گوناگون, سرتیتر

«یال‌ها و غم»

ali_rasouli2

«یالها و غم»

صبح میرسد
اسبها پایینِ کوهپایه شیهه میکشند
آه

چه سرودیست
چه سرودیست که یالها و غم
و اشتیاق
در هم آمیزند
همچون برف و رود و رخسارِ یکی عاصی
که شب را شکافته بود
بی نام
بی نشان

و مغرور:

تنها کودکی از مهتابی او را دیده بود
با بیرقِ شادِ همچو خونش.

صبح میرسد
آنگاه که اسبها رم میکنند

که شیهه و شلیک یکیست

که خون

ماسه و موج یکیست.

صبح میرسد

صبحِ سرخگون

مادرم، تلخْ مرا فریادی میکند:
آن سرود
آن لبخند

آن عشق
میتواند که تو باشی

تکرار کن انفجار را

فتح شب را

هجوم ستاره را.

«علی رسولی»

www.alirasoli.com