نظری, سرتیتر

شھر آینده – آنتونیو گرامشی

gramzi_940

شھر آینده – آنتونیو گرامشی

برگردان: علیرضا نیاززاده نجفی

داونلوود در اینجا

این ترجمه قبلا در تارنمای انسان شناسی و فرهنک هم منتشر شده است

۱ دیدگاه

  1. Mehdi says

    دوست عزيز كل نظرت اشتباه است. اولا متن فيوري قابل قياس با گرامشي نيست. نكته ي دوم اينكه متن بيوگرافيك فيوري به دست يك مترجم قصه گو از انگليسي ترجمه شده. نكته ي سوم اينكه زبان گرامشي زبان به شدت فاخري است و اين حكايت از علايق او به زبان و زبان شناسي دارد. نكته ي چهارم اينكه يك نمونه ذكر بفرماييد، با ارجاع به متن اصلي، تا جاي قياس هاي سردردآور شما، بلكه ايرادي واقعي در ترجمه پيدا كنيم. در انتها شما را به سواد، نظم و آموزشي دعوت مي كنم كه گرامشي در اين نوشته حرف از آن زده است.

    دوست داشتن

    • ت. آراز says

      دوسـت عـزیـز
      از پـاسـخ شـمـا بـه نـظـر انـتـقـادی مـن از تـرجـمـۀ فـارسـی نـوشـتـۀ گـرامـشـی سـپـاس گـزارم.
      بـا تـوجـه بـه پـاسـخ ظـاهـراً عـصـبـی تـان فـکـر می کـنـم شـمـا ایـن انـدرز مـفـیـد را کـه » قـبـل از نـظـر دادن فـکـر کـنـیـد»، مـی بـایـد بـه شـخـص شـریـف تـان ارزانـی داریـد، چـه، یـکـی از ضـعـف هـای شـمـا هـمـیـن نـظـردهـی بـدون فـکـر قـبـلـی بـه نـظـر مـی رسـد. و بـا تـشـکـر از دعـوت تـان بـه » سـواد، نـظـم و آمـوزش کـه گـرامـشـی در ایـن نـوشـتـه حـرف از آن زده اسـت»، قـلـبـاً امـیـدوارم کـه در ایـن سـفـر پـویـش و آمـوزش – کـه هـدف مـا جـویـنـدگـان بـی مـدعـای زمـیـنـی اســت – هـمـراه مـن گـردیـد!
      » مـن اگـر نـیـکـم اگـر بـد تـو بـرو خـود را بـاش
      کـه گـنـاه دگـری بـر تـو نـخـواهـنـد نـوشـت «( حـافـظ)
      درخـصـوص کـتـاب جـوزپـه فـیـوری، کـه مـن آن را ذکـر کـرده ام، بـایـد بـه گـویـم کـه اشـتـبـاه نـظـری کـامـل از نـاحـیـۀ شـمـاسـت، زیـرا:
      اولاً، غـرض مـن از آوردن ایـن اثـر بـه عـنـوان مـثـال نـه قـابـل قـیـاس دانـسـتـن » مـتـن» آن بـا نـوشـتـۀ گـرامـشـی، بـلـکـه فـقـط ذکـر نـمـونـه ای از تـرجـمـۀ فـارسـی یـک اثـر خـارجـی بـا کـیـفـیـت بـالا و درخـور تـحـسـیـن بـوده اسـت.
      دومـاً، آیـا ایـن کـه بـه قـول شـمـا مـتـن بـیـوگـرافـیـک فـیـوری بـه دسـت یـک مـتـرجـم قـصـه گـو از زبـان انـگـلـیـسـی تـرجـمـه شـده، چـه دخـلـی بـه مـوضـوع انـتـقـاد مـن مـی تـوانـد داشـتـه بـاشـد؟ مـگـر چـیـز عـجـیـب یـا نـدیـده ای اسـت کـه مـتـرجـم یـک مـتـن خـارجـی قـصـه گـو بـاشـد یـا مـورخ یـا شـاعـر؟ مـهـم فـقـط مـهـارت یـا عـدم مـهـارت مـتـرجـم اسـت و نـه رشـتـۀ اشـتـغـال او در ادبـیـات یـا عـلـوم. حـال بـه مـانـاد کـه مـتـرجـم فـارسـی کـتـاب فـیـوری بـا کـارش نـشـان داده کـه عـلاوه بـر رشـتـۀ قـصـه گـویـی در بـرگـردانـدن روان و جـذاب مـطـالـب جـدی بـه زبـان مـادریـش نـیـز صـاحـب مـهـارت اسـت.
      سـومـاً، بـرخـلاف اسـتـنـبـاط غـلـط شـمـا، مـنـظـور مـن از » فـخـرفـروشـی نـظـری یـا سـیـاسـی» تـمـسـخـر شـخـص گـرامـشـی نـبـوده. هـمـان گـونـه کـه قـبـلاً ذکـر کـرده ام، در نـظـر مـن گـرامـشـی یـک مـتـفـکـر بـزرگ مـارکـسـیـسـت مـی بـاشـد. فــامـا درمـورد زبـان گـرامـشـی، کـه بـه نـظـر شـمـا » بـه شـدت فـاخـر» رسـیـده، بـایـد گـفـت کـه نـفـس فـاخـر بـودن زبـان یـک نـویـسـنـدۀ خـارجـی نـمـی تـوانـد یـوغـی بـه گـردن مـتـرجـم نـوشـتـۀ او بـرای بـازتـابـی مـسـتـقـیـمـاً » فـاخـرانـه»ی اثـر وی و بـازدارنـده اش از شـفـاف و سـاده سـازی آن بـاشـد.
      از مـن خـواسـتـه ایـد تـا بـا ارجاع بـه مـتـن اصـلـی » جـای قـیـاس هـای سـردردآور» مـن، » ایـرادی واقـعـی در تـرجـمـه پـیـدا » کـنـم. بـسـیـار خـوب، مـن نـیـز هـمـیـن کـار را کـردم، و بـه جـای یـک نـمـونـۀ درخـواسـتـی شـمـا چـنـدیـن نـمـونـه ایـراد واقـعـی در تـرجـمـۀ تـان یـافـتـم، کـه ذیـلاً ذکـر مـی کـنـم، بـا ایـن امـیـد کـه » قـیـاس هـای سـردردآور» نـبـاشـنـد، و شـمـا را بـه خـوردن آسـپـیـریـن مـجـبـور نـسـازنـد:
      چـنـان کـه در قـبـل اشـاره کـرده ام، ایـراد اسـاسـی وارده بـر ایـن تـرجـمـه بـازدهـی مـرتـب واژه هـا و اصـطـلاحـات خـارجـی و پـرهـیـز » تـعـمـدی» از تـبـدیـل آن هـا بـه مـعـادل فـارسـی شـان مـی بـاشـد، امـری کـه بـه سـادگـی مـی تـوانـد تـمـایـل دانـسـتـه یـا نـدانـسـتـه، خـواسـتـه یـا نـخـواسـتـۀ مـتـرجـم بـرای فـقـیـر جـلـوه دادن زبـان مـادریـش دربـرابـر زبـانـی خـارجـی اسـتـنـبـاط گـردد. آن هـا ایـن گـونـه واژه هـا و اصـطـلاحـات انـد:
      » پـروپـاگـانـدا «(ص2) بـه جـای تـبـلـیـغـات – » هـارمـونـیـک»(ص3) بـه جـای هـمـآهـنـگ یـا مـوافـق – » دوآلـیـسـم» (ص3) بـه جـای دوئـی یـا دوپـرسـتـی – » اسـتـاتـیـک سـکـون»(ص3)، ایـن یـک نـه فـقـط بـی مـعـنـی، اصـلاً مـضـحـک اسـت! خـود شـمـا لـطـف کـرده بـه فـرمـایـیـد ایـن یـعـنـی چـه؟ – » ارگـانـیـک»(ص4) بـه جـای ذاتـی یـا اصـلـی یـا اسـاسـی – » کـاپـیـتـالـیـسـتـی» و » کـاپـیـتـالـیـسـت هـا»(صـص4،5،6). شـمـا اگـر در سـال 2017 مـیـلادی از هـر بـچـه مـدرسـه ای ایـرانـی مـعـنـی ایـن واژه هـای خـارجـی را بـه پـرسـیـد، فـوراً پـاسـخ خـواهـد داد: » سـرمـایـه داری» و » سـرمـایـه داران». پـس آیـا مـتـرجـم چـه دلـیـل و الـزامـی بـرای پـرهـیـز از کـاربـرد ایـن مـعـادل هـای فـارسـی بـه جـای آن واژه هـا داشـتـه اسـت؟ – » آنـتـی تـز»(ص4) بـه جـای تـضـاد یـا تـنـاقـض – » سـنـتـنـز»(ص12) بـه جـای قـاعـدۀ کـلـی یـا قـاعـدۀ اصـلـی – » پـارادوکـس هـا»(ص11) بـه جـای گـفـتـه هـای مـتـنـاقـض – » مـاکـسـیـمـم»(ص11) بـه جـای حـداکـثـر یـا مـنـتـهـا درجـه – » تـیـپـیـک»(ص14) بـه جـای نـمـونـه یـا نـوعـی یـا نـمـونـه ای – » پـوزیـشـن»(ص15) بـه جـای شـأن یـا کـیـفـیـت یـا مـقـام و رتـبـه. ازقـرار مـعـلـوم ایـن لـغـت خـارجـی فـرنـگـی مـآب آب دار بـایـد از دلـخـواه تـریـن لـغـات مـتـرجـم بـوده بـاشـد!
      خـاتـمـةً ذکـر ایـن نـکـتـه را نـیـز واجـب مـی دانـم، کـه مـقـصـود مـن از انـتـقـاد از مـتـرجـم نـه غـرض ورزی نـسـبـت بـه او – که هـیـچ دلـیـل و بـرهـانـی بـر ایـن نـیـسـت – و نـه عـمـده کـردن ایـراد فـوق الـذکـر نـبـوده اسـت. طـبـیـعـةً مـتـرجـم مـقـالـه بـرای بـرگـردانـدن آن بـه زبـان فـارسـی – صـرف نـظـر از ایـراد مـذکـور – مـتـحـمـل زحـمـت شـده، حـاصـل کـار ایـشـان ارزشـمـنـد و قـابـل تـوصـیـه بـه دیـگـران اسـت. مـا امـیـدواریـم کـه در آیـنـده نـیـز تـرجـمـه هـای تـازه ای بـه قـلـم ایـشـان – و بـدور از ایـراد مـنـازعـه آمـیـز کـنـونـی – بـه خـوانـیـم و از آن هـا بـهـره گـیـریـم – چـنـیـن بـاد.

      دوست داشتن

  2. ت. آراز says

    ایـراد اسـاسـی وارده بـر ایـن تـرجـمـه بـازدهـی مـرتـب واژه هـا و اصـطـلاحـات خـارجـی و پـرهـیـز “ تـعـمـدی“ از تـبـدیـل آن هـا بـه مـعـادل فـارسـی شـان مـی بـاشـد؛ حـال آن کـه بـر مـتـرجـم فـرض اسـت کـه بـر زبـان مـادریـش آن انـدازه تـسـلـط داشـتـه بـاشـد، کـه بـه تـوانـد بـا بـرگـردان سـریـع الـفـهـم، شـیـوا و روان یـک مـطـلـب خـارجـی آن را بـرای خـوانـنـده قـابـل هـضـم و سـودمـنـد سـازد. در غـیـر ایـن صـورت، حـاصـل کـار عـلاوه بـر گـنـاه لـطـمـه زدن بـه مـطـلـب – در ایـن مـورد بـه مـطـلـب مـتـفـکـر مار- کـسـیـسـت بـزرگـی چـون گـرامـشـی – ، چـیـزی جـز لـفـاظـی، گـنـده گـویـی و فـخـرفـروشـی نـظـری یـا سـیـاسـی، کـه نـمـونـۀ دوایـر بـسـتـه و مـحـدود دانـشـگـاهـی بـدون پـیـونـد یـا ارتـبـاط واقـعـی بـا مـردم اسـت، نـخـواهـد بـود، ایـرادی کـه بـا نـهـایـت تـأسـف درمـورد “ اغـلـب“ تـرجـمـات از ادبـیـات مـارکـسـیـسـتـی بـه زبـان فـارسـی صـدق مـی کـنـد. شـمـا مـی تـوانـیـد ایـن تـرجـمـۀ ایـراد آمـیـز را مـثـلاً بـا تـرجـمـۀ جـذاب و پـرمـیـوۀ اثـر جـوزپـه فـیـوری(Giuseppe Fiori) بـه فـارسـی تـوسـط مـهـشـیـد امـیـرشـاهـی تـحـت عـنـوان “ آنـتـونـیـو گـرامـشـی، زنـدگـی مـردی انـقـلابـی“( تـهـران، خـوارزمـی، 1360) مـقـایـسـه کـنـیـد تـا تـفـاوت زبـانـی و نـتـیـجـةً شـکـل و درجـۀ تـأثـیـر مـتـضـاد آن هـا در خـوانـنـدگـان را مـلاحـظـه کـنـیـد.

    دوست داشتن

    • mehdi says

      يادآوري مي کنم که هيچ قياسي را بين فيوري و گرامشي و ترجمه ي اين دو متن نمي تواند وجود داشته باشد. ترجمه ي يه کتاب بيوگرافيک از سوي يک مترجم ادبي و از زبان غير اصلي نويسنده (کتاب ترجمه ي ترجمه ي انگليسي ايتالياييست!) ربطي به اين اثر و ترجمه اش ندارد.
      زبان فاخر گرامشي بايد حفظ شود به همين دليل ساده که زبان گرامشي است و بس.
      در فقير بودن زبان فارسي هم هيچ شکي نيست و بحث راجع به آن جاش اينجا نيست.
      در ادبيات چپ هم به عنوان مثال تفاوت پروپاگاندا و تبليغات چيزي نيست که نياز به توضيح داشته باشد. بقيه ي مثال هاتون هم همينطور. استاتيک سکون را هم که مضحک دانسته ايد با توجه به سلطه ي درويشانتون به زبان پيشنهاد مي کنم با اصل متن مقايسه بفرماييد : Si forma nella fantasia l’immagine di qualcosa di lacerato violentemente; non si vede l’ordine nuovo possibile, meglio organizzato del vecchio, più vitale del vecchio, perché al dualismo contrappone l’unità, all’immobilità statica dell’inerzia la dinamica della vita semoventesi.
      براي خيلي از مثال هاي ديگري هم که زديد، ارگانيک و آنتي تز و کاپيتاليسم و غيره، همين پيشنهاد رو دارم (سواد و مطالعه ي متن اصلي). تنها برگردان مناسب پوزيشن از يک متن سياسي مي تواند جايگري در مناسبات سياسي باشد که اينجا خود پوزيشن ترجيح داده شده است.
      سعي کنيد بپذيريد که خوندن گرامشي تفاوت دارد با خوندن يک قصه ي سليس در مدح گرامشي، و خوندن گرامشي فرق دارد با خوندن ويل دورانت و هگل.
      در پناه حق!

      دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.