اخبار ایران و جهان

بریگادهای آنارشیست در خدمت ناتو

 

ypg_brig_anarchi_10

تی یری میسان

مقاله با تصاویر

Les Brigades anarchistes de l’Otan

par Thierry Meyssan

در غرب آن را به مثابه اتوپی دوست داشتنی معرفی کرده اند، «روژاوا» (بخش کرد نشین در شمال خاوری و شمال باختری سوریه که بخشی از استان های حسکه، رقه و حلب  را در بر می گیرد)، امّا روژاوای نوبرانه و خیلی تازه در واقع یک دولت استعماری ست که واشنگتن خواهان آن بود تا در خون نطفه ببندد. این بار طرح بر این اساس است که مردم شمال سوریه را از محل زندگی شان برانند و مردم دیگری را جایگزین کنند که در آنجا به دنیا نیامده اند. برای تحقق این پاکسازی قومی، پنتاگون و سیا مبارزانی را از بین چپ های افراطی اروپائی بسیج کرده اند. تی یری میسان این طرح را از یک سال و نیم پیش افشا می کند.

شبکۀ ولتر|دمشق (سوریه)| 10 سپتامبر 2017

در فوریۀ 2016، «تزار ضد تروریست» کاخ سفید، برت مک گرک Brett McGurk به فرمان رئیس جمهور اوباما فرستاده شده بود تا نبرد عین العرب (کوبانی) را نظارت کند. به همین مناسبت از سوی یگانهای مدافع خلق (YPG) مدال دریافت کرد. با وجود این، حزب مادر PKK حزب کارگران کردستان (ترکیه) از سوی واشنگتن در فهرست سازمانهای «تروریست» به ثبت رسیده است.

«جنگ، صلح است. آزادی، بردگی ست. ناآگاهی نیروست». (جرج اورول، 1984).

در سالهای 90-1980، جامعۀ کُرد قویاً فئودال و پدرسالار بود، و در عقب ماندگی وخیمی نگهداشته شده بود، یعنی موردی که کُردها را به شورش علیه دیکتاتورهای نظامی که در آنکارا یکی جانشین دیگری می شد سوق می داد(1).

حزب کارگران کردستان (PKK) یک سازمان مارکسیست لنینیست بود که از سوی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی پشتیبانی می شد و علیه دیکتاتوری ژنرالهای کمالیست عضو ناتو مبارزه می کرد. حزب کارگران کردستان زنان را آزاد کرد و به صف مبارزۀ ترقی خواهان پیوست. به کمک حافظ اسد، اردوی نظامی خود را در درۀ بِقاع به پشتیبانی نیروی حافظ صلح سوریه در کنار جبهۀ خلق برای آزادی فلسطین مستقر کرد.

طی این دوران حزب کارگران کردستان سخت ترین کلماتی که باید و شایست علیه «امپریالیسم آمریکا» به کار می برد.

وقتی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی دچار فروپاشی شد، حزب کارگران کردستان 10000 سرباز تمام وقت و بیش از 75000 سرباز ذخیره در اختیار داشت. در جنگ آزادیبخش بیش از 3000 دهکده تخریب شد و بیش از 2 میلیون نفر آواره شدند. ولی  با وجود این همه تحمل خسارت و قربانی با شکست روبرو شد.

رهبر تاریخی شورش، عبدالله اوجالان در سال 1999 طی یک عملیات مشترک بین سرویس های اطلاعاتی ترکیه، ایالات متحدۀ آمریکا و اسرائیل در کنیا دستگیر و سپس در جزیرۀ ایمرالی در دریای مرمره زندانی شد.

حزب کارگران کردستان فروپاشید و بین رهبر زندانی که با گفتگو برای صلح موافق بود و معاونش که جنگ برای او به شیوۀ زندگی تبدیل شده بود تقسیم شد. چند سوء قصد صورت گرفت بی آنکه واقعاً بدانیم چه کسی در منشأ آنها بوده، مبارزانی که از خلع سلاح سر پیچی کرده بودند و یا بخشی از سرویس اطلاعاتی ژاندارمری ترکیه (JITEM ) که آنها نیز با آتش بس موافق نبودند.

در آغاز «بهار عرب» عبدالله اوجالان حزب کارگران کردستان را از داخل سلول زندانش پیرامون ایدئولوژی جدیدی بازسازی کرد. پس از گفتگوهای سرّی با ناتو در زندان ایمرالی، او مارکسیسم لنینیسم را به نفع «کمونیسم آزادیخواهانه» رها کرد. او که همیشه علیه ترکیه برای ایجاد دولت خاص خودش، کردستان، مبارزه کرده، از این پس می گوید که هر دولتی در ماهیت خود ابزاری ست برای سرکوب (2).

مبارزان حزب کارگران کردستان طی جنگ داخلی مجبور شدند از ترکیه فرار کنند و در شمال سوریه پناه گرفتند (3). به نام حزبش، اوجالان متعهد شد که هرگز مدعی سرزمین سوریه نشود. در سال 2011، در آغاز جنگ غرب علیه سوریه، کردها شبه نظامیانی را تشکیل می دادند که برای دفاع از کشوری که به آنها پناه داده و ملیت سوری اعطا کرده بود موضع گرفته بودند.

با وجود این، در 31 اکتبر 2014، یکی از دو رهبر یگانهای مدافع خلق YPG شاخۀ سوری از حزب کارگران کردستان PKK، صالح مسلم در یک گردهمآئی سرّی در کاخ الیزه با فرانسوآ هولاند و رئیس جمهور ترکیه رجب طیب اردوغان شرکت کرد. در این گردهمآئی طرح ایجاد کردستان در سوریه را مطرح کردند و به صالح مسلم قول دادند که اگر این طرح را بپذیرد او نیز می تواند رئیس جمهور این کشور شود.

فوراً پس از این گردهمآئی، اتحادیۀ بین المللی که ایالات متحده ظاهراً برای مبارزه علیه داعش ایجاد کرده بود از یگانهای مدافع خلق YPGپشتیبانی کرد و برای آنان پول، آموزش، جنگ افزار تدارک دید و سازماندهی شان کرد. در نتیجه این گروه نیز نفرین هائی را که نثار واشنگتن می کرد بفراموشی سپرد و از این پس به هم پیمان بسیار خوب «امپریالیسم آمریکا» تبدیل شد. بر این اساس سازمان کردستانی ساکنان منطقه را از محل زندگی شان اخراج کرد.

تبلیغات آمریکائی

به این علت که تا اینجا هیچ نبردی بین یگانهای مدافع خلق و داعش روی نداده بود، ایالات متحدۀ آمریکا صحنه پردازی پر جنجال درگیریهای عین العرب را راه اندازی کرد که به همین مناسبت به گویش کرمانجی به نام کوبانی نامیدند. از رسانه های بین المللی نیز دعوت به عمل آمد تا در امنیت کامل و بی آنکه خطری تهدیدشان کند رویدادها را پوشش دهند. این شهر روی مرز سوریه و ترکیه واقع شده و روزنامه نگاران می توانستند از ترکیه با دوربین نبردها را پی گیری کنند. نمی دانیم واقعاً در عین العرب چه روی داده، زیرا روزنامه نگاران اجازۀ ورود به آنجا را نداشتند. با وجود این تصاویری که با دوربین فیلم برداری شده بر گزارشاتی صحه می گذارد که حاکی  از شدت و شقاوت نبردها بوده است. در هر صورت، غربی ها در همآهنگی نتیجه می گیرند که در مبارزه علیه داعش و سوریه، کردها همپیمان آنان هستند.

«نه خدا، نه دولت ! »، برای دفاع از دولت «روژاوا» به پا خیزید و در اتحاد با امپراتوری آمریکا «علیه نیروهای ارتجاع» مبارزه کنید.

نشریات غربی اطمینان می دهند که زنان نیمی از سربازان کُرد را تشکیل می دهند، همان گونه که در سطح رهبران حزب کارگران کردستان و یگانهای مدافع خلق. با وجود این، حضورشان در میدان بسیارنایاب است. روزنامه نگاران در عین حال می گویند که زنان مبارز کرد جهاد طلبان را به وحشت می اندازند، زیرا بر اساس اعتقاداتشان اگر بدست زن کشته شوند راه بهشت بر آنها بسته می شود. ولی جای شگفتی دارد که همین روزنامه نگاران فراموش می کنند و یا غالباً نمی دانند که ارتش عرب سوریه نیز داران سپاهیان زن است که از سوی جهادطلبان با همان قاطعیتی مورد حمله قرار می گیرند که علیه سربازان مذکر سوریه می جنگند.

خلاف ظاهر امر، تعداد نفرات یگانهای مدافع خلق به آن اندازه ای که ادعا می کنند پر شمار نیست. بسیاری از کُردهای سوریه ایالات متحدۀ آمریکا را به مثابه دشمنی قدرتمند و سوریه را نیز به مثابه  میهن جدید خود می دانند، و تصورات پوشالی صالح مسلم را مردود می پندارند.

پنتاگون به هچنین نه فقط تعدادی مزدور عرب و سوری را به این گروه از کُردها اضافه کرده بلکه به ویژه مبارزان چپ افراطی اروپائی را نیز برای پیوستن به آنان فراخوانده است.

به همان شیوه ای که سازمان سیا CIA ده ها هزار جوان مسلمان غربی را برای ایجاد بریگاد اسلامگرا سازماندهی کرد، آنارشیستهای اروپائی را نیز، بر اساس الگویی که در سال 1936 در بارسلون علیه فاشیستها سازماندهی شده بود، برای تشکیل بریگاد بین المللی به خدمت گرفتند. به این ترتیب، به مثابه گروه های کمکی برای یگانهای مدافع خلق YPG و ناتو می توانیم از یگانهای ضد فاشیست انترناسیونالیست (اروپای مرکزی) بریگاد باب کرو Bob Crow (انگلیسی و ایرلندی)، بریگاد هانری کرازوکی Henri Krasucki فرانسوی،  نیروهای بین المللی برای اتحاد بین المللی (یونانی)، اتحاد حزب مارکسیست لنینیست (اسپانیائی)، و همۀ گروهکهای ترکیه از طرفداران ایالات متحده  یاد کنیم:

 (DK, DKP, MLSPB-DC, PDKÖ, SI, TDP, TKEP/L, TKPML)

و این فهرست از اسامی گروه ها فقط برای یادآوری برجسته ترینشان کافی خواهد بود(4).

بیائید علیه سرمایه در کنار نیروهای ویژۀ ایالات متحده در «روژاوا» بجنگید !

نبرد عین العرب (کوبانی) بر مبنای این طرح بود که جوانان سوری مدافع خلیفه را در مقابل جوانان کُرد قرار دهد و به ویژه به بهای جان هر دو طرف و جوانان اروپائی که در جستجوی جهانی بهتر بودند تمام شد. کشورهای اروپائی نگران بازگشت جوانان جهاد طلب به کشورهایشان هستند ولی در مورد جوانان آنارشیست گرچه به همان اندازه می توانند خطرناک باشند بیمی بخود راه نمی دهند، زیرا فکر می کنند که این گروه را خیلی ساده تر می توانند به بازی بگیرند و در ماجراجوئی های آیندۀ امپریالیستی بازسازی و دوباره فعال کنند.

در ژوئن 2015، حزب دموکراتیک خلق ها (HDP) نام جدید برای حزب کارگران کردستان PKK، پشتیبانی مالی مهمی دریافت کرد و از سازماندهی سازمان سیا علیه حزب عدالت و توسعۀ رجب طیب اردوغان برخوردار شد. ناگهان، از حد %10 رأی ضروری برای ورود به مجلس بزرگ ملی عبور کرد و 80 کرسی نمایندگی را بدست آورد.

در 17 مارس 2016، یگانهای مدافع خلق در «روژاوا» اعلان خود مختاری کردند، یعنی سرزمینی که منطقۀ کردستان عراق را در طول مرکز سوریه و ترکیه به مدیترانه وصل می کند، ولی فقط در بخشی که در سمت سوریه واقع شده است. در نتیجه «روژاوا» به ویژه منطقۀ ادلب را در برمی گیرد که در حال حاضر در تصرف القاعده است.

اعلام تشکیل دولت از سوی مردمی که در آنجا بدنیا نیامده اند و به بهای اخراج مردم بومی، با اسرائیل قابل مقایسه است که اعلام تشکیل دولت اسرائیل در سرزمین فلسطین از سوی یهودیانی اعلام گردید که در آنجا زمین خریداری کرده بودند. انتخاب نام «روژاوا» برای تفکیک آن با «کردستان» بود که در ترکیه واقع شده و در سال 1920 طی معاهدۀ سور Traité de Sèvres اعلام گردید.

وقتی امارات القاعده در ادلب و خلیفۀ داعش در رقه رو به زوال رفتند، ناتو همچنان طرح تجزیۀ جمهوری عرب سوریه را پی گیری کرد و بر آن است تا «روژاوا» در قامشلی را ایجاد کند.

نشریات غربی شیفتۀ «اوژاوا» شده اند زیرا تمام محسنات مد روز را نشان می دهد : صلح جوئی، برابری، فمینیسم، اکولوژیست، مشتاق سازندگی و جز اینها (5). از دیدگاه این نشریات اهمیتی ندارد که یگانهای مدافع خلق یک ارتش را تشکیل می دهند، اهمیتی ندارد که علیه ساکنان تاریخی و قدیمی شمال سوریه می جنگند، عرب ها، آشوری ها، زیرا روی کاغذ با آنها نیروهای دموکراتیک را تشکیل می دهند.

 ویدئو : در سوریه بریگادهای اروپائی تحت فرماندهی ایالات متحده می جنگند

https://www.youtube.com/watch?v=bc_UIZE3hG0&t=14s&pbjreload=10

توضیح دربارۀ ویدئو : با دلبستگی به واقعیت اطلاعاتی که منتشر می کنیم، می خواستیم این متن را با نمایش ویدئوئی همراه کنیم  که از سوی گروه های آنارشیست آلمانی تهیه شده بود و نشان می داد که به نیروهای ناتو و یگانهای مدافع خلق در روژاوا پیوسته اند. یکشنبه 10 سپتامبر این مدرک صدا و سیمائی را در حساب یوتوب خودمان منتشر کردیم. ولی یوتوب که عملاً دلبستگی مشابهی به خدمات حقیقت جویانۀ ما ندارد، خلاف داعیه اش برای «اخلاق وظیفه گرا» آن را سانسور کرد.

 

طرح های یگانهای مدافع خلق و حزب دموکراتیک خلق ترک در واقع متعلق به استراتژی نظامی ایالات متحده است. از سال 2001، پیشبینی پنتاگون در کوتاه مدت ترسیم مجدد «خاورمیانه بزرگ» است، یعنی تجزیۀ دولتهای بزرگ به دولتهای کوچک یکپارچه، که توانائی رویاروئی با ایالات متحده را نداشته باشند. در دراز مدت، پیشبینی کرده تا این کشورهای کوچک را در مقابل یکدیگر قرار دهد و در یک سیر قهقرائی منطقه را در هرج و مرج فرو ببرد.

«روژاوا» اعلان دولت مستقل نکرده زیرا بر اساس نظریۀ اوجالان جدید، هر دولت- ملتی بخودی خود مردود است. ولی به گفتۀ ناتو، فقط یک دولت مستقل است که باید با دولتهای مستقل دیگر همکاری کند (کنفدراسیون تشکیل دهد)، بی گمان پس از دوران پسا سرنگونی دولت – ملت  سوریه.

به گفتۀ نظریه پرداز مرجع آمریکائی «محیط زیست گرای آزادیخواه» موریس بوکچین Murray Bookchin، برای کارکرد مؤثر دموکراسی، جوامع آزادیخواه باید یکپارچه باشند. به همین علت «صلح طلبان» در یگانهای مدافع خلق در حال حاضر پاکسازی قومی را در «روژاوا» آغاز کرده اند.

Thierry Meyssan

[1] Blood and belief : the PKK and the Kurdish fight for independence, Aliza Marcus, New York University Press, 2007.

[2] The Political Thought of Abdullah Öcalan : Kurdistan, Women’s Revolution and Democratic Confederalism, Abdullah Öcalan, Pluto Press, 2017.

[3] The Kurds in Syria : the forgotten people, Kerim Yildiz, Pluto Press, 2005.

[4] “LGBT Brigades In Syria ? Western Anarcho-Leftists Cutting Their Teeth With Western-Backed Kurdish YPG”, Brandon Turbeville, Activist Post, July 27, 2017. “Le Rojava, un califat d’extrême gauche ? Réseaux «antifascistes» et terrorisme : le laboratoire kurde”, Observatoire des extrêmes de gauche, 16 août 2017.

[5] The Pkk : Coming Down From the Mountains, Paul White, Zed Books, 2015. Revolution in Rojava : Democratic Autonomy and Women’s Liberation in the Middle East, Michael Knapp & Ercan Ayboga & Anja Flach, Pluto Press, 2016

 

ترجمۀ حمید محوی

پاریس/ 13 سپتامبر 2017

9 Comments on بریگادهای آنارشیست در خدمت ناتو

  1. رفیق سپیده گرامی، دست اندرکاران سایت هفته و خوانندگان محترم،
    ضمن عرض سلام و تشکر از روشنگری‌هایتان، لازم دانستم که نکته زیر را به اطلاع برسانم. چند روزی صبر کردم تا شاید خواننده ریزبینی، کامنت پرمحتوای رفیق سپیده را بخواند و «اشتباه » ناخواسته ایشان را برطرف سازد، اما خبری نشد و بنابراین، خودم دست بکار شدم.

    جهت اطلاع، اگرچه رفیق رضا نافعی مترجم خوب و باتجربه ای‌ست که حقیر راه درازی دارد تا ایشان برسد، اما رُک و راست، مقاله: «تفرقه، تردید و جنگ داخلی در مراکز قدرت امپریالیستی»، ترجمه آمادور نویدی است. درضمن، تا آنجایی بتوانم،
    ۱- مقالاتی را که دیگران ترجمه کرده اند، ترجمه نمی‌کنم تا سوءتفاهمی پیش نیاید.
    ۲- بدین‌جهت تابحال، مقالاتی را جهت ترجمه از نویسندگانی انتخاب می‌کنم، که کم‌تر از طرف رفقای مترجم، مقالاتشان برگردانده شده و می‌شود، و چنانچه بخواهم مقاله ای از نویسنده ای ترجمه کنم، که مقالاتش قبلا توسط رفیق مشخصی برگردانده شده است، تا آنجا که در توانم است، خودداری کرده ام و یا سعی کرده ام تا با مترجم فوق مشورت نمایم، اما با این تفاسیر بازهم، این‌جا و آن‌جا، ا«شتباهاتی» می‌شود که ناشی از عدم مکاتبه – شاید هم نوعی «رقابت» باشد! بنظرم، بجای این که دو نفر یک را مقاله ترجمه کنند، بهترست که دو مقاله متفاوت ترجمه شود، تا اطلاعات بیش‌تری بدست عموم، بویژه نسل جوان فارسی زبان برسد.

    لینک مقاله: «تفرقه، تردید و جنگ داخلی در مراکز قدرت امپریالیستی» در سایت هفته:
    https://mejalehhafteh.com/2017/09/12/%D8%AA%D9%81%D8%B1%D9%82%D9%87%D8%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%88-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D8%A7%DA%A9%D8%B2-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D8%A7/

    یا لینک در اخگر(ترجمه های آمادور نویدی)
    تفرقه، تردید و جنگ داخلی در مراکز قدرت امپریالیستی: جیمز پتراس/ آمادور نویدی
    https://amadornavidi.wordpress.com/2017/09/12/%D8%AA%D9%81%D8%B1%D9%82%D9%87%D8%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%88-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D8%A7%DA%A9%D8%B2-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D8%A7/

    ممنون از روشنگری و افشاگری، وکامتت‌های پرمحتوایتان که هرکدام بنوبه خود، یک مقاله مفید و روشنگرانه هستند.

    با احترام
    آمادور نویدی

    دوست داشتن

  2. دوستان در اینجا چه جای بحث است. مسئله به این روشنی را پیچیده نباید کرد. واقعیت این است که طرح «کردستان بزرگ» بخش اصلی و اولیه طرح «خاورمیانه بزرگ» آنگلوساکسونی می‌باشد. قبیله بارزانی هم با تحریک احساسات ناسیونالیستی خلق کرد، این خلق مظلوم را به زائده طرح امپریالیستی- صهیونیستی تبدیل کرده، در نقش محلل این فاجعه هولناک ظاهر شده است. تاریخ وابستگی قبیله بارزانی و حزب این قبیله (حزب دمکرات) به اسرائیل (صهیونیسم) هنوز از یادها نرفته است.
    مصطفی بارزانی در گرما‌گرم «جنگ سرد» بخدمت موساد اسرائیل در آمد. فرزندانش مسعود و ادریس بارزانی در اسرائیل بزرگ شده، تربیت یافتند. پس از جنگ خلیج (حمله اول آمریکا به عراق) در سال ۱۹۹۱، با اعلام منطقه پرواز ممنوع در بخش شمال و جنوب عراق، اسرائیل رهبری احزاب قبیله ایی کردی را عملا و علنا بدست گرفت و بعد از حمله سال ۲٠٠٣ آمریکا- انگلیس و متحدانشان به عراق، در دوره حاکمیت پل بریمر به این کشور، مزدوران کردتبار اسرائیل (دار و دسته بارزانی) بنا به تصمیم و دستور اربابان صهیونیست و ماورای اقیانوسی خود عملا عراق را تجزیه کردند. برگزاری رفراندم فقط برای ارضای احساسات ناسیونالیسم کرد و فریب ناآگاهان است.

    دوست داشتن

  3. درود بر آقایان محترم کرمانشانی و حمید محوی عزیز برگردان کننده جنجالی،
    رفقای پیشین ما بلشویکها در دهه آخرین پیشا انقلاب اکتبر۱۹۱۷ همانند این زمان با پدیده‌ای بسیار مخرب در بین خود روبرو گردیده بودند که استالین در مبارزات و عمل روزانه آنرا دریافت و با نوشتن جزوه ای بنام «مارکسیسم و مسئله ملی» چنان پایه‌های مادی «ملی و ملیت و دولت ملی» از شروع تاریخ، تا سال ۱۹۱۳ که بچاپ رسید را توضیح داد که این مشکل با فهم توده ها و کمونیست‌ها به مشکلی بینهایت کوچک تبدیل گردید و در حین انقلاب به اتحاد منسجم و خلل ناپذیری از طریق فهم آن از طرف اکثریت زحمتکشان و کمونیست ها(آنزمان سوسیال دمکراتها)ی انقلاب کننده منجر گشت که با‌گذشت هفتاد سال آرزوی مطلق پوتین و گنادی زیگانف ها میباشد!آ
    من در اینجا از ابتدای آن چند خط را می‌آورم تا از اهمیت آن و فهم اینکه تا چه اندازه در فهم ملت در اشتباه هستیم، واقف گردیم.:
    استالین ملت را اشتراک معینی است از افراد میداند.:
    «…این اشتراک جنبه نژادی و قبیله‌ای ندارد. ملت کنونی ایتالیا از رومی ها، ژرمن ها، اتروسک ها، یونانی ها، عرب‌ها و غیره تشکیل یافته است. ملت فرانسه از گل‌ها، رومی ها، ژرمن ها و غیره ترکیب یافته است…
    پس ملت نه جنبهِ نژادی و نه قبیله‌ای دارد… از طرف دیگر دولت های عظیم کورش یا اسکندر را نمیشد ملت نامید گرچه…».
    «ملت اشتراک ثابتی است از افراد که در اثر عوامل تاریخی ترکیب یافته و بر اساس اشتراک زبان، سرزمین، زندگی اقتصادی و ساختمان روحی که به شکل اشتراک فرهنگی منعکس می‌شود بوجود آمده است. …»
    استالین در مورد دولت که این ملتها را «نمایندگی» میکنند چنین میگوید:
    «موضوع اساسی برای بورژوازی جوان، بازار است. هدف وی این است «مال اتجاره «کالا/سپیده» خود را آب کند» که من در پایان(ادامه) مشکل اصلی شما را مورد دقت قرار خواهم داد.
    آقای کرمانشانی محترم، من خود بعنوان شاهدی حضوری از اوان سالهای ۷۰ در حزب کاپ د ام ال آلمان در کنار حزب مارکسیست لنینیست برادر ترکیه شانه بشانه مبارزه میکردم و هم شاخه کردی این حزب و هم حزب پ کا کا را گرامی میداشتیم و در شهر بن «ماکس اشتراسه» در اکثر عمل کرد«آکسیون»های عمومی پ ک ک با کلیه خوانواده شرکت داشته‌ام. هم بخاطر سببی و هم بخاطر نسبی و هم بخاطر احترامی که این دوحزب در آلمان به پ ک ک میگذاشتند و آن‌ها را همراهی میکردند که با گول خوردن اوچلان از یوشکا فیشر وزیر گذشته سبز های آلمان و که به دزدیدن دردناک اوچلان انجامید، مسیر مبارزات پ ک ک را تغییر داد.
    ما همگی (حزب شفق سرخ، و تا آنجا که جسته و گریخته خوانده ام، سازمانهایی مانند توفان، پیکار…) در پیشا انقلاب نظام شاهنشاهیِ استوارشده بر محور ساواک، هرزمان که با خطر روبرو میگردیدیم در سنندج، سراب نیلوفر تا قصرشیرین…، حتی کرمانشاهی عقب مانده در زمان کاکا فواد پناه میبردیم و از مهمان‌نوازی و همدردی مردم کردستان بهره برده و کردستان ایران را وطن اصلی خود میدانستیم.
    شما نمیتوانید با یک چشم از مصیبتی که بر کرد های ترکیه و سوریه روا شده است گریان باشید که همه ما را هم بدرد آورده است و هم با بانی آن ایالت متحده آمریکا در یک واگن بشینید و بمقصدی مشترک حرکت نمایید؛
    هر چند فریاد بزنید که مقصد ما مکان و هدف دیگری میباشد. با این اتحادی که پ ک ک با ام.آمریکا بسته است، شما بر کشوری تاخته و از کشته پشته ساخته‌اید که شبکه ولتر متعلق به آنست. یعنی کشوری که سرمایداری میباشد و فقط بخاطر مورد تجاوز قرار گرفتن توسط امپریالیسم آمریکا و مزدوران استخدامی وی داعشی ها مورد حمایت مردم آزاده جهان آنهم بخاطر آنکه سرنوشت خود آنان به سرنوشت سوریه گره خورده است، قرار دارد.
    سوریه و کره شمالی دو نقطه گرهی در مناسبات کنونی جهان است و عقب و جلو افتادن زمان انقلاب کارگری اکتبری دیگری را رقم میزنند که برای پرولتاریای همه کشورها با ملیت های مختلف از اهمیت بسیاری برخوردار است.(فراموش نکنید که همه کارگران اکنون در جهان وطن دارند! باشد برای ادامه)
    شکست امپریالیسم ام.آمریکا چه در ایران و چه در ونزئلا چندان تعیین کننده نیست. امپریالیسم ام.آمریکا ایران را توسط عضویتش در بانک جهانی که به برجامهای زیادی ختم گردیده و میگردد بلعیده است و ونزئلا هم اگر پیروز گردد (که من شک دارم بدون تأثیر سوریه و کره شمالی پیروز گردد) تا انقلابات ملی رادر قاره بتواند رقم زند، دم شیر بزمین رسیده است.
    کره شمالی در درجه اول و سپس سوریه، لبنان بخصوص فلسطینِ قهرمان و عراق میباشند که سرنوشت ده ساله آینده جهان را رقم میزنند. زیرا روسیه و چین هم بنحوی از طریق «سه ابراهرم آمریکایی صندوق پول IWF و سازمان تجارت جهانی…» با آمریکا وصلت کرده‌اند و بدون اجازه آنان آب نمیخورند. فقط قرقر میکنند.
    به مقاله پژوهشی برگردان آقای رضا نافعی: «تفرقه، تردید و جنگ داخلی در مراکز قدرت امپریالیستی» رجوع کنید.(بالاخره پس از سالیان درازی که سپیده از همان اوان شروع جنگ سوریه از آن نوشت و اکثراً مقالاتش بخاطر تجزیه و تحلیل رفتار روسیه نسبت به سوریه، ایران، عراق… و مناسبات چین با روسیه و مناسباتش با منطقه… و تبانی های چندی با آمریکا چاپ نگردیدند و «نمیگردند؟»)
    بسخنی دیگر مساله سوریه در منطقه نفتی و مساله کره شمالی در منطقه دریای چین و شکست امپریالیسم خونخوار که هفتاد سال تمام سرکردگی تمام کودتاهای جهان و جنگ‌ها را در جهان آگاهانه توسط دستان خونین سازمان سیا و اسراییل اشغالی اش، نماینده صنایع جنگی و شیمیایی خود، سامان داده است سرنوشت بقیه مردم جهان را رقمی جدی خواهد زد. این درد، درد نظام سرمایداری میباشد و تا انقلاب اکتبری دیگری بطور حتم ادامه خواهد داشت.
    بازار اقتصادی در منطقه بخصوص در مناطق کرد نشین کنونی (کس نداند که غرب بازهم دست به قراردادهای «پیکو ساکسی» دیگری که منوط به سرنوشت این دو کشور سوریه و کره شمالی است نزند) …

    دوست‌داشته‌شده توسط 1 نفر

    • سپیدۀ عزیز، نخست اینکه من در جایی خودم را «آقا» معرفی نکردم! دوم اینکه در رابطه با رابطۀ پ.ی.د و آمریکا تاکنون هر دو طرف بر صرفاً نظامی بودن همکاری تأکید کرده اند و یک رابطۀ همراه با بدبینی با یکدیگر را پیش برده اند که از نظر من بیش از هر چیز به دلیل سابقۀ بسیار سیاه حکومت نژادی اسد در ضدیت با هر هویت غیر عربی، و دوم ناتوانی و بی برنامگی برادر پوتین در ارئۀ برنامه برای مسئلۀ کرد در منطقه ناشی شده است. پ.ک.ک و روسیه از مدتها پیش روابطی نسبتاً خوب با هم داشتند و بیشتر اسلحۀ پ.ک.ک هم از اسلحه سازیهای اوکراین و روسیه تأمین می شد، اما روسیه در براب اختلافات کردها یا دولت مرکزی سوریه برنامۀ مشخصی ارائه نکرد و حتی در مورد کردهای عراق هم سهل انگاری می کند. در هر صورت در صورتی که رابطۀ پ.ی.د یا آمریکا به رابطه ای فراتر از یک ائتلاف نظامی بینجامد و یا سویۀ سیاسی، و یا اقتصادی بگیرد می توان انتقادات شما را بجا دانست. در حال حاضر بنده این رابطه را رابطه ای از نوع ائتلاف استالین با روزولت علیه آلمان نازی می دانم که اگر اتفاق نمی افتاد چه بسا امروز به جای همان کرۀ شمالی کرۀ آریایی وجود داشت! سوم اینکه در رابطه با شفق سرخ متأسفانه اطلاعات بسیار کمی منتشر شده و تاریخچۀ مشخصی از این سازمان نوشته نشده است. نشریات این سازمان هم قابل دسترسی نیست و تقریباً از تاریخ چپ ایران کنار گذاشه شده است. از شما تقاضا دارم اگر منابعی در این باره می شناسید در اینجا معرفی کنید، و یا اینکه با نوشتن مقالاتی دربارۀ تاریخچۀ این سازمان تاریخ این جریان را اندکی واضح تر بفرمایید. سپاس و تجدید احترام

      دوست داشتن

  4. من البته تاریخ شناس نیستم و خیلی کمتر می توانم بطور مشخص دربارۀ تاریخ مردم کُرد اظهار نظر کنم، همین اندازه می دانم که یکی از اقوام ایرانی هستند، و البته به شکل پراکنده در فلات ایران، در ایران، عراق و سوریه و ترکیه و حتا اخیراً در اسرائیل زندگی می کنند، و حتا یک جمعیت 1200000 نفری نیز به آلمان مهاجرت کرده _بر اساس گزارشات سارا عابد – با این وجود در دوران جنگ داخلی حزب کارگران کردستان به رهبری اوجالان و شکست این حزب و دستگیری اوجالان…بخشی از کُردها در این دوران به سوریه پناهنده شدند. این موضوع پناهندگی کُردها را باید از زیستگاه های باستانی آنان تفکیک کنیم.

    وعلاوه بر این، موضوع مطالبات قومی و ملی را در صورتی که حقانیتی دارد باید وضعیت کنونی گروه های کُرد که بطور کلی به طرح های امپریالیستی تعلق دارند از یکدیگر کنیم.

    نکتۀ بعدی این است که شما به ضمانت بی اعتباری دولت سرمایه داری دین سالار و خونخوار، بنظر می رسد که کشور ایران را نیز غیر قانونی و شایستۀ تخریب نهائی می بینید.طبقۀ بورژوا یا حکومت دین سالار نامشروع است یا همۀ کشور؟ شما مسائل را به شکلی مطرح کرده اید که گوئی باید برای طرح خاورمیانۀ بزرگ آمریکا قالی قرمز پهن کنیم. و ایران را به 8 کشور مستقل تقسیم کنیم و خداحافظ ایران. کُردها هیچ وقت دولت تشکیل نداده اند. کُردها همیشه در امتزاج با اقوام دیگر زندگی کرده اند. حالا باید چهار تا کشور را تکه پاره کنند، تا تبدیل شوند به پایگاه آمریکا برای ادامۀ جنگ. چون که در شراط حاضر کردستان مستقل یعنی ادامه جنگ برای ده ها سال جنگ. ولی مسئله اینحاست که نظریۀ دولت مستقل کُرد به خود کُردها تعلق ندارد. البته ویروس آن شیوع پیدا کرده. ولی در یک نکته تردید ندارم، کردستان مستقل و خصوصاً وقتی که بخواهد به گربۀ نشسته چنگ بیاندازد، ک روز صلح بخود نخواهد دید، و مشخصاً به همین علت نیز آلت دست امپریالیستها خواهد شد، ویروس را اساساً به هیمن علت شیوع داده اند.

    در پایان یادآوری می کنم که من تحلیل گران بسیاری را ترجمه می کنم، و به همین گونه نویسنده های مختلف در زمینه های مختلف، چنین فعالیتی به این معنا نیست که این نویسنده ها به شکلی که شما نوشته اید «دوست عزیز» من هستند. البته من به شکل داوطلبانه و رایگان با شبکۀ ولتر برای گرداندن بخش فارسی آن همکاری می کنم. یا سایت میشل شوسودوسکی…که به دلیل کارهای دیگری که در دست تهیه دارم متأسفانه این فعالیتها اندکی تنزل پیدا کرده. در هر صورت در انتخاب مقاله یا تحلیل «دوستی» ملاک نیست….

    دوست داشتن

    • جناب محوی عزیز، نخست اینکه کردهای سوریه شاید کمتر از 1 درصدشان ان پناهندگانی باشند که شما می فرمایید. سوریه (که نامی است که فرانسوی ها بر روی منطقۀ شام گذاشتند) از دیرباز از مکان هایی بوده که کردها حضور داشته و یا به واسطۀ بازرگانی در شهرهای حلب و دمشق ساکن بوده اند. در کتاب ها و منابع زیادی به حضور کردها در سوریۀ امروزی اشاره شده و حتی گروه های بسیاری از کردهای ایران در واقع از سوریه به ایران کوچ کرده اند که ذکر منابع این ها از حوصلۀ یک کامنت فراتر است. اینکه کردهای سوریه پناهنده هستند یا از جایی دیگر به اینجا آمده اند را من فقط و تنها فقط در مقاله هایی که مجله هفته منتشر میکند دیده ام و واقعاً برای من تعجب آور است که چطور این افراد دربارۀ تاریخ سوریه خود را به کوچۀ علی چپ می زنند. در اوایل تأسیس پ.ک.ک رژیم حافظ اسد به تعدادی از کردهای ترکیه (منجمله اوجلان و رفقایش) اجازه داد در سوریه پناهنده شوند، در درۀ بقاع در مرز لبنان کمپ نظامی دایر کنند و از میان کردهای سوریه دست به عضوگیری بزنند. به همین دلیل دستکم از سال 1979 (1 سال پس از تشکیل پ.ک.ک) این حزب در سوریه و لبنان حضور داشته و در جنگ داخلی لبنان نیز علیه رژیم صهیونیستی مبارزه کرده و شهدای زیادی را نیز در بیروت تقدیم کرده است. در آن زمان اوجلان حتی مدعی بود که پ.ک.ک می تواند از کردهای سوریه چشم پوشی کند و در صورت موفقیت در ترکیه همۀ کردهای سوریه را نیز به کردستان ترکیه منتقل کند! حالا یک دفعه با اظهار نظر حضرات فرانسوی و لبنانی و سوری مواجه می شوم که می گویند سوریه اصلاً کرد نداشته و اینها از ترکیه امده اند! چنین چیزی واقعاً عجیب است. خود اوجلان 15 سال در سوریه پناهنده بود و یکی از همان کسانی بود که از ترکیه آمدند، اما آمدند تا کردهای سوریه را سازماندهی کنند و علیه رژیم های اسرائیل و ترکیه به مبارزه وادارند. از 2003 با تشکیل حزب اتحاد دموکراتیک (همزمان با حمله به عراق) مسئلۀ کردستان سوریه هم برای پ.ک.ک بعد استراتژیک پیدا کرده و مبارزه علیه رژیم اسد آغاز شد. مهمترین دلیل این مسئله که هیچ تحلیلگری در این سایت بدان توجه نمیکند این بود که آمریکا به دنبال تحریم گروه های تجزیه طلب کرد سوری و جناح ناسیونالیست آن که دشمن پ.ک.ک بودند، و به طور مشخص «حزب دموکرات کوردستان سوریه» موسوم به الپارتی بود، و پ.ک.ک می بایست خلأ مسئلۀ کرد در سوریه را پر می کرد، همزمان جلوی احزاب ناسیونالیست را که به دنبال تجزیۀ سوریه بودند می گرفت و از همه مهمتر در صورت سقوط رژیم بعث خود را برای فردای سقوط آماده می کرد.
      از 1999 به دنبال اختلاف میان پ.ک.ک و رژیم سوریه بر سر ماجرای تحویل دادن اوجلان به رژیم ترکیه در عملیاتی که از سوی میت ترکیه، سیا و موساد طرحریزی شده بود، پ.ک.ک اعتماد خود به اسد را کاهش داد. به دنبال آن بود که رژیم اسد از یک متحد استراتژیک به یک متحد تاکتیکی فروکاسته شد، شمن اینکه رژیم اسد همزمان با این مسائل حتی اعظای تابعیت به کردهای سوریه را تا دقیقۀ آخر نپذیرفت و همچنان سیاست «تعریب» را ادامه می داد. در در 2012 زمانی که سرمایه گذاری های 34 سالۀ پ.ک.ک در سوریه نتیجه داد، و ادارۀ منطقۀ کردنشین سوریه به دست حزب اتحاد دموکراتیک افتاد، اسد چندان ناراضی نبود، چرا که این حزب هلأ قدرتی را پر کرده بود که می توانست توسط ناسیونالیست های تجزیه طلب خط الپارتی-هوادار بارزانی پر بشود و یا در صورت بی عملی هر دو جناح کردی، به حملۀ ترکیه یا گروه های سلفی هوادار ترکیه منجر بشود. پ.ک.ک در واقع برای مسئلۀ تجزیۀ کشورها آلترناتیوی ارائه داد که نه ادامۀ وضع موجود و حفظ دولت-ملت های نژادی و مذهبی سرکوبگر را ممکن می دانست و نه با دخالت امپریالیستی با هدف تجزیۀ کشورها موافق بود. کنفدرالیسم دموکراتیک راه حلی بود برای پیشگیری از تجزیۀ سوریه و همزمان رهایی از ناسیونالیسم نژادی حزب بعث. این بسیار با تجزیه و تأسیس دولت ملت جدید یا به قول شما تبدیل کشورها به 8 بخش تفاوت داشت. در حال حاضر هم پ.ی.د با جدا شدن از سوریه مخالف است و در رابطه با رفراندوم اقلیم کردستان هم پ.ک.ک و احزاب اقمار یان این رفراندوم را بایکوت کرده اند و با به راه انداختن کمپین «خیر» به رفراندوم پاسخ منفی داده اند. به همیان ترتیب در ایران نیز گروه های مختلف کرد مواضع متفاوتی دارند و الزاماً همگی آن ها در نقشۀ تجزیۀ ایران و تاسیس دولت ملت کردی طرفدار غرب همراه نیستند. این طرح ها را جناح بارزانی-مصطفی هجری-دموکرات سوریه نمایندگی می کند و در ایران حدکا حزب دموکرات کردستان ایران به رهبری مصطفی هجری و البته حزب پاک حزب آزادی کردستان نمایندگی می کند و ربطی به پژاک و پ.ک.ک و پ.ی.د ندارد که خواهان تجزیۀ ایران و عراق و سوریه و حتی ترکیه نیستند و کنفدرالیسم دموکراتیک را به عنوان آلترناتیوی برای تجزیه ارئه کرده اند. در شرایط کنونی اگر کنفدرالیسم و فدرالیسم درون مرزهای موجود را هم نپذیریم بدین معنا خواهد بود که همین وضع موجود را باید تا ابد ادامه بدهیم و با رژیم های مرکزی هم مبارزه نکنیم و این به معنی تسلیم شدن به شرایط موجود و چشم بستن به تم ملی به عنوان شکلی از ستم طبقاتی است. بنده از سبعیت و درندگی رژیم ایران به نتیجه ای که شما فرمودید نرسیدم، بلکه معتقدم احزاب چپ ایران باید با نگاه یدرست مسئلۀ ملی را نگریسته و سعی کنند جناح چپ احزاب کرد را با خود همراه سازند و میان این دو نباید گسلی به وجود بیاید، چرا که این گسل همان جایی خواهد بود که امپریالیسم لانۀ خود را در آن خواهد ساخت. متأسفانه تحلیل دقیقی از مسائل کردستان ندیده ام و فقط افرادی را دیده ام که یک شبه تحلیلگر مسائل کردستان شده اند و مانند همین نمونه، تا دیورز خبر از وجود جمعیت کرد در سورهی نداشته اند، امروز یکدفعه همه را مهاجر می خوانند و این نشاندهندۀ این است که این افراد تنها به صورت مقطعی به این مسائل می پردازند و هیچ استنادی نمی توان به حرف آنان جست. باز هم از توجه شما سپاسگزارم.

      دوست داشتن

  5. در مورد مسئلۀ کُردها و خاصه نسل کشی در سوریه یعنی کشور میزبانی که به آنان پناهندگی داده بود و حتا بشار اسد به آنان ملیت سوری اعطا کرد…این مطلب را فقط تی یری میسان مطرح نکرده بلکه مفسران و روزنامه نگاران مستقل دیگری مثل سارا عابد نیز این رویداد را افشا کرده اند. و اینگونه رویدادها، چیزهائی نیستند که بشود به سادگی تحریف کرد. به زودی مقالۀ سارا عابد زیر عنوان «کُردها، سلاح بی ثبات سازی جمعیِ واشنگتن در خاور میانه» را بفارسی منتشر خواهم کرد، در این تحلیل بسیاری از مسائلی که شما مطرح کرده اید در این مقاله پاسخ خودش را می یابد.

    اینگونه رویدادها، نمی تواند مدت زیادی در پردۀ ابهام باقی بماند، در آغاز جنگ در سوریه نیز بسیاری از اپوزیسیون های ایرانی پنتاگونی، مدافعان حقوق بشر، کمونیستهای کارگری حکمتیست و… پا به پای رسانه های آتلانتیست تروریستها را «مبارزان آزادی» می نامیدند و جای بسی شگفتی ست که می بینیم این موضع گیری تحریف گر هنوز هم ادامه دارد، علت این است که بعضی ها حرفه ای هستند و به شکل حرفه ای در رسانه ها کار می کنند. برای این حرفه ای ها و افرادی که تحت تأثیر رسانه های حاکم هستند، مثل خود شما چیزی به نام و به شکل مداخلۀ امپریالیستی آمریکا و ناتو در سوریه یا عراق وجود خارجی ندارد … و دائماً از بشار اسد «دیکتاتور» حرف می زنند که باید برود.

    در مورد تی یری میسان، من پیش از این مطالبی نوشته ام و به تجربه می بینم که مشخصاً طرفداران امپریالیسم آمریکا و اپوزیسیون های پنتاگونی و متحدان اسرائیل در منطقه از او نفرت دارند و بر حسب عادت و کمبود خلاقیت و ذهنیت تحریف شده آغشته به بوی دلار پنتاگونی به او و هر فرد دیگری که خارج از حوزۀ اقتدار رسانه های آتلانتیست فعالیت کند فوراً به او بر چسب طرفداری از جمهوری اسلامی می زنند. البته تی یری میسان برای من یکی از تحلیل گرانی ست که نوشته هایش را پی گیری می کنم و چنین کاری دلیل بر تأیید همۀ تحلیل های او نیست.

    ولی از نوشتۀ شما بر می آید که بشار اسد را پان عرب و جبهۀ مقابل او را مدافع عرب و آشوری و ترکمن …اقوام متنوع در سوریه معرفی کرده اید، در صورتی که واقعیت عینی خلاف نظر شما را نشان می دهد. به سخن دیگر از دیدگاه شما، این بشار اسد است که «دیکتاتور» است و « باید برود»…روشن است که این دیدگاه متعلق به کدام جبهه است.

    در مورد مسئلۀ کُرد، من فکر می کنم که ایالات متحده و اسرائیل هیچ متحدی بهتر از کُردها نمی توانستند پیدا کند، به این علت که در 4 کشور مهم خاورمیانه در پراکندگی به سر می برند و ابزار خوبی برای آشوب و هرج و مرج بنظر می رسند، باید 4 کشور مستقل را به هم بریزند تا به جنگی ابدی در منطقه دامن بزنند و حضور امپریالیستی را تضمین و تثبیت کنند. در حال حاضر موضوع این نیست که کُردها حق دارند برای نخستین بار در تمام طول و عرض تاریخ با تصرف بخشی از کشورهای مستقل منطقه دولت و کشور تشکیل بدهند، بلکه بحث این است که در حال حاضر جریانهای کُرد کاملاً به طرح های امپریالیستها و اسرائیل تعلق دارند، هر چند که در ذهنیت خود کُردها اتحاد با اسرائیل یک مسئلۀ جزئی باشد، و این اتحاد را گامی به پیش برای تحقق آرمان خود می بینند ولی تاریخ معاصر کُرد انباشته از نتایج این اشتباه ساده است. آنچه امروز از طرح کُرد بر جام انده و می بینیم در تیتر مقالۀ سارا عابد می بینیم «کُردها، سلاح بی ثبات سازیِ جمعی واشنگتن در خاورمیانه»…

    دوست داشتن

    • جناب محوی، اینکه بشار اسد به کردها تابعیت به قول شما «اعطا» کرد بدین معناست که کردها ساکن سوریه نبودند و از جایی دیگر به سوریه آمده اند و خاک کشوری به قول شما «مستقل» را اشغال کرده اند؟ سرزمین مزبور قرن هاست که سرزمین کردهاست و کردها از جایی دیگر به سوریه نیامده اند، این رژیم نژادپرست پان عرب سوریه بود که آن ها را بدون حق تابعیت نگاه داشته بود و سالیان سال هویت آنها را انکار میکرد. در سال 2012 با بالا گرفتن درگیری در کردستان سوریه بشار اسد مجبور شد به عنوان یک عامل کاهش نارضایتی به کردها تابعیت سوری اعطا کرد. اسد همین کار را هم که حداقل حق یک انسان است تنها در مورد 100 هزار کرد انجام داد، چرا که اگر کردهای بیشتری را مشمول این قانون میکرد در واقع پذیرفته بود که سوریه نزدیک به 2 میلیون نفر کرد دارد! و رژیم های مرکزی سوریه همیشه این مسئه را انکار کرده بودند! کردهای سوریه از جایی به سوریه نیامده اند و سرزمین های مزبور سرزمین تاریخی آنها محسوب می شود، دست بر قشا برخلاف آنچه که شما می گویید و تیری میسان هم ادعا میکند این رژیم های ناسیونالیست حاکم بر سوریه بوده اند که سرزمین کردها را اشغال کرده اند. خودتان بهتر می دانید که امپریالیسم فرانسه و انگلستان بودند که نقشۀ خاورمیانه را بدین صورت ترسیم کردند و در این میان کردها بزرگترین قربانی تقسیم امپریالیستی خاورمیانه بودند. نمی توان پیمان های امپریالیستی سایکس پیکو و لوزان و سور را ندید و هر منتقدی را متهم کرد که نسبت به نقش امپریالیسم بی توجه است. حتی همین الان هم علیرغم اینکه بورژوازی کرد به رهبری بارزانی می کوشد تا از مرزهای تحمیلی این قرادادهای استعماری فراتر برود، باز هم مخالفت اصلی از جانب آمریکا صورت می گیرد که حاضر به تغییر مرزها نیست و حفظ شرایط منطقه را ترجیح می دهد و می کوشد بارزانی را از برگزاری رفراندوم منصرف کند. رفراندومی که اتفاقاً جناح چپ احزاب کرد و به ویژه احزابی چون کومله و پ.ک.ک اصلی ترین مخالفان برگزاری اش هستند.
      اینجا به نظر می رسد که تحلیل های نئوتوده ای و دوستان مشابهشان است که فقط می خواهد مسئله را در سطح روابط بینادولتی ببیند و از به حساب آووردن فاکتوری به نام مردم منطقه و خلق ها طفره می رود. اینکه یک کشور مستقل است هیچ مشروعیتی به مسائل داخلی آن نمی دهد. رژیم های جمهور یاسلامی، بعث، رژیم حزب آ.ک.پ، رژیم اعبادی و … همگی حکومت های نامشروع بورژوایی هستند که در جامعۀ بین الدولی جهانی به عنوان حکومت های بورژوایی مشروع کمی تا قسمتی و یا به طور کامل پذیرش شده اند و در میان آن ها رژیم تورکیه به عنوان پلیس جبهۀ جنوبی ناتو و زاندارم منطقه ایفای نقش می کند. در همۀ این کشورها رژیم های ضدخلقی، بعضاً ضد زن و ضد کارگری و استثماری در قالب ایدئولوژی های مذهبی و ناسیونالیستی نژادی حاکم اند. اگر سطح کلان را در روابط امپریالیستی تحلیل می کنیم، باید محتوای این رژیم ها را نیز ببینیم، وگرنه تحلیلی یکجانبه و کور ارائه داده ایم که تنها به حکومت های فاشیستی منطقه مشروعیت می بخشد.
      در رابطه با تیری میسان هم کاری که شما دربارۀ کامنت من انجام دادید «نیت خوانی» نام دارید. من تنها مقالۀ ایشان را نقد کردم و دربارۀ رابطۀ ایشان با جمهوری سرمایه داری اسلامی ایران هم خودشان بارها از این رژیم دفاع کرده اند و به ایران هم سفر کرده وبه دفاع از یکی از نامشروع ترین و آدمخوارترین و ضد بشری ترین رژیم های جهان یعنی رژیم ایران پرداخته اند که شغل اصلی مسئولان اش چپ کشی و کمونیست کشی است، اما چپ هایی را که چشمشان را به روی مسائل داخل ایران بسته باشند دوست دارند و در آغوششان می کشند. این البته اهمیتی نداشت و شما هم کار بدی نکردید که ان مقالۀ سراسر اشتباه و غلط را ترجمه کردید، این سیاستی است که شما اتخاذ کرده اید و به نظر من یک سیاست غلط است. یک تحلیل مارکسیستی سطح خرد و کلان را در هم می آمیزد و روابط درونی و بین الملی را در ارتباط با هم تحلیل می کند. در غیر این صورت نمی توان از تحلیل دیالکتیکی صحبت کرد. بحث هایی که عمدتاً حول محور دخالت امپریالیستی بطور عمده توسط نئوتوده ای ها و خط یکی ها مطرح می شود این ویژگی را ندارد و تحلیل های شما و دوست عزیزتان تیری میسان هم اینگونه است. عمدتاً روابطی که کار را به دخالت امپریالیستی می کشاند برای اینگونه تحلیلگرها اهمیتی ندارد و چون نمی خواهند سابقۀ گل و بلبل این حکومخت های مثلاً مظلوم مستقل را ببینند، مجبورند ره افسانه بزنند و مثلاً ادعا کنند که کردها از جایی دیگر به سوریه آمده اند!!! یا مثلاً چپ های اروپا را سیا بسیج می کند!!! یا مائوئیست های ترکیه که سابقۀ مبارزه با اسرائیل را دارند از طرف ناتو بسیج شده اند!!! چرا که اگر این را نگویند، هر انسان بیطرف عاقلی می پرسد پس این همه سال رژیم اسد چه غلطی می کرده که موفق نشده است در میان کردها نیرو جذب کند و به مطالبات ملی کردها پاسخ دهد و چرا با سرکوب و انکار کار را به جایی رسانده است که کردها منافع خود را در جایی دیگر دنبال کنند و پای قدرت های بیگانه به منطقه باز بشود؟ همین مسئله دربارۀ ترکیه و ایران و عراق هم صادق است و نزدیک بینی و حتی کوری نسبت به روابط درون کشورها که همگی نشانگر روابط طبقاتی در درون این واحدها هستند اصلیترین بستر برای گرایش نیروهای سیاسی ملیت ها به قدرت های بیگانه است، اتفاقی که خود برادر بزرگتر روسیه با پیاده کردن فدرالیسم تا حدود زیادی در مورد خودش ان را حل نموده، اما به پیاده شدنش در این کشورهای «مستقل» رضا نمی دهد!! در رابطه با مقالۀ خانم سارا عابد اگر چیزی برای گفتن باشد در همانجا نظر خواهم داد. از شما به واسطۀ این کامنت و وقتی که گذاشتید قدردانی میکنم.

      دوست داشتن

  6. نویسنده زمین و زمان را به هم می دوزد و با تحریف آشکار حقایق تاریخی که خیلی هم از وقوع آنها نگذشته می خواهد در واقع بگوید که تمام اتفاقاتی که در جهان می افتد به نوعی از سوی ناتو و آمریکا برنامه ریزی می شود و بقیۀ انسانها و نیروهای سیاسی در جهان هیچ توانایی و اراده ای ندارند و در یک کلام «کار کار آمریکایی هاست»! این سخیف ترین و بی مایه ترین شکل تحلیل سیاسی است که البته از جناب تیری میسان رفیق شفیق راست های ایران و جنایتکاران رژیم اسلامی اصلاً بعید نیست. در شرایطی که هنوز هم بیشتر مخالفان روژاوا ادعا میکنند که روژاوا صرفاً با توافق با دولت اسد و بدون درگیری به حزب اتحاد دموکراتیک واگذار شد، میسان مدعی می شود که سفر صالح مسلم به فرانسه در این انتقال ننقش داشته و حتی نام اردوغان را به میان می آورد که اصلاً با صالح مسلم دیداری نداشته و معلوم نیست چرا باید با این مثلاً توطئه همراهی می کرده است؟!؟ و چرا همزمان رژیم اسد می باید نیروهایش را از منطقه ای که به ادعای میسان قرار بوده توطئه ای در آن رخ بدهد بیرون کشیده و به دمشق ببرد؟!؟ تناقض یکی دو تا نیست و این متن پر است از شانتاژ و ادعاهای گزاف و توخالی. نویسنده ادعا می کند که ه.د.پ از سیا کمک مالی گرفته!!! که البته نیازی هم به ارائۀ مدرک نیست و در قاموس ایشان می توان چنین ادعاهایی را کیلی کیلو استفاده کرد و مدرکی هم ارائه نداد! و این جملۀ احمقانه که پس از حمایت کذایی سیا که معلوم نیست چه وقت و به چه صورت بوده، «ناگهان»، دقت بفرمایید «ناگهان» آرای ه.د.پ از 10 درصد بیشتر شده است! و ه.د.پ 80 کرسی به دست آورده است!!! مرغ پخته زیر چلو هم از این جمله به خنده می افتد و مخصوصاً اگر از وقایع چند سال اخیر تورکیه باخبر باشد و آن را نه از مجله هفته، بلکه از سایتهای معتبر پیگیری کرده باشد. ه.د.پ در انتخابات شهرداری ها موفق شد 9.8 درصد آرا را به دست بیاورد و افزایش آرایش در دور اول انتخابات پارلمان در 7 ژوئن 2015 به 13 درصد نه تنها «ناگهانی» نبوده بلکه به دلیل ائتلاف با گروههای چپ تورک و اتحادیه های کارگری و زنان چندان عجیب نیست، اما استاد تیری میسان که میداند اگر عدد 13 درصد را در کنار 10 درصد قرار بدهد خواننده گزافه گویی و شانتاژش را باور نخواهد کرد، از عدد 80 که تعداد کرسی هاست استفاده میکند تا خوانندۀ بی دقت را به اشتباه بیندازد. خوب مشکلی هم نیست، دوست عزیز تیری میسان و رؤسای ما در مجله هفته می توانند خوشحال باشند، چراکه اردوغان بساز این حزب «آمریکایی» و مورد حمایت سیا را جمع کرده و خیال شما را راحت کرده است. باز هم هرجای این یادداشت سرشار از دروغ و توهم را بتوان نادیده انگاشت، ادعای دروغین و پوچ نویسنده را نمی توان نادیده گرفت که کردها همانند یهودی ها از سرزمینی دیگر به آنجا آمده اند و خاک ملت دیگری را اشغال کرده اند. چیزی که متأسفانه به عمد یا سهواً در مطالب دیگری در همین سایت هم قابل رؤیت است و ادعای بدون سند پاکسازی قومی هم گاه به آن ضمیمه می شود و در اینجا تیری میسان در آخرین جمله یک گل دقیقه نود را هم به آن اضافه میکند و با افزودن یک جمله دربارۀ مورای بوکچین به یادداشتش میکوشد تا برای آن ریشۀ تئوریکی هم در ایدئولوژی پ.ک.ک دست و پا بکند! کردها برخلاف آنچه تصور میکنید از هیچ کجای دیگری به روژاوا نیامده اند و اگر قدری در تاریخ سوریه و اقدامات رژیم محبوبتان بشار اسد قهرمان اسطورۀ پاسدارها و توده ای ها مطالعه بفرمایید خواهد دید که این رژیم در مناطق بسیاری از شمال سوریه قبلاً دست به پاکسازی قومی و نژادی زده و کردهای زیادی را از محل شکونتشان بیرون کرده است. می توانید در این رابطه قدری دربارۀ «کمربند عربی» مطالعه بفرمایید که رژیم سوریه قبل از حکومت خاندان اسد از سال 1965 آن را آغاز کرد و خاندان اسد هم این طرح را ادامه داد و بر اساس آن از مرز عراق تا مرز تورکیه کمربندی ایجاد شد که از قبایل و ایلات عرب تشکیل می شد و این عشایر و قبایل برای تغییر اتنوگرافیک منطقۀ مزبور به این منطقه کوچ داده شدند و نام های عمدتاً کردی شهرها و دهات نیز به نام های عربی تغییر داده شد. کردها بارها اعلام کرده اند که به دنبال بازگرداندن مجدد وضعیت قومی منطقه به قبل از سال 1965 نیستند و در سیستمی هم که تأسیس کرده اند یک قومیت خاص (کرد) را محور قرار نداده و به مانند بشار اسد نژادپرست پان عرب یک حکومت ملی تاسیس نکرده اند. در آنجا عرب ها و آشوری ها و تورکمن ها و کردها همگی به یک اندازه در ادارۀ منطقه سهیم هستند و سیستم ادارۀ منطقه به هیچ عنوان نژادی و قومی نیست و اتفاقاً برخلاف شما ناسیونالیست های کرد این را به خوبی فهمیده اند و به همین علت هم به مخالفان اصلی آن تبدیل شده اند. حتی نام روژاوا (که آن زمان جیگزین کردستان نه، بلکه به معنای غرب، غرب کردستان) بود به شمال سوریه تغییر پیدا کرد تا مشخص شود که هدف حزب اتحاد دموکراتیک تدسیس یک دولت ملی یا تفکیک سرزمینی نیست. به هز صورت امیدوارم دوستان مجله هفته با مطالعۀ بیشتر دربارۀ مسائل کردستان صحبت کرده و دست از این بدبینی و خصومت با کردها بردارند و ضمناً به جای این قبیل متون سراسر دروغ و اشتباه و گزافه گویی متون بهتری را برای ترجمه انتخاب کنند که دستکم انتقادی تئوریک و مشخص و رادیکال در بر داشته باشد، و سراسر پروپاگاندا و شانتاژ نباشد.

    دوست داشتن

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: