بولتن, سرتیتر

انتخابات 2017  ایران و جنبش کمونیستی

naghd_9j8nz

انتخابات برگزار شد، میلیونها نفر واجد شرایط بین بد و بدتر، بد را انتخاب کردند.

به راستی چرا مردم به بد رأی دادند؟ زیرا از بدتر ترس و واهمه بیش‌تری داشتند. زیرا بدتر جنایت کارتر از بد بود و یا حدّاقل مردم چنین تصوری داشتند. مردم به این جهت بد را انتخاب کردند که آلترناتیو دیگری را نمی‌شناختند. آیا آلترناتیو دیگری وجود نداشت و یا این که وجود داشت ولی مردم آن را نمی‌شناختند. اگر هم میشناختند به آن باور نداشتند.

از ۱۸۴۸ با پا گذاشتن مانیفست حزب کمونیست بر صحنهء ایدئولوژیک – سیاسی جهان، آلترناتیو در مقابل نظام‌ سرمایه‌داری، به وجود آمد. به بیان دیگر با تدوین کمونیسم علمی افق شکوهمند آینده بشریت پا بر عرصه تاریخ گذاشت. انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر در روسیه، انقلاب کبیر سوسیالیستی در چین بر بنیان این آلترناتیو جریان یافت و برای ده‌ها سال صدها میلیون افراد بشراز استثمار و ستم طبقاتی رهائی یافتند. حزب کمونیست ایران در ۱۹۲۰ نیز بر این بنیان به وجود آمد. در آن زمان در کشور نیمه مستعمره – نیمه فئودال ایران کل کارگران کمی بیش از صدهزار بودند. با این وجود کمونیست‌های پاک نهاد آن دوران با درک ضرورت وجود حزب راستین طبقه کارگر، توانستند آن را به وجود آورند. تشعشعات انقلابی اکتبر بر جنبش‌های انقلابی در کشورهای جهان منجمله ایران، عامل خارجی بود و عامل خارجی فقط شرط تحول است. عامل داخلی که اساس تحول است باعث شکل گیری حزب کمونیست در ایران شد.

امروز در ایران بیش از ۱۲ میلیون کارگر وجود دارد که با خانواده‌هاشان حدود ۵۰ میلیون نفر از مردم کشور ما را تشکیل می‌دهد. جامعه ایران به یک جامعه سرمایه داری تحول یافته است. دانش عمومی و همبستگی بین‌المللی کارگران بخصوص کارگران صنعتی در ایران غیر قابل مقایسه با گذشته است. جهان امپریالیسم در دوران گلوبالیزاسیون به سر میبرد و تضادهای درونی امپریالیسم و تضاد کار و سرمایه شدت بی نظیری یافته است.

می‌توان گفت؛ شرایط امروز برای به وجود آمدن حزب راستین طبقه کارگر، برای تأثیر گذاری جنبش کمونیستی بر کل جنبش‌های انقلابی در کشور، برای تشکل توده‌های ستم‌دیده و استثمار شده تحت نفوذ حزب کمونیست صدها بار بهتر و مساعدتر از سال ۱۹۲۰ می‌باشد. ولی مردم یا آلترناتو سوسیالیستی را نمیشناسند و یا به آن اعتماد ندارند.

چرا؟

برای این که در جنبش کمونیستی ایران، همزیستی ایدئولوژیک و شیوه تفکر خرده بورژائی به صورت خرده‌کاری آگاهانه برای فرار از انجام مسئولیت واقعی که ایجاد حزب راستین کمونیستی است، دست بالا دارد. برای آن که ایدئولوژی کاسبکاری؛ دکان و دستک خود، تابلوی خود، مقام خود، این جنبش را فاسد کرده است. برای این که روشنفکران آنارشیست که نرم‌های منسجم تشکیلاتی را زنجیرهای گرانی بر دست و پای خود احساس می‌کنند با ترفندهای گوناگون، با تئوری‌های گوناگون، سد راه تشکیل حزب کمونیست واقعی ایران هستند.

از زمان پیدایش کمونیسم علمی تغییرات مثبت و یا منفی در جهان تحت تأثیر مبارزات درونی جنبش کمونیستی بوده است. اگر این جنبش سازمان راستین خود را به وجود آورد، جهان را به طور مثبت دگرگون خواهد کرد وگرنه جهان به روال سرمایه داری باز هم بیش‌تر افول خواهد نمود. نمونهء آن عروج سوسیالیسم در روسیه وچین و افول آن در همین کشورهاست.

در نتیجه ایجاد حزب کمونیست و پاکسازی مرتب آن، وظیفه اصلی هر کمونیستی است. ولی «کمونیست‌ها»ی ما گوششان بدین حرف‌ها بدهکار نیست. آن‌ها حاضر هستند ماه‌ها برای تدوین یک اعلامیه به سر و کول هم بزنند ولی حاضر نیستند در مورد معیارهای وحدت و یکی شدن در یک حزب جلسات مرتبی را تشکیل دهند و به طور جدی برای حل این مسئله اقدام کنند. رهبران احزاب و تشکل‌های کمونیستی موجود در ایران حاضر هستند هر خرده کاری را با طولانی‌ترین زمان بپذیرند ولی از دست دادن دفتر و دستک، تابلوی سازمانی، و درجه تشکیلاتی و اسم و رسم را برای دقیقه‌ای تحمل نمی‌کنند. امروزه تمام بخش‌های مدعی جنبش کمونیستی ایران در پراتیک سالیان سال همدیگر را خوب میشناسند. لذا بهانهء «کار مشترک برای شناخت همدیگر» فقط یک بهانهء تهوع آور است.

سازمان‌ها و گرایشات کمونیستی ایران در شکل شورای نمایندگان نیروهای چپ و کمونیست با هم در مناسبات جبهه واحدی هستند. هر کدامشان تصور می‌کند دیگری می‌خواهد خط مشی‌اش را به دیگران تحمیل کند. لذا چون جبهه متحد تاکتیکی است و همکاری بر مقاطع مشخصی شکل عملی به خود می‌گیرد، نزدیکی‌ها مقطعی هستند و با هر نزدیکی و اختلافی، قسمتی از آن میریزد و جدا می‌شود. در نتیجه آن محیط تنگی هم که از این حرکت میتوانست متأثر شود، تنگ‌تر می‌گردد. گفته می‌شود که شرایط آماده ایجاد حزب کمونیست نیست. این کاملاً درست است. ولی چه شرطی آماده نیست. شرایط عینی و تئوریک آن کاملاً آماده است ولی شرط ذهنی آن آماده نیست. رهبران بحش‌های مختلف جنبش کمونیستی به لحاظ تداخل گرایشات طبقاتی و قشری خود آماده برای برداشتن چنین گام مهمی نیستند. و این درد بزرگ جنبش ماست.

شورای نمایندگان نیروهای چپ و کمونیست با ۲۵ حزب، سازمان و جریان گرایش کمونیستی به وجود آمد، در طول این مدت کم‌کم از تعدادش کاسته شد. احزابی مثل حزب کمونیست ایران (م. ل. م.) و حزب رنجبران که جزو قدیمی‌ترینها هستند از آن جدا شدند. تعدادش رسید به ۱۵ جریان. اعلامیه این شورا علیه انتخابات ۲۰۱۷ در ایران با توافق فقط ۱۲ جریان انتشار یافت. یعنی دوباره ۳ جریان در این مورد خود را کنار کشیدند.

تحولات منفی و ریزش گام به گام حرکت جبهه واحدی کمونیست‌ها، موضع گیری و صحت تحلیل مرا از این روند که در 9.7.2012 منتشر شد، با وضوح کامل مینمایاند. در زیر نوشته 9.7.2012 را با عنوان «نکته‌ای در مورد برگزاری نشست تدارکاتی احزاب و سازمانهای و نهادهای چپ و کمونیست» تقدیمتان می‌نمایم.

نکته‌ای در مورد برگزاری

نشست تدارکاتی احزاب و سازمانهای و نهادهای چپ و کمونیست
بالاخره در اثر تلاش‌های تدارکاتی طولانی، نشست تدارکاتی احزاب و سارمانها و نهادهای چپ و کمونیست در روزهای ۲۲ تا ۲۴ ژوئن در کلن آلمان برگزار گردید.

از این که کمونیست‌های ایرانی پس از ۳۰ سال حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی با تلاش و کوشش جانکاه و با دادن هزاران قربانی بالاخره توانستند جلسه‌ء مشترکی در کلن آلمان تشکیل دهند و به این دستاورد کبیر نائل آیند که آلترناتیو بورژوازی بد است و جمهوری اسلامی باید سرنگون شود و بدیل سوسیالیستی جای آن بنشیند، باید به آن‌ها تبریک گفت. کمونیست‌های شرکت کننده در تفکری عمیق و همه جانبه پی برده‌اند که

«در این اوضاع کل نیروهای اپوزیسیون بورژوائی ایران خود را آماده میکنند تا در هنگام رشد اعتراضات کارگری و توده ای به کمک قدرتهای امپریالیستی کنترل اوضاع را در دست بگیرند و نظام سرمایه داری را از تعرض انقلاب مصون بدارند.»

این کشف بدیع و نو از آن جهت مهم است که به ما میآموزاند که بورژوازی در اپوزیسیون در حال آماده شدن برای کنترل اوضاع است. شاید بورژوازی در اپوزیسیون در گذشته خیلی سر به راه بوده و چنین کارهائی نمیکرده است. مثلاً از سال‌های ۱۳۸۸ به بعد اقشار نامرئی دیگری این کارها را انجام میداده‌اند.

در این رابطه و برای این که جلوی چنین کارهای ناشایستی گرفته شود، بخشی از کمونیست‌های ایران که در این نشست هستند خود را موظف میداند که «به این اوضاع پیچیده پاسخ دهد و در مورد مشخص اوضاع ایران راه حل انقلابی و کارگری را به میدان آورند.»

زنده باد. این را می‌گویند کار درست و اساسی. البتّه می‌توان به روشنی تصور نمود که برای کمونیست‌هایی که حداقل ۵۰ سال سابقه کار کمونیستی دارند، چقدر قدرت تفکر و مغز ترکاندن لازم بوده است  تا در قدم اول به این واقعیت سترگ دست یابند که «ما پایان دادن به فقر و تبعیض و اختناق و نابرابری را با حفظ بنیادهای نظام استثمارگر طبقاتی کنونی غیر ممکن میدانیم.» با وجود این که از نود و خورده‌ای سال (تأسیس حزب کمونیست ایران) با سکته‌های زمانی، (مثل سیاست اپورتونیستی حزب توده و….) این امر، آفتاب آمد دلیل آفتاب بوده و از سی سال پیش تا کنون تمام سازمانهای درون این نشست هر یک حداقل صدها و هزاران ورق کاغذ در تشریح این امر سیاه کرده‌اند، با این وجود دوباره آن را در نشست کشف کردند. به این می‌گویند کشف الکشوف.

این همه زحمت و خون دل انسان را از نا امیدی میرهاند به ویژه این که نشست موفق می‌شود راه حل خود را ارائه دهد. البتّه نکته سنجی و تفکر تیز و موشکاف رفقا در ارائه یک راه حل انقلابی قابل تقدیر است. توجه کنید: «ما در اوضاع کنونی برای شکل دادن به یک آلترناتیو و بدیل سوسیالیستی، تامین ملزومات و رفع موانع آن تلاش میکنیم. ما طبقه کارگر، جنبش آزادیخواه زنان، جوانان انقلابی و مردم زحمتکش ایران را به اتحاد و تشکل در سطوح مختلف برای برافراشتن پرچم سوسیالیسم و بسیج حول یک راه حل انقلابی کارگری و شورائی فرا میخوانیم!»

چه راه حل دقیقی برای پایان دادن به «نظام استثمارگر طبقاتی کنونی»

واقعاً که دست رفقا درد نکند. خیلی زحمت کشیده‌اند. مرحبا.

ولی در این پروسه یک «اشتباه» کوچک رخ داده که فکر می‌کنم تصحیح آن را این رفقا جزو رسالت خود نمیدانند. به همین دلیل هم هست که آگاهانه مسائلی را تکرار می‌کنند که نه تنها لازم به تکرار نیستند بلکه می‌بایست در خدمت طرح مسائل مهم‌تر و مبرم‌تری آن‌ها را دیگر تکرار نکنند (برای کمونیست‌ها این مسائل چون خورشید در آسمان بی ابر است). مسئله کوچک فراموش شده این است که جبهه متحد را کمونیست‌ها با بورژوازی و خرده بورژوازی تشکیل می‌دهند و نشست‌های وحدت کمونیستی را کمونیست‌ها با هم برگزار می‌کنند. در نشست رفقا، جای این دو عوض شده است. البتّه چندین سال است که این اشتباه کوچولوی کوچولو تکرار می‌شود و با هر شکست آن عده‌ای از کمونیست‌ها ته نشین می‌شوند.

آیا این امریست اتفاقی؟ و یا قانونمند؟

به نظر من این امری است قانونمند. من سعی می‌کنم در زیر کاملاً منسجم به این مهم بپردازم.

در نقل قول بالا گفته شده است که اپوزیسیون بورژوازی مصمم است که جنبش‌ها را تا آن جا منحرف سازد که نظام سرمایه‌داری مصون بماند. سئوال این است که اپوزبسیون بورژوازی و خرده بورژوازی چگونه می‌تواند به این خواست خود برسد؟

جواب: زمانی که کمونیست‌ها را از مبرم‌ترین وطیفه‌ای که در پیش دارند، منحرف سازند. زمانی که کمونیست‌ها را با چیزهای دلخوش کنک، باد به غپغپ انداز و پستانک فقط شعار و حرف و خرده کاری مشغول سازند.

حال سئوال می‌شود که مبرم‌ترین وطیفه کمونیست‌ها نسبت به طبقه کارگر و تمام مردم زحمتکش در جامعه چیست؟

ایجاد آن چیزی (آن چیزی) که بدون آن هر جنبش مترقی سرکوب و یا منحرف می‌شود. بدون آن تمام جنبش‌ها در پراکندگی سرکوب می‌شوند. بدون آن طبقه کارگر در هاله‌ای از تفکرات ارتجاعی مذهبی و لیبرالیسم بورژوازی غرق می‌شود. بدون آن نظام سرمایه‌داری مذهبی از تعرض انقلابی مصون میماند. این گوهر شب چراغ، این ستارهء جدی و خورشید راهنما حزب سرتاسر کمونیستی ایران است. تمام تلاش بورژوازی و خرده ریزهای آن در این است که از تشکیل آن جلوگیری کنند و ما را با پستانک کارهای جانبی مشغول سازند.

استوارترین سدی که بورژوازی در جلوی ایجاد حزب کمونیست سرتاسری ایران میگذارد، ارجهیت منافع خصوصی بر منافع جنبش است. بورژوازی به این جهت تا کنون در این امر موفق بوده است که جنبش کمونیستی در طی ۸۰ سال گذشته پایه در میان خرده بورژوازی دارد. خرده بورژوازی ورشکست شده که پرتاب شدن در طبقه پرولتاریا از یک جانب و ستم و سرکوب بورژوازی حاکم از جانب دیگر، او را تهدید می‌کند. این خرده بورژواهای کمونیست شده که پرولتاریا را در اعماق ستمگری جامعه می‌بینند، در زمینی لیز سعی می‌کنند در سربالائی بورژوازی بدوند. همان طور که بورژوازی نظام اقتصادی – اجتماعی خود را ابدی نشان می‌دهد، این‌ها هم برای مبارزه علیه بورژوازی احزاب ظاهراً رادیکال به وجود میآورند و برای فرار از چنگ پرولتاریا، دفتر و دسک حزب خودشان را ابدی مینمایانند و برای حاکمیت ابدی در حزبشان هم از هیچ گونه کوششی فرو گذار نمی‌کنند. رهبران ده‌ها ساله در تمام این احزاب کم نیستند و اکثریت را تشکیل می‌دهند. اساساً وجود همین دکان‌های کوچلو کوچلو، مانع از ایجاد سازمانی است که وظیفه رهبری کل یک طبقه را بر عهده دارد. منافع رهبران تمام احزاب مدعی کمونیسم در ایران و روشنفکران آنارشیست در این است که به هر قیمتی از یکی شدن، که منافع جنبش در آن نهفته است، جلوگیری کنند. آن‌ها همه کاری می‌کنند (نگه داشتن تابلوی حزب و سازمان و شکل و شمایل سنتی آن) تا این وظیفه مبرم و اساسی را از دید اعضای عادی و ساده خود بپوشانند. ایجاد جلسات و تشکلاتی برای اتحاد عمل کمونیست‌ها بارهاست که شکست خورده است. اساساً شکست را در خود حمل می‌کند. همان طور که اتحاد عمل بین بورژوازی و طبقه کارگر مقطعی است، اتحاد عمل بین کمونیست‌ها که همدیگر را نیز زیاد قبول ندارند و اگر قبول داشتند با هم در یک حزب متحد می‌شدند و جبهه واحدی عمل نمیکردند، مقطعی و شکست را در خود حمل می‌کند. چنین گردهم آئی و تشکلاتی که پتانسیل شکست را میپروراند، یکی از ابزارهای بورژوازی است که به انسان‌های ساده (کمونیست‌های گول خور) نشان می‌دهد که ببینید ما چقدر مشغول کار انقلابی هستیم. و در همان لحظه از کار واقعاً انقلابی و انجام مبرم‌ترین وظیفه شانه خالی می‌کند. این تحمیل منافع خصوصی بر منافع کل جنبش پرولتریست. و چون شکست حتمی است به پراکندگی و دلسردی بیشتر کمونیست‌ها و مردم نسبت به جنبش کمونیستی میانجامد. به نظر من جنبش کمونیستی آن پتانسیل و شفافیت را دارد که بداند با چه معیارهائی باید متحد شود. مصیبت زمانی است که معیارها روشن نباشد ولی مصیبت عظما زمانی است که معیارها روشن باشد ولی بورژوا منشانه آن را مثل چیز بوگندو و مورد تنفر به دور اندازند.

من قبل از این که این معیارهای حداقل را مطرح کنم نقل قول تقریباً طولانی از انگلس در پیشگفتاری به مانیفست حزب کمونیست را می‌آورم. در این نقل قول ما به روشنی می‌بینیم که چگونه مارکس برای متحد کردن احزاب مختلف سوسیالیستی، پایه‌ای‌ترین معیارها را در نظر گرفته بوده است.:

«هنگامی که طبقهء کارگر اروپا مجدداً به اندازهء کافی نیرو گرفت تا هجوم تازه‌ای را بر ضد  طبقات حاکمه شروع کند، جمعیت بین‌المللی کارگران ظهور کرد. ولی این جمعیت که به منظور روشن و صریحی یعنی به منظور گرد آوردن و متحد ساختن کلیهء نیروهای مبارز پرولتری اروپا و آمریکا تشکیل شده بود، نمی‌توانست بلافاصله اصولی را که در «مانیفست» بیان شده بود اعلام دارد. برنامهء بین‌المللی می‌بایستی آن قدر وسیع باشد که هم برای تردیونیون‌های انگلیس و هم برای پیروان پرودن در فرانسه و بلژیک و ایتالیا و اسپانیا و هم برای لاسالین‌های  آلمان قابل قبول شمرده شود. مارکس که این برنامه را به نحوی نوشته بود که همهء این احزاب را راضی کند، کاملاً متکی به رشد فکری طبقهء کارگر بود، رشدی که می‌بایستی ثمرهء حتمی فعالیت مشترک و تبادل آراء باشد. خود حوادث و زیر و بم‌های مبارزه بر ضد سرمایه – و ضمناً شکست‌ها بیش از فتح‌ها – ناچار می‌بایستی به کارگران بیهوده بودن نسخه‌های گوناگون اکسیر مانندی را که مورد علاقه آنان بود، بفهماند و کارگران را برای درک کامل‌تر شرایط واقعی رهائی طبقهء کارگر آماده نماید. حق هم به جانب مارکس بود. هنگامی که بین‌الملل در سال 1874 منحل شد، کارگران به کلی با آنچه که در آغاز تشکیل آن، یعنی در سال 1864 بودند، تفاوت داشتند. پرودنیسم در فرانسه و لاسالیانیسم در آلمان در حال زوال بود و حتی تردیونیون‌های محافظه کار انگلیسی، که اکثریت آنها مدت‌ها بود رابطه خود را با بین‌الملل کسسته بودند، به تدریج به جائی رسیدند که سال پیش رئیس کنگره آنها در سوانس توانست از جانب آنها بگوید: «دیگر ما از سوسیالیسم قاره وحشتی نداریم». در واقع اصول «مانیفست» بین کارگران کلیهء کشورها انتشار فراوانی یافت.»

اگر هر سازمانی بخواهد از معیارهای خود حرکت کند و آن را معیار وحدت جنبش کمونیستی قرار دهد، ما در هزار سال آینده هم به این ابزار پرولتاریا در سرنگونی بورژوازی دسترسی پیدا نخواهیم کرد. در نتیجه ما باید با اصولی ترین معیارها شروع کنیم و در مبارزه ایدئولوژیک درونی آن‌ها را قدم به قدم تکامل دهیم. این معیارهای به ظاهر  مورد توافق بخش اعظم جنبش کمونیستی ایران به قرار زیرند:

۱- پذیرش مارکسیسم به عنوان جهان بینی طبقه کارگر

۲- مبارزه جهت ایجاد حزب کمونیست سرتاسری

۳- مبارزه جهت سرنگونی قهرآمیز سرمایه داری جمهوری اسلامی ایران

۴- مبارزه جهت برپائی نظام سوسیالیستی بلافاصله بعد از فرو پاشی دولت و نظام سرمایه داری

۵- مبارزه جهت برپائی دولت طبقه کارگر با مضمون دیکتاتوری پرولتری

۶- مبارزه جهت اجتماعی کردن ابزار تولید در جریان انقلابی کردن نظام شورائی و در نتیجه ایجاد شرایط جهت نجات محیط زیست.

البتّه این معیارها خط کشی و مرزبندی‌های خرده بورژوازی در جنبش کمونیستی را بر نمیتابد. کارگاه‌های کوچک و حقیر چلنگری، بقالی، عطر فروشی، خراطی و… را تخطئه می‌کند و کارخانه عظیمی می‌سازد که شمشیر پرولتاریا را علیه بورژوازی تیز می‌کند و به کار میبرد. تمام ایسم سازی‌ها که بخش‌های مختلف خرده بورژوازی برای ایجاد جایگاهی ممتاز در جنبش کمونیستی برای خود به کار میبرد، توسط ۶ معیار فوق، نفی می‌شوند و به جای آن وحدتی را میآفریند که در درون آن مبارزه بی وقفه ایدئولوژیک سیاسی پرولتاریا و بورژوازی جریان خواهد داشت.

لذا ضروریست که اجلاس همین سازمانها برای حل مسئله وحدت جنبش کمونیستی برگزار شود.

با آرزوی موفقیت برای تمام کمونیست‌های ایران

غلامرضا پرتوی – هامبورگ

9.7.2012