اخبار ایران و جهان

The Day After – روزِبعد

Macron_2017_6h

The Day After

روزِبعد

مار، پوست انداخت. آقاى امانوئل مَكْرون كتاب نوشت كه انقلاب خواهد كرد. تيتركتابِ خود را هم «انقلاب» انتخاب كرد. هم اكنون كه انتخابات رياست جمهورى و نمايندگى مجلسِ قانونگذارى فرانسه به پايان رسيده، همه چيزروشن

شده است. تنها نكته اى كه از محتواىِ «انقلابِ» ايشان مى توان دريافت، اجراى كاملِ «برنامه ىِ اقتصادىِ نئوليبراليسم«، به بهانه ى برون رفت از بحرانِ اقتصادى فرانسه و بيكارىِ مزمنِ آن است.

پروژه يا «طرحِ راه» آقاى مَكْرون در واقع همان «برنامه» آقاى ژاك اَتَلى، نئوليبرال فرانسوى و يكى ازپشتيبانانِ مؤثر ايشان است. بنابر ايدئولوژىِ آقاى ژاك اَتَلى: «جامعه بسته است. انرژى هاى اقتصادى را بايد آزاد كرد. بخش هاى مالى را توسعه داد. بازار كاررا آزاد و دستمزدها را كاهش داد«. نتيجه ى مستقيمِ اين سياستِ اقتصادى، درعمل، توسعه ى كارِموقتى وتقسيمِ مجموعه ى دستمزدها و مدت زمانِ كار بين شاغلين وبيكاران، به نامِ ايجادِ فرصت هاىِ شغلىِ جديد و پائين آوردنِ آمارِبيكارى است. اين همان «برنامه ى اقتصادى» است كه درآلمان وانگلستان به اجرا درآمده و نتايجِ منفی آن، روزبه روز و بيش ازپيش، آشكار مى شود. حاصلِ نهايى اين گونه رفُرم ها، تحميلِ فقرنسبى وشرايط سختِ كارى، حذفِ تدريجىِ حقوقِ بيكارى وحقِ استفاده ازدرمانِ رايگان ونقضِ حقوقِ قانونىِ طبقاتِ محرومِ جامعه است.

 ازاين رو، آقاى مَكْرون با آگاهى از اين حقيقت كه بين فرانسويان ازاكثريتِ لازم برخوردار نيستند، ناچاراً براى تثبيتِ بى چون وچراىِ  قدرتِ سياسى خود ، بايستى همه ى اهرم هاىِ قانونى ادارى ونظامى را به كار به برند

تا قادر به اجراىِ كاملِ برنامه هاى اقتصادِ نئوليبراليستى بشوند.

بى جهت نيست كه در روزِ اعطاىِ رسمىِ رياست جمهورى، ايشان سوار بر وسيله نقليه نظامى، خيابان شانزه ليزه را طى نمودند

سپس درروز دوشنبه سوم ماه ژوئيه، آقاى مَكْرون، تمامِ نماينده هاىِ مجلسِ ملى و سناتورهاىِ پارلمان فرانسه را به تشكيلِ كنگره در قصرِ ورساى، با اين انگيزه، دعوت كرد تا سلطه و اقتدارِ خود را بر آنان گوشزد كند. بعضى اين روش ها وشيوه هاىِ قدرت نمايى را به «رژيمِ سلطنتىِ انتخاباتى» تشبيه مى كنند و ديگرانى اينگونه مراسمِ نمايشِ قدرقدرتى را به تقليد از «لويى چهاردهم« (شاهآفتاب)، «لويى فيليپ«، «لويى ناپولئون « و حتا به «ناپولئون بُناپارت« نسبت مى دهند . كسانى هم از«كودتاىِ دِموكراتيك«، «كودتاى اجتماعى» و «بُناپارتيسم« سخن به ميان مى آورند .

واقعيت اين است كه ارتشِ فرانسه ديگر يكى ازدو نيروىِ نظامى مسلط درجهان نيست و بُناپارتيسم هم علتِ وجودىِ خودراازدست داده است .

france_interwar_sw

بُناپارتيسم قدرت را در دست هاىِ يك فرمانرواىِ مقتدر متمركز مى كند در حالى كه ليبراليسم ، برعكس، با اِعمالِ قدرتِ سياسى نامحدود توسط يك نَفَر مخالف است . بُناپارتيسم  برادر دو قلوى ژاكوبنيسم است درصورتى كه ليبراليسم موافقِ عدم تمركز مى باشد .

بنابراين قدرت نمايىِ نئوليبرالى همچون امانوئل مَكْرون هدفِ ديگرى را دنبال مى كند . مشكلِ ايشان داخلى است .

هدف زورآزمائى وچنگ و دندان نشان دادن به مخالفانِ داخلى و طبقه كارگر است . وانگهى آقاى مَكْرون به همين دليل به قدرت رسيده است . لُب كلام همين است و بس .

ازهتل بيلدربرگ تا هتل اليزه

كنفرانس بيلدربرگ، فُروم يا گروه و يا كلوب و يا هراسمى برآن اِطلاق كنيم، تشكيلاتى است سِرّى كه ازسال ١٩٥٤، دوهدف را بطورمستمر، دنبال كرده است: مبارزه با كمونيسم و راهبُرد و تداومِ «كاپيتاليسم«.

سالى يكبار تشكيل جلسه مى دهد. صد وسى عضو دارد كه اكثراً آمريكائى واروپائى هستند. اعضاى آن را شخصيت هاى برجسته ى اقتصاددان، رؤساىِ بانك هاى معتبرغرب، سياستمداران حرفه اى، ديپلمات هاى كاركشته، نظاميان ارشد و ژورناليست هاى با نفوذِ رسانه هاى جمعى تشكيل مى دهند. امنيتِ شركت كنندگان اين گروه، كه آنان را «فرمانروايان دنيا» نيزمى گويند، درهركشورى كه تشكيل جلسه می دهد، برعُهده ى «سازمان پيمان آتلانتيك شمالى» است. سازمانِ «ناتو يا اوتان» درعمل، قدرتِ نظامىِ «بيلدربرگ » را تشكيل مى دهد.

نكته قابلِ توجه و مهم اين است كه » كنفرانس بيلدربرگ » نه تنهاحق دارد براى تمام كشورهاى اروپائى، نامزدهاىِ پُست هاى حساسِ ادارى و دولتى را تعيين كند بلكه ازكانديداهاى مستقل رد صلاحيت كرده و مانع به قدرت رسیدن آنها شود.

هرچند اطلاعِات دقیقی درمورد علل وعواملِ دعوت از بعضى شخصيت هاى دنياىِ سرمايه دارى توسطِ رهبرانِ مقتدرِ «بيلدربرگ » در دست نيست ولى شركتِ غيرِ مترقبه بعضى افراد و دعوت ازآنها معنى خاصى دارد. يكى ازاين افراد جوانى است سى وشش ساله به نام امانوئل مَكْرون معروف به «موزارت امور مالی«، آموزش دیده و كارآموخته در گروهِ بانكىمالىِ روچيلد، كه درجلسه ى ماه مهژوئن ٢٠١٤، دركنفرانسِ سالانه ى «بيلدربرگ«، درشهركپنهاك پايتخت دانمارك، شرکت کرده است.

كاخِ اِليزه كه دراوايل قرن هيجدهم هتلِ محلِ اقامت كنتِ اِوْرو بوده، بعداً و ساليانِ متمادى، موردِ استفاده ى امپراتورهاى فرانسه قرارگرفته است. اين هتل، در روز١٢دسامبر١٨٤٨ ملّى اعلام شد وتوسطِ دولت فرانسه، تصاحب و به عنوانِ كاخِ محلِ سكونت رياستِ جمهورى هاى فرانسه، دراختيار آنها قرارگرفت.

با ظهور و به قدرت رسيدنِ امانوئل مَكْرون، اين هتل، بنابرتمام شواهد، وارد مرحله ى جديدى شده است. بعد از پذيرايى از كنت هاوكُنتِس هاى دوران فئودال ها، امپراتورها و امپراتريس ها و رؤساى جمهورى سنتى، هم اكنون اين هتل رئيس جمهورى ازنوع جديد را درخود جاى داده است. رئيس جمهورىِ نئوليبرال كه برخلاف گذشته، به عنوانِ رهبرى ملىسياسى و به نمايندگى و پشتيبانى احزابِ سنتىِ پارلمانى، چپ ويا راست، انتخاب نشده است. وی فردى گمنام و در امور سیاسی و انتخاباتی بى تجربه می باشد.

واين كارممكن نبود مگر با «مونتاژ» بسيار دقيق و برنامه ريزى شده ى انتخابات با كمك، همكارى وهمراهىِ شخصيت هاى برجسته ى سياسى، اقتصاددانانِ زُبده، كمك هاىِ بى دريغِ شبكه هاى بانكى ومالىِ شركت هاىِ چند مليتى، استفاده ى گسترده ازشبكه هاى ِاجتماعىِ اينترنتى و مهم تر از همه نقش برجسته رسانه های جمعی، به ويژه تبلیغات تلويزيون های ملی و دولتی با راهنمائی و مشاوره خبرنگاران و روزنامه نگاران حرفه ای .

france_wahlen2

مرورى كوتاه به انتخابات فرانسه ـ ارقام سخن می گویند

براى بهترروشن شدن مسأله، لازم است نظرى سريع برروندِ انتخابات انداخت. تعداد كسانى كه براى شركت درانتخاباتِ رياست جمهورىِ فرانسه، دردوراول، ثبتِ نام كرده بودند٤٧٥٦٨٥٨٨ نفرگزارش شده است. ازاين تعداد ١٠٥٧٨٤٥٥نفربه پاى صندوق هاى رأى گيرى نرفته اند يعنى٢٢,٢٣٪ و قطعاً٢٠,٦٥٪ رأى سفيد داده اند. بنابراين، ازتعدادِ رأى دهندگان، فقط حدودِ٢٤٪ به امانوئل مكرون رأى داده اند. به عبارتِ ديگراز٣٧ميليون رأى دهنده، فقط حدودِ٨ميليون و٨٨٠هزارنفربه وى رأى داده اند. بنابرآمار وزارت كشورفرانسه، ٧٧,٧٧٪ از واجدين شرايط، رأى داده اند و٢٢,٢٣٪ ازرأى دادن خوددارى كرده اند. در دور دوم ٧٤,٥٦٪ درانتخابات شركت كرده و٢٥,٤٤٪ غايب وازرأى دادن امتناع ورزيده اند. نزديك بر١١,٤٧٪ هم رأى سفيد به صندوق ها ريخته اند. برطبقِ اين آمار، ازهرده نفررأى دهنده، چهارنفربه آقاى مكرون رأى داده اند. بااين حساب، فقط ٢٠ميليون و٧٠٠هزارنفربه آقاى مكرون رأى داده اند. نبايد فراموش كرد كه بسیاری ازهمين رأى دهنده گان، نه به خاطرِخطيرايشان بلكه عليه خانم مَرين لوپن وبه منظور حذف نامبرده،  به امانوئل مَكْرون  رأى داده اند. بگذريم ازصحنه سازى ها و جار وجنجال هاىِ دولت فرانسه درموردِ دستگيرى دونفر تروريست، بين دو دورِانتخابات وقيل وقالِ فراوان برسرآن والبته براى جلوگيرى ازرسيدن آقاى ژان لوك ملانشون، نماينده چپ هاى راديكالِ پارلمانتاريست، به دوردوم انتخابات.

با نزديك شدن دوردوم انتخابات و بالاگرفتنِ تب آن، خانم لوپن كه درهمه پرسى هاى سابق، داراى٢٧٪ نظرات موافق بود، كم كم به ٢٠٪ نظرات مثبت سقوط مى كرد و درعوض آقاى ملانشون به٢٠٪ نظرِموافق نزديك مى شد.موفقيتِ متينگ ايشان درشهرمارسى، دلهره بردلِ بورژوازى ليبرال افكند ودرست درهمين هنگامه اِمداد غيبى از راه رسيد وبنابراظهاراتِ دولت وپليس فرانسه ، دواسلاميست خطرناك و تا دندان مسلح كه مخالف دموكراسى غرب هستند و مى خواستند انتخابات را برهم بزنند دستگيرشدند!!! بعد از واقعه، رسانه هاى خبرى وارد عمل شدند وباخانم لوپن به مصاحبه هاى متعدد پرداختند و ازايشان در مورد خطرات اسلاميسم وچاره جويى براى دفع آن نظرخواهى مى كردند. ازآن طرف، مجادله وفشارِ ژورناليست ها برآقاى ملانشون درباره ى برخورد نرم وى بامسلمانان واسلام راديكال ووقايع ونزوئلا وكشته شدن يك نَفَرازمخالفان دولتِ كاراكاس بالا مى گرفت. نتيجه آنكه دستى نامرئى ازآستين دونفرتروريست بيرون آمد و آقاى ملانشون از٢٠٪ نظرات موافق بالاترنرفت ولى خانم مَرين لوپن با فاصله اى كم به دوردوم انتخابات راه يافت.ازاين زمان ديگرهمه چيزبرطبقِ مرادِ اكيپِ مجهز چهل نفره ِ برگزاركننده انتخاباتِ آقاى امانوئل مَكْرون، واضح وروشن پيش مى رفت.

در موردِ دور اولِ انتخاباتِ نمايندگان مجلسِ قانونگذارىِ فرانسه، نتايجِ آن براى دموكراسىِ اين كشور بسيار مأيوس كننده است. بنابر آماررسمىِ وزارت كشور٥١,٢٩٪ فرانسويان حائزشرايط رأى دادن، ازشركت دراين انتخابات صرف نظركردند و ٢٠,٢٣٪ هم رأى سفيد داده اند. بااين وجود، سيستمِ انتخاباتی فرانسه به بورژوازى ليبرال این کشوراجازه داد كه جنبشِ طرف داران آقاى امانوئل مَكْرون با١٥,٣٩٪ آرا (جمهورى درحركت وجنبش دموكراتيك سانتريست ) اكثريتِ مطلقِ كرسى هاى مجلس را صاحب شوند. در دوردوم اين انتخابات ، بيش از٥٧,٤٪ فرانسويان ازرأى دادن سرْ باززده اند وحتا دربعضى شهرها و دهات فرانسه تا٨٩٪ مردم از رآى دادن امتناع كرده وفقط٣٥٪ درانتخابات شركت كرده اند. بااين توضيحات، بااستفاده مجموعه ى مقرراتِ نمايندگى در فرانسه، به عيان شاهدِ دستبردِ زيركانه ى بورژوازى ليبرال درانتخاباتِ اخير هستيم. متحدينِ آقاى مَكْرون باكمتر از١٥٪ آرا، توانستند٣٥٠ كرسى از٥٧٧كرسىِ نمايندگى مجلس ملى را تصاحب كنند. چه پيروزىِ شگرفى!

امروز آنچه به جرأت مى توان گفت اين است كه آقاى مكرون با نزديك به ٢١ميليون رأى ونمايندگانِ مجلس ملی با١٥٪ آرا و كسبِ ٣٥٠كرسى، لااقل ازمشروعيتِ سياسى و اخلاقى برخوردارنيستند. هرچند همه ى شركت كنندگان دراين انتخابات پذيرفته اند كه ايشان برنده انتخابات رياست جمهورى ونمايندگى مجلس ملى فرانسه هستند. به مجرد اين كه كسى واردِ عملكردهاىِ اين سيستم مى شود، قواعد ومقررات آن را هم، حتا ناگفته، پذيرفته است. بنابراين تائید مشروعيتِ قانونى وانتخاباتىِ آقاى مَكْرون و نمايندگانِ مجلس، باآنچه درباره ى عدمِ مشروعيتِ سياسى واخلاقىِ آنها بيان شد منافات ندارد.

france_demo

حال پرسشى كه مطرح مى شود اين است كه چه كسانى وچرا به امانوئل مَكْرون رأى داده اند؟ واقعيت اين است كه اين افراد مطلقاً، نادان وفريب خورده نيستند. آنهااكثراً بنابر منافعِ اقتصادى خود به آقاى مَكْرون رأى داده اند. طبقه بورژوازى، اقشارمختلف خُرده بورژوازى دربخش هاىِ خدمات، كارمندان وكادرهاى بالاى بخش دولتى وخصوصى، مشاغلِ آزادِ متوسط وبخشى وسيع ازجوانانِ ديپلمه به «مكرونيسمِ نئوليبرال«، رأى داده اند. دريك جمله، هركس درآمدِ بيشترى دارد به مَكْرون رأى داده است. براين ليست بايستى خيانت كاران و فرصت طلبانِ حزب سوسياليست وحزب جمهوريخواهان را، كه بااِشراف به پيروزىِ تقريباً قطعى آقاى مَكْرون به وى پيوستند، اضافه كرد.

تأثیر مکرونیسم بر احزاب سنتی فرانسه

آقاى فرانسوا اولاند، كه پيروزىِ رئيس جمهورشدنِ خود را در سال ٢٠١٢، مديون «حزب سوسياليست» مى باشد، خائنانه به هم حزبى هاى خود پشت كرد و نه تنها از نامزدحزب سوسياليست دفاع نكرد بلكه درهر فرصتى علناً مى گفت : من به مَكْرون رأى مى دهم. وى، بعنوان رئيس جمهورِهمه ى فرانسويان، نه ازنظراخلاقى و نه قانوناً حق اين كار را نداشت.

فرانسوا اولاند، با رويكردِ اين سياست، نارنجكى درحزب سوسياليست انداخته وعامل چند دسته گی و افول آن گرديد. بعد ازسپردن «كاخ اليزه» به امانوئل مَكْرون، جانشين خود، همچون «رطيل كه نيش مى زند و بعد بر درِ مرده شورخانه منتظرآوردن مُرده مى ايستد» به ديداربازماندگانِ حزب سوسياليست در مقرآنها در پاريس شتافت.

حزب سوسياليست فرانسه با وجودِ دنباله روىِ هميشگى اش، از حزب سوسيالدموكرات آلمان، هرگز قادر نشد، به اندازه آن حزب، دست به رفُرم هاىِ ليبرالي بزند. حزب سوسیالیست ـ دموکرات آلمان درسال١٩٥٩ در كنگره شهرگُلدِسْبِرگ، اقدام به رفُرم هائى بنیادی كرده و با مرز بندی و قطع رابطه ریشه ای با مارکسیسم، يك سره به دامان سرمايه دارى درغلتيده بود.

بهمین جهت حزب سوسیالیست فرانسه که از یک طرف در برابر فشارهای لیبرال ـ رفرمیست های داخلی حزب و از طرف دیگر با از دست دادن پایگاه توده ای خود نتوانست تاب تحمل بیاورد، درنتیجه بدون رهبری توانا و برنامه ای منسجم، به چند فراکسیون تقسیم شده است.

آقاى مَكْرون هم بيكار نه نشست و چند پست دولتىِ آب ونان دار را به تنی چند از اعضای «حزب جمهوريخواهان» اعطا کرده و بقیه آنها را به تفرقه وسردركمى مفرط كشاند.

آقاى اِدوارفيليپ نخست وزيرجدید فرانسه، ازجناح راست همين حزب است كه با شامه قوىِ بورژوايى خود، متوجه تغييرِمسيرجريانِ سياست درفرانسه شده و به موقع به آن پيوست، وی امروز يكى از راست ترين وشايد راست ترين دولت جمهورى پنجم فرانسه را تشكيل داده است. دولت آقای ادوار فلیپ، ائتلافىِ بزرگ ازقديمى هاىِ دوحزب سنتى است. وزیر دفاع دولت سوسیالیست قبلی آقای ژان ایو لو دُریان امروز وزیر امور خارجه آقای مکرون شده است. شهردار سوسیالیست شهر لیون، وزیر کشور و وزارت اقتصاد وصنایع به برونو لو مر، از حزب جمهوری خوهان رسیده است. براین افراد اگر چهره هاى جديد دولتی ومجلس نمايندگان را كه نظير گَله ى گوسفندان، بع بع كنان وبله گويان به دنبالِ رهبرى تازه نَفَسِ خود روان اند، اضافه کنیم به «تغییر و انقلاب عمیق» آقای مکرون بهتر پی خواهیم برد.

سياستِ اقتصادىِ دولت جديد فرانسه 

گذشته ازآنچه بیان شد، بخشى از اهدافِ برنامه ى اقتصادىِ دولتِ آقاىِ اِدُوارفيليپ که روز 4 ژوئیه در مجلس ملی فرانسه برای کسب رأی اعتماد به دولت، به منظورِ هرچه سريع تر به حركت درآوردنِ چرخ هاى اقتصادِ فرانسه اعلام شد، عبارت است از:

 تحميلِ سياستِ رياضت كشى و سختگيرىِ اقتصادى، افزايشِ تاكس بر روى مواد مصرفىِ عمومى، بطورمثال افزایش قیمت سیگار به بسته ای ده یورو و درعين حال پايين آوردنِ نرخ بهره ى بانكى و نرخِ برابرى «يورو» پول اروپا و به ويژه شكستنِ قيمّت نفت و گاز. اگربراين برنامه، خواستِ «كميسيون اروپا» را براى حذفِ كسرى بودجه ى دولت فرانسه بيافزائيم، شش میلیارد یورو کسری مخارج دولت سابق که مسوول آن همین آقای مکرون است، تصويرى نگران كننده از وضعِیت معيشتِ مردم درآينده، به دست خواهد آمد.

درمجموع فلسفه ى اجتماعى و سياستِ اقتصادىِ دولتِ فرانسه برسه محور پايه ريزى شده است: ١آموزش،٢تهذيب اخلاقىِ زندگى سياسى، و٣قانونِ كار.

آنچه تاكنون درمورد «آموزش» اعلام شده، ازحدِ گشودنِ مدارسِ جديد واستخدامِ تعدادی آموزگار و اجباری کردن یازده نوع واکسن برای کودکان فراتر نمى رود.

محور برنامه ى دوم سیاست اجتماعی دولت فرانسه، فقط مايه استهزأ و آبروريزى بيشتربراى سیاست مداران  شده است. وزير دادگسترىِ پرمدعاىِ فرانسه، آقاى فرانسوابايرو، كه مشغولِ تدوينِ پروژه «تهذيب اخلاقىِ زندگى سياسى» بود به اتهامِ تخلفاتِ مربوط به «زندگى سياسى«، مثلِ فشاربه ژورناليست ها بمنظورِانصرافِ آنها از تحقيق در موردِ اَعمالِ خلافِ قانونِ حزبِ ايشان، وارتکاب تقلب و سوءاستفاده ی مالى در اموال عمومى، درپارلمان اروپا، مجبور به استعفاشد. وزیر کار، وزیر ارتش ها ( نام جدید وزارت دفاع ) و «وزیر انسجام اجتماعی سرزمین ها» به همان سرنوشت گرفتار و استعفا دادند. یکی دیگر از برنامه های تهذیب اخلاقی زندگی اجتماعی، از نظر دولتِ ادوار فیلیپ، ساختن زندان های مدرن برای اسکان پانزده هزار نفر زندانی اضافی است.

باقى مى مانَد، اصلى ترين محور و مهم ترين مورد يعنى: «قانونِ كار«. نزديك به يك سال انتخاباتِ رياست جمهورى ونمايندگىِ مجلسِ ملى، ماه ها وساعت ها بحث روزانه، هدفى غيرازحُقنه كردنِ » قانونِ جديد كار» به حقوق بگيران را دنبال نكرده است. البته دولت ادوار فیلیپ در پروژه جدید خود بجای کلمه «رفرم » از لغت » ترانسفورماسیون یا تبدیل» استفاده کرده است.

آقاى مَكْرون با داشتنِ اكثريت مطلق درمجلس فرانسه،  ٣٥٠نفرنماينده ى گوش به فرمان، ازمجموعِ ٥٧٧نَفَر نمايندگان مجلس، ترجيح مى دهد با «دستورنامه» رياست جمهورى، «قانون كار» جديد را به مرحله ى اجرا در آوَرَد. وى با ممانعت ازبردنِ پروژه ى «قانونِ كار» به پارلمان، مانعِ گفتگو و روشن شدنِ اذهانِ عمومى،  ازاهدافِ واقعىِ اين قانون مى شود.

آقاى امانوئل مَكْرون، چهره هاىِ قديم وجديد را درهم تنيده تا با آرايشِ ظاهرىِ «جمهورى پنجم» فرانسه و نهادهاى دولتىِ فرتوت و فرسوده بورژوازىِ فرانسه، سياستِ اقتصادىِ نئولیبرال سال هاى١٩٨٠ را بطور تمام وكمال اجرا كند.

ناگفته نماند كه چهاررئيس جمهورسابق فرانسه، دو رئيس جمهورگُليست ازراست هاى سنتى و دورئيس جمهورِسوسيالدموكرات ازحزب سوسياليست، ازترسِ افكارِعمومى، جرأت نكردند برنامه هاىِ ليبراليسم اقتصادى را بطور کامل به مرحله ى اجرا درآوردند.

در آخرین همه پرسی در بارۀ » قانون جدید کار«، شصت و دو درصد فرانسویان با آن مخالفند.

پروژه ى مَكْرون فيليپ به منظورِ «آزادسازى كار» كه درپراتيكِ دنياىِ كار، عاملِ بيكارى، اخراج وبستن مؤسساتِ صنعتى وجا به جايىِ آنها به كشورهاى داراىِ دستمزد ارزان خواهد شد و در واقع «بى قانونى كردنِ حقوقِ كار» را به ارمغان خواهد آورد، ازهم اكنون، بخشى ازكارگرانِ فرانسوى را ازمرحله ى اعتصابات، تظاهرات وشورش هاىِ سالِ گذشته، به خشم وعصيان واداشته است. شعارِ «ما همه چيزرا منفجرخواهيم كرد» دربعضى مراكز صنعتىِ فرانسه ازجمله دركارخانه GM&Sبه عيان گفته ونوشته مى شود.

حال انتخابات اخير نه تنها گره اى ازمشكلاتِ كارگران را حل نخواهد كرد، بلكه بنابرتمام شواهد، تشديد بحران هاى اجتماعى را عمیق تَر خواهد كرد.

امروز، le jour d’après ، بورژوازى ليبرال،  فاتح اين دورِ انتخاباتِ فرانسه است، ليكن بنا برتمامِ شواهد، گره اى ازمشكلاتِ اقتصادىِ كارگران و زحمتكشان باز نخواهدكرد . بعد از اين همه حوادثِ غيرمنتظره دراين انتخابات  و اطلاعات نسبتاً دقيق از چگونگىِ برمسندِ قدرت نشستن آقاى امانوئل مَكْرون فقط مى توان گفت كله پز رفت ، سَگ جاش نشست«.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

من به عمد كلمه ى «توطئه» رامورداستفاده قرارنداده ام زيرا به نظرم » تئورى توطئه» زيادمطلوب نيست وبسيارى بااين كلمه مشكل دارند. بعضى شايد به اين دليل كه خود درحالِ دسيسه چيني وتوطئه هستند و ي ديگرانى كه قربانى آن شده اند و حاضر نیستند اقرار کنند. باوجوداين لازم مى دانم اشاره كنم كه براىِ وقايعِ سياسى وتاريخى ای، از جمله : كودتاى ٢٨مرداد، به قدرت نشاندن آقای خمینی، سقوط آلنده درشيلى وجنگ داخلی افغانستان، عراق وسوريه بايستى نامى مناسب پيدا كرد. يكى ازرؤساى سازمان امنيت فرانسه مى گفت: ما وقتى مى خواهيم درهركجا «پروژه» اى را پياده ويا طرحى را اجرا كنيم، كه آن را در اصطلاحِ تشكيلاتِ امنيتى «مونتاژ» مى ناميم، براى رسيدن به «هدف » موردنظر، گاهى ماه ها وحتا سال ها وقت مى گذاريم .

شهزاد سرمدی ـ پاریس

07 ژوئیه 2017

telegram_majaleh

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: