اخبار ایران و جهان

پرسش و پاسخ های قابل بحث درباره اوضاع جهان ( بخش هفتم )

younessparsabenab_1

یونس پارسا بناب

پرسش نهم

در حال حاضر که نظام جهانی سرمایه ( امپریالیسم سه سره ) با اعمال سیاست های » تلاقی تمدن ها » تقریبا تمام دنیا بویژه کشورهای خاورمیانه بزرگ را در درون امپراتوری آشوب به خاک و خون کشیده است مولفه های ارزیابی و توضیح شما پیرامون چرائی و چگونگی عکس العمل ها و مقاومت های خلق ها و دولت های جهان بویژه در درون کشورهای در حال عروج » بریکس » ، » آلبا » ، » گروه شانگهای » و یوروآسیا ) در تقابل و مقابله با تجاوزات ژئواستراتژیکی نظام ، چیستند ؟

پاسخ :

درآمد

بررسی اوضاع رو به رشد در جهان بویژه در بیست و پنج سال گذشته نشان می دهد که مدیران اصلی نظام جهانی سرمایه ( امپریالیسم سه سره ) بویژه راس آن آمریکا با یک بحران پر از تضادی روبرو هستند که در عبور از آن بطور روز افزونی عجز و بی ربطی خود را به نمایش می گذارند . این تضاد عبارت است از موجودیت یک نظام اقتصادی جهانی کنترل شده توسط انحصارات مالی تر ، عمومی تر و جهانی تر گشته سرمایه داری و فقدان کامل یک دولت جهانی ( مکمل و لازم و ملزوم مدیریت اقتصادی جهانی )

در جهان تک محوری کنونی و در فقدان دولت جهانی ،راس نظام جهانی سرمایه ( آمریکا ) تلاش می کند که ادای یک » دولت جهانی » را در آورد . کشورهای مسلط مرکز ( کشورهای درون اتحادیه اروپا و ژاپن =کشورهای جی 7 ) این ادای وظیفه از سوی آمریکا را تحت نام » جامعه بین المللی » مشروع دانسته و سیاست های آن را تحت نام » اجماع واشنگتن » بر ملت ها و دولت های سراسر جهان که به تدریج بر تعداد آنها در کشورهای جنوب و یورو آسیا افزوده می شود ) پذیرفته نمی شود . این کشورها در متون و مدارک امنیتی اطلاعاتی متعلق به کشورهای امپریالیستی سه سره ( که از سوی رسواگران موثق و معتبری چون آسانژ ، اسنودن ، هنینگ و برملا گشته اند به عنوان » دشمنان » نظام جهانی سرمایه معرفی می شوند .

برخورد اعضای اصلی درون نظام جهانی کشورهای جی 7 به این دشمنان اجبارا بر اساس سیاست های مسالمت آمیز بوده است . چین بهترین نمونه از این کشورها در جنوب است چرا که چین حداقل تاکنون نئوکمپرادوری جهانی به سرکردگی امپریالیسم سه سره را رد کرده و توسعه ملی خود را بر اساس یک برنامه مستقل از اجماع واشنگتن به پیش برده است . روسیه نیز زمانی به دشمن امپریالیسم سه سره تبدیل گشت که پوتین حاضر به همکاری سیاسی با پروژه الحاق اوکرائین به اتحادیه اروپا از سوی راس نظام نگشت . اکثریت بزرگی از کشورهای دربند پیرامونی تا زمانی که به فرامین بازار آزاد نئولیبرالی گردن نهاده و تصمیمات اتخاذ شده در جامعه بین المللی را می پذیرند ، » متحدین و دوستان » امپریالیسم سه سره محسوب می شوند . اما هیئت های اولیگارشی واشنگتن ،لندن ، برلین و پاریس بخوبی می دانند که موقعیت این حاکمین کمپرادور در کشورهای دربند پیرامونی آسیب پذیر و شکننده است . بدین جهت به محض اینکه در این کشورها جنبش های توده ای چه با یک بدیل استراتژیکی مناسب و چه حتی بدون آن ، موجودیت این کمپرادورها را به خطر می اندازند ، امپریالیسم سه سره با توسل به جهالت زور حاکم بر اجماع واشنگتن به خود حق مداخله نظامی در آن کشورها را می دهد . این حق مداخله حد و مرزی برای خود قائل نبوده و می تواند تا مرحله نابودی ساختاری آن ملت دولت ها و تخریب فابریک جوامع موجود در آن کشورها پیش رفته و بالاخره آن کشورها را تکه پاره و وامانده سازد . این استراتژی در طول دهه 1990 و بلافاصله بعد از فرو پاشی و تجزیه شوروی و پایان دوره جنگ سرد در یوگسلاوی و سومالی شروع گشته و سپس در پانزده سال گذشته ( از 2001 تا کنون 2015 ) به ترتیب در کشورهای افغانستان ، عراق لیبی ، سوریه ، یمن و…. پیاده گشته است . علت العلل انتخاب این استراتژی برای کنترل نظامی جهان از سوی امپریالیسم سه سره به سرکردگی راس نظام بر اساس یک انگاشت واهی و پر از توهم از سوی معماران و حامیان نظام جهانی بنا گشته مبنی بر اینکه امپریالیسم سه سره می تواند با اتخاذ یک کنترل نظامی بر کلیه کره خاکی موفق به ایجاد » دولت جهانی » ( مکمل اقتصاد جهانی ) گردد. نگاهی به عکس العمل ها و سیاست های خلق ها و بعضی از ملتدولت های کشورهای دربند پیرامونی در تقابل با این استراتژی، نشان می دهد که نظام در پیاده ساختن استراتژِ جهانی خود با ناکامی روبرو گشته و موفق به استقرار یک » دولت جهانی » نخواهد گشت .

عکس العمل خلق ها و دولتملت های جنوب

و یورو آسیا در تقابل با استراتژی نظام

تهاجمات مدام راس نظام و شرکا علیه خلق ها و دولتملت های کشورهای دربند پیرامونی ( جنوب ) و کشورهای نیمه پیرامونی ( عمدتا در یورو آسیا ) در طول 25 سال گذشته دوره بعد از جنگ سرد ، براساس پذیرش و یا ردٌ دو اصل امپریالیستی از سوی آن کشورها بوده است . این دو اصل و فرمان که عمدتا از طریق زور اعمال می گردند ، عبارتند از :

1 اصل اقتصادی : پذیرش بی قید و شرط » بازار آزاد » نئولیبرالی جهانی تر گشته به عنوان تنها راه ممکن اقتصاد و تجارت در جهان کنونی

2 اصل سیاسی : مداخلات دائم بویژه نظامی و ا شتعال جنگ های پیشگیرانه مرئی و نامرئی علیه آن کشورهائی که به هر علتی در مقابل ایستادگی کرده و قوانین حاکم بر بازار آزاد نئولیبرالی را ردٌ می کنند .

بر پایه و در پرتو این سیاست دوگانه تمام کشورهای جهان خارج از امپریالیسم سه سره دشمنان بالفعل و بالقوه نظام محسوب می شوند به جز آنهائی که کاملا در مقابل این استراتژی سرتسلیم فرود آورند . در این چهارچوب همانطور که قبلا نیز اشاره گشت روسیه » دشمن » نظام جهانی محسوب می شود . مستقل از بررسی تحلیلی ما که شوروی چه نوع کشور و یا یک پدیده در جهان بود امروز برهمگان محرز و روشن است که دشمنی امپریالیسم سه سره شوروی صرفا روی این امر بود که آن کشور تلاش کرد که مستقل از سیطره نظام جهانی سرمایه به توسعه خود ادامه دهد . بعد از فروپاشی و تجزیه شوروی خیلی ها بویژه در روسیه بر این باور پر از توهم روی آورند که غرب از دشمنی خود با روسیه سرمایه داری دست برخواهد داشت . گورباچف ، شیوور ناتزه و….. در سال های آغازین دهه 1990 ( بلافاصله بعد از پایان جنگ سرد بر این باور بودند که روسیه نیز همانطور که ژاپن و آلمان در جنگ جهانی دوم باختند ولی بعد از پذیرش صلح در جاده توسعه و رفاه به راه افتادند ) در سایه صلح با غرب در جاده صلح و صفای سرمایه داری مستقل خود به پیش خواهد رفت . آنها یا فراموش کردند و یا غافل از این امر گشتند که آمریکای هژمون و شرکایش دقیقا مجبور بودند کشورهای سابقا فاشیستی ژاپن و آلمان را دوباره سازی کنند . تا در مقابل چالش شوروی که می رفت به یک بدیل جهانی تبدیل گردد ، ایستادگی کنند . حالا که از نابودی شوروی 25 سال می گذرد هدف امپریالیسم سه سره تخریب ظرفیت روسیه به عنوان حتی یک کشور سرمایه داری است که می خواهد در مقابل هژمونی طلبی راس امپریالیسم سه سره ( آمریکا ) مقاومت کند . اوضاع رو به رشد در تراژدی کشور اوکرائین به روشنی واقعیت هدف استراتژیکی امپریالیسم سه سره را ترسیم می کند . در جریان دو سال و نیم گذشته ( از بهار 2013 تاکنون : پائیز 2015 ) امپریالیسم سه سره در کیف ( پایتخت اوکرائین ) با تعبیه و تنظیم و سپس حمایت همه جانبه از یک هجوم یوروفاشیستی علیه اوکرائین تلاش می کند که کشور روسیه را وادار به تسلیم در مقابل امپریالیسم سه سره سازد . والا تبلیغات و ادعاهای حامیان نظام جهانی و رسانه های گروهی فرمانیر درباره گسترش دمکراسی و حقوق بشر در اوکرائین مثل ادعای آنان و افغانستان ، عراق ، لیبی ، سوریه ودورغی بیش نیستند . امروز آن کشورهائی که مثل لهستان ، جمهوری چک ، اسلوونی و…. در اروپای شرقی تحت نام » اروپای جدید » در اتحادیه اروپا و ناتو » ادغام » گشته اند در واقع نه به شرکای نظام جهانی بلکه به نیمه مستعمرات کشورهای مسلط مرکز درون امپریالیسم سه سره ، تبدیل گشته اند در واقع ماهیت روابط بین غرب و شرق در سیستم اروپائی دقیقا مثل روابط سلطه گرانه راس نظام جهانی با حیاط خلوت خود ( آمریکای لاتین ) در قاره آمریکا است . نگاهی به تاریخ 25 سال گذشته دوره بعد از پایان جنگ سرد ، به روشنی نشان می دهد که چگونه راس نظام با تجزیه یوگسلاوی به هفت کشور مجزا از هم و تهدید و ترغیب لهستان ، رومانی ، کشورهای بالتیک واکثر کشورهای اروپای شرقی را تحت نام » اروپای نوین » به نیمه مستعمرات و » حیاط خلوت » آلمان ، انگلستان و فرانسه ، تبدیل ساخت .

بر این اساس مقاومت روسیه در مقابل برنامه استراتژیکی راس نظام در تبدیل کشورهای نیمه پیرامونی اروپای شرقی به » نیمه مستعمرات » و یا حیاط خلوت کشورهای مسلط اروپای غربی سزاوار حمایت از سوی خلق ها و دولت ملت های دربند پیرامونی و چالشگران ضد نظام ، است . اما سیاست مثبت و بین المللی روسیه پوتین زمانی با کامیابی روبرو می گردد که از حمایت مردم روسیه برخوردار گردد . این حمایت مردمی نمی تواند صرفا بر اساس ناسیونالیسم کسب گردد . به نظر این نگارنده این حمایت مردمی از سیاست پر از مقاومت دولت پوتین زمانی می تواند کسب گردد که دولت پوتین سیاست های اقتصادی و اجتماعی در داخل روسیه را در خدمت حل معضلات و نیازهای طبقات کار و زحمت در روسیه ، قرار دهد . به عبارت دیگر مقاومت بحق دولت پوتین در مقابل تهاجم آمریکا در اوکرائین و اروپای شرقی زمانی پیروز می گردد که سیاست بین المللی و خارجی روسیه در خدمت سیاست های امور داخلی روسیه ( حل مشکلات و معضلات معیشتی و اجتماعی مردم روسیه ) طرح و پیاده گردد.

اجرای یک سیاست مستقل توده محور و پیشبرد آن بر اساس حاکمیت ملی ( انقطاع …. از محور نظام جهانی ) از دولت روسیه می طلبد که از اعمال قوانین حاکم بر بازار آزاد نئولیبرالی تا آنجا که امکان دارد ، دست بردارد . تا زمانی که روسیه از این قوانین پیروی می کند مردم روسیه و دولت پوتین از داشتن شانس پیروزی ( منبعث از یک سیاست مستقل خارجی ) و عروج به قله یک قدرت نوظهور در صحنه بین المللی ، محروم خواهند ماند . نئولیبرالیسم و مولفه های آن بویژه روندهای خصوصی سازی بالاخره روسیه را به منبع نفت ، گاز و دیگر منابع طبیعی کشورهای مسلط مرکز امپریالیسم سه سره تبدیل ساخته ، صنایع آن کشور بتدریج به سطح پیمان کارها تقلیل یافته و لاجرم در خدمت منافع انحصارات پنج گانه مالی تر گشته نظام جهانی ، قرار خواهند گرفت . در تحت آن شرایط ، تلاش های پوتین و دیگر دولتمردان روسیه ( مثل لاروف و مدوداُف و… ) در جهت ایفای نقش یک پدیده مستقل از نظام جهانی سه سره ، خیلی آسیب پذیر خواهند گشت . اگر اوضاع به همین منوال به پیش رود و دولت پوتین روی » یک پا » ( استقلال سیاسی از نظام سه سره امپریالیستی ) به حرکت خود ادامه داده و از پای دوم خود ( رهائی از فرامین بازار آزاد نئولیبرالی و مولفه های آن ) استفاده نکند ، بدون تردید از سوی تحریم های نظام مورد تهدید قرار خواهد گرفت . اعمال تحریم ها از سوی امپریالیسم جهانی سه سره شرایط برای سرمایه داران کلان روسیه در جهت صف آرائی فاجعه بار آنان با انحصارات پنجگانه را ، آماده خواهد ساخت . فرار » سرمایه روسیه » در یک سال و نیم گذشته بحران اوکرائین به روشنی این خطر را ترسیم می کند . به نظر بخش اعظمی از چالشگران ضد نظام جهانی بویژه در داخل روسیه منجمله بعضی از فعالین حزب کمونیست روسیه ، بر آن هستند که تنها برنامه موثر برای جلوگیری از این فاجعه ملی استقرار کنترل کامل دولتی برحاکت های سرمایه از داخل به خارج و از خارج به داخل روسیه است .

نتیجه اینکه

1- بررسی اوضاع متلاطم و پر از آشوب جهان و رشد تضادها در درون و خود نظام جهانی سه سره امپریالیستی نشان می دهد که خلق های زحمتکش و ملت دولت های جهان بیش از هر زمانی در بیست و پنج سال گذشته شانس کامیابی در جهت رهائی از یوغ نظام جهانی سرمایه را دارند . این فرصت رهائی بدون تردید در کشورهای پیرامونی دربند جنوب که در مسیر همکاری و استقرار همبستگی با کشورهای نیمه پیرامونی اروپای شرقی به پیش می روند ، به روشنی دیده می شود . ولی این کامیابی زمانی اتخاذ می گردد که خلق ها و دولت های خواهان رهائی از یوغ نظام جهانی سرمایه تا حدا امکان بر روی دوپای خود در جهت کسب این رهائی حرکت کنند . این دوپا عبارتند از :

الف نبرد بر علیه اصل اول امپریالیسم سه سره » اعمال نئولیبرالیسم جهانی تر شده در سراسر جهان به عنوان تنها راه اقتصادی .

ب مبارزه مداوم علیه مداخلات منجمله نظامی امپریالیسم سه سره در کشورهائی که علیه اصل امپریالیسم موضع گرفته و اقدام می کنند .

2 – در حال چین بطور چشمگیر و قال ملاحظه ای با پیاده ساختن یک برنامه ملی در جهت توسعه صنایع در خدمت احیای مجدد تعاونی های کشاورزی از یک سو و مخالفت تا حد ممکن با نظامیگری های امپریالیسم سه سره بویژه در کشورهای دربند پیرامونی از سوی دیگر ، قدم های موثری در جهت توسعه مستقل از یوغ نظام جهانی امپریالیسم سه سره بر می دارد . علاوه بر چین دیگر ملت دولت های جهان که در سال های اخیر موفق شده اند که با اعمال سیاست های ملی و حرکت روی دو پا ، مردم زحمتکش آن کشورها را کم و بیش از یوغ نظام رهائی بخشند ، عبارتند از ونزوئلا ، بولیوی و اکوادور در آمریکای لاتین ، بقیه کشورهای در حال عروج بالفعل و بالقوه در جنوب ( بعضی از اعضای بریکس ، گروه شانگهای ، سازمان آلبا و یوروآسیا ) هنوز هم روی یک پا به پیش می روند . آنها با اینکه مجدانه مثل روسیه در مقابل هجوم قهار و نظامیگری های راس نظام به مقاومت های قابل تحسین و حائز حمایت چالشگران ضد نظام دست زده اند ولی هنوز در زندان بازار آزاد نئولیبرالیسم ، محبوس هستند .

3 به اعتقاد این نگارنده در پرتو اوضاع متلاطم جهان ( عروج امواج خروشان بیداری و رهائی در کشورهای جهان بویژه در جنوب از یک سو و فرتوتی و کهولت نظام جهانی سه سره امپریالیستی و لاجرم بروز و رشد تضادها و تلاقی ها بین اعضای دروه خود نظام امپریالیستی از سوی دیگر ، خلق های زحمتکش جهان فرصت گرانبهائی را در تاریخ معاصر جهان بدست آورده اند که با عبور از بلایای امپراتوری آشوب خود را در مسیر ایجاد و گسترش جهانی بهتر و دیگر با چشم اندازهای سوسیالیستی ، قرار دهند .

منابع و مآخذ

1 » امپریالیسم جدیدسرمایه انحصاری مالی جهانی ترگشته » ، شماره ویژه مجله مانتلی ریویو ، سال 67 ، شماره 3 ، ژوئیه اوت 2015 .

2 مجله » نیشن » ، شماره های ماه ژوئن تا ماه اوت 2015 .

3 سمیرامین ، » امپریالیسم معاصر و مسئله ارضی در جنوب » در مجله اقتصاد سیاسی » سال اول ، شماره یک ، آوریل 2012 .

4 نیکولای بخاریان ، » امپریالیسم و اقتصاد جهانی » ، نیویورک 1973.

5 سمیرامین ، » روسیه در سیستم جهانی » ، فصل هفتم کتاب » تاریخ جهانی : نگاهی از جنوب » ، لندن ، پمبازوکاپرس ، 2010 .

6 استفان مزاروش ، » نقد دولت : از منظر قرن بیست و یکم » ، در مجله مانتلی ریویو ، سال 67 ، شماره 4 سپتامبر 2015.

در تاریخ 30/10/2015 تایپ شد

طاهر

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: