اخبار ایران و جهان

دشمنی کور تروتسکیسم با حزب کمونیست (بلشویک) و الگوی لنینیستی

تروتسکی از اولین روزهای حرفه ای خود، تنفر خاصی نسبت به تشکیلات حزب بلشویک، و انضباط بلشویکی، نسبت به وحدت فکر و عمل بلشویکی پرورش داد. از این بابت، تروتسکی  چهارده سال با لنین مخالفت کرد. از این بابت، تروتسکی برای دوازده سال با استالین مخالفت ورزید، و از این بایت، تروتسکی با کمونیسم بین الملل مخالف‌‌ کرد. .. تروتسکی به تصمیم تشکیل یک حزب بلشویکی واقعی که بخوبی سازماندهی سازماندهی شود ناسزا میگوید. از نظر او لنین اخلالگر حزبست، بدین دلیل که  او بر  نوعی از تشکیلات حزبی اصرار داشت که در آن خردهبورژوازی ها، ارازل و اوباش، روشنفکران فردگرا با برنامه های خیالی و تاکتیک های خودرأی، جای‌‌گاهی نداشته باشنند. تروتسکی مخالف سانترالیسم بود. او تصور میکرد که سانترالیسم کاملاً یک «معنای رسمی» دارد. تروتسکی به ویژه علیه بیانیه لنین خشمگین بود که میگفت پرولتاریا بیشتر متمایل به نظم و انضباطست تا روشنفکرانی که افکار و رفتار فردگرای آنارشیستی دارندتروتسکی خواستار «آزادی فراکسیون» (جناح بندی) در درون حزب کمونیست بود. در واقع آنچیزیکه او خواهانش بود، آزادی انشعاب حزب در شماری از زیرمجموعه های حزب بود که با یکدیگر بجنگند و هر کدام نظم و انضباط را بر اعضای خودش بکار گیرد. تروتسکی هرگز رؤیای پارلمان در کشورهای سرمایه داری را رها نکرد. تروتسکی بدون اینکه بگوید، خواهان آنچنان حزب منشعب شدهای بود که نتواند انقلاب را رهبری کند. لنین هنوز زنده بودکه تروتسکی مخالفت خود را آغاز نمود، و حمله اش را علیه لنینیسم در آنزمان براه انداخت. او از حزب کمونیستی صحبت میکرد که «لنینیسم را از شیوه ای، کاربردی که نیازمند ابتکار، تفکر انتقادی، شجاعت ایدئولوژیکست، به اصولی کورکورانه تغییر شکل دهد که تنها یک بار و برای همیشه انتخاب شده و مستلزم معرفی است»… تروتسکی همان رفتارش را نسبت به حزب بلشویکی اتحاد جماهیر شوروی حفظ کرده بود، که در سال های ۱۹۰۴، ۱۹۱۴ و در ۱۹۲۴داشت. فقط بجای لنین او اینبار استالین را هدف حمله خود قرار داده بود. تروتسکی حملات خود را بر تشکیلات حزب بلشویک تا حوزه بین المللی به پیش بُرد. سانترالیسم، مانند گذشته، آنگونه با درک منشویکی او منزجرکننده بود که در آن تخریب حزب را میدید. کمونیسم بین الملل، و احزاب کمونیستی که بخشهای ملی آنرا تشکیل میدادند، متعاقب تشکیلات بلشویکی خود به همانگونه ای نزد تروتسکی نفرت انگیز بود که حزب بلشویک تحت لنین بود. تروتسکی همان ناسزاگویی را علیه کمونیسم بین الملل بکار گرفت که قبل از انقلاب روسیه به عادت وی جهت حمله به حزب بلشویک تبدیل گشته بود اساس تصویر خیالی تروتسکی، درکی از نوعی شورویست که در آن تجارت و سرمایه داری خصوصی رشد کند و سازمان دولتی از پارلمانهای سرمایه داری تقلید کرده است. فرض براینست که ضدانقلاب وجود ندارد، به نمایندگی از بورژوازی هیچ تلاشی جهت سرنگونی سیستم جدید نیست، و برای کارگران جهت دفاع از انقلاب علیه حملات داخل و خارج از کشور هیچ نیازی نیست، بنابراین ضرورتی ندارد که در یک تشکیلات سیاسی مبارز قوی، با انضباط تقریباً شدید نظامی و با اراده و عمل یکپارچه سازماندهی شد که امکانات سریع و مؤثر را به خطر بیاندازد. چیزیکه  تروتسکی به تصویر میکشد، یک پرولتر سازماندهی شده نیست که برای تشکیل و جذب دیگر طبقات ستمدیده  پیشین به متحدان خود تلاشکند، در حالیکه ضدانقلاب را سرکوب میکند و طبقات را ازبین میبرد، بلکه یک توده ناهمگون از بشریت مجزاست، که وفادار به احزاب گوناگون و انشعاب شدگان حزبیست که از «منافع، گروهها و عقاید» آنها دفاع میکنند. تحت این شرایط چگونه می توان به اتحاد رسید، سرّ تروتسکی باقی میماند. اما بهرجهت او زیاد نگران وحدت نیست برای اینکه شعار او، «بدون اجبارست. خرده بورژوازی، از یک دولت پرولتری قوی میترسد، از یک حزب پرولتری قوی میترسد، و مایل نیست ببیند که پرولتاریا قدرت انقلابی اعمال کنداینجاست که طبیعت طبقاتی خود را روشنتر از آنچه که تاکنون عملکرده، نشان میدهدهرآنچه که در ایده های پارلمانی بورژوازی تروتسکی  نگُنجد، او آنرا به عنوان «بوروکراسی» محکوم میکند. هرآنچه که معرف واقعی دیکتاتوری پرولتاریا، و وحدت انقلابی واقعیپرولتریا باشد، خرده بورژوازی موجود در تروتسکی از آن به عنوان «خرابکاری در انقلاب» بدگویی میکند. بنابر نظر تروتسکی،  یک حزب واقعی بلشویکی که در امتداد خطوط لنینیستی شکل بگیرد، به «جناح استالینیست» تعلق دارد تروتسکی خودش را «لنینیستبلشویک واقعی» میخواند، اما او هرچه بیشتر پاوه سرایی میکرد، خودش را به عنوان دشمن اصولی  که لنین حمایت نمود و برایشان جنگید، عیانتر میساخت.

تروتسکیسم ضدانقلاب در خفاء (۷) – دشمنی کور تروتسکیسم با حزب کمونیست (بلشویک) و الگوی لنینیستی

نوشته: موئیسای جی. اُلجین

برگردان: آمادور نویدی

حزب کمونیست

بخش های ۱ تا ۶ در سایت هفته:

تروتسکیسم ضدانقلاب در خفاء(۱)

پایگاه اجتماعی تروتسکیسم(۲)

تروتسکیسم به چه معناست؟(۳)

تروتسکیسم ضدانقلاب در خفاء (۴)- انکار ساخت سوسیالیسم در یک کشور)

تروتسکیسم ضدانقلاب در خفاء (۵)- انقلاب و دهقانان

کینه شتری تروتسکیسم با اتحاد جماهیر شوروی(۶)

https://mejalehhafteh.com/tag/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D9%86%D9%88%D9%8A%D8%AF%D9%8A/

***

تروتسکیسم ضدانقلاب در خفاء (۷) – دشمنی کور تروتسکیسم با حزب کمونیست (بلشویک) و الگوی لنینیستی

«ما در گروهی متحد، در امتداد مسیری سخت و خطرناک، دست یکدیگر را محکم گرفته و گام برمی‌داریم. دشمن از همه طرف ما را محاصره کرده است، و تقریباً تحت آتش دائم آن‌ها قرار داریم. ما دادوطلبانه، بویژه باهدف جنگ با دشمن به هم پیوسته ایم و نه عقب‌نشینی به مُرداب مجاور، که ساکنانش، درست از همان ابتدا، ما را سرکوفت زده اند که با انتخاب مسیر مبارزه بجای مسیر سازش خودمان را در یک گروه منحصربفرد  منزوی کرده ایم. و اکنون چندین نفر در میان گروه ما شروع به داد و فریاد کرده اند – که بگذارید ما به مُرداب برویم! و زمانی‌که ما آن‌ها  را خوار بکنیم، مقابله به مثل کرده و می‌گویند: شما چقدر محافظه کارید! آیا خجالت نمی‌کشید که پیش‌نهاد ما مبنی بر انتخاب مسیر بهتر را رد می‌کنید!

«آه بله، آقایان! شما آزادید، که نه تنها ما را دعوت کنید، بلکه هرجایی بروید که خودتان مایلید، حتی به مُرداب. درواقع، ما فکر می‌کنیم که مُرداب برای شما مکان مناسبی‌ست، و ما آماده‌ا یم که هرگونه کمکی به شما ارائه دهیم تا به آن‌جا برسید. اما تنها دست از سر ما بردارید، به ما نچسبید، و کلمه بزرگ «آزادی» را لکه دار نکنید؛ برای این‌که ما نیز «آزادیم» به هرجایی برویم که دوست داریم، و نه تنها علیه مُرداب بجنگیم، بلکه علیه آن‌‌هایی‌که بسوی مرداب می‌روند.» (وی.آی. لنین، پریود ایسکرا، نسخه انگلیسی، جلد دوم، ص. ۹۷).

در این کلمات زیبا که در سال ۱۹۰۲ نوشته شده، لنین معنای انضباط پرولتاریای انقلابی را برای حزب  بلشویکی توصیف می‌کند. حزب اتحاد داوطلبانه از افرادی‌ست که موافق پیروی از همین تکلیف و مبارزه با همین دشمن هستند. آن‌ها باید در صفوف خود نظم را رعایت کنند تا به بهترین وجهی مؤثر واقع گردند. آن‌ها اختلاف نظرات را تحمل خواهند کرد، اما بر اتحاد عمل تأکید می‌کنند. افرادی که با تصمیمات حزب مخالفند آزادند که بروند، اما در حالی‌که فرد عضوی از ماست، نمی‌تواند مسیر مخالفی با راه  حزب دنبال کند. تازمانی‌که حزب خرد جمعی خود را تشکیل نداده است، آزادی عقیده  موجودست. اما هر زمان که این (خردجمعی) اتفاق بیفتد، پس از آن عقاید مخالف به حزب بدین دلیل که مخرب خواهد بود، نباید گسترش یابد. هرچه وحدت و انسجام حزب درمیان اعضای حزب بیش‌تر باشد، به همان نسبت شانس موفقیت بیش‌ترست.

اکنون بسیار واضح‌ست که این انضباط حزبی نیازی به تأکید ویژه ندارد. نه چندان، نه با تروتسکی بهرحال. تروتسکی از اولین روزهای حرفه ای خود، تنفر خاصی نسبت به تشکیلات حزب بلشویک، و انضباط بلشویکی، نسبت به وحدت فکر و عمل بلشویکی پرورش داد. از این بابت، تروتسکی  چهارده سال با لنین مخالفت کرد. از این بابت، تروتسکی برای دوازده سال با استالین مخالفت ورزید، و از این بایت، تروتسکی با کمونیسم بین الملل مخالف‌‌ کرد.

این پس از کنگره دوم حزب کارگری سوسیال دمکرات روسیه بود، که انشعاب بزرگ بین بلشویسم و منشویسم را شکل داد. بلشویک‌ها از رهبری لنین حمایت کرده و اطاعت نمودند که از طریق تصمیم‌گیری یک حزب بلشویکی واقعی را تشکیل داده که هر عضو زیر نظر تشکیلات باشد و براساس یک برنامه مرکزی کار کند. منشویک‌ها، مطابق با ماهیت اصلاح‌طلبی (رفرمیستی) خود، حامی تشکیلاتی گل و گشاد و بی قاعده بودند که درواقع هرکسی آزاد باشد هرکاری‌که می‌خواهد، بکند. تروتسکی با منشویک‌ها رفت. او در جزوه ای که در پایان سال ۱۹۰۳ منتشر کرد، درباره این کنگره نوشت:

«مرده ها وصیت خودشان‌را به زنده ها دیکته می‌کنند. ما باید سود بدهی‌های گذشته را بپردازیم – و تاریخ، با بی‌رحمی یک رُباخوار، از اندام (ارگانیسم) زنده حزب گوشت می‌طلبد. لعنتی! ما باید بپردازیم… البته منظور ما این نیست که بدین‌وسیله مسئولیت شخصی رفیق لنین در کنگره دوم حزب کارگری سوسیال دمکرات روسیه را انکار کنیم. این مرد، با انرژی و استعدادی که در طبیعت اوست، برای درهم و برهم زدن حزب نقش مخربی بازی کرد.» (ل. تروتسکی، دومین کنگره حزب کارگری سوسیال دمکرات روسیه، گزارش نماینده سیبری، ص. ۱۱).

ما در این‌جا خلاصه می‌کنیم. تروتسکی به تصمیم تشکیل یک حزب بلشویکی واقعی که بخوبی سازماندهی سازمان‌دهی شود ناسزا می‌گوید. از نظر او لنین اخلال‌گر حزب‌ست، بدین دلیل که  او بر  نوعی از تشکیلات حزبی اصرار داشت که در آن خرده- بورژوازی ها، ارازل و اوباش، روشن‌فکران فردگرا با برنامه های خیالی و تاکتیک های خودرأی، جای‌‌گاهی نداشته باشنند. تروتسکی مخالف سانترالیسم بود. او تصور می‌کرد که سانترالیسم کاملاً یک «معنای رسمی» دارد. تروتسکی به ویژه علیه بیانیه لنین خشمگین بود که می‌گفت پرولتاریا بیش‌تر متمایل به نظم و انضباط‌ست تا روشن‌فکرانی که افکار و رفتار فردگرای آنارشیستی دارند.

تروتسکی در جزوه دیگری که در همان زمان نوشته بود، گفت:

« زمانی‌که شما آن دروغ‌های عوامفریب گستاخ زشت [لنین] را می‌خوانید چه احساس خشم وغیظی دارید! پرولتاریا، همان پرولتاریایی که شما تنها دیروز گفتید بطور طبیعی بسوی اتحادیه‌گرایی کشیده می‌شود، امروز فراخوانده می‌شود که درس انصباط سیاسی بدهد! و به چه کسی؟ به همان روشن‌فکرانی که، طبق طرح دیروز، باصطلاح نقش آوردن آگاهی طبقاتی، و آگاهی سیاسی را به میان پرولتاریا بازی می‌کردند! دیروز پرولتاریا هنوز در گردوغبار چهار دست و پا می‌رفت، اما امروز به مقام بی‌سابقه ای ارتقاء یافته است! دیروز روشن‌فکر حامل آگاهی سوسیالیستی بود، اما امروز با انضباط کارخانه ای علیه او فراخوان داده می شود! و این مارکسیسم است! و این تفکر سوسیال دمکراتیک است! براستی، بدبین‌تر از برخوردی که توسط لنین به بهترین میراث ایدئولوژیک پرولتاریا انجام گرفته است، وجود ندارد!» (ل. تروتسکی، وظایف سیاسی ما، ۱۹۰۴، ص. ۷۵).

تروتسکی نمی‌توانست پایه های واقعی روی‌کرد مارکسی را نسبت به پرولتاریا و روش‌نفکر درک کند. این یکی از ایده های بنیادین مارکسیستی است که پرولتاریا بدون حزب کمونیست به پیروی از اصول و روش‌های اتحادیه اصناف محض کشانده می‌شود. حزب کمونیست پیش‌آهنگ طبقه کارگر، بهترین عناصرش، شجاع‌ترین و باهوش‌ترین بخش آن‌ست. در این‌جا دانش آن بخش از روشن‌فکرانی که خود را با طبقه کارگر شناسانده اند، از اهمیت زیادی برخوردارست. این نوع روشن‌فکران به شکل‌گیری ایده طبقه کارگر کمک می‌کنند. درحالی‌که در این ایده ای‌که پیش‌آهنگ طبقه کارگر حامل تئوری انقلابی و عمل انقلابی‌ست تضادی وجود ندارد، روشن‌فکران انقلابی نیز در این پیش‌آهنگ نقش مهمی بازی می‌کنند. و این تقریباً واضح‌ست که پرولتاریا بیش‌تر به انضباط تمایل دارد، و معنای نظم و انضباط را بهتر از خرده بورژوازی روشن‌فکری درک می‌کند، که ممکن‌ست با جنبش کارگری همبستگی داشته باشد، اما خودش را با طبقه کارگر مشخص نکند.

توجه کنید که تروتسکی درباره آموزش انضباط سیاسی پرولتاریا به روشن‌فکران با چه تحقیری حرف می‌زند. این تصادفی نیست. تروتسکی از روشن‌فکران خرده بورژوازی حمایت می‌کند. بارها و بارها تروتسکی تأکید کرده است که ممکن‌ست دانش‌جویان و دیگر روشن‌فکران برای انقلاب مهم‌تر از انقلابیون حرفه ای باشند – آن‌هایی که خودشان‌را بطور کامل در راه پیش‌برد انقلاب فدا کراده اند، همان‌گونه که لنین تجسم می‌کرد. هم‌چنین توجه کنید به نفرت تروتسکی از لنین.

«اتفاقی نیست بلکه یک ًنشانهً عمق این حقیقت‌ست که رهبر جناح ارتجاعی حزب ما [تأکید از نویسنده – ام. جی.اُ] رفیق لنین، که از روش‌های تاکتیکی کاریکاتور ژاکوبینیسم دفاع می‌کند، از لحاظ روانی مجبور شد یک چنین تعریفی از سوسیال دمکراسی بدهد که نشان‌گر هیچ چیزی نیست مگر یک تلاش تئوریک جهت ازبین بردن طبیعت کارگری حزب ما. بله، یک تلاش تئوریک که کم خطرناک‌تر از ایده های سیاسی برنشتاین [راست‌گراترین جناح رهبری رویزیونیست سوسیال دمکراسی – ام.جی. اُ] نیست.» (تروتسکی – همان‌جا، ص. ۹۸).

لنین، رهبر جناح ارتجاعی سوسیال دمکراتیک حزب! این کلمات می‌بایست با آهن داغ بر روی پیشانی تروتسکی حک می‌شد.

تروتسکی به مدت سی سال پس از آن بلشویک‌ها را جناح ارتجاعی، بوروکرات ها، دیکتاتورهای پرولتاریا، و منشعبین خوانده است. تروتسکی در سال ۱۹۰۴، اعلام کرد که لنین آماده می‌شود تا با« توجیه فلسفی در حزب انشعاب کند و با انجام آن توطئه، باقی‌ماندگان ارتش خود را حفظ و تحکیم کند».

این‌ست فرمول کلاسیک تروتسکی درباره بلشویک‌ها که تا به امروز به آن چسبیده است.

«رژیم پادگانی نمی‌تواند رژیم حزب ما باشد، درست به همان‌گونه ای که کارخانه نمی‌تواند مانند آن باشد. این شیوه‌ها وضعیتی را بوجود می آورد که تشکیلات حزب جای‌گزین حزب، کمیته مرکزی جای‌گزین تشکیلات حزب، و در نهایت ًدیکتاتورً جای‌گزین کمیته مرکزی شود… کمیته ها همه را ًرهبریً می‌کنند،  درحالی‌که  ًمردم سکوت می‌کنندً.

این‌ست آن شکلی که تروتسکی از تشکیلات حزب بلشویک برداشت می‌کند.

سال‌ها گذشت. تروتسکی به حزب کمونیست اتحادجماهیر شوروی بُرده شد و تحت نظارت و اوامر لنین کار کرد،  و به پُست‌های بالا ارتقاء داده شد. او در عمل حزب کمونیست را دیده است که در یک انقلاب پیروزمند، پرولتاریا را در بیش از یک ششم سطح کره زمین رهبری کرد. او همین حزب را دید که در جنگ داخلی بمدت تقریباً سه سال در عظیم ترین جنگ‌های تاریخی جنگید. او مشاهده  کرد که حزب کمونیست دست در دست و با رهبری توده های دهقانی کار کرده است و بدین‌گونه، ضامن پیروزی انقلاب شده است. او آغاز دوره بازسازی را دیده است، زمانی‌که پرولتاریا از یک کشور تقریباً ویران شده، به ایجاد یک سیستم صنعتی جدید آغاز نمود تا پایه های سوسیالیسم را برپا کند. او مشاهده کرده است که چگونه پیروزی امکان‌پذیر گشت – ابتکارات از پائین، جریانات انرژی خلاق که با دیکتاتوری پرولتاریا باز شد و توسط حزب کمونیست ازطریق برنامه ریزی شده هدایت گردید.   

حزب همواره توسط استاد بزرگ، لنین که بخش عمده ای از قدرت عظیم خود را به مسئله ساخت حزب اختصاص داده بود، رهبری شد. حزب در سال ۱۹۲۳-۲۴ درست در ابتدای تغییر مسیر خود در امتداد خطوط بازسازی اقتصادی بود، به سوی وظایف جدید می‌رفت، و در حال تغییر روان‌شناسی خود از دوران جنگ به زمان صلح نسبی بود. وظایف زمان صلح اغلب از تکالیف زمان جنگ مشکل‌تر بودند. تنظیم دوباه، از نظر شخصی و سازمانی، بدون اصطکاک انجام نمی‌گرفت. مدیریت امور صنعتی همواره مؤثر و کارا نبود. سازمان داخلی حزب نه بود –  و نه می‌توانست – همیشه بدون اشکال کار کند. حزب رشد کرده بود. این یک حزب پرولتری بود که اولین دیکتاتوری پرولتاریا را در جهان رهبری می‌کرد. نقص در تشکیلات، ناهم‌آهنگی در عمل‌کرد اجتناب ناپذیر بود.

آیا حزب جهت شناخت این نقص‌ها دارای دمکراسی درونی، انتقاد از خود کافی، انعطاف پذیری و شجاعت کافی بود و اقدامات لازم  را جهت رفع آن‌ها بکار گرفت؟

ما نمی‌توانیم در این‌جا تاریخ حزب کمونیست اتحادجماهیر شوروی سوسیالیستی را یاد بدهیم. لازم‌ست که سیزدهم کنفرانس حزب کمونیست روسیه (بلشویک‌ها) را ذکر کنیم، که در ژانویه سال ۱۹۲۴ برگزار شد. این کنفرانس موقعیت داخلی حزب را بطور کامل مورد بحث قرار داد. از نکات ضعف انتقاد کرد. بشدت و شجاعانه به چنین چیزهایی، از جمله اختلافات در وضعیت مادی اعضای حزب؛ ارتباطات اعضای حزب با عناصر بورژوازی و نفوذ ایذئولوژیک دومی؛ بخش‌گرایی که باید از تخصص لازم تمیز داده شود، که تمایل دارد ارتباط بین کمونیست‌های درگیر در شاخه های مختلف کار را تضعیف نماید؛ خطر از دست دادن چشم انداز ساخت سوسیالیسم به عنوان یک کُل و انقلاب جهانی؛ خطر نپ (سیاست اقتصادی جدید) – فساد بخشی از کارگران که در نزدیک‌ترین ارتباط با محیط بورژوایی قرار می‌گیرند؛ بوروکراتیزه شدن دستگاه‌های حزبی در این‌جا و آن‌جا و مخاطره جدایی از توده ها که ناشی از آن‌ست، اشاره نمود.

این کنفرانس یک بررسی جامع از موقعیت را ارائه داد. آیا این هشداردهنده بود؟ هیچ دلیلی برای هشدار وجود نداشت. کمبودها موجودیت حزب کمونیست را به خطر نمی انداخت. اعضای حزب کمونیست هشیار بودند. ایدئولوژی حزب درست، و منابع حیاتی‌اش خستگی‌ناپذیر بود. این منابع توده‌های پرولتاریای اتحاد جماهیر شوروی بودند. از نظر این تودها، کنفرانس حزب را راهنمایی نمود. کنفرانس اعلام کرد که «اعتماد توده‌های پرولتاریا به حزب افزایش یافته است». کنفرانس بیان داشت که «وظیفه اساسی» حزب « جذب اعضای جدیدی از کارگران در تمام امور حزبی‌ست».

«این وظیفه تشکیلات حزب‌ست که دقیقاً توجه ویژه ای به این دسته از کارگران اختصاص دهد، و هر کاری‌که لازم‌ست انجام دهد تا آن‌ها را از کار مولد جدا نسازد، به آن‌ها کمک کند تا سطح دانش فرهنگی آنان را بالا ببرد، و به هر طریق ممکن مشارکت واقعی آن‌ها را در تمام امور حزب آسان‌تر سازد. کار افزایش هسته پرولتری حزب باید در چند ماه آینده یکی از مهم‌ترین تکالیف تمام سازمان‌های حزبی باشد». [ قطعنامه سیزدهمین کنفرانس حزب کمونیست روسیه (بلشویک)].

تروتسکی در این کنفرانس حضور داشت. او این شانس را داشت که انتقادات و راه‌حل‌های خود را ارائه دهد، ولی او با این قطعنامه‌ای که به اتفاق آرا به تصویب رسید، هیچ مخالفتی ابراز نکرد. اما با این همه، وی مقاله ای با عنوان دوره جدید منتشر کرد که بدون استثناء حمله شدید رسانه ای علیه حزب بلشویک، و علیه رهبران آزموده قدیمی اش بود. سر و صدای تروتسکی – علیه «فساد» بود. در این مقاله او تظاهر نمود که قهرمان اعضای جوان‌ترست، در حالی‌که علیه آنانی بود که قبل از انقلاب زیرزمینی بودند. او بیانیه ای غیرمعمولی صادر نمود مبنی بر این که دانش‌جویان «فشارسنج» انقلاب اند (و نه کارگران یا کارگران کمونیست)! و به شیوه قدیمی خود اظهار داشت که «حزب در دو طبقه زندگی می‌کند: در طبقه بالایی تصمیم می‌گیرد، و در طبقه پائین تنها درباره این تصمیم یاد‌ می‌گیرد» (ص. ۹). او درباره «خودخواهی بوروکراتیک و نادیده گرفتن روحیه ها، افکار و الزامات حزب» صحبت کرد (ص. ۹). او تا آن‌جایی پیش رفت که از «فساد اپورتونیستی» اعضای قدیمی حزب صحبت نمود (ص. ۱۱). او دوباره، مانند بیست سال پیش هراسان شده بود، که «دستگاه»، کمیته مرکزی، جای‌گزین حزب شود.

آیا تروتسکی برنامه ای متفاوت از آن‌چه که در کنفرانس بود پیش روی خود داشت؟ آیا او می‌توانست برنامه‌ای ارائه دهد؟ تروتسکی برنامه ای از خود نداشت بجز  یک نکته که می‌بایست اندکی جزیی بر روی آن بحث می‌شد. تروتسکی خواستار «آزادی فراکسیون» (جناح بندی) در درون حزب کمونیست بود. در واقع آن‌چیزی‌که او خواهانش بود، آزادی انشعاب حزب در شماری از زیرمجموعه های حزب بود که با یک‌دیگر بجنگند و هر کدام نظم و انضباط را بر اعضای خودش بکار گیرد. تروتسکی هرگز رؤیای پارلمان در کشورهای سرمایه داری را رها نکرد.

تروتسکی بدون این‌که بگوید، خواهان آن‌چنان حزب منشعب شده‌ای بود که نتواند انقلاب را رهبری کند. 

لنین هنوز زنده بودکه تروتسکی مخالفت خود را آغاز نمود، و حمله اش را علیه لنینیسم در آن‌زمان براه انداخت. او از حزب کمونیستی صحبت می‌کرد که «لنینیسم را از شیوه ای، کاربردی که نیازمند ابتکار، تفکر انتقادی، شجاعت ایدئولوژیک‌ست، به اصولی کورکورانه تغییر شکل دهد که تنها یک بار و برای همیشه انتخاب شده و مستلزم معرفی است».

این وضعیت در حزب نبود که «دوره جدید» تروتسکی را دیکته کرد. این نقض دستگاه حزب نبود. این نفوذ خرده بورژوازی خارج از حزب بود، این خصومت تروتسکی با بلشویک‌ها بود که بیانگر کُلی دیدگاه او بود. این ضدانقلاب بود. اگر تروتسکی واقعاً نگران انقلاب بود، انتقادات خود را درست پس از وفات لنین متوقف می‌کرد، زمانی‌که در طول چند هفته، دویست و پنجاه هزار کارگر از کارخانه ها و شرکت ها به  حزب کمونیست پیوستند تا همان‌گونه که می‌گفتند، رهبری لنین را با رهبریت جمعی کارگران جای‌گزین سازند. تروتسکی متوقف نشد. او حملاتش را بیش‌تر کرد. او در درون حزب جناحی تشکیل داد، که از طریق تبلیغات این جناح، تروتسکی وحدت و قدرت قابل توجه حزب را تضعیف می‌کرد.

سیزدهمین کنفرانس حزب کمونیست اتحادجماهیرشوروی سوسیالیستی، مخالفت تروتسکی را «نه تنها کناره گیری مستقیم از لنینیسم، بلکه هم‌چنین بوضوح به عنوان روند پس‌روی به سوی خرده بورزوازی توصیف نمود».

سال‌ها گذشت. حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی از یک پیروزی به پیروزی دیگری رسید. وظایف حزب افزایش یافت و مسئولیت‌های عظیمی بعهده گرفت. تجهیزات تئوریک آن عمیق‌تر و گسترده تر گشت. وحدتش قوی‌تر شد که این خود ناشی از پکپارچگی‌ حزب بود. آن «فاجعه ای» که تروتسکی در سال ۱۹۲۴ پیش‌بینی می‌کرد، بوقوع نپیوست. آن اتهام حزب مردان نپ (سرمایه داران) و کولاک ها ناپدید گشت و با تحولات متعاقب، مضحک شناخته شد. ولی هنوز تروتسکی همان رفتارش را نسبت به حزب بلشویکی اتحاد جماهیر شوروی حفظ کرده بود، که در سال های ۱۹۰۴، ۱۹۱۴ و در ۱۹۲۴داشت. فقط بجای لنین او این‌بار استالین را هدف حمله خود قرار داده بود.

تروتسکی حملات خود را بر تشکیلات حزب بلشویک تا حوزه بین المللی به پیش بُرد. سانترالیسم، مانند گذشته، آن‌گونه با درک منشویکی او منزجرکننده بود که در آن تخریب حزب را می‌دید. کمونیسم بین الملل، و احزاب کمونیستی که بخش‌های ملی آن‌را تشکیل میدادند، متعاقب تشکیلات بلشویکی خود به همان‌گونه ای نزد تروتسکی نفرت انگیز بود که حزب بلشویک تحت لنین بود. تروتسکی همان ناسزاگویی را علیه کمونیسم بین الملل بکار گرفت که قبل از انقلاب روسیه به عادت وی جهت حمله به حزب بلشویک تبدیل گشته بود. و همواره او ظاهراً آن را به نام «دمکراسی درون حزبی» و «آزادی انتقاد» بکار می‌بُرد، که هیچ‌کسی در کمونیسم بین الملل آن‌را انکار نمی‌نمود.

مارکس در یکی از کتاب‌های خود از هگل، فیلسوف آلمانی نقل می‌کند که گفته بود تمام حقایق و شخصیت‌های بزرگ در تاریخ جهان، دوبار ظهور می‌کنند. مارکس می‌گوید که هگل فراموش کرد اضافه نماید که این‌ها بار اول به شکل تراژدی و بار دوم به صورت ظنز پدیدار می‌شوند. یاوه سرایی های تروتسکی علیه شیوه تشکیلات بلشویکی هرگز یک رویداد تاریخی جهانی نبوده است. اما اگر حملات اولیه تروتسکی جنبه تراژدی داشته باشد و دومی جنبه کمدی، پس دفعات سوم و چهارم و صدم او چه می تواند باشد؟ شما خواهید گفت که اگر برای ماهیت ضدانقلابی آن‌ها نبود، عجیب و غریب و مضحک‌اند.

آن‌چه که در زیر می آید توضیحی‌ست که چرا تروتسکی در نوشته‌های خود روش تشکیلات بلشویکی را اشتباه دانسته است:

«بلشویسم [او می‌گوید] همواره خودش را با یک تدوین دقیق تاریخی در اشکال سازمانی مشخص کرده است، اما نه براساس طرح‌های آشکار [انگلیسی از مترجم است، نه ما – تأکید نویسنده]. بلشویک‌ها ساختار تشکیلاتی خودشان را بطور رادیکال در گذار از یک مرحله به مرحله  دیگر تغییر داده اند. اکنون، برعکس، یک و همان اصل ًتشکیلات انقلابیً  برای حزب قدرت‌مند دیکتاتوری پرولتاریا بکار برده می‌شود، که برای حزب کمونیست آلمان نشان‌گر یک عامل مشترک سیاسی جدی‌ست، هم‌چنین برای حزب جوان (کمونیست) چین، که تازه به حلقه مبارزات انقلابی کشیده شده، و درنهایت، برای حزب (کمونیست) آمریکا، که واقعاً تأسیس شده، اما یک دایره تبلیغاتی کوچک‌ست.» (لئون تروتسکی، استراتژی انقلاب جهانی، ۱۹۳۰، صص. ۷۴-۷۵).

در تمام این «تئوری» ذره ای حقیقت وجود ندارد. تروتسکی می‌خواهد بقبولاند که او برای اشکال سازمانی مناسب مبارزه می‌کند، درحالی‌که درواقع، او علیه اصول اساسی تشکیلات بلشویکی مبارزه می‌کند. تروتسکی علیه کل ماهیت آن تشکیلات بلشویکی‌ست که شامل حزبی منسجم ، و یک خطمشی حزبی‌، سیاستی واحد، و یک رهبری‌ست، که اشکال سازمان‌ها و شیوه‌های کار را مطابق با تغییر شرایط عوض میدهد. تروتسکی براحتی فراموش می‌کند که همواره مخالف این تشکیلات بلشویکی بوده که اکنون تظاهر به ستایش می‌کند. تروتسکی همواره به عنوان یک خرده بورژوازی فردگرا، وارث « فرمانروای سیستم فئودالی» (همان‌گونه که لنین آن‌را نامیده) باقی مانده است، که متنفر از تشکیلات پرولتری‌ست.

اصل تشکیلات بلشویکی چیست؟ سانترال دمکراتیک است.

«سانترال دمکراتیک تشکیلات حزب کمونیست باید تلفیقی واقعی، ادغامی از سانترالیسم و دمکراسی پرولتری باشد. این ترکیب تنها برمبنای فعالیت مشترک مداوم، و مبارزه مشترک مداوم تمام تشکیلات حزب بعنوان یک کُل بدست می آید. سانترالسیون (مرکزگرایی) در یک حزب کمونیست به معنای تمرکز رسمی مکانیکی نیست، اما تمزکز اقدام کمونیستی، یعنی، ایجاد یک رهبریست که قوی باشد، دارای قدرت برجسته و انعطاف پذیرست… تنها دشمنان کمونیسم می‌توانند ادعا کنند که حزب کمونیست، به علت رهبری مبارزات طبقاتی پرولتاریا و تمرکز این رهبری، درپی تسلط بر پرولتاریای انقلابی‌‌ست. این یک دروغ ست.» ( تزهای سومین کنگره کمونیسم بین الملل، ۱۹۲۱).

سانترالیسم دمکراتیک  دارای حداکثر انعطاف پذیری، حداکثر وحدت، و حداکثر قدرت مؤثرست. اصول تشکیلاتی بلشویسم عقاید مذهبی کهنه نیستند، بلکه نیرویی زنده و شاداب اند.

«حزب انقلابی مارکسیستی در اصل، نه در صدد تحقیق برای یک شکل کاملا صحیح تشکیلات حزبی‌ست که برای همه مراحل روند انقلابی مناسب باشد، و نه برای چنین شیوه‌هایی کاملاً درست از کار خود‌ست. برعکس، شکل تشکیلات و روش‌های کار کاملاً توسط مختصات یک شرایط تاریخی مشخص و با وظایفی که مستقیماً از این شرایط پدیدار می‌گردد، تعیین می‌شود (تحلیل مشخص از شرایط مشخص – م). (قطعنامه کنگره دهم، حزب کمونیست اتحادجماهیرشوروی سوسیالیستی، ۱۹۲۱).

این‌ها اصول راهنمای تشکیلات بلشویکی در حزب کمونیست اتحادجماهیر شوروی و در احزاب کمونیستی کشورهای سرمایه داری‌ست. احزاب ازنظر قدرت، تجربه، و وظایف مشخصی که  با آن‌ها روبرو می‌شوند، متفاوتند، اما آن‌ها در هدف و در اصول تشکیللاتی خود متحد هستند. بلشویک‌ها در همه جا بر وحدت کامل ایدئولوژیک، که به معنای توافق تمام اعضای حزب در اصول و تاکتیک‌های اساسی‌ست، اصرار دارند. احزاب بلشویکی در تمام مراحل توسعه انضباط دقیق را که نه مکانیکی بلکه برمبنای درک هر عضو از آن‌چه که باید انجام شود و چرایی آن، حفظ می‌کنند. اصول بلشویکی ثابت کرده اند که برای تشکیلات پرولتری پیش‌رفته ترین کشورها و هم‌چنین برای کشورهای نسبتاً عقب افتاده، مفید‌ و بی‌خطرند. این‌ها ضروزتاً اصول آرایش جنگیهستند، بدین‌جهت که حیات حزب کمونیست هرگز آسوده‌خاطر نیست، حتی در زمان‌های سکوت نسبی که مبارزه طبقاتی را رهبری می‌کند، همواره، به نحوی از انحاء، دارای عناصر جنگ داخلی‌ست.

هسته های کارگاه ها و شعبه های حزبی – این‌ پایه های تشکیلات بلشویکی –  هردو قبل، در طول، و پس از انقلاب، ابزارهای پیش‌روی پرولتاریا هستند. آن‌ها بزرگ‌ترین اتحاد عمل و سازگارترین شرایط را ارائه می‌دهند. اگر تروتسکی نمی‌تواند درک کند که چرا این پایه های تشکیلات انقلابی برای هردو اتحاد جماهیر شوروی و آلمان، هم‌چنین برای حزب (کمونیست) چین مناسب هستند، این دیگر مشکل اوست. اما این از واقعیت نمی‌کاهد که آن‌ها منحصراً تحت تمام شرایط موفق بوده اند. اگر تروتسکی به حزب کمونیست آمریکا اشاره می‌کند، تنها خودش را زیر سئوال می‌برد. زیرا که کمونیسم بین الملل تمایل نداشت اجازه دهد که حزب کمونیست آمریکا به عنوان یک «دایره تبلیغاتی کوچک» باشد و حزب روی هسته کارگاهی و جناح‌های درحال توسعه اصرار ورزد. یک دایره تبلیغاتی به دستگاهای بلشویکی نیاز ندارند. بلکه حزبی که عمل کند، یک حزب بلشویکی که توده ها را در مبارزه طبقاتی رهبری کند، باید دارای دستگاه‌هایی باشد که ریشه در توده ها داشته باشند و این‌که بتواند آن‌ها را باحُسن نیت و با نزدیک‌ترین ارتباط در مبارزه برای نیازهای خود به حرکت درآورد. هسته های کارگاهی و جناح حزبی تشکیلات کنسرو شده نیستند که دور خود دیوار کشیده و از کارگران دیگران جدا شده باشند. آن‌ها باید سرزنده مانند برق در هر کارخانه، معدن و تشکیلات کارگری باشند، که از حقوق اساسی کارگران دفاع نمایند، خط مقدم هر مبارزه ای را اشغال کنند و درنتیجه به رهبر توده ها تبدیل شوند.

این واضح‌ست که اگر چنین تشکیلاتی بخوبی سازمان‌دهی و تربیت  نشده باشد، نمی‌تواند قادر به انجام وظیفه خود گردد.

«تروتسکی می‌گوید که: «لنین بطور خستگی ناپذیری علیه سانترالیسم افراطی هشدار داد». البته، که لنین علیه (آن) سانترالیسم رسمی هشدار داد که تلفیقی از سانترالیسم و دمکراسی پرولتری نبود. البته که لنین علیه سانترالیسم مکانیکی هشدار داد و حامی ارتباطی زنده بین رهبری حزب و صفوف اعضای حزبی از یک سو، و بین حزب و توده های گسترده پرولتری خارج از حزب از سوی دیگر بود. اما به عنوان نظم و انضباط، این آن‌چیزی‌ست که لنین منطبق با شرایط کمینترن نوشت:

« حزب کمونیست در دوران کنونی جنگ شدید داخلی، تنها زمانی قادر خواهد بود وظیفه خود را تحقق بخشد که با سانترالیزه ترین وجه ممکن سازمان‌دهی شود، تنها هنگامی‌که بتوان در حزب انضباطی آهنین با روی‌کرد انضباط نظامی غالب کرد و زمانی‌که مرکزیت حزب بتواند یک سازمان معتبر قدرت‌مند با قدرت اجرایی گسترده باشد که از اعتماد گسترده عموم اعضای حزب برخوردار گشته باشد.» (وی. آی. لنین، مجموعه آثار، چاپ روسی، جلد ۲۵، صص. ۲۸۲-۲۸۳).

این در مورد انضباط حزب گفته شده بود، جایی‌که هنوز قدرت توسط پرولتار قبضه نشده بود. در مورد حزبی، مانند حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیسی، که رهبری دیکتاتوری پرولتاریا را برعهده داشت، لنین گفت:

«کسی‌که انضباط آهنین حزب پرولتری (بویژه دوران دیکتاتوری اش) را با حداقل‌ترین درجه تضعیف نماید، در واقع به بورژوازی علیه پرولتاریا کمک می‌کند.» (وی. آی. لنین، مجموعه آثار، نسخه روسی، جلد ۲۵، ص. ۱۹۰).

***

تروتسکی علیه پرولتاریا به بورژوازی کمک نمود.

در مورد جناح ها. تروتسکی در دفاع خود از «آزادی گروه بندی» در درون حزب کمونیست، درواقع از منافع نیروهای دشمن علیه منافع مبارزات طبقاتی پرولتاریا دفاع نمود. تروتسکی بزرگ‌ترین فرقه گرا بود. تروتسکی هرگز به عنوان عضو وفادار یک سازمان توده ای کار نکرد. تروتسکی همواره  جهت سازمان‌دهی یک محفل دنباله رو، تحسین کنندگان را در اطراف خودش گرد می‌آورد. تروتسکی با لنین، استالین و کمونیسم بین الملل مبارزه کرد. تروتسکی در سال ۱۹۲۰ جناحی را سازمان‌دهی کرد – اما این جناح درهم شکسته شد. زمانی‌که لنین هنوز در سال ۱۹۲۲ زنده بود، تروتسکی جناحی را سازمان‌دهی کرد. او این جناح را سال‌ها حفظ نمود، اگرچه آشکارا وجود آن‌را بارها انکار کرد (زمانی‌که تروتسکی با حزب بلشویک مقابله به مثل می‌کند، حرف مفت او چه ارزشی دارد!). تروتسکی آشکارا تصمیمات پانزدهمین کنفرانس حزب کمونیست اتحادجماهیرشوروی سوسیالیستی که جناح بندی را ممنوع کرده بود، پذیرفت (اکتبر، ۱۹۲۶)–  ولی بلافاصله تعهد خود را نقض کرد.

تروتسکی در استراتژی انقلاب جهانی خود نوشت: «بدون گروه بندی های ایدئولوژیک موقت، حیات ایدئولوژیک حزب غیرقابل تصور است.». «حیات حزب بدون آزادی واقعی، آزادی بحث و آزادی جمعی – و نیز  آزادی گروهی در آن– توسعه  مسیر آن‌ها، احزاب [کمونیسم بین الملل] هرگز به یک قدرت انقلابی تبدیل نخواهند شد.» (ص. ۷۵).

چرا این گروه بندی‌ها ضروری‌ست؟ برفرض که حزب درباره مسئله بهترین شیوه های کار در اتحادیه های کارگری بحث و جدل کند. برفرض که اکثریت توافق کند که کمونیست‌ها باید در اتحادیه های کارگری کار کنند، و آن‌ها را ارتقاء دهند که به سازمان‌هایی میلیتانت تبدیل شوند. برفرض که اقلیت بگوید که کارگران انقلابی باید اتحادیه های رفرمیست (اصلاح‌طلب) را ترک کنند و اتحادیه های کارگری انقلابی جداگانه خودشان را تشکیل دهند. تازمانی‌که تصمیم گرفته نشده که درباره این سئوالات بحث شود، هر عضوی از حزب حق و وظیفه دارد زمانی‌که  روی این مسائل بحث شد، اظهار نظر کند. این‌ست آزادی بحث. برای این منظور گروه بندی لازم نیست. اما برفرض که اکثریت حزب به نفع کار در درون اتحادیه های اصلاح‌طلب تصمیم گرفته باشد، تحت چنین شرایطی، اقلیت باید از تحریک/آژیتاسیون بنفع خط خودش خودداری کند. اما تروتسکی پیش‌نهاد می‌کند که باید به این اقلیت اجازه داده شود که به عنوان یک گروه، آزادی «توسعه گروهی» از «خط » خودش داده شود. این چه «خطی» ست؟ مبارزه ای آشکارا علیه اکثریت حزب است.

«آزادی گروه بندی» یا هیچ معنایی ندارد، که کاملاً  بیهوده و خارج از منطق‌ست، و یا به معنای آزادی تشکیل یک حزب در درون حزب است – آن نوع آزادی که تروتسکی تمام عمر برای خودش قائل شده است.

این نوع «آزادی» حزب را تضعیف نموده، آن‌را تخریب می‌کند، حالت محاصره در حزب ایجاد کرده و روحیه نیروهای انقلابی را  تضعیف می‌نماید. زمانی‌که این اتفاق بیفتد، رفیق استالین میگوید، حزب « با خطر تبدیل شدن به بازیچه دست عناصر بورژوازی» مواجه می‌گردد.

***

تروتسکی خودش را «لنینیست – بلشویک واقعی» می‌خواند، اما او هرچه بیش‌تر پاوه سرایی می‌کرد، خودش را به عنوان دشمن اصولی  که لنین حمایت نمود و برایشان جنگید، عیان‌تر می‌ساخت. مقاله او در مجله ارتجاعی لیبرتی(آزادی)،  به تاریخ ۲۳ مارس، ۱۹۳۵، با عنوان «اگر آمریکا باید کمونیستی گردد»، کاملاً روشن‌ست که تروتسکی با بورژوازی آمریکا صحبت می‌کند، اما البته در تفکرش کارگران را درنظر دارد. تروتسکی سعی می‌کند که خوانندگانش را متقاعد سازد که انقلاب در آمریکا یک بازی بچگانه است. او اعلام نمود که صرف‌نظر از این واقعیت که بورژوازی آمریکا بسیار سازمان‌یافته، تعلیم یافته و مجهزتر از بورژوازی روسیه است، «انقلاب کمونیستی آمریکا درمقایسه با انقلاب بلشویکی در روسیه بی‌اهمیت‌ست». آموزش آشکار نظریه تروتسکی برای کارگران این‌ست که نیازی به سازمان‌دهی یک حزب کمونیست قوی با توده های بزرگ توده ای نیست. تروتسکی اعلام نمود که «جنگ داخلی … با عده انگشت شماری از افراد در بالا جنگیده نمی‌شود – پنج یا ده درصد که صاحب نُه دهم ثروت آمریکا هستند»، «نفوذ آن پنج یا ده درصد طبقه متوسط در شهرها و کشاورزان ثروت‌مند را نادیده بگیرید ( بسیار مهم‌ست فردی که سوسیالیسم در یک کشور را غیرممکن می‌داند بدین دلیل که چنان‌چه تمام طبقات  استثمارشونده قدرت را بدست گیرند علیه پرولتاریا می‌شوند، اکنون نظر خودش را معکوس می‌کند و می‌گوید هرزمان که دولت سرمایه داری شکست بخورد همه طرفدار سوسیالیسم می‌شوند – تروتسکی هر چیزی‌ می‌گوید تا کارگران را فریب بدهد.) تروتسکی میگوید: «هرکسی زیر این گروه [پنج یا ده درصدی] اکنون از لحاظ اقتصادی آماده کمونیسم است». ظاهراً، با چنین شمار زیاد کمونیست‌های حاضر و آماده، نیازی نیست که صفوف یک حزب واقعی پرولتری در ایالات متحده را جعل کرد.

«بدون اجبار!» – این شعار تروتسکی برای آمریکا، یا برای شوروی‌های آمریکا ارائه شده است. در کشوری‌که خشونت در هر مرحله از طبقه حاکم در ارتباط با کارگران نقش بسته است، تروتسکی آرزو دارد که کارگران را– با سبک حقیقی روحانی نورمن توماس تحت تأثیر قرار دهد – که «شوروی‌های آمریکا نیاز ندارند به اقدامات شدیدی متوسل شوند که شرایط اغلب بر روس ها تحمیل کرده بود». تروتسکی تلاش کرد تا با یک تیر دو نشان بزند (با یک سنگ دو پرنده را بزند): از یک سو او می‌خواهد به کارگران روسیه نشان دهد که در استفاده از نیرو و خشونت «بسیار»  علیه ضدانقلاب بورژوازی و اربابان و ماکان زمین‌دار اشتباه کرده اند، و از سوی دیگر او تلاش می‌کند تا به کارگران آمریکایی «یاد بدهد» که انقلاب آن‌ها یک ضیافت همکاری دوستانه از جانب طبقات مالک است و روی‌کرد لنینیستی به انقلاب و روش لنینیستی سازمان‌دهی و مبارزه در این بخش از اقیانوس کاربُرد ندارد. بیهوده نیست که تروتسکی پدر تئوری لویستونیتی «استثناگرایی» آمریکایی‌ست.    

لازم اشاره شود که، چرا تروتسکی هیچ دلیلی نمی‌بیند به استثنای سران بزرگ‌ترین تراست‌ها، بقیه طبقات مالک را با انقلاب شورایی مضطرب کند. او پیش‌نهاد می‌کند که آن‌ها برمبنای مالکیت خصوصی و خصوصی سازی حتی پس از انقلاب هم‌چنان کسب و کار(بیزنس) کنند. تروتسکی می‌گوید، که دولت باید به آن‌ها جیره مواد اولیه، اعتبارات، و سهمیه سفارشات بدهد تا زمانی‌که این کسب و کارها «بتدریج و بدون اجبار در سیستم بیزنس سوسیالیستی جذب شوند». تروتسکی زمانی علیه سیاست اقتصادی نو (نپ)، در اتحادجماهیر شوروی، کشوری‌که در آن نپ از ضروریات سیاسی و اقتصادی بود، جاروجنجال براه انداخت، اما اکنون در آمریکا، از یک سیستم گسترده  نیمه‌سرمایه داری برای دوره پس از انقلاب‌ حمایت می‌کند، کشوری که برای آن هیچ نیازی نیست، زیرا آمریکا از نظر اقتصادی برای سوسیالیسم آماده است. تروتسکی حامی هرچیزی‌ست که افکار کارگران را مغشوش کند – تا و ازجمله رفرمیسم رهبران ارشد گارد حزب سوسیالیست در آمریکا (چرا بیزنس ها را از مالکانشان به قیمت اوراق قرضه دولتی نخرند، همان‌گونه که توسط برخی از سوسیالیست‌ها پیش‌نهاد شد؟ این حتی ‌ «بدون اجبار» تر خواهد بود) .

با این‌حال، التماس تروتسکی برای دمکراسی بورژوایی در شوروی آمریکا شیواترین سخنوری‌ست. تروتسکی بعنوان آستان‌بوس درگاه معبد سیستم سیاسی سرمایه داری – چهره عریان سیاسی خود را کاملاً برملا کرد .

تروتسکی شوروی آمریکا را نه به عنوان دیکتاتوری پرولتاریا، بلکه به عنوان اختلاط شرکت‌ احزاب و گروه‌هایی تجسم می‌کند که با یک‌دیگر در ستیزند. «با ما [منظور روسیه]»، تروتسکی در مقاله مجله لیبرتی خود می‌گوید، «شوراها بدلیل انحصار سیاسی یک حزب، بوروکراتیک شده اند.» چنین چیزی هرگز نباید در آمریکا اتفاق بیفتد. نه تنها باید گروه‌ها و گروهک‌ها در درون حزب کمونیست باشند – مضاف بر این؛ خود حزب نباید « امتیاز سیاسی» داشته باشد. باید چندین حزب با حقوق برابر وجود داشته باشند، یعنی، هیچ امتیاز خاصی برای هیچ‌کسی وجود نداشته باشد. پس این احزاب نماینده چه کسانی هستند؟ اگر حزب کمونیست نماینده کارگران‌ست، پس آشکارا احزاب دیگر باید نماینده کشاورزان ثرو‌ت‌مند، کشاورزان فقیر، بورژوازی متوسط، خرده بورژوازی، و شاید روشن‌فکران باشند. این احزاب چگونه عمل می‌کنند؟ طبیعتاُ، با مبارزه. تروتسکی می گوید، «مبارزه گسترده بین منافع، گروه‌ها، و عقاید نه تنها امکان‌پذیرست –  بلکه اجتناب‌ناپذیرست». عالی‌ست. یک شوروی که بسیار زیاد شبیه یک مجلس (پارلمان) بورژوای ست. چندین حزب در آن پارلمان که حقوق برابر داشته باشند. هر حزب با دیگر احزاب مبارزه می‌کند. چندین حزب ائتلافی می‌سازند که رقیب مشترک خطرناک را شکست دهند. چرا ائتلافی از احزاب دیگر علیه حزب کارگران نباشد؟  از نظر تروتسکی، این حزب دومی ، باید به شماری از گروه‌ها و جناح‌های قانونی با پلاتفرم (برنامه) های جداگانه خود انشعاب کرده باشند. مردم حق انتخاب احزاب، گروه‌ها و برنامه‌هایشان را دارند. برای هر حزبی هیچ انضباط خاصی ضروری نیست؛ هیچ وحدت یک‌پارچه ای برای حزب کمونیست لازم نیست. (صفت مشخصه این طرح تروتسکی در مقاله آزادی(لیبرتی) او این‌ست که به هیچ وجه حرفی از حزب کمونیست  ذکر نشود.) اکثریت آرا در  دفتر قانونگذاری تصمیم می‌گیرند که از کدام سیاست پیروی کنند. درمیان مسائل عمده ای که باید با آن‌ها نیز مبارزه شود، «تغییر و تحوات در  مزارع» است، دگرگونی از کشاورزی سرمایه داری به کشاورزی سوسیالیستی. درصورتی‌که اکثریتی از آرا علیه اشتراکی کردن (کُلکتیویزاسیون) وجود داشته باشد، از این پس به «اراده مردم» بستگی دارد. هر حزب و گروهی مطبوعات خودش را خواهد داشت، « شوروی آمریکا مانند بوروکراسی روسیه شوروی از انحصار بر مطبوعات تقلید نمی‌کند.» هر گروه و حزب « در هر انتخاب شورایی بر مبنای کُرسی‌های کسب شده نسبت به اخذ رأی» سهم خود را از مطبوعات خواهند داشت، و «همین اصل جهت استفاده از سالن‌های جلسات، اختصاص وقت در رادیو و تلویزیون و غیره بکارگرفته می‌شود.

اساس تصویر خیالی تروتسکی، درکی از نوعی شوروی‌ست که در آن تجارت و سرمایه داری خصوصی رشد کند و سازمان دولتی از پارلمان‌های سرمایه داری تقلید کرده است. فرض براین‌ست که ضدانقلاب وجود ندارد، به نمایندگی از بورژوازی هیچ تلاشی جهت سرنگونی سیستم جدید نیست، و برای کارگران جهت دفاع از انقلاب علیه حملات داخل و خارج از کشور هیچ نیازی نیست، بنابراین ضرورتی ندارد که در یک تشکیلات سیاسی مبارز قوی، با انضباط تقریباً شدید نظامی و با اراده و عمل یک‌پارچه سازمان‌دهی شد که امکانات سریع و مؤثر را به خطر بیاندازد. چیزی‌که  تروتسکی به تصویر می‌کشد، یک پرولتر سازما‌ن‌دهی شده نیست که برای تشکیل و جذب دیگر طبقات ستم‌دیده  پیشین به متحدان خود تلاش ‌کند، در حالی‌که ضدانقلاب را سرکوب می‌کند و طبقات را ازبین می‌برد، بلکه یک توده ناهمگون از بشریت مجزاست، که وفادار به احزاب گوناگون و انشعاب شدگان حزبی‌ست که از «منافع، گروه‌ها و عقاید» آن‌ها دفاع می‌کنند. تحت این شرایط چگونه می توان به اتحاد رسید، سرّ تروتسکی باقی می‌ماند. اما بهرجهت او زیاد نگران وحدت نیست برای این‌که شعار او، «بدون اجبار!» ست.

خرده بورژوازی، از یک دولت پرولتری قوی می‌ترسد، از یک حزب پرولتری قوی می‌ترسد، و مایل نیست ببیند که پرولتاریا قدرت انقلابی اعمال کند –این‌جاست که طبیعت طبقاتی خود را روشن‌تر از آن‌چه که تاکنون عمل‌کرده، نشان می‌دهد.

چیزیکه تروتسکی به عنوان شوروی آمریکا به تصویر میکشد هیچ ارتباطی ندارد با آن نوع دیکتاتوری پرولتاریایی که لنین آموزش داد و بکار گرفت.

«دیکتاتوری پرولتاریا ستیزه گرترین، حادترین، بی‌رحم‌ترین مبارزه طبقاتی جدید علیه دشمن قو‌‌یتر، بورژوازی‌ست، که مقاومت‌ او پس از آن‌که سرنگون شده ده برابر گشته است. دیکتاتوری پرولتاریا یک مبارزه سرسخت، خونین و بدون خونریزی‌، خشونت‌آمیز و صلح‌جویانه، نظامی و اقتصادی، آموزشی (تعلیم و تربیتی) و اداری، علیه قدرت‌ها و آداب و رسوم جامعه قدیمی‌ست.»‌ (وی.آی. لنین، مجموعه آثار، چاپ روسی، جلد ۲۵، صص. ۱۷۳-۱۹۰). 

دلیل «انتقادات» و «هشدارهای» تروتسکی بسیار ساده است. هرآن‌چه که در ایده های پارلمانی بورژوازی تروتسکی  نگُنجد، او آن‌را به عنوان «بوروکراسی» محکوم می‌کند. هرآن‌چه که معرف واقعی دیکتاتوری پرولتاریا‌، و وحدت انقلابی واقعی‌ پرولتریا باشد، خرده بورژوازی موجود در  تروتسکی از آن به عنوان « خراب‌کاری در انقلاب» بدگویی می‌کند. بنابر نظر تروتسکی،  یک حزب واقعی بلشویکی که در امتداد خطوط لنینیستی شکل بگیرد، به «جناح استالینیست» تعلق دارد.

درباره نویسنده:

اُلجین، موئیسای جی. (۱۸۷۸-۱۹۳۹)، در سال ۱۸۷۸ در شهرک یهودی نشین (شتلت) نزدیک کی‌یف، اکراین بدنیا آمد. پس از حضور در مدرسه سنتی یهودیان ( چدر) وارد دانشگاه کی‌یف شد، جایی که کار خود را بعنوان یک انقلابی آغاز کرد. در سال ۱۹۰۱، به عنوان رئیس کمیته مرکزی دانشجویان انتخاب شد، در حالی‌که هم‌چنین عضو گروه انقلابی فریهیت بود. در آوریل سال ۱۹۰۳ رژیم تزاری به دلیل نقش او در تشکیل گروه‌های دفاع از خود یهودی دستور دستگیری او را صادر کرد، که در آن‌زمان مجبور به مهاجرت به ویلنا، لهستان شد.

در ویلنا او عضو بوند یهودی بود، و برای فعالیت‌هایش دستگیر شد. در طول انقلاب سال ۱۹۰۵ در وین بود، و تمام اعلامیه های صادر شده توسط بوند را در آن دوره تألیف و تصنیف می‌کرد.

از سال ۱۹۰۷ تا ۱۹۱۰ در هیلدربرگ تحصیل کرد، و در آلمان تا زمانی‌ بود که جنگ جهانی اول شروع شد. او قادر به بازگشت به روسیه نبود، و در سال ۱۹۱۵، به آمریکا مهاجرت کرد، جایی که بلافاصله به روزنامه روزانه  سوسیالیست «به پیش» کمک نمود.

در سال ۱۹۱۷ نویسنده اولین کتاب درباره انقلاب روسیه (روح انقلاب روسیه) بود و زمانی‌که فدراسیون سوسیالیستی یهودیان در سال ۱۹۲۱ انشعاب کرد، او رابطه اش را با «به پیش» قطع کرد و یکی از اعضای بنیان‌گذار حزب کارگران شد. او یکی از پیش‌تازان سازمان‌دهی در بخش یهودیان حزب، و بینان‌گذار روزنامه کمونیست روزانه ییدیش «صبح فریهیت»، و تا هنگام مرگ ویرایش‌گر آن بود. او هم‌چنین برای سال‌ها یکی ازعضای کمیته ملی حزب کمونیست آمریکا بود.

گذشته از مقالات بی‌شمار روزنامه و سرمقالات، او کتاب‌های بسیاری نوشت، و مسئول ترجمه چندین جلد کتاب از مجموعه آثار لنین به انگلیسی، هم‌چنین مترجم کتاب جنگ دهقانی انگلس در آلمان، ده روزی که دنیا را لرزان از جان رید، و آوای وحش از جک لندن به ییدیش است. او در ۲۲ نوامبر، ۱۹۳۹ درگذشت. دهه ها پس از مرگش، و تا زمانی‌که روزنامه در سال ۱۹۸۸ بسته شد،عکس او در سرصفحه «فریهیت» چاپ می‌شد.

https://www.marxists.org/glossary/people/o/l.htm#olgin-moissaye

برگردانده شده از:

Moissaye J. Olgin

Trotskyism

Counter-Revolution in Disguise

The Communist Party

https://www.marxists.org/archive/olgin/1935/trotskyism/08.htm

https://www.marxists.org/archive/olgin/1935/trotskyism/index.htm

***

بخش های ۱ تا ۶ در اخگر(ترجمه های آمادور نویدی)

http://amadornavidi.wordpress.com/

تروتسکیسم ضدانقلاب در خفاء (۱) – حرفه یا مقام تروتسکی: موئیسای جی. اُلجین/ آمادور نویدی

تروتسکیسم ضدانقلاب در خفاء (۲) – پایگاه اجتماعی تروتسکیسم/ آمادور نویدی

تروتسکیسم ضدانقلاب در خفاء (۳) – تروتسکیسم به چه معناست؟: موئیسای جی. اُلجین / آمادور نویدی

تروتسکیسم ضدانقلاب در خفاء (۴) – تروتسکیسم و انکار ساخت سوسیالیسم در یک کشور: موئیسای جی. اُلجین/ آمادور نویدی

تروتسکیسم ضدانقلاب در خفاء (۵)- تروتسکیسم علیه انقلاب و دهقانان: موئیسای جی. اُلجین/ آمادور نویدی

تروتسکیسم ضدانقلاب در خفاء (۶) – کینه شتری تروتسکیسم با اتحاد جماهیر شوروی: موئیسای جی. اُلجین/ آمادور نویدی

telegram_majaleh

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: