سرتیتر

اسرائیل و شبه نظامیان اسلامگرا: اتحادی غریب و مکرر

syria_tilung

ادیینکا ماکینده

20 اوریل 2017

برگردان: ندا رضایی

ادعای اخیر بشار الجعفری، سفیر سوریه در سازمان ملل متحد که اسرائیل را به حمایت و کمک به دولت اسلامی (داعش) در جنگ داخلی این کشور متهم میکرد، بخشهای خاصی از رسانههای جهان را شگفت زده کرد.

اورشلیم پست ضمن اشاره به اظهارات او، از آن به عنوان «اتهامی شگفت انگیز» یاد میکند. در حالیکه دیلی میل آن را «ادعایی عجیب و غریب» میخواند. یکی از مقالهنویسان تایمز انلاین نیز معتقد است نظرات الجعفری که اسرائیل «متحد پنهان شبه نظامیان اسلامی» است آخرین حلقه از «تئوریهای پی در پی توطئه حول درگیریهای اخیر خاورمیانه» است.

رد این ادعا و یا اظهار تردید در پذیرش چنین اتهامی منطقی به نظر میآید. گذشته از این، از نگاه مقالهنویس IBT دولت یهودی «مورد نفرت داعش» است و «از پیروان خود خواسته است یهودیان در سراسر جهان» را بکشند.بسیاری از مخالفان دین اسلام، ارجاعات قرآنی که اذعان میکند یهودیان جامعه مشروع معتقدان به خدای ابراهیم هستند را نادیده میگیرند و همواره، به شکلی یکپارچه، به چند آیه به عنوان شواهدی از عناد نسبت به پیروان یهودیت تکیه میکنند. در میان این آیهها، با استناد به آیه 13 سوره مائده که یهودیان را متهم میکند که «عهد و پیمان خود» را با خدا شکستهاند و درباره یهودیان میگوید «آنها را لعنت و دلهایشان را سخت گردانیدیم» پس چگونه با توجه به این زمینه، اسرائیل میتواند از چنین کسانی پشتیبانی کند _چه مستقیم چه غیرمستقیمافرادی که با ارزشهای اسلام بنیادگرا تعلیم دیدهاند و شیفته آرمان جهادیاند؟

شواهد و قرائن اما به طور شگفتآوری به الگویی مستمر در سیاستهای دولت اسرائیل در ایجاد زمینه برای ظهور سازمانهای شبهنظامی اسلامی و تحمل آنان اشاره دارد. برای درک این پدیده، آگاهی ازسیاستهایی که در طول تاریخ دولت اسرائیل آن را پی گرفته ضروری است، سیاستی که با ایده تضعیف مخالفان خود، درصدد است تهدیدات خارجی ضد امنیتی خود را کاهش دهد. این سیاستها با هدف اساسی بالکانیزهشدن کشورهای عربی مسلمان، سوءاستفاده از رقابتهای قبیلهای و فرقهای در درون واحدهای سیاسی را به عنوان ابزاری برای دستیابی به این هدف (امنیت) پی میگرفت. این در حالی است که شواهدی مبنی بر حمایت اسرائیل از یک گروه شبهنظامی اسلامگرا در طول جنگ افغانستانشوروی، حمایت از گروههای ترور در ایران، گروهی از شورشیان در یمن و شبه نظامیان جهادی در جنگ داخلی سوریه دیگر به یک روال تبدیل شده است که بسیار اشکار است. همچنین روشن میکند که چرا اسرائیل به ایران در زمان جنگ با عراق اسلحه فروخت و چرا اسرائیل به طور موثری به ایجاد سازمان اسلامی فلسطین حماس کمک کرد.

کسانی که رویای ایجاد دولت اسرائیل را در سر داشتند، میدانستند که پیششرط لازم برای ایجاد آن، شکست و تجزیه امپراتوری عثمانی است که تا پایان جنگ جهانی اول کنترل فلسطین را در اختیار داشت. از آغاز شکلگیری، رهبران اسرائیل، سیاستهایی مبتنی بر ایجاد هژمونی نظامی و اقتصادی بر دیگر کشورهای خاورمیانه را دنبال میکردند. با عمل تحت آنچه «غرایز قوی برای بقا» خوانده میشد، هدف کلی تضعیف دولتهای عربی ساختگی توافقنامه سایکسپیکو را در نیز در دستور کار داشت.

از مغرب تا شام و فراتر از آن، وجود کشورهای بزرگ عربی از تهدیدی وجودی برای اسرائیل حکایت میکرد و اسرائیل فعالانه در هر فرصتی به دنبال تضعیف این کشورها بود. سیاست محوری که دیوید بن گوریون در دهه 1950 پی گرفت، همه، در راستای افزایش تنش بین جامعه مسیحیان و مسلمانان در کشور همسایه، لبنان بود. هدف آن، تجزیه این کشور و همچنین تصاحب زمینهای هرچه بیشتر بود.

خاطرات موشه شارت، یکی از اولین نخست وزیران اسرائیل، این گفته موشه دایان که اسرائیل نیاز به قوای نظامی مسیحی دارد که رویای ایجاد یک دولت مسیحی در منطقه جنوب رودخانه لیطانی را در سرداشته باشد که سپس به اسرائیل واگذار شود را ثبت کرده است. خودِ بن گوریون، لیطانی را به عنوان مرز شمالی طبیعی اسرائیل پذیرفته بود. بنابراین، دامن زدن به درگیریهای فرقهای برای پیشگیری از پیشرفت ملل متحده عربی که میتوانست تهدیدی برای آن باشد و شرایطی ایجاد کند که در آن سرزمینهای بیشتری به چنگ آورد، ریشهی روابط اسرائیل با همسایه شمالی خود بود. طرح دایان بعدها از طریق ایجاد ارتش جنوب لبنان، به عنوان یک ارتش نیابتی برای اسرائیل در جنگ با سازمان آزادی بخش فلسطین فعال شد. سیاست اسرائیل همچنین از اعتراض شدید بن گوریون به تصمیم رئیس جمهور فرانسه شارل دوگل در اعطای استقلال به الجزایر حکایت میکرد.

استراتژی اسرائیل از حرکت در جهت بیثباتسازی و بالکانیزهکردن ملتهای عرب مسلمان در مقالهی اودد ینون که در اوایل دهه 1980 نوشته شد به بهترین شکل به تصویر کشیده شده است. «طرح ینون» برمبنای ایده بهرهبرداری از رقابتهای قومیفرقهای و بیماریهای اقتصادی در میان کشورهای عربی قرار داشت که دولتهای قدرتمند و ملیگرایی داشتند. عراق، به عنوان مثال، گزینهی مناسبی برای این کار بود که درحالت ایدهآل به سه ایالت کوچک تقسیم میشد: یک ایالت کردنشین و دو ایالت سنی و شیعه. مصر در شکل ایدهآل به یک دولت مسیحی قبطی و چند کشور اسلامی متلاشی میشد. مقالهی ینون همچنین به آسیبپذیری دولت سوریه میپردازد که از نظر او هیچ تفاوتی با لبنان ندارد به جز رهبری قوی مانند حافظ اسد که از آن محافظت میکند.

نوشته دیگری که ایده منافع دیرپای اسرائیل در مهندسیِ درهم شکستن کشورهای عرب همسایه را مطرح میکند، در سال 1996 توسط تیمی به رهبری ریچارد پرل تهیه شد. تجزیه تمیز: استراتژی جدیدی برای امنیت قلمرو اسرائیل که پیشنهاد میکرد اسرائیل از تلاش در جهت دستیابی به صلحی فراگیر با جهان عرب دست بردارد و به جای آن به همراه ترکیه و اردن این کشورها را «مهار و بیثبات کند و به عقب براند» یعنی آن دسته از کشورهای که تهدیدی برای هر سه هستند. این استراتژی بود که «تضعیف، کنترل و حتی عقب راندن » سوریه را از پیش میدید.

درحالیکه سیاستهای دولت اسرائیل رسما «بیطرفانه» است اما در رابطه با فعالیتهای شبه نظامیان سنیِ ضد شیعه که دشمن دشمنان اسرائیل هستند و هلال شیعی که ایران را به سوریه و حزب الله در لبنان وصل میکند، شواهد کافی نشان میدهد که اسرائیل رویکردی پراگماتیستی برای استفاده از گروههایی مانند دولت اسلامی و جبهه النصره اتخاذ کرده است.

در مقالهای با عنوان «از بین بردن دولت اسلامی یک اشتباه است» به قلم پروفسور افرایم اینبار، مدیر مطالعات استراتژیک مرکز بگینسادات، در ماه اوت سال 2016 این مسئله انعکاس یافت. اینبار در این مقاله استدلال میکند، در حالی که غرب به دنبال تضعیف دولت اسلامی است، اما نباید تا آنجا پیش رود که به از بین بردن آن بیانجامد. دولت اسلامی ابزار مفیدی در تضعیف منافع استراتژیک ایران، سوریه و حزبالله است. به عبارت دیگر، شورشیان افراطی اسلامی به استراتژی بلند مدت اسرائیل برای بقا با فلسفه تفرقه بیانداز و حکومت کن کمک میکنند.

استفاده از استراتژی تفرقه بیانداز و حکومت کن، با کمک به یک دشمن، در نبردش با دشمن دیگر، بنمایه تصمیم اسرائیل در کمک به گروههای اسلامگرا بوده است. در واقع، عامل خیزش حرکت مقاومت اسلامی یا حماس، سازمان بنیادگرای سنی اسلامی فلسطین و نیروی شبه نظامی مرتبط با آن، تیپ عز الدین القسام نیز همین بوده است.

حمایت اسرائیل از حماس در این منطق نهفته است که از آن به عنوان ضد ضربهای در برابر سازمان سکولار فتح یاسر عرفات، بزرگترین بخش از سازمان آزادیبخش فلسطین استفاده کند. به گفته یک مقام ارشد سابق سازمان سیا،

«تلاشی مستقیم برای ایجاد تفرقه و تضعیفِ حمایت گسترده از سازمان آزادیبخش فلسطین سکولار با استفاده از یک جایگزین مذهبی برای رقابت»

مقامات بسیاری از جامعه اطلاعاتی ایالات متحده آمریکا ادعا کردهاند که اسرائیل در طول دورهای چندساله از آغاز دهه 1970 به حماس کمک مالی مستقیم و غیرمستقیم کرده است. این ادعاها را پژوهش پروفسور آنتونی کوردزمن از مرکز مطالعات استراتژیک و بین المللی (CSIS) تصدیق میکند. عرفات عنوان کرده بود حماس «ساخت اسرائیل» است، یک بار ادعا کرد که اسحاق رابین نخست وزیر در حضور رئیس جمهور مصر، حسنی مبارک، به این نکته اعتراف میکند که اسرائیل از حماس حمایت کرده است.

در بیشتر دهه 1980، بسیاری از گروههای اسلامی فلسطینی، به جای مقاومت در برابر اشغال، انرژی و منابع مالی خود را در مبارزه با جناحهای چپ سازمان آزادیبخش فلسطین در فضای دانشگاه ها به کار گرفتند. مدتی پس از انتقاضه اول در سال 1987، عرفات دردمندانه، حماس و دیگر سازمانهای اسلامی را متهم کرد که به طور موثر با اشغالگران اسرائیلی همراهی میکنند.

بر طبق گزارش مقامات امریکایی، سرتیپ اسحاق سگف، فرماندار نظامی غزه در دهه1980 به آنها گفته بود که او به«جنبشهای اسلامی به عنوان یک وزنه متعادل کننده در مقابل سازمان آزادیبخش فلسطین و کمونیستها» کمک مالی کرده بود. دیوید شیپلر، گزارشگر نیویورک تایمز عقیده داشت که سگف درباره حمایت مالی از بنیادگرایان اسلامی در راستای دامنزدن به درگیری میان اسلامگرایان و حامیان سکولار سازمان آزادیبخش فلسطین مبالغه کرده است.

سگف ادعا کرده بود: «دولت اسرائیل به من یک بودجه داد و دولت نظامی آن را به مساجد داد

مقامات نظامی نوار غزه که پس از جنگ شش روزه از مصر فتح شد، اجازه دادند مجمع الاسلامیه(سَلف گروهی که بعدها شیخ احمد یاسین رهبری آن را به عهده گرفت) به عنوان یک موسسه خیریه ثبت شود. این گروه به سنت گروههای وابسته به اخوان المسلمین ادامه داد، در جوامع فلسطینی با تبلیغ اسلام میکوشید سختیهای مردم رانده شده از سرزمین خود را که در کمپهای پناهجویان زندگی میکردند هموار کند.

حمایت از حماس از هدف ایجاد یک فضای سیاسی متفرق در میان فلسطینیها فراتر رفت. اسرائیل امیدوار بود از افشای ارتباط این سازمان با ایران و آیتالله خمینی بهرهمند شود. برای کسانی که طرفدار حق سیاسی اسرائیل بودند، هدف حماس ایجاد یک دولت اسلامی فراملیِ مذهبی بود تا دولتملت فلسطین که آن را در توافق صلح نسبت به سازمان آزادیبخش فلسطین که در اصل متعهد به راه حل دو دولت بود کمتر پاسخگو میکرد.

محقق آمریکایی سارا روی، در مقالهای در سال 2003 در Current Historyتحت عنوان «حماس و دگرگونی اسلام سیاسی در فلسطین» مینویسد:

«برخی تحلیلگران معتقدند در حالیکه رهبران حماس مورد هدف قرار گرفتهاند، اسرائیل به طور همزمان پیرو استراتژی قدیمی خود در ترویج حماس بر جناح ملیگرای سکولار به عنوان راهی برای حصول اطمینان از سقوط نهایی (حکومت خودگردان فلسطین) است تا از شر ناسیونالیسم فلسطینی یک بار و برای همیشه خلاص شود

حمایت اسرائیل از گروههای اسلامگرا به خاورمیانه محدود نشده است. در حالیکه بیشتر مردم از کمک ایالات متحده و متحدان آن مانند عربستان سعودی و پاکستان به مجاهدین در طول اشغال افغانستان اطلاع دارند، عده کمی میدانند که یکی از جناحهای تندرو و ضد غربی مجاهدین ذینفع حمایت اسرائیل بود.

درگیری اسرائیل در اتحاد ضد شوروی از آن رو بود که اتحاد جماهیر شوروی را به دلیل سیاستهای دوره پس از جنگ جبههای یهودستیز میدانست. این با کارزار ضد انترناسیونال در سالهای تاریک استالین آغاز شد که در پی ایجاد دولت اسرائیل به وفاداری یهودیان شوروی مشکوک شده بود.

زنجیرهای از پاکسازی یهودیان در این دوره آغار شد، این حتی اعضای کمیته ضد فاشیستی یهودیان شوروی را نیز دربر میگرفت، در کنار تعطیلی تئاتر یهودیان مسکو و قضیه توطئه پزشکان. [در سال های 1952-53 دستهای از پزشکان عمدتا یهودی به اتهام توطئه قتل استالین دستگیر شدند.]

در حالیکه دولتهای بعدی نیکیتا خروشچف و لئونید برژنف رسما یهودستیزی را محکوم کردند، بسیاری یهودیان در خارج از کشور به خصوص کسانی که در ایالات متحده بودند با این گفتهها  متقاعد نشدند و بر این باور ماندند که اتحاد جماهیر شوروی نوعی از یهودستیزی دولتی را حمایت میکند. جریان پنهان یهودستیزی گفته میشود در طول جنگ شش روزه در سال 1967 و پیروزیهای بعدی اسرائیل به افزایش آگاهی قومی یهودیان انجامیدکه به رشد سریع جنبش Refusenik انجامید. جنبش یهودیان اتحاد جماهیر شوروی بخش بزرگی از مخالفان بودند که به آنها اجازه مهاجرت از شوروی داده نشد.

اگرچه اتحاد جماهیر شوروی اولین کشوری بود که دولت اسرائیل را به رسمیت شناخت، هر دو کشور عملا دشمنان سیاسی و نظامی یکدیگر قرار گرفتند، به دلیل کمک نظامی و همکاری شوروی با دشمنان عرب عمده اسرائیل، مصر و سوریه. شوروی هم از جنبشهای آزادی بخش ملی گوناگون از جمله چندین گروه شبهنظامی فلسطینی، پشتیبانی میکرد و هم در سال 1978، سازمان آزادیبخش فلسطین را به عنوان «تنها نماینده قانونی مردم فلسطین» به رسمیت میشناخت.

در اسرائیل این عقیده که اتحاد جماهیر شوروی از تروریسم عرب حمایت میکند بسیار فراگیر شد، بطوریکه در سال 1986 بنیامین نتانیاهو درباره «مرکزیت اتحاد جماهیر شوروی و سازمان آزادیبخش فلسطین در دامنزدن و گسترش (تروریسم بین المللیمطلبی نوشت.

به این ترتیب تحت نظارت ژنرال ایهود باراک، نخست وزیر آینده و خالق واحد نیروهای ویژه، اداره اطلاعات نظامی اسرائیل، تجهیز و آموزش جنگجویان اسلامگرا حزب اسلامی مجاهدین، به رهبری گلبدین حکمتیار را آغاز کردند.

چارلی ویلسون، یکی از اعضای کنگره طرفدار اسرائیل، به عنوان دلال، اسلحههایی که از سازمان آزادیبخش فلسطین در لبنان غنیمت گرفته شده بود، از طریق پاکستان در دوره ژنرال ضیاءالحق به گروه حکمتیار میرساندند. رابط ویلسون با اطلاعات اسرائیل، زوی رافیا، رئیس ایستگاه موساد در واشنگتن بود که به دفتر کنگره ویلسون دسترسی کامل داشت.

رابطه بین اسرائیل و شبه نظامیان اسلامگرا رابطهای است که در دوران به اصطلاح «جنگ علیه ترور» نیز ادامه یافت. «جنگ علیه ترور» خود ساخته اسرائیل بود و ریشه در ایدههایی داشت که مؤسسه جاناتان مروج آن بود، این موسسه در سال 1976 تاسیس شد و اعضای خانواده نتانیاهو آن را اداره میکردند. کنفرانس اورشلیم در سال 1979 که تحت نظارت مؤسسه و با پشتیبانی کامل نخستوزیر وقت اسرائیل مناخیم بگین برگزار شد به دنبال تغییر اساسی در برداشتها از مناقشه اسرائیل و فلسطین بود.

نتانیاهو همچنین با نوشتن مجموعهای از کتابها در کنار سایر مقالات این موسسه، این عقیده را پی میگرفت که اعمال تروریستی که اسرائیل را هدف قرار میدهد، نه در حکم مبارزه مشروع مردم رانده شده از زمینهای خود و الغای حق تعیین سرنوشت آنها، بلکه حاکی از تضاد ارزشها بود: ارزشهای جهان غرب که اسرائیل «دموکراتیک» نماینده آن بود و ارزشهای در تعارض با غرب که استبداد و فناتیسیم عربی نماینده آن بودند.

بحثی که این موسسه طرح میکرد، جنگ در مقیاسی جهانی را در بر میگرفت که ایالات متحده نقش رهبری را با ارسال نیروهای نظامی خود برای جنگ در خاورمیانه به عهده میگرفت. «جنگ علیه ترور» را ایهود باراک در یکی از استودیوهای بیبیسی در یازدهم سپتامبر 2001 مطرح کرد، تنها مدت کوتاهی پس از حمله به مرکز تجارت جهانی توسط نیروهای القاعده، جورج بوش رهبری آن را عهدهدار شد. جنگی که از همان آغاز اعلام شد در دامنه نامحدود وتا مدت زمان نامعلومی ادامه خواهد یافت.

در سال 2002 یک وب سایت به نام Mojahedoon.net راهاندازی شد. در بیانیه آن ادعا شد که شاخهی تازه تاسیس القاعده به عنوان « القاعده اسلامی در فلسطین» است که با اسامه بن لادن بیعت کرده است. هرگونه مذاکرات صلح بین تشکیلات خودگردان فلسطین و اسرائیل را رد میکرد، و اعلام کرد چیزی جز آزادی کامل سرزمین فلسطین را نمیپذیرد.

این پیشامد غیرعادی نبود. تحلیلگران جهادگرایی جهانی سریعا فهمیدند سازمانی که اسامه بن لادن و ایمن الظواهری بنیان نهادند در سطح جهانی به عنوان یک بدنه متمرکز عمل نمیکند. بلکه، به بدنهای نامتمرکز، به رهبری گروههای منطقهای که از نام تجاری القاعده استفاده میکنند، بدل شده است. این پدیده بدین معناست که یک گروه تروریستی با پذیرش ایدئولوژی سنی جهادی، میتواند به طور مستقل به عنوان یک پیکره اصیل تحت فرمان نهاد اصلی عمل کند. این به سرویسهای اطلاعاتی این امکان را میدهد که با ایجاد واحدهای ترور قلابی ادعا کنند بخشی از القاعدهاند.

واکنش دولت خودگردان فلسطین به چنین رویدادی در داخل قلمرواش به صراحت این نظریه را تایید میکند. مقاماتی از جمله یاسر عرفات، موساد را به راهاندازی یک هسته تروریستی جعلی القاعده در غزه متهم کردند. به گفته سرهنگ رشید ابو شبک، رئیس امنیت پیشگیرانه، هشت تن از ساکنان فلسطینی غزه با شخصیتهایی دیدار کردند که به آنها وعده پول و سلاح میدهند تا برای القاعده کار کنند. این رابطها ادعا کردند که با اطلاعات اسرائیل رابطه دارند.

اسرائیل این ادعاهای فلسطینیان را «مزخرف محض» و تلاش برای سرپوش گذاشتن همکاری ساف با افراطگرایان نامید، ابو شبک معتقد بود گرچه نمیتوان تضمین کرد در آینده فعالیتی نخواهند داشت، اما القاعده در غزه فعالیتی ندارد. عرفات اصرار داشت راهاندازی یک هسته تروریستی جعلی القاعده، استراتژی اسرائیل برای توجیه حمله به مناطق فلسطینی است.

وضعیت مشابهی در شبه جزیره عرب چند سال بعد رخ داد. هنگامی که نیروهای امنیتی در یمن یک هسته از شبه نظامیان اسلامگرا با اتهام روابط اطلاعاتی با اسرائیل در سال 2008 دستگیرکردند، واکنش سراسر جهان ناباوری بود. وزارت امور خارجه اسرائیل در بیانیهای این اتهام را «دور از ذهن» خواند.

شواهد را دادستان در دادگاه نظامی سه تن از اتباع یمن در اوایل سال بعد ارائه داد، بسام عبدالله حیدری با دفتر ایهود اولمرت نخست وزیر سابق اسرائیل از طریق ایمیل ارتباط میگیرد و در آن پیشنهاد میکند که برای موساد کار کند. دادستان ادعا کرد که الحیدری پاسخی مثبت از سوی مقامات اسرائیلی دریافت میکند.

بنابر اسناد دادگاه الحیدری نوشته شده بود:

«ما سازمان جهاد اسلامی و شما یهودی هستید، اما شما صادق هستند، و ما آماده به انجام هر کاری هستیم. »

در پاسخ، کسی که ادعا میکرد از دفتر اولمرت است، که به احتمال زیاد از اطلاعات اسرائیل بوده در پاسخ به الحیدری میگوید،

« ما آمادهایم تا از شما به عنوان نماینده خود پشتیبانی کنیم

دادستان یمن ادعا کرده بود اسرائیل آماده همکاری با یک گروه از شبهنظامیان اسلامگرا بود که «آماده تدارک انفجار خودروها برای حمله به ساختمانهای دولتی و سفارتخانهها» بودند. این سلول در ماه بعد از حمله به سفارت آمریکا در پایتخت، صنعا، دستگیر شد. این سازمان که خود را جهاد اسلامی یمن معرفی میکرد، مسئولیت حمله به سفارت که 18 نفر در آن کشته شدند را بر عهده گرفته بود.

وزارت امور خارجه آمریکا در دسامبر 2007 اطلاعیهای را منتشر کرد و یمن را به عنوان «شریکی مهم در جنگ جهانی جنگ علیه تروریسم» توصیف کرد و از تلاشهای رئیس جمهور علی عبدالله صالح در کشور خود ستایش کرد «همکاریهای ضدتروریستی با ایالات متحده، نتایج قابلتوجهی داشته و امنیت کلی را در یمن بهبود بخشیده است

اسرائیل برای حمایت از یک هسته تروریستی اسلامی در کشوری که در آن «جنگ علیه ترور» به اصطلاح پیروز شده بود چه انگیزهای میتوانست داشته باشد؟ و چرا از سازمانی حمایت میکرد که ممکن بود متحد برجسته خود، یعنی، ایالات متحده، را هدف قرار دهد که این جنگ را رهبری میکرد؟ پاسخ را میتوان در استراتژی که ذکر آن رفت یافت، استراتژی تضعیف کشورهای عربی و مسلمان، اساس مشارکت اسرائیل در جنگ ایران و عراق و همچنین جنگ جاری سوریه را نیز همین مسئله بوده است. موقعیتی که خواسته اسرائیل در هر دو مورد بود ادامه جنگ تا مدت زمانی نامشخص.

انگیزه حمایت از یک هسته ترور وابسته به القاعده در یمن، به احتمال زیاد براساس همین منطقِ به درازا کشیدن «جنگ علیه ترور» بود، با تضعیف آنچه وزارت خارجه امریکا بهبود وضعیت امنیتی در یمن خوانده بود.

برای همه کسانی که اپیزود یمن را باورنکردنی یافتند یا، مانند وزیرخارجه اسرائیل آن را «تئوری توطئه» توصیف کردند، بازخوانی «عملیات سوزانا » که بخشی ننگین از تاریخ اطلاعاتی اسرائیل به شمار میرود ضروری است.

در سال 1954 اداره اطلاعات نظامی اسرائیل، یک هسته متشکل جمعیت یهودیان عرب مصر را فعال کرد. آنها در موسسات آمریکایی و انگلیسی در شهرهایی چون  اسکندریه و قاهره بمب کار میگذاشتند.

در دوم جولای، این واحد، بمبی را در اداره پست اسکندریه منفجر کرد. دوازده روز بعد، کتابخانه آژانس اطلاعات ایالات متحده در اسکندریه و قاهره را بمبگذاری کردند. این انفجار خسارات اندکی داشت و کسی در آن کشته نشد. در تاریخ 23 جولای، یک بمب پیش از موعد منفجر شد هنگام ورود یکی از عوامل به تئاتر ریو در اسکندریه که به بریتانیا تعلق داشت. او از این انفجار جان سالم به دربرد و دستگیر شد. بسیاری از همدستان او را سازمان اطلاعات مصر دستگیر کرد و در دادگاه نظامی مصر محاکمه شد. پس از بررسیها، دو نفر اعدام شدند (یک نفر دیگر خودکشی کرد در حالی که در بازداشت به سر میبرد) دیگران به حبسهای طولانی مدت محکوم شدند.

موضع رسمی دولت اسرائیل در آن زمان این بود که حکومت جمال عبدالناصر برای یک گروه یهودیان بیگناه پاپوش درست کرده و آنها را پس از اعترافات تحت شکنجه در یک دادگاه نمایشی محکوم کرده است.

حقیقت البته چیز دیگری بود.

این حادثه به«ماجرای لاون» معروف شد زیرا وزیر دفاع اسرائیل، پینهاس لاون، بدون اطلاع موشه شارت، نخست وزیر وقت، مسئول طرح اولیه و اجرای عملیات بود. شارت مورد نفرت چهرههایی چون بن گوریون و موشه دایان بود به دلیل خطمشی که آنها صلحطلبانه میدانستند. او کانالهای ارتباطی بین خود و ناصر ایجاد کرده بود.

اما ایده پشت پرده این عملیات فراتر از به استیصال کشاندن شارت در عرصه بینالملل بود. از سوزانا، به عنوان «پرچم دروغین» یاد میشود تا اخوان المسلمین، کمونیستها و ملیگرایان ناراضی سرزنش شوند با این هدف که غرب از ایجاد روابط حسنه با رهبر مصر دلسرد شود. همچنین هدف، تشویق بریتانیا به عقبنشینی نکردن از کانال سوئز بود و شاید ایجاد شرایطی که ایالات متحده و بریتانیا را تشویق به اقدام نظامی علیه مصر کند.

51 سال بعد از اینکه اسرائیل رسما اعتراف کرد این عملیات مخفیانه را ترتیب داده بود، در مراسمی به ریاست موشه کاتساو، که بعدها به رياست جمهوری رسید، از اعضای باقی مانده این هسته برای خدمت به دولت تقدیر شد.

طرح ینون و سند تجزیه تمیز، منطق زیربناییِ جغرافیای سیاسی را نشان میدهند و منافع امروز اسرائیل را در سرنوشت دولت سوریه روشن میکند، برخی زمینهها نیز تشدید تخاصمات را تضمین کردند. جنگ کنونی سوریه به عنوان یک درگیری برنامهریزی شده قابل فهم است. به عبارت دیگر، یکی از آن دسته حملات از پیش برنامهریزی شده به یک کشور مستقل توسط کشورهای دیگر که به دنبال سرنگونی دولت قانونی آن هستند.

اظهارات بشار الجعفری درشورای امنیت سازمان ملل در مورد حمایت مستقیم اسرائیل از جهادیها اشارهای بیپرده به ریشههای بحران است.

«این تجاوز جدی مدتها پیش در داخل اتاقهای مخفی سازمانهای اطلاعاتی از تل آویو، ریاض، دوحه، آنکارا، عمان، واشنگتن، لندن و پاریس توطئه شده بود

پدیده خیزش اجتماعی در جهان عرب که اغلب به عنوان «بهار عربی» از آن نام برده می شود، زمینه را برای خیزش راستین مردمی علیه دولت بشار اسد ایجاد کرد که پوششی برای آغاز نفوذ جهادیهای مسلح از سرزمینهای خارجی که با ارمان جهادگرایی تعلیم داده شده بودند فراهم کرد.

اشاره الجعفری به منبع خارجی تراژدی سوریه با تایید رولان دوما، وزیر امور خارجه سابق فرانسه، در سال 2013 تقویت شد که ادعا کرده بود قیام حداقل دو سال پیش از شورشها «آماده، پرورانده و سازمان یافته» بود. دوما در سفر لندن، از پروژه نفوذ در سوریه بوسیله شورشیان مسلح توسط مقامات انگلیسی مطلع شده بود.

دلایل سرویسهای اطلاعاتی کشورهایی که الجعفری ذکر کرد برای سرنگونی دولت اسد متفاوت است. دلایل اقتصادی که به دولت اسد مربوط است طرح عدم پذیرش خط لوله گاز از خلیج فارس به اروپا از طریق سوریه و ترکیه است. مزایای آن برای کشورهای امارات و ترکیه آشکار است، اما این خط لوله میتوانست در خدمت منافع استراتژیک ایالات متحده نیز باشد که آرزو دارد وابستگی متحدان اروپایی را به گاز روسیه کم کند.

همچنان در این استدلال منافع اسرائیل جائی ندارد. دوما میگوید: «در منطقه (خاور میانه) مهم است که بدانید که این رژیم سوریه گرایشهای ضد اسرائیلی داشتنخست وزیر سابق اسرائیل به من گفت ما سعی خواهیم کرد با همسایگان ما دوستی کنیم، اما آنهایی که با ما موافق نیستند از بین میروند

نظارت بر سیاست تامین امنیت موقعیت اسرائیل در خاورمیانه با ایالات متحده است. سیمور هرش، برنده جایزه پولیتزر، در مجله نیویورکر، در مارس 2007 در این رابطه مینویسد:

دولت عربستان، با تایید واشنگتن، وجوه و کمکهای لجستیکی را برای تضعیف دولت بشار اسد در سوریه تامین میکند. اسرائیلیها معتقدند که چنین اعمال فشاری بر حکومت بشار اسد، آن را آشتیجوتر و راه را برای مذاکره هموارتر میکند.

اهداف سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا مانند متحدین آن فرانسه و انگلیس که همه آنها با لابیهای قدرتمند اسرائیل در ارتباطاند، عملا در هماهنگی با خواست اسرائیل در طول چند دهه گذشته بوده است که در عمل همزیستی با پادشاهی عربستان سعودی وشیخنشینان محافظهکار خلیجفارس مانند قطر است.

«تضعیف، کنترل و حتی عقبراندن» سوریه، که در سند «تجزیه تمیز» ذکر آن رفت به عنوان پایان موجودیت به اصطلاح «هلال شیعی» است که سوریه در آن نقش محوری را بین دولت ایران و حزبالله ایفا میکرد.

منافع اسرائیل در از بین بردن کشوری که از امضای پیمان صلح خودداری کرده و به حفظ حزبالله (تنها سازمان نظامی در جهان عرب که جهان از شکست آن در عرصه نظامی ناامید شده است) کمک میکند، روشن است. ویرانی سوریه، پاپس کشیدناش از ادعای ارضی و الحاق غیرقانونی بلندیهای جولان به خاک اسرائیل را آسانتر میکند. در راستای تحقق اهداف طرح ینون قدمهای بلندی برداشته شد، باتوجه به خنثی شدن مصر از طریق پیمان صلح، اردن عملا تحت الحمایه اسرائیل به حیات خود ادامه میدهد، فرقهگرایی بر حکومت پسابعث عراق حاکم است و لیبی نابود شده است.

نابودی سوریه، دستآورد مهم برنامه نومحافظهکاران حامی اسرائیل در ازبینبردن همه آن دولتهای عربی است که ظاهرا نسبت به «منافع و ارزشهای» ایالات متحده نگاه خصمانه دارند. این تصادفی نیست که هیچ یک از این کشورها سلطه نظامی اسرائیل در خاورمیانه را پذیرا نبودهاند.

اهداف نویسندگان نومحافظهکار «بیانیه اصول» در پروژهای برای New American Century تا حد زیادی با سند تجزیه تمیز مترادف بود و بلافاصله پس از آن که حملات 11سپتامبر «جنگ علیه ترور» را معرفی کرد عملیاتی شد. روشن است در حالیکه دولت آمریکا از آن زمان تغییر کرده است، خط مشی که ژنرال بازنشسته، وسلی کلارک، در مورد نیت ایالات متحده در حمله به هفت کشور که یکی از آنها سوریه است بلا تغییر مانده است.

نگرش اسرائیل به سرنوشت دولت اسد را به خوبی در نوشتههای سفیر سابقاش در ایالات متحده عنوان شده است. او در اورشلیم پست در سپتامبر 2013 نقل میکند:

«بزرگترین خطر برای اسرائیل این هلال استراتژیک است که از تهران به دمشق تا بیروت امتداد مییابد. و ما رژیم اسد را به عنوان شاه کلید این هلال میبینیم. این موضعی است که ما قبل از وقوع جنگ در سوریه نیز داشتیم. با وقوع تخاصمات ما به خواست خود در رفتن اسد اصرار داریم

اسرائیل چگونه به گروههای اسلامی سوریه کمک کرده است؟ در آغاز باید خاطر نشان کنیم بسیاری از مبارزان محلی ضد اسد، صرف نظر از آن دسته از جهادگران خارجی وارداتی دولت اسلامی و وابسته به القاعده و جبهه النصره، انگیزههای اسلامی داشتند. سرتیپ ایتای برون، مدیر پژوهشکده اطلاعات نظامی ارتش اسرائیل در کنفرانس هرتزلیا در سال 2014 اعلام کرد که بیش از 80 درصد «دستور کار اسلامی» معینی داشتند.

همچنان با توجه به ژست ضدیهودی و ضد صهیونیستی بسیاری از گروههای اسلامگرا برخی متعجباند که چطور اسرائیل از حملات گروههایی مانند دولت اسلامی در امان مانده است. میان اسرائیل و گروههای جهادی، تاکنون بمب و گلوله مبادله نشده است.

برای ذهنهای توطئه باور، این نقش شیطانی اسرائیل در ایجاد و جهتدهی به دولت اسلامی را نشان میدهد. برای دیگران، یک توضیح منطقیتر عمده: سیاست اسرائیل در عقوبت شدید، بازدارندگی کافی را ایجاد کرده تا  کسی جرأت نکند دست خود را برای حمله به دولت یهود دراز کند.

اما برخی از منتقدان سرسخت معتقدند که ذهن خالی از ترس متعصبینِ در انتظار شهادت با خشم دشمن قدرتمند باز داشته نمیشود. مجریان حمله به ایالات متحده در سال 2001 آتش جنگ را با قویترین ملت روی زمین برافروختند، پرسیدنی است چرا کسانی که حتی به مبانی شدیدتر جهادی متعهداند از حمله شانه خالی میکنند.

پاسخ در هدف پیروان شریعت اسلامی جهادی نهفته است که نخست به دنبال «تصفیه» اسلام هستند پیش از آن که با «کافران» درافتند. لذا هدف اصلی برای گروههایی مانند دولت اسلامی، نابودی حکومتهای سکولار در جهان اسلام مانند بشار اسد و  بدعت گذارانی مانند شیعیان است.

آنها برای این موضع با اشاره به سابقه خلیفه اول ابوبکر توجیهاتی دارند، که خلافت او با هجوم به کسانی آغاز شد که از مومنین سابق بودند و به هر روی دیگر مرتد تلقی میشدند. مثال دیگری که به آن اشاره میشود صلاحالدین است، که قبل ازآغاز تحرکات موفقیتآمیز خود برای برقراری مجدد سیطره اسلامی، با شیعیان در مصر جنگید.

حمایت اسرائیل از شورشیان اسلامگرا در سوریه عمدتا دو جنبه دارد. خدمات پزشکی به جهادیون اسلامگرایی که در نزدیکی مرز سوریهاسرائیل میجنگند یکی از آنهاست. گروههای وابسته به القاعده از سال 2013 هشت کیلومتر مربع از منطقه حدفاصل در بلندیهای جولان را اشغال کردند. مابقی با حملات اسرائیل به دولت سوریه بدست آمده است.

در اواخر سال 2014، ناظران سازمان ملل واقع در بلندیهای جولان گزارشی به شورای امنیت سازمان ملل فرستادند، حاکی از این که ارتش اسرائیل با شورشیان سوریه از جمله شبه نظامیان دولت اسلامی به مدت حدود 18 ماه به طور منظم تماس داشته است.

اعضای نیروی پاسدار صلح سازمان ملل متحد، مناطق خاصی را شناسایی کردند که در طول آن شورشیان مسلح، مجروحین خود را در سراسر خط آتش طولانی اسرائیلسوریه جابجا میکردند و به آمبولانسهای غیر نظامی منتقل میکردند که توسط ارتش اسرائیل اسکورت میشدند. این شورشیان پس از درمان در یکی از چندین «بیمارستان نظامی مخفی» دوباره به سوریه فرستاده شدند احتمالا برای بازگشت به جنگ. گزارشها از چنین تماسی، که در برخی از گزارشهای خبری آمده بود، را در ابتدا اسرائیل انکار کرد و اصرار داشت تنها غیرنظامیان را مداوا میکند. با این حال، هنگامیکه فعالان اقلیت دروزی Druze اسرائیل در نوامبر همان سال اعتراض کردند، و از حضور جهادیون جبههالنصره در میان کسانی که در بیمارستان بستری بود شکایت کردند، حرف خود را پس گرفت. آنها دولت اسرائیل را به حمایت از گروههای سنی افراطی متهم میکردند.

در پاسخ، ارتش اسرائیل بیانیهای منتشر کرد که در آن اذعان میکرد به مدت دو سال، ارتش اسرائیل «مشغول عملیات بشردوستانه نجات جان مجروحین سوری، صرف نظر از هویت آنها بوده است

گزارش پاسداران صلح  البته به دیدار اعضای ارتش اسرائیل با شورشیان مسلح نیز اشاره میکرد و در یکی از این دیدارها، سربازان ارتش اسرائیل جعبههایی به شورشیان مسلح سوریه داده بودند.

اورشلیم پست در آوریل 2017 ادعا کرد که «حدود چهار سال است، اسرائیل مراقبتهای پزشکی خود را برای حدود 3000 سوری فراهم کرده استنسبت بین نظامیان و غیرنظامیان نامشخص مانده است. با این حال، بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل اعلام کرد که متعهد به درمان مجروحان جنگی است. در حالیکه موضع رسمی میگوید هر کسی به خط فاصل برسد مورد معالجه قرار میگیرد، واقعیت این است که این خدمات به اعضای ارتش سوریه ارائه نخواهد شد.

ارتش سوریه مکررا از آغاز مورد حملات هوایی اسراییل هدف قرار گرفته است. در حالیکه چنین حملاتی، تمرکز بر متوقف ساختن تحویل سلاحهای پیشرفته از سوی دولت ایران به حزب الله یاد شده است، اطلاعات اغلب مبهم است. بنا به گفته الجعفری، حمله نیروی هوایی اسرائیل به سایتهای ارتش سوریه در پالمیرا در 17 مارس 2017 با هدف «مستقیم حمایت از داعش»  طراحی شده بود و آتشی بود بر خاکستر و اوضاع را از آنچه بود بدتر کرد. اسرائیل هدف این حمله خاص را مانند دیگر حملات، حمله به محمولههای در راهِ حزب الله اعلام کرد. ارتش سوریه چنین حملاتی را تلاش برای کاهش تواناییهای خود در نبرد با شورشیان اسلامگرا قلمداد میکند.

اسرائیل از ارائه خدمات پزشکی و انجام حملات هوایی ضددولتی فراتر رفته است. روشن است که شورشیان را مسلح کرده و آموزش داده است و بخشی که ظاهرا ارتش آزاد سوریه محسوب می شدند. تایمز اسرائیل در اوت سال 2014 افشا کرد که یک فرمانده شورشی سوری ربوده شده در دادگاه شریعت جبهه النصره در منطقه درعا اعتراف کرده که با اسرائیل همکاری داشته است. او اعتراف کرده 5 بار برای دیدار با افسران ارتش اسرائیل وارد خاک اسرائیل شده که ضدتانک های ساخت شوروی و سلاح سبک برای محفاظت از مرز اسرائیل برای آنها فراهم میکردند.

برای بسیاری در اسرائیل، بهترین حالت این سناریو ادامه جنگ سوریه تا مدت زمانی نامعلوم بدون آن که هیچ کدام بر دیگری برتری یابد، غیر منطقی نیست. نابودی منابع نظامی، آوارگی و کاهش جمعیت کشور و تقسیم آن، تحقق اهداف بلندمدت تضعیف همسایگان را نزدیکتر میکند.

هنگامیکه دولت اسلامی به فتوحات اولیه خود در عراق دست یافته بود، بحثی درباره دخالت غرب وجود داشت، بنیامین نتانیاهو در مصاحبه با public affairs آمریکا توصیه کردزمانی که دشمنان شما با یکدیگر میجنگند یکی را قوی نکن هردو را ضعیف کن

ایده تضعیف هر دو دشمن کلید دخالت اسرائیل در جنگ بین ایران و عراق بود که در سال 1980 آغاز شد و به مدت هشت سال به طول انجامید. ایران دشمن صریح و روشن دولت اسرائیل از زمان انقلاب اسلامی در سال 1979 و سرنگونی شاه و تشکیل حکومت دینی شیعی توسط آیت الله خمینی بوده است.

آیت الله خمینی در دوره سلطنت شاه در برابر ایالات متحده و اسرائیل به عنوان مظاهر فساد و عقب ماندگی در ایران ایستاد. در تظاهرات خشونتآمیز خیابانی پس از دستگیری او توسط پلیس امنیت شاه شرکتکنندگان پلاکاردهایی با شعارهای «مرگ بر شاه، مرگ بر امریکا و مرگ بر اسرائیل» در دست داشتند.

سقوط شاه که با دولت اسرائیل رابطهی مثبت و حتی تاثیرگذاری داشت، دشمن جدیدی برای اسرائیل خلق کرد. با پیروزی انقلاب، ایران روابط دیپلماتیک خود را با دولت یهود را قطع کرد. دولت جدید به شدت سیاستِ حمایت از فلسطین را در پیش گرفت و مکررا خواستار نابودی اسرائیل و صهیونیسم شد. برآورد شده است که حدود یک سوم از یهودیان ایران مهاجرت کردند.

همچنین در تحقیقات جامع و دقیقی که نویسندگانی چون رونن برگمن و تریتا پارسی مسئول انجام بودند، اطلاعات زیادی کنار هم گذاشته شده تا نشان دهد اسرائیل به ایران مقادیر زیادی تسلیحات در مراحل مختلف جنگ ایران و عراق به فروش رسانده است. نام رمز عملیات «صدف دریایی» بود، ایرانیها ادعا میکنند که سلاحها را از انبارهای ارتش اسرائیل و همچنین صنایع هوایی اسرائیل دریافت میکردند. یک دلال اسلحه به نام احمد حیدری که برای ایرانیان کار میکرد، ادعا کرده بود که حدود 80٪ از سلاحهای ایران در جنگ، از اسرائیل آمده بود. بسیاری از پرداختها از طریق نفت انجام شد. اظهاراتی درباره این معاملات را در حین جنگ، رسانههایی چون نیویورک تایمز و پانوراما، هفتهنامهای در میلان، مطرح کردند. در مورد منابع اسرائیلی کمک به حزب اسلامی مجاهدین گلبدین حکمتیار در طول جهاد اسلامی ضد شوروی در افغانستان، پانوراما ادعا کرده بود بخش بزرگی از این محموله از سلاحهایی است که از سازمان آزادیبخش فلسطین در حمله اسرائیل به لبنان در اوایل دهه 1980بدست آمده است .

انتقال سلاح از ایالات متحده به ایران توسط اسراییل به عنوان بخشی از ماجرای ایرانکنترا نیز تا مدتها موضع داغ رسانهها بود.

اسرائیل با حرکت در راستای امنیت ملی خود، در نابودی پروژه هستهای عراق در اوسیراک به طور غیرمستقیم از کمک ایرانیانی که در واقع در سال 1980 آن را بمباران کردند برخوردار شد که موفقیت محدودی در پی داشت.

گرچه درگیری اسرائیل در جنگ ایران و عراق یک طرفه بود، اما همچنان از منطق اسرائیل در تضعیف هر دو دشمن پیروی میکرد، با توجه به این واقعیت که عراق، به رهبری صدام حسین، توسط ایالات متحده و بسیاری کشورهای عرب حمایت میشد. صدام البته دوستی با اسرائیل نداشت. او به طور مستمر مواضعی ضداسرائیلی میگرفت و به سازمانهای مختلف فلسطینی کمکهای مالی میکرد. قابلیتهای نظامی عراق به معنی آن بود که قویترین ارتش جهان عرب بر ایران پیروز شود، اسرائیل بیم آن داشت که صدام هژمونی اسراییل در منطقه را به چالش بکشد.

خنثی شدن قدرت عراق که پس از سقوط دولت صدام حسین رقم خورد، ایران را به عنوان رقیب جدی برای این هژمونی باقی گذاشت. این انگیزهای است که اسرائیل را به استقبال تضعیف سوریه میکشاند، چیزی که از ایمیلهای هیلاری کلینتون در مقام وزیر امورخارجه آمریکا در دولت باراک اوباما، به بیرون درز کرده است:

«بهترین راه کمک به اسرائیل در مقابل افزایش قابلیتهای هستهای ایران، کمک به مردم سوریه در سرنگونی رژیم بشار اسد است.»

در حالی که اسرائیل در متقاعد کردن دولت اوباما برای حمله و نابودی تاسیسات هستهای ایران ناکام ماند، به دنبال فرصتهایی در استفاده از گروههای مخالف درمیان جمعیت چند قومیتی ایران برای بیثباتکردن این کشور است که گروههایی از بنیادگرایان سنی را نیز در بر میگرفت. به عنوان مثال، در اواخرسال 2000، عوامل موساد، به عنوان عوامل سازمان سیا برای دیدار و جذب اعضای ضدشیعه جندالله، یک گروه تروریستی مستقر در بلوچستان پاکستان، به پایتختهای اروپای شرقی رهسپار شدند تا برای اجرای بمبگذاری و ترور در ایران برنامهریزی کنند.

همچنین در سال 2012، انبیسی گزارش داد که سازمان جاسوسی اسرائیل از سازمان مجاهدین خلق(یک گروه تروریستی با ریشه در مارکسیسم اسلامی) حمایت مالی کرده ، آن ها را آموزش داده و مسلح کرده بود، تا دانشمندان هستهای ایران را ترور کند. منابع این اطلاعات «دو مقام ارشد در دولت اوباما هستندتریتا پارسی تخمین میزند که رابطه با اسرائیل ممکن است به اوایل دهه 90 باز گردد. کمپین چند میلیون دلاری گروههای طرفدار اسرائیل در شمال امریکا که خواستار حذف سازمان مجاهدین خلق از لیست سازمانهای تروریستی خارجی وزارت امورخارجه بودند موفقیتآمیز بود. این گروه در سال 2012 از این لیست خارج شد.

در حالی که اسرائیل حاضر نیست به روابط خود با سازمان مجاهدین خلق اذعان کند، پارسی عنوان میکند که که یک مقام سابق وزارت امورخارجه آمریکا به مقامی اسرائیلی در دیداری خصوصی گفته که سازمان مجاهدین خلق «مفید» است.

مزایایی که حمایتهای مقطعی اسرائیل از گروههای اسلامی و حتی دولت اسلامی در تهران داشت در چهارچوب منافع سیاسی و ژئواستراتژیک و همچنین منافع مادی آن روشن است.

لری جانسون، مقام مسئول سابق مبارزه با تروریسم وزارت رخارجه، یک بار ادعا کرد که اسرائیل «در مبارزه با تروریسم بدترین دشمن است. به نظر جانسون، اسرائیل بیشتر تروریسم را تحریک و آن را حفظ میکند تا این که محدود کند.»

یک مقام سابق سیا به نام وینسنت کانیستراترو یک بار اظهار داشت «مشکل بسیاری از عملیاتهای اسرائیل این است که آنها سعی میکنند بیش از حد سکسی باشندکانیستراترو به پرورش حماس به عنوان رقیب ساف نیز اشاره میکند.

عملیات مخفیانه سازمان سیا حمایت اسرائیل از گروه مجاهدین گلبدین حکمتیار در طول جنگ افغانستان در دهه 1980 اغلب به حمایت آمریکا از اسلامگرایان ضد شوروی نسبت داده میشود. عملیات طوفان طولانیترین و هزینهبرترین عملیات برای تضعیف قوای شوروی در افغانستان بود، جائیکه قابلیتهای نظامی آن را فرسود. از زیانهای وارده به ارتش شوروی که منجر به خروج آن از افغانستان شد به عنوان یکی از عوامل موثر مهم در فروپاشی متعاقب اتحاد جماهیر شوروی ستایش شده است. آنچه آمریکاییها موفق به پیشبینی آن نشدند این بود که آنها راه را برای ایجاد القاعده و توسعه جهادگرایی جهانی هموار کردند.

در میان کسانی که سازمان اطلاعات ارتش اسرائیل آنها را تعلیم داد و مسلح کرد هزاران نفر از جنگجویان غیر افغان نیز حضور داشتند از جمله جهادگرایان عرب؛ جوانههای جنبش جهادی جهانی که امروز جهان را مبهوت خود کرده است. پس از آن که حمایت عربستان سعودی و سپس پاکستان را از دست دادند، باقی ماندههای حزب اسلامی مجاهدین در القاعده و طالبان ادغام شدند.

مطمئنا منتقدانی «جنگ علیه ترور» رشد جنبش جهادی جهانی را به نفع اسرائیل میدانند. همانطور که قبلا گفته شد، بنیامین نتانیاهو پیشگام فراخواندن چنین جنگی در دهه 70 بود. با تضعیف دشمنان و دخالت نظامی ایالات متحده در امور خاورمیانه اهداف مؤسسه جاناتان نتانیاهو اجرایی شد. گذشته از این، خود نتانیاهو در سال 2008 به مخاطبان اسرائیلیاش گفت که اسرائیل از «حمله به برجهای دوقلو و پنتاگون، نبرد آمریکا در عراق» بهره برده است.

با این حال، روابط خاص قابل اثبات اسرائیل با گروههای تروریستی رسما اتهام یک کشور حامی تروریسم را برای آن مطرح میکند که هر اصول اساسی اخلاقی را در اشاره به دشمنانی مانند ایران به عنوان حامیان و عاملان ترور زیر پا میگذارد.

آنچه اقدامات حیلهگرانه و پراگماتیستی سیاست عملی (Realpolitik) به نظر میرسد ممکن است ریاکارانه، انحراف از ارزشهای اخلاقی، و در نهایت در خدمت تضعیف بیشتر آرمان صهیونیسم باشد .

منبع: http://www.globalresearch.ca/israel-and-islamist-militias-a-strange-and-recurring-alliance/5586075