اخبار ایران و جهان

چگونه نیویورک تایمز و شرکا جهان رابسوی جنگی بزرگ میکشانند

o-NY-TIMES-sw

نوشته پول شرایر
ترجمه و تلخیص از الف.میم.

حقیقت حاکمان

چند روز پیش «جیمز کومی» رئیس برکنار شده اف بی آی در برابر کنگره حاضر شد، تا اظهاراتش درباره ادعای دخالت روسیه در انتخابات اخیر ریاست جمهوری آمریکا تایید کند.
نکته جالب توجه نوع طرح سوال از «کومی» بود.
رئیس هیئت بازرسان کنگره آمریکا از کومی میپرسید که آیا او «شک و تردیدی» در اینکه روسیه در انتخابات اخیر دخالت کرده است دارد؟ کومی هم در برابر این سوال کوته و مختصر پاسخ داد «خیر»!

کنگره از کومی نمی پرسد که او برای ادعایش سند و مدرک قابل تحقیق و بررسی هم دارد، بلکه از او میخواهد اعتقاد شخصی خود را در مورد دخالت روسیه در انتخابات بیان کند.
بین اینکه «شما میتوانید ثابت کنید» تا « آیا شما اعتقاد دارید» تفاوت بزرگ و ریشه ای وجود دارد، بر پایه این تفاوت ستونهای دادگستری مدرن استوار است.

«اعتقاد» داشتن فعلا در مد است و سند و مدرک کمتر اهمیتی دارد. نیویورک تایمز در اوایل سال گذشته یک ویدیوی کوتاه و جذاب چند دقیقه ای در کانال پرتال یوتوپش منتشر کرد که موضوعش درباره «حقیقت» است.
این ویدیو با ۱۵ میلیون کلیک محبوبترین ویدیو در کانال این روزنامه است. نیویورک تایمز در این ویدیو سعی دارد این نکته را برجسته کند که« حقیقت پیچیده است، حقیقت بسختی قابل دسترسی است و حقیقت امروز از هر روز دیگر مهم تر است»

مخاطب میتواند این پیام را اشاره ای به «فیک نیوز» (اخبار ساختگی) معروف ارزیابی کند، ویا آنرا به مبارزه بین «رسانه های مرجع» (منظور از رسانه های مرجع رسانه هائی است که بواسطه نفوذ و اعتبار خود در شکل و فورم بخشیدن به افکار عمومی جامعه نقش مهمی را ایفا میکنند مانند نیویورک تایمز، بی بی سی، اشپیگل وغیره) و پرزیدنت ترامپ ارتباط دهد. هر دو طرف یکدیگر را به دائما به دروغگوئی متهم میکنند.
خب این موضوع بخودی خود بسیار خاص است که در این برهه از زمان یک درگیری و مبارزه رسمی و علنی در مورد حقیقت صورت میگیرد که دو طرف درگیر نه احزاب مخالف و یا نه دو سیاستمدار رقیب بلکه رئیس جمهور آمریکا و یک بلوک متحد از «رسانه های مرجع» و هدایت کننده افکار عمومی اند.
به واقع با اینکار روزنامه نگاران نقش ادعائی خودشان را به مثابه «رسانه»، یعنی «میانجی» و یا «ایستاده در بین» دو طرف دعوا را بکنار گذاشته و خود مستقیما یک سوی دعوا هستند و بعنوان کنشگر سیاسی در اتفاقات دخالت میکنند.

پذیریش این نکته که جهان فقط از حقیقت و دروغ ساخته شده خود مورد شک و سوال بوده و تعجب برانگیز است.
قطعا در بسیاری از موارد و پدیده های جهان میتوان حقایقی را مشاهده کرد که با «درست» و یا «غلط» بتوان به آنها پاسخ داد.
اما در این نکته هم تردیدی نیست که بخش بزرگی از جهان «سیاست» و «اطلاعات و اخبار» شامل «تفاسیر» میشود که ابن به اصطلاح حقایق حداقل برای مدت طولانی لایق شک و تردید هستند.
رسیدن به حقایق در این موارد به این بستگی دارد که کدام بخش از مطالب ظاهران «کم اهمیت» را از قلم بیندازیم ویا اصلا حذف کنیم، با این روش میتوان به نتایج متفاوتی در مورد دستیابی به «حقیقت واحد» رسید.
ارزیابی های متفاوت معمولا در نهایت نشاندهنده علایق متفاوت است.
به عنوان خبرنگار و یا مصرف کننده رسانه ها میتوان با ارزشگزاری ها و شفاف سازی این تفاسیر و برداشتها به نتیجه ای رسید و داوری کرد.

تمرکز محدود روی فقط «حقیقت» میتواند پیچیدگی رسیدن به آنرا از نظر دور کند. اینکه در پس حقایق «تفاسیر متناقض» و «گرایشات متناقض» خود را پنهان کرده اند، استتار میشود و بجای آن فقط «دروغگو» و «حقیقتگو» باقی میماند.
در واقع این روش به معنی محدود کردن واقعیت به یک بعد از ان است، کره زمین دوباره مسطح میشود.

چندان غیر منتظره نیست که رسانه های غالب خود را نماینده انحصاری «حقیقت» میدانند، رئیس جمهور را هم دروغگو خطاب کنند! با توجه به اینکه رسانه ها مانند یک دیوار یکپارچه بنظر میرسند چنین ادعائی بخودی خود عجیب بنظر میرسد. البته رسانه ها بسختی میتوانند هم در نقش مبارز و هم نقش داور ظاهر شوند.نیویورک تایمز و شرکا نقشی را به خود اختصاص داده اند که تمام اعتبارشان را زیر سوال میبرد. یک مبارز(یکسوی دعوا) که اصرار دارد که نقش قاضی و داور را هم به عهده داسته باشد تنها خود را مسخر میکند. آنها موجب بوجود آمدن موجی از خشم و شدت بخشیدن به اختلافات شده اند که هدفش سرنگونی ترامپ است یعنی رئیس جمهوری که ظاهران «منتخب» است این در تضاد با ادعای رسانه ها یعنی انتظام به «دمکراسی » است، وظیفه ای که آنها خود را متعهد به آن میدانند!

اما قبل از هر چیز: جایگزین کردن حقیقت با تفاسیر و اشارات، اسناد و مدارک با اعتقادات یک گام واپسگرایانه است و نشان از فرهنگی ارتجاعی دارد، و باعث مسمومیت فضای گفتگو و مذاکره میشود.
چراکه درباره «حقیقت مطلق» نمی توان به بحث وگفتگو پرداخت بلکه برای آن باید جنگ راه انداخت.
این که این ژورنالیستها یعنی «کارگران نوشتاری» هستند که به وسیله ای تبدیل شده اند که این گام واپسگرایانه را برمی دارند و جهان پیچیده کنونی را که مملو از گرایشات مختلف و تفاسیر و برداشتهای متفاوت است را بسوی یک بحث بنیادگرایانه «دروغ» و «حقیقت» میکشانند بسیار تاسفبار است.

telegram_majaleh

1 Comment on چگونه نیویورک تایمز و شرکا جهان رابسوی جنگی بزرگ میکشانند

  1. طبقه حاکمه کشور ام.آمریکا (بنمایندگی وال استریت) دایما در جهت تجدید تقسیم بازارهای جهان در تلاش است و در میان رقبای بازاری خود احتیاج به یک رقیبی دارد که:
    یا کلید ورود به چنین بازاری است،
    یا خود چنین بازاری میباشد. زیرا تقسیم قبلی پسا جنگ دوم جهانی دیگر حنایش رنگی ندارد.
    چرا که غارت کشورهای «عقب نگه داشته شده» دیگر بسادگی پسا جنگی وپسا شکست پرولتاریای مترقی و تاریخ سازکشور اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بدست سرمایداری باند خروشچفی ها و خلف های پسا خروشچفی – با تبانی و کمک های همه جانبه کمیته «مک کارتی» آمریکایی که سبب شده بود ام.آمریکا همواره امتیازِ گرفتنِ بازارهایِ پسا جنگی در جهان را بدست آورد و رقبای اروپایی و کانادا… ام.آمریکا را به قبول برادر بزرگ‌تر ضد کمونیستی پذیرا شوند و در تثبیت آن بوسیله تبلیغات (هالیوودی و لاس و گاسی… یعنی مراکز تحمیق خرده بورژوازیِ اروپا…و مصرف اشیاء لوکس که متعلق به ۱۰٪ ای ها میباشد را بخورد مردم میداد) و شستشوی مغزی افراد خودی در ابتدا و سپس تمام افراد جهان و پدیرش داوطلبانه آن از طرف مردم غرب و بخصوص مردم شرق که دایما در تخیلاتِ آنطرف مرزها(پرده آهنین ساخت مک کارتی ها) همه چیز رنگ و وارنگ تر و جمیزباندهای نسخه اصلی و رنگین کمانهای پُرهنر تر و پُر جلال تر و هالیوودی ثروتمند تر بوده و بکعبه جذب مغزها و نیروی جوان تبدیل گردیده بود. که قوه اجرایی آن پنتاگون بوده و هنوز هم تلاش‌های مذبوهانه آخرینش را میکند.
    ولی با ته کشیدن ارزش اضافه‌ای که از طریق تولید مهمات و نابودی آن‌ها در جنگها اکنون با عدم فروش روبرو گردیده است. (چند صد میلیارد دلار فروش به عربستان، قطر، ترکیه… کفاف سه ماهه ارتش آمریکا را نمیکند!)
    پس چه کسانی باید آن‌ها را تأمین کنند؟ همانهایی که دیگر نمیخواهند یعنی کشورهای عقب نگه داشته شده! دعوای ژورنالیست ها بر سر همین یکی میباشد.
    این سبب شده که خرده بورژواهای روزنامه‌نگار که گوششان بدهان وال استریت و استبلیشمنت (دانشمندان و نخبگان طبقه حاکمه) دوخته اند، اکنون در خلاء ای عمیق قرار گرفته زیرا هیچکدم از این نخبگان طبقه حاکمه نمیدانند چه باید بکنند و هر طرفی که میکشند تا بحال چندین بار شکست‌خورده و غلط از آب در آمده بوده است.

    نتیجه‌اش این می‌شود که سدعلی خامنه ای پس از ۶ عدد موشک پرانی جانانه با اطلاع کشور سوریه و عراق به داعشِ دست سازِ غرب یعنی غرور نظامی ضد کارگری بانکهای وال استریت، گویا بدون اجازه گیری از روسیه که بطریق اولی بمفهوم اجازه گیری از ام.آمریکا فهمیده میشود، دیروز گفت:
    آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند او نمیتواند بما سیلی بزند، این ماهستیم که به او سیلی میزنیم!
    خواننده محترم باور بفرمایید، بصورت رسمی هزاران بار از کانال‌های خبری ایران پخش گردیده است و روزنامه‌ها از آن‌ها پر هستند. ظریف روحانی زنگنه جهانگیری… هم با جشمانی خیره، قیافه ای مذهک بخود گرفته و زبانشان بند آمده و از پایین نفس میکشند.

    متأسفانه سید علی خامنه ای به موشک های خود بالنده است و نه انگشتانی که روی ماشه آنها قرار میگیرند، نه بازوان و انگشتانی که آن‌ها را از مشتی سنگ و آهن خلق کرده اند؛
    بدون تکیه کردن به کارگران و زحمتکشان ایران که روزبروز بیشتر بورطه فقر و بیحقوقی و شلاق خوری پرتاپ میگردند، مبارزه با امپریالیست های رنگارنگ امکان‌پذیر نیست.
    او هم تازگی‌ها شعور دیدن آنرا پیدا کرده است واز نظام اسلامی دیگر سخن نمیگوید و شهیدان را نتنها لشگری میداند بلکه سعی در اثبات آن است که مساله شهدا (توبخوان مردمی که جان خود را در راه مبارزه ضد امپریالیستی(«حرم زینب») گذاشته‌اند مساله کشوری است و باید این روند را ادامه دهند. این ملی گرایی در مقابل اسلام گرایی طیف جدیدی در میان طبقه حاکمه ایران است که چنین تبلور پیدا کرده است.
    سدعلی اگر بخواهد بتواند نه تنها به امپریالیسم غرب که روحانی/ظریف/زنگنه… ایران را مجانا در تاراج آن‌ها گذاشته اند*)، همچنین چین و روسیه نشان دهد که دوران مستعمره کردن کشورها – چه عیان و چه پوشیده بپایان رسیده است و موشک و بمب اتمی تازمانی ترسناکند که شلیک نگردیده اند! همانطوریکه ترامپ با شنیدن پاسخ رئیس دولت کره شمالی، ابتدا پوشک عوض کرده و سپس تقاضای ملاقات با وی را کرد، دوران چنین استعمارگری ها دیگر سپری گردیده است.
    آیا کره شمالی میتوانست بدون تکیه به نیروی خود که همان کارگران، دهقانان و تکنیکر ها و مخترعین و مهندسین اهالی آنجا میباشند، از چنین جرأت و نیرویی برخوردار باشد.
    سربلند و پیروز بمانی کره شمالی.

    *)- بنامه های توکلی(دیده بان ملی) به روحانی و جهانگیری درمورد فقط یک قلم نفت که در سرتیتر های روزنامه های ایران و مجله هفته دو روز پیش بچاپ رسید رجوع کنید
    سپیده
    سه شنبه ۳۰ خرداد۹۶

    دوست داشتن

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: