تاریخی, سرتیتر

آیا دانشجو ها طبقه اند ؟

zanan_daneshjoo

مایکل هودسون – برگردان : هاتف رحمانی

دانشجوها معمولا خود را طبقه نمی دانند. آن ها پیشا طبقه به نظر می رسند ، چون هنوز وارد نیروی کار نشده اند . آن ها تنها می توانند امیدوار باشند پس از فراغت از تحصیل بخشی از طبقه متوسط باشند . و معنی آن تبدیل شدن به حقوق بگیری است – آن چه که به صورت بی ادبانه طبقه کارگر خوانده می شود.

اما به محض دریافت یک وام دانشجویی ، به بخشی از اقتصاد تبدیل می شوند. آن ها در این معنا یک طبقه بدهکار هستند. اما برای بدهکار بودن ،هرکسی به ابزاری برای پرداخت بدهی نیاز دارد – و ابزار دانشجوها برای پرداخت خارج از دستمزد ها و حقوق هایی است  که ممکن است پس از فراغت از تحصیل دریافت نمایند . و فراتر از همه ، دلیلی که اکثر دانشجو ها تحصیلات کسب می کنند آن است که بتوانند  واجد شرایط یک کار طبقه متوسط شوند. 

طبقه متوسط در امریکا ترکیبی از بخش های گسترده ای از طبقه کارگر است که واجد شرایط وام های بانکی هستند – نه صرفا وام های کوتاه مدت ربایی، بلکه وامی برای تمام زندگی . از این رو امروز طبقه متوسط طبقه ای بدهکار است . 

با ریختن اشک تمساح برای رشد آرام اشتغال در امریکا در دوران رکود پسا 2008 ( » اقتصاد پایدار اوباما» که در آن تنها به بانک ها کمک مالی شد ، و نه به اقتصاد) ، طبقه مالی نقش صنعت و اقتصاد را به طور کلی ، ناچار بودن به پرداخت کافی به کارمندان خود می دید تا جایی که آن ها بتوانند به صورت نمادین حجم فزاینده ای وام دریافت کنند. سود و کارمزد ها ( آخرین کارمزد ها و جرائم دیرکرد اکنون به شرکت های اعتباری بیش از آن چه ان ها بعنوان سود بهره می گرفتند بهره می رساند)  بلند پروازانه هستند و اقتصاد کالا و خدمات راافسرده رها می کنند . 

اگر چه کتاب های درسی پول و بانک داری می گوید که تمام سودها ( و کارمزدها ) جبران ریسک هستند ، و هر بانک داری که عملا ریسک می کند به سرعت بر کنار می شود . اما بانک ها ریسک نمی کنند. بلکه دولت ها هستند که ریسک می کنند.( اجتماعی کردن ریسک ، خصوصی کردن سود ها ) پیش بینی می کنند که اقتصاد امریکا ممکن است  با وزن سنگین رهن های ورشکسته و دیگر وام های بدی که دولت اوباما در توقیف ها در سال 2008 باقی گذاشت  قادر به بهبود نباشد ، بانک ها اصرار دارند که دولت تمام وام های دانشجویی را تضمین کند. آن ها همچنین اصرار دارند که دولت معدن طلای مالی دفن شده در چنین بدهی هایی ، یعنی آخرین کار مزد های انباشه شده  را تضمین نماید. بنا بر این خواه دانشجو ها عملا موفق به حقوق بگیر بشوند یا نه ، بانک ها اقساط  را دراقتصاد جعلی امروز «همچنان» دریافت خواهند کرد . دولت  اقساط را» با وانمود»آن که عملا بهبودی وجود دارد به بانک ها خواهد پرداخت .      

و اگر بهبودی وجود داشته باشد ، پس می تواند  به  این معنی باشد که بانک ها در حال انجام ریسکی– ریسکی به اندازه کافی یزرگ برای توجیه نرخ سود بالای وام های دانشجویی – بودند. این به سادگی پاسخ به آن چیزی است که بانک ها برای  دادن وام  به رهن های مسکن مذاکره کرده بودند .دانشجو هایی که موفق به کسب شغلی می شوند امیدوارند تشکیل خانواده دهند ، یا حداقل به طبقه متوسط بپیوندند .نمونه وارترین معیار زندگی طبقه متوسط در جهان امروز ( جدای از داشتن تحصیلات دانشگاهی) مالکیت یک مسکن است . اما تقریبا هیچ کس نمی تواند بدون وام مسکن خانه ای بخرد . و بهای چنین وام مسکنی پرداخت تا 43 درصد از در امد فرد به مدت 30سال است ، که زندگی آینده یک فرد ( درجهان غیر ممکن امروز که اشتغال کامل را فرض می گیرد ، و نه فقط یک اقتصاد چرخنده ) است  .  

بانک ها می دانند خیلی بعید است که کارگران برای تامین هزینه های آموزشی و وام مسکن خود به اندازه کافی دریافتی داشته باشند. هزینه مسکن بسیار بالاست ، بهای آموزش دانشگاهی بسیار بالا است ، میزان وامی که کارگران باید بالای هر چک پرداختی بپردازند آن چنان بالاست که  کار امریکایی خارج از بازار های جهان ( به استثنای سخت افزار های نظامی فروخته شده به سعودی ها و دیگر تحت الحمایه های امریکا) قیمت گذاری می شود . از این رو بانک ها اصرار دارند که دولت به پذیرد که وام های مسکن و نیز آموزش عالی سبب هیچ ریسکی برای بانک دار ها نباشد . 

امور مسکن فدرال وام های مسکنی را، همان طورکه پیش از این  ذکر شد ، 43 در صد از در آمد متقاضی را جذب می کند تضمین می کند. درآمد در سال های اخیر افزایش نیافته است ، اما از دست دادن کار افزایش یافته است . نیروی کار پیشین طبقه متوسط در حال فروکاهی به کار با حداقل دستمزد ( مک دونالد و دیگر فست فود ها) یا کار چرخنده ( اوبر) است . در اینجا هم کار مزد ها وقتی که عدم پرداخت ها – همه تحت پوشش دولت – وجود دارند به سرعت بالا می روند ، انگار که این تاوان بانک ها برای خطر هایی است که خود دولت بعهده دارد .   

از غلام وام تا برده های مزد

نظر به این که اموزش دانشگاهی پیش شرط پیوستن به طبقه کارگراست ( به استثنای ترک  تحصیل کننده های میلیاردر) ، طبقه متوسط طبقه ای بدهکار است – آن چنان بدهی ژرفی که زمانی که برای کسب شغلی تلاش می کنند ، هیچ فرصتی برای اعتصاب کردن ندارند ، خیلی کم به شرایط بد کار اعتراض می کنند. این چیزی است که الن گرینسپن  بعنوان «معلول کارگرزخمی شده » از وام توصیف می کند.

آیا دانشجویان  خود در این شرایط  به آینده خود می اندیشند؟ درباره جایگاه خود در جهان چگونه می اندیشند؟

دانشجو ها نینجاهای جدید هستند ، یعنی بدون در آمد ، بدون کار ، بدون دارایی. اما والدین آن ها دارایی دارند ، و این دارایی ها اکنون ، حتی از بازنشسته ها غارت می شوند. بیش از همه ، دولت دارایی دارد – قدرت گرفتن مالیات ( کار اساسی این روز ها ) ، و چیزی حتی بهتراز ان  یعنی قدرت چاپ اسکناس (این روز ها بیشتر برای اسان کردن کمٌی تلاش و متورم کردن دوباره قیمت های مسکن، بورس و اوراق بهادار). بسیاری از دانشجو ها امیدوارند از والدینشان بیشتر مستقل شوند. اما با وام بر دوش  و رو در رویی با بازار کاری دشوار،  حتی وابسته تر باقی مانده اند. به همین خاطر بسیاری مجبورند به زندگی در خانه (پدری) ادامه دهند.   

مشکل آن است که آن ها به محض گرفتن شغل و مستقل شدن ، وابسته به بانک ها باقی می مانند. و برای پرداخت به بانک ، باید حتی بیشتر با سرافکندگی وابسته به کارفرما ها باشند.

این ممکن است چشم انداز موضوع را از نقطه مزیت بانک دارها روشن کند. از این گذشته ، آن ها 1.3 تریلیون دلار مطالبات دانشجویی دارند. در حقیقت ، با وجود این واقعیت که شهریه های دانشگاه ها در سراسر امریکا حتی بیشتر از هزینه های درمانی (بهداشت و درمان مالی شده و نه بهداشت و درمان اجتماعی شده) است ، بانک ها اغلب با هزینه های آموزشی بیشتر از دانشگاه تمام می کنند. به خاطر آن که نرخ بهره دو برابر می شود ، و نرخ بهره وام های دانشجویی ، یعنی 7 درصد به معنی آن است که پرداخت سود ارزش اصلی وام را فقط در طی 10 سال دوبرابر می کند. ( استفاده از قاعده 72 که در آن 72 را بر نرخ سود تقسیم می کنند و زمان دو برابر شدن اصل وام را به دست می آورند یعنی 72:نرخ سود = زمان دو برابر شدن )

همزیستی بد بختی آوری بین بانک داری و آموزش عالی در امریکا پدیدار شده است . بانک دار ها در هیئت مدیره های دانشگاه های برجسته می نشینند– نه صرفا با هموار کردن مسیر خود بعنوان هدیه کننده ، بلکه به این خاطر که تغییر دانشگاه ها به شرکت های مستغلاتی را تامین مالی می کنند. دانشگاه کلمبیا و نیویورک سیتی در شهر نیویورک مجموعه مستغلاتی عمده ای هستند. مانند کلیسا ها ، آن ها هیچ مالیات بر دارایی یا مالیات بردر آمدی نمی پردازند ، چون در حال اجرای نقش اجتماعی حیاتی ملاحظه می شوند. اما از نقطه نظر مزیت بانک دار ها ، نقش آن ها تدارک بازار برای وام است که اندازه  آن اکنون حتی از وام کارت اعتباری پیش افتاده است !

سیتی بانک در شهر نیویورک آن چه را که متهم به داشتن قرارداد نا متعارف با دانشگاه نیویورک شدانجام داد،که دانشجوهای آینده را به تامین مالی تحصیلاتشان با وام آن بانک هدایت می کند. در جهان امروز یک دانشگاه  بیش از بانک ها که خواهان وام به دانشجو ها هستند می تواند متهم شود – و بانک خواهان دادن وامی بیش از آن چه دولت ها تضمین آن را پوشش خواهند داد هستند ، و مورد هیچ پرسشی هم قرار نمی گیرند. از این رو بانک دار ها در هیئت مدیره دانشگاه ها هزینه های پف کرده آموزشی را تایید می کنند ، می دانند که هر چقدر دانشگاه ها هزینه ها را بیشتر کنند ، بانک دارها  همان قدر بهره و جریمه  بیشتری دریافت خواهند کرد .     

البته همین جریان در وام مسکن هم وجود دارد .صاحب خانه هر چقدر زمان فروش خانه ای بیشتر دریافت کند ، بانک حتی مبلغ بیشتری در هزینه بهره روی رهن دریافت خواهد کرد. به همین خاطر است که تمام رشد در اقتصاد امریکا به بخش مالی ، اساسا تحت مالکیت یک درصد در جریان است . 

تحت این شرایط جامعه ای دانش آموخته تر به معنی نیروی کار قابل استخدام بیشتر نیست . بلکه به معنی جامعه ای کمتر قابل استخدام است ، چون دستمزد بیشتر و بیشتر و در آمد مصرف کننده نه برای خرید کالاها و خدمات ، نه برای غذا خوردن در رستوران  یا تولیدات کارگر ، بلکه برای پرداخت به بخش مالی و طبقه صاحب خانه متحد آن مورد استفاده قرار می گیرد . جامعه ای دانش اموخته تر تحت این قواعد صرفا جامعه ای بدهکارتر ، اقتصادی از پای در امده با تورم بدهی ، ریاضت و بیکاری به استثنای سطح های حقوق پایه است .

 در حدود نیم قرن امریکایی ها با فرو رفتن در بدهی و خریدن خانه شخصی و آموزش دانشگاهی فرزندان خود را ثروتمند و ثروتمند ترتصور می کردند. ثروت های آن ها به ثروت  شدن برای بانک ها ، صاحبان سهام و دیگر وام دهندگان ، و بدهکاران تبدیل شده است  و آن چه به صورت عادت بعنوان » طبقه متوسط» تحسین می شود ، در حقیقت به یک طبقه کارگر بدهکار تبدیل می گردد .

سرچشمه : کانتر پانچ 

Hatef Rahmani