سياسی, سرتیتر

کردستان : آنچه را که همه پرسی پنهان می کند

kurden_referandum

Kurdistan : ce que cache le référendum

par Thierry Meyssan

در جهانی که تصاویر خیلی بیشتر از واقعیت به حساب می آید، رسانه ها از همه پرسی دموکراتیک برای استقلال کردستان عراق یاد می کنند. با وجود این، علاوه بر اینکه از دیدگاه قانون اساسی این همه پرسی باید در کل عراق برگزار شود و نه فقط در مناطق جدائی طلب، چندین هزار رأی دهندۀ غیر کُرد که از خانه هایشان بیرون رانده شده اند نمی توانند به خانه هایشان بازگردند. در دفاتر رأی، فقط جدائی طلبان حفاظت نظم صندوقها را به عهده دارند. تی یری میسان این کلاهبرداری را مورد بررسی قرار می دهد و آنچه پشت پرده نگهداشته شده را افشا می کند.

شبکۀ ولتر|دمشق (سوریه)| 24 سپتامبر 2017

kplan56

روی این آفیش انتخاباتی، نقشۀ «کردستان مستقل» از منطقۀ خود مختار عراق از عراق و سوریه فراتر می رود.

همه پرسی برای استقلال کردستان یک بازی فریبکارانه است. ایالات متحده که به شکل زیر میزی از آن پشتیبانی می کند، رسماً با آن مخالفت می کند. فرانسه و پادشاهی متحد بریتانیا به همین گونه موضع گرفته اند و امیدوارند واشنگتن خواست خیال انگیز آنان را برآورده کند. روسیه نیز جدا از این کاروان نیست، گرچه با هر تحول یک جانبه مخالفت می کند ولی می تواند از استقلال پشتیبانی کنددست کم اگر همه با استقلال کریمه موافق هستند و در نتیجه ضمیمه کردن آن به مسکو.

درجۀ ریاکاری اعضای دائمی شورای امنیت به حدی ست با وجود اتفاق نظر عمومی نتوانستند در مورد این مسئله در انطباق با قانون و بر اساس اقتداری که به آنان واگذار شده تصمیم بگیرند. قطعنامه را تصویب نکردند (یعنی متنی که بتواند قانونیت بین المللی داشته باشد)، و بیانیه ای نیز صادر نکردند (یعنی اعلام موضع گیری عمومی اعضای شورا)، فقط از یک بیانیۀ بی رمق می توانمی یاد کنیم که برای رسانه ها طی گردهمآئی شان در 19 سپتامبر تهیه کرده بودند (1).

در حال حاضر هشت دولت وجود دارد که هنوز به رسمیت شناخته نشده : آبخازستان، قبرس شمالی (جمهوری ترک قبرس شمالی)، قره باغ کوهستانی، کوزوو، اوستیا، صحرای باختری، سومالی لاند و ترانس نیستریا. در حالی که دو منطقۀ اروپائی نیز در انتظار استقلالشان به سر می برند : کاتالونیا و اسکاتلند. هر گونه تحول در وضعیت کردستان عراق پیامدهائی برای این ده کشور خواهد داشت.

استقلال کردستان عراق عبور از یک خوان مهم خواهد بود، به این علت که باید کردستان را به شکلی که در معاهدۀ سور در سال 1920 به رسمیت شناخته شده از سرزمین کنونی ترکیه به سرزمین عراق منتقل کنند. مطمئناً، همه عادت کرده اند کلمۀ کردستان را برای منطقه ای درک کنند که لندن و واشنگتن از سال 1991 بر پاکسازی قومی تدریجی و دائمی آن نظارت داشته اند.

طی عملیات «طوفان صحرا» اکثریت ساکنان این منطقه را کُردها تشکیل می دادند. لندن و واشنگتن این منطقه را برای ارتش رئیس جمهور عراق صدام حسین منطقۀ پرواز ممنوع اعلان کرده بود. در آنجا به شکل اقتدارگرایانه ای، مسعود بارزانی یعنی یکی از همکاران جنگ سرد خود را سر کار آوردند و او نیز  پاکسازی قومی و راندن مردمان غیر کُرد را آغاز کرد. همین بارزانی، گر چه از آن تاریخ تا کنون دو بار برگزیده شد، ولی از دو سال پیش بدون مجوز در قدرت باقی مانده است. مجلس ملی که خواستار  واگذاری قدرت شده فقط یک بار از پایان دورۀ گزینش مسعور بارزانی جلسه تشکیل داده و آن هم برای رأی گیری جهت همه پرسی بوده است، ولی در غیبت گوران، حزبی که بی وقفه نظام فئودال بارزانی ها و طالبانی ها، خویشاوند سالاری و بزهکاری ناشی از آن را افشا کرده است. در واقع، مسعود بارزانی از 26 سال پیش بی وقفه قدرت را در تصاحب خود گرفته است.

از سال 1991 تا 2003، اقوام غیر کُرد به تدریج منطقۀ پرواز ممنوع را ترک کرده اند به شکلی که در شکست رئیس جمهور صدام بود که کردستان عراق را اعلان کردند.

در اول ژوئن 2014، سرویس های سرّی عربستان سعودی، ایالات متحدۀ آمریکا، اسرائیل، اردن، منطقۀ خود مختار کردستان عراق، قطر، پادشاهی متحد بریتانیا و ترکیه در عمان (اردن) گردهمآئی مقدماتی برای حملۀ داعش به عراق را سازماندهی کردند. ما از این گردهمآئی از طریق پروندۀ متعلق به ترکیه که «اوزگور گوندم» Özgür Gündem روزنامۀ ترک منتشر کرد مطلع بودیم (2)، من نیز با آن همکاری داشتم، ولی سلطان رجب طیب اردوغان این روزنامه را تعطیل کرد (3).

بر اساس این پرونده، توافق شده بود که داعش و منطقۀ کردستان عراق همآهنگ شوند. اولی با حملۀ برق آسا موصل در حالی که دومی کرکوک را تصرف کرد. رئیس جمهور مسعود بارزانی چهار روز پیشتر برای دیدار با شرکت کنندگان در این گردهمآئی به اردن رفت. او نمی خواست در این گردهمآئی شرکت کند، ولی پسرش مسرور بارزانی رئیس سرویس اطلاعاتی خودش به نمایندگی از او در آنجا شرکت کرد.

وقتی داعش بخشی از عراق را که ایالات متحدۀ آمریکا از پیش برای آنان تعیین کرده بود تصرف کرد، در مسیر خود یزدانی ها را به اسارت گرفتند و به بردگی کشیدند. اکثر یزدانی ها کُرد هستند، ولی مطابق توافق نامۀ عمان، بارزانی ها که در همسایگی بودند مداخله نکردند، حتا وقتی که برخی از آنان به کوه های سنجار گریخته بودند. فراریان سرانجام توسط کوماندوهای حزب کارگران کردستان ترکیه PKK نجات یافتند. کُردهای ترک آنان را علی رغم کُرد یا غیر کُرد بودنشان نجات دادند. آنان این پیروزی را برای درخواست بازشناسی غربی استفاده کردند (زیرا از دوران جنگ سرد آنان را تروریست تلقی می کنند). ولی بارزانی با بازنویسی کنونی این ماجرا نمی تواند خودش را از جنایتی که علیه مردم خودش مرتکب شده تبرعه کند (4).

یکی دیگر از شخصیت های کُرد مشهور که در گردهمآئی عمان شرکت داشت : این شخص اسلامگرائی ست به نام ملا کریکار. این شخص در نوروژ به این دلیل که در تلویزیون نخست وزیر ارنا سولبرگ را به مرگ تهدید کرده بود به پنج سال زندان محکوم شد، و دوران محکومیتش را می گذراند. او با هواپیمای ناتو به این گردهمآئی رفت و روز بعد دوباره به زندان بازگشت. او تبعیتش از داعش را رسماً اعلان کرد ولی برای ابراز تعلقش به این سازمان تروریستی محاکمه نشد بلکه دو سال زندان را به او بخشیدند و آزاد شد. سپس زیر نظر و حفاظت ناتو، او از اسلو داعش در اروپا را مدیریت می کرد. ظاهراً، شبکۀ ستون پنجم پیمان آتلانتیک همچنان فعال است (5).

با ضمیمه کردن کرکوک، دولت اقلیم کردستان عراق منطقۀ پاکسازی قومی را که اعضایش در منطقۀ پرواز ممنوع در سالهای 2003 -1991 مرتکب شده بودند به این منطقه نیز گسترش داد.

می توانیم اطمینان داشته باشیم : رئیس جمهور ابدی بارزانی اطمینان داده است که علیه آنانی که رأی «نه» بدهند عمل تلافی جویانه انجام نخواهد داد.

رئیس جمهور غیر قانونی بارزانی اعلان کرد که همۀ مردمان کردستان عراق و سرزمینهای ضمیمه شده می توانند در همه پرسی شرکت کنند.

همۀ مناطقی که بیش از دوازده میلیون شهروند در سال 2013 را اسکان داده است. ولی امروز سه میلیون از شهروندان غیر کُرد مجبور به فرار بوده اند. در نتیجه رأی دهندگان برگزیده که برای رأی دادن فراخوانده شده اند تا برای آینده تصمیم بگیرند، نه فقط بجای ساکنان قانونی رانده شده بلکه بجای همۀ عراقیان دیگر نیز تصمیم می گیرند.

برای شرکت در این همه پرسی، باید :

1) در کردستان یا مناطق ضمیمه شده ساکن باشند

2) بیش از 18 سال سن داشته باشند

3) پیش از 7 سپتامبر در فهرست انتخاباتی ثبت نام کرده باشند

4) و برای پناهندگان در خارج، باید در فهرست برای رأی به شیوۀ الکترونیک ثبت نام کنندموردی که ایجاب می کند مقدماً مدارکشان را به مقامات انتخابانی در کردستان معرفی کنند که جزء رانده شدگان بوده اند.

از سوی دیگر، بارزانی ها در فراخوانی جمعیت رأی دهندگان تعبیر خاصی داشته اند. در سال 1992 تعداد رأی دهندگان را 971953 نفر اعلان کردند، ولی یک دهه بعد، در سال 2014 ناگهان تعداد به 2129846 نفر رسید.

استقلال برای خاندان بارزانی و طالبانی امکانات فزاینده ای برای ادامۀ امورشان در بر خواهد داشت. در عین حال به اسرائیل اجازه خواهد داد تا برخی از اهداف نظامی خود را به اجرا بگذارد. از پایان سالهای 90 و گسترش فن آوری موشکی، ارتش دفاعی اسرائیل Tsahal استراتژی اشغال  «پله کانی» یعنی تصرف سرزمینهائی در مجاورت مرزهایش واقع شده (سینا، جولان، جنوب لبنان) را رها کرد. بر عکس، بر آن است تا مصر، سوریه و لبنان را از پشت مورد حمله قرار دهد. در نتیجه، اگر در سال 2011 تل آویو از ایجاد سودان جنوبی پشتیبانی کرد به این علت بود که در آنجا موشکهایش را علیه مصر مستقر کند، و اگر از کردستان پشتیبانی می کند به این هدف است که موشکهایش را در آنجا روی سوریه نشانه رود.

به گفتۀ اسرائیلکُرد، که رسانه های ترکیه به شکل گسترده به نقل آورده اند، نخست وزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو به مسعود بارزانی قول داده است که 200000 اسرائیلی را در دولت جدید برای «کمک» به امور دولتی به کردستان بفرستد (6).

طبق منطق او، برای ارتش دفاعی اسرائیل کمال مطلوب این است که مرزهای کردستان نه فقط به کرکوک بلکه به شمال سوریه گسترش یابد. و این بخش از کار به عهدۀ یگانهای مدافع خلق YPG و «روژاوا» واگذار خواهد شد. این دولت خود مختار خود برگزیده در دالانی واقع شده که کردستان عراق را به مدیترانه متصل می کند، و یگانهای ایالات متحده در سرتا سر آن به شکل غیر قانونی پایگاه نظامی مستقرکرده است.

هشت ماه پیش از گردهمآئی عمان، پژوهشگر پنتاگون، رابین رایت، توافق کشورش را با این طرح تأیید کرد(7). در آن دوران، بارزانی ها هنوز اطمینان می دادند  که از همۀ کُردها دفاع می کنند، به انضمام آنانی که در ترکیه و ایران ساکن هستند. خانم رابین رایت خردمندانه توضیح داده بود که این طرح ناممکن است، ولی نقشۀ «سنی ستان» که به داعش تعلق می گرفت و «کردستان» که به بارزانی ها در عراق و در سوریه نسبت داده بود را منتشر کرد.

علاوه بر این، پنتاگون اخیراً در ماه اوت گذشته برای خرید و انتقال 500 میلیون دلار سلاح و مهمات ساخت شوروی به سوریه را به مناقصه گذاشت (8). در 11 و 19 سپتامبر 200 کامیون اوّل بی آن که مورد حملۀ جهاد طلبان قرار بگیرد از راه کردستان عراق به یگانهای مدافع خلق در حسکه تحویل داده شد(9). وزیر دفاع روسیه اخیراً تعدادی تصویر ماهواره ای از اردوگاه نیروهای ویژۀ ایالات متحدۀ آمریکا منتشر کرده که آنان را در قلب منطقه ای نشان می دهد که در تصرف داعش است. در این تصاویر می بینیم که نیروهای ویژۀ آمریکائی در هم زیستی مسالمت آمیز و هوشمند در کنار کُردها و جهاد طلبان به سر می برند.

ولی چونکه به ما می گویند «کردستان مستقل» یک طرح دموکراتیک کُرد است، پس چرا باید تردید داشته باشیم ؟

     

[1] « Déclaration du Conseil de sécurité sur le Kurdistan iraquien », Réseau Voltaire, 21 septembre 2017.

[2] « Yer : Amman, Tarih : 1, Konu : Musul », Akif Serhat, Özgür Gündem, 6 juillet 2014.

[3] Ceux de ses journalistes qui ont échappé à la purge et sont parvenus à fuir, ont créé le quotidien électronique Özgürlükçü Demokrasi hors de Turquie.

[4] « La réécriture du massacre du Sinjar », Réseau Voltaire, 11 septembre 2017.

[5] « La guerre secrète en Norvège », par Daniele Ganser, Réseau Voltaire, 25 juillet 2013.

[6] « 200 000 Israéliens attendus au « Kurdistan » dès la proclamation de l’indépendance », Réseau Voltaire, 19 septembre 2017.

[7] “Imagining a Remapped Middle East”, Robin Wright, The New York Times Sunday Review, September 28, 2013.

[8] “Heikle Fracht aus Ramstein”, “Millionen Schuss Munition für Kalaschnikows”, Frederik Obermaier & Paul-Anton Krüger, Süddeutsche Zeitung, 12. & 20. September 2017.

[9] « 200 camions d’armes et munitions livrés par le Pentagone au YPG », Réseau Voltaire, 22 septembre 2017.

ترجمۀ حمید محوی

۱ دیدگاه

  1. کرماشانی says

    روژاوا هم مانند هر سرزمین دیگری فقط به خلق آن سرزمین تعلق دارد. در رابطه با تاریخ حضور کردها در سوریه امیدوار بودم بدانید که علاوه بر دلالت های تاریخی بسیاری که در رابطه با حضور کردها در سوریه وجود دارد، در قرن 12 و 13 میلادی حکومت کردتبار فاطمی بر سوریه و اردن و مصر و حتی بخش هایی از حجاز و یمن و لیبی و شمال آفریقا حکمرانی می کرد. کردهای زیادی به واسطۀ این حکومت که توسط صلاح الدین ایوبی کردتبار قهرمان آزادسازی قدس از دست مسیحیان اروپایی در جنگ های صلیبی تدسیس شد، در مصر و اردن ساکن شدند و خود تاسیس این حکومت پیشینۀ تاریخی زندگی کردها در سوریه را نشان می دهد و کردستان سوریه هم به لحاظ تاریخی با دیگر بخش های سرزمین کذایی موسوم به کردستان دارای ارتباط و پیوستگی بوده است. می دانید که به دنبال سقوط عثمانی نخست یک حکومت پادشاهی به نام پادشاهی عربی شام که لبنان و اسرائیل و بخشی از اردن و ترکیه را هم دربر میگرفت به مدت 3 سال حاکم بود. فرانسوی ها از 1923 تا 1946 در سوریه حضور داشتند و در دوران حضور فرانسوی ها در سوریه، از 1920 این بخش که به دنبال سقوط عثمانی تحت اشغال فرانسه بود به 6 دولت تقسیم شد که یکی از این 6 دولت به نام دولت حلب بود و کردستان سوریه را هم دربر می گرفت و جمعیت بسیار زیادی هم ارمنی داشت که عمدتاً مهاجرانی بودند که از نسلکشی 1915-1924 گریخته بودند. این دولت ها تا 1925 دوام آوردند و از آن تاریخ تحت حاکمیت فرانسوی ها 4 دولت از این 6 دولت به یک دولت به نام «دولت سوریه» تبدیل شد و منطقۀ شمال به مرکزیت حلب اختیارات خود را تا اندازه حفظ کرده و خودمختاری بیشتری داشت و دولت های علویون و دروز هم به حیات خود ادامه داد. از 1939 جهوری سوریه همۀ این دولت ها را متحد ساخته و به یک کشور جدید به نام جمهوری سوریه تبدیل کرد که تا 1958 ادامه داشت. اگرچه در تمام ین دوران ناسیونالیسم عربی و یک فرهنگ عربگرایی در حال مسلط شدن بود، اما به کردها آسیبی وارد نکرده بود و پیوستگی کردهای سوریه با کردهای ترکیه تا زمان تشکیل جمهوری متحده عربی هم وجود داشت، اما از آن زمان یک سیاست انکار هویتی علیه اقلیت کرد ساکن سوریه آغاز شد که اگرچه جمهوری متحده عربی در 1961 منحل شده و جمهوری عربی سوریه جای آن را گرفت و به ویژه از 1971 که خاندان اسد حاکم شد مشکل کردها شروع شد و به طور مشخص جابجایی جمعیتی کردها و انجام طرحی به نام «کمربند عربی» که از میان سرزمین های کردنشین شمال سوریه یک نوار یا کمربند با جمعیتی از عشایر عرب ایجاد میکرد از 1965 آغاز شد. در خاورمیانه این فقط کردها نیستند که کوچرو هستند و جابجا شده اند، ترک هایی که در آذربایجان و آناتولی می بینید در واقع مهاجرانی هستند که یا بعد از حملۀ مغول و یا به دنبالۀ سلطۀ سلجوقیان بر آناتولی و به ویژه بعد از جنگ ملازگرد بر آنجا حاکم شده اند و امروز بومیان ترکیه محسوب می شوند. این ها در تاریخ خاورمیانه بسیار رخ داده و طبیعی محسوب می شود. کردها هم بومیان سرزمین خودشان هستند و دستکم از زمان شکست دادن آشور توسط ماد در 1700 سال پیش به مناطق سابقاً آشوری نشین در عراق و سوریه وارد شده اند و حکومتهای اشکانی و ساسانی هم مدت ها در سوریه حاکم بوده اند و حتی خسروپرویز ساسانی تا مصر هم پیش رفته است که همۀ اینها نشان از قدمت حضور ایران تبارها و ایضاً کردها در سوریه دارد. سلسله های صوفی و دروایش کرد زیادی هم در سوریۀ امروز در قرون وسطا فعالیت می کرده اند و بیش از همۀ اینها نزدیک به 2 قرن حکومت ایوبیان در شام و مصر بیش ازهرچیز بر جمعیت کردها در سوریه افزوده و حتی پای آن ها را به مصر باز کرده و درمصر هم اقلیت کرد برای اعراب این کشور ناشناخته نیست. این شائبۀ مهاجرت را برخی بدون اطلاع از تاریخ سوریه مطرخ می کنند و من نمی دانم به چه چیز اشاره دارد و اگر بنا بر کوچرو بودن هم باشد اعراب هم دستکمی از کردها ندارند و این قبیل مسائل به نظر من راه خل مسئله نیست و نباید جواب ناسیونالیسم را با ناسیونالیسم داد و در برابر انکار هویتی نباید به انکار هویتی متوسل شد و کینۀ قومی و نژادی را دامن شد.
    اما مسئلۀ مهم تر و اصل بحث اینکه تصور می کنید روژاوا پروژۀ بارزانی برای توسعۀ قلمرو و یا اجرای اهداف اسرائیلی باشد بدون شک اشتباه است. دستکم تا زمانی که حرب اتحاد دموکراتیک در روژاوا در قدرت است چنین چیزی اتفاق نمی افتد و جدایی هم صورت نمی گیرد. از روز 19 ژوئیۀ 2012 که پ.ی.د در روژاوا قدرت گرفت، بارزانی به دنبال سرنگون کردن این سیستم بود و در این راه احزاب ناسیونالیست کرد سوری را علیه پ.ک.ک و پ.ی.د انگیخته و مسلح می کرد. اختلافات میان پ.ی.د و دموکرات چنان بالا بود که در نبرد کوبانی و گریسپی بارزانی قصد فرستادن نیروهای پیشمرگ را داشت، با مخالفت شدید پ.ی.د از این کار منصرف شد و پ.ی.د بارزانی را متهم کرد که قسد دارد با ورود به جنگ کم کم منطقه را از دستی نیروهای پ.ی.د و پ.ک.ک دربیاورد. این مشاجره در مورد نبرد کوبانی در نهایت به اعزام 200 پیشمرگ اقلیم که همگی از حرب مخالف بارزانی یعنی اتحادیه میهنی بودند ختم شد. در ابتدای جنگ بارزانی میان نیروهای پ.ی.د و مخالفان ناسیونالیست پ.ی.ذد که متمایل به خودش بودند وساطت کرد و توافقنامۀ اربیل میان این دو امضا شد که بنا بر آن شورایی تحت نام شورای عالی کرد از اتحاد دو جناح تشکیل می شد و به عنوان عالی ترین نهاد سیاسی در روژاوا اعمال نقش میکرد و نیروهای ی.پ.گ و ی.پ.ژ هم زیر نظر آن نیرو مبارزه میکردند؛ اما پس از مدتی با بالا گرفتن اختلافات این شورا منحل شده و پ.ی.د و متحدان آشوری و عرب و چپگرایش «جنبش جامعه دموکراتیک» را تأسیس کردند و آن را بالاترین نهاد سیاسی روژاوا قرار دادند، و از سوی دیگر نیروهای ناسیونالیست وابسته به بارزانی ممنوع الفعالیت شده و پ.ی.د آن ها را به اتهام همکاری با تورکیه تحت تعقیب قرار داده و بسیاری از آن ها به عراق گریختند. در هیمن زمان بارزانی و نیروهای کرد سوری ناسیونالیست متمایل به ایشان که در «انجمن ملی کرد» تشکل یافته اند، دست به تشگیل یگان هایی تحت عنوان «پیشمرگان روژ» زدند که تاکنون به گفتۀ خودشان 5 هزار عضو دارد و هر لحظه مترصد حمله به روژاوا و شنگال هستند. بارزانی همچنین دروازۀ مرزی سمالکا میان روژاوا و اقلیم را بست و در مرز کردستان عراق و سوریه خندق حفر کرد. بارزانی جلوی فعالیت بشیاری از نیروها ونهادهای نزدیک به پ.ک.ک و پ.ی.د را در اقلیم گرفت و همواره علیه آنان با ترکیه همکاری نظامی و اطلاعاتی کرده است.
    اما دو مسئله می تواند منجر به جدایی روژاوا بشود: یکی اینکه به دنبال برگزاری رفراندوم در اقلیم کردستان، مردم روژاوا هم خواهان جدایی بشوند. این در صورتی خواهد بود که بارزانی خودش بتواند این لقمۀ بزرگ را جویده و قورت دهد و بتواند چشم انداز حل مسئلۀ کرد را به طرف آلترناتیو تجزیه سوق داده و تجزیه را به تنها راه تبدیل کند و عملکرد مقامات روژاوا هم به گونه ای باشد که راه را برای آن هموار کند. دوم اینکه همانطور که گفته شد نیروهای پیشمرگ روژ وابسته به بارزانی و متشکل از کردهای سوری مهاجر و پناهجو در اقلیم شکل گرفته است. این نیرو تاکنون دوبار به صورت محدود به شنگال و روژاوا حملاتی مانوری انجام داده و این احتمال هم وجود دارد که این نیرو آغازگر جنگی علیه کردهای سوریه باشد. شاید اگر عقلانیت نیروهای روژاوا و تاکیدشان بر اجتناب کردن از جنگ درونی میان نیروهای کرد نبود تاکنون این جنگ آغاز شده بود. اما این سناریو هم محتمل است و ولید معلم وزیر خارجه سوریه هم وقتی از مذاکره با مقامات روژاوا صحبت می کند، می داند که تا زمانی که پ.ی.د در آنجا در قدرت است، تجزیه رخ نمیدهد و هم ایدئولوژی پ.ک.ک . پ.ی.د با ناسیونالیست های کرد تفاوت دارد و هم ینکه این حزب در حال حاضر منفعتی در تجزیه ندارد و پ.ک.ک بیشتر تلاش دارد از روژاوا برای فشار آوردن به ترکیه استفاده کند و آن را به پایگاهی برای نیروهای متمایل به خودش از پ.ی.د تا مائوئیست های تورکیه تا آنارشیست ها و فمینیست ها و مارکسیست های اروپایی و آمریکایی تبدیل کند. احتمال اینکه آمریکا در جنگ احتمالی میان پیشمرگان روژ و گریلاها و پارتیزان های پ.ی.د از پیشمرگان روژ جانبداری کند بسیار بالاست و این نیرو همچون بمبی ساعتی است که قطعاً در آینده از آن استفاده شده و منفجر خواهد شد. فعلاً پ.ی.د است که جلوی انفجار این بمب را گرفته است.

    دوست داشتن

  2. کرماشانی says

    میسان در اینجا به درستی به نقش اسرائیل در طرح بارزانی اشاره کرده و انگیزۀ بارزانی از برگزاری رفراندوم و ماجرای حضور او در اردن به هنگام حملۀ داعش به موصل را هم که پس از سفر او به واتیکان اتفاق افتاد به درستی شرح داده است. اما در رابطه با ارتباط مسئلۀ کردهای عراق به روژاوا باز هم اغراق کرده و میخواهد زمین و زمان را به هم بدوزد. میسان اختلافات تاریخی و جدی میان دو جناح چپ و راست کردستان یعنی پ.ک.ک و دموکرات ها را یا نمی بیند و یا نمی خواهد ببیند. جالب ایت که او تقریباً برای هر پاراگراف ار مقاله اش منبعی ارائه کرده، اما تنها یک پاراگرافی که به دروغش دربارۀ روژاوا اختصاص پیدا کرده را بدون منبع گذاشته است!!! از آن جالب تر این است که او به همکاری خود با روزنامۀ توقیف شدۀ اوزگور گوندم اشاره می کند که روزنامه ای نزدیک به پ.ک.ک بود و به دلیل چاپ مقاله های رهبران پ.ک.ک هم توقیف شد. اعتبار یادداشت میسان زمانی کمتر می شود که ادعای او را دربارۀ تصویر نقشه مورد توجه قرا دهیم؛ این نقشه به هیچ وجه منطقه ای از کردستان سوریه را در بر نمی گیرد، بلکه همان منطقۀ خودمختار کنونی، به علاوۀ مناطق مورد مناقشه است و تمامی آن در خاک عراق قرار دارد. یک اشتباه لپی هم م یکند و آن این است که فقط 8 منطقۀ دوفاکتو در جهان وجود دارد، در حالی که فقط در کشور میانمار 6 منطقۀ خودمختار دوفاکتو وجود دارد! تعداد این مناطق در جهان خیلی زیاد است، اما اهمیت کردستان به دلیل قرارگیری آن در هارتلند انرژی جهان و دیگر موقعیت ژئواستراتژیک آن است که همچون یک هلال از جنوب تا نیمۀ زاگرس و از شمال تا دروازۀ اروپا کشیده شده است. پشت پرده های رفراندوم بارزانی از اینها هم بیشتر است. حتی علاوه بر مسائل بین المللی و قراردادهای از هم اکنون امضا شده با اسرائیل، می توان به بحران مشروعیت خود بارزانی و حزبش در جنوب هم اشاره کرد. در آخرین انتخابات پارلمان حزب بارزانی کمتر از 50 درصد آرا را به دست آورد و از طرف دیگر متحد همیشگی اش در مافیای قدرت یعنی اتحادیۀ میهنی هم با کاهش اقبال عمومی در ردۀ سوم آرا قرار گرفت. جنبش تغییر (گوران) دوم شد و بنابراین بارزانی می باید با اصلی ترین حزب منتقدش یعنی جنبش تغییر ائتلاف می کرد. بارزانی و دارودسته اش به مدت 15 ماه از تشکیل دولت ائتلافی خودداری کردند و کشور عملاً بدون دولت اداره می شد! پس از 15 ماه با رد و بدل کردن چند وزارتخانه و سپردن ریاست پارلمان به یوسف محمد از جنبش تغییر که از مخالفان سرسخت رفراندوم بود، قضیه موقتا فیسله پیدا کرد، اما بارزانی به صورت غیرقانونی به حکومت خود ادامه داد. چند ماه بعد پارلمان منحل شده و رئیس پارلمان به پایتخت ممنوع الورود شد! بارزانی هرگاه با بحران مواجه شده و در معرض بحران مشروعیت قرار گرفته است، کرات رفراندوم برای جدایی را رو کرده است. در اینجا هم این نقشه را در سر می پروراند که با تکیه بر وضعیت جنگی پس از حملۀ داعش می تواند به حضور غیرقانونی خود مشروعیت بخشیده و با مطرح کردن بحث رفراندوم مخالفان را ساکت کند. همین اتفاق هم افتاد و اکنون بارزانی به هدف داخلی اش از برگزاری رفراندوم یعنی ترمیم مشروعیت خود دست پیدا کرده است. در این میان چندین نفر از چههره ای مخالف رفراندوم هم سر به نیست شدند یا وادار به سکوت شدند! بی شک بارزانی با وجود دو همسایۀ ضدکرد و نیز شکل جدایی اش از دولت مرکزی عراق، در آینده با بران های زیادی دست و پنجه نرم می کند و این رفراندوم را می توان به منزلۀ استارت یک جنگ دانست. بنابراین بارزانی هرچه بیشتر به سمت اسرائیل و آمریکا خواهد رفت و دلیل حمایت های اسرائیل هم کاملا مشخص است. اما میسان به موضع تورکیه به روشنی اشاره نمی کند. مخالفت تورکیه با رفراندوم در شرایطی بود که در واقع تورکیه به دنبال حملۀ مستقیم به عراق بوده و کاملاً از برگزاری رفراندوم سود می برد، چرا که به بهانۀ وجود تهدیدی برای مرزهایش به راحتی می تواند وارد عراق شده و به موصل منطقۀ نفتی بزرگی که همیشه آرزوی آن را داشته است نزدیک شود. هم اکنون تورکیه دارای 24 پایگاه نظامی در کردستان عراق است که علاوه بر اشغال نظامی جنوب و وابشته سازی کردستان، ندیک شدن به کوهستان قندیل، قلب جنبش پ.ک.ک را نیز هدف خود قرار داده است. نزدیک ترین مقر ارتش تورکیه به قندیل تنها 15 کیلومتر تا پناهگاه های پ.ک.ک فاصله دارد و در صورت حملۀ نظامی، همۀ این پایگاه ها که خود بارزانی به دلیل دشمنی با پ.ک.ک اجازۀ ساخت آنها را به تورکیه داده است، علیه خود او مورد استفاده قرار خواهد گرفت و درواقع باید گفت که کردستان عراق با وجود این پایگاه ها نیازی به اشغال هم ندارد!! اما یک نکته را هم باید در رابطه با مسئلۀ تغییر بافت جمعیتی کردستان عراق اشاره کنم و آن این است که اگرچه پس از قیام شعبانیه مناطق زیادی از کردستان از جمعیت غیر کرد خالی شد، اما این تنها به دلیل فشار یا تهدید از جانب حکومت اقلیم هم نبود. اول اینکه باید توجه کرد که حکومت حزب بعث (همانند برارد دوقلویش در سوریه) پروژۀ انفال کردها را پیش برد و بخش های زیادی از کردها را قتل عام کرده و یا کوچ اجباری داد. گفته می شود که 180 هزار نفر کرد قطعاً قتل عام شده اند و نزدیک به 100 هزار نفر هنوز هم مفقودالاثر هستند. 50 هزار نفر از این کردها کردهای شیعه و کاکه ای بوده اند که جرمشان دو تا بوده است، چون هم کرد بوده اند و هم شیعه و به دو جرم توسط صدام قتل عام شدند! صدام همچنین همانند جمهوری متحدۀ عربی و رژیم حافظ اسد دست به سیاست «تعریب» زد و کردهای زیادی را به کوچ اجباری واداشت. هم اکنون کلونی هایی از کردها در اردن، بیابان های الانبار و جنوب عراق، به طور مشخص حومۀ بصره و ناصریه زندگی می کنند. همچنین زنان کرد به کاباره ها و فاحشه خانه های کشورکهای حاشیۀ خلیج فروخته شدند. پس از راپرین کردها در سال 1991، کردها در صدد تلافی برآمدند و بخش های زیادی از عرب هایی را که توسط صدام در آنجا ساکن شده بودند را اخراج کردند. اما ترکمنهای شیعه باقی ماندند و از طرف ایران و تورکیه مورد حمایت قرار گرفتند و کرکوک و دیاله به صحنۀ جنگ قومی تبدیل شد. بروز جنگ داخلی میان پارتی و یکیتی باعث شد تا منطقه به کلی غیر قابل سکونت شود و خیلی ها از جمله کردها کردستان را ترک کنند و به همین دلیل هم جمعیت کردهای شیعۀ بغدادافزایش پیدا کرد و حتی به 1 میلیون نفر رسید. اینها قابل انکار نیست و میسان هم به درستی به سیاست «تکرید» بارزانی در تلافی «تعریب» صدام اشاره می کند، اما گذشتۀ آن را اشاره نمی کند ونمی گوید که این بازی خونین را صدام آغاز کرد و در ادامه هم صدام های کردی همان بازی کثیف را ولو به شکلی دیگر ادامه دادند. متأسفانه مرزی میان دو خلق کرد و عرب عراقی ایجاد شده که به راحتی قابل ترمیم نیست و مشاهدات من در این رفراندوم هم نشان می دهد که اصلی ترین دلیل حمایت قاطع مردم کرد از آن، علیرغم نارضایتی بالایی که از بارزانی دارند، کینه ای است که از ناسیونالیسم عرب در دل آنها ایجاد شده و برای اتخاذ یک رویکرد رادیکال، می باید هم به نقش ناسیونالیسم عربی و هم ناسیونالیسم کردی در ین قضیه اشاره شده و هر دو به یک میزان مقصر شناخته شوند. ناسیونالیسم و گرایش های پان و این قبیل بازی های خونین در خاورمیانه تاکنون نه برای خلق عرب دستاوردی داشته است و نه برای خلق کرد، و فقط به وخیم تر شدن شرایط منطقه انجامیده و خلق ها را به جان هم انداخته است.

    دوست داشتن

    • حمید محوی says

      برای من و شاید بسیاری دیگری مشکل باشد تا بدقت بدانیم که روژاوا به سوریه یا کردستان خودمختار عراق تعلق دارد…(؟) ولی اولاً : بنظر می رسد که کُردها مثل کولی ها خیلی جابجا شده اند و می شوند و هربار که به سرزمینی رسیده اند آنجا را متعلق بخودشان دانسته اند. ثانیاً : من فکر می کنم اگر داعیه ای روی این سرزمینها وجود داشته باشد، جملگی به تقسیم بندی های مربوط به قراردادهای قدیمی پس از فروپاشی دولت عثمانی باز می گردد که می بایستی منافع کشورهای امپریالیستی و استعمارگر را تضمین کند. رویدادهای معاصر را نیز در تداوم همین سیاستهای امپریالیستی باید درک کنیم با این تفاوت که کشورهای امپریالیستی امروز بسیار مخرب تر و مبتذل تر از گذشته هستند. البته باید موضوع را پی گیری کنیم تا مشخص شود که روژاوا به کی تعلق دارد.
      اگر بخواهیم وارد این جزئیات شویم برای ما خواننده های عادی خیلی پیچیده خواهدشد. ولی شما اصل مطلب را به روشنی مطرح کردید یعنی به نقل از نوشتۀ خود شما : «این رفراندوم را می توان به منزلۀ استارت یک جنگ دانست». من به فراخواساتهای خود کِردها کاری ندارم، ولی می بینیم که این فراخواستها سد در سد در طرح امپریالیستی به کار بسته شده، و چیزی به نام تشکیل کشور کردستان همان طرح قدیمی ایالات متحده برای خاورمیانه بزرگ است. یعنی « استارت یک جنگ» و دست کم یکی از موضوعات این جنگ نیز مثل کشمیر بین هندوستان و پاکستان، جنگ بر سر تعلق این و یا آن سرزمین… به جنگی بی پایان تبدیل خواهد شد. و این موضوع یکی از بنیادهای طرح امپریالیستی برای نفوذ است. و اتحاد احزاب کُرد با اسرائیل و آمریکا نیز به هیچ وجه منافع مردم کُرد را تضمین نمی کند، کاملاً بر عکس.
      ولی نکته ای که تی یری میسان به آن توجه ندارد، این است که حضور 200000 اسرائیلی برای ادارۀ امور کردستان (چون که گویا کردستان عراق هنوز از برای تأمین برق و آب و فاضلاب مشکل دارد) و استقرار موشکهای اسرائیلی در کردستان، به ایران اشاره ای ندارد. در گذشته اسرائیلی ها محاسبه کرده بودند (در اطراف 2010) که در شرایط «حاضر» اگر بخواهند روی ایران عملیات انجام دهند حدود 25 درسد تلفات خواهند داد و تحمل این تلفات را نمی پذیرفتند. در نتیجه استقرار موشکی و احتمالاً تدارک یک پارکینگ برای هواپیماهای جنگی اسرائیلی در کردستان عراق نخستین کشوری را که تهدید می کند ایران است. و ایران حضور اسرائیل را پشت مرزهایش تحمل نخواهد کرد. و این چشم انداز دقیقاً « استارت جنگی » را که شما به آن اشاره کرده اید تأیید می کند.
      البته بارزانی خودش را قیم مردم کردستان ایران نیز معرفی کرده، و همین موضوع یعنی اعلان آشکار جنگ تمام عیار به ایران. در نتیجه دولتی که برای ادارۀ امور داخلی اش به 200000 اسرائیلی نیاز داشته باشد و به ایران اعلان جنگ کند، حتماً باید از یک ابر قدرت تضمین گرفته باشد و در نهایت یکی از سناریوهای تخیلی حملۀ ناتو به ایران از طریق کردستان خواهد بود. در این صورت باید از هم اکنون روی خسارات جانبی حساب کنیم چون که قدرت اصلی ایران که باید ضعف نیروی هوائی را جبران کند، روی توان موشکی تکیه دارد. در نتیجه کردها به پدافند تاد نیاز خواهند داشت، و در شرایط کنونی می توانند از کاربران آموزش دیدۀ آمریکائی و اسرائیلی استفاده کنند. آزمایشگاه خوبی برای صنایع نظامی خواهد بود.

      دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.