تاریخی, سرتیتر

پنتاگون: امپراتوری آمریکا در حال سقوط

پنتاگون وزارت جنگ آمریکا در ماه ژوئیه ۲۰۱۷ نتیجه تحقیقاتی خود را زیر نام « خطرات تهدید کننده» انتشار داد.  این تحقیقات دقیقاً نشان می‌دهد که چگونه پنتاگون بدون آن که متوجه شود فروپاشی نظم جهانی که زیر قواعد آمریکا عمل می‌کرد را  در خواب گذراند … وقتی امپراتوری از شکست خود سخن می گوید و  به بی ثباتی کنترل نشده‌ای  که توسط  گروه هائی چون داعش و یا القاعده بوجود آمده اشاره می‌کند، بدون آن که متذکر شود، تا چه حد داعش و یا القاعده محصول سازمان های جاسوسی آمریکا هستند، بطور اجمال لب کلام این تحقیقات را آشکار می‌سازد.

 
منبع: نویه راینیشه تسایتونگ

نويسنده: 
نفیظ احمد

تارنگاشت عدالت

امپراتوری آمریکا در حال سقوط

 usa_2016_ilk

پنتاگون وزارت جنگ آمریکا در ماه ژوئیه ۲۰۱۷ نتیجه تحقیقاتی خود را زیر نام « خطرات تهدید کننده: بررسی خطراتی که جهانِ بدون رهبری ایالات متحده را تهدید می‌کند » انتشار داد. به نظر نویسنده انگلیسی نفیظ احمد این تحقیقات بسیار فوق‌العاده و کاملاً نوین است. او وقتی  می‌نویسد که این تحقیقات دقیقاً نشان می‌دهد که چگونه پنتاگون بدون آن که متوجه شود فروپاشی نظم جهانی که زیر قواعد آمریکا عمل می‌کرد را  در خواب گذراند و یا وقتی که امپراتوری از شکست خود سخن می گوید و یا هنگامی که به بی ثباتی کنترل نشده‌ای  که توسط  گروه هائی چون داعش و یا القاعده بوجود آمده اشاره می‌کند، بدون آن که اشاره کند، تا چه حد داعش و یا القاعده محصول سازمان های جاسوسی آمریکا هستند، بطور اجمال لب کلام این تحقیقات را آشکار می‌سازد. البته این خطر وجود دارد که تبلیغات این تحقیقات به اصطلاح علمی بیشتر روی خواننده علاقمند تاثیر بگذارد.  در اینجا ما مقاله نفیظ احمد را در اختیار خوانندگان قرار می‌دهیم:

روی دیگر تحقیقات پنتاگون
در اولین مقاله از یک سلسله مقالات در مورد سند تعجب آوری که در رابطه با فروپاشی در پیشِ سلطه ایالات متحده آمریکا و خطر اضمحلال نظم جهانی که پس از جنگ دوم جهانی توسط ایالات متحده آمریکا برپا شد گزارش می کنیم. این سند جمع بندی نتایج تحقیقاتی است که وزارت دفاع آمریکا تهیه کرده.

تصور پنتاگون در این مورد که چگونه می توان از این روند جلوگیری کرد زیاد قابل اعتماد به نظر نمی رسد. ما در این مقاله هم نتیجه‌گیری‌ها و هم اشتباهات تحقیقات پنتاگون را مورد بررسی قرار خواهیم داد: دلایل اصلی برای ریزش امپراتوری آمریکا چیست؟ چگونه می توان با چنین تشخیص دقیقی معضلات  ناشی از این روند را از میان برداشت؟

جمع‌بندی این تحقیقات فوق‌العاده و جدید پنتاگون این است که نظم جهانی که پس از جنگ دوم جهانی پدید آمد و ایالات متحده در آن غالب بود می تواند «مضمحل» گردد و حتا از هم  «فروپاشد» و در نتیجه ایالات متحده «جایگاه برتر و ممتاز» خود را از دست خواهد داد.

پیشنهاداتی که برای حفظ «موضع برتر» ایالات متحده ارائه می شود مطلب جدیدی را ارائه نمی کند و کنترل شدیدتر، تبلیغات بیشتر توسط «تحمیق کاربردی برداشت‌ها و نظرات» و همین طور گسترش بیشتر سیاست‌های کشورگشایانه نظامی را مطرح می نماید. در این سند آمده که جهان وارد فاز کاملاً جدیدی از گذار گردیده که طی آن قدرت ایالات متحده ناپدید خواهد شد، نظم جهانی فروخواهد پاشید و اتوریته دولت ها همه جا ریزش خواهد کرد. ایالات متحده آمریکا موقعیت «برتر» کنونی خود را از دست خواهد داد و باید آنوقت در جهانی که امنیت خود را از دست داده و خصلت برجسته آن «مقاومت در مقابل هرنوع اتوریته» است، قدعلم کند.

خطر از جانب قدرت های بزرگ رقیب مانند روسیه و چین که هردو تهدید فزاینده‌ای برای تحمیل منافع ایالات متحده آمریکا هستند، نیست بلکه از جانب برخی شورش‌های مشابه «بهار عربی» می باشد. این نوع شورش ها در آینده نزدیک می تواند نه تنها در خاورمیانه بلکه همه جا رخ دهد و دولت های وقت را متزلزل سازد.

این تحقیقات برپایه تحقیقات گسترده ای صورت گرفته که بخش های مهم پنتاگون و ارتش آمریکا در آن سهیم بوده اند؛ در این تحقیقات از دولت آمریکا خواسته می شود برنامه های تفتیش و کنترل خود را گسترش دهد، از طریق «تحمیق کاربردی انظار عمومی» به تبلیغات خود بیافزاید و بودجه بیشتری در اختیار نیروهای نظامی کشور قرار دهد تا انعطاف پذیری ارتش را افزایش بخشد.

نتیجه این تحقیقات که در ژوئن سال جاری از طرف انستیتوی تحقیقات کاربردی دانشگاه جنگ ارتش آمریکامنتشر شد، خطراتی را که در آینده باید در سطوح برنامه ریزی پنتاگون مورد توجه قرار گیرد مطرح می‌کند. این تحقیقات از طرف شعبه برنامه ریزی و سیاست های استراتژیک J5 ارتش آمریکا و شعبه J5 ستادکل ارتش و همین طور دفتر معاون وزیر در پنتاگون برای سیاست های کاربردی و برنامه ریزی نیروهای نظامی و دفتر مدیریت برنامه های تحقیقاتی ارتش مورد حمایت و پشتیبانی مالی قرار گرفت.

خطر ریزش
تحقیقات فوق شکوه می‌کند که «هرچند ایالات متحده کماکان در سطح جهان به فعالیت‌های خود ادامه خواهد داد و یک غول اقتصادی، سیاسی و نظامی باقی‌خواهد ماند ولی در مقابل رقیبان موقعیتش آسیب ناپذیر نخواهد ماند. کوتاه بگوئیم: نه تنها ممکن است که وضعیت کنونی که توسط برنامه‌ریزان آمریکائی پس از جنگ جهانی دوم برقرار شد و تا کنون دوام داشته و برای پنتاگون ده‌ها سال تعیین کننده بود پوسیده و فاسد شود، بلکه حتا دچار ریزش گشته و از هم فروپاشد.»

این تحقیقات عمدتاً خصلت امپریال  نظم جهانی کنونی را که توسط تفوق ایالات متحده و هم‌پیمانان آن تعریف می‌شود و شرایط لازم برای حفظ منافع آمریکا را به کشورهای دیگر دیکته می‌کند، توصیف می‌نماید.

« بعد از جنگ دوم جهانی این نظم و بخش‌های اصلی آن رفته رفته متبلور گردید و پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به سیستم یک قطبی تبدیل شد و از آن زمان ببعد زیر سلطه ایالات متحده و هم‌پیمانان غربی و آسیائی آن  قرار گرفت. تا بحال ایالات متحده آمریکا  با حمایت هم‌پیمانان خود توانسته شرایط حفظ امنیت بین المللی را دیکته کند  و از پیدایش مراکز قدرت رقیب جلوگیری بعمل آورد.»

ولی دورانی که ایالات متحده با کمک هم پیمانان خود می‌توانست هرچه را که اراده می‌کرد به اجرا درآورد گذشته است. طبیعی است که ایالات متحده می خواهد سرکردگی بین المللی خویش را حفظ کند ولی با شناختی که تحقیقات فوق بدست داده «نظم بین‌المللی کارائی که طبق قواعد آمریکا ۷ دهه حاکم بود متزلزل شده است.»

این تحقیقات بصورت دقیق نشان میدهد که چگونه ایالات متحده به خواب رفته و اضمحلال امپراتوری را درنیافته و از تحولات جهانی غافلگیر شده است. این تحقیقات هشدار می دهد «تحولات جاری جهانی از طرف پنتاگون بموقع تشخیص داده نشد و در نتیجه موقعیت گزندناپذیر تفوق که آمریکا تا ۲۰ سال بعد از تلاشی اتحاد جماهیر شوروی حفظ کرده بود» به خطر افتاد. ایالات متحده هم اکنون بسیار تضعیف شده و قادر نیست در مناقشات محلی اتوماتیکمان با برتری نظامی واکنش نشان دهد.

طبق شناخت‌های دانشگاه جنگ ارتش تنها قدرت ایالات متحده آمریکا بشدت تضعیف نشده: «کلیه کشورها و ساختارهای سنتی قدرت سیاسی  زیر فشارهای داخلی و خارجی قرار دارد. … اضمحلال نظم جهانی که پس از جنگ دوم جهانی بوجود آمده (در بسیاری از کشورها) با اضمحلال سیاسی، اجتماعی  و اقتصادی نظم درون کشوری همراه است.»

تهیه کنندگان این سند آنرا مایوس کننده نمی‌دانند بلکه آن را «هشداری» تعبیر می‌کنند که اگر بلافاصله اقدامات خنثا کننده‌ای صورت نگیرد، خطر آن می‌رود که سیاست کاربردی جاری پنتاگون و تحولات برنامه ریزی شده توسط وقایع جاری بکنار زده شده و بی ارزش گردد.

دفاع از وضعیت موجود
طبق این تحقیقات در صدر لیست نیروهائی که ایالات متحده آمریکا را از «موقعیت برتر جهانی» خود عقب زده تنها قدرت های بزرگ رقیب مانند روسیه و چین قرار نگرفته اند، بلکه همین طور بازیگران کوچکتری چون ایران و کره شمالی نیز در این لیست حضور دارند. تهدید این بازیگران کوچکتر، توان نظامی آنها برای امنیت ایالات متحده نیست ، بلکه به این خاطر است که در تعقیب منافع مشروع و قانونی خود در مقابل ایالات متحده مقاومت می‌کنند.‌

از روسیه و چین  بعنوان «قدرت های تجدیدنظر طلب» نام برده می‌شود که از نظم نوین جهان منتفع شدند ولی اکنون جرات می‌کنند خواستار تقسیم نوین قدرت شوند و بعنوان رقیب قانونی، سلطه ایالات متحده آمریکا را زیر سئوال قرار دهند. طبق نظر تحلیلگران روسیه و چین آگاهانه کوشش می‌کنند تا مرزهای قدرت، نفوذ و اتوریته خود را به  ایالات متحده نشان دهند.

پیش شرط این برداشت این است که «وضع موجود» یعنی نظم جهانی جاری حفظ گردد  زیرا که این Status Quo برای تامین منافع ایالات متحده و هم‌پیمانان  آن بسیار سودمند است. هرنوع کوشش برای تغییر نظم جهانی که کشورها دیگر نیز بتوانند از آن امتیازاتی برای خود بدست آورند، بطور اتوماتیک بمثابه تهدیدی برای موقعیت برتر و تحمیل منافع ایالات متحده محسوب می‌شود.

هرچند قابل درک است که اگر روسیه و چین سعی کنند تا در وضعیت موجود « حتا بطور بسیار ناچیز مواضع خود را بهبود بخشند تا بهتر بتوانند بهتر اهداف خویش را دنبال کنند»،بزعم نویسندگان سند فوق «حتا کوچکترین امتیاز برای کشورهای دیگر بضرر ایالات متحده و هم‌پیمانان غربی و آسیائی آن خواهد بود».

جالب توجه است که در این سند هیچ نوع اظهار نظر مشخصی در مورد تهدید مفروض امنیت ایالات متحده از طرف روسیه و چین بچشم نمی‌خورد. انتقاد اصلی از این دو کشور این است که آنها « قصد دارند با استفاده از «ابزار مشکوکی» که تا مرز تحریک و ایجاد مناقشه فرا می‌روید، وضعیت موجود کنونی را تغییر دهند.»

در این سند «تهاجم مخفی دولتی » (قدرت‌های مقابل) که بدون اعمال خشونت صورت می‌گیرد، محکوم می‌شود؛ سپس نویسندگان سند ادعاهای اخلاقی و والای خود را فوراً کنار می‌گذارند زیرا به دولت آمریکا پیشنهاد می‌کنند که برای تامین و تضمین حیطه نفود خویش خود نیز از این ابزار مشکوک استفاده نماید.

این سند به همین صورت دلایل واقعی که چرا دولت آمریکا «قدرتهای انقلابی» چون ایران و کره شمالی را دشمن خویش می‌پندارد، را آشکار می‌کند: این کشورها مانع اصلی برای گسترش نفوذ امپراتوری در مناطق مشخصی از کره جهانند، زیرا آنها « … نه به نظم موجود جهانی گردن می‌نهند و نه اساساً این نظم را برسمیت می‌شناسند. … آنها حتا جرات می‌کنند نفوذ ایالات متحده آمریکا در مناطق زیر نفوذ خویش را محدود کنند و قواعد خود را به آن تحمیل نمایند.»

نویسندگان این سند برعکس دولت آمریکا، ایران و کره شمالی را بخاطر کوشش برای تولید و یا داشتن سلاح هسته‌ای و تهدید هسته ای ناشی از آن محکوم نمی‌کنند، آنها این دو کشور را تنها « مانعی برای تحمیل نظم جهانی مورد نظر ایالات متحده» ارزیابی می‌نمایند.

نباید در جنگ تبلیغاتی شکست خورد
در این رساله تحقیقی پنتاگون تاکید می شود که در کنار چالش بین قدرتهای رقیب، تهدیدهائی  نیز از طرف نیروهای غیردولتی وجود دارد که نظم جهانی سلطه را از طرق دیگری بویژه از طریق ضداطلاعات بخطر می افکند. نویسندگان سند  براین عقیده اند که « شبکه ارتباطی جهانی و استفاده از خبر بعنوان اسلحه جهت گمراه کردن و جوسازی» نشر کنترل نشده اطلاعات را مقدور می سازد و باعث می شود که « حفظ اسرار و امنیت عملیاتی  که مورد نظر پنتاگون است، تضمین نشود.»

 «دسترسی گسترده و کنترل نشده به فن‌آوری جدید، که طبیعتاً مورد استفاده قرار می‌گیرد، اجرای اقدامات، عملیات و نیات پرمخاطره و مخفی را بدون این‌که افشاء شود، غیرممکن می‌سازد. … رهبری نظامی باید بداند که کلیه فعالیت‌هائی که با سیاست دفاعی در رابطه است ـ از اقدامات راهبردی کوچک تا نقل و انتقال گسترده نیرو ـ در آینده فوراً انتشار خواهد یافت.»

این موج اطلاعاتی که دیگر نمی‌توان برآن چیره شد باعث «اضمحلال گسترده ساختارهای سنتی اتوریته می‌شود … و شبکه ارتباطی جهانی سقوط عینی  نظم جهانی که پس از جنگ جهانی دوم پدیدار شد را تشویق و تشدید می‌کند.»

نافرمانی‌های مدنی
سند نامبرده اهمیت گروه‌هائی چون داعش و القاعده را برجسته می‌کند؛ دخالت آنها مثلاً در بهار عربی باعث «بی‌ثباتی فاقد رهبری و فرسایش و حتا اضمحلال ساختارهای سنتی اتوریته شد». سند اشاره می‌کند که چنین ناآرامی‌های پوپولیستی مدنی نیز می‌تواند در کشورهای غربی و حتا در ایالات متحده آمریکا رخ دهد.

«تاکنون نظریه‌پردازان آمریکائی تنها خود را روی روندی که در خاور میانه در شرف وقوع است متمرکز کرده‌اند. نیروهای مخرب مشابهی کوشش می‌کنند در سطح جهان اتوریته دولت‌ها را تخریب نمایند. … از این رو احمقانه است نپذیریم که آنها مدام در حال تغییر‌اند و با دگردیسی به اشکال کاملاً متفاوتی بروز می‌کنند.»

این سند ایالات متحده را برای مورد حمله واقع شدن «ساختارهای سنتی اتوریته» آن بویژه بسیار مستعد  می‌داند: «امنیت ایالات متحده و شهروندان آن بطور فزاینده‌ای توسط اشخاص منفردی که از طریق شبکه‌های ارتباطی بایکدیگر مربوطند و همین‌طور توسط گروه‌های کوچکی که از بازیگران مصمم تشکیل شده است تهدید می‌شوند. اینها با استفاده از ترس‌ها و نگرانی‌های موجود و تاثیرپذیری فزاینده مردم، سرگردانی و ناامیدی ایجاد کرده و به یاس و تردید دامن زده و همزیستی مردم را مشکل می‌کنند. این نوع بسیار گمراه کننده از مقاومت فیزیکی و از طریق اینترنت ترویج یافته روانی علیه اتوریته کشور  می‌تواند بسرعت و بطور غافلگیرکننده‌ای تبعات عمیق و منفی باخود ببارآورد.»

البته تحقیقات پنتاگون سهم سیاست دولت ایالات متحده در پیدایش این تردید گسترده در بین شهروندان کشور را  مشخص نکرده است.

فاکت‌های نگران کننده
بنابر این تحقیقات، مقولات مختلفی از «فاکت‌ها» جزو کاتالیزاتورهای بسیار خطرناک ناآرامی‌ها و گرایشات بی‌ثباتی محسوب می‌شود؛ در کنار «شایعاتی که عیناً برپایه مدرک» پدید نیامده و وظیفه در سایه قرار دادن «حقیقت عینی» را عهده دار است، «فاکت‌های واقعی» نیز می‌تواند شهرت بین‌المللی ایالات متحده را لکه‌دار کند.

اطلاعات در مورد «فاکت‌های نامناسب»، مثلاً افشاگری در مورد یک سیاست‌مدار فاسد و یا ناتوان و یا در مورد رفتار غیردمکراتیک «می‌تواند اتوریته دولت را تضعیف کرده و رابطه بین دولت و مردم را خدشه‌دار کند.»

اطلاعات در مورد «فاکت‌های خطرناک» مثل «افشای اسرار دولتی توسط سخن‌چینان مثل ادوارد سنودن و یا برادلی منینگ می‌تواند پیامدهای تاکتیکی، عملیاتی و یا استراتژیکی بسیار منفی بدنبال داشته باشد.»

اطلاعات در مورد «فاکت‌های مسموم» که مثلاً «از متن گسیخته باشد» می‌تواند فضای مذاکرات سیاسی را مسموم سازد. اطلاعات در مورد چنین فاکت‌هائی به نظر نویسندگان سند نامبرده جزو خطرناک‌ترین کاتالیزاتورها برای نافرمانی مدنی است، زیرا «اساس منافع امنیت ملی را در صحنه بین‌المللی، ملی، محلی و همین‌طور فردی بخطر می‌افکند.» فاکت‌های بسیار مسموم  می‌تواند مانند ویروس و یا باکتری همبستگی بین شهروندان و یا بین خلق‌های مختلف را از بین ببرد.»

کوتاه سخن، محققین دانشگاه جنگ ارتش آمریکا  معتقدند که قبل از هرچیز «انتشار فاکتها» وجود امپراتوری را به مخاطره می افکند و به زوال آن شتاب می بخشد و نه رفتار واقعی که این فاکت ها مبین آن است.

رصد توده ای و جنگ روانی
از این رو تحقیقات پنتاگون برای دفع تهدیدهائی که ناشی از نشر اطلاعات است دو اقدام توصیه می کند. اول دولت آمریکا باید توانائی های جاسوسی خود را «که در سطح جهان از گسترده ترین و پیشرفته ترین هاست برای رصد کردن توده ای خالق تر بکار گیرد». از آنجا که ایالات متحده می تواند «بهتر و سریعتر از رقبای خود به کمک اقدامات رصدی، اطلاعات گسترده ای بدست آورد، باید از این امکانات بیشتر استفاده کند». علاوه برآن با درنظر گرفتن «حضور گسترده و برتر نظامی خود در جهان، ایالات متحده دارای وضعیت رشک آوری از قدرت است.»

 محققین یکی از مشکلات را قبل از هرچیز در این می بینند که ایالات متحده از قدرت موجود خود بطور تمام و کمال استفاده نمی کند: «این قدرت تنها هنگامی ارزش خواهد داشت که ایالات متحده حاضر باشد از آن به نفع خود استفاده کند. اگر ارتش آمریکا نشان دهد که آماده است رهبری را بعهده گیرد ، بقیه نیز به آن خواهند پیوست.»

در این سند انتقاد می شود که ایالات متحده بیشتر خود را روی این امر متمرکز می کند که کوشش های خارجی برای فلج کردن سازمان‌های جاسوسی آمریکا را خنثا کند بجای این که دستگاه جاسوسی خود را برای تحمیق استراتژیک ادراک و برای اعمال نفوذ در مورد تصمیمات امنیتی بکار گیرد». پنتاگون باید بپذیرد که «هم چنین کوشش هائی وجود دارد تا فرد فرد شهروندان آمریکائی و انظار عمومی آمریکا را از خارج تحت تاثیر قرار دهد.»

برتری نظامی
به نظر محققین از دست دادن موقعیت برتر ایالات متحده آمریکا را تنها می توان با تقویت بیشتر نیروهای نظامی ایالات متحده به عقب برگرداند. این که هردو حزب بزرگ کشور خواستار نیروی نظامی برتر هستند برای محققین نامبرده کافی نیست. این سند خواستار ایجاد یک قدرت نظامی برای آمریکا است که «حداکثر آزادی عمل» را مقدور سازد و بتواند به هر  دشمنی شرایط پایان بخشیدن به مناقشه‌ای را دیکته کند.»

روشن‌تر از آنچه در ذیل خواهد آمد نمی‌توان نیات امپراتوری را که ارتش آمریکا دنبال می‌کند فرموله کرد: «فارغ از این که رهبران دو حزب سیاسی بزرگ آمریکا قانعند که ارتش آمریکا بر نیروهای نظامی رقبای بالقوه برتری داشته باشد، بعد از از دست دادن موقعیت برتر خود ما نیازمندارتشی انعطاف‌پذیرتر خواهیم بود که برای اجرای کلیه وظایف محتمل نظامی آمادگی داشته باشد . این ارتش باید بتواند آزادی عمل نامحدود رهبری سیاسی آمریکا را تضمین نماید … مقامات تصمیم‌گیرنده در آمریکا باید قادر باشند شرایط حل مناقشات بین‌المللی را دیکته کنند و اگر حریف حاضر به قبول این شرایط نباشد، آنها را با ابزار نظامی تحقق بخشند .»

در نتیجه وقتی که فشار نرم و تهدید علنی کفایت نکند، برای تحمیل منافع آمریکا به کشورهای دیگر، قدرت نظامی به مهم‌ترین وسیله دولت آمریکا مبدل می‌گردد. لذا مسئله «دفاع» اصلاً  مطرح نیست بلکه تعیین کننده استفاده از قدرت بسیار برتر نظامی برای تحمیل خشونت‌آمیز منافع آمریکاست، که در صورت مقاومت، می‌تواند به «حمله» بیانجامد.

امپراتوری سرمایه
بنابراین هدف اصلی گسترش نظامی ایالات متحده «تامین و تضمین دسترسی بلامانع ایالات متحده و شرکای بین‌المللی آن به حریم هوائی، دریائی، فضائی، اینترنتی و کلیه وسائل ارتباطی الکترونیکی است، زیرا تنها از این طریق امنیت و رفاه ایالات متحده آمریکا تضمین خواهد شد.» این امر هم‌چنین بدین معنا است که ایالات متحده باید بتواند هرگاه که عزم کند و لازم بداند به هربخش از جهان چنگ اندازد.

«اگر ایالات متحده از دستیابی به مناطق کلیدی جهان محروم و یا فعالیت‌های این کشور در این مناطق محدود گردد، هم امنیت ایالات متحده و هم امنیت شرکای آن تضعیف خواهد شد.» از این رو ایالات متحده باید فوراً علیه هرنوع «انسداد راه‌های آبی دریاهای آزاد به مناطق مهم  و بازارها، خواه عمدی و خصمانه و خواه غیر عمد» وارد عمل شود.

بدون این که حتا نامی از «سرمایه‌داری» برده شود این سند جای هیچ‌نوع تردیدی باقی نمی‌گذارد که پنتاگون عصر جدید «مناقشات دائمی 2.0» را چگونه می‌بیند: «برخی علیه جهانی شدن مبارزه می‌کنند و هواداران جهانی شدن فعالانه به دفاع از آن برمی‌خیزند. امنیت و دولت‌های تاکنون با ثباتی که ایالات متحده برای بقای خود به آنها نیاز دارد قربانی این مبارزات خواهند شد.»

لذا نهایتاً برای تحمیل جهانی‌شدن سرمایه‌داری بین ایالات متحده که خواهان آن است و کلیه کشورهای دیگر که آن را رد می‌کنند، جنگی صورت خواهد گرفت. برای این‌که از این جنگ پیروز بیرون آمد، این سند ترکیبی از استراتژی‌های مختلف را توصیه می‌کند: سازمان‌های جاسوسی باید شدیدتر و با کارائی بیشتر بکار گرفته شوند، رصدکردن‌ها باید توسعه یابد و تبلیغات باید موثرتر گردد تا بتوان انظار عمومی را بهتر تحمیق کرد. شبکه جهانی پایگاه‌های نظامی باید گسترده‌تر شود تا دستیابی به «مناطق مهم استراتژیک، بازارها و منابع تضمین شود.»

هدف والا که بسیار متواضعانه مطرح می‌گردد عبارت است: باید از اضمحلال بیشتر نظام سلطه جلوگیری کرد. «از آنجا که وضعیت موجود برتر ایالات متحده آمریکا زیر فشار عظیم داخلی و خارجی قرار گرفته است، باید آن را با کمک قدرتمند کردن خود حداقل در مهم‌ترین مناطق تقویت و مجدداً تثبیت کرد.»

نویسندگان سند امیدوارند که ایالات متحده بتواند «در یک نظم جدید جهانی موضع برتر بین‌المللی خود را مجدداً بدست آورد.»

خودشیفتگی
در این سند اخیر تحقیقی دانشگاه جنگ ارتش آمریکا مانند کلیه انتشارات سابق این دانشگاه تاکید می‌شود که سند موضع رسمی ارتش آمریکا و پنتاگون را منعکس نمی‌کند. ولی این محدودیت تنها به این معناست که نتایج آن هنوز رسماً از طرف دولت آمریکا برسمیت شناخته نشده است؛ ولی در عین حال اشاره می‌شود که شناخت‌ها و تجربیات مقامات و نهادهای مختلف دولت آمریکا  در این تحقیقات وارد شده است.

از این رو این سند مدرک بسیار گویائی  از روح (شیطانی) حاکم در پنتاگون است. این سند مبین محدودیت  دردناک توانائی‌های فکری موجود این سازمان است و نشان می‌دهد که تاملات پنتاگون نه تنها همه چیز را بدتر خواهد کرد بلکه ارائه راه‌حل‌های آلترناتیو عاجلاً ضروری می باشد.

کار تحقیقات در ژوئن ۲۰۱۶ آغاز شد و در آوریل ۲۰۱۷ پایان گرفت. در این تحقیقات نمایندگان بخش‌های مختلف پنتاگون شرکت داشتند. همگی آنها از ستاد کل فرماندهی، از دفتر وزیر دفاع، از US-CENTCOM، US-PACOM، US-NORTHCOM، USSOCOM، نیروهای نظامی آمریکا در ژاپن، از سازمان‌ جاسوسی سیا DIA، از شورای کلیه سازمان‌های جاسوسی، از  US-STRATCOM و همین‌طور از ارتش و نیروی دریائی در پاسیفیک می‌آمدند.

جزو تیمی که این سند را تهیه کرد، نمایندگان برخی از اندیشکده‌های نئوکان‌های آمریکائی از جمله انستیتوی آمریکن انترپرایز، مرکز تحقیقات استراتژیک و بین‌المللی، RAND Corporation و انستیتوی تحقیقات جنگ نیز حضور داشتند لذا جای تعجب نیست که چرا این «شناخت‌های» جمع‌آوری شده اینقدر ناقص و ناچیز است.

چه دلیلی دارد ک انسان از یک روند تحقیقاتی که این‌قدر خودشیفته و مانند یک منولوگ و یا تک‌گوئی است، توقع نتایج بهتری داشته باشد؟ آیا پیشنهادهای مطروحه تنها پژواکی از سیاست‌های کنونی که به اضمحلال قدرت ایالات متحده منجر شده نیست؟

آنها توانستند مهم‌ترین علل برباد رفتن موقعیت برتر ایالات متحده (از جمله  پروسه‌های بیوفیزیکی تغییر شرایط اقلیمی، کمبود مواد انرژی‌زا و غذائی که در پیدایش بهار عربی سهیم بود، تاثیر متقابل خشونت نظامی، نیاز به مواد سوختی فسیلی و پیمان‌های ژئوپولیتیکی در صعود داعش و علل پیدایش سلب اعتماد از دولت‌ها بدنبال بحران مالی ۲۰۰۸ و سقوط اقتصادی پایدار ناشی از سیاست‌های اقتصادی نئوکان‌ها) را بطور سیستماتیک نادیده انگارند.

حجم عظیمی از اطلاعات در این سند ثابت می‌کند که کاهش مزمن قدرت ایالات متحده از خارج تحمیل نشده بلکه به نحوه برخورد ایالات متحده با قدرت خود مربوط است. فروپاشی نظام جهانی سلطه از این منظر ادامه منطقی ضعف‌های بسیار سنگین در ساختار این نظام و تصورات و ارزش های‌ سئوال‌برانگیزی که بعنوان مدلل نظم ارائه می‌شود، می‌باشد.

و در این زمینه نتیجه‌گیری‌های این سند ربطی به وضعیت واقعی جهان ندارد، بلکه بیشتر در رابطه با جهانی است که مورد تصور پنتاگون می‌باشد.

در همین رابطه جای تعجب نیست که سند فوق در مورد نقشی که پنتاگون در دهه‌های اخیر در ایجاد بی‌ثباتی که اکنون خواستار رفع آن می‌باشد، بازی کرده مطلقاً سکوت می‌کند.

پنتاگون طوری رفتار می‌کند، که گویا هیچ رابطه‌ای با ادعای سرکردگی جهانی که «هابز» تبلیغ می‌کرد، ندارد و کوشش می‌کند هرنوع مسئولیت برای پیامدهای منفی که رفتار آن برای جهان ببارمی‌آورد، از شانه خود بردارد.

از این منظر این سند مدرک مهمی برای عدم موفقیت است که معمولاً هنگامی ظاهر می‌شود که انسان بخواهد بطور عینی ضعف‌ها و سستی‌های خویش را مشخص کند. ولی بجای آن یک ارزیابی علمی و مستقل  از فعالیت‌های پنتاگون و تحلیل دقیق پیامدهای آن لازم بنظر می‌رسد.

با این شیوه مطمئناً برعکس سند نامبرده، به شناخت‌های دیگری خواهیم رسید. در آن صورت پنتاگون مجبور خواهد شد به تماشای نقش خویش در آئینه بنشیند. این امر می‌تواند به طراحان پنتاگون کمک کند تا بجای استفاده از طرح‌های ناموفق کهنه، سیاستهای کاربردی جدیدی را تکامل بخشند و در آن‌صورت جای تعجب نخواهد بود اگر پنتاگون مجبور شود حتا فرضیه از دست دادن قدرت ایالات متحده را مورد تجدید نظر قرار دهد.

به نظر دکتر «شین استارز» از مرکز تحقیقات بین‌المللی انستیتوی تکنولوژی ماساچوست  نمی‌توان تنها برپایه ضوابط ملی قدرت آمریکا را سنجید. در این مورد باید قیاس بین‌المللی صورت گیرد.

«استارز» نشان می‌دهد که کنسرن‌های آمریکائی که در سطح بین‌المللی فعالیت می‌کنند هنوز قدرتمندتر از قوی‌ترین رقبای خود در جهان هستند. تحقیقات وی نشان می‌دهد که قدرت اقتصادی آمریکا بزرگتر از هروقت در تاریخ این کشور است و حتا بر غول اقتصادی چینی تفوق دارد.

این امر نباید ناقض ادعای پنتاگون باشد که قدرت امپراتوری ایالات متحده در حال نزول است و می‌تواند حتا شتاب یابد.

ولی به این معنی است که تصور پنتاگون از سلطه جهانی ایالات متحده با توانائی سرمایه‌داری آمریکائی برای گسترش خود در سطح جهان  برابر قرار داده می‌شود.

از آن جا که رقبای ژئوپولیتیکی در مقابل سیاست‌های اقتصادی تهاجمی آمریکا  بمقاومت برمی‌خیزند و جنبش‌های نوین کوشش می‌کنند تا «دسترسی بلامانع» ایالات متحده به منابع و بازارهای جهانی را مانع شوند، پنتاگون هرچیز که مانع گسترش سرمایه‌داری آمریکائی شود را نوعی تهدید قلمداد می‌کند. با این حال هرچه که در سند نامبرده آمده نخواهد توانست سرعت نزول قدرت ایالات متحده را واقعاً کند کند.

زیرا  در تحقیقات پنتاگون تنها ادامه سیاست امپراتوری که تاکنون اجرا شده، ولی با شدت بیشتر توصیه می‌گردد و این درست همین سیاست به نظر پرفسور «یوهان گالتونگ» محقق آینده شناس که فروپاشی اتحاد شوروی را پیش‌بینی کرده بود، کمی قبل و یا بعد از سال ۲۰۲۰ به «ریزش امپراتوری ایالات متحده آمریکا» خواهد انجامید.

هرچه بیشتر به پایان حیات سلطه ایالات متحده نزدیک می‌شویم، پاسخ به این سئوال برای همه ما، برای جوامع مدنی، دولت‌ها و برای صنایع عاجل خواهد بود: بعد از آن که امپراتوری در حال نزع از بین رفت، چه چیز بعد از آن خواهد آمد؟