گوناگون, سرتیتر

« مرا امید ی ست »

mahmod_darwish3_sw

« مرا امید ی ست »*

محمود درویش

مرا امیدی ست

می آیدو می رود

هرگزاما ، با آن وداع نمی گویم .

می آید ، آن گاه که ازسایه دورشوم .

یا قرارم را با او فراموش کنم .

اختلالی دروقت قرارمان پیش نمی آید ،

ونشانی هم از پیش نمی دهد

تا به دنبا لش روم .

گوئی که یک شعر است این امید..

یا وحشتی است زائیده ی توهمِ من .

وسوسه ام می کند که رها یش کنم .

چیست آن که می آید ، اما نه آشکار ؟

ترسم که از دستش دهم .

شاید هم چیزی نباشد ،

مگر یک رؤیا یا یک بداهه گوئی .

رؤیائی که رؤیای دیگر را در آغوش گیرد

تا به آن وسعت دهد.

من اما ، بی رؤیا کسی نیستم .

کوهی دارم ، به ابر می رسد

می خواهد تا به فراز و فرازتر ببَرَم اش

تا به نور آسمان .

مرا امیدی ست ،

می آیدومی رود ،

هرگزاما ، با آن وداع نمی گویم .

————————————————–

از مجموعه ی شعر ( لاأرید لهذه القصیده أن تنتهی

نمی خواهم که این شعر به پایان رسد – ) . ترجمه ی آزاد : از حسن عزیزی .