است هر چه بیشتر افشا سازند ، نقش توطئه گرانه آنها را در جدا سازی کردستان عراق و ایران عریان سازند و بسیار هشیارانه تر و آگاهانه تر از گذشته به این توطئه جدید واکنش نشان دهند .. از طریق چنین بزنگاه هایی است که کمونیست های واقعی ایران و منطقه می توانند یکدیگر را دریابند و خودرا دائما برای روز های آینده آماده سازند ..

سیاست امپریالیسم امریکا پس از فرو پاشی سوسیال امپریالیسم شوروی نسبت به کشور ها 

بدنبال پیروزی انقلاب سوسیالیستی اکتبر در روسیه ، امپریالیست ها برآن شدند که کشور های کوچک ، ضعیف و از هم گسیخته را که مستعد برای کشت دانه های کمونیسم بودند متحد و متمرکز کنند و رژیم های دیکتاتوری متمرکز فاشیستی را در این کشور ها به روی کار بیاورند و با طرح های مختلف اقتصادی و پیمان های نظامی ، از آنها در برابر کمونیسم پشتیبانی نمایند .. به عنوان نمونه ، می توان از کودتای رضا خان و سرکوب دار و دسته های فئودالی گریز از مرکز در سطح ایران ، و یا پادشاهی متمرکز ملک فیصل در عراق نام برد ..

این سیاست ، در تمام دوران اتحاد شوروی سوسیالیستی به رهبری لنین – استالین ، دوران رویزیونیسم خروشچف ، و دوران سوسیال امپریالیسم شوروی ، توسط امپریالیسم امریکا تعقیب شده است ..

اما پس از فروپاشی ابرقدرت شوروی ، امپریالیسم امریکا بصورت تنها امپریالیسم یکه بتاز و بدون رقیب در جهان ظاهر گشت و به این ترتیب بود که سیاست متحد و متمرکز کردن کشور های کوچک و ضعیف را کنار گذاشت و این بار بر عکس ، یعنی تجزیه کشور های بزرک را مد نظر قرار داد .. این سیاست را در مورد یوگسلاوی بعنوان کشوری بزرگ به اجرا گذاشت و آنرا تکه تکه کرد و به چندین کشور بسیار کوچک و ضعیف تبدیل ساخت .. به موجب این سیاست جدید ، امپریالیسم ، بسیار راحت تر و سهل تر می تواند بر این کشور های کوچک و ضعیف ، ستمگری و حکمرانی کند تا بر کشور های بزرگ ..

البته ناگفته نماند که جمهوری توده ای چین ، و جمهوری دمکراتیک خلق کره ( کره شمالی ) توانسته اند به عنوان تنها کشور های  سوسیالیستی جهان ، امپریالیسم امریکا را ، نه بشیوه توسعه طلبانه سوسیال امپریالیسم شوروی ، بلکه به دوشیوه سوسیالیستی متفاوت ، پیچیده و هوشمندانه بر طبق شرایط و موقعیت خاص خودشان به چالش بکشند ..

جمهوری توده ای چین بار ها اعلام کرده است که به امریکا اجازه سرنگونی نظام سوسیالیستی کره شمالی را نخواهد داد ..

جمهوری توده ای چین با پیشبرد سیاست بانک بریکس ، پروژه عظیم راه ابریشم ، بدهکار کردن فوق العاده امریکا ، و بسیاری دلایل دیگر ، بدون سر و صدا قدرت اقتصادی ایالات متحده امریکا را به زیر سئوال برده است ، هر چند امریکا هنوز هم قدرت اقتصادی اول جهان است .. علاوه براین ، امپریالیسم روسیه ، بار دیگر بر ویرانه های اتحاد شوروی سابق ، بیدار شده و بپا خاسته است و در قالب یک قدرت اقتصادی و نظامی بزرگ  امپریالیستی ، به حلقه استراتژیک پکن – پیونگ یانگ  در مقابل امپریالیسم امریکا ملحق شده است ..

مزید بر همه اینها ، جمهوری اسلامی را هم بعنوان یک قدرت نافرمان قرون وسطایی در برابر امریکا ، که سرکردگی محور مقاومت شامل ایران ، سوریه ، عراق ، حزب اله ، را در خاورمیانه دارا است ، باید به محور سه گانه چین ، روسیه ، کره شمالی اضافه کرد ..

شکست های مکرر امریکا و همه شواهد و مدارک دیگر حاکی از آنست که زمان به زیان امپریالیسم امریکا پیش میرود .. اما این بدان معنی نیست که توطئه کثیف تجزیه ایران ، که با رفراندوم کردستان عراق آغاز گشته است ، خود به خود نابود شود .. باید به مقابله با این توطئه کثیف برخاست ..

روش علمی و مارکسیستی مبارزه طبقاتی خلق کرد و یا سایر خلق های ایران و عراق کدام است ؟ و تحت شرایط تاریخی کنونی از چه الگویی از مبارزه طبقاتی خلق ها باید پیروی نمود ؟

ببینیم خلق آذربایجان در انقلاب مشروطه ایران چگونه عمل کرده است ؟

خلق آذر بایجان تحت رهبری ستار خان و باقر خان و با پشتوانه فکری و عملی رفیق حیدر خان عمو اغلو و کمک های موثر بلشویک ها ، علیه رژیم مستبد و خون آشام قاجار جنگید ..

ستار خان ، یک فرد لوطی بود که نه کتاب کاپیتال را خوانده بود و نه اصلا سوادی در چنته داشت که بخواهد کتابی بخواند و ابراز فضلی نماید .. اما در عوض ، او شجاعت داشت ، عرق ملی داشت ، و ویژگی پذیرش حرف حق را داشت .. او با وجود آنکه هیچ سوادی در چنته نداشت ، ولی با شیفتگی فراوان می گفت : حرف حق ، همانست که حیدر خان بگوید ..

ستار خان ، باقر خان ، و حیدر خان هیچگاه حرفی از « خود مختاری برای خلق آذربایجان » بر زبان نیاوردند

ستار خان ، باقر خان ، و حیدر خان هیچگاه خلق آذربایجان را جدا از خلق ایران ندانستند ..

ستار خان ، باقر خان ، و حیدر خان ، خواهان یک ایران مستقل از قدرت های خارجی ، دمکراتیک ، و مبتنی بر برابری همه خلق های ایران بودند ..

ستار خان ، باقر خان ، و حیدر خان ، برای رهایی ایران از قید استعمار  و استبدار اشک می ریختند و جان می دادند ..

درست به همین جهت بود که سخنان ستار خان به قلوب توده های خلق ایران می نشست ..

استقلال و آزادی ایران ، در وجود ستار خان مجسم می شد ..

اما آیا سخنانجعفر پیشه وری رهبر جنبش آذربایجان در سال 1324 ، هم مانند ستار خان به دل مردم ایران می نشست ؟

هرگز ..

چرا به دل مردم ایران نمی نشست ؟

زیرا جعفر پیشه وری ، با وجود آنکه سابقه عضویت در کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران را داشت در سخنرانی هایش همواره صحبت از « خودمختاری برای خلق آذربایجان » می کرد ..

تمام شواهد و مدارک تاریخی هم نشان می دهد که جعفر پیشه وری ، مزدور اتحاد شوروی هم نبود

جعفر پیشه وری ، خدمات فراوانی به خلق آذربایجان کرد

اما پاشنه آشیل جعفر پیشه وری ، چیزی نبود مگر ادعای او برای خود مختاری آذربایجان ..

پاشه آشیل جعفر پیشه وری ، چیزی نبود مگر عدم درک او از برابری تمام اقلیت های قومی و ملی

جعفر پیشه وری می جنگید .. اما نه برای استقلال و آزادی ایران .. بلکه برای خودمختاری آذربایجان می رزمید ..

درست به همین جهت بود که سخن جعفر ، مانند سخن ستار ، به دل مردم ایران نمی نشست ..

جعفر در ایران منزوی شد  .. اما ستار در ایران همگانی شد ..

درست به همین جهت است که تمام تشکلات کردی « « دمکرات » و « کمونیستی » ایران در دوران  جمهوری اسلامی هیچ جایی در میان مردم ایران ندارند ..

دستان اینگونه تشکلات ، آغشته به شبکه های مالی امپریالیستی – صهیونیستی است ..

بیائید از الگوی مبارزه طبقاتی حیدر خان عمو اغلو برای رهایی خلق های ایران و عراق  بیاموزیم ..

بیائید شاگرد خوبی برای حیدر خان عمو اغلو باشیم …

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s