اخبار ویژه

اطلاعیه خبری در باره تراژدی خودکشی پناهجویی بنام بهروز رنجوری در زندان لئوواردن (هلند)


بهروز رنجوری 25 ساله، متولد ژانویه 1992، پناهجوی پرونده بسته، به اتهام تجاوز به یک خانم به زندان رفت و در زندان Ahmad_Pouri_Kلئوواردن خودکشی کرد. تراژدیی که همه را در شوک و حیرت فرو برد و کسی از میان دوستان و آشنایانش نمی خواهد یا نمی تواند آنرا باور کند.
آیا اتهام تجاوز واقعیت داشت؟
تا جائیکه من با اغلب دوستان بهروز صحبت کرده ام هیچکس نه اتهام تجاوز را و نه امکان خودکشی را باور می کند. چندین نفر از دوستان بهروز در یادداشتهایی که بمن فرستاده اند، نوشته اند: این خانم را می شناسند و بارها آنها را با همدیگر دیده بودند. بزبان دیگر بهروز برای اولین بار نبود که بخانه این خانم دعوت شده بود!…
ادامه مطلب…
https://www.facebook.com/ahmed.pouri/posts/1826985183987375
Ahmed Pouri hat 13 neue Fotos hinzugefügt.
اطلاعیه خبری در باره تراژدی خودکشی پناهجویی بنام بهروز رنجوری در زندان لئوواردن (هلند) بهروز رنجوری 25 ساله، متولد ژانویه 1992، پناهجوی پرونده بسته، به اتهام تجاوز به یک خانم به زندان رفت و در زندان لئوواردن خودکشی کرد. تراژدیی که همه را در شوک و حیرت فرو برد و کسی از میان دوستان و آشنایانش نمی خواهد یا نمی تواند آنرا باور کند. آیا اتهام تجاوز واقعیت داشت؟ تا جائیکه من با اغلب دوستان بهروز صحبت کرده ام هیچکس نه اتهام تجاوز را و نه امکان خودکشی را باور می کند. چندین نفر از دوستان بهروز در یادداشتهایی که بمن فرستاده اند، نوشته اند: این خانم را می شناسند و بارها آنها را با همدیگر دیده بودند. بزبان دیگر بهروز برای اولین بار نبود که بخانه این خانم دعوت شده بود!… خبر خودکشی بهروز حتی وکیلش را شوک کرده بود او می گفت بعد از شنیدن خودکشی بهروز سه روز آرامشم را از دست دادم و نتوانستم خوب غذا بخوردم و به روال طبیعی به زندگی و کارهای خود ادامه دهم. همچنین معتقد بود که بهروز با او کاملا صادقانه حرف زده و مسئله تجاوز از نظر او یک اتهام بی پایه است. وکیلش می گفت بهروز حتی از حق سکوت خود استفاده نکرده بود. گفته بود چیزی برای پنهان کردن ندارم و همه چیز را در بازجویی ها صادقانه بیان می کنم. به وکیلش گفته بود می خواهم او را با من روبرو کنند و در چشمان من نگاه کند، اگر گفت تو بمن تجاوز کرده ای، من قبول خواهم کرد… آگاهی از این نکته حائز اهمیت است که در هلند یک زن حتی می تواند از شوهر رسمی خودش شکایت کند و مدعی شود که شوهرش به او تجاوز کرده است زیرا او در آن لحظه به رابطه جنسی با همسرش راضی نبوده یا مثلا مدعی شود بدون رضایت او همسرش با او زمانی رابطه جنسی برقرار کرده است که او در خواب بوده!… به همین دلیل مفهوم مقوله تجاوز در هلند و برخی از کشورهای اروپایی بسیار متفاوت از مفهوم تجاوز در ایران یا سایر کشورهای خاورمیانه است!… با توجه به حفظ حریم خصوصی هر دو طرف خلاصه صحبتهای بهروز با وکیلش چنین است: بهروز از مدتها قبل با این خانم آشنایی و رابطه داشته. این خانم بهروز را شدیدا دوست داشت و همواره از او تقاضا کرده بود که باهم ازدواج و زندگی کنند. بهروز همواره گفته بود که ما باهم دوست هستیم باهم رابطه داریم ولی من با تو به زندگی مشترک و ازدواج فکر نمی کنم. چند بار هم این رابطه را قطع کرده بود. این خانم دوباره به سراغ او رفته بود و به روابط شان ادامه داده بودند… بار آخر هم باهم می روند خانه این خانم بعد از رابطه با همدیگر… دوباره تقاضای ازدواج مطرح می شود و بهروز طبق معمول جواب رد می دهد و مشکلات و درگیری شروع می شود… ناگفته نماند که درگیری اساسا در سطح حرف بوده… این خانم به پلیس زنگ می زند و ادعا می کند که با خشونت و تهدید و استفاده از سلاح سرد، به او تجاوز شده… به همین دلیل بهروز دستگیر می شود… از آنجایی که پرونده پناهجویی بهروز بسته بود و اقامت او در هلند غیرقانونی بود، این امکان وجود داشت که بعد از رسیدگی به اتهام تجاوز او را بزور از هلند بیرون کنند یا به ایران برگردانند… این مسئله هم یکی از نگرانی های بهروز بود… در مدت بازجویی بهروز حق نداشت بجز وکیلش با سایر دوستان و آشنایانش ملاقات داشته باشد. پرواضح است که من حرفهای طرف مقابل را نشنیده ام. در هر حال برای قضاوت نهایی باید حرفهای هر دو طرف را بطور کامل شنید… هستند کسانیکه علیه بهروز شهادت داده و حرفهای آن خانم را تایید کرده اند… اینکه این ادعاها چقدر با واقعیت منطبق است مسئله اثبات شده ای نیست. گاهی اتفاقاتی رخ می دهد که امکان وقوع آنها بسیار ضعیف است و معقول هم نیست ولی رخ میدهد! کساینکه برای دنیایی انسانی مبارزه می کنند باید در قضاوت خود عجله نکنند و تمام حرفهای طرف مقابل را هم بشنوند. شاید آن خانم هم حرفهایی برای گفتن دارد. من تلاش خودم را کردم ولی نتوانستم تلفن این خانم را پیدا کنم و با توجه به پایان تراژیک این ماجرا امکان اینکه با ما حرف بزند، نزدیک به صفر است. یک درس مهم مسئله اساسی این استکه باید همه ما فضایی بوجود بیاوریم که از این تراژدی درسهای لازم برای نجات جان انسانهای دیگر و ارتقاء آگاهی ایرانیان، گرفته شود، نه اینکه آتش انتقام را شعله ور کند و تراژدی جدیدی را دامن بزند و میدانی برای تصفیه حسابهای شخصی و مطرح کردن عقده های بغرنج و مبهم و بی ربط باشد… داستان زندگی و خودکشی بهروز در همه ما علاوه بر غم و اندوه، همدردی و همسان پنداری را برانگیخته و نوعی ترس را دامن می زند که از واقعیت فرهنگی و اجتماعی ما ناشی می شود… ایرانیانی که از همدیگر می گریزند، به همدیگر اعتماد ندارد… امیدوارم تجربه بهروز به همبستگی و آگاهی و روشنگری بیشتر در بین ایرانیان دامن بزند. همواره براین باور هستم که بهترین شیوه گرامی داشت هر انسان خوبی انجام دادن یک کار خوب بیاد اوست. اگر ما بتوانیم حتی قدمی کوچک در جهت کم کردن رنج همدیگر و ارتقاء آگاهی و اعتماد و همبستگی ایرانیان برداریم به زیباترین نحو یکی از آرزوهای انسان خوبی مانند بهروز را عملی کرده ایم. صفات خوب او را تداوم بخشیده ایم… سرانجام اتهام تجاوز به کجا منتهی خواهد شد؟ وکیل بهروز می گفت عملا پرونده دنبال نخواهد شد! زیرا دادگاه زمانی معنی دارد که هر دو طرف زنده هستند… علیرغم آگاهی از این امر وکیلش می گفت به خاطر اعتماد و احترامی که من به موکلم قایل بودم تقاضا کرده ام که جلسه دادگاه یا نشستی برقرار شود که من سئوالاتم را مطرح کنم. پرسیدم مثلا جواب چه سئوالی را می خواستی بدانی؟ گفت اگر تجاوز بزور و با تهدید و خشونت همراه بوده باید آثار چنگ زدن یا… در بدن هر دو طرف موجود و قابل اثبات باشد… سئوالهای زیادی هست که متاسفانه با مرگ بهروز، ما جز حدس و گمان، شاید هرگز جواب قانع کننده ای برای آنها پیدا نکنیم… با یکی از بهترین وکلای هلند در این زمینه مشورت کردم می گفت اگر مدارک کافی جمع آوری شود، بعلت وارد کردن اتهام بی پایه یا دروغ، می توان علیه این خانم شکایت کرد. ولی پروسه ای بغایت طولانی و مشکل خواهد شد زیرا خود بهروز دیگر نیست و بندرت وکلایی پیدا می شوند که اینهمه انرژی و وقت برای پرونده ای بگذارند که اصولا پولی برایش دریافت نخواهند کرد!… آیا بهروز واقعا خودکشی کرده است؟ وکیل بهروز می گفت من در تمام مدتی که با او تماس داشتم هرگز فکر نکردم که او مشکلات روحی دارد یا افسرده است و یا امکان خودکشی هست… احتمالا کادر زندان هم چنین ارزیابیی از سلامت فکری و جسمی او داشت به همین دلیل او را به اطاق مخصوصی که 24 ساعته با دوربین مراقبت می کنند نبرده بودند… می گفت من در مورد مسائل پناهندگی به آنها زیاد اعتماد ندارم ولی در مورد مسائل جزایی و خودکشی اصولا تحیقات پلیس قابل قبول و درست است. در مورد چگونگی خودکشی بهروز، پلیس تحقیقات مفصلی انجام داده است. وکیلش می گفت گزارش این تحقیقات را فقط به خانواده اش می دهند. پرسیدم چرا بتو نمی دهند؟ گفت: زیرا من وکیل او درباره اتهام تجاوز بودم نه بیشتر… امکان گرفتن وکالت از خانواده بهروز و ادامه تحقیقات از طرف سازمان پناهندگی پرایم. وکیل بهروز می گفت از آنجائیکه خانواده اش حق دارند نتیجه تحقیقات پلیس را دریافت کنند می توانند به سازمان پناهندگی پرایم وکالت دهند سپس شما می توانید از وزارت کشور و زندان لئواردن از طرف خانواده او تقاضای دریافت پرونده را بکنید. در مورد سئوالهایی که برای دوستان بهروز مطرح است، گفت می توانید این سئوالها را به ارگانهای مذکور ارائه کنید آنها حتما به نامه شما جواب خواهند داد… یک خانم ایرانی محترم که مددکار اجتماعی هست بطور داوطلبانه در برخی از کمپها به پناهجویان کمک می کند. بهروز او را آبجی می نامید و در این مدت واقعا مثل خواهر و برادر شده بودند. بهروز مرتبا او را در جریان فعالیت هایش قرار می داد. اکنون این خانم بطور مرتب با خانواده بهروز در تماس است. قرار است از طریق ایشان این وکالت نامه را بگیریم تا من بقیه ماجرا را دنبال کنم. در صورت دریافت گزارش پلیس و جواب سئوالهای ما در درجه اول آنرا در اختیار خانواده اش قرار میدهم. سپس با توجه به رعایت حریم خصوصی افراد مسائلی را که لازم است با شما در میان می گذارم. دوستان بهروز در باره او چگونه قضاوت می کنند؟ همه دوستانش می گویند جوانی ورزشکار، بسیار مودب، مهربان و مسئول بود. یکی از دوستانش می گفت تقریبا بمدت شش ماه پیش من بود، هر وقت من افسرده و بی حال بودم بهروز میگفت بلند شو برویم ورزش کنیم تا کمی سرحال بیائیم… یکبار کار سیاه پیدا کرده بود و پولی را که دریافت کرده بود به خانه آورد تا سهم خود را در هزینه های جاری بپردازد… شرمنده بود از اینکه نمی تواند زیاد کمک کند… در عین حالیکه به زندگی غیرقانونی ادامه می داد خیلی خوب زبان هلندی را یادگرفته بود… او درباره بهروز می نویسد: » هنوز باور کردنش سخته که بهروز دیگه بین ما نیست! بهروزی که یکی از بهترینها بود، ورزشکار و با ادب و با معرفت بود. در آن چند ماهی که بهروز در خانه من زندگی میکرد و با هم همخونه بودیم، همیشه لطف و مهربونیش را به نوعی ابراز میکرد، بهروز کاری کرد که من هم اسمم را تو باشگاه بنویسم! خودش هر روز باشگاهش را میرفت و سعی میکرد من را هم تشویق کنه که هر روز همراهش باشم… در کل پسر خیلی سالم و مثبتی بود. شب یلدا تو مهمونی آرنهم لزگی میرقصید، شاد بود و دیگران را هم شاد میکرد. رفیق بود و رفاقتش را ثابت میکرد .هنوز باورم نمیشه چنین آدمی خود کشی کرده باشه! مرگش بسیار مشکوک بود و در زندان پناهنده های غیر قانونی اتفاق افتاد. …مادرش عاشق بهروز بود و بهروز عاشق مادرش بود… همیشه به من میگفت: عمو من بلاخره یه روز پرچم ایران را توی هلند بالا میبرم، مقام ورزشی میارم و باعث افتخار ایران و ایرانی تو این سرزمین خواهم شد. … لعنت به قوانین پناهندگی خانمی که بهروز او را آبجی می نامید، می گوید بهروز چندین بار بمن گفته بود: «آبجی روزی من قهرمان هلند می شوم و تو بمن افتخار خواهی کرد…» این خانم در صفحه فیس بوک خود در باره بهروز نوشته است: «بهروز جانم، پسر باهوش و ورزشكار، عزيز دلم از پارسال كه به عنوان پناهنده وارد هلند شدي و به كمپي كه در شهر ما بود اومدي مهربونيت و أدبت به دلم نشست، و وقتي بهم گفتي آبجي قند تو دلم آب شد بهت گفتم بهروز من يه داداش تقريبا همسن تو دارم. دست را به گردنم انداختي و گفتي كه من جاي داداشت . از همون روزها ارتباط خواهر برادريمون شروع شد همش ميگفتي آبجي تو همه كس ما هستي بهروز جانم، شب يلداي پارسال يادته، يادته چقدر توي جمع ايراني خوشحال بوديم، يادته با مامانت حرف زديم و بعد موبايل رو دادي بهم و گفتي آبجي موبايل رو نگهدار ميخوام براش يرقصم، رقصيدي و من و مامانت خنديديم … بهروزجانم، چند وقت پيش كه بهم زنگ زدي رو يادم نميره، گفتي باورم نميشه اينجا شرايط ما پناهنده هااينطوريه، گفتي خسته شدم آبجي، پرسيدي مگه اينا نميگن ما حقوق بشر داريم پس چرا آبجي كسي كاري نميكنه؟… » اروپا که کور و بی رحم و غیر انسانی است. روحش شاد و یادش گرامی باد .» سئوالهایی که در باره خودکشی بهروز برای دوستانش مطرح هستند اینکه در زندان طناب و کمربند و … موجود نیست او چگونه توانست خودش را حلق آویز کند؟ از کجا خودش را حلق آویز کرده بود؟ با چند نفر در یک اطاق بود؟ آیا مسئولین زندان آثار و علایم افسردگی و خودکشی را در او دیده بودند؟ چرا مسئولین زندان مراقبت لازم را از جان پناهجویان بعمل نمی آورند؟ اگر امکان خودکشی بود، چرا او را به اطاق مخصوص نبرده بودند تا 24 ساعته زیر کنترل دوربین ها باشد؟ چرا پشت دست بهروز آثاری بود که به نظر مشکوک می آمد؟ خوشبختانه یکی از دوستانش که از جسد بهروز عکس گرفته بود متوجه این مسئله شده و عکس دقیق تری از دست او گرفته است که در میان عکس ها هست. اگر دوستان ارجمند سئوالهای دیگری دارند می توانند سئوالهایشان را مطرح کنند تا بعد از جمع آوری سئوالها در حد امکان برای یافتن جواب تلاش کنیم… یکی از سئوالهایی که بارها در زیر یادداشت قبلی من مطرح شده این استکه چرا ایرانیان تظاهراتی را سازماندهی نکرده اند؟ جواب این سئوال به این واقعیات دردناک مربوط است. برای سازماندهی تظاهرات موفق باید قبل از هر چیز، از مسئله یا موضوع مورد بحث اطلاع دقیقی داشته باشیم و هدف تظاهرات را بطور روشن برای خود و دیگران تعریف کنیم! بعد از تحقیق و بررسی و انجام اهداف فوق باید بدنبال افرادی گشت که حاضر هستند در جهت اهدف فوق و باورهای خود قدمی عملی بردارند، یعنی حرفشان به عمل شان شباهت دارد. در نهایت تاسف فعلا تعداد چنین انسانهایی بسیار کم است! بگذارید یک تجربه تلخ را با شما درمیان بگذارم. وقیتکه من تظاهراتی را سازماندهی می کنم، اولین سئوالی که برای پلیس و خبرنگاران مطرح است این استکه چند نفر در تظاهرات شرکت می کنند؟ رسانه ها می خواهند بدانند که این تظاهرات ارزش آنرا دارد که برایش خبرنگاری بفرستند یا نه؟ پلیس هم می خواهد بداند که چند نفر را باید برای محافظت از تظاهرات و کنترل اوضاع به تظاهرات بفرستد اصولا تعداد پلیس ها باید ده درصد تعداد شرکت کنندگان در تظاهرات باشد. در جواب پلیس می گویم ممکن است دویست نفر یا دو هزار نفر شرکت کنند ما از قبل نمی دانیم. زمانیکه تظاهرات شروع شد می فهمیم که در عمل چند نفر آمده اند! پلیس می پرسد شما چگونه سازماندهی هستید که از پشت جبهه خود اطلاعات دقیق ندارید؟ می گویم ایرانی ها چنین هستند تا لحظه عمل نمی توان فهمید که چند نفر به باور خود عمل خواهند کرد! پلیس میگوید ما را مسخره کردید؟ اگر دویست نفر بیاید ما ده درصد یعنی 20 تا پلیس برای محافظت از تظاهرات می فرستیم. اگر 2000 نفر بیاید ما باید 200 نفر پلیس را از وظایف دیگر آزاد کنیم و برای تظاهرات شما بفرستیم… فرق این دو مورد 180 نفر است!… می گویم در نهایت تاسف فعلا برای این مشکل راه حلی موجود نیست! وقتیکه هلندیها تظاهرات می گذارند، مثلا می گویند 471 نفر می آید. یک بار از سازماندهان تظاهرات پرسیدم شما چگونه اینقدر دقیق می گوئید چند نفر می آید؟ گفت 471 نفر به ایمیل ما جواب داده اند که می آیند! آنها تحت هر شرایطی حتی اگر رگبار تگرگ بیاید به وعده خود عمل می کنند! … من علاوه بر ایمیل از همکارانم می خواهم به تک تک افرادی که بما شماره تلفن داده اند، زنگ بزنند زیرا گفتگوی مستقیم مطمئن ترین و قویترین شیوه ارتباط با ایرانیان است. تقریبا همه با خوشحالی می گویند چقدر خوب شد که ما را مطلع کردید. خودمان می آئیم که هیچ چند نفر را هم همراه خودمان می آوریم. روز تظاهرات می بینی که نه از خودشان اثری هست نه از چند نفری که قول داده بودند!… امیدوارم که ایرانی ها هم حداقل در این مورد مشخص از هلندیها چیزی یادبگیرند!… برخورد وزارت دادگستری هلند به مرگ پناهجویان تجربه من نشان می دهد که دولت هلند اول تلاش می کند این گونه وقایع را انکار کند، زمانیکه با اسناد غیرقابل انکار روبرو می شود، می گویند این یک حادثه بوده و در هر نظامی حادثه ناخواسته می تواند رخ دهد! آنها هرگز قبول نمی کنند که بین سیاستهای ساختاری آنها و این وقایع ناگوار رابطه ای وجود دارد! سیاستهای بیگانه ستیز و تفسیر قوانین به سختگیرانه ترین نحو ممکن در ناامیدی و بهم ریختن سلامت جسمی و روحی پناهندگان نقش مهمی دارد… تنها در عرض یک هفته ای که من در کنفرانسی در شهر پراگ بودم بیش از بیست بار پناهجویان پرونده بسته از زندان روتردام بمن زنگ زدند و یک پناهجوی افغانی و یک پناهجوی ایرانی اقدام به خود کشی کرده بودند و آنها را به بخش مخصوص آورده بودند که بطور دائم زیر کنترل دوربین ها باشند… تعداد زیادی پناهجو در این بخش زیر نظر بودند… سیاستهای پناهنگی سخت گیرانه در هلند هر روز بیشتر می شود… ایرانیان و افغانها و الجزایری ها را سعی می کنند حتی بدون معرفی به سفارت و گرفتن لسه پاس یا گذرنامه موقت بزور اخراج کنند… یک پناهنده جوان و بسیار با استعداد افغان بعد از هشت سال زندگی غیرقانونی و دربدری سرانجام شش ماه بعد از گرفتن جواب پناهندگی در خانه خودش خودش را حق آویز کرد… یک دختر افغان یکی دو هفته پیش در کمپ زیست از بالای پلی خودش به پائین انداخت و بطور شانسی زنده مانده… در این زمینه ها اخبار زیادی هست که در اولین فرصت خواهم نوشت… چگونگی اجرای قانون ب ب ب روشنگر ابعاد سختگیری دولت هلند است. این قانون که باید در سطح اروپا اجرا شود بدین معنی است که سه چیز حق هر انسانی است که در کشورهای اروپایی زندگی می کنند. این سه چیز که با حرف اول ب شروع می شوند عبارتند از: حق داشتن نان، سرپناه و دوش گرفتن. این حق باید بدون قید و شرط باشد ولی دولت هلند به پناهجویان پرونده بسته می گوید اگر در اخراج خودتان داوطلبانه همکاری کنید می توانید از این حق استفاده کنید وگرنه بدون حمایت دولتی روانه کوچه ها می شوید و به زندگی غیرقانونی ادامه می دهید. کسانیکه غیرقانونی هستند حق کار، تحصیل، اجاره خانه و غیره ندارند! هلندیها خودشان می گویند هلند کشور کاغذها است یعنی همه چیز را می نویسند و ثبت می کنند. در هلند علت و آمار مرگ و میر پرنده ها، موش ها و گربه ها و حشرات… همه را بدقت ثبت می کنند ولی آمار خودکشی پناهجویان را حتی در کمپها بدقت ثبت نمی کنند تا چه رسد به خودکشی پناهجویان غیرقانونی در خیابانها و خانه های دوستان و آشنایان، وزارت دادگستری اصولا آمار خودکشی های پناهجویان را منتشر نمی کند! انگار مهمترین مسئله امنیتی است! بعضی وقتها بعضی از سخنگویان وزارت دادگستری یا اداره تابعیت و مهاجرت در این باره آمارهایی را منتشر می کنند که اصولا قابل اعتماد نیستند و حتی نک کوه یخ را نشان نمی دهد!… سالها پیش که خانم فردونک وزیر پناهندگی بود ادعا کرد که در عرض یکسال چهار نفر پناهجو در هلند خودکشی کرده اند! در حالیکه من در آن زمان ثابت کردم که تنها در یک کمپ پناهندگی در عرض سه ماه چهار نفر خود کشی کرده بوند!… به دلایل زیادی آمارهای وزارت دادگستری در این زمینه قابل اعتماد نیستند! در این زمینه من نامه هایی به نمایندگان پارلمان نوشته ام و بارها پرسیده ام که چرا دولت هلند نمی تواند آمار خودکشی پناهجویان را با دقت قابل اعتماد ثبت کند؟ در هلند حتی آمار مرغهای دریایی را که در آسمان پرواز می کنند با دقت علمی زیادی ثبت می کنند!… بیست سال پیش در باره خودکشی و اقدام به خودکشی پناهندگان در هلند تحقیقات مفصلی کردم. این اولین باری بود که در هلند چنین تحقیقات مستندی شده بود! نتیجه تحقیقات من شوک آور بود. در عرض یک سال در هلندی که به کشور گل و بلبل و قانون و عدالت معروف است، بیش از 200 نفر اقدام به خود کشی کرده بودند و 37 نفر مرده بودند بقیه در بیمارستان مداوا شده بودند… اطلاعیه خبری در باره آمار خودکشی های پناهجویان برای همه چنان شوک آور بود که به یک خبر جهانی تبدیل شد و علاوه بر رسانه های هلندی خیلی از رسانه های کشورهای دیگر در باره وضعیت پناهجویان با من مصاحبه کردند… وقتیکه زیر فشار خبرنگاران معاون وزیر دادگستری با من صحبت کرد مهمترین سئوالی که برای او مطرح بود، این بود که من چگونه به این اطلاعات دست یافته ام! گفتم خیلی ساده است پناهجویان از تمام میلیتها در کمپها برای یافتن حقیقت بمن کمک کردند. زیرا بما یعنی سازمان پناهندگی پرایم اعتماد دارند… چیزی که برای من شوک آور بود، این بود که معاون وزیر دادگستری از من نپرسیدند که نظر تو در باره علل خودکشی این پناهجویان چیست؟!… بارها نوشته ام تا زمانیکه وزارت دادگستری هلند تلاش می کند اینگونه واقعیت ها را انکار کند یا آمار واقعی را ارائه نمی کند، امیدی به بهبود اوضاع نیست! اولین قدم در راه نجات جان پناهجویان بیگناه این استکه آمار خودکشی ها و چگونگی و چرائی آن بدقت ثبت شود، بطور علنی برای بررسی علمی و تخصصی در اجتماع منتشر شود… در نهایت تاسف دولت هلند هنوز در این مورد به این درجه از شفافیت نایل نشده است!… امیدوارم در فرصتی مناسب به انتقال دقیق تر این تجارب بپردازم… سئوالی که من همواره در چنین شرایطی مطرح می کنم این است: پناهجویانی که برای نجات جان خود آنهمه هزینه کرده اند، ریسک مالی و جانی کرده اند، از ده ها هفتخوان قاچاقچی ها و خطرات راه ها و غیره جان بدر برده اند، اینجا چه بلایی بر سر آنها آمده است که با دستهای خویش جان خود را می گیرند؟!… دولت هلند در این پروسه چه مسئولیتی دارد؟ یک مثال همه چیز را در مورد کیفیت مسئولیت پذیری دولت هلند روشن می کند. وقتیکه کامبیز روستایی بعد از یازده سال زندگی غیرقانونی، سرانجام در میدان دام آمستردام خودش را آتش زد ما تظاهراتی را در آمستردام سازماندهی کردیم که چندین وکیل برجسته و آکادمسین و نمایندگانی از احزاب سیاسی آنجا علیه سیاستهای سختگیرانه دولت هلند سخنرانی کردند… شب در برنامه تلویزیونی از وزیر پناهندگی پرسیدند آیا سیاستهای شما در خودکشی پناهجویان نقش دارد؟ آیا با توجه به این مسائل سیاستهای شما تغییر خواهد کرد؟ در جواب گفتند: اینجا دولت قانون هست. او حق داشته از تمام امکانات قانونی استفاده کند. سرانجام یک قاضی بی طرف به او جواب منفی داده پس خودکشی او ربطی به سیاستهای ما ندارد و موجب تغییر آن نخواهد شد! دو نکته بسیار ظریف در حرفهای وزیر پناهندگی پنهان است. یک: یک وزیر نمی تواند خودش را پشت یک قاضی پنهان کند!… مسئولیت سیاستهای یک کشور بعهده دولت است نه قاضی!… دو: بخشی از این خودکشی ها نتیجه مستقیم و پیامد سیاستهای سختگیرانه دولت است… در هر پروژه علمی و عادلانه با توجه به پیامدهای عملی برنامه ها و سیاستهای اجرا شده بطور مرتب برنامه و سیاستها را تعدیل، تغییر و تکامل می دهند… وقتیکه دولت نقش خود را منکر می شود به این معنی است که واقعیات عینی در تغییر سیاستهای آنها نقشی ندارد! بزبان دیگر سیاستمداران حاکم بر این کشور حقانیت سیاستهای خود را نه از واقعیت بلکه از باور نئولیبرالی خدشه ناپذیر خود می گیرند! همانطوریکه یک بنیادگرای مذهبی با هیچ فاکتی در ایمان خود شک نمی کند، یک بنیادگرای نئولیبرالی هم با هیچ فاکتی در سیاستهای خود شک نمی کند! هگل فیلسوف نامدار آلمان می گوید: زمانیکه تئوریهای بعضی از آدمها با واقعیت تطبیق نمی کند، بدا به حال واقعیت! بزبان دیگر آنها تئوریها و باورهای نادرست خود را اصلاح نخواهند کرد، بلکه واقعیت را انکار خواهند کرد! بنیادگرایی در هر نوعش خطرناک است و باید محکوم شود، تنها یک نوع آن مضر و خطرناک نیست! مبارزه برای تغییر و اصلاح سیاستهای غیرانسانی به معنی نجات دادن جان انسانیها بیگناه است…. با احترام، احمد پوری (هلند) 18 – 09 – 2017 من بدلیل رعایت حریم خصوصی افراد آگاهانه از هیچکس بجز بهروز نام نبرده ام. پیوند این اطلاعیه در صفحه فیس بوک: https://www.facebook.com/ahmed.pouri/posts/1826985183987375
Ahmed Pouri

Gesehen von Ahmed Pouri NL am Montag 16:24