اخبار ایران و جهان

فریبا مرزبان:با یاد «کوروش اسدی» نویسنده ای دیگر از تبار جنوب که جوان مرگ شد.

سرانجام و پس از سه هفته علت مرگ «کوروش اسدی» از سوی خانم عاطفه چهارمحالیان نویسنده و همسر مرگ خودخواسته، خودکشی با گاز اعلام شد. آدینه شب، دوم تیر ماه ۱۳۹۶ خورشیدی کوروش اسدی درگذشت و علت مرگ وی ناگفته مانده بود. کوروش اسدی زمانی که در خانه تنها بوده است خودکشی می کند و پیکر این نویسنده جوان با بدرقه خانواده و دوستان دوشنبه پنجم تیر از مقابل خانه هنرمندان بدرقه گردید به سوی قطعه نام آوران واقع در بهشت زهرای تهران، تا در آن جا به دل خاک سپرده شود.
کوروش اسدی بخاک سپرده می شود چه زود! فشارهای سال های بلندانتظار در مسیرهای گرفتن مجوز نشر برای داستان هایش، چه زود مو سپید می کند. نویسنده ای که انتظار می رفته تا برای گفتن حرف ها و خلق داستان ها و عناوین مختلف کتاب در میان نویسندگان حضوری دراز مدت داشته باشد نوشتن را رها می کند و چشم بر القاب و جوایز و تبلیغات رسانه ای می بندد. اواز پذیرفتن کلافه کننده شرایط سخت کار نویسندگی و تحمیلی خسته میشود و با زندگی بدرود می گوید.
اسدی نخستین نویسنده ای نیست که برای انتشار آثارش با مانع روبرو بوده است. در بسیاری از کشورها بخشی از نویسندگان در تعرض و ترورهای حکومتی و فرقه گرایانه قرار دارند. حتی در کشورهایی که مهد آزادی و اندیشه اند. قرن ها و سده هاست که در ایران دولت ها به
آزادی شهروندان باور ندارند و در جامعه بوسیله دیکتاتورها یکی پس از دیگری اختناق حاکم شده است. هم چنین سانسور در ادبیات و مطبوعات ایران بسیار قدیمی تر بوده و نظارت بر کار و کنترل بر نویسندگان نیازمند به قوانینی شده اند که موانع جدی در راه پیشرفت نویسندگانند. و در نتیجه نبود آزادی های اجتماعی و فردی دایره وسیعی از اهل قلم همواره تحت فشار و شکنجه قرار گرفته اند. کشتار اهل قلم از سالیان گذشته تا کنون در ایران شروع شده و هم چنان ادامه دارد؛ نسل اندر نسل. بخشی از این قشر روشنفکر که وظیفه شان جز خدمت به اجتماع نبوده است همواره مورد تعرض و خشونت های رفتاری حکومت گران و حکومت داران قرار گرفته اند.
ناباورمندی حکومت به آزادی های فردی و اجتماعی قانون شده است. قانون «ممیزی و کنترل.» در حالی که مجلس قانون گذاری وجود دارد و چنانچه از سوی ملت بطور مشخص، اجرای این وظیفه بر عهده مجلس گذارده شود؛ می بایست در باره آزادی قلم تصمیم بگیرد. در غیر این صورت قوه مجریه و مقننه ناقض آزادی های اجتماعی اند. در ایران از بیش یک صد و ده سال پیش قانون کنترل قلم تصویب شده است. از بهمن سال ۱۲۸۶ خورشیدی (هفتم فوریه ۱۹۰۸) نخستین قانون مطبوعات در ایران در ۵۳ ماده از تصویب مجلس شورای ملی گذشته بود. گرچه این قانون بهتر از اصلاحیه ها و قوانین مطبوعاتی بعد از آن بود که دولت ها با خود آورده اند، اما بسیاری هستند که این قانون را بدعتی بد و عملی ناگوار برای ملت می دانند که مانع از رشد آنان و پیشرفت کشور شده است، زیرا که نشر روزنامه را مقید ساخته و امر انتشار و چگونگی آن را در کنترل دولت قرار داده است. خودکشی کوروش اسدی در نتیجه تیغ سانسور دولت است. در نتیجه جفا و جنایتی ست که در طی سال ها به اهل قلم روا می شود.
کوروش اسدی چند سال پیش گفته بود: «آغاز نویسندگی ما در یک دوره همراه با محدودیت و نبود امکانات بود. هرچند دست کم مجلاتی مثل آدینه و دنیای سخن منتشر می شدند.هرچند گذشت بدتر شد تا به درهای بسته رسیدیم که فقط می خواستند نظارت کنند.»

کوروش اسدی در ۱۸ مرداد ۱۳۴۳ خورشیدی در آبادان زاده شده بود. و در نوجوانی در سال ۱۳۵۹ خوزستان را ترک گفت. در ماه های آغازین جنگ. در هنگامه اصابت توپ ها و خمپارها، دیگر مکانی برای زیستن و ماندن ساکنان آبادان باقی نمانده بودو شهر نفت خیز آبادان ویران شده بود. ارتش و نیروهای مسلح می جنگیدند تا از پیشروی ارتش عراق جلوگیری کنند؛ با این حال پیشروی های نیروهای بعثی را نمی توانستند متوقف کنند. شهر آبادان نابود و پالایشگاه نفت تبدیل به زمین خاکی شده بود؛ خرم شهر، به تصرف قوای نظامی حزب بعث درآمده بود و انتظار می رفت شهرهای جنوب یکی پس از دیگری سقوط کنند.
بخش های مهمی از خوزستان تخلیه شده بود و کوروش اسدی هم چون هزاران هزار کودک و نوجوان از اهالی خوزستان در به در جنگی، آواره از جنگ ایران و عراق زادگاهش را برای همیشه ترک گفت و برای زندگی امن همراه با خانواده در تهران ساکن شد. تغییر در زندگی، مهاجرت و جدا شدن از زادگاه، دور شدن از رفیق و هم شاگردی، دور افتادن از فرهنگ و سنت های مرسوم جنوب و کوچ اجباری به مکانی کرده بود که پیش تر تصوری از آنجا در ذهن نداشت. این که شنیده می شود «تهران» پایتخت ایران است و «ایران» سرای ما؛ تفاوت بزرگی دارد تا واقعیت درک این شهر پر از همه چیز. شهری که می خواست آینده او در آن جا شکل بگیرد. آن جا محیط و جامعه دیگری بود.
کوروش اسدی، این نویسنده جنوبی تبار، هم چون جوانان و نوجوانان تهرانی نبود. سهم او ثروت و موقعیت نبود بلکه اندک امکانات ویژه جنگ زدگان بود، هم چون بسیاری دیگر از اهالی خوزستان که مجبور به ترک آن جا شده بودند. واقعیتی ست انکار ناپذیر که ساکنان خوزستان همه چیزشان را داده بودند برای رفاه حال و امنیت دیگر شهروندان ایران.
جاذبه زادگاه، گریختن از مناطق جنگی و به چشم دیدن آتش خمپاره از موضوعاتی هستند که با سپری شدن روزها و شب ها از حافظه کوروش دور نمی شوند و اضهار باید داشت که مصایب جنگ و جنوب “هم چنان که در داستان های او حضور دارند در از میان بردنش هم بدون تاثیر نبوده اند؛» و با جا به جایی محیط زندگی، مسیر زندگی او تغییر می کند و در محیطی متفاوت و مسیرهای ناآشنا قرار گرفته که آرامشی برای او همراه نیاورده و در دهان باز شهر تهران قرار گرفته ست که ۵ مرداد ۱۳۹۶ گورستانش می شود.
اسدی برای دست و پنجه نرم کردن با نابرابری های موجود در جامعه، با سکوت و در هیاهو می خواست بگوید که می نویسد.او در دوران نوجوانی در مدرسه جستار نویسی را آغاز کرده است. کوروش با نوشتن داستان های کوتاه وارد حوزه ادبیات می شود. می نویسد و با نوشته هایش می گوید؛ حرف هایم را بشنوید. از «باغ ملی» و درختان پر رمز و راز در شهرهای اهواز و اندیمشک، خرم شهر و دزفول و… هم چنین برپا داشتن همه ساله مراسم خجسته و شاد ۱۳ بدر در قلب شخصیت های خیالی داستان باغ ها که واقعی اند.
مشکلات کار نویسندگی برای کوروش اسدی کم نبوده اند؛ با ناشران آشنا نبود. و هنوز ویراستار و نویسنده سرشناس نشده بود تا آثارش را راحت منتشر کند. مشکل نشر و ممیزی ارشاد موانع کار نویسندگانند. مجوز کارهای تعدادی از نویسندگان آن اندازه به درازا کشیده که هم زمان با مرگ نویسنده شده یا پس از مرگ نویسنده مجوز لازم نشر صادر شده است. کارهای نگارشی این نویسنده هم چون کارهای بسیاری دیگر از نویسندگان درگیر و در نوبت دریافت مجوز نشر از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بودند. کوروش اسدی روزها و هفته ها نه بلکه سال ها و سال ها دوندگی برای انتشار کتابش می دود. یک دهه انتظار می کشد برای دریافت مجوز و از این انتشاراتی به آن انتشاراتی می رود تا کتاب را چاپ کنداما کتاب او پس از چاپ در چاپخانه خمیر می شود.
همان گونه که در سطور بالایی اشاره رفت ممیزی در ادبیات و مطبوعات و هنر ایران تاریخچه دارد. متاسفانه در حکومت های مستبد پیشین هم نویسندگان و روزنامه نگاران آزاد نبودند تا هر آن چه را می اندیشیدند و می خواستند، بنویسند؛ تیغ سانسور گردن شان را هماره می زد. وحشت دولتیان از چگونگی استفاده از واژه ها باعث کنترل شدید نویسندگان و روزنامه نگاران شده است. دولت تشکیل شده در ایران اسلامی ست بر پایه مذهب تکیه دارد و بر این اساس اجرای قوانینن دشوارتر، همراه با خطرات بیشتر برای نویسنده است.
وزارت ارشاد با نابود کردن بسیاری از کتاب های نوشته شده زندگی نویسندگان آن کتاب ها را نابود کرده است. بسیاری از نویسندگان از راه نویسندگی نیاز مالی خود را تامین می کنند و شغل دوم و حرفه دیگری ندارند؛ دولت مشکلات بیشتری برای آن ها فراهم می کند.و پس از مرگشان اسرار دارد که در قطعه نام آوران بهشت زهرا به خاکشان بسپارد و از دفن آنان در گورستان های دیگر چون امام زاده طاهر ممانعت بعمل می آورد. مانند کوروش که کتاب هایش اجازه و فرصت نشر نمی گیردو دولت نمی خواهد از وی نامی باشد با وجود این در قطعه نام آوران واقع در بهشت زهرای تهران به خاک سپرده می شود.
نویسندگان تا زمانی که جوانمرگ نشده اند به دنبال مجوز می دوند و دق مرگ می شوند و اهمیت و توجهی به نام و کار آن ها نمی شود. کوروش یکی از آنهاست ۵۲ ساله بود نه زندگی سنی کرد و نه او که نوشتن را از نوجوانی آغاز کرده بود؛ توانست آن گونه که می خواهد داستان هایش را برای خوانندگانش بازگوید. او موفق به انتشار همه آثار خود نشده بودو بخشی از کارهای وی هنوز منتشر نشده اند.
از او چند جلد کتاب در تیراژ کمتر از ۱۰۰۰ نسخه انتشار یافته و برای ما مانده اند نخستین مجموعه داستانش را با نام «پوله باز» در سال ۱۳۷۵ خورشیدی منتشر کرد. مجموعه باغ ملی، گنبد کبود، کوچه ابرهای گمشده، از دیگر آثار او هستند. وی برنده جایزه ادبی گلشیری برای رمان «باغ ملی» است.

کانون نویسندگان ایران در باره او می گوید: «داستان نویسی گزیده کار بود.»

در مراسم وداع با نویسنده جوان، محمود دولت آبادی می گوید: واقعن آقای اسدی به عنوان یکی از چهرههای خوب ادبیات در حال رشد فعالیت می کردند و از درگذشتش حیرت کردم. البته تعجب نکردم چون من داغ های زیادی را تجربه کردم از نوجوانی تا الان. من عمیقن متاسفم از بابت اینکه یک آدم خوب و نویسنده ای که میرفت تا درخشش از چاردیواری ها به بیرون ساطع شود از دست جامعه نه چندان ثروتمند ادبی رفت.
نویسنده کتاب کلیدر تصریح کرد: وقتی شنیدم کوروش اسدی از دست رفت به یاد تمام وقایعی افتادم که در جنوب کشور همه چیز را شخم زد و احتمالا کوروش از تکیه های پراکنده شده جنوب کشورمان بود که در تهران عجیب و غریب نتوانست دوام بیاورد.

فرزانه طاهری همسر گلشیری می گوید:
«کوروش اسدی زمانی رفت که آثارش پس از ۱۲ سال مجوز گرفت/چه خوب که گلشیری رفت و مرگ کوروش را ندید.»
انگار آن کلمه از اعماق ناخودآگاه برای تعبیر این همه زود رفتن او، کوروش اسدی احضار شده بود. نویسنده ای که گریخته از آبادان جنگ زده نوشتنش را به طور جدی در زمانهای شروع کرد که باید می نوشتند و کنار می گذاشتند، سال های دهه شصت و پنجشنبه هایش و تمام زندگی اش به این تناوب فرساینده گذشت که بنویسد و بنویسد و نوشته هایش رنگ چاپ نبیند. و منتظر بماند و باز بنویسد تا دورهای کوتاه برسد که گشایشی اندک داستان های نابش را به دست داستانخوان ها برساند.
یونس تراکمه داستان نویس که می گریست و با بغض سخن می گفت : به آخر خط رسیده ها فقط وقتی با رضایت چشم بر جهان می بندند که به پشت سرشان مطمئن باشند اما غم انگیز زمانی است که برگردی و پشت سرت را خالی ببینی. ببینی کسی یا کسانی که قرار بود باشند تا تو آسوده خاطر خداحافظی کنی. زودتر از تو رفته اند و تو مانده ای با حفره ای در مقابلت که گریزی از آن نیست و حفره ای مهیب تر پشت سرت.
این داستان نویس ادامه می دهد: جهان بدون این پشتوانه ها چه بیهوده و مهمل است. «کوروش اسدی در زمانی گم شد که تازه پیدا شده بود. او پیدا شده بود تا زندگی های نکرده تو را زندگی کند. زندگی و ادبیات هنوز به کوروش اسدی خیلی بدهکار و مدیون بود.»
حسین سناپور نویسنده: من نمی خواهم تسلایی به کسی بدهم نه به خانواده نه دوستانش و نه اهل قلم. تسلایی ندارم که بدهم تسلایی نیست که بدهم هر چه هست خشم است از این مرگ هایی که مرگ نیستند نفله شدن و قربانی شدن اند. گمان میکنم حتی بهتر است که گریه هایمان را هم نگه داریم که مبادا خشم مان خالی شود. خشم از این همه مصیبت از مرگی که نویسنده های مان را جوانمرگ میکند و هر کدام را به کام خود میکشد بی آنکه هنوز واقعن زندگی کرده باشند. بی آنکه واقعن عرضه کرده باشند آنچه را که میتوانستند.
این نویسنده ادامه داد: بگذارید خشمگین باشیم از این وضعیت و از این سیاست و فرهنگی که مدام اهل قلم را جوانمرگ میکند چه در کار و چه در حیات عادیشان. کوروش اسدی نه جمعه شب گذشته که ذره ذره در تمام سال های این چند دهه مرگ را تجربه کرد.
سناپور تصریح کرد: وقتی که به آتش جنگ از زادگاهش کنده شد، وقتی که خانوادهاش از اطرافش پراکنده شدند. مجموعه باغ ملی را بخوانید که ببینید حسرت هایش را از آن گذشته چطور در چند باغ نمادین کرده و با چه حسرتی و با چه زیبایی و فشردگی هم. کوروش وقتی حضور مرگ را تجربه کرد که اولین مجموعه داستان مجوز گرفته اش در اواخر دهه 60 را قبل از انتشار و به حکم همان ارشادی که به کتابش مجوز داده بود خمیر شده دید و حسرت انتشارش به دلش ماند.
سناپور ادامه داد: مرگ را وقتی روز به روز و سال به سال تجربه کرد که تا حدود 40 سالگی منتظرمان بود تا کتابش چاپ شود تا بتواند ببیند که شکل دادن به حسرت های جوانی و پرسه های تنهایی جوانی های خودش و بسیار جوان های مانند خودش باید تا چند سال در کشوهای میزی که شاید نداشت خاک بخورد با مرگ دمخور ماند وقتی که دوباره برای انتشار همان باغ ملی اش که قرار بود یکی از بهترین مجموعه های دوران خودش باشد باز چند سالی صبر کرد.

یادش گرامی
جولای ۲۰۱۷
لندن

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: